بسم الله الرحمن الرحیم
شرح نامه ها
۱۴۰۲/۲/۱۹ – ۱۸شوال
💢 نامه ۴💢
و من کتاب له (علیه السلام) إلى بعض أمراء جَیشه:
فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ الطَّاعَهِ فَذَاکَ الَّذِی نُحِبُّ؛ وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى الشِّقَاقِ وَ الْعِصْیَانِ، فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَکَ إِلَى مَنْ عَصَاکَ، وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْکَ؛ فَإِنَّ الْمُتَکَارِهَ مَغِیبُهُ خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَى مِنْ نُهُوضِه.
نامه اى از آن حضرت (علیهالسلام) به یکى از فرماندهان سپاهش:
اگر در سایه فرمانبردارى باز آیند، این چیزى است که ما خواستار آنیم و اگر حوادث و پیشامدها، آنان را به جدایى و نافرمانى کشانید، باید به یارى کسانى که از تو فرمان مى برند، به خلاف آنکه فرمانت نمى برند، برخیزى. و به پایمردى آنکه مطیع توست از آنکه به یاریت برنمى خیزد، بى نیاز باشى. زیرا، آنکه به اکراه همراه تو به نبرد مى آید، غیبت او بهتر از حضور اوست و در خانه نشستنش، بهتر است از به یارى برخاستنش.
🔵و من کتاب له (علیه السلام) إلى بعض أمراء جَیشه:
این نامه برای برخی از فرماندهان سپاه نوشته شده:
برخی معتقدند این نامه برای عثمان بن حنیف نوشته شده و برخی معتقدند عثمان بن حنیف فرمانده سپاه نبوده بلکه فرماندار بوده.
وقتی طلحه و زبیر خواستند به جنگ حضرت بروند، از آنجایی که میدانستند عده زیادی همراهشان نمیشوند عبدالله بن زبیر را نزد عایشه فرستادند تا او را نیز با خود همراه کنند:
اِمضِ إلى خالُتِک فأهدِ إلیهاَ السَّلام مِنّا
نزد خاله ات عایشه برو و سلام مارا به او برسان.
و قل لَها إنَّ طلحه و الزبیر یقرَءانِکَ السَّلام
وبگو که طلحه و زبیر به تو سلام رساندند،
و یقولانِ لَک إنَ أمیر المؤمنین عثمان قُتِلَ مظلُوماً
گفتند : چون عثمان مظلومانه کشته شده،
و إنَ علی بنَ أبی طالب اَبتزُ الناسِ أمرُهم
وعلی بن ابی طالب هم مردم را به اجبار به سمت خودش متمایل کرده است.
(به اجبار حاکم مردم شده)
و غَلبَهم علیه بالسُّفهاءِ الذین تَولَوا قتل عثمان و نحنُ نَخافُ اِنتشارُ الأمر بهِ
مردم را مجبور کرد تا در کنار او قرار گیرند
فإن رأیتَ أن تسیری معَنا لَعلَّ الله یرتق بک فتق هذه الأمه
خدا انشاءالله به سبب تو گره های این امت را بگشاید
و یَشعبُ بک صَدعَهم و یَلُمَ بک شَعثَهم و یُصلحُ بک أمورَهم
تا از هم گسستگی به سبب حضور تو درست شود و ما همراه تو بتوانیم خون مظلومانه عثمان را پس بگیریم
فأتاها عبد الله فبلغها ما أرسلاه به فأظهرت الامتناع من إجابتهما إلى الخروج عن مکه…
عایشه ابتدا پیام خواهر زاده اش را نپذیرفت ولی با کمی حرف زدن او هم با اهل جمل همراه شد و به سمت بصره حرکت کردند.
حضرت در قبال این فراکسیونی که تشکیل شده که در راس آن طلحه و زبیر و عایشه و… هستند نامه ای خطاب به فرماندهان سپاه مینویسند تا مقابل این جریان بایستند :
💠فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ الطَّاعَهِ فَذَاکَ الَّذِی نُحِبُّ؛
اگر طلحه زبیر و عایشه به زیر سایه[ظلِّ] اطاعت از ما بازگشتند[عادوا] این همان چیزی است که ما دوست داریم.[نُحبّ]
حکومت عدل علوی سایه رحمت و آسایش دارد و کسی که از این آسایش خارج شد به آفتاب سوزان ظلم وارد خواهد شد.
_عَنِ النَّبِیّ قَالَ: السُّلْطَانُ ظِلُّ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ،
پادشاه عادل سایۀ خدا در زمین است
یَأْوِی إِلَیْهِ کُلُّ مَظْلُومٍ،
که هر مظلومى به او پناه مىبرد
فَإِنْ عَدَلَ کَانَ لَهُ الْأَجْرُ
و اگر پادشاهى عادل باشد،اجر و مقام بىشمار خواهد داشت
وَ عَلَى الرَّعِیَّهِ الشُّکْرُ،
و بر مردم لازم است که در حقّ او دعا کنند
وَ إِنْ جَارَ کَانَ عَلَیْهِ الْوِزْرُ وَ عَلَى الرَّعِیَّهِ الصَّبْرُ حَتَّى یَأْتِیَهُمُ الْأَمْرُ.
و اگر ظالم باشد،وزر وبالش براى اوست ،و باید مردم صبر را پیشه کنند،تا مرگش فرا رسد و یا راه نجات دیگرى پیدا شود.
بر خلاف آنچه که در بسیاری از موارد دشمنان درذهن مسلمانان ساخته اند…
حضرت شخصیتی صلح طلب و دنبال اصلاح امور جامعه بوده ، چرا که ایشان دنیا طلب نیست تا برای دنیا بجنگد،
البته در جای خود با شمشیر برّان چهار هزار نفر از خوارج را در یک روز از سر راه برمیدارند. اما در بسیاری از موارد از جمله جنگ صفین برای جلوگیری از کشتار و همچنین هدایت عده ی بیشتری مدام در کار جنگ تعلل وبه تعویق می انداخت.
.در خطبه 55 به حضرت ایراد میگیرند چرا جنگ را به تاخیر می اندازید فرمود: ِ
فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یَوْماً
به خدا من جنگ را لحظه ای به تاخیر نیانداختم
إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَهٌ فَتَهْتَدِیَ بِی
جز اینکه دوست دارم که عده ای از لشکر بنی امیه به ما ملحق و هدایت شوند
وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِی
وانها در سایه حضرت هدایت شوند (همانگونه که واقعا هم اینطور شد و عده ای بازگشتند)
وَ ذَلِکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا
این برای من پسندیده تر است تا اینکه در حال گمراهی آنها رو بکشم.
در نامه 14 فرمود:
لَا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى یَبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَى حُجَّهٍ
تا کسی حجت و دلیلی نداشته باشد جنگی را آغاز نکند
وَ تَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّى یَبْدَءُوکُمْ حُجَّهٌ أُخْرَى لَکُمْ عَلَیْهِمْ
اگر در جنگی تاخیر میکنید و دست دست مینمایید به خاطر دلیلی باشد که بر شما است( شاید موجب هدایت فرد دیگری شوید)
فَإِذَا کَانَتِ الْهَزِیمَهُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً
اگر کسی قصد فرار داشت او را نکشید
وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ
اگر کسی مجروح بود تیر خلاص به او نزنید.
وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُم…
اگر زنان لشکر مخالف (که داغ دیده اند) آمدند و به رهبران شما دشنام دادند ، نادیده بگیرید
💠 وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى الشِّقَاقِ وَ الْعِصْیَانِ
اگر حوادث طوری دست به دست هم دهند[توافَت] که این قوم جدایی[شقَاقِ] نافرمانی را پیشه کردند،
💠فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَکَ إِلَى مَنْ عَصَاکَ
با کمک کسانی که از تو اطاعت میکنند به نبرد با کسانی که نسبت به تو سرپیچی و عصیان میکنند به پا خیز، قیام کن. [فَانْهَدْ]
💠وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْکَ
خود را به سبب آنها که از تو حرف شنوی دارند [انْقَادَ] نسبت به آنها که از زیر مسئولیت شانه خالی میکنند[تَقَاعَسَ] بی نیازی کن. [اسْتَغْنِ]
💠 فَإِنَّ الْمُتَکَارِهَ مَغِیبُهُ خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَى مِنْ نُهُوضِه.
کسانی که از روی کراهت به جنگ آمده اند[مُتَکاره] غیبتشان [مغیبَه]بهتر از حضورشان هست و نشستن انها بهتر از به پا خواستن[نهُوضِه] است.
این جمله به معنای جواز دادن به افراد برای ترک جهاد نیست.
ابن ابی الحدید: و المتکاره الذی یخرج إلی الجهاد من غیر نیه و بصیره و إنّما یخرج کارها مرتابا
متکاره کسی است که بدون اعتقاد و از روی دودلی به میدان جنگ برود
مجاهدت زحمت دارد امثال حاج قاسم برای بیداری در میدان جنگ نمک در چشمشان میریزند که مبادا بخوابند.
_قرآن: لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَّا زَادُوکُمْ إِلاَّ خَبَالا وَ لاَوْضَعُوا خِلاَلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ؛ توبه- ۴۷
(اگر منافقین همراه شما به سوى میدان جهاد خارج مى شدند جز اضطراب و تردید و فساد، چیزى بر شما نمى افزودند و به سرعت در بین شما به فتنه انگیزى و ایجاد تفرقه و نفاق مى پرداختند)
البته در مقابل این افراد کسانی هستند که:
کَمْ مِنْ فِئَه قَلِیلَه غَلَبَتْ فِئَهً کَثیرَهً بِإِذْنِ اللهِ.
چه بسیار گروه اندکی که در مقابل گروه کثیری پیروز هستند.
_در خطبه 25 دارد:
أَمَا وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِی بِکُمْ أَلْفَ فَارِسٍ مِنْ بَنِی فِرَاسِ بْنِ غَنْمٍ
به خدا قسم دوست داشتم لشکر به این عظمت را بدهم و در قبال آن چند جنگجو از قبیله بنی فراس (از قبایل جنگجو عرب) بگیرم. چرا که آنها:
هُنَالِکَ لَوْ دَعَوْتَ أَتَاکَ مِنْهُمْ
فَوَارِسُ مِثْلُ أَرْمِیَهِ الْحَمِیم
چرا که تا آنها را میخوانی همچون ابر بهار با سبکبالی به سوی تو میشتابند.
غفر الله لی ولکم
بسم الله الرحمن الرحیم
شرح نامه ها
۱۴۰۲/۲/۱۹ – ۱۸شوال
💢 نامه ۴💢
و من کتاب له (علیه السلام) إلى بعض أمراء جَیشه:
فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ الطَّاعَهِ فَذَاکَ الَّذِی نُحِبُّ؛ وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى الشِّقَاقِ وَ الْعِصْیَانِ، فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَکَ إِلَى مَنْ عَصَاکَ، وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْکَ؛ فَإِنَّ الْمُتَکَارِهَ مَغِیبُهُ خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَى مِنْ نُهُوضِه.
نامه اى از آن حضرت (علیهالسلام) به یکى از فرماندهان سپاهش:
اگر در سایه فرمانبردارى باز آیند، این چیزى است که ما خواستار آنیم و اگر حوادث و پیشامدها، آنان را به جدایى و نافرمانى کشانید، باید به یارى کسانى که از تو فرمان مى برند، به خلاف آنکه فرمانت نمى برند، برخیزى. و به پایمردى آنکه مطیع توست از آنکه به یاریت برنمى خیزد، بى نیاز باشى. زیرا، آنکه به اکراه همراه تو به نبرد مى آید، غیبت او بهتر از حضور اوست و در خانه نشستنش، بهتر است از به یارى برخاستنش.
🔵و من کتاب له (علیه السلام) إلى بعض أمراء جَیشه:
این نامه برای برخی از فرماندهان سپاه نوشته شده:
برخی معتقدند این نامه برای عثمان بن حنیف نوشته شده و برخی معتقدند عثمان بن حنیف فرمانده سپاه نبوده بلکه فرماندار بوده.
وقتی طلحه و زبیر خواستند به جنگ حضرت بروند، از آنجایی که میدانستند عده زیادی همراهشان نمیشوند عبدالله بن زبیر را نزد عایشه فرستادند تا او را نیز با خود همراه کنند:
اِمضِ إلى خالُتِک فأهدِ إلیهاَ السَّلام مِنّا
نزد خاله ات عایشه برو و سلام مارا به او برسان.
و قل لَها إنَّ طلحه و الزبیر یقرَءانِکَ السَّلام
وبگو که طلحه و زبیر به تو سلام رساندند،
و یقولانِ لَک إنَ أمیر المؤمنین عثمان قُتِلَ مظلُوماً
گفتند : چون عثمان مظلومانه کشته شده،
و إنَ علی بنَ أبی طالب اَبتزُ الناسِ أمرُهم
وعلی بن ابی طالب هم مردم را به اجبار به سمت خودش متمایل کرده است.
(به اجبار حاکم مردم شده)
و غَلبَهم علیه بالسُّفهاءِ الذین تَولَوا قتل عثمان و نحنُ نَخافُ اِنتشارُ الأمر بهِ
مردم را مجبور کرد تا در کنار او قرار گیرند
فإن رأیتَ أن تسیری معَنا لَعلَّ الله یرتق بک فتق هذه الأمه
خدا انشاءالله به سبب تو گره های این امت را بگشاید
و یَشعبُ بک صَدعَهم و یَلُمَ بک شَعثَهم و یُصلحُ بک أمورَهم
تا از هم گسستگی به سبب حضور تو درست شود و ما همراه تو بتوانیم خون مظلومانه عثمان را پس بگیریم
فأتاها عبد الله فبلغها ما أرسلاه به فأظهرت الامتناع من إجابتهما إلى الخروج عن مکه…
عایشه ابتدا پیام خواهر زاده اش را نپذیرفت ولی با کمی حرف زدن او هم با اهل جمل همراه شد و به سمت بصره حرکت کردند.
حضرت در قبال این فراکسیونی که تشکیل شده که در راس آن طلحه و زبیر و عایشه و… هستند نامه ای خطاب به فرماندهان سپاه مینویسند تا مقابل این جریان بایستند :
💠فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ الطَّاعَهِ فَذَاکَ الَّذِی نُحِبُّ؛
اگر طلحه زبیر و عایشه به زیر سایه[ظلِّ] اطاعت از ما بازگشتند[عادوا] این همان چیزی است که ما دوست داریم.[نُحبّ]
حکومت عدل علوی سایه رحمت و آسایش دارد و کسی که از این آسایش خارج شد به آفتاب سوزان ظلم وارد خواهد شد.
_عَنِ النَّبِیّ قَالَ: السُّلْطَانُ ظِلُّ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ،
پادشاه عادل سایۀ خدا در زمین است
یَأْوِی إِلَیْهِ کُلُّ مَظْلُومٍ،
که هر مظلومى به او پناه مىبرد
فَإِنْ عَدَلَ کَانَ لَهُ الْأَجْرُ
و اگر پادشاهى عادل باشد،اجر و مقام بىشمار خواهد داشت
وَ عَلَى الرَّعِیَّهِ الشُّکْرُ،
و بر مردم لازم است که در حقّ او دعا کنند
وَ إِنْ جَارَ کَانَ عَلَیْهِ الْوِزْرُ وَ عَلَى الرَّعِیَّهِ الصَّبْرُ حَتَّى یَأْتِیَهُمُ الْأَمْرُ.
و اگر ظالم باشد،وزر وبالش براى اوست ،و باید مردم صبر را پیشه کنند،تا مرگش فرا رسد و یا راه نجات دیگرى پیدا شود.
بر خلاف آنچه که در بسیاری از موارد دشمنان درذهن مسلمانان ساخته اند…
حضرت شخصیتی صلح طلب و دنبال اصلاح امور جامعه بوده ، چرا که ایشان دنیا طلب نیست تا برای دنیا بجنگد،
البته در جای خود با شمشیر برّان چهار هزار نفر از خوارج را در یک روز از سر راه برمیدارند. اما در بسیاری از موارد از جمله جنگ صفین برای جلوگیری از کشتار و همچنین هدایت عده ی بیشتری مدام در کار جنگ تعلل وبه تعویق می انداخت.
.در خطبه 55 به حضرت ایراد میگیرند چرا جنگ را به تاخیر می اندازید فرمود: ِ
فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یَوْماً
به خدا من جنگ را لحظه ای به تاخیر نیانداختم
إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَهٌ فَتَهْتَدِیَ بِی
جز اینکه دوست دارم که عده ای از لشکر بنی امیه به ما ملحق و هدایت شوند
وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِی
وانها در سایه حضرت هدایت شوند (همانگونه که واقعا هم اینطور شد و عده ای بازگشتند)
وَ ذَلِکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا
این برای من پسندیده تر است تا اینکه در حال گمراهی آنها رو بکشم.
در نامه 14 فرمود:
لَا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّى یَبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَى حُجَّهٍ
تا کسی حجت و دلیلی نداشته باشد جنگی را آغاز نکند
وَ تَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّى یَبْدَءُوکُمْ حُجَّهٌ أُخْرَى لَکُمْ عَلَیْهِمْ
اگر در جنگی تاخیر میکنید و دست دست مینمایید به خاطر دلیلی باشد که بر شما است( شاید موجب هدایت فرد دیگری شوید)
فَإِذَا کَانَتِ الْهَزِیمَهُ بِإِذْنِ اللَّهِ فَلَا تَقْتُلُوا مُدْبِراً
اگر کسی قصد فرار داشت او را نکشید
وَ لَا تُصِیبُوا مُعْوِراً وَ لَا تُجْهِزُوا عَلَى جَرِیحٍ
اگر کسی مجروح بود تیر خلاص به او نزنید.
وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُم…
اگر زنان لشکر مخالف (که داغ دیده اند) آمدند و به رهبران شما دشنام دادند ، نادیده بگیرید
💠 وَ إِنْ تَوَافَتِ الْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى الشِّقَاقِ وَ الْعِصْیَانِ
اگر حوادث طوری دست به دست هم دهند[توافَت] که این قوم جدایی[شقَاقِ] نافرمانی را پیشه کردند،
💠فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَکَ إِلَى مَنْ عَصَاکَ
با کمک کسانی که از تو اطاعت میکنند به نبرد با کسانی که نسبت به تو سرپیچی و عصیان میکنند به پا خیز، قیام کن. [فَانْهَدْ]
💠وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْکَ
خود را به سبب آنها که از تو حرف شنوی دارند [انْقَادَ] نسبت به آنها که از زیر مسئولیت شانه خالی میکنند[تَقَاعَسَ] بی نیازی کن. [اسْتَغْنِ]
💠 فَإِنَّ الْمُتَکَارِهَ مَغِیبُهُ خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ أَغْنَى مِنْ نُهُوضِه.
کسانی که از روی کراهت به جنگ آمده اند[مُتَکاره] غیبتشان [مغیبَه]بهتر از حضورشان هست و نشستن انها بهتر از به پا خواستن[نهُوضِه] است.
این جمله به معنای جواز دادن به افراد برای ترک جهاد نیست.
ابن ابی الحدید: و المتکاره الذی یخرج إلی الجهاد من غیر نیه و بصیره و إنّما یخرج کارها مرتابا
متکاره کسی است که بدون اعتقاد و از روی دودلی به میدان جنگ برود
مجاهدت زحمت دارد امثال حاج قاسم برای بیداری در میدان جنگ نمک در چشمشان میریزند که مبادا بخوابند.
_قرآن: لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَّا زَادُوکُمْ إِلاَّ خَبَالا وَ لاَوْضَعُوا خِلاَلَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ؛ توبه- ۴۷
(اگر منافقین همراه شما به سوى میدان جهاد خارج مى شدند جز اضطراب و تردید و فساد، چیزى بر شما نمى افزودند و به سرعت در بین شما به فتنه انگیزى و ایجاد تفرقه و نفاق مى پرداختند)
البته در مقابل این افراد کسانی هستند که:
کَمْ مِنْ فِئَه قَلِیلَه غَلَبَتْ فِئَهً کَثیرَهً بِإِذْنِ اللهِ.
چه بسیار گروه اندکی که در مقابل گروه کثیری پیروز هستند.
_در خطبه 25 دارد:
أَمَا وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِی بِکُمْ أَلْفَ فَارِسٍ مِنْ بَنِی فِرَاسِ بْنِ غَنْمٍ
به خدا قسم دوست داشتم لشکر به این عظمت را بدهم و در قبال آن چند جنگجو از قبیله بنی فراس (از قبایل جنگجو عرب) بگیرم. چرا که آنها:
هُنَالِکَ لَوْ دَعَوْتَ أَتَاکَ مِنْهُمْ
فَوَارِسُ مِثْلُ أَرْمِیَهِ الْحَمِیم
چرا که تا آنها را میخوانی همچون ابر بهار با سبکبالی به سوی تو میشتابند.
غفر الله لی ولکم