بسم الله الرحمن الرحیم
شرح نامه ها
۴۰۲/۵/۲۴ – ۲۸محرم
💢 نامه ۳۶💢
و من کتاب له (علیه السلام) إلى أخیه عقیل بن أبی طالب فی ذکر جَیش أنفذَه إلى بعض الأعداء و هو جواب کتاب کتَبَه إلیه عقیلٌ:
فَسَرَّحْتُ إِلَیْهِ جَیْشاً کَثِیفاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ، فَلَمَّا بَلَغَهُ ذَلِکَ شَمَّرَ هَارِباً وَ نَکَصَ نَادِماً، فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّرِیقِ وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ لِلْإِیَابِ، فَاقْتَتَلُوا شَیْئاً کَلَا وَ لَا، فَمَا کَانَ إِلَّا کَمَوْقِفِ سَاعَهٍ حَتَّى نَجَا جَرِیضاً بَعْدَ مَا أُخِذَ مِنْهُ بِالْمُخَنَّقِ وَ لَمْ یَبْقَ [مَعَهُ] مِنْهُ غَیْرُ الرَّمَقِ، فَلَأْیاً بِلَأْیٍ مَا نَجَا. فَدَعْ عَنْکَ قُرَیْشاً وَ تَرْکَاضَهُمْ فِی الضَّلَالِ وَ تَجْوَالَهُمْ فِی الشِّقَاقِ وَ جِمَاحَهُمْ فِی التِّیهِ، فَإِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى حَرْبِی کَإِجْمَاعِهِمْ عَلَى حَرْبِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) قَبْلِی؛ فَجَزَتْ قُرَیْشاً عَنِّی الْجَوَازِی، فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی.
وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْیِی فِی الْقِتَالِ، فَإِنَّ رَأْیِی قِتَالُ الْمُحِلِّینَ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ؛ لَا یَزِیدُنِی کَثْرَهُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّهً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَهً. وَ لَا تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبِیکَ -وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النَّاسُ- مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً وَ لَا مُقِرّاً لِلضَّیْمِ وَاهِناً وَ لَا سَلِسَ الزِّمَامِ لِلْقَائِدِ وَ لَا وَطِیءَ الظَّهْرِ لِلرَّاکِبِ [الْمُقْتَعِدِ] الْمُتَقَعِّدِ، وَ لَکِنَّهُ کَمَا قَالَ أَخُو بَنِی سَلِیمٍ:
فَإِنْ تَسْأَلِینِی کَیْفَ أَنْتَ فَإِنَّنِی * صَبُورٌ عَلَى رَیْبِ الزَّمَانِ صَلِیبُ
یَعِزُّ عَلَیَّ أَنْ تُرَى بِی کَآبَهٌ * فَیَشْمَتَ عَادٍ أَوْ یُسَاءَ حَبِیبُ
(نامه به برادرش عقیل نسبت به کوچ دادن لشکر به سوى دشمن که در سال 39 هجرى نوشته شد).
لشکرى انبوه از مسلمانان را به سوى بسر بن ارطاه (که به یمن یورش برد) فرستادم. هنگامى که این خبر به او رسید، دامن برچید و فرار کرد، و پشیمان باز گشت، اما در سر راه به او رسیدند و این به هنگام غروب آفتاب بود، لحظه اى نبرد کردند، گویا ساعتى بیش نبود، که بى رمق با دشوارى جان خویش از میدان نبرد بیرون برد.
برادر قریش را بگذار تا در گمراهى بتازند، و در جدایى سرگردان باشند، و با سر کشى و دشمنى زندگى کنند. همانا آنان در جنگ با من متّحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم هماهنگ بودند، خدا قریش را به کیفر زشتى هایشان عذاب کند. آنها پیوند خویشاوندى مرا بریدند، و حکومت فرزند مادرم (پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) را از من ربودند.
امّا آنچه را که از تداوم جنگ پرسیدى، و رأى مرا خواستى بدانى، همانا رأى من پیکار با پیمان شکنان است تا آنگاه که خدا را ملاقات کنم. نه فراوانى مردم مرا توانمند مى کند، و نه پراکندگى آنان مرا هراسناک مى سازد.
هرگز گمان نکنى که فرزند پدرت، اگر مردم او را رها کنند، خود را زار و فروتن خواهد داشت، و یا در برابر ستم سست مى شود، و یا مهار اختیار خود را به دست هر کسى مى سپارد، و یا از دستور هر کسى اطاعت مى کند. بلکه تصمیم من آنگونه است که آن شاعر قبیله بنى سلیم سروده:
«اگر از من بپرسى چگونه اى، بدان که من در برابر مشکلات روزگار شکیبا هستم
بر من دشوار است که مرا با چهره اى اندوهناک بنگرند، تا دشمن سرزنش کند و دوست ناراحت شود».
بعد از جریان صفین ،بخاطر خلف وعده ها و نپذیرفتن حکمیت از طرف امیرالمومنین صلواه الله علیه ،معاویه خبردار شد که امام در صدد فراهم کردن لشکر برای مقابله با معاویه است .هر چند خوارج این اجازه را ندادند و امام را به شهادت رساندند.
اما معاویه میدانست قدرت و توان مقابله با امام را ندارد. تصمیم گرفت لشکری به عنوان نیروی تخریب به مرزهای حکومت امیرالمومنین ع وارد کند فقط شورش ، تخریب ، غارتگری کنند و در جایی مستقر نباشند .
یک لشکر سه هزار نفری به فرماندهی ضحاک بن قیس ، حمله و پیشروی کردند تا به نزدیکی کوفه رسیدند.
امام هم یک لشکر چهار هزار نفری بفرماندهی حجر بن عدی اعزام کردند و واین لشکر توانست آنها را از پا بیاندازد.
در سالی که این اتفاق افتاد عقیل برادر امام در مسیر مکه بود از این ماجرا باخبر شد.
نامه ای با عرض ارادت و احترام ، وامادگی حضور خود در جنگ را به امام نوشت.
که بر روی من و فرزندانم حساب کنید به کمک و حمایت شما خواهیم آمد.
و شرح ما وقع را از امام جویا شد.
امیرالمومنین علیه السلام این نامه ۳۶ را در جواب نامه عقیل نوشتن ▪️ *فَسَّرَحتُ الیهِ جَیشاً کَثیفاً منَ المسلمین*
من ارسال کردم بسوی ضحاک بن قیس گروه زیادی از مسلمانان را برای سرکوب لشکر معاویه.
▪️ *فلما بَلَغَهُ ذالک شَمَّرَ هارباً و نَکصَ نادماً*
وقتی این گروه عظیم به ضحاک رسیدند دامن فرار به کمر بستند.[ کنایه از تحقیر]
عقب نشینی کردند با حال پشیمانی.
▪️ *فَلَحِقوا ببعضِ الطریق وقد طَفَلَتِ الشمسُ للاِیابِ*
نیروها در تعقیب آنها بودند تا در بعضی از نواحی سرزمین به آنان ملحق شدند. در نزدیک غروب خورشید.
در یک صبح تا عصر این تعقیب و گریز ادامه پیدا کرد و در غروب آفتاب به لشکر ضحاک دست پیدا کردند.
▪️ *فَقتَتَلوا شَیئاً کلّا وَلا الاکَموقِفِ الساعه*
این دو لشکر در یک درگیری کوتاه ساعتی بیش طول نکشید.
▪️ *حَتیٖ نَجیٰ جَریضاً بعدَ ما اُخِذَ بالمَخَنَّق*
در این درگیری ضحاک نجات پیدا کرد اما گلوی او زیر فشار مهاجمین بود.
نزدیک به مرگ توانست فرار کند.
▪️ *ولَم یَبقَ منع غیرَ الرَمَق فَلاَیاً بِلاْیٕ ما نَجٰا*
طوری با او برخورد کردند که هیچ رمقی برای او باقی نماند.نجات پیدا کرد اما،
به او درس عبرتی دادند بیاد او بماند.
این بخش نامه شرح برخورد وغائله ضحاک را توضیح دادند.
در این قسمت پاسخ به یک پرسش دیگر، عقیل است.
در مسیر مکه چهل نفر از قریش را دیدم به سرپرستی عبدالله بن سعد بسوی معاویه در حرکت بودند.
▪️ *فَدَع عنکَ قریشاً و تَرکاضَهُم فی الضلال*
برادرم عقیل خودت را از این جماعت قریش دور کن.قریش در گمراهی سرعت گرفتند.
▪️ *و تَجولاهُم فی الشِقاقِ و جِماحَهُم فیِ التِیهِ*
هر کدام به گونه ای در جدا شدن آزمن جولان میدهند و از هم سبقت میگیرند.
ومانند یک اسب چموش در بیابان حیرانی رها شدند و هیچ هدایت و حرف شنوی ندارند.
▪️ *فاِنَهم قد اَجمَعوا علیٰ حَربیٖ کاِجماعِهِم علیٰ حَربُ* *رسولالله صلی الله علیه*
عقیل، قریش علَم مخالفت بدست گرفته ،مبارزه میکند همانگونه که در گذشته با پیامبر مبارزه کردند.
قریش هم نسب با ما هست ولی دشمن ترین نسبت بمن هستند.
▪️ *فَجَزَت قریشاً عَنیِ الجَوازیٖ*
قریش را بخدا واگذار می کنم و از خدا می خواهم جزای اعمال قریش را به سخترین نحو به آنان برگرداند.
▪️ *فقد قَطَعوا رَحمِی و سَلَبونیٖ سلطاناً ابنَ اَمی*
رابطه من و پیامبر را از هم گسستند.
حق خویشاوندی مراعات نکردند
وحق خلافت و وصایت را که خدا مقرر کرده بود از من سلب ک
▪️ *و اَما ما سُئِلَت عنهُ مِن رَأیی فی القتال*
عقیل نکته ای که در نامه اشاره کردی بر حمایت و پا در رکاب بودن خود و فرزندان ، واز من خواستی صریحا نظرم را در مورد جنگ با معاویه بازگو کنم.
▪️ *فاِنَ رأیی قتالُ المُحِلین*
رای و نظر من واضح است قتال با محلین را ادامه میدهم.
هر کس جنگ با من را حلال میداند جنگ با اورا جایز میدانم.
▪️ *حتیٰ اَلقَی الله*
این مسیر را ادامه میدهم تا مرگ بمن برسد و خدا را ملاقات کنم.
▪️ *لا یَزیدَنی کَثرهُ الناس حَولیٖ عِزَهً*
عقیل بدان اگر تعداد زیادی لشکر دور مرا بگیرند سبب عزت من نمیشود.ومن وابسته به این لشکر نیستم.
اینگونه نیست که تنها بمانم دست از مبارزه بکشم.
▪️ *ولا تَفرُقُهُم وحشهً*
اگر روزی همه از اطراف من کنار بکشند و من وحشت زده بشوم.اینطور نیست .
بنحوی احسن وظیفه را انجام میدهم.
▪️ *لا تَحسَبَنَ ابنَ آبیکَ لو اَسلَمَهُ الناس*
عقیل، هرگز مپندار فرزند پدر تو ،برادر تو علی ، اگر همه او را رها کنند
اما چند مطلب را در مورد من در مواجهه با دشمن بدان.
▪️ *مُتَضَرعاً مُتَخَشِعَاً*
۱- هرگز علی در مقابل دشمن تضرع و خواری ندارد.
اهل خشوع ، مذاکره ، مسالمت با دشمن نیستم ولو کسی با من نباشد.
▪️ *ولا مُقِراً لِلضَیمِ واهِناً*
۲- من به ظلم تن نمیدهم و سستی هم در من راه ندارد.
همه بمن پشت کنند نسبت به قدرت و همینه دشمن نمی ترسم.
▪️ *ولا سَلِسَ الزِمام لِلقائِد*
۳- چون تنها هستم زمام امور خود را بدست کسی نمیدهم .
اجازه نمیدهم دشمن با تبلیغات خود،
من اجرا کننده اهداف او باشم.
حکومت دست علی باشد و از پشت پرده کس
دیگر حکومت را اداره کند.
▪️ *ولا وَطیءَ الظَهر لِلراکِب مُتَقَعِد*
۴- من کسی نیستم کمر خم کنم ،سوار کار بر دوش من سوار باشد هر جایی که او خواست حمل کنم.
تنها هم بمانم برای احقاق حق می جنگم ولی به کسی سواری نمیدهم.
▪️ *ولٰکِنَهُ کما قال اخُو*
وصف حال مرا یک شاعر عرب سروده :
*فاِن تَسئَلنی کیفَ انت*
از من بپرسند حال تو چگونه است.جواب میدهم
*صبورٌ علیٰ ریبالزمانِ صَلیب*
در مقابل مشکلات زمان صبور و محکم هستم
*یَعَزُ علیَّ اَن تُریٰ کَاٰبَه*
بر من دشوار است کسی غم را در چهرهٔ من ببیند.
چون دشمن خوشحال و شماتت میکند و دوستان ناراحت می شوند.
هرگز نمی گذارم معاویه از رفتار من ترس را بفهمد.
اللهم اجعل یقین فی قلبنا
بسم الله الرحمن الرحیم
شرح نامه ها
۴۰۲/۵/۲۴ – ۲۸محرم
💢 نامه ۳۶💢
و من کتاب له (علیه السلام) إلى أخیه عقیل بن أبی طالب فی ذکر جَیش أنفذَه إلى بعض الأعداء و هو جواب کتاب کتَبَه إلیه عقیلٌ:
فَسَرَّحْتُ إِلَیْهِ جَیْشاً کَثِیفاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ، فَلَمَّا بَلَغَهُ ذَلِکَ شَمَّرَ هَارِباً وَ نَکَصَ نَادِماً، فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّرِیقِ وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ لِلْإِیَابِ، فَاقْتَتَلُوا شَیْئاً کَلَا وَ لَا، فَمَا کَانَ إِلَّا کَمَوْقِفِ سَاعَهٍ حَتَّى نَجَا جَرِیضاً بَعْدَ مَا أُخِذَ مِنْهُ بِالْمُخَنَّقِ وَ لَمْ یَبْقَ [مَعَهُ] مِنْهُ غَیْرُ الرَّمَقِ، فَلَأْیاً بِلَأْیٍ مَا نَجَا. فَدَعْ عَنْکَ قُرَیْشاً وَ تَرْکَاضَهُمْ فِی الضَّلَالِ وَ تَجْوَالَهُمْ فِی الشِّقَاقِ وَ جِمَاحَهُمْ فِی التِّیهِ، فَإِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى حَرْبِی کَإِجْمَاعِهِمْ عَلَى حَرْبِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) قَبْلِی؛ فَجَزَتْ قُرَیْشاً عَنِّی الْجَوَازِی، فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی.
وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْیِی فِی الْقِتَالِ، فَإِنَّ رَأْیِی قِتَالُ الْمُحِلِّینَ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ؛ لَا یَزِیدُنِی کَثْرَهُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّهً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَهً. وَ لَا تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبِیکَ -وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النَّاسُ- مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً وَ لَا مُقِرّاً لِلضَّیْمِ وَاهِناً وَ لَا سَلِسَ الزِّمَامِ لِلْقَائِدِ وَ لَا وَطِیءَ الظَّهْرِ لِلرَّاکِبِ [الْمُقْتَعِدِ] الْمُتَقَعِّدِ، وَ لَکِنَّهُ کَمَا قَالَ أَخُو بَنِی سَلِیمٍ:
فَإِنْ تَسْأَلِینِی کَیْفَ أَنْتَ فَإِنَّنِی * صَبُورٌ عَلَى رَیْبِ الزَّمَانِ صَلِیبُ
یَعِزُّ عَلَیَّ أَنْ تُرَى بِی کَآبَهٌ * فَیَشْمَتَ عَادٍ أَوْ یُسَاءَ حَبِیبُ
(نامه به برادرش عقیل نسبت به کوچ دادن لشکر به سوى دشمن که در سال 39 هجرى نوشته شد).
لشکرى انبوه از مسلمانان را به سوى بسر بن ارطاه (که به یمن یورش برد) فرستادم. هنگامى که این خبر به او رسید، دامن برچید و فرار کرد، و پشیمان باز گشت، اما در سر راه به او رسیدند و این به هنگام غروب آفتاب بود، لحظه اى نبرد کردند، گویا ساعتى بیش نبود، که بى رمق با دشوارى جان خویش از میدان نبرد بیرون برد.
برادر قریش را بگذار تا در گمراهى بتازند، و در جدایى سرگردان باشند، و با سر کشى و دشمنى زندگى کنند. همانا آنان در جنگ با من متّحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم هماهنگ بودند، خدا قریش را به کیفر زشتى هایشان عذاب کند. آنها پیوند خویشاوندى مرا بریدند، و حکومت فرزند مادرم (پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) را از من ربودند.
امّا آنچه را که از تداوم جنگ پرسیدى، و رأى مرا خواستى بدانى، همانا رأى من پیکار با پیمان شکنان است تا آنگاه که خدا را ملاقات کنم. نه فراوانى مردم مرا توانمند مى کند، و نه پراکندگى آنان مرا هراسناک مى سازد.
هرگز گمان نکنى که فرزند پدرت، اگر مردم او را رها کنند، خود را زار و فروتن خواهد داشت، و یا در برابر ستم سست مى شود، و یا مهار اختیار خود را به دست هر کسى مى سپارد، و یا از دستور هر کسى اطاعت مى کند. بلکه تصمیم من آنگونه است که آن شاعر قبیله بنى سلیم سروده:
«اگر از من بپرسى چگونه اى، بدان که من در برابر مشکلات روزگار شکیبا هستم
بر من دشوار است که مرا با چهره اى اندوهناک بنگرند، تا دشمن سرزنش کند و دوست ناراحت شود».
بعد از جریان صفین ،بخاطر خلف وعده ها و نپذیرفتن حکمیت از طرف امیرالمومنین صلواه الله علیه ،معاویه خبردار شد که امام در صدد فراهم کردن لشکر برای مقابله با معاویه است .هر چند خوارج این اجازه را ندادند و امام را به شهادت رساندند.
اما معاویه میدانست قدرت و توان مقابله با امام را ندارد. تصمیم گرفت لشکری به عنوان نیروی تخریب به مرزهای حکومت امیرالمومنین ع وارد کند فقط شورش ، تخریب ، غارتگری کنند و در جایی مستقر نباشند .
یک لشکر سه هزار نفری به فرماندهی ضحاک بن قیس ، حمله و پیشروی کردند تا به نزدیکی کوفه رسیدند.
امام هم یک لشکر چهار هزار نفری بفرماندهی حجر بن عدی اعزام کردند و واین لشکر توانست آنها را از پا بیاندازد.
در سالی که این اتفاق افتاد عقیل برادر امام در مسیر مکه بود از این ماجرا باخبر شد.
نامه ای با عرض ارادت و احترام ، وامادگی حضور خود در جنگ را به امام نوشت.
که بر روی من و فرزندانم حساب کنید به کمک و حمایت شما خواهیم آمد.
و شرح ما وقع را از امام جویا شد.
امیرالمومنین علیه السلام این نامه ۳۶ را در جواب نامه عقیل نوشتن ▪️ *فَسَّرَحتُ الیهِ جَیشاً کَثیفاً منَ المسلمین*
من ارسال کردم بسوی ضحاک بن قیس گروه زیادی از مسلمانان را برای سرکوب لشکر معاویه.
▪️ *فلما بَلَغَهُ ذالک شَمَّرَ هارباً و نَکصَ نادماً*
وقتی این گروه عظیم به ضحاک رسیدند دامن فرار به کمر بستند.[ کنایه از تحقیر]
عقب نشینی کردند با حال پشیمانی.
▪️ *فَلَحِقوا ببعضِ الطریق وقد طَفَلَتِ الشمسُ للاِیابِ*
نیروها در تعقیب آنها بودند تا در بعضی از نواحی سرزمین به آنان ملحق شدند. در نزدیک غروب خورشید.
در یک صبح تا عصر این تعقیب و گریز ادامه پیدا کرد و در غروب آفتاب به لشکر ضحاک دست پیدا کردند.
▪️ *فَقتَتَلوا شَیئاً کلّا وَلا الاکَموقِفِ الساعه*
این دو لشکر در یک درگیری کوتاه ساعتی بیش طول نکشید.
▪️ *حَتیٖ نَجیٰ جَریضاً بعدَ ما اُخِذَ بالمَخَنَّق*
در این درگیری ضحاک نجات پیدا کرد اما گلوی او زیر فشار مهاجمین بود.
نزدیک به مرگ توانست فرار کند.
▪️ *ولَم یَبقَ منع غیرَ الرَمَق فَلاَیاً بِلاْیٕ ما نَجٰا*
طوری با او برخورد کردند که هیچ رمقی برای او باقی نماند.نجات پیدا کرد اما،
به او درس عبرتی دادند بیاد او بماند.
این بخش نامه شرح برخورد وغائله ضحاک را توضیح دادند.
در این قسمت پاسخ به یک پرسش دیگر، عقیل است.
در مسیر مکه چهل نفر از قریش را دیدم به سرپرستی عبدالله بن سعد بسوی معاویه در حرکت بودند.
▪️ *فَدَع عنکَ قریشاً و تَرکاضَهُم فی الضلال*
برادرم عقیل خودت را از این جماعت قریش دور کن.قریش در گمراهی سرعت گرفتند.
▪️ *و تَجولاهُم فی الشِقاقِ و جِماحَهُم فیِ التِیهِ*
هر کدام به گونه ای در جدا شدن آزمن جولان میدهند و از هم سبقت میگیرند.
ومانند یک اسب چموش در بیابان حیرانی رها شدند و هیچ هدایت و حرف شنوی ندارند.
▪️ *فاِنَهم قد اَجمَعوا علیٰ حَربیٖ کاِجماعِهِم علیٰ حَربُ* *رسولالله صلی الله علیه*
عقیل، قریش علَم مخالفت بدست گرفته ،مبارزه میکند همانگونه که در گذشته با پیامبر مبارزه کردند.
قریش هم نسب با ما هست ولی دشمن ترین نسبت بمن هستند.
▪️ *فَجَزَت قریشاً عَنیِ الجَوازیٖ*
قریش را بخدا واگذار می کنم و از خدا می خواهم جزای اعمال قریش را به سخترین نحو به آنان برگرداند.
▪️ *فقد قَطَعوا رَحمِی و سَلَبونیٖ سلطاناً ابنَ اَمی*
رابطه من و پیامبر را از هم گسستند.
حق خویشاوندی مراعات نکردند
وحق خلافت و وصایت را که خدا مقرر کرده بود از من سلب ک
▪️ *و اَما ما سُئِلَت عنهُ مِن رَأیی فی القتال*
عقیل نکته ای که در نامه اشاره کردی بر حمایت و پا در رکاب بودن خود و فرزندان ، واز من خواستی صریحا نظرم را در مورد جنگ با معاویه بازگو کنم.
▪️ *فاِنَ رأیی قتالُ المُحِلین*
رای و نظر من واضح است قتال با محلین را ادامه میدهم.
هر کس جنگ با من را حلال میداند جنگ با اورا جایز میدانم.
▪️ *حتیٰ اَلقَی الله*
این مسیر را ادامه میدهم تا مرگ بمن برسد و خدا را ملاقات کنم.
▪️ *لا یَزیدَنی کَثرهُ الناس حَولیٖ عِزَهً*
عقیل بدان اگر تعداد زیادی لشکر دور مرا بگیرند سبب عزت من نمیشود.ومن وابسته به این لشکر نیستم.
اینگونه نیست که تنها بمانم دست از مبارزه بکشم.
▪️ *ولا تَفرُقُهُم وحشهً*
اگر روزی همه از اطراف من کنار بکشند و من وحشت زده بشوم.اینطور نیست .
بنحوی احسن وظیفه را انجام میدهم.
▪️ *لا تَحسَبَنَ ابنَ آبیکَ لو اَسلَمَهُ الناس*
عقیل، هرگز مپندار فرزند پدر تو ،برادر تو علی ، اگر همه او را رها کنند
اما چند مطلب را در مورد من در مواجهه با دشمن بدان.
▪️ *مُتَضَرعاً مُتَخَشِعَاً*
۱- هرگز علی در مقابل دشمن تضرع و خواری ندارد.
اهل خشوع ، مذاکره ، مسالمت با دشمن نیستم ولو کسی با من نباشد.
▪️ *ولا مُقِراً لِلضَیمِ واهِناً*
۲- من به ظلم تن نمیدهم و سستی هم در من راه ندارد.
همه بمن پشت کنند نسبت به قدرت و همینه دشمن نمی ترسم.
▪️ *ولا سَلِسَ الزِمام لِلقائِد*
۳- چون تنها هستم زمام امور خود را بدست کسی نمیدهم .
اجازه نمیدهم دشمن با تبلیغات خود،
من اجرا کننده اهداف او باشم.
حکومت دست علی باشد و از پشت پرده کس
دیگر حکومت را اداره کند.
▪️ *ولا وَطیءَ الظَهر لِلراکِب مُتَقَعِد*
۴- من کسی نیستم کمر خم کنم ،سوار کار بر دوش من سوار باشد هر جایی که او خواست حمل کنم.
تنها هم بمانم برای احقاق حق می جنگم ولی به کسی سواری نمیدهم.
▪️ *ولٰکِنَهُ کما قال اخُو*
وصف حال مرا یک شاعر عرب سروده :
*فاِن تَسئَلنی کیفَ انت*
از من بپرسند حال تو چگونه است.جواب میدهم
*صبورٌ علیٰ ریبالزمانِ صَلیب*
در مقابل مشکلات زمان صبور و محکم هستم
*یَعَزُ علیَّ اَن تُریٰ کَاٰبَه*
بر من دشوار است کسی غم را در چهرهٔ من ببیند.
چون دشمن خوشحال و شماتت میکند و دوستان ناراحت می شوند.
هرگز نمی گذارم معاویه از رفتار من ترس را بفهمد.
اللهم اجعل یقین فی قلبنا