ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۱۶۵

این خطبه چند بخش دارد،
|
دانلود

متن:

و من خطبه له (علیه السلام) یذکر فیها عجیب خلقه الطاوس:
خلقه الطُیور:
ابْتَدَعَهُمْ خَلْقاً عَجِیباً مِنْ حَیَوَانٍ وَ مَوَاتٍ وَ سَاکِنٍ وَ ذِی حَرَکَاتٍ، وَ أَقَامَ مِنْ شَوَاهِدِ الْبَیِّنَاتِ عَلَى لَطِیفِ صَنْعَتِهِ وَ عَظِیمِ قُدْرَتِهِ، مَا انْقَادَتْ لَهُ الْعُقُولُ مُعْتَرِفَهً بِهِ وَ مَسَلِّمَهً لَهُ، وَ نَعَقَتْ فِی أَسْمَاعِنَا دَلَائِلُهُ عَلَى وَحْدَانِیَّتِهِ، وَ مَا ذَرَأَ مِنْ مُخْتَلِفِ صُوَرِ الْأَطْیَارِ الَّتِی أَسْکَنَهَا أَخَادِیدَ الْأَرْضِ وَ خُرُوقَ فِجَاجِهَا وَ رَوَاسِیَ أَعْلَامِهَا مِنْ ذَاتِ أَجْنِحَهٍ مُخْتَلِفَهٍ وَ هَیْئَاتٍ مُتَبَایِنَهٍ مُصَرَّفَهٍ فِی زِمَامِ التَّسْخِیرِ وَ مُرَفْرِفَهٍ بِأَجْنِحَتِهَا فِی مَخَارِقِ الْجَوِّ الْمُنْفَسِحِ وَ الْفَضَاءِ الْمُنْفَرِجِ، کَوَّنَهَا بَعْدَ إِذْ لَمْ تَکُنْ فِی عَجَائِبِ صُوَرٍ ظَاهِرَهٍ وَ رَکَّبَهَا فِی حِقَاقِ مَفَاصِلَ مُحْتَجِبَهٍ وَ مَنَعَ بَعْضَهَا بِعَبَالَهِ خَلْقِهِ أَنْ یَسْمُوَ فِی الْهَوَاءِ خُفُوفاً وَ جَعَلَهُ یَدِفُّ دَفِیفاً، وَ نَسَقَهَا عَلَى اخْتِلَافِهَا فِی الْأَصَابِیغِ بِلَطِیفِ قُدْرَتِهِ وَ دَقِیقِ صَنْعَتِهِ، فَمِنْهَا مَغْمُوسٌ فِی قَالَبِ لَوْنٍ لَا یَشُوبُهُ غَیْرُ لَوْنِ مَا غُمِسَ فِیهِ، وَ مِنْهَا مَغْمُوسٌ فِی لَوْنِ صِبْغٍ قَدْ طُوِّقَ بِخِلَافِ مَا صُبِغَ بِهِ.

الطاوس:
وَ مِنْ أَعْجَبِهَا خَلْقاً الطَّاوُسُ الَّذِی أَقَامَهُ فِی [أَحْسَنِ] أَحْکَمِ تَعْدِیلٍ وَ نَضَّدَ أَلْوَانَهُ فِی أَحْسَنِ تَنْضِیدٍ بِجَنَاحٍ أَشْرَجَ قَصَبَهُ وَ ذَنَبٍ أَطَالَ مَسْحَبَهُ، إِذَا دَرَجَ إِلَى الْأُنْثَى نَشَرَهُ مِنْ طَیِّهِ وَ سَمَا بِهِ مُطِلًّا عَلَى رَأْسِهِ، کَأَنَّهُ قِلْعُ دَارِیٍّ عَنَجَهُ نُوتِیُّهُ، یَخْتَالُ بِأَلْوَانِهِ وَ یَمِیسُ بِزَیَفَانِهِ، یُفْضِی کَإِفْضَاءِ الدِّیَکَهِ وَ یَؤُرُّ بِمَلَاقِحِهِ أَرَّ الْفُحُولِ الْمُغْتَلِمَهِ لِلضِّرَابِ؛ أُحِیلُکَ مِنْ ذَلِکَ عَلَى مُعَایَنَهٍ لَا کَمَنْ یُحِیلُ عَلَى ضَعِیفٍ إِسْنَادُهُ؛ وَ لَوْ کَانَ کَزَعْمِ مَنْ یَزْعُمُ أَنَّهُ یُلْقِحُ بِدَمْعَهٍ تَسْفَحُهَا مَدَامِعُهُ فَتَقِفُ فِی ضَفَّتَیْ جُفُونِهِ وَ أَنَّ أُنْثَاهُ تَطْعَمُ ذَلِکَ ثُمَّ تَبِیضُ لَا مِنْ لِقَاحِ فَحْلٍ سِوَى الدَّمْعِ الْمُنْبَجِسِ، لَمَا کَانَ ذَلِکَ بِأَعْجَبَ مِنْ مُطَاعَمَهِ الْغُرَابِ.

ترجمه:

خداوند، آفریدگانى شگفت انگیز از حیوان و جماد، ساکن و متحرک، ابداع کرد و نمونه هایى از شواهد آشکار بر صنعت دقیق و قدرت عظیمش را اقامه کرد; آن گونه که عقل ها مطیع و معترف و تسلیم او شدند و دلایل یگانگى او در گوش هاى ما طنین انداز شد و اشکال گوناگونى از پرندگان را آفرید; پرندگانى که آن ها را در شکاف هاى زمین و بریدگى درّه ها و قلّه کوه ها مسکن داد; پرندگانى که داراى بال هاى مختلف و شکل هاى گوناگون اند; آن ها که زمامشان در دست پروردگار است و در مسیرى که تعیین فرموده در حرکتند و به وسیله بال هاى خویش در فراخناى هواى گسترده و در فضاى پهناور به پرواز در مى آیند.
خدا آن ها را با اشکال شگفت آورى از نظر صورت ظاهر پدید آورد و پیکرشان را با استخوان هاى به هم پیوسته که پوشیده (از گوشت) شده ترکیب نمود; بعضى را به سبب سنگینى جسمشان از این که به آسانى در هوا پرواز کنند بازداشت و چنان قرارداد که بتوانند (در نزدیکى زمین) بال و پر بزنند (ولى به سَبُک وَزنان اجازه داد در اوج آسمان به پرواز درآیند) با قدرت دقیق و آفرینش لطیف خویش، پرندگان را به رنگ هاى گوناگونى رنگ آمیزى کرد. بعضى تنها یک رنگ دارند بى آن که رنگ دیگرى با آن مخلوط باشد و بعضى آن ها تمام بدنشان یک رنگ دارد; جز طوقى که رنگ دیگر بر دور گردنشان است.

یکى از عجیب ترین آن ها (پرندگان) از نظر آفرینش، طاووس است که خداوند آن را در موزون ترین شکل آفرید و با رنگ هاى مختلف به بهترین صورت رنگ آمیزى نمود; با بال و پرهایى که شهپرهاى آن بر روى یکدیگر قرار گرفته و به هم آمیخته و دُمى که دامنه آن را گسترده و بر زمین مى کشد. هنگامى که طاووس به سوى جفت خود حرکت مى کند، دم خود را مى گشاید و همچون چترى (بسیار زیبا) بر سر خود سایبان مى سازد; گویى بادبان کشتى است که از سرزمین «دارین» مشک با خود آورده و ناخدا آن را برافراشته است. (در این حال) او با این همه رنگ هاى زیبا غرق در غرور مى شود و با حرکات متکبرانه به خود مى نازد; همچون خروس با جفت خود مى آمیزد و همانند حیوانات نر که از طغیان شهوت به هیجان آمده اند با او درآمیخته باردارش مى کند.
براى اثبات آن به مشاهده حسّى حواله مى کنم; نه همچون کسى که به دلیل ضعیف ذهنى حواله مى کند و آن گونه که بعضى پنداشته اند، طاووس به وسیله اشکى که از چشم خود فرو مى ریزد جنس ماده را باردار مى کند به این صورت که قطره اشک در دو طرف پلک هاى جنس نر حلقه مى زند و ماده او آن را مى نوشد سپس تخم مى گذارد، بى آن که با نر آمیزش کرده باشد، جز همان قطره اشکى که از چشمش بیرون پریده است، (این افسانه بى اساسى است و) عجیب تر از افسانه تولید مثل کلاغ نیست.

تفسیر:

خلقت عجیب طاووس

یکی از موضوعاتی که در نهج‌البلاغه قابل‌توجه است، بحث حیوانات است؛ گاهی فقط اشاره‌ای گذرا به حیوان و گاهی به ویژگی‌های خاص آن‌ها پرداخته می‌شود و در چند سطر، به طور تفصیلی درباره آن‌ها سخن به میان می‌آید. در جهان‌بینی توحیدی امیرالمؤمنین (ع)، اشاره به هر کدام از این موجودات، گواهی بر عظمت، قدرت و وجود خداوند متعال است. این خطبه راجع به طاووس و مورچه است.

♦️ابْتَدَعَهُمْ خَلْقاً عَجِیباً مِنْ حَیوَانٍ وَمَوَاتٍ، وَسَاکنٍ وَذِی حَرَکاتٍ♦️

خداوند متعال موجودات را آفرید که البته هر کدام از آن‌ها پدیده‌ای شگفت‌انگیز است و آفرینش هر یک، بی‌سابقه و نوپدید بوده و هیچ‌گونه کاستی یا آزمون و خطایی در آن راه نیافته است. خداوند موجودات را از ابتدا کامل و بی‌نقص آفرید؛ برخی مخلوقات جاندار و متحرک [حَیوَان] و برخی دیگر بی‌جان و جماد [مَوَات] هستند. حیوان شامل حیوانات، انسان و گیاهان می‌شود و موات، موجودات غیر ذی‌روح مانند سنگ و چوب هستند. همچنین برخی از این موجودات ساکن و برخی دیگر دارای حرکت‌اند؛ چنان‌که کوه از جهتی ثابت و از جهتی دیگر دارای حرکت است. موجودات جهان برخی ساکن و برخی متحرک‌اند، پاره‌ای رشد و نمو می‌کنند و پاره‌ای جامد هستند؛ همه را خداوند آفرید و آفرینش او نیز شگفت‌آور بود.

♦️فَأَقَامَ مِنْ شَوَاهِدِ الْبَینَاتِ عَلَی لَطِیفِ صَنْعَتِهِ، وَعَظِیمِ قُدْرَتِهِ♦️

خداوند شواهد و دلایل آشکاری (بَیِّنات) بر ظرافت و دقتِ آفرینش و قدرت بی‌کران خود برپا داشت و هنر لطیف و توانایی خود را متجلی ساخت. هنگامی که خداوند موجودات را آفرید، هر یک را شاهدی گویا بر هستی خود قرارداد و به آن‌ها استشهاد و استناد فرمود.

♦️مَا انْقَادَتْ لَهُ الْعُقُولُ مُعْتَرِفَهً بِهِ، وَمُسَلِّمَهً لَهُ♦️

چنان‌که تمام خردها و عقول مطیع فرمان او گشتند [انْقَادَتْ]، درحالی‌که به وجود حق‌تعالی اعتراف کرده و در برابر او تسلیم شدند.

♦️وَ نَقَعَتْ فِی أَسْمَاعِنَا دَلَائِلُهُ عَلَی وَحْدَانِیتِهِ♦️

خداوند بانگ دلایل یکتایی‌اش را در گوش جان ما طنین‌انداز ساخت [نَقَعَتْ]. خداوند جهانی سراسر ظرافت، دقت و نظم خلق کرده که جلوه‌گاه قدرت اوست؛ پس هنگامی که انسان به این شگفتی‌ها می‌نگرد، عقل باید خاضع شود و عقل در برابر این عظمت فروتنی می‌کند. انسان خردمند با نگریستن به این پدیده‌ها، در برابر حق سر فرود می‌آورد و تعظیم می‌کند. این شگفتی‌ها نه‌تنها بر اصل وجود آفریدگار گواهی می‌دهند، بلکه یگانگی او را نیز به اثبات می‌رسانند.

اصل وجود خداوند یک مبحث و یگانگی او مبحثی دیگر است. در اثبات یگانگی پروردگار آمده است:

《 لَوْ کانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا 》

اگر در جهان دو آفریننده وجود داشت، سراسر هستی دستخوش تباهی می‌شد و موجودات چنین نظم، لطافت و پیوستگی یکپارچه‌ای نداشتند. جهان‌آفرینش زنجیره‌ای متصل است که در آن هر پدیده‌ای به پدیده دیگر وابستگی دارد؛ چنانچه چندخدایی حاکم بود، این رشته از هم می‌گسست؛ بنابراین، سراسر جهان در وهله اول آفریدگار را نمایان می‌سازد و در وهله دوم، توحید و یکتایی او را برای ما اثبات می‌کند.

♦️وَ مَا ذَرَأَ مِنْ مُخْتَلِفِ صُوَرِ الْأَطْیارِ الَّتِی أَکنَّهَا أَخَادِیدَ الْأَرْضِ، وَخُرُوقَ فِجَاجِهَا، وَرَوَاسِی أَعْلَامِهَا♦️

و شگفتی دیگر، اشکال و گونه‌های گوناگون پرندگانی است که خداوند آفرید و آن‌ها را از جهات مختلف رده‌بندی نمود. یک دسته‌بندی از حیث زیستگاه است؛ بدین صورت که خداوند صورت‌ها و پیکره‌های متنوعی از پرندگان را آفرید و آن‌ها را در مکان‌های متفاوتی سکنا داد:

۱- گروهی از پرندگان در شکاف‌ها و اعماق دره‌ها روزگار می‌گذرانند [أَخَادِیدَ الْأَرْضِ] و در سطوح پست و گودی‌های زمین زیست می‌کنند.

۲- گروهی در دشت‌ها، بیابان‌ها و بسترهای گسترده و پهناور [خُرُوقَ فِجَاجِهَا] و کویرهای وسیع زندگی می‌کنند.

۳- گروهی دیگر نیز در کوه‌های سرافراز و بلندقامت [رَوَاسِی أَعْلَامِهَا] و بر بلندای ستیغ‌ها و قله‌ها آشیان دارند.

♦️مِنْ ذَاتِ أَجْنِحَهٍ مُخْتَلِفَهٍ، وَهَیئَاتٍ مُتَبَاینَهٍ♦️

دسته‌بندی دوم پرندگان بر اساس بال‌ها و پرهای متفاوت آن‌هاست؛ برخی دارای بال‌وپر کمتر و برخی بیشتر، گروهی با پرهای بلند یا کوتاه و پرپشت یا کم‌پشت آفریده شده‌اند. این‌ها پیکره‌ها و شکل‌های متمایزی [هَیئَاتٍ مُتَبَاینَهٍ] هستند که هر کدام متناسب با نیاز زیستی و کیفیت حیات خویش، از بال‌های متناسب و ساختاری مجزا [متباین] برخوردارند.

♦️مُصَرَّفَهٍ فِی زِمَامِ التَّسْخِیرِ♦️

یک قاعده کلی درباره پرندگان صادق است و آن اینکه همگی در ید قدرت الهی مقید و مسخرند و مهار پرواز و کنترل این بال‌ها به دست خداست. آفریدگار آن‌ها را خلق فرموده، روزی‌شان را تضمین کرده و جملگی فرمان‌بردار حق هستند؛ چراکه مخلوق‌اند و از آفریدگار خویش فرمان می‌پذیرند.

متن‌نویسی: محی‌الدین

♦️وَ مُرَفْرِفَهٍ بِأَجْنِحَتِهَا فِی مَخَارِقِ الْجَوِّ الْمُنْفَسِحِ، وَالْفَضَاءِ الْمُنْفَرِجِ♦️

آن‌ها بال‌های خویش را بر فراز آسمان گشوده‌اند [مُرَفْرِفَهٍ] و در هوای باز و فضای بیکران و فراخ [الْمُنْفَسِحِ] پر می‌گشایند و سیر می‌کنند.

به تعبیر قرآن کریم در آیه ۷۹ سوره مبارکه نحل:

(أَلَمْ یرَوْا إِلَی الطَّیرِ مُسَخَّرَاتٍ فِی جَوِّ السَّمَاءِ مَا یمْسِکهُنَّ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ فِی ذَلِک لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ)

«آیا پرندگان رام شده در دل آسمان را ندیده‌اند که هیچ‌کس جز خدا آن‌ها را نگه نمی‌دارد؟ بی‌تردید در این امر نشانه‌هایی برای اهل ایمان نهفته است.»

حضرت در این خطبه این حقیقت را تبیین می‌فرمایند؛ انسان عاقل حقیقت را درمی‌یابد و قرآن کریم نیز می‌فرماید «یُؤْمِنُونَ»، و روشن است که مؤمنان همان خردمندان راستین هستند.

♦️کوَّنَهَا بَعْدَ إِذْ لَمْ تَکنْ فِی عَجَائِبِ صُوَرٍ ظَاهِرَهٍ♦️

خداوند پرندگان را پس از آنکه هیچ نبودند و آثاری از آن‌ها در جهان یافت نمی‌شد، پدید آورد و هر یک را با نقش و نگاری شگفت و صورتی آشکار خلق فرمود؛ شگفتی از جهت زیبایی یا هیبت و دهشت. پاره‌ای پرندگان ظاهری وهم‌انگیز و رعب‌آور دارند و پاره‌ای دیگر بسیار زیبا هستند؛ اما هر یک در نوع خود پدیده‌ای شگفت‌آور به شمار می‌روند و عاری از هرگونه نقص و نارسایی‌اند.

♦️وَ رَکبَهَا فِی حِقَاقِ مَفَاصِلَ مُحْتَجِبَهٍ♦️

خداوند اجزای پیکر پرندگان را درون حفره‌ها و بندگاه‌های مفاصل [حِقَاق] پیوند داد [رَکبَهَا]؛ مفاصلی که در پوششی از گوشت نهان و مستور گشته‌اند [مُحْتَجِبَهٍ] تا با قرارگرفتن در میان بافت‌ها، از فرسودگی و خشکی در امان بمانند.

♦️وَ مَنَعَ بَعْضَهَا بِعَبَالَهِ خَلْقِهِ أَنْ یسْمُوَ فِی الْهَوَاءِ خُفُوفاً♦️

سومین دسته‌بندی پرندگان پیرامون ساختار بال و شیوه پرواز آن‌هاست. خداوند پرواز اوج‌گیرنده را از گروهی از آنان سلب کرد؛ زیرا پیکری فربه و سنگین دارند [عَبَالَه] و درشتی اندامشان مانع از آن می‌شود که در دل هوا به‌سرعت سبک‌بالی و اوج پرواز را تجربه کنند [یسْمُوَ خُفُوفاً].

♦️وَ جَعَلَهُ یدِفُّ دَفِیفاً♦️

و شیوه حرکت آن پرنده را به‌گونه‌ای قرارداد که نزدیک به سطح زمین بال بزند و پروازی کوتاه و چسبیده به زمین داشته باشد.

♦️وَ نَسَقَهَا عَلَی اخْتِلَافِهَا فِی الْأَصَابِیغِ بِلَطِیفِ قُدْرَتِهِ، وَدَقِیقِ صَنْعَتِهِ♦️

خداوند با سرانگشت قدرت لطیف و صنعت دقیق خویش، پرندگان را با همه گوناگونی و تفاوت در رنگ‌ها و نگاره‌هایشان [الْأَصَابِیغِ] انتظام و آراستگی بخشید [نَسَقَهَا].

♦️فَمِنْهَا مَغْمُوسٌ فِی قَالَبِ لَوْنٍ لَا یشُوبُهُ غَیرُ لَوْنِ مَا غُمِسَ فِیهِ♦️

گونه‌ای از این پرندگان یکدست و تک‌رنگ‌اند (سرتاسر سپید یا سیاه)؛ تو گویی این پرنده در قالبی آکنده از یک‌رنگ فرورفته [مَغْمُوسٌ] و هیچ رنگ دیگری با آن درنیامیخته است [لَا یشُوبُهُ].

♦️وَ مِنْهَا مَغْمُوسٌ فِی لَوْنِ صِبْغٍ قَدْ طُوِّقَ بِخِلَافِ مَا صُبِغَ بِهِ♦️

و گونه‌ای دیگر گویی در رنگی خاص فرورفته، درحالی‌که طوقی گردن بندوار [طُوِّقَ] با رنگی متمایز و متضاد، گردن او را آراسته است.

نگاه حضرت به آفرینش، نگاهی کاملاً توحیدی است:

– جهان هستی از نظمی شگرف برخوردار است.

– آفریدگار، جهان را با نهایت ظرافت و ملاحت پدید آورده است.

– صرفِ نگریستن به خلقت بسنده نیست؛ بلکه حضرت زیبایی‌ها و لطایف نهفته در آفرینش را نیز به تماشا می‌نشیند. پرنده‌ای وجود دارد که آفریدگاری مدبر دارد؛ حضرت تمام جلوه‌های جمال را در او دیده و خاطرنشان می‌سازد که هر آنچه این پرنده بدان نیازمند بوده، خداوند به وی عطا فرموده است. امیرالمؤمنین (ع) دل ما را شیفته و شیدای مخلوقات الهی می‌سازد و هنگامی که انسان به مخلوقات دل بست، به خالق یکتا نیز عشق می‌ورزد. تمام این پدیده‌ها تجلی‌بخش جمال حق هستند؛ پس با تأمل در هستی:

یک: آفریدگار را بازشناسید.

دو: توحید و یگانگی او را به نظاره بنشینید.

سه: جلوه جمال و زیبایی پروردگار را دریابید.

♦️وَ مِنْ أَعْجَبِهَا خَلْقاً الطَّاوُوسُ الَّذِی أَقَامَهُ فِی أَحْکمِ تَعْدِیلٍ♦️

و از شگفت‌انگیزترین پرندگان در آفرینش، طاووس است؛ همان پرنده‌ای که خداوند پیکرش را در استوارترین و متناسب‌ترین اعتدال برپا داشت.

♦️وَ نَضَّدَ أَلْوَانَهُ فِی أَحْسَنِ تَنْضِیدٍ♦️

و رنگ‌های پرفروغش را در نیکوترین هماهنگی و انتظام [تَنْضِیدٍ] به ترتیب و زیبایی در کنار یکدیگر نشاند [نَضَّدَ].

♦️بِجَنَاحٍ أَشْرَجَ قَصَبَهُ، وَذَنَبٍ أَطَالَ مَسْحَبَهُ♦️

با بال‌هایی که نی‌ها و ساقه‌های پرِ آن را به یکدیگر درآمیخت و پیوند زد [أَشْرَجَ قَصَبَهُ]؛ ساقه‌هایی که از هر یک ده‌ها پرِ زیبا سر برآورده و دُمی بلند [ذَنَبٍ] که بر پهنه زمین کشیده می‌شود.

♦️إِذَا دَرَجَ إِلَی الْأُنْثَی نَشَرَهُ مِنْ طَیهِ، وَسَمَا بِهِ مُظِلّاً عَلَی رَأْسِهِ♦️

هنگامی که طاووس نر به‌سوی طاووس ماده گام برمی‌دارد، چتر دُم درهم‌پیچیده خویش را می‌گشاید [نَشَرَهُ مِنْ طَیهِ] و آن را همانند سایبانی برافراشته [مُظِلّاً] بر فراز سرخود به اهتزاز درمی‌آورد.

♦️کأَنَّهُ قِلْعُ دَارِی عَنَجَهُ نُوتِیهُ♦️

گویی بادبان [قِلْع] برافراشته کشتی ساخته‌شده در بندر دارین (بندری در بحرین) است؛ این دیار از دو جهت نام‌آشنا بوده است:

۱- عطر و شمیم دل‌انگیز

۲- ساخت بادبان‌های کشتی

ازآنجاکه مخاطبان با بندر دارین و بادبان‌های آن آشنایی داشتند، حضرت چتر دُم طاووس را بدان تمثیل فرمود؛ بادبانی که ناخدا آن را پیوسته در جهت باد تنظیم می‌گرداند.

♦️یخْتَالُ بِأَلْوَانِهِ، وَیمِیسُ بِزَیفَانِهِ♦️

به رنگ‌های چشم‌نواز خویش فخر می‌فروشد و با گام‌هایی نازان و خرامان [زَیفَانِهِ] به خود می‌بالد؛ نگاهی به پیکر خویش می‌اندازد و غرور سرتاسر وجودش را فرامی‌گیرد.

♦️یفْضِی کإِفْضَاءِ الدِّیکهِ♦️

همانند خروس [الدِّیکهِ] جفت‌گیری می‌کند [یفْضِی].

♦️وَ یؤُرُّ بِمُلَاقَحَهٍ أَرَّ الْفُحُولِ الْمُغْتَلِمَهِ لِلضِّرَابِ♦️

و در آمیزش، مانند نرهای مست و سرکش [الْفُحُولِ الْمُغْتَلِمَهِ] که شهوت وجودشان را فراگرفته، اقدام می‌نماید.

متن‌نویسی: محی‌الدین

♦️أُحِیلُک مِنْ ذَلِک عَلَی مُعَاینَهٍ♦️

من تو را در این امر به مشاهده عینی و دیدنِ با چشم ارجاع می‌دهم [أُحِیلُک]؛ مبادا پندارهای نادرست و غیرعلمی دیگران را بپذیرید، بلکه باید شخصاً به مشاهده و پژوهش روی‌آورید.

♦️لَا کمَنْ یحِیلُ عَلَی ضَعِیفِ إِسْنَادِهِ♦️

نه مانند کسانی که بر اساس حدس و ادعاهای بی سند و ضعیف سخن می‌گویند و دیگران را به مراجع نامعتبر حواله می‌دهند.

♦️وَ لَوْ کانَ کزَعْمِ مَنْ یزْعُمُ أَنَّهُ یلْقِحُ بِدَمْعَهٍ تَسْفَحُهَا مَدَامِعُهُ فَتَقِفُ فِی ضَفَّتَی جُفُونِهِ♦️

اگر سخن کسانی درست باشد که می‌پندارند لقاح طاووس صرفاً با بلعیدن قطره اشکی صورت می‌گیرد که از چشم نر سرازیر شده [تَسْفَحُهَا] و در کناره‌های پلک او [ضَفَّتَی جُفُونِهِ] جا خوش کرده است…

♦️وَ أَنَّ أُنْثَاهُ تَطْعَمُ ذَلِک ثُمَّ تَبِیضُ لَا مِنْ لَقَاحِ فَحْلٍ سِوَی الدَّمْعِ الْمُنْبَجِسِ♦️

… و طاووس ماده آن قطره اشک فروریخته را می‌چشد و بی‌آنکه با نر آمیزش کرده باشد، تنها از طریق همان اشکِ جوشیده تخم می‌گذارد و نطفه‌دار می‌شود…

♦️لَمَا کانَ ذَلِک بِأَعْجَبَ مِنْ مُطَاعَمَهِ الْغُرَابِ♦️

… این ماجرا شگفت‌انگیزتر از افسانه باردارشدن کلاغ از طریق ترشحات دهان نخواهد بود.

نکته ۱: چرا حضرت به شیوه آمیزش و لقاح طاووس پرداختند و در میان توصیف زیبایی‌های این پرنده بدان اشاره فرمودند؟ برای‌آنکه افسانه‌ای باطل و خرافی را از اذهان پاک سازند. ما هرگز مجاز نیستیم از مسیری نادرست، حقیقت را اثبات کنیم؛ طاووس نیز مانند سایر موجودات است و در زمره شگفت‌انگیزترین آفریده‌ها قرار دارد. باید در برابر خرافات و پندارهای موهوم هوشیار بود و بر مدار حق و منطق گام برداشت؛ چراکه با توسل به باطل نمی‌توان به حقیقت دست‌یافت.

نکته ۲: حضرت تأکید فرمودند که کلام انسان باید مستند و دقیق باشد و فرمودند شما را به مشاهده عینی ارجاع می‌دهم. آدمی باید در تمام عرصه‌ها باتکیه‌بر خرد و بینش بیندیشد، سخن بگوید، بنگرد و رفتار کند. منطق و عقل اقتضا می‌کند که فکر، سخن و عمل انسان همواره عاقلانه، مستدل و متکی بر آموزه‌های قرآن و روایات باشد.

نکته ۳: حضرت در کجا طاووس را مشاهده فرمودند؟ آیا در سرزمین حجاز طاووس وجود داشته است؟ حجاز سرزمینی خشک و کم‌آب و علف بوده، درحالی‌که طاووس بومیِ مناطق معتدل، سرسبز و جنگلی است.

در پاسخ به این شبهه، چند وجه بیان شده است:

ابن ابی‌الحدید معتقد است که این خطبه در شهر کوفه ایراد گردیده است؛ کوفه شهری با اقلیم معتدل و سرسبز بوده، موقعیت تجاری و بازرگانی داشته و تردد کاروان‌ها در آن جاری بوده است؛ بنابراین بعید نیست که حضرت طاووس را در بازارهای آن مشاهده کرده باشند یا این پرنده به‌عنوان هدیه برای ایشان آورده شده باشد.

دیدگاه دیگر این است که مشاهده همواره منحصر در نگاه بصری نیست، بلکه امام معصوم (ع) از علم و بینش باطنی برخوردار بوده و چه از جنبه بصری و چه از جنبه علمی بر حقایق اشراف داشته‌اند.

در مجموع، کلام حضرت ما را با معارف توحیدی و زیبایی‌های بی‌بدیل جهان خلقت مأنوس ساخته و دل‌ها را شیفته جلوه‌های جمال پروردگار می‌گرداند.

اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیک الْفَرَجَ

دانلود

متن:

تَخَالُ قَصَبَهُ مَدَارِیَ مِنْ فِضَّهٍ وَ مَا أُنْبِتَ عَلَیْهَا مِنْ عَجِیبِ دَارَاتِهِ وَ شُمُوسِهِ خَالِصَ الْعِقْیَانِ وَ فِلَذَ الزَّبَرْجَدِ، فَإِنْ شَبَّهْتَهُ بِمَا أَنْبَتَتِ الْأَرْضُ قُلْتَ [جَنِیٌ] جَنًى جُنِیَ مِنْ زَهْرَهِ کُلِّ رَبِیعٍ، وَ إِنْ ضَاهَیْتَهُ بِالْمَلَابِسِ فَهُوَ کَمَوْشِیِّ الْحُلَلِ أَوْ کَمُونِقِ عَصْبِ الْیَمَنِ، وَ إِنْ شَاکَلْتَهُ بِالْحُلِیِّ فَهُوَ کَفُصُوصٍ ذَاتِ أَلْوَانٍ قَدْ نُطِّقَتْ بِاللُّجَیْنِ الْمُکَلَّلِ، یَمْشِی مَشْیَ الْمَرِحِ الْمُخْتَالِ وَ یَتَصَفَّحُ ذَنَبَهُ وَ [جَنَاحَهُ] جَنَاحَیْهِ فَیُقَهْقِهُ ضَاحِکاً لِجَمَالِ سِرْبَالِهِ وَ أَصَابِیغِ وِشَاحِهِ، فَإِذَا رَمَى بِبَصَرِهِ إِلَى قَوَائِمِهِ زَقَا مُعْوِلًا بِصَوْتٍ یَکَادُ یُبِینُ عَنِ اسْتِغَاثَتِهِ وَ یَشْهَدُ بِصَادِقِ تَوَجُّعِهِ لِأَنَّ قَوَائِمَهُ حُمْشٌ کَقَوَائِمِ الدِّیَکَهِ الْخِلَاسِیَّهِ وَ قَدْ نَجَمَتْ مِنْ ظُنْبُوبِ سَاقِهِ صِیصِیَهٌ خَفِیَّهٌ، وَ لَهُ فِی مَوْضِعِ الْعُرْفِ قُنْزُعَهٌ خَضْرَاءُ مُوَشَّاهٌ وَ مَخْرَجُ عَنُقِهِ کَالْإِبْرِیقِ وَ مَغْرِزُهَا إِلَى حَیْثُ بَطْنُهُ کَصِبْغِ الْوَسِمَهِ الْیَمَانِیَّهِ أَوْ کَحَرِیرَهٍ مُلْبَسَهٍ مِرْآهً ذَاتَ صِقَالٍ وَ کَأَنَّهُ مُتَلَفِّعٌ بِمِعْجَرٍ أَسْحَمَ، إِلَّا أَنَّهُ یُخَیَّلُ لِکَثْرَهِ مَائِهِ وَ شِدَّهِ بَرِیقِهِ أَنَّ الْخُضْرَهَ النَّاضِرَهَ مُمْتَزِجَهٌ بِهِ وَ مَعَ فَتْقِ سَمْعِهِ خَطٌّ کَمُسْتَدَقِّ الْقَلَمِ فِی لَوْنِ الْأُقْحُوَانِ أَبْیَضُ یَقَقٌ فَهُوَ بِبَیَاضِهِ فِی سَوَادِ مَا هُنَالِکَ یَأْتَلِقُ وَ قَلَّ صِبْغٌ إِلَّا وَ قَدْ أَخَذَ مِنْهُ بِقِسْطٍ وَ عَلَاهُ بِکَثْرَهِ صِقَالِهِ وَ بَرِیقِهِ وَ بَصِیصِ دِیبَاجِهِ وَ رَوْنَقِهِ، فَهُوَ کَالْأَزَاهِیرِ الْمَبْثُوثَهِ لَمْ تُرَبِّهَا أَمْطَارُ رَبِیعٍ وَ لَا شُمُوسُ قَیْظٍ وَ قَدْ یَنْحَسِرُ مِنْ رِیشِهِ وَ یَعْرَى مِنْ لِبَاسِهِ فَیَسْقُطُ تَتْرَى وَ یَنْبُتُ تِبَاعاً فَیَنْحَتُّ مِنْ قَصَبِهِ انْحِتَاتَ أَوْرَاقِ الْأَغْصَانِ ثُمَّ یَتَلَاحَقُ نَامِیاً حَتَّى یَعُودَ کَهَیْئَتِهِ قَبْلَ سُقُوطِهِ لَا یُخَالِفُ سَالِفَ أَلْوَانِهِ وَ لَا یَقَعُ لَوْنٌ فِی غَیْرِ مَکَانِهِ، وَ إِذَا تَصَفَّحْتَ شَعْرَهً مِنْ شَعَرَاتِ قَصَبِهِ أَرَتْکَ حُمْرَهً وَرْدِیَّهً وَ تَارَهً خُضْرَهً زَبَرْجَدِیَّهً وَ أَحْیَاناً صُفْرَهً عَسْجَدِیَّهً.

ترجمه:

(هرگاه به بال و پر طاووس بنگرى) گمان مى کنى که نى هاى وسط پرهاى او همچون شانه هایى است که از نقره ساخته شده و آن چه بر آن از حلقه ها و هاله هاى عجیب خورشید مانند روئیده، طلاى ناب و قطعات زبرجد است! هر گاه بخواهى آن را به آن چه زمین (به هنگام بهار) مى رویاند تشبیه کنى، مى گویى دسته گلى است که از شکوفه هاى گل هاى بهارى چیده شده (و با نظم خاصى در کنار هم قرار گرفته است) و اگر بخواهى آن را به لباس ها (و پرده هاى رنگارنگ) تشبیه کنى، همچون حله هاى زیباى پر نقش و نگار یا پرده هاى رنگارنگ یمنى است و اگر آن را با زیورها مقایسه کنى، همچون نگین هاى رنگارنگى است که در نوارى از نقره که با جواهرات، زینت یافته در تاجى قرار گرفته است.
او همچون کسى که به خود مى بالد با عشوه و ناز گام بر مى دارد; گاه سر را بر مى گرداند و به دم (زیبا) و دو بالش مى نگرد; ناگهان از زیبایى فوق العاده اى که پر وبالش به او بخشیده و رنگ هایى که همچون لؤلؤ و جواهر به هم درآمیخته قهقهه سر مى دهد; اما همین که (خم مى شود و به) پاهاى (زشت) خود نظر مى افکند آن چنان (ناراحت مى گردد که) صداى گریه او بلند مى شود; فریادى که استغاثه جان کاهش از آن آشکار است و گواه صادق دردى است که در درون دارد! چه این که پاهایش همچون پاهاى خروس خلاسى باریک (و تیره رنگ و زشت) است و در گوشه اى از ساق پایش ناخنى مخفى روییده شده.
او در محل یال خود، کاکلى دارد; سبزرنگ و پر نقش و نگار و انتهاى گردنش همچون ابریق است و از گلوگاه تا روى شکمش به رنگ وسمه یمانى (سبز پررنگ مایل به سیاهى) و گاه همچون حریرى است که در بر کرده و مانند آینه صیقلى شده مى درخشد، گویى بر اطراف گردنش معجرى است سیاه رنگ که به خود پیچیده; ولى از کثرت شادابى و درخشندگى به نظر مى رسد که رنگ سبز پرطراوتى با آن آمیخته شده و در کنار گوشش خط باریک بسیار سفیدى همچون نیش قلم به رنگ گل بابونه کشیده شده که بر اثر سفیدى درخشنده اش در میان آن سیاهى تلألؤ خاصّى دارد. کمتر رنگى (در جهان) یافت مى شود که طاووس از آن بهره اى نگرفته باشد; با این فرق که شفافیّت و درخشندگى و تلألؤ حریر مانند رنگ پرهاى او بر تمام رنگ هاى برترى دارد و (در واقع) همانند شکوفه هاى زیباى پراکنده گل هاست; با این تفاوت که نه باران بهارى آن را پرورش داده و نه حرارت و تابش آفتاب تابستان!
گاه او (طاووس) از پرهایش بیرون مى آید و لباسش را از تن خارج مى کند. (آرى) پرهاى او پى در پى و به دنبال آن پشت سر هم مى رویند. پویش پرها، از نى آن ها، همچون ریزش برگ ها از شاخه ها (در فصل پاییز) فرو مى ریزد، سپس رشد و نمو مى کند، تا بار دیگر به شکل نخست درآید (با این حال) با رنگ هاى سابق هیچ تفاوتى پیدا نمى کنند و رنگى به جاى رنگ دیگر نمى نشیند. اگر تارى از تارهاى پر او را بررسى کنى گاه سرخ گلرنگ را به تو نشان مى دهد وگاه رنگ سبز زبرجدى و زمانى زرد طلایى (و هر یک جلوه خاص خود را دارد).

تفسیر:

 در بخش ابتدایی، حضرت به حکمت الهی می‌پردازند مبنی بر اینکه هر امری که از خداوند صادر می‌شود هدفمند است؛ البته غایت و هدف این امور، رشد خداوند نیست، چراکه او کمال مطلق است، بلکه غرضْ تکامل و پرورش انسان است.

🔷یدَّعِی بِزَعْمِهِ أَنَّهُ یرْجُو اللَّهَ🔷

انسان به پندار و گمان خود ادعا می‌کند که به خداوند امیدوار است. این بخش پیرامون خوف‌ورجا سخن می‌گوید؛ شخصی گمان می‌برد که به خدا امید دارد.

🔷کذَبَ وَالْعَظِیمِ🔷

سوگند به خدای بزرگ که دروغ می‌گوید؛ چنین نیست که امیدواری تنها یک ادعا باشد. «الْبَینَهُ عَلَی الْمُدَّعِی»؛ هر کس ادعایی دارد باید بر آن دلیل اقامه کند.

🔷مَا بَالُهُ لَا یتَبَینُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ؟🔷

این شخص را چه شده است که نشان این امیدواری در کردارش نمایان نیست؟ هنگامی که ادعای رجا می‌کند، باید در عمل نیز نشانه‌ای آشکار باشد.

🔷فَکلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ، إِلَّا رَجَاءَ اللَّهِ تَعَالَی فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ🔷

هر کس به چیزی امید بندد، امیدواری‌اش در کردار او شناخته می‌شود، مگر امید به خدای متعال که ناسالم و آمیخته با فریب [مَدْخُولٌ] است. به تعبیر قرآن کریم: «فَمَنْ کانَ یرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا» (کهف/۱۱۰)؛ اگر کسی امید به لقای پروردگار دارد، باید عمل صالح به جا آورد و صرفِ ادعا کفایت نمی‌کند. دلیل و برهان این ادعا چیست؟ شخص امیدوار به خدا باید امیدش در عمل هویدا باشد، حال‌آنکه در عمل، نشانه‌ای از رجا و امیدواری در ما مشاهده نمی‌شود.

تعبیر حضرت این است که اگر به‌راستی خواهان نیل به مرتبه رجا هستید، باید آثاری در کردارتان پدیدار گردد. در اصول کافی (جلد ۲، صفحه ۶۸، باب خوف‌ورجا) آمده است:

«قُلْتُ لَهُ قَوْمٌ یعْمَلُونَ بِالْمَعَاصِی وَ یقُولُونَ نَرْجُو…»؛ به امام معصوم (ع) عرض شد گروهی پیوسته مرتکب گناه می‌شوند و می‌گویند ما به رحمت خدا امیدواریم و بر این ادعا پافشاری می‌کنند تا اینکه مرگشان فرامی‌رسد. امام (ع) فرمودند: آنان گروهی هستند که تنها ادعای امیدواری دارند و در پی آرزوهای باطل‌اند؛ اینان هرگز امیدوار واقعی نیستند. اگر انسان حقیقتاً امیدوار باشد، به عمل صالح روی می‌آورد. چنین نیست که اهل‌بیت (ع) سپر و پوششی برای گناهان ما باشند تا ما پیوسته گناه کنیم و مدام طلب بخشش نماییم.

هرچند اثر ذاتی توسل و گریستن بر مصائب اهل‌بیت (ع) پاک‌کننده گناهان است، اما نباید دستاویز تکرار معصیت قرار گیرد تا امام حسین (ع) ما را شفاعت کند؛ این نگرش، امیدواری حقیقی نیست بلکه فریبی بیش نیست.

اگر آدمی از چیزی بهراسد از آن می‌گریزد؛ چگونه است که از عذاب گناه بیم داریم؛ اما از خودِ گناه دوری نمی‌گزینیم یا عملی که خشنودی حق در آن است انجام نمی‌دهیم؟

🔷فَکلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ، إِلَّا رَجَاءَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ🔷

هر کس ادعای امید به خدا دارد، باید این امیدواری در کردارش متجلی گردد؛ هر امیدی که خالی از اخلاص برای خدا باشد، نادرست و آمیخته به فساد [مَدْخُول] است. امیدبستن به غیر خدا باطل و گمراهی است.

آن که دارای قدرت و دانش مطلق است تنها پروردگار است، و خداوند خود مسیر را نمایان ساخته است؛ یعنی توسل‌جستن به انوار مقدس چهارده‌معصوم (ع) برای گشایش امور. امید راستین باید به خداوند باشد و توکل بر هر کس جز او، خواه تکیه بر خود، دانش، توانایی یا جوانی، پیمودن راه خطاست.

🔷وَکلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ، إِلَّا خَوْفَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ🔷

هر ترسی که به مرحله وقوع و حقیقت برسد [مُحَقَّقٌ]، اثرش هویداست مگر ترس از خدا که بیمارگونه و ناقص [مَعْلُولٌ] است. امید داشتن به غیر خدا باطل و واهی است و ترس از غیر او نیز هراسی بی‌پایه است. در آموزه‌های دشمن‌شناسی اهل‌بیت (ع) آمده است که دشمن را بشناسید، ارزیابی کنید و نقشه‌های او را خنثی سازید؛ دشمن را ببینید؛ اما از او نهراسید. حضرت فرمودند بیم از هر کس جز خدا نادرست است.

آرامش حقیقی در توحید و تکیه بر ذات اقدس الهی نهفته است. امام صادق (ع) فرمودند از فتنه‌ها نهراسید؛ هرچند در کوران فتنه‌ها شهادت، جانبازی و سختی‌ها پدید می‌آید، اما سرانجامْ همه این‌ها خیر و رحمت است. تعبیر امیرالمؤمنین (ع) در حکمت ۸۲ نهج‌البلاغه این است که شما را به پنج امر وصیت می‌کنم که اگر برای دستیابی به آن‌ها روزهای متمادی شتران را به‌شتاب برانید و رنج سفر بکشید، ارزش آن را دارد:

«لَا یرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْکمْ إِلَّا رَبَّهُ»؛ هیچ‌یک از شما جز به پروردگار خود امید نبندد.

«وَ لَا یخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ»؛ و از هیچ‌چیز جز گناه خویش نهراسد.

🔷یرْجُو اللَّهَ فِی الْکبِیرِ، وَیرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ🔷

پاره‌ای از مردم بیراهه می‌روند و به‌جای بیم و امید از خداوند، به بندگان چشم می‌دوزند.

در تذکر دوم می‌فرماید اینان امیدی ناقص به پروردگار دارند و امیدشان کامل نیست؛ در پاره‌ای از امور به خدا دل می‌بندند و در اموری دیگر به پدر و رئیس تکیه دارند.

برخی انسان‌ها در امور خطیر و بزرگ نظیر بهشت و جهنم و گرفتاری‌های سترگ به خدا امید دارند، اما در امور خرد و کوچک به مردم، درآمد و دوستان چشم امید می‌دوزند که این همان امیدبستن به غیر خداست.

🔷فَیعْطِی الْعَبْدَ مَا لَا یعْطِی الرَّبَّ🔷

نسبت به بندگان چنان فروتنی و خشوع به خرج می‌دهد [یعْطِی] که در پیشگاه خداوند چنین نمی‌کند؛ در کاری خرد در برابر مخلوق چنان بندگی می‌کند که در برابر تمامی نعمت‌های الهی چنین کرنشی به جا نمی‌آورد.

این رفتار نخستْ شائبه شرک دارد؛ چراکه دل‌بستن به غیر خداست، و دوم آنکه فروتنی در برابر مخلوق بیش از خضوع در برابر پروردگار است.

🔷فَمَا بَالُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ🔷

چگونه است که حق خداوند متعال کمتر از حق بندگان رعایت می‌شود؟ چرا در حق پروردگار کوتاهی می‌کنیم؛ اما از بندگان دریغ نمی‌ورزیم؟ چه شده است که عظمت حق را چنان کوچک می‌شماریم که حاضر نیستیم در برابرش فروتنی کنیم و به وظیفه بندگی عمل نماییم؟

🔷أَتَخَافُ أَنْ تَکونَ فِی رَجَائِک لَهُ کاذِباً؟🔷

آیا بیم داری که در امیدواری‌ات به او دروغگو باشی؟ این سخن را دو وجه است:

نخست آنکه آیا می‌ترسی خداوند امیدت را واهی انگارد و دست رد به سینه‌ات زند؟

وجه دوم: شاید خداوند را رحمان و رحیم نمی‌دانی که این نقصی در باورهای توحیدی است و شاید پروردگار را صرفاً منتقم می‌پنداری.

در هر دو حالتْ چنین اندیشه‌ای نادرست است؛ امید باید تنها به خدا معطوف باشد و باید در برابر الطاف او سر تسلیم فرود آورد.

🔷أَوْ تَکونَ لَا تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟🔷

یا اینکه خداوند را شایسته رجا و امیدواری نمی‌دانی و او را سزاوار این توکل نمی‌پنداری؟ درحالی‌که قدرت، دانش و رحمت بی‌کران جملگی در حیطه اراده اوست و تنها باید از درگاه او طلب کرد.

🔷وَکذَلِک إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِیدِهِ، أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَا یعْطِی رَبَّهُ🔷

در باب ترس نیز چنین است؛ اگر از بنده‌ای از بندگان خدا بهراسد، چنان ترسی نسبت به او ابراز می‌دارد و کرنشی به‌جای می‌آورد که هرگز نظیر آن را در پیشگاه پروردگار خویش انجام نداده است. بسا هراس‌هایی از مردم و عقب‌نشینی‌ها از مسیر حق که وجود دارد، درحالی‌که چنین خوفی از آفریدگار نیست؛ خدایی که قادر است در همان آنْ جان و مال را بستاند و آدمی را به عذاب دوزخ دچار سازد.

🔷فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً، وَخَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِمَاراً وَوَعْداً🔷

بدین‌سان ترس خود از بندگان را نقدی و فوری دانسته، از بیم آنکه مبادا مردم بی‌درنگ از او انتقام گیرند، ولی ترس از آفریدگار خویش را وعده‌ای دوردست و نسیه‌ای غیرقابل‌وصول [ضِمَاراً وَوَعْداً] انگاشته است.

تأکید حضرت بر این است که هرگز مرگ را دور مپندارید؛ حضرت می‌فرمایند تو گویی صور دوم دمیده شده و پای به رستاخیز نهاده‌اید؛ مرگ چنان نزدیک است که گویی فرارسیده، لیکن ما از آن غافل مانده‌ایم.

🔷وَکذَلِک مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیا فِی عَینِهِ، وَکبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ🔷

همچنین هر کس دنیا در دیدگانش سترگ جلوه کند و منزلت و جایگاه آن [مَوْقِعُهَا] در دلش بزرگ شود…

🔷آثَرَهَا عَلَی اللَّهِ تَعَالَی🔷

دنیا را بر ذات اقدس پروردگار برمی‌گزیند و آن را مقدم می‌دارد [آثَرَ]؛ چراکه دنیا در نظرش عظیم گشته است.

در بیانی دیگر حضرت فرمود: درگذشته برادری الهی داشتم که در چشم من بزرگ می‌نمود، زیرا دنیا در چشم او خوار و کوچک شده بود. مؤمنان راستین دنیا را حقیر می‌شمارند و قرآن کریم نیز می‌فرماید متاع دنیا اندک و ناچیز است، لیکن آنان که تنها ادعای رجا دارند و در پیشگاه مردم سر فرود می‌آورند، دنیا را سترگ می‌انگارند.

🔷فَانْقَطَعَ إِلَیهَا، وَصَارَ عَبْداً لَهَا🔷

چنین کسی سراسر پیوند خود را به دنیا اختصاص می‌دهد و بنده آن می‌گردد.

ما در مناجات شعبانیه چنین تقاضا می‌کنیم: «إِلَهِی هَبْ لِی کمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیک»؛ یعنی خداوندا گسستن تام از ما سوی و پیوستن به بارگاه خودت را به ما ارزانی دار.

در تاریخ، کسانی همچون عمر سعد دیدگاهی دنیامدارانه داشتند و تمام دغدغه‌شان در تعلقات دنیوی خلاصه می‌شد؛ بر سر دوراهی شهادت امام حسین (ع) و دستیابی به مُلک ری، فرمانروایی ری را برگزیدند. در ابیاتی منسوب به عمر سعد در این تزلزل آمده است: دنیا نقد و حاضر است و کدام عاقل نقد را به نسیه وامی‌گذارد؟ بهشت کجاست؟ هنگامی که سودای دنیا جان را فراگیرد، آدمی حتی حسین بن علی (ع) را به مسلخ می‌برد تا به دنیا دست یابد. لیکن در مکتب نبوی آمده است: «الدُّنْیا دَارُ مَنْ لَا دَارَ لَهُ»؛ دنیا خانه کسی است که خانه‌ای جاودان ندارد، «وَ لَهَا یجْمَعُ مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ»؛ و برای آن کسی مال گرد می‌آورد که از خرد بی‌بهره است.

این دو مکتب در تقابل‌اند؛ با بینش مادی‌گرایانه، حسین (ع) برای دستیابی به مطامع دنیوی به شهادت می‌رسد، اما در مکتب وحی، پیامبر گرامی اسلام (ص) اسوه زاهدان و وارستگان می‌گردد.

🔷وَلَقَدْ کانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ کافٍ لَک فِی الْأُسْوَهِ🔷

بی‌تردید وجود پیامبر خدا (ص) در الگوپذیری و اسوه بودن برای تو بسنده است. انسان همواره ناگزیر از الگوپذیری است؛ حتی رسول‌الله (ص) نیز از طریق وحی با پروردگار مرتبط بود و تعالیم آسمانی را دریافت می‌نمود. سیره پیامبر برای الگو بودن تو کفایت می‌کند، پس نگاهت همواره به رسول خدا باشد.

🔷وَدَلِیلٌ لَک عَلَی ذَمِّ الدُّنْیا وَعَیبِهَا🔷

و او برای تو راهنما و دلیلی است بر نکوهش دنیا و نمایان ساختن عیوب آن؛ به سیره پیامبر بنگرید تا حقیقتِ ناچیز دنیا در نظرتان آشکار گردد.

تفاوت اسوه و دلیل در این است که اسوه الگویی است که ما باید به‌سوی او گام برداریم و دلیل راهنمایی است که ما را به‌سوی خود فرامی‌خواند؛ رسول‌الله (ص) هم اسوه است که باید به او اقتدا کنیم و هم دلیل و هادی است که پیوسته ما را به حق دعوت می‌فرماید.

🔷وَکثْرَهِ مَخَازِیهَا وَمَسَاوِیهَا🔷

و دلیلی است بر کثرت رسوایی‌ها [مَخَازِی] و پلیدی‌های [مَسَاوِی] این جهان گذران.

🔷إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا، وَوُطِّئَتْ لِغَیرِهِ أَکنَافُهَا🔷

بنگرید که چگونه نعمت‌های دنیا از پیرامون پیامبر برچیده شد و خوانِ دنیا از برابرش جمع گردید، درحالی‌که اطراف‌واکناف آن برای دیگران هموار و رام گشت [وُطِّئَتْ]؛ چراکه خداوند پیامبرش را دوست می‌داشت و دنیاطلبی را از ساحت او دور گردانید.

🔷وَفُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا، وَزُوِی عَنْ زَخَارِفِهَا🔷

و پیامبر از شیرِ فریبنده این دنیا گرفته شد [فُطِمَ]؛ دنیا برای عده‌ای همچون مادری است که آنان را شیر می‌دهد و پرورش مادی می‌بخشد، لیکن برای پیامبر اکرم (ص) تمامی زر و زیورها [زَخَارِف] از دسترس دورگشت.

🔷وَإِنْ شِئْتَ ثَنَّیتَ بِمُوسَی کلِیمِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ🔷

و اگر بخواهی، دومین نمونه را حضرت موسی کلیم‌الله (ع) قرار می‌دهم تا جلوه زهد و بی‌اعتنایی به دنیا آشکار شود.

🔷حَیثُ یقُولُ “رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَی مِنْ خَیرٍ فَقِیرٌ”🔷

آن هنگام که به پیشگاه الهی عرضه داشت: «پروردگارا! من به هر خیری که بر من فرو فرستی نیازمندم» (قصص/۲۴).

موسی کلیم با فرعونیان درگیر شد و در دفاع از مظلوم، ضربه‌ای فرود آورد که به مرگ فرد مهاجم انجامید؛ سپس او را تعقیب کردند و جناب موسی بی‌آنکه هویت خویش را آشکار سازد از مصر گریخت. او در طول مسیر تنها از گیاهان صحرا تغذیه می‌کرد و مسیر مصر به شام را پیمود تا به مدین رسید. در آنجا ماجرای دختران شعیب پیش آمد و پس از آنکه برای آنان از چاه آب کشید، عرض کرد: پروردگارا! من گرفتار و نیازمند فضل تو هستم. آیا می‌دانید اوج زهد موسی در چه بود؟

🔷وَاللَّهِ مَا سَأَلَهُ إِلَّا خُبْزاً یأْکلُهُ🔷

سوگند به خدا هنگامی که موسی این حاجت را به درگاه پروردگار برد، تنها قرص نانی [خُبْزاً] می‌طلبید تا با آن سد جوع کند؛ باوجود تحمل آن همه رنج و مشقت، تنها طعام یک وعده را خواست و این است معنای زهد موسی.

🔷لِأَنَّهُ کانَ یأْکلُ بَقْلَهَ الْأَرْضِ🔷

چراکه او در آن مدت تنها از گیاهان خودروی زمین ارتزاق می‌کرد.

🔷وَلَقَدْ کانَتْ خُضْرَهُ الْبَقْلِ تُرَی مِنْ شَفِیفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ، لِهُزَالِهِ وَتَشَذُّبِ لَحْمِهِ🔷

آن‌قدر گیاه صحرایی خورده بود که سرسبزی علف‌ها از پشت پوست‌نازک شکمش [صِفَاقِ بَطْنِهِ] نمایان بود، چراکه به دلیل سختی راه و گرسنگی به‌شدت لاغر [هُزَال] و تکیده گشته بود [تَشَذُّبِ لَحْمِهِ].

هنگامی که موسی به فقر خویش اقرار کرد، خداوند فرمود: «یا مُوسَی، الْفَقِیرُ مَنْ لَیسَ مِثْلِی کفِیلٌ»؛ ای موسی! فقیر واقعی کسی است که سرپرست و کفیلی چون من نداشته باشد.

🔷وَإِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتَ بِدَاوُدَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ، صَاحِبِ الْمَزَامِیرِ وَقَارِئِ أَهْلِ الْجَنَّهِ🔷

و اگر بخواهی، سومین نمونه را داوود پیامبر (ع) قرار می‌دهم؛ همو که صاحب مزامیر (کتاب زبور و مناجات‌ها) و نغمه‌خوان اهل بهشت است. در روایات آمده که چون داوود لب به تلاوت مزامیر می‌گشود، پرندگان و وحوش گرد او حلقه می‌زدند. او در سرای دیگر نیز نغمه‌خوان بهشتیان است، زیرا صدایی بس دل‌انگیز داشت؛ زهد او در چه نمود داشت؟

🔷فَلَقَدْ کانَ یعْمَلُ سَفَائِفَ الْخَوْصِ بِیدِهِ🔷

داوود نبی با دستان خویش زنبیل‌ها و بافته‌هایی از برگ خرما فراهم می‌ساخت و پیشه‌اش این بود. قرآن مجید درباره او می‌فرماید: «وَشَدَدْنَا مُلْکهُ وَآتَینَاهُ الْحِکمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ» (ص/۲۰). با اینکه حضرت داوود پادشاهی و فرمانروایی داشت، اما پیش از حکومت و در دوران آن، از طریق حصیربافی روزی می‌گذراند. او برای خود چیزی از بیت‌المال نمی‌خواست، اما به درگاه خدا عرضه داشت که مردم و فقرا نیازمندند؛ پس خداوند اراده فرمود: «وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ» (سبأ/۱۰) و آهن در دستان او چون موم نرم گردید؛ بدین ترتیب زره می‌بافت، می‌فروخت و به مستمندان انفاق می‌کرد.

🔷وَیقُولُ لِجُلَسَائِهِ: أَیکمْ یکفِینِی بِبَیعِهَا؟🔷

و همواره به همنشینان خویش می‌فرمود: کدام‌یک از شما به نیابت از من این بافته‌ها را می‌فروشد؟

عبارت «أَیکمْ یکفِینِی بِبَیعِهَا» متضمن دو نکته است:

یک: حضرت داوود در پی کارآفرینی بود و بافتن حصیر و زره را به دیگران می‌سپرد تا زمینه‌ای برای فعالیت اقتصادی آنان فراهم سازد؛ این سیره اقتصادی انبیا بود.

دو: داوود نبی خود به بازار نمی‌رفت، چراکه در مقام حاکم، ممکن بود مردم کالا را به بهای گزاف‌تر بخرند و سپس توقعاتی نابجا داشته باشند؛ ازاین‌رو برای زدودن هرگونه شائبه و برقراری عدالت کامل، فروش کالا را به دیگران می‌سپرد.

🔷وَیأْکلُ قُرْصَ الشَّعِیرِ مِنْ ثَمَنِهَا🔷

و از بهای آن بافته‌ها، قرص نان جوینی فراهم می‌کرد و از حاصل دسترنج خویش می‌خورد.

🔷وَإِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِی عِیسَی ابْنِ مَرْیمَ عَلَیهِ السَّلَامُ🔷

و اگر بخواهی، چهارمین الگو عیسی بن مریم (ع) است که سرگذشتش را بازگو می‌کنم.

🔷فَلَقَدْ کانَ یتَوَسَّدُ الْحَجَرَ🔷

عیسی بن مریم سنگی را بالش زیر سرخود قرار می‌داد [یتَوَسَّدُ].

🔷وَیلْبَسُ الْخَشِنَ، وَیأْکلُ الْجَشِبَ🔷

جامه‌های زبر و خشن بر تن می‌کرد و خوراک خشک و بی‌تکلّف [الْجَشِبَ] می‌خورد.

عبدالله بن عباس نقل می‌کند که امیرالمؤمنین علی (ع) نانی خشک با خود داشت که حتی شکستنش با دست دشوار بود چه رسد با دندان؛ این رفتار، سیروسلوک معصومان در مسیر زهد را نمایان می‌سازد.

🔷وَکانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ، وَسِرَاجُهُ بِاللَّیلِ الْقَمَرَ🔷

خورشِ طعام او [إِدَامُهُ] گرسنگی بود. پاره‌ای مفسران گفته‌اند آن‌چنان با فواصل طولانی غذا تناول می‌کرد که در اوج گرسنگی، هر خوراک ساده‌ای برایش مطبوع‌ترین غذا به شمار می‌رفت. معنای دیگر آنکه لذت او در سبک‌بالی و گرسنگی بود؛ چراغ روشنایی‌بخش او در دل تاریکی شب، مهتاب بود.

🔷وَظِلَالُهُ فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا🔷

سرپناه و سایبان او [ظِلَالُهُ] در سرمای زمستان، پهنه خاور و باخترزمین بود؛ بامدادان رو به‌سوی مشرق آفتاب می‌گرفت و شامگاهان رو به‌سوی مغرب.

🔷وَفَاکهَتُهُ وَرَیحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ🔷

میوه و سبزیجات معطر او همان گیاهانی بود که از زمین برای چارپایان می‌رویید.

🔷وَلَمْ تَکنْ لَهُ زَوْجَهٌ تَفْتِنُهُ، وَلَا وَلَدٌ یحْزُنُهُ🔷

نه همسری داشت که او را بفریبد و به خود مشغول دارد [تَفْتِنُهُ]، و نه فرزندی که اندوهی بر دلش نشاند.

🔷وَلَا مَالٌ یلْفِتُهُ، وَلَا طَمَعٌ یذِلُّهُ🔷

نه ثروتی داشت که توجهش را جلب کند [یلْفِتُهُ]، و نه طمعی که او را به ورطه خواری و ذلت بکشاند.

داشتن تعلقات مادی همواره رنج آفرین است؛ پس اگر چیزی از متاع دنیا در اختیارتان نیست اندوهگین مباشید. عیسی (ع) به کمالی از زهد دست‌یافته بود که هرگز طمعی در دل نداشت.

🔷دَابَّتُهُ رِجْلَاهُ، وَخَادِمُهُ یدَاهُ🔷

مرکب سواری‌اش [دَابَّتُهُ] دو پای او و خدمتکارش دستانش بودند؛ تمامی کارهایش را خود شخصاً انجام می‌داد.

امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «أَشْرَفُ الْغِنَی تَرْک الْمُنَی»؛ والاترین توانگری، رهاکردن آرزوهای دورودراز است. عیسی (ع) به والاترین مرتبه توانگری معنوی نائل شده بود. گاه آدمی مال فراوان دارد؛ اما در باطن فقیر است؛ زهد راستین هنگامی ارزش دارد که با بی‌نیازی دل همراه باشد.

بنابراین، باید بیم و امید حقیقی را در دل پروراند و نسبت به زرق‌وبرق دنیا بی‌اعتنا بود، چراکه الگوهایی کامل و راستین پیشروی ماست.

اللَّهُمَّ اجْعَلْ عَوَاقِبَ أُمُورِنَا خَیراً

دانلود

متن:

فَکَیْفَ تَصِلُ إِلَى صِفَهِ هَذَا عَمَائِقُ الْفِطَنِ أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ الْعُقُولِ أَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِینَ وَ أَقَلُّ أَجْزَائِهِ، قَدْ أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الْأَلْسِنَهَ أَنْ تَصِفَهُ. فَسُبْحَانَ الَّذِی بَهَرَ الْعُقُولَ عَنْ وَصْفِ خَلْقٍ جَلَّاهُ لِلْعُیُونِ، فَأَدْرَکَتْهُ مَحْدُوداً مُکَوَّناً وَ مُؤَلَّفاً مُلَوَّناً، وَ أَعْجَزَ الْأَلْسُنَ عَنْ تَلْخِیصِ صِفَتِهِ وَ قَعَدَ بِهَا عَنْ تَأْدِیَهِ نَعْتِهِ.

صِغارُ المخلوقات:
وَ سُبْحَانَ مَنْ أَدْمَجَ قَوَائِمَ الذَّرَّهِ وَ الْهَمَجَهِ، إِلَى مَا فَوْقَهُمَا مِنْ خَلْقِ الْحِیتَانِ وَ الْفِیَلَهِ؛ وَ وَأَى عَلَى نَفْسِهِ أَلَّا یَضْطَرِبَ شَبَحٌ مِمَّا أَوْلَجَ فِیهِ الرُّوحَ، إِلَّا وَ جَعَلَ الْحِمَامَ مَوْعِدَهُ وَ الْفَنَاءَ غَایَتَهُ.

مِنها فی صفه الجنّه:
فَلَوْ رَمَیْتَ بِبَصَرِ قَلْبِکَ نَحْوَ مَا یُوصَفُ لَکَ مِنْهَا لَعَزَفَتْ نَفْسُکَ عَنْ بَدَائِعِ مَا أُخْرِجَ إِلَى الدُّنْیَا مِنْ شَهَوَاتِهَا وَ لَذَّاتِهَا وَ زَخَارِفِ مَنَاظِرِهَا، وَ لَذَهِلَتْ بِالْفِکْرِ فِی [اصْطِفَافِ] اصْطِفَاقِ أَشْجَارٍ غُیِّبَتْ عُرُوقُهَا فِی کُثْبَانِ الْمِسْکِ عَلَى سَوَاحِلِ أَنْهَارِهَا وَ فِی تَعْلِیقِ کَبَائِسِ اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ فِی عَسَالِیجِهَا وَ أَفْنَانِهَا وَ طُلُوعِ تِلْکَ الثِّمَارِ مُخْتَلِفَهً فِی غُلُفِ أَکْمَامِهَا تُجْنَى مِنْ غَیْرِ تَکَلُّفٍ، فَتَأْتِی عَلَى مُنْیَهِ مُجْتَنِیهَا وَ یُطَافُ عَلَى نُزَّالِهَا فِی أَفْنِیَهِ قُصُورِهَا بِالْأَعْسَالِ الْمُصَفَّقَهِ وَ الْخُمُورِ الْمُرَوَّقَهِ، قَوْمٌ لَمْ تَزَلِ الْکَرَامَهُ تَتَمَادَى بِهِمْ حَتَّى حَلُّوا دَارَ الْقَرَارِ وَ أَمِنُوا نُقْلَهَ الْأَسْفَارِ. فَلَوْ شَغَلْتَ قَلْبَکَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ بِالْوُصُولِ إِلَى مَا یَهْجُمُ عَلَیْکَ مِنْ تِلْکَ الْمَنَاظِرِ الْمُونِقَهِ، لَزَهِقَتْ نَفْسُکَ شَوْقاً إِلَیْهَا وَ لَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسِی هَذَا إِلَى مُجَاوَرَهِ أَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجَالًا بِهَا. جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ.
تفسیر بعض ما فی هذه الخطبه من الغریب:
[قال السید الشریف رضی الله عنه: قوله (علیه السلام) «یؤر بملاقحه الأر» کنایه عن النکاح یقال: أر الرجل المرأه یؤرها إذا نکحها.
و قوله (علیه السلام) «کأنه قلع داری عنجه نوتیه» «القلع» شراع السفینه و «داری» منسوب إلى دارین و هی بلده على البحر یجلب منها الطیب و «عنجه» أی عطفه یقال: عنجت الناقه کنصرت أعنجها عنجا إذا عطفتها و «النوتی» الملاح.
و قوله (علیه السلام) «ضفتی جفونه» أراد جانبی جفونه و الضفتان الجانبان.
و قوله (علیه السلام) «و فلذ الزبرجد» الفلذ جمع فلذه و هی القطعه.
و قوله (علیه السلام) «کبائس اللؤلؤ الرطب» الکباسه العذق و «العسالیج» الغصون واحدها عسلوج.]

ترجمه:

راستى چگونه فکرهاى عمیق و عقل خداداد مى تواند به (اسرار) این ویژگى ها راه یابد یا گفتار وصف کنندگان صفت آن را بیان کند و به نظم آورد; حال آن که، کوچک ترین اجزاى آن افکار ژرف اندیش را از درک خود ناتوان ساخته و زبان ها را از وصف کردن بازداشته است. منزه است آن کس که عقل ها را در وصف مخلوقى که در چشم ها آشکارش ساخته، ناتوان کرده; به همین جهت آن را (تنها به صورت) موجودى محدود و ترکیبى پر نقش و نگار درک مى کند و زبان ها را از شرح وصف آن عاجز ساخته و از اَداى حق وصفش ناتوان نموده است (با این حال چگونه مى توان انتظار داشت که عقل و خرد به کنه ذات و صفات آفریدگار این مخلوق برسد؟).

پاک و منزه است آن کس که (حتى) براى مورچگان ریز و پشه هاى خرد، دست و پا قرار دارد و بالاتر از آن ها ماهیان بزرگ (و نهنگ ها) و فیل را آفرید و مقرر داشته هر موجودى را که روح در آن دمیده سرانجام رهسپار دیار فنا کند (و تنها ذات پاک او باقى و برقرار خواهد بود).
هرگاه با چشم دل به آن چه از بهشت براى تو وصف مى شود بنگرى، روحت از مواهبى که در این دنیا پدیدار گشته، از شهوات و لذات و زینت ها و زیورهاى خیره کننده اش صرف نظر خواهد کرد و فکرت در میان درخت هایى که پیوسته شاخه هایش (با جنبش نسیم) به هم مى خورد و ریشه هایش در دل تپه هایى از مشک بر ساحل نهرهاى بهشتى فرو رفته، حیران مى شود، (همچنین) هر گاه به خوشه هایى از لؤلؤ تر، که به شاخه هاى کوچک و بزرگ محکمش آویخته و پیدایش میوه هاى گوناگون که از درون غلاف هاى خود سر برون کرده، همان میوه هایى که به آسانى و مطابق دلخواه هر کس چیده مى شود، نگاه کنى واله و حیران خواهى شد (اضافه بر این) میزبانان بهشتى از آن میهمانان در جلو قصرهاى بهشتى با عسل هاى مصفّا و شراب هاى صاف که مستى نمى آورد پذیرایى مى کنند.
از کسانى که تقوا و کرامت انسانى خود را تا پایان عمر و هنگام ورود به دارالقرار (سراى جاویدان) حفظ کرده و از ناراحتى هاى نقل و انتقال سفرها (ى مرگ و برزخ) ایمن بوده اند. اى شنونده، اگر قلب خویش را براى رسیدن به آن مناظر زیبا که در آن جاست مشغول دارى، روحت با اشتیاق به سوى آن پر مى کشد و از حضور من به همسایگى اهل قبور خواهى شتافت تا هر چه زودتر به آن نعمت ها دست یابى. خداوند ما و شما را به لطف و رحمتش از کسانى قرار دهد که با دل و جان براى رسیدن به منزلگاه هاى نیکان کوشش مى کنند.

تفسیر:

♦️فَکَیْفَ تَصِلُ إِلَی صِفَهِ هَذَا عَمَائِقُ الْفِطَنِ، ♦️

ویژگی‌های طاووس را برای شما برشمردیم؛ اکنون چگونه ژرفای اندیشه‌ها می‌تواند به باطن و حقیقت این اوصاف شگفت دست یابد؟!

♦️أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ الْعُقُولِ♦️

یا قریحه‌های عقول چگونه می‌توانند به کنه آفرینش طاووس و سرتاسر موجودات پی ببرند؟!

♦️أَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِینَ! ♦️

یا گفتار سخن‌سرایان و توصیف‌گران چگونه قادر است آن را در رشته سخن به نظم درآورد؟!

♦️وَ أَقَلُّ أَجْزَائِهِ قَدْ أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تُدْرِکَهُ♦️

درحالی‌که کمترین اجزای آن، اندیشه‌ها و اوهام را از درک خویش درمانده و ناتوان ساخته است،

♦️وَ الْأَلْسِنَهَ أَنْ تَصِفَهُ! ♦️

و زبان‌ها را از بازگویی و توصیف آن قاصر گردانیده است.

♦️فَسُبْحَانَ الَّذِی بَهَرَ الْعُقُولَ عَنْ وَصْفِ خَلْقٍ جَلَّاهُ لِلْعُیُونِ، ♦️

پس پاک و منزه است پروردگاری که خردها را از وصف آفریده‌ای که در برابر دیدگان همگان آشکار ساخته، مبهوت و ناتوان نموده است؛

♦️فَأَدْرَکَتْهُ مَحْدُوداً مُکَوَّناً، وَ مُؤَلَّفاً مُلَوَّناً، ♦️

ازاین‌رو، خرد آدمی آن را پدیده‌ای محدود، آفریده‌شده، ترکیب‌یافته و رنگارنگ ادراک می‌کند،

♦️وَ أَعْجَزَ الْأَلْسُنَ عَنْ تَلْخِیصِ صِفَتِهِ، وَ قَعَدَ بِهَا عَنْ تَأْدِیَهِ نَعْتِهِ! ♦️

و پروردگار زبان‌ها را از خلاصه‌کردن ویژگی‌هایش ناتوان ساخته و از ادای حقِّ توصیفِ آن بازداشته و زمین‌گیر کرده است!

♦️سُبْحَانَ مَنْ أَدْمَجَ قَوَائِمَ الذَّرَّهِ وَ الْهَمَجَهِ، ♦️

پاک و منزه است آن که ارکان و پایه‌های اندام مورچه خرد و پشه ریز را چنان محکم و استوار آفرید که در برابر بارهای سنگین تاب می‌آورد؛ همان پشه‌ای که گاه از دیدگان پنهان می‌ماند، در کمال استحکام خلق شده است.

♦️إِلَی مَا فَوْقَهُمَا مِنْ خَلْقِ الْحِیتَانِ وَ الْفِیَلَهِ، ♦️

از ریزترین جنبندگان تا سترگ‌ترین آفریدگان همچون نهنگ‌ها [حِیتَان] و پیلان، مگر می‌توان به کمالْ وصفشان نمود؟!

«قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَیٰ» (طه/۵۰)

نهنگ آفریده‌ای است که شیر خود را در آب دریا رها می‌سازد تا نوزادش از آن تغذیه نماید، و نوزاد آمیزه‌ای از آب و شیر را درون می‌کشد و سپس آب را به بیرون می‌راند!

♦️وَأَی عَلَی نَفْسِهِ أَلَّا یَضْطَرِبَ شَبَحٌ مِمَّا أَوْلَجَ فِیهِ الرُّوحَ، ♦️

خداوند بر خود لازم شمرده و پیمان بسته است که هیچ کالبد دارای روحی به جنبش و تکاپو درنیاید [یَضْطَرِبَ]،

♦️إِلَّا وَ جَعَلَ الْحِمَامَ مَوْعِدَهُ، وَ الْفَنَاءَ غَایَتَهُ، ♦️

مگر آنکه مرگ [حِمَام] را میعادگاه و سرانجام او، و نیستی را غایت واپسین وی قرار داده است.

اکنون که فنا و زوال به ساحت قدس الهی راه ندارد، چگونه می‌توانید به کنه وصف او راه‌یابید؟!

امیرالمؤمنین (ع) پس از برشمردن مظاهر جمال الهی و تمثیل شگفت‌انگیز طاووس، به ترسیم زیبایی‌های بی‌کران بهشت می‌پردازند.

♦️فَلَوْ رَمَیْتَ بِبَصَرِ قَلْبِکَ نَحْوَ مَا یُوصَفُ لَکَ مِنْهَا، ♦️

ای انسان! اگر دیده ظاهربین و بازیگوش را فروگذاری و با چشم دل و خرد بنگری (چنان‌که در روایات آمده مؤمن دارای چهارچشم است؛ دو چشم در سر و دو چشم در باطن دل)، و آنچه را از بهشت برایت وصف می‌شود مشاهده کنی،

♦️عَزَفَتْ نَفْسُکَ عَنْ بَدَائِعِ مَا أُخْرِجَ إِلَی الدُّنْیَا مِنْ شَهَوَاتِهَا وَ لَذَّاتِهَا وَ زَخَارِفِ مَنَاظِرِهَا، ♦️

جان تو از تمام شگفتی‌ها، شهوت‌ها، لذت‌های مادی و زیورهای فریبنده این جهان گذران روی برمی‌تابد و هرگز حاضر نمی‌شود آن حقیقت والا را به بهای ناچیز دنیا معامله کند.

♦️قَوْمٌ لَمْ تَزَلِ الْکَرَامَهُ تَتَمَادَی بِهِمْ حَتَّی حَلُّوا دَارَ الْقَرَارِ، وَ أَمِنُوا نُقْلَهَ الْأَسْفَارِ. ♦️

اهل بهشت خاندانی هستند که کرامت همواره همراه و همنشین آنان بوده است تا آنکه در سرای آرامش و جاودان [دَارَ الْقَرَارِ] فرود آمدند و از سختیِ کوچ‌ها و دگرگونی سفرها [نُقْلَهَ الْأَسْفَارِ] ایمنی یافتند.

«وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» (اسراء/۷۰)؛

خداوند به فرزندان آدم کرامت ذاتی عطا فرموده است؛ بنابراین انسان در پی کسب اولیه کرامت نیست، بلکه رسالت او نگاهبانی و صیانت از این ودیعه الهی است. ازاین‌رو، هتک حرمت و اهانت به خود یا دیگران روا نیست، چراکه گوهر کرامت آدمی را خدشه‌دار می‌سازد؛ همچنین نباید فروتنی را با خواری و تضعیف عزت‌نفس اشتباه گرفت.

سفر مرگ پایان راه نیست، بلکه ورود به عرصه پرفرازونشیب برزخ است. ازاین‌رو برخی در گذر از این منازل آرام و ایمن‌اند و برخی مضطرب و هراسان؛ آن که گوهر کرامت را پاس داشته باشد در آرامش است و بهشتیان آنان‌اند که لوای کرامت را تا دامنه قیامت برافراشته نگاه داشتند.

در کتاب‌های تفسیر البرهان و مرآه العقول نقل شده است که حضرت عیسی (ع) دعا فرمود تا خداوند پسرخاله‌اش، حضرت یحیی بن زکریا (ع)، را زنده گرداند. پروردگار دعایش را مستجاب ساخت و یحیی از خاک برآمد و فرمود: برای چه مرا فراخواندی؟ حضرت عیسی (ع) فرمود: مشتاق همنشینی و انس با تو بودم. یحیی (ع) عرضه داشت: هنوز حرارت و سوزش مرگ از کالبدم رخت بر نبسته است؛ آیا می‌خواهی دوباره مرا به این سختی بازگردانی؟! آنگاه به درون آرامگاه خویش بازگشت.

♦️فَلَوْ شَغَلْتَ قَلْبَکَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ بِالْوُصُولِ إِلَی مَا یَهْجُمُ عَلَیْکَ مِنْ تِلْکَ الْمَنَاظِرِ الْمُونِقَهِ، لَزَهِقَتْ نَفْسُکَ شَوْقاً إِلَیْهَا، ♦️

ای شنونده سخن من! با دیدگان ظاهری کاری ندارم؛ اگر دل خویش را به ادراک این مناظر دل‌انگیز و شگفت‌آور پیوند زنی، به‌یقین جانت از شدت اشتیاق به آن سرای جاوید از قالب تن پرواز خواهد کرد و کسی تاب ماندن در کالبد خاکی را نخواهد داشت.

حضرت در خطبه همام (متقین) نیز در توصیف پرهیزگاران فرمودند: اگر اجل مقدر الهی نبود، جان‌هایشان حتی یک‌چشم برهم‌زدن از شوق پاداش در کالبد تن قرار نمی‌گرفت.

♦️وَ لَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسِی هَذَا إِلَی مُجَاوَرَهِ أَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجَالًا بِهَا. ♦️

و بی‌درنگ از همین مجلس روی برمی‌تافتی و به‌شتاب و اشتیاق نیل به بهشت، همسایگی اهل قبور را برمی‌گزیدی.

در نگاه ژرف حضرت، آرامگاه آدمی مدخل و دروازه گشایش به‌سوی فردوس برین است. کسی که کلام امام را با عمق جان نوشیده باشد، پیوسته در آرزوی پرواز است و نگاه او با نگاه کسی که گور را سراسر وحشت و عذاب می‌پندارد تفاوت بنیادین دارد. اگر کسی خواهان آن است که مسیر حیات را یکسره به‌سوی رضوان الهی بپیماید، شایسته است در حلقه تعالیم امیرالمؤمنین (ع) زانوی ادب بزند. تعبیر حضرت در بیانی دیگر چنین است: «از من فرمان برید تا شما را به فضل الهی به بهشت رسانم».

♦️جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِمَّنْ یَسْعَی بِقَلْبِهِ إِلَی مَنَازِلِ الْأَبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ. ♦️

خداوند ما و شما را به فضل و رحمت بی‌کران خویش از زمره کسانی قرار دهد که با تمام پهنای دل در راه دستیابی به جایگاه نیکان و پاکان گام برمی‌دارند.

مراتب بهشت درجاتی گوناگون دارد و اعمال امروز ما سازنده درجات فردای ماست؛ در قرآن مجید گاه تعبیر «لَهُمْ دَرَجَاتٌ» آمده که حاکی از استقرار بهشتیان در مراتب عالی است، و گاه تعبیر «هُمْ دَرَجَاتٌ» ذکر شده که نشان می‌دهد مؤمن خود عین درجه و میزانِ هدایت دیگران گردیده است.

♦️وَ لَذَهِلَتْ بِالْفِکْرِ فِی اصْطِفَاقِ أَشْجَارٍ غُیِّبَتْ عُرُوقُهَا فِی کُثْبَانِ الْمِسْکِ♦️

و اندیشه تو سخت مبهوت و سرگشته می‌گشت [ذَهِلَتْ] از نغمه برخورد شاخسار درختان بهشتی [اصْطِفَاقِ]؛ درختانی که ریشه‌هایشان در تپه‌هایی از مشک ناب پنهان شده است،

♦️عَلَی سَوَاحِلِ أَنْهَارِهَا، ♦️

در کرانه‌های نهرهای خروشان و زلال بهشتی.

اگر نغمه دل‌انگیز شاخ‌وبرگ درختان بهشت را به هنگام وزش نسیم برای شما بازگو کنم، چنان سرمست می‌شوید که دیگر هرگز به جلوه‌های خاکی دنیا نخواهید نگریست و اندیشه غرق در حیرت می‌گردد. ریشه‌های کهن‌سال این درختان تنومند در بستری از مشک خوش‌بو نهفته است و تماشای این صحنه بی‌بدیل در ساحل جویبارهای بهشت، آدمی را ازخودبی‌خود می‌سازد.

♦️وَ فِی تَعْلِیقِ کَبَائِسِ اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ فِی عَسَالِیجِهَا وَ أَفْنَانِهَا، ♦️

و همچنین مبهوت می‌شدی از آویختگی خوشه‌های مروارید تروتازه [اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ] بر شاخه‌های نرم، ظریف و گسترده آن درختان [عَسَالِیجِهَا وَ أَفْنَانِهَا].

اگر برایتان از خوشه‌های پرشکوه لؤلؤ وصف نمایم که چگونه بر ساقه‌های نازک و لطیف تکیه زده‌اند و آن شاخه‌های باریک با چه استواری به بدنه اصلی پیوند خورده‌اند، عقل واله و شیدا گشته و انسان از تمام جلوه‌های صوری و فریبنده خاک دل برمی‌کند.

♦️طُلُوعِ تِلْکَ الثِّمَارِ مُخْتَلِفَهً فِی غُلُفِ أَکْمَامِهَا، ♦️

و نمایان گشتن آن میوه‌های گوناگون از درون غلاف‌ها و شکوفه‌های پوشاننده [غُلُفِ أَکْمَامِهَا] که در نگاه باطن رخ می‌نمایند،

♦️تُجْنَی مِنْ غَیْرِ تَکَلُّفٍ فَتَأْتِی عَلَی مُنْیَهِ مُجْتَنِیهَا. ♦️

میوه‌هایی که بدون کوچک‌ترین زحمت و رنجی چیده می‌شوند و درست مطابق با میل و آرزوی چیننده فرود می‌آیند.

برای این فراز دو معنا متصور است: نخست آنکه شاخه میوه خود به‌سوی فرد بهشتی متمایل می‌شود، و دوم آنکه هر میوه‌ای را نیت کند بلافاصله به همان صورت درمی‌آید. اگر میوه‌های پرشکوه فردوس را وصف کنم که از حیث طعم، رنگ و جنس در غایت تنوع‌اند و در پوششی از گلبرگ‌ها جای گرفته‌اند، درمی‌یابید که برای تناول آن‌ها نیازی به انتظار برای دگرگونی فصل‌ها یا رنج چیدن نیست، بلکه به‌محض اراده در دستان شما قرار می‌گیرند.

«فِی جَنَّهٍ عَالِیَهٍ * قُطُوفُهَا دَانِیَهٌ» (حاقه/۲۲-۲۳)؛

بهشتیان در باغ‌های بلندمرتبه‌ای جای دارند که میوه‌هایش بس در دسترس و نزدیک است؛

«فَتَأْتِی عَلَیٰ مُنْیَهِ مُجْتَنِیهَا»؛ بر مبنای اشتیاق و نیت چیننده، میوه فرامی‌رسد؛ چراکه سرای واپسین، دارِ تحقق اراده است نه سرای رنج و تعب؛ ازاین‌رو بااراده انسان دگرگون می‌شود. بدین سبب هنگامی که از حضرت امام رضا (ع) پیرامون میوه‌ای که حضرت آدم از آن تناول کرد پرسیدند که آیا گندم بود یا سیب یا عنبی دیگر، فرمودند: در بهشت، نعمت‌ها بر وفق اراده و میل مؤمن تغییر می‌یابند.

امیر بیان، حقایق فرازمینی را در این کلمات شیوا تبیین فرموده و سپس به جنبه‌ای دیگر از مواهب بهشت اشاره می‌فرمایند:

♦️یُطَافُ عَلَی نُزَّالِهَا فِی أَفْنِیَهِ قُصُورِهَا بِالْأَعْسَالِ الْمُصَفَّقَهِ، وَ الْخُمُورِ الْمُرَوَّقَهِ، ♦️

خدمتگزاران بهشتی در گرداگرد سرای و حیاط کاخ‌ها، بر فرود آمدگان و ساکنان بهشت با ظرف‌هایی لبریز از عسل‌های تصفیه‌شده، زلال و پالوده، و باده‌های پاکیزه و گوارا [الْخُمُورِ الْمُرَوَّقَهِ] گردش می‌کنند.

این گردش و پذیرایی یا به هیئت جویبارهای روان از عسل پاکیزه جریان دارد یا با طواف خادمان و حوریانی است که گرداگرد ساکنان فردوس حلقه می‌زنند. در زیارت عاشورا نیز عبارت «حَلَّتْ بِفِنَائِکَ» به‌کاررفته که ناظر بر یاران پاک‌باخته‌ای است که در حریم و گرداگرد حضرت سیدالشهدا (ع) فرود آمدند.

شبهه: چگونه نوشیدنی‌ای که در حیات مادی تحریم گردیده، در سرای دیگر پاداش مؤمنان قرار گرفته است؟

پاسخ: باده بهشتی از سنخ نوشیدنی‌های مست‌کننده و زایل‌کننده عقل دنیوی نیست؛ چنان‌که در سوره مبارکه واقعه می‌فرماید:

«وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ * لَا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَ لَا یُنْزِفُونَ» (واقعه/۱۸-۱۹)؛

شراب طهور بهشتی نه سردردی می‌آورد و نه گوهر عقل را تباه می‌سازد؛ حال‌آنکه مسکرات دنیا زایل‌کننده تن و روان‌اند. میان شراب دنیا و باده فردوس تباین و تمایز بنیادین برقرار است و هیچ‌گونه سنخیت و شباهتی میان آن‌ها وجود ندارد.

دو روایت ارزشمند به نقل از فقیه برجسته، آیت‌الله خویی (رحمت‌الله علیه)، در کتاب منهاج البراعه ثبت شده است:

۱. در بحبوحه نبرد جمل، عرق بر چهره مبارک امیرالمؤمنین (ع) نشسته بود؛ حضرت آبی طلب فرمودند. شخصی عرضه داشت: با توجه به‌شدت خستگی، شربتی از عسل گواراتر است. چون قطره‌ای از آن به کام مبارک رسید، فرمودند: این عسل از نوع عسل طائف است! آن مرد شگفت‌زده گفت: یا امیرالمؤمنین! در این معرکه سهمگین که از بیم و هراس جان‌ها به لب رسیده، چگونه نوع عسل را تشخیص دادید؟! حضرت فرمودند: برادرم! بدان و آگاه باش، به خدا سوگند سینه علی هرگز از اضطراب لبریز نمی‌شود؛ چنان سعه‌صدر و طمأنینه‌ای دارم که اگر هزاران واقعه سهمگین‌تر از این نیز رخ دهد، آرامش مرا بر هم نخواهد زد.

۲. رسول گرامی اسلام (ص) فرمودند: در شب معراج، در آسمان ششم به درختی پرشکوه و بی‌مانند رسیدم که هرگز نظیر آن را ندیده بودم. از جبرئیل هویت آن را جویا شدم؛ گفت: این درخت طوباست. در این هنگام نغمه‌ای بم و صدایی پرطنین از آن درخت به گوش رسید؛ پرسیدم این چه آوایی است؟ جبرئیل عرضه داشت: این درخت سخن می‌گوید و ندا می‌دهد: ای علی! چقدر مشتاق دیدار تو هستم!

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلَایَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّهِ الْمَعْصُومِینَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ»

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد