بسم الله الرحمن الرحیم
شرح نهج البلاغه
۱۴۰۱/۱/۳۱ – ۱۸ رمضان
💢 خطبه ۵ 💢
اَیُّهَا النّاسُ شُقُّوا اَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاهِ، وَ عَرِّجُوا عَنْ طَریقِ الْمُنافَرَهِ، وَ ضَعُوا تِیْجانَ الْمُفاخَرَهِ. اَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناحٍ، اَوِ اسْتَسْلَمَ فَاَراحَ. هَذا ماءٌ آجِنٌ، وَ لُقْمَهٌ یَغَصُّ بِها آکِلُها. وَ مُجْتَنِی الثَّمَرَهِ لِغَیْرِ وَقْتِ ایناعِها کَالزّارِعِ بِغَیْرِ اَرْضِهِ.
فَاِنْ اَقُلْ، یَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ، وَاِنْ اَسْکُتْ، یَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمُوْتِ! هَیْهاتَ بَعْدَ اللَّتَیّا وَ الَّتی! وَ اللهِ لاَبْنُ اَبی طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اُمِّهِ، بَلِ انْدَمَجْتُ عَلى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرابَ الاْرْشِیَهِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعیدَهِ.
اى مردم! امواج سهمگین فتنه ها را با کشتى هاى نجات بشکافید و از راه اختلاف و پراکندگى و دشمنى کنار آیید و تاج هاى تفاخر و برترى جویى را از سر بیندازید! رستگار شده است آن کس که با داشتن بال و پر (یار و یاور) قیام کند یا در صورت نداشتن نیروى کافى، راه مسالمت پیش گیرد در نتیجه آسوده گشته است. این (زمامدارى بر مردم) آبى متعفّن و لقمه اى گلوگیر است (و اگر فرمان الهى نباشد تن به آن درنمى دهم! این را نیز بدانید) کسى که میوه را پیش از رسیدن بچیند همانند کسى است که بذر را در زمین نامناسب (همچون کویر وشوره زار) بپاشد (که در واقع سرمایه و نیروى خود را تلف کرده و نتیجه اى عاید وى نمى شود!).
اگر (درباره خلافت و شایستگى هایم براى آن و وضعیّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این زمینه نسبت به من) سخن بگویم مى گویند: او به حکومت بر مردم و زمامدارى آن ها حریص است! و اگر سکوت کنم مى گویند: از مرگ مى ترسد! عجیب است، بعد از آن همه حوادث گوناگون (جنگ هاى بدر، احد، حنین، خیبر و احزاب و بعد از آن همه رشادت هایى که در غزوات اسلامى از من دیده یا شنیده اند چگونه ممکن است مرا به ترس از مرگ نسبت دهند؟) به خدا سوگند انس و علاقه فرزند ابوطالب به مرگ (و شهادت در راه خدا و اطاعت از اوامر الهى) از انس و علاقه طفل شیرخوار به پستان مادرش بیشتر است! (ولى اگر من سکوت مى کنم) به دلیل آن است که اسرارى در درون دارم که اگر آن ها را اظهار کنم شما همچون طناب هاى داخل چاه هاى عمیق به لرزه درمى آیید!
بعد از رحلت پیامبر
بعداز رحلت پیامبر ابوسفیان و عباس عموی پیامبر نزد حضرت آمده و بعنوان خلیفه میخواستند با امام بیعت کنند.
ولی کار از کار گذشته بود مردم با خلیفه اول بیعت کرده و انان آمدند با امام بیعت کنند.
نقل است که عباس عموی پیامبر ضعف نفسانی داشت. ساده لوح بود و رفاقت دیرینه با ابوسفیان ،حتی بعد از مسلمان شدن با ابوسفیان مشرک رفاقت ادامه دارد.
ابوسفیان دنبال عباس آمده و به بهانه های واهی که خلافت از دودمان بنی هاشم رفته، اورا تحریک کند به بیعت با علی.
ابوسفیان دلسوزی برای اسلام و جامعه مسلمین نداشت به قصد و غرضی با واسطه عباس به بیعت آمده بود.
و حضرت کاملا قصد او را میداند و هیچگاه به دام معترضین نخواهد افتاد.
امیرالمومنین صلوات الله علیه در جمع مردم از جمله آن دونفر می فرماید :
🔸آبها الناسُ شُقُّوا امواجَ الفتَن بسُفُنِ النجاهِ
ای مردم بشکنید امواج فتنه را.بواسطه کشتی های نجات.
وقتی در دریای تلاطم فتنه ها قرار گرفتید هیچ راهی جز کشتی امن نیست و در چنین فتنه هایی به چه کسی باید متوسل شوید!!!
اکنون سقیفه و فتنه تشکیل شده ، دنبال سفینه نجات بگردید.
حدیث سفینه از قبل از پیامبر نقل شده فرموده بود.
مثَل اهل بیت من مثَل کشتی نوح است ، هر کس با آنها بود و سوار این کشتی شد به منزل مقصود میرسد و اگر تخلف کرد حتما غرق میشود.
کشتی نجات اکنون علی ست گرچه او را خانه نشین کردند. اما می بایست دنبال برنامه و سیرهٔ عملی او توجه کرد.
ابوسفیان دنبال فتنه آنگیزی است آمده تا امام را وادار به قیام کند برای رسیدن به حق خود.
قیامی که فرمود : اگر افسار خلافت را میکشیدم از طرف دیگر خلیفه افسار حکومت را می کشید ، این حکومت متلاشی و اسلام از بین میرفت.
🔸و عَرِجوا عن طریقِ المُنافَره
ای مردم از راه نفرت متمایل شوید.
از این حالات بد کینه و نفرت ، دعوا و مشاجره و مسیر لجاجت روی برگردانید.
جامعه ای که درگیر ی و تنفر دارد به صلاح و فلاح نمیرسد حتما ضربه میخورد.
🔸و ضَعُوا تیجانَ المُفاخَره
زمین گذارید تاج [ تیجان] فخر فروشی را .
پیوسته قبیله خود، تعداد فرزندان ، اموال خود را به رخ هم می کشید. به آنها فخر میکنید.
مشخص است دو مشکل عمده ، اجتماع مومنین را هدف می گیرد.
۱- نفرت و کینه ، در حالیکه جامعه ایمانی باید با صلح و صفا ، و علاقه مند به هم باشند.
۲- عامل دوم فخر فروشی و تکاثر جامعه را متلاشی میکند.
🔸اَفلحَ مَن نَهضَ بجِناحٕ اَو استَسلَمَ فاَراحَ
تنها کسی که قیام کرده وبه فلاح و پیروزی می رسد آن کسی است که یار و یاور داشته باشد.
چگونه میتوانستم حکومت بدست بگیرم وقتی یاوی برای من نیست.
دو راه بیشتر برای من باقی نمانده.
یا باید یار داشته به پیروزی برسم
وراه دوم [ استسلم ] تسلیم شوم تا خود را راحت و جامعه راهم راحت کنم.
بدون یاور وارد معرکه و کارزار شدن ، خود را به کشتن و دیگران را به زحمت انداختن است.و جامعه دچار تشویش میشود.
بعد اشاره به خلافت میکند که شی با ارزشی نیست، حکومت برای حکومت وبرای قدرت نیست ، حکومت باید هدف داشته باشد.
حکومتی که بتواند حقی را بگیرد ، ظلمی را دفع کند، مظلوم را نجات و ظالمی را به زیر بکشاند.
🔸هذا ماءٌ اٰجِن و لُقمهٌ یَغُصُ بها اکلُها
حکومت برای علی بمانند آب گندیده [ آجن] است.
و حکومت یک لقمه گلوگیر است برای خورنده ،
حکومت آب راکد بد بو و غذای مسموم که گلوی انسان را بند می آورد. برای بدست آوردن چنین حکومتی دست و پا زدن ندارد.
🔸و مُجتَنیِ الثمرهِ لغیرِ وقتٕ ایناعِها کالزارِعِ بغیرِ ارضِه
کسی که میوه را در غیر وقت خود، کال بچیند مانند کشاورزی ست که بذر مرغوب را در زمین شوره زار بکارد. چنین زمینی استعداد رشد و ثمره را ندارد.
شرایط برای استقرار حکومت علی فراهم نیست، باعث کشته شدن اهل بیت و تضعیف اسلام و نابودی دین میشود.
استنباط مهم:
کار باید در زمان خاص خود انجام بگیرد.
در مکان و زمان مناسب کار انجام نشد منتظر حاصل و ثمرهٔ خوب آن نباشید.
🔸فاِن اَقُل یقولُ حرَصَ علیَ المُلک
من علی بین دوراهی گیر کرده ام.
اگر سخنی از حق خود بگویم ، عده ای می گویند ،علی بر ملک حریص شده و حب خلیفه شدن دارد.
🔸و اِن اَسکُت یقولوا جَزَعَ منَ الموت
و اگر سکوت کرده چیزی نگویم و مسیر همینطور پیش برود ،عده ای می گویند، علی ترسیده و جزع مرگ دارد.
آیا چنین است که علی حق را ببیند ولی از ترس جان خود از حق بگذرد!!!
🔸هیهاتَ بعدَ اللّتیا و التّٖی لابنُ آبیطالب اٰنسَ بالموت منَ الطفلِ بِثَدیِ اُمِّه
هیهات ، بعد از گذشت روزگاران زیاد و بعد از گذشت جریانات تلخ.
بخدا قسم فرزند آبیطالب با مرگ مانوس تر است. تا کودکی که به شیر مادر [ ثَدی اُمه]
شیر برای کودک هم آب ،هم غذا ، هم آرامش اوست. چقدر مشتاق شیر است !!!
اما من به مرگ و شهادت بیش از آن طفل ، مشتاق و علاقه هستم.
🔸بلِ انْدَمَجتُ علیٰ مکنونِ علمٕ او بُحتُ لاضطَرَبتم اضطرابَ الاَرشیهِ فی الطَّویِ البعیده
من پیچیده شده ام [اندمجتُ] به علوم از غیب و حرفهای مکنون که اگر آشکار کنم ، همه شما به اضطراب می افتید.مانند لرزش طنابی[ ارشیه] که در چاه طویل آویزان است.
اینکه حضرت از چه چیز مکنون و کدام علم غیب را میگوید نمی دانیم.
گوشه ای از علم غیب را بعنوان ملاحم در نهج بیان فرموده که ۶۰۰ سال بعد از خود، جریان مغول را پیش بینی می کند.
استنباط مهم: طبق روایت امام صادق علیه السلام:
اینکه بخواهید رضایت همه مردم را جلب کنید هرگز شدنی نیست.
اینکه مردم زبان در دهان نچرخانند بر نفع و ضرر شما چیزی نگویند شدنی نیست.
نمی توانید همه مردم را راضی کنید. پس آنچه را که می دانید درست است همان را انجام دهید و دنبال تایید یا تکذیب کسی نمانید از کار خود باز می مانید.
حضرت هم فرمود بین دو راهی، عده ای گویند قیام ،عده ای گویند سکوت ، به گفته های مردم کاری نیست آنچه را که حق میدانم همان را عملی میکنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
شرح نهج البلاغه
۱۴۰۱/۱/۳۱ – ۱۸ رمضان
💢 خطبه ۵ 💢
اَیُّهَا النّاسُ شُقُّوا اَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاهِ، وَ عَرِّجُوا عَنْ طَریقِ الْمُنافَرَهِ، وَ ضَعُوا تِیْجانَ الْمُفاخَرَهِ. اَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناحٍ، اَوِ اسْتَسْلَمَ فَاَراحَ. هَذا ماءٌ آجِنٌ، وَ لُقْمَهٌ یَغَصُّ بِها آکِلُها. وَ مُجْتَنِی الثَّمَرَهِ لِغَیْرِ وَقْتِ ایناعِها کَالزّارِعِ بِغَیْرِ اَرْضِهِ.
فَاِنْ اَقُلْ، یَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ، وَاِنْ اَسْکُتْ، یَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمُوْتِ! هَیْهاتَ بَعْدَ اللَّتَیّا وَ الَّتی! وَ اللهِ لاَبْنُ اَبی طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اُمِّهِ، بَلِ انْدَمَجْتُ عَلى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرابَ الاْرْشِیَهِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعیدَهِ.
اى مردم! امواج سهمگین فتنه ها را با کشتى هاى نجات بشکافید و از راه اختلاف و پراکندگى و دشمنى کنار آیید و تاج هاى تفاخر و برترى جویى را از سر بیندازید! رستگار شده است آن کس که با داشتن بال و پر (یار و یاور) قیام کند یا در صورت نداشتن نیروى کافى، راه مسالمت پیش گیرد در نتیجه آسوده گشته است. این (زمامدارى بر مردم) آبى متعفّن و لقمه اى گلوگیر است (و اگر فرمان الهى نباشد تن به آن درنمى دهم! این را نیز بدانید) کسى که میوه را پیش از رسیدن بچیند همانند کسى است که بذر را در زمین نامناسب (همچون کویر وشوره زار) بپاشد (که در واقع سرمایه و نیروى خود را تلف کرده و نتیجه اى عاید وى نمى شود!).
اگر (درباره خلافت و شایستگى هایم براى آن و وضعیّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این زمینه نسبت به من) سخن بگویم مى گویند: او به حکومت بر مردم و زمامدارى آن ها حریص است! و اگر سکوت کنم مى گویند: از مرگ مى ترسد! عجیب است، بعد از آن همه حوادث گوناگون (جنگ هاى بدر، احد، حنین، خیبر و احزاب و بعد از آن همه رشادت هایى که در غزوات اسلامى از من دیده یا شنیده اند چگونه ممکن است مرا به ترس از مرگ نسبت دهند؟) به خدا سوگند انس و علاقه فرزند ابوطالب به مرگ (و شهادت در راه خدا و اطاعت از اوامر الهى) از انس و علاقه طفل شیرخوار به پستان مادرش بیشتر است! (ولى اگر من سکوت مى کنم) به دلیل آن است که اسرارى در درون دارم که اگر آن ها را اظهار کنم شما همچون طناب هاى داخل چاه هاى عمیق به لرزه درمى آیید!
بعد از رحلت پیامبر
بعداز رحلت پیامبر ابوسفیان و عباس عموی پیامبر نزد حضرت آمده و بعنوان خلیفه میخواستند با امام بیعت کنند.
ولی کار از کار گذشته بود مردم با خلیفه اول بیعت کرده و انان آمدند با امام بیعت کنند.
نقل است که عباس عموی پیامبر ضعف نفسانی داشت. ساده لوح بود و رفاقت دیرینه با ابوسفیان ،حتی بعد از مسلمان شدن با ابوسفیان مشرک رفاقت ادامه دارد.
ابوسفیان دنبال عباس آمده و به بهانه های واهی که خلافت از دودمان بنی هاشم رفته، اورا تحریک کند به بیعت با علی.
ابوسفیان دلسوزی برای اسلام و جامعه مسلمین نداشت به قصد و غرضی با واسطه عباس به بیعت آمده بود.
و حضرت کاملا قصد او را میداند و هیچگاه به دام معترضین نخواهد افتاد.
امیرالمومنین صلوات الله علیه در جمع مردم از جمله آن دونفر می فرماید :
🔸آبها الناسُ شُقُّوا امواجَ الفتَن بسُفُنِ النجاهِ
ای مردم بشکنید امواج فتنه را.بواسطه کشتی های نجات.
وقتی در دریای تلاطم فتنه ها قرار گرفتید هیچ راهی جز کشتی امن نیست و در چنین فتنه هایی به چه کسی باید متوسل شوید!!!
اکنون سقیفه و فتنه تشکیل شده ، دنبال سفینه نجات بگردید.
حدیث سفینه از قبل از پیامبر نقل شده فرموده بود.
مثَل اهل بیت من مثَل کشتی نوح است ، هر کس با آنها بود و سوار این کشتی شد به منزل مقصود میرسد و اگر تخلف کرد حتما غرق میشود.
کشتی نجات اکنون علی ست گرچه او را خانه نشین کردند. اما می بایست دنبال برنامه و سیرهٔ عملی او توجه کرد.
ابوسفیان دنبال فتنه آنگیزی است آمده تا امام را وادار به قیام کند برای رسیدن به حق خود.
قیامی که فرمود : اگر افسار خلافت را میکشیدم از طرف دیگر خلیفه افسار حکومت را می کشید ، این حکومت متلاشی و اسلام از بین میرفت.
🔸و عَرِجوا عن طریقِ المُنافَره
ای مردم از راه نفرت متمایل شوید.
از این حالات بد کینه و نفرت ، دعوا و مشاجره و مسیر لجاجت روی برگردانید.
جامعه ای که درگیر ی و تنفر دارد به صلاح و فلاح نمیرسد حتما ضربه میخورد.
🔸و ضَعُوا تیجانَ المُفاخَره
زمین گذارید تاج [ تیجان] فخر فروشی را .
پیوسته قبیله خود، تعداد فرزندان ، اموال خود را به رخ هم می کشید. به آنها فخر میکنید.
مشخص است دو مشکل عمده ، اجتماع مومنین را هدف می گیرد.
۱- نفرت و کینه ، در حالیکه جامعه ایمانی باید با صلح و صفا ، و علاقه مند به هم باشند.
۲- عامل دوم فخر فروشی و تکاثر جامعه را متلاشی میکند.
🔸اَفلحَ مَن نَهضَ بجِناحٕ اَو استَسلَمَ فاَراحَ
تنها کسی که قیام کرده وبه فلاح و پیروزی می رسد آن کسی است که یار و یاور داشته باشد.
چگونه میتوانستم حکومت بدست بگیرم وقتی یاوی برای من نیست.
دو راه بیشتر برای من باقی نمانده.
یا باید یار داشته به پیروزی برسم
وراه دوم [ استسلم ] تسلیم شوم تا خود را راحت و جامعه راهم راحت کنم.
بدون یاور وارد معرکه و کارزار شدن ، خود را به کشتن و دیگران را به زحمت انداختن است.و جامعه دچار تشویش میشود.
بعد اشاره به خلافت میکند که شی با ارزشی نیست، حکومت برای حکومت وبرای قدرت نیست ، حکومت باید هدف داشته باشد.
حکومتی که بتواند حقی را بگیرد ، ظلمی را دفع کند، مظلوم را نجات و ظالمی را به زیر بکشاند.
🔸هذا ماءٌ اٰجِن و لُقمهٌ یَغُصُ بها اکلُها
حکومت برای علی بمانند آب گندیده [ آجن] است.
و حکومت یک لقمه گلوگیر است برای خورنده ،
حکومت آب راکد بد بو و غذای مسموم که گلوی انسان را بند می آورد. برای بدست آوردن چنین حکومتی دست و پا زدن ندارد.
🔸و مُجتَنیِ الثمرهِ لغیرِ وقتٕ ایناعِها کالزارِعِ بغیرِ ارضِه
کسی که میوه را در غیر وقت خود، کال بچیند مانند کشاورزی ست که بذر مرغوب را در زمین شوره زار بکارد. چنین زمینی استعداد رشد و ثمره را ندارد.
شرایط برای استقرار حکومت علی فراهم نیست، باعث کشته شدن اهل بیت و تضعیف اسلام و نابودی دین میشود.
استنباط مهم:
کار باید در زمان خاص خود انجام بگیرد.
در مکان و زمان مناسب کار انجام نشد منتظر حاصل و ثمرهٔ خوب آن نباشید.
🔸فاِن اَقُل یقولُ حرَصَ علیَ المُلک
من علی بین دوراهی گیر کرده ام.
اگر سخنی از حق خود بگویم ، عده ای می گویند ،علی بر ملک حریص شده و حب خلیفه شدن دارد.
🔸و اِن اَسکُت یقولوا جَزَعَ منَ الموت
و اگر سکوت کرده چیزی نگویم و مسیر همینطور پیش برود ،عده ای می گویند، علی ترسیده و جزع مرگ دارد.
آیا چنین است که علی حق را ببیند ولی از ترس جان خود از حق بگذرد!!!
🔸هیهاتَ بعدَ اللّتیا و التّٖی لابنُ آبیطالب اٰنسَ بالموت منَ الطفلِ بِثَدیِ اُمِّه
هیهات ، بعد از گذشت روزگاران زیاد و بعد از گذشت جریانات تلخ.
بخدا قسم فرزند آبیطالب با مرگ مانوس تر است. تا کودکی که به شیر مادر [ ثَدی اُمه]
شیر برای کودک هم آب ،هم غذا ، هم آرامش اوست. چقدر مشتاق شیر است !!!
اما من به مرگ و شهادت بیش از آن طفل ، مشتاق و علاقه هستم.
🔸بلِ انْدَمَجتُ علیٰ مکنونِ علمٕ او بُحتُ لاضطَرَبتم اضطرابَ الاَرشیهِ فی الطَّویِ البعیده
من پیچیده شده ام [اندمجتُ] به علوم از غیب و حرفهای مکنون که اگر آشکار کنم ، همه شما به اضطراب می افتید.مانند لرزش طنابی[ ارشیه] که در چاه طویل آویزان است.
اینکه حضرت از چه چیز مکنون و کدام علم غیب را میگوید نمی دانیم.
گوشه ای از علم غیب را بعنوان ملاحم در نهج بیان فرموده که ۶۰۰ سال بعد از خود، جریان مغول را پیش بینی می کند.
استنباط مهم: طبق روایت امام صادق علیه السلام:
اینکه بخواهید رضایت همه مردم را جلب کنید هرگز شدنی نیست.
اینکه مردم زبان در دهان نچرخانند بر نفع و ضرر شما چیزی نگویند شدنی نیست.
نمی توانید همه مردم را راضی کنید. پس آنچه را که می دانید درست است همان را انجام دهید و دنبال تایید یا تکذیب کسی نمانید از کار خود باز می مانید.
حضرت هم فرمود بین دو راهی، عده ای گویند قیام ،عده ای گویند سکوت ، به گفته های مردم کاری نیست آنچه را که حق میدانم همان را عملی میکنم.