ممنون از صبر و شکیبایی شما...

حکمت سیصد و دوازدهم نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح حکمتها:

حکمت سیصد و دوازدهم نهج البلاغه

۴۰۳/۱۲/۶ . ۲۵شعبان

💢حکمت ۳12 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و دوازدهم نهج البلاغه
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
44:10 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً؛ فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ.

و فرمود (ع): دلها را شوق روى آوردن به کارى است یا میل روى برگرداندن از آن. اگر دل را شوق روى آوردن بود آن را به مستحبات وادار و اگر میل روى برگردانیدن بود به همان واجبات بسنده کن.

💠وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً
دلها گاه روى مى آورد و پرنشاط است و گاه پشت مى کند و بى نشاط است؛

💠 فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ. آنگاه که قلب روى آورده آن را به انجام نوافل و مستحبات وادار کنید و آنگاه که پشت کرده و بى نشاط است تنها به انجام فرائض و واجبات قناعت نمایید.

⛔️انسان دارای حالات مختلف روحی است. امیرالمومنین در این حکمت به یکی از مسائل مهم انسان شناسی اشاره می کنند که توجه به آن میتواند زندگی انسان را بسیار بهتر و با نشاط تر کند.
بدون شک، انسان حالات مختلف و متفاوتى دارد و در هر یک از این حالات باید موافق آن گام بردارد تا به نتیجه مطلوب برسد.
گاه فکر انسان آرام و روح او پرنشاط است و عوامل اشتغال فکرى وجود ندارد و جسم و روحش آماده براى عبادت و اطاعت و بندگى خداست. در این هنگام این فرصت طلایى را باید غنیمت شمرد و علاوه بر واجبات به مستحبات نیز با حضور قلب پرداخت.

❌ولى گاه روح انسان خسته و فکر او مشغول به یک سلسله مشکلات دنیوى است و گاه ناراحتى جسمانى نیز به آن ضمیمه مى شود به گونه اى که حوصله هیچ کارى را ندارد در چنین شرایطى باید به واجبات که به هر حال باید انجام شود قناعت کرد،
زیرا پرداختن به مستحباتى که انسان آن را بر خودش تحمیل کند وهیچ حضور قلب و نشاطى در آن نباشد سبب ارتقاء روح و قرب به پروردگار و وصول به اهداف عالى نخواهد شد و چه بسا اگر مستحبات را در چنین حالى به خود تحمیل کند هم به واجبات ضرر بزند و هم حالت تنفر از مستحبات براى او حاصل شود که هر دو ضایعه بزرگى است.

♥️قلب را قلب نامیدند چون حالاتش گوناگون است و مدام در حال انقلاب است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند :
إنّما سُمِّیَ القَلبُ مِن تَقلُّبِهِ
قلب را در حقیقت از این رو قلب نامیده اند، که منقلب و دگرگون مى شود.
إنّما مَثَلُ القلبِ مَثَلُ ریشَهٍ بالفَلاهِ تَعَلَّقَت فی أصلِ شَجَرهٍ تُقَلِّبُها الرِّیحُ ظَهرا لِبَطنٍ حکایت دل حکایت یک پَر است که در دشتى به بیخ درختى آویخته شده و باد آن را زیر و رو مى کند.

🚯انسان مخلوطی از نشاط و سستی است. امام صادق علیه السلام می فرماید :
لِکُلِّ أَحَدٍ شِرَّهٌ وَ لِکُلِّ شِرَّهٍ فَتْرَهٌ
برای هر کسی شور و نشاطی است، و به دنبال هر نشاطی ضعف و سستی است. فَطُوبَى لِمَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَى خَیْرٍ
خوشا بر کسى که در حالت سستی نیز به سمت خوبی ها حرکت کند.

🚫 اصل دگرگونی حالات مورد تایید حضرت است فقط حضرت به ما یاد آوری میفرماید که حتی در همان حالت سستی هم دست از واجبات نکشید و اگر نمی توانید در عمل اهل خیر باشید لااقل به سمت و سوی خیر باشید.

📕انسان در آغاز هر چیزی شوری دارد، ولی به مرور آن کم میشود.
در روایت داریم:
وَ قَدْ ذُکِرَ عِنْدَهُ رِجَالٌ مِنْ أَصْحَابِهِ یَجْتَهِدُونَ فِی اَلْعِبَادَهِ اِجْتِهَاداً شَدِیداً،
هنگامی که در حضور پیامبر از برخی از اصحابشان یاد شد که در عبادت بسیار سخت‌کوش و پرتلاش بودند،
فَقَالَ عَلَیْهِ اَلصَّلاَهُ وَ اَلسَّلاَمُ
پیامبر فرمودند:
«تِلْکَ ضَرَاوَهُ اَلْإِسْلاَمِ وَ شِرَّتُهُ ، وَ لِکُلِّ شَیْءٍ ضَرَاوَهٌ وَ شِرَّهٌ، وَ لِکُلِّ شِرَّهٍ فَتْرَهٌ
این سخت‌کوشی در عبادت نشانه‌ی تازگی و شور و نشاط اسلام در فرد است و هر چیزی تازگی و شوری دارد، اما هر شور و تازگی‌ای دوره‌ی آرامش و کاهشی نیز دارد.
فَمَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَى اَلْکِتَابِ وَ اَلسُّنَّهِ فَسَالِمٌ مَا هُوَ،
پس هر کس که دوره‌ی آرامش و کاهشش به سوی کتاب خدا و سنت من باشد، او در سلامت و نجات است،
وَ مَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَى مَعَاصِی اَللَّهِ فَذَلِکَ اَلْهَالِکُ»
و هر کس که دوره‌ی آرامش و کاهشش به سوی گناهان و معاصی خدا باشد، او هلاک‌شده است.

⛔️ در بعثت نبوی همین مطلب وجود دارد که عده ای بعد از مدتی آن شور و اشتیاقشان کم شد.
در انقلاب اسلامی همین مطلب را به چشم دیده ایم؛ کسانی که پس از مدتی خسته و بی حال شده اند و از اهداف عقب نشینی کرده اند.
در امور شخصی نیز همینگونه است و انسان گاهی برای شروع کاری اشتیاق دارد ولی بعد از مدتی این میل کم میشود، نفس عادت میکند و خسته میشود؛ در این حالت باید در مورد مستحبات با نفس همراهی کرد و به او فرصت تنفس داد ولی در واجبات و امور اساسی هیچ جای مماشات نیست.

⏪ قبض و بسط روحی انسان،
برخی از بزرگان به این حالتی که در انسان روی میدهد قبض و بسط روحی میگویند. یعنی انسان گاهی دچار گرفتگی و تنگنای روحی میشود که نشاطی برای عبادت ندارد و گاهی دچار بسط است و حال خوشی برای عبادت دارد.

⏪معنای “القابض و الباسِط”
برای این دو اسم خداوند معانی و احتمالات متفاوتی از سوی بزرگان نقل شده است.

◀️ یکی به معنای وسعت بخشیدن در امور مالی است.

◀️ یکی به معنای زنده کننده و میراننده
است (بسط روح که حیات است و قبض روح که ممات است)

◀️ یکی هم به معنای قبض و بسط روحی است و شاید خداوند در حالاتی که قبض روحی دارد بتواند با این ذکر برای خویش بسط روحی ایجاد کند.
شبیه حکمت ۳۱۳ در چند جای دیگر نهج البلاغه نیز آمده است.

◀️ در حکمت ۱۹۳ هم با این مضمون آمده :
إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَهً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً، فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا،
براى دل هاى آدمیان علاقه و اقبال و گاه تنفر و ادبار است. هنگامى که مى خواهید کارى انجام دهید از سوى علاقه و اشتیاق وارد شوید،
فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا اُکْرِهَ عَمِیَ.
زیرا اگر قلب را مجبور به کارى کنند نابینا مى شود.

❌ نابینا شدن قلب یک معنای ظاهری دارد که یعنی دریچه قلب به روی حقایق بسته میشود.
یک معنای کنایی نیز شاید داشته باشد، مثلا در برقکاری میگویند فلان پریز برق را کور کن، یا در خیاطی و بافتنی میگویند کور کردن. همه اینها به معنای رها کردن و محو کردن چیزی است؛
قلب اگر مورد فشار قرار بگیرد و بار زیادی روی او گذاشته شود کم می آورد و راه ها برای پیشرفت بسته میشود
درحکمت ۲۷۸ امده :
قَلِیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ أَرْجَى مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ
عمل کمى که با نشاط آن را تداوم بخشى امیدوار کننده تر از عملى است که بسیار و خسته کننده است.

📕مرحوم کلینی در “کِتَابُ اَلصَّلاَهِ “؛ در ” بَابُ تَقْدِیمِ اَلنَّوَافِلِ وَ تَأْخِیرِهَا ” روایت نقل میکند.
باید اولویت ها را سنجید، شرایط را سنجید بعد عمل کرد.
أَنَّ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ کَانَ إِذَا اِهْتَمَّ تَرَکَ اَلنَّافِلَهَ
امام کاظم علیه السّلام هرگاه کارى ضرورى پیش مى‌آمد، نماز نافله را ترک مى‌کرد.
وقتی کار مهمی پیش می آمد به نحوی که شرایط برای انجام نافله نبود؛ حضرت نافله را ترک میکردند.

⏪کیفیت مهمتر از کمیّت:
اسلام به کیفیت عمل بیش از کمیت آن اهمیت مى دهد.
قرآن کریم میفرماید:
《الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ؛ ملک – ۲ 》
خداوند آن کسی است که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى کنید، و او شکست ناپذیر وبخشنده است.
[ در این آیه شریفه به حُسن عمل اهمیت داده شده است، نه به کثرت عمل.]

💮امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه میفرماید:
لَیْسَ یَعْنِی أَکْثَرَ عَمَلاً وَلَکِنْ أَصْوَبَکُمْ عَمَلاً منظور این نیست که عمل فرد بیشتر باشد، بلکه مقصود آن است که کدامیک صحیح تر و کاملتر عمل مى کنید.

💮امام صادق سلام الله علیه فرمودند:
لاَ تَنْظُرُوا إِلَى کَثْرَهِ صَلاَتِهِمْ وَ صِیَامِهِمْ فَإِنَّمَا هُوَ شَیْءٌ اِعْتَادُوهُ
به زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن آنها نگاه نکنید،زیرا بدان عادت کرده اند،
فَإِنْ تَرَکُوهُ اِسْتَوْحَشُوا
و اگر آن را ترک کنند هراسناک شوند،
وَ لَکِنِ اُنْظُرُوا إِلَى صِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَهِ
بلکه به راستگویى و امانتدارى آنها بنگرید.

♥️حقیقت عبادت روح و حضور قلب است.
روح عمل، حضور قلب و توجه به خدا و اخلاص است و این در حالى حاصل مى شود که انسان نشاط عبادت داشته باشد و به هنگام کمبود نشاط حضور قلب نیز آسیب مى پذیرد به همین دلیل فرموده اند: هنگامى که نشاط عبادت نیست به واجبات قناعت کنید و به هنگام نشاط عبادت، هم واجبات را به جا بیاورید و هم مستحبات را.

⏪ باید هوای “بی حال و حال داشتن دل” را داشته باشیم.
در نامه ۶۹ که حضرت خطاب به حارث همدانی میفرماید:
وَخَادِعْ نَفْسَکَ فِی الْعِبَادَهِ وَارْفُقْ بِهَا
در انجام عبادت، نفس خود را بفریب و آن را رام ساز و با آن مدارا کن .
وَ لا تَقْهَرْهَا وَخُذْ عَفْوَهَا وَنَشَاطَهَا
و خویشتن را بر آن مجبور نساز، بلکه بکوش آن را در وقت فراغت و بانشاط به جا آورى.
إِلاَّ مَا کَانَ مَکْتُوباً عَلَیْکَ مِنَ الْفَرِیضَهِ فَإِنَّهُ لابُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَتَعَاهُدِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا مگر فرایضى که بر تو مقرر شده است که در هر حال باید آنها را انجام دهى و در موقعش مراقب آن باشى.

⛔️مستحب را مستحب میگویند چون نیاز به حُبّ دارد.
لفظ “مستحب” در مقابل واجب و فریضه است.
وقتی لفظ “حُبّ” را به باب استفعال ببریم میشود “اِستَحَبَّ” و اگر از آن اسم مفعول بسازیم میشود “مستحبّ”.
>>>>پس مستحب یعنی عملی که از ما طلب شده آن را همراه با دوست داشتن و علاقه انجام دهیم.
و شدنی نیست ما بخواهیم مستحب را بدون نشاط و علاقه انجام دهیم زیرا با اصل وضع آن دچار تعارض میشویم.

💠إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً
دلها گاه روى مى آورد و پرنشاط است و گاه پشت مى کند و بى نشاط است؛

💠فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ. آنگاه که روى مى آورد آن را به انجام نوافل و مستحبات وادار کنید و آنگاه که پشت مى کند و بى نشاط است تنها به انجام فرائض و واجبات قناعت نمایید.

🔻نکته 1:
راهکار حضرت برای درست شدن اوضاع دل، کار کردن روی “اقبال” است.
درست است که انسان در حالت ادبار نمی تواند اهل طاعت و عبادت باشد و حال نوافل را ندارد، ولی پیدایش نشاط و کسالت تحت اختیار انسان است و آن چیزی که در اختیار انسان است قابل تغییر است پس نکته مهم، بحث ” ایجاد اقبال” است.
انسان اگر بتواند در خودش اقبال ایجاد کند، به طور خودکار بحث نوافل و مستحباتش درست خواهند شد. ایجاد اقبال و رفع عوامل کسالت در انسان مهم است.

⏪راهکارهای ایجاد نشاط و از بین بردن قبض روحی:

❌۱. مشغول کردن دل به امور حکیمانه،
در حکمت ۹۱ فرمود :
إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکَمِ.
این قلب ها همچون بدن ها ملول و افسرده مى شوند براى رفع ملالت آنها لطائف حکمت آمیز را انتخاب کنید.
در ذیل حکمت ۹۱ توضیح داده شد که برای افراد مختلف، لطائف حکمت آمیز متفاوتی وجود دارد که هر کسی باید با توجه به جایگاه و روحیات خود به این ظرائف و لطائف بپردازد تا روحیه نشاط و سرزندگی برای ادامه فعالیت عبادی را به دست بیاورد

❌۲. گناه باعث محرومیت و قبض است.
امام سجاد علیه السلام فرمود:
مَا اِخْتَلَجَ عِرْقٌ وَ لاَ صُدِعَ مُؤْمِنٌ إِلاَّ بِذَنْبِهِ وَ مَا یَعْفُو اَللَّهُ عَنْهُ أَکْثَرُ
هیچ مؤمنى دچار ضربان رگ و سردرد نگردد مگر بواسطۀ گناهش و تازه آنچه خدا از خطاهای انسان مى‌بخشد بیشتر است از آنچه دامنگیر انسان میشود.
وَ کَانَ إِذَا رَأَى اَلْمَرِیضَ قَدْ بَرِئَ قَالَ لِیَهْنِئْکَ اَلطُّهْرُ مِنَ اَلذُّنُوبِ فَاسْتَأْنِفِ اَلْعَمَلَ و هر گاه آن حضرت بیمارى را مى‌دید که شفا یافته مى‌فرمود: پاکى از گناه گوارایت باد، پس عمل خود را از سر بگیر که گناهان گذشته‌ات آمرزیده شده است.
گناه هم باعث قبض روحی میشود، هم جسم انسان را دچار خستگی و فرسودگی میکند که خود آن هم عامل دیگری برای ناتوانی در عبادت است و طبعا نرک گناه راه را برای نشاط و حال خوب زیاد میکند.

❌۳. عاق والدین روح را دچار قبض میکند.
یکی از گناهانی که شدیدا برای انسان بی توفیقی می آورد و انسان را دچار قبض میکند، راضی نبودن والدین از دست انسان است. هرچه والدین از دست انسان راضی تر باشند، خدا نیز رضایت بیشتری دارد و روحیه انسان برای عبادت با نشاط تر خواهد بود. پیامبر فرمود:
إنّ الجَنَّهَ لَیوجَدُ ریحُها مِن مَسیرَهِ خَمْسِمِائَهِ عامٍ و لایجِدُها عآقٌّ.
بوی بهشت از مسافت پانصد سال راه استشمام می شود ولی کسی که عاقّ والدین بوده و پدر و مادر از او راضی نیستند آن قدر از بهشت دور است که این بو را استشمام نمی کند!
بهشت قیامت را باید در همین دنیا به دست آورد. کسی که در قیامت به خاطر عاق والدین از بوی بهشت محروم است امروز هم از انجام کارهای بهشتی محروم است و مدام حالت قبض دارد.
أمیرالمؤمنین از حضرت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت نقل میکند: ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنوبِ تُعَجَّلُ عُقوبَتُها و لاتُوخَّرُ إلَی الأَخِرَهِ:
سه گناه است که عقوبت آن از همین دنیا دامن گنهکار را می گیرد و به آخرت موکول نمی شود:
عُقوقُ الوالِدَینِ و البَغْی عَلَی النّاسِ و کفْرُ الإحْسانِ
– عقوق پدر و مادر،
– ظلم بر مردم،
– کفران نعمت و احسان

❌۴. موارد دیگری نیز در قبض روح موثر هستند، مانند:
– ظلم ،
– خوردن حق دیگران،
– تعرض به حقوق خلایق،
– موسیقی و آهنگ های حرام

🔻نکته۲:
تفاوت در مقام و رشد افراد، تفاوت در حالات را به دنبال دارد.
از مجموعه فرمایشات حضرت به خوبی این مطلب به دست می آید که انسان تا وقتی در مراحل پایین ایمان است و کنترل نفس را به دست نگرفته باید با او بسازد و او را مدیریت کند.
زیرا زیاده روی و افراط در این امر باعث تفریط و زدگی در عبادت خواهد شد. همانگونه که حکمت ۳۱۲ برای عموم مردم است.
ولی افراد خود ساخته و در طراز بالا به جایی میرسند که جسم دنبال آنها میدود و چون انگیزه آنها بسیار است بدون معطلی حرکت میکنند.
قرآن کریم میفرماید:
《فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ》
هنگامی که از کار مهمّی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز.
برای عده ای خستگی و بی حالی و کم آوردن معنا ندارد و اینها در راه انجام وظایف و انجام واجبات همیشگی اند.
خوشا آنان که دائم در نماز و انجام واجبات اند…

⏪روح اگر قوی بشود، جسم میدود.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ اَلنِّیَّهُ.
عملى که انسان جدا تصمیم او را گرفته باشد نیروى بدنى ممکن نیست از انجام او ضعیف و ناتوان گردد.
برای رهایی از سستی و تنبلی و ناتوانی در انجام وظایف؛ باید اراده و نیت ها را قوی کرد. در این صورت دیگر ناتوانی معنا نمیدهد.

⏪متقین پر اراده ی خستگی ناپذیر در انجام کارها.
حضرت در خطبه متقین فرمود :
فَمِنْ عَلَامَهِأَحَدِهِمْ أَنَّکَ تَرَى لَهُ قُوَّهً فِی دِینٍ وَ حَزْماً فِی لِینٍ
و از نشانه هاى یکى از پرهیزکاران این است که او را اینگونه مى بینى: در دیندارى نیرومند، نرمخو و دور اندیش است.
وَ إِیمَاناً فِی یَقِینٍ وَ حِرْصاً فِی عِلْمٍ وَ عِلْماً فِی حِلْمٍ
داراى ایمانى پر از یقین، حریص در کسب دانش، و بردبار است.
یَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَهَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ
اعمال نیکو انجام مى دهد و ترسان است،
یُمْسِی وَ هَمُّهُ الشُّکْرُ وَ یُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّکْرُ
روز را به شب مى رساند با سپاسگزارى، و شب را به روز مى آورد با یاد خدا،
یَبِیتُ حَذِراً وَ یُصْبِحُ فَرِحاً
شب مى خوابد اما ترسان، و بر مى خیزد شادمان،
حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَهِ
ترس براى اینکه دچار غفلت نشود،
وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَهِ
و شادمانى براى فضل و رحمتى که به او رسیده است.
إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فِیمَا تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِیمَا تُحِبُّ
اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مى کند.

اللهم اجعلنا من الطائعین

حکمت سیصد و یازدهم نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیمپ

شرح حکمتها:

حکمت سیصد و یازدهم نهج البلاغه

 ۴۰۳/۱۲/۲ . ۲۱شعبان المعظم

💢حکمت ۳11 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و یازدهم نهج البلاغه
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
37:47 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام) لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، وَ قَدْ کَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَهِ یُذَکِّرُهُمَا شَیْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فِی مَعْنَاهُمَا، فَلَوَى عَنْ ذَلِکَ، فَرَجَعَ إِلَیْهِ فَقَالَ إِنِّی أُنْسِیتُ ذَلِکَ الْأَمْرَ، فَقَالَ (علیه السلام): إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ.
[قال الرضی: یعنی البرص، فأصاب أنساً هذا الداء فیما بعد فی وجهه فکان لا یرى إلا [متبرقعا] مبرقعا].

هنگامى که به بصره آمد، انس بن مالک را نزد طلحه و زبیر فرستاد تا چیزى را که از رسول الله (صلى الله علیه و آله) در باره آنها شنیده است به یادشان آورد. انس بن مالک از دادن آن گواهى خوددارى کرد و چون نزد او بازگشت، گفت: آن سخن فراموش کرده ام.
حضرت به او فرمود: اگر دروغ بگویى، خدا تو را به آن سپیدى درخشان دچار نماید که عمامه نتواندش پوشاند.
[سید رضی گوید: مرادش بیمارى پیسى بود و انس به این بیمارى دچار شد و چهره اش را لکه هاى سپید فرا گرفت و از آن پس، بى نقاب دیده نشد].

💠وَ قَالَ (علیه السلام) لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، وَ قَدْ کَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَهِ
هنگامى که امام علیه السلام وارد بصره شد انس بن مالک را خواست تا نزد طلحه و زبیر برود

💠یُذَکِّرُهُمَا شَیْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فِی مَعْنَاهُمَا
و آنچه را از پیامبر صلی الله علیه وآله درباره آنها شنیده بود به آنها یادآورى کند تا از مخالفت خود با على علیه السلام خوددارى کنند

💠 فَلَوَى عَنْ ذَلِکَ، فَرَجَعَ إِلَیْهِ
انس از این مأموریت سرپیچى کرد [فَلَوَى] و به نزد امام علیه السلام برگشت

💠فَقَالَ إِنِّی اُنْسِیتُ ذَلِکَ الْأَمْرَ
و گفت: من آن را فراموش کرده ام.

💠 فَقَالَ (علیه السلام): إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
امام علیه السلام فرمود: اگر دروغ مى گویى خدا تو را به سفیدى آشکارى (پیسى) مبتلا کند آنگونه که حتى عمامه نتواند آن را بپوشاند.

↙️ قالَ الرَّضِیُ : یَعْنِى الْبَرَصَ،
سیّد رضى مى گوید: منظور امام علیه السلام بیمارى برص است

💠فَأَصابَ أَنَساً هذَا الدّاءَ فیما بَعْدُ فی وَجْهِهِ، فَکانَ لا یُرى إلّا مُبَرْقَعآ
چیزى نگذشت که لکه هاى سفید برص در سر و صورت او نمایان گشت و از آن پس هیچکس او را بى نقاب نمى دید.

⏪البته برص و پیسی که مورد بحث است با پیسی امروزه که ایجاد لکه سفید روی صورت است ظاهرا متفاوت است چون پیسی امروزه یک بیماری است که در رنگ دانه های پوست ایجاد میشود ولی برص به عنوان یک عذاب الهی در این حکمت مطرح است که به معنای زخمی سفید است که از آن چرک و خون بیرون میریزد

↙️در شأن صدور این حکمت سه نقل وجود دارد:

◀️ ۱. نقل سید رضی؛
حضرت انس بن مالک را برای یاد آوری مطلبی نزد طلحه و زبیر فرستاد که پیشگویی پیامبر در مورد طلحه و زبیر را به آنها یاد آوری کند.
پیشگویی پیامبرصلی الله علیه و آله در مورد جنگ جمل و طلحه و زبیر چه بود؟!
روایات زیادی داریم که بارها پیامبرصلی الله علیه و آله در مورد جنگهای امیرالمومنین با ناکثین و مارقین و قاسطین پیشگویی کرده بود.

🌀 در روایت داریم که امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
عَهِدَ اِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی قِتَالِ النَّاکِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، وَالْمَارِقِینَ
علی علیه‌السّلام فرمود: رسول خدا ، از من برای جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین پیمان گرفت
راوی میگوید:
سَمِعْتُ اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیًّا یَقُولُ یَوْمَ النَّهْرَوَانِ: اَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)
شنیدم از امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام که در روز نهروان می‌فرمود:
بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ، وَالْمَارِقِینَ، وَالْقَاسِطِینَ
رسول خدا به من دستور داد تا با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگم

📘 بلاذری در الانساب الاشراف می‌نویسد:
سَمِعْتُ عَلِیًّا، یَقُولُ: ” اُمِرْتُ بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ . و قَالَ لَنَا: النَّاکِثُونَ اَهْلُ الْجَمَلِ، وَالْقَاسِطُونَ اَصْحَابُ صِفِّینَ، وَالْمَارِقُونَ اَصْحَابُ النَّهْر.
من مامور شده ام به جنگ با این سه گروه. ناکثین اهل جمل؛ قاسطین یاران معاویه و مارقین خوارج اند

📘 بیهقی در دلائل الامامه میگوید:
وقتی انس امر علی علیه السلام انجام نداد
خَرَجَ عَلِیٌّ وَهُوَ عَلَى بَغْلَهِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وسلم فَنَادَى: ادْعُوا لِیَ الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ فَإِنِّی عَلِیٌّ
در روز جنگ جمل حضرت به سمت لشکر دشمن آمدند و فرمودند زبیر را فرا بخوانید با او کار دارم
فَدُعِیَ لَهُ الزُّبَیْرُ فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا
زبیر را فراخواندند و زبیر پیش آمد تا آنجا که گردن اسب ها به هم میخورد
فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ نَشَدْتُکَ بِاللهِ أَتَذْکُرُ یَوْمَ مَرَّ بِکَ رَسُولُ اللهِ وَنَحْنُ فِی مَکَانِ کَذَا وَکَذَا؟ فَقَالَ:
تو را قسم میدهم به خدا آیا یادت هست پیامبر از تو پرسید:
یَا زُبَیْرُ تُحِبُّ عَلِیًّا؟
آیا علی را دوست داری،
فَقُلْتُ: أَلَا أُحِبُّ ابْنَ خَالِی وَابْنَ عَمِّی وَعَلَى دِینِی
و تو گفتی هم فامیل من است هم برادر دینی ام و او را دوست دارم.

↩️ طبق نقل سید رضی شاید حضرت یک بار هم انس بن مالک را برای این کار فرستاده باشد ولی چون او از کار سر باز زده است؛ خود حضرت این جملات را به زبیر یاد آور شده است.

◀️ ۲. نقل ابن ابی الحدید؛
حضرت انس ابن مالک را برای یاد آوری جریان غدیر نزد زبیر فرستاد.
علامه شوشتری میفرماید روایت ابن ابی الحدید دقیق تر و مشهور تر است.
أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلاَمُ نَاشَدَ اَلنَّاسَ فِی اَلرَّحْبَهِ بِالْکُوفَهِ فَقَالَ
امیرالمومنین در منطقه رحبه در اطراف کوفه مردم را قسم داد و فرمود
أَنْشُدُ اَللَّهَ رَجُلاً سَمِعَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ لِی
شما را قسم میدهم به خدا هر کدام از شما در جریان غدیر بوده و ولایت و جانشینی من بعد از پیامبر را شنیده است،
وَ هُوَ مُنْصَرِفٌ مِنْ حَجَّهِ اَلْوَدَاعِ مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ
اینجا شهادت دهد تا اهل جمل از مسیر انحراف خود دست بردارند
فَقَامَ رِجَالٌ فَشَهِدُوا بِذَلِکَ
پس مردانی بلند شدند و شهادت دادند که قطب راوندی نقل می کند دوازده نفر از صحابه برخاستند و شهادت دادند
فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ لَقَدْ حَضَرْتَهَا فَمَا بَالُکَ
حضرت به انس بن مالک فرمود تو چرا شهادت ندادی؟ تو که آنجا حاضر بودی
فَقَالَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ کَبِرَتْ سِنِّی وَ صَارَ مَا أَنْسَاهُ أَکْثَرَ مِمَّا أَذْکُرُهُ
عرض کرد من پیر شده ام و آنچه فراموش کرده ام بیش از آن چیزی است که به خاطر دارم.
فَقَالَ إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اَللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لاَ تُوَارِیهَا اَلْعِمَامَهُ. فَمَا مَاتَ حَتَّى أَصَابَهُ اَلْبَرَصُ .
که حضرت اینجا فرمود اگر دروغ می گویی خدا تو را به سفیدی آشکاری مبتلا کند آنگونه که حتی عمامه نتواند آن را بپوشاند که او به این برص مبتلا شد و تا مرگش هم این مرض با او بود .

↙️ از حکمت ۳۱۱ معلوم میشود که کتمان حق آثار دنیایی نیز خواهد داشت
إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
که در جریان انس بن مالک ، همان ابتلا به برص بود.

◀️۳.نقل سوم ماجرای طیر مَشوی
رَوَى أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ قَالَ: اُهْدِیَ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ طَیْرٌ
شخصى مرغ بریانى براى رسول اکرم صلی الله علیه وآله هدیه فرستاد.
فَقَالَ اَللَّهُمَّ اِئْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا اَلطَّیْرِ
پیغمبر صلی الله علیه وآله عرضه داشت: خداوندا! محبوب ترینِ خَلقَت را بفرست تا با من از این غذا بخورد.
فَقُلْتُ اَللَّهُمَّ اِجْعَلْهُ رَجُلاً مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَجَاءَ عَلِیٌّ
على علیه السلام آمد؛ ولى انس بن مالک، خادم مخصوص پیغمبر صلی الله علیه وآله هنگامى که على علیه السلام اجازه ورود خواست گفت:
فَقُلْتُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَى حَاجَهٍ
پیغمبر صلی الله علیه وآله فعلاً گرفتار است.( او دوست داشت مردى از قوم خودش بیاید و با پیغمبر صلی الله علیه وآله هم غذا شود.)
فَذَهَبَ ثُمَّ جَاءَ فَقُلْتُ لَهُ مِثْلَ ذَلِکَ فَذَهَبَ ثُمَّ جَاءَ
پیامبر صلی الله علیه وآله بار دیگر همان دعا را تکرار کرد. على علیه السلام آمد و اجازه خواست و باز انس همان پاسخ را گفت.
در مرتبه سوم صداى امام علیه السلام بلند شد و فرمود: چه چیزى پیغمبر صلی الله علیه وآله را به خود مشغول ساخته که مرا نمى پذیرد؟ صداى على علیه السلام به گوش رسول الله صلی الله علیه وآله رسید. فرمود: اى انس! چه کسى بر در است؟ گفت: على بن ابى طالب.
فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اِفْتَحْ فَفَتَحْتُ ثُمَّ دَخَلَ
فرمود: اجازه بده وارد شود. هنگامى که امیرمؤمنان علیه السلام خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله رسید.
فَقَالَ مَا أَخَّرَکَ یَا عَلِیُّ قَالَ هَذِهِ آخِرُ ثَلاَثِ کَرَّاتٍ یَرُدُّنِی أَنَسٌ یَزْعُمُ أَنَّکَ عَلَى حَاجَهٍ
حضرت فرمود: اى على! من سه بار از خداوند تقاضا کردم که محبوب ترینِ خلقش را نزد من بفرستد تا با من از این مرغ بریان تناول کند.
اگر در مرتبه سوم نیامده بودى نام تو را از خدا مى خواستم. على علیه السلام عرض کرد: اى رسول خدا! من سه بار آمدم و در هر سه بار انس مانع شد.
قَالَ مَا حَمَلَکَ عَلَى مَا صَنَعْتَ یَا أَنَسُ
پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: اى انس! چرا چنین کردى؟
قَالَ سَمِعْتُ دُعَاءَکَ فَأَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ فِی رَجُلٍ مِنْ قَوْمِی.
عرض کرد: دوست داشتم که مردى از قوم من فرا رسد.
این ماجرا گذشت هنگامى که روز شوراى شش نفرى عمر براى تعیین خلیفه بعد از او فرا رسید، على علیه السلام ویژگى هاى خود را بیان کرد، انس مى گوید:
أَ مِنْکُمْ أَحَدٌ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ حِینَ قُرِّبَ إِلَیْهِ اَلطَّیْرُ فَأَعْجَبَهُ اَللَّهُمَّ اِئْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا اَلطَّیْرِ
على علیه السلام از من درباره آن داستان گواهى خواست. من آن را کتمان کردم و گفتم آن جریان را فراموش کرده ام. على علیه السلام دست به سوى آسمان بلند کرده و عرض کرد:
خداوندا! انس را به بیمارى آشکارى _بیمارى برص_ مبتلا ساز که نتواند آن را از مردم مخفى کند. انس مدتى بعد به این بیمارى مبتلا شد.

*⃣بعد از بیان شان صدور و کتمان حق توسط انس بن مالک، توجه به محتوای این حکمت نیز بسیار مهم است که آن را در قالب سه نکته بیان میکنیم.

⬇️ نکته1:
کتمان حق و دروغگویی
و توبیخ قرآن کریم نسبت به کتمان کنندگان حق
《 یا أَهْلَ الْکتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون؛ آل عمران – ۷۱ ‌》
ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل می آمیزید و مشتبه می‌کنید تا دیگران نفهمند و گمراه شوند، و حقیقت را پوشیده می‌دارید در حالی که می‌دانید؟!

↩️کتمان حق نشان دهنده قلب آلوده است قرآن کریم میفرماید:
《وَ لا تَکتُمُوا الشَّهادَهَ وَ مَنْ یکتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُه؛ بقره – ۲۸۳ 》
و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است‌

↩️ لعنت خداوند بر کتمان کنندگان حق قرآن کریم میفرماید:
《 إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛ بقره – ۱۵۹ 》
آنان که دلایل روشن و راهنماییهاى ما را که نازل کرده‌ایم، با اینکه در کتاب الهى براى مردم توضیح داده‌ایم کتمان مى‌کنند، پروردگار آنها را لعنت مى‌کند و همه لعنت‌کنندگان نیز آنها را لعن مى‌کنند

↩️ ثمره کتمان حق، گرفتار شدن در آتش خشم الهی است
قرآن کریم میفرماید:
《إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ بقره – ۱۷۴ 》
آنان که کتابی را که خدا نازل کرده است پنهان می‌دارند، تا بهای اندکی بستانند، شکمهای خود را جز از آتش انباشته نمی‌سازند و در روز قیامت خداوند با آنها سخن نخواهد گفت

↙️ از حکمت ۳۱۱ معلوم میشود که کتمان حق آثار دنیایی نیز خواهد داشت
إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
که در جریان انس بن مالک ، همان ابتلا به برص بود

⬇️نکته ۲:
گناه ذنب است، گناه ،دنباله دار است
ذنب در لغت به معنای دنباله ی چیزی است. یکی از هشدارهایی که دین به ما میدهد؛ این است که مراقب باشیم گناه نکنیم زیرا گناه دنباله دارد و اثرات و تبعات آن به دنبال انسان می آید.
انس بن مالک سن زیادی داشت میگویند در ۸ سالگی در محضر رسول آله صلی آله علیه و آله بود و تا عمر بن عبدالعزیز عمر کرد ولی بعد از آن دعای حضرت مبتلا به این بیماری تا آخر عمر بود .

🌀 حضرت در دعای کمیل آثار و تبعات “ذنب” را بیان میکند
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که پرده حرمتم مى‌درد،آبرویم را میبرد
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو مى‌بارند
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمتها را دگرگون مى‌سازند…

📘علامه شوشتری موارد متعددی در بهج السعاده روایت آورده است که افرادی که مورد به اهل بیت دروغ میبستند و مورد نفرین قرار می گرفتند دچار بیماری لاعلاج میشدند.

↩️ شخصی بود که اسرار حکومت امیرالمومنین علیه السلام را برای معاویه میبرد. حضرت او را از این کار منع کرد ولی او انکار کرد. حضرت فرمود:
اِن کُنتَ کاذِباً اَعمَی الله بَصَرَکَ. فما دارتِ الجُمعه حتی اُخرج اَعمی .قَد اَذهَبَ الله بصرَه.
حضرت نفرین کرد اگر تو دروغ می‌گویی خدا چشم تو را از تو بگیرد که همین هم شد

📘در روایت دیگری داریم شخصی دروغی به امیرالمومنین نسبت داد. حضرت فرمود:
اُدعو علیک اِن کُنتَ کَذَبتَنی اَن یَعمِی الله بصرَک؟ . قال: نعم.
حضرت گفت دعا کنم که اگر دروغ می‌گویی خدا چشمت را از تو بگیرد او هم گفت بله
فدعا علیه. فلم ینصرف حتی ذهب بصرُه.
حضرت نفرین کرد هنوز از مجلس بیرون نرفته بود که همین هم شد .

📘در کافی شریف داریم عده ای خدمت امام صادق علیه السلام گفتند :در شهر ما شخصی معروف به سلیم بن تسلیم است امام علیه السلام دلیل این نام گذاری را جویا شدند آنها گفتند هر وقت او حرفی از اهل بیت علیهم السلام بشنود می گوید: «چشم ،ما تسلیم هستیم »امام فرمود: خدا او را رحمت کند
گاهی ما حرف و سخن اهل بیت علیه السلام را رد می کنیم ،مراقب باشیم که این همان اتهام زدن به اهل بیت علیهم السلام است ،دچار نفرین آنها نشویم

⬇️نکته ۳:
توضیحی در مورد شخصیت انس بن مالک ؛
انس و خادمی رسول الله:
انس میگوید مادرم مرا به خدمت آن حضرت برد و گفت: یا رسول الله! مردان و زنان انصار هر کدام هدیه‌ای برای شما آوردند. من پسرم را آورده‌ام که در خدمت شما باشد. از آن پس من به مدت ده سال به پیامبر خدمت کردم. انس را به همین دلیل خادم رسول الله صلی الله علیه وآله لقب دادند. در اکثر غزوات پیامبر صلی الله علیه وآله شرکت داشته است .
بعد از ابو هریره و عبدالله بن عمر بیشترین احادیث را از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده او بود .

🌀امام صادق علیه السلام :
ثَلَاثَهٌ کَانُوا یَکْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ أَبُو هُرَیْرَهَ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ وَ امْرَأَهٌ.
سه نفر هستند که به رسول الله صلی الله علیه و آله دروغ بستند یکی ابوهریره یکی انس بن مالک یکی هم یک زنی که حضرت نام نبردند

غفرالله لی و لکم الحمدلله رب العالمین

حکمت سیصد و دوازدهم

حکمت سیصد و دوازدهم نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح حکمتها:

حکمت سیصد و دوازدهم نهج البلاغه

۴۰۳/۱۲/۶ . ۲۵شعبان

💢حکمت ۳12 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و دوازدهم نهج البلاغه
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
44:10 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً؛ فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ.

و فرمود (ع): دلها را شوق روى آوردن به کارى است یا میل روى برگرداندن از آن. اگر دل را شوق روى آوردن بود آن را به مستحبات وادار و اگر میل روى برگردانیدن بود به همان واجبات بسنده کن.

💠وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً
دلها گاه روى مى آورد و پرنشاط است و گاه پشت مى کند و بى نشاط است؛

💠 فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ. آنگاه که قلب روى آورده آن را به انجام نوافل و مستحبات وادار کنید و آنگاه که پشت کرده و بى نشاط است تنها به انجام فرائض و واجبات قناعت نمایید.

⛔️انسان دارای حالات مختلف روحی است. امیرالمومنین در این حکمت به یکی از مسائل مهم انسان شناسی اشاره می کنند که توجه به آن میتواند زندگی انسان را بسیار بهتر و با نشاط تر کند.
بدون شک، انسان حالات مختلف و متفاوتى دارد و در هر یک از این حالات باید موافق آن گام بردارد تا به نتیجه مطلوب برسد.
گاه فکر انسان آرام و روح او پرنشاط است و عوامل اشتغال فکرى وجود ندارد و جسم و روحش آماده براى عبادت و اطاعت و بندگى خداست. در این هنگام این فرصت طلایى را باید غنیمت شمرد و علاوه بر واجبات به مستحبات نیز با حضور قلب پرداخت.

❌ولى گاه روح انسان خسته و فکر او مشغول به یک سلسله مشکلات دنیوى است و گاه ناراحتى جسمانى نیز به آن ضمیمه مى شود به گونه اى که حوصله هیچ کارى را ندارد در چنین شرایطى باید به واجبات که به هر حال باید انجام شود قناعت کرد،
زیرا پرداختن به مستحباتى که انسان آن را بر خودش تحمیل کند وهیچ حضور قلب و نشاطى در آن نباشد سبب ارتقاء روح و قرب به پروردگار و وصول به اهداف عالى نخواهد شد و چه بسا اگر مستحبات را در چنین حالى به خود تحمیل کند هم به واجبات ضرر بزند و هم حالت تنفر از مستحبات براى او حاصل شود که هر دو ضایعه بزرگى است.

♥️قلب را قلب نامیدند چون حالاتش گوناگون است و مدام در حال انقلاب است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند :
إنّما سُمِّیَ القَلبُ مِن تَقلُّبِهِ
قلب را در حقیقت از این رو قلب نامیده اند، که منقلب و دگرگون مى شود.
إنّما مَثَلُ القلبِ مَثَلُ ریشَهٍ بالفَلاهِ تَعَلَّقَت فی أصلِ شَجَرهٍ تُقَلِّبُها الرِّیحُ ظَهرا لِبَطنٍ حکایت دل حکایت یک پَر است که در دشتى به بیخ درختى آویخته شده و باد آن را زیر و رو مى کند.

🚯انسان مخلوطی از نشاط و سستی است. امام صادق علیه السلام می فرماید :
لِکُلِّ أَحَدٍ شِرَّهٌ وَ لِکُلِّ شِرَّهٍ فَتْرَهٌ
برای هر کسی شور و نشاطی است، و به دنبال هر نشاطی ضعف و سستی است. فَطُوبَى لِمَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَى خَیْرٍ
خوشا بر کسى که در حالت سستی نیز به سمت خوبی ها حرکت کند.

🚫 اصل دگرگونی حالات مورد تایید حضرت است فقط حضرت به ما یاد آوری میفرماید که حتی در همان حالت سستی هم دست از واجبات نکشید و اگر نمی توانید در عمل اهل خیر باشید لااقل به سمت و سوی خیر باشید.

📕انسان در آغاز هر چیزی شوری دارد، ولی به مرور آن کم میشود.
در روایت داریم:
وَ قَدْ ذُکِرَ عِنْدَهُ رِجَالٌ مِنْ أَصْحَابِهِ یَجْتَهِدُونَ فِی اَلْعِبَادَهِ اِجْتِهَاداً شَدِیداً،
هنگامی که در حضور پیامبر از برخی از اصحابشان یاد شد که در عبادت بسیار سخت‌کوش و پرتلاش بودند،
فَقَالَ عَلَیْهِ اَلصَّلاَهُ وَ اَلسَّلاَمُ
پیامبر فرمودند:
«تِلْکَ ضَرَاوَهُ اَلْإِسْلاَمِ وَ شِرَّتُهُ ، وَ لِکُلِّ شَیْءٍ ضَرَاوَهٌ وَ شِرَّهٌ، وَ لِکُلِّ شِرَّهٍ فَتْرَهٌ
این سخت‌کوشی در عبادت نشانه‌ی تازگی و شور و نشاط اسلام در فرد است و هر چیزی تازگی و شوری دارد، اما هر شور و تازگی‌ای دوره‌ی آرامش و کاهشی نیز دارد.
فَمَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَى اَلْکِتَابِ وَ اَلسُّنَّهِ فَسَالِمٌ مَا هُوَ،
پس هر کس که دوره‌ی آرامش و کاهشش به سوی کتاب خدا و سنت من باشد، او در سلامت و نجات است،
وَ مَنْ کَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَى مَعَاصِی اَللَّهِ فَذَلِکَ اَلْهَالِکُ»
و هر کس که دوره‌ی آرامش و کاهشش به سوی گناهان و معاصی خدا باشد، او هلاک‌شده است.

⛔️ در بعثت نبوی همین مطلب وجود دارد که عده ای بعد از مدتی آن شور و اشتیاقشان کم شد.
در انقلاب اسلامی همین مطلب را به چشم دیده ایم؛ کسانی که پس از مدتی خسته و بی حال شده اند و از اهداف عقب نشینی کرده اند.
در امور شخصی نیز همینگونه است و انسان گاهی برای شروع کاری اشتیاق دارد ولی بعد از مدتی این میل کم میشود، نفس عادت میکند و خسته میشود؛ در این حالت باید در مورد مستحبات با نفس همراهی کرد و به او فرصت تنفس داد ولی در واجبات و امور اساسی هیچ جای مماشات نیست.

⏪ قبض و بسط روحی انسان،
برخی از بزرگان به این حالتی که در انسان روی میدهد قبض و بسط روحی میگویند. یعنی انسان گاهی دچار گرفتگی و تنگنای روحی میشود که نشاطی برای عبادت ندارد و گاهی دچار بسط است و حال خوشی برای عبادت دارد.

⏪معنای “القابض و الباسِط”
برای این دو اسم خداوند معانی و احتمالات متفاوتی از سوی بزرگان نقل شده است.

◀️ یکی به معنای وسعت بخشیدن در امور مالی است.

◀️ یکی به معنای زنده کننده و میراننده
است (بسط روح که حیات است و قبض روح که ممات است)

◀️ یکی هم به معنای قبض و بسط روحی است و شاید خداوند در حالاتی که قبض روحی دارد بتواند با این ذکر برای خویش بسط روحی ایجاد کند.
شبیه حکمت ۳۱۳ در چند جای دیگر نهج البلاغه نیز آمده است.

◀️ در حکمت ۱۹۳ هم با این مضمون آمده :
إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَهً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً، فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا،
براى دل هاى آدمیان علاقه و اقبال و گاه تنفر و ادبار است. هنگامى که مى خواهید کارى انجام دهید از سوى علاقه و اشتیاق وارد شوید،
فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا اُکْرِهَ عَمِیَ.
زیرا اگر قلب را مجبور به کارى کنند نابینا مى شود.

❌ نابینا شدن قلب یک معنای ظاهری دارد که یعنی دریچه قلب به روی حقایق بسته میشود.
یک معنای کنایی نیز شاید داشته باشد، مثلا در برقکاری میگویند فلان پریز برق را کور کن، یا در خیاطی و بافتنی میگویند کور کردن. همه اینها به معنای رها کردن و محو کردن چیزی است؛
قلب اگر مورد فشار قرار بگیرد و بار زیادی روی او گذاشته شود کم می آورد و راه ها برای پیشرفت بسته میشود
درحکمت ۲۷۸ امده :
قَلِیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ أَرْجَى مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ
عمل کمى که با نشاط آن را تداوم بخشى امیدوار کننده تر از عملى است که بسیار و خسته کننده است.

📕مرحوم کلینی در “کِتَابُ اَلصَّلاَهِ “؛ در ” بَابُ تَقْدِیمِ اَلنَّوَافِلِ وَ تَأْخِیرِهَا ” روایت نقل میکند.
باید اولویت ها را سنجید، شرایط را سنجید بعد عمل کرد.
أَنَّ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ کَانَ إِذَا اِهْتَمَّ تَرَکَ اَلنَّافِلَهَ
امام کاظم علیه السّلام هرگاه کارى ضرورى پیش مى‌آمد، نماز نافله را ترک مى‌کرد.
وقتی کار مهمی پیش می آمد به نحوی که شرایط برای انجام نافله نبود؛ حضرت نافله را ترک میکردند.

⏪کیفیت مهمتر از کمیّت:
اسلام به کیفیت عمل بیش از کمیت آن اهمیت مى دهد.
قرآن کریم میفرماید:
《الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ؛ ملک – ۲ 》
خداوند آن کسی است که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى کنید، و او شکست ناپذیر وبخشنده است.
[ در این آیه شریفه به حُسن عمل اهمیت داده شده است، نه به کثرت عمل.]

💮امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه میفرماید:
لَیْسَ یَعْنِی أَکْثَرَ عَمَلاً وَلَکِنْ أَصْوَبَکُمْ عَمَلاً منظور این نیست که عمل فرد بیشتر باشد، بلکه مقصود آن است که کدامیک صحیح تر و کاملتر عمل مى کنید.

💮امام صادق سلام الله علیه فرمودند:
لاَ تَنْظُرُوا إِلَى کَثْرَهِ صَلاَتِهِمْ وَ صِیَامِهِمْ فَإِنَّمَا هُوَ شَیْءٌ اِعْتَادُوهُ
به زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن آنها نگاه نکنید،زیرا بدان عادت کرده اند،
فَإِنْ تَرَکُوهُ اِسْتَوْحَشُوا
و اگر آن را ترک کنند هراسناک شوند،
وَ لَکِنِ اُنْظُرُوا إِلَى صِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَهِ
بلکه به راستگویى و امانتدارى آنها بنگرید.

♥️حقیقت عبادت روح و حضور قلب است.
روح عمل، حضور قلب و توجه به خدا و اخلاص است و این در حالى حاصل مى شود که انسان نشاط عبادت داشته باشد و به هنگام کمبود نشاط حضور قلب نیز آسیب مى پذیرد به همین دلیل فرموده اند: هنگامى که نشاط عبادت نیست به واجبات قناعت کنید و به هنگام نشاط عبادت، هم واجبات را به جا بیاورید و هم مستحبات را.

⏪ باید هوای “بی حال و حال داشتن دل” را داشته باشیم.
در نامه ۶۹ که حضرت خطاب به حارث همدانی میفرماید:
وَخَادِعْ نَفْسَکَ فِی الْعِبَادَهِ وَارْفُقْ بِهَا
در انجام عبادت، نفس خود را بفریب و آن را رام ساز و با آن مدارا کن .
وَ لا تَقْهَرْهَا وَخُذْ عَفْوَهَا وَنَشَاطَهَا
و خویشتن را بر آن مجبور نساز، بلکه بکوش آن را در وقت فراغت و بانشاط به جا آورى.
إِلاَّ مَا کَانَ مَکْتُوباً عَلَیْکَ مِنَ الْفَرِیضَهِ فَإِنَّهُ لابُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَتَعَاهُدِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا مگر فرایضى که بر تو مقرر شده است که در هر حال باید آنها را انجام دهى و در موقعش مراقب آن باشى.

⛔️مستحب را مستحب میگویند چون نیاز به حُبّ دارد.
لفظ “مستحب” در مقابل واجب و فریضه است.
وقتی لفظ “حُبّ” را به باب استفعال ببریم میشود “اِستَحَبَّ” و اگر از آن اسم مفعول بسازیم میشود “مستحبّ”.
>>>>پس مستحب یعنی عملی که از ما طلب شده آن را همراه با دوست داشتن و علاقه انجام دهیم.
و شدنی نیست ما بخواهیم مستحب را بدون نشاط و علاقه انجام دهیم زیرا با اصل وضع آن دچار تعارض میشویم.

💠إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً
دلها گاه روى مى آورد و پرنشاط است و گاه پشت مى کند و بى نشاط است؛

💠فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ. آنگاه که روى مى آورد آن را به انجام نوافل و مستحبات وادار کنید و آنگاه که پشت مى کند و بى نشاط است تنها به انجام فرائض و واجبات قناعت نمایید.

🔻نکته 1:
راهکار حضرت برای درست شدن اوضاع دل، کار کردن روی “اقبال” است.
درست است که انسان در حالت ادبار نمی تواند اهل طاعت و عبادت باشد و حال نوافل را ندارد، ولی پیدایش نشاط و کسالت تحت اختیار انسان است و آن چیزی که در اختیار انسان است قابل تغییر است پس نکته مهم، بحث ” ایجاد اقبال” است.
انسان اگر بتواند در خودش اقبال ایجاد کند، به طور خودکار بحث نوافل و مستحباتش درست خواهند شد. ایجاد اقبال و رفع عوامل کسالت در انسان مهم است.

⏪راهکارهای ایجاد نشاط و از بین بردن قبض روحی:

❌۱. مشغول کردن دل به امور حکیمانه،
در حکمت ۹۱ فرمود :
إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکَمِ.
این قلب ها همچون بدن ها ملول و افسرده مى شوند براى رفع ملالت آنها لطائف حکمت آمیز را انتخاب کنید.
در ذیل حکمت ۹۱ توضیح داده شد که برای افراد مختلف، لطائف حکمت آمیز متفاوتی وجود دارد که هر کسی باید با توجه به جایگاه و روحیات خود به این ظرائف و لطائف بپردازد تا روحیه نشاط و سرزندگی برای ادامه فعالیت عبادی را به دست بیاورد

❌۲. گناه باعث محرومیت و قبض است.
امام سجاد علیه السلام فرمود:
مَا اِخْتَلَجَ عِرْقٌ وَ لاَ صُدِعَ مُؤْمِنٌ إِلاَّ بِذَنْبِهِ وَ مَا یَعْفُو اَللَّهُ عَنْهُ أَکْثَرُ
هیچ مؤمنى دچار ضربان رگ و سردرد نگردد مگر بواسطۀ گناهش و تازه آنچه خدا از خطاهای انسان مى‌بخشد بیشتر است از آنچه دامنگیر انسان میشود.
وَ کَانَ إِذَا رَأَى اَلْمَرِیضَ قَدْ بَرِئَ قَالَ لِیَهْنِئْکَ اَلطُّهْرُ مِنَ اَلذُّنُوبِ فَاسْتَأْنِفِ اَلْعَمَلَ و هر گاه آن حضرت بیمارى را مى‌دید که شفا یافته مى‌فرمود: پاکى از گناه گوارایت باد، پس عمل خود را از سر بگیر که گناهان گذشته‌ات آمرزیده شده است.
گناه هم باعث قبض روحی میشود، هم جسم انسان را دچار خستگی و فرسودگی میکند که خود آن هم عامل دیگری برای ناتوانی در عبادت است و طبعا نرک گناه راه را برای نشاط و حال خوب زیاد میکند.

❌۳. عاق والدین روح را دچار قبض میکند.
یکی از گناهانی که شدیدا برای انسان بی توفیقی می آورد و انسان را دچار قبض میکند، راضی نبودن والدین از دست انسان است. هرچه والدین از دست انسان راضی تر باشند، خدا نیز رضایت بیشتری دارد و روحیه انسان برای عبادت با نشاط تر خواهد بود. پیامبر فرمود:
إنّ الجَنَّهَ لَیوجَدُ ریحُها مِن مَسیرَهِ خَمْسِمِائَهِ عامٍ و لایجِدُها عآقٌّ.
بوی بهشت از مسافت پانصد سال راه استشمام می شود ولی کسی که عاقّ والدین بوده و پدر و مادر از او راضی نیستند آن قدر از بهشت دور است که این بو را استشمام نمی کند!
بهشت قیامت را باید در همین دنیا به دست آورد. کسی که در قیامت به خاطر عاق والدین از بوی بهشت محروم است امروز هم از انجام کارهای بهشتی محروم است و مدام حالت قبض دارد.
أمیرالمؤمنین از حضرت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت نقل میکند: ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنوبِ تُعَجَّلُ عُقوبَتُها و لاتُوخَّرُ إلَی الأَخِرَهِ:
سه گناه است که عقوبت آن از همین دنیا دامن گنهکار را می گیرد و به آخرت موکول نمی شود:
عُقوقُ الوالِدَینِ و البَغْی عَلَی النّاسِ و کفْرُ الإحْسانِ
– عقوق پدر و مادر،
– ظلم بر مردم،
– کفران نعمت و احسان

❌۴. موارد دیگری نیز در قبض روح موثر هستند، مانند:
– ظلم ،
– خوردن حق دیگران،
– تعرض به حقوق خلایق،
– موسیقی و آهنگ های حرام

🔻نکته۲:
تفاوت در مقام و رشد افراد، تفاوت در حالات را به دنبال دارد.
از مجموعه فرمایشات حضرت به خوبی این مطلب به دست می آید که انسان تا وقتی در مراحل پایین ایمان است و کنترل نفس را به دست نگرفته باید با او بسازد و او را مدیریت کند.
زیرا زیاده روی و افراط در این امر باعث تفریط و زدگی در عبادت خواهد شد. همانگونه که حکمت ۳۱۲ برای عموم مردم است.
ولی افراد خود ساخته و در طراز بالا به جایی میرسند که جسم دنبال آنها میدود و چون انگیزه آنها بسیار است بدون معطلی حرکت میکنند.
قرآن کریم میفرماید:
《فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ》
هنگامی که از کار مهمّی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز.
برای عده ای خستگی و بی حالی و کم آوردن معنا ندارد و اینها در راه انجام وظایف و انجام واجبات همیشگی اند.
خوشا آنان که دائم در نماز و انجام واجبات اند…

⏪روح اگر قوی بشود، جسم میدود.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ اَلنِّیَّهُ.
عملى که انسان جدا تصمیم او را گرفته باشد نیروى بدنى ممکن نیست از انجام او ضعیف و ناتوان گردد.
برای رهایی از سستی و تنبلی و ناتوانی در انجام وظایف؛ باید اراده و نیت ها را قوی کرد. در این صورت دیگر ناتوانی معنا نمیدهد.

⏪متقین پر اراده ی خستگی ناپذیر در انجام کارها.
حضرت در خطبه متقین فرمود :
فَمِنْ عَلَامَهِأَحَدِهِمْ أَنَّکَ تَرَى لَهُ قُوَّهً فِی دِینٍ وَ حَزْماً فِی لِینٍ
و از نشانه هاى یکى از پرهیزکاران این است که او را اینگونه مى بینى: در دیندارى نیرومند، نرمخو و دور اندیش است.
وَ إِیمَاناً فِی یَقِینٍ وَ حِرْصاً فِی عِلْمٍ وَ عِلْماً فِی حِلْمٍ
داراى ایمانى پر از یقین، حریص در کسب دانش، و بردبار است.
یَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَهَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ
اعمال نیکو انجام مى دهد و ترسان است،
یُمْسِی وَ هَمُّهُ الشُّکْرُ وَ یُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّکْرُ
روز را به شب مى رساند با سپاسگزارى، و شب را به روز مى آورد با یاد خدا،
یَبِیتُ حَذِراً وَ یُصْبِحُ فَرِحاً
شب مى خوابد اما ترسان، و بر مى خیزد شادمان،
حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَهِ
ترس براى اینکه دچار غفلت نشود،
وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَهِ
و شادمانى براى فضل و رحمتى که به او رسیده است.
إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فِیمَا تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِیمَا تُحِبُّ
اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مى کند.

اللهم اجعلنا من الطائعین

حکمت سیصد و یازدهم نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیمپ

شرح حکمتها:

حکمت سیصد و یازدهم نهج البلاغه

 ۴۰۳/۱۲/۲ . ۲۱شعبان المعظم

💢حکمت ۳11 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و یازدهم نهج البلاغه
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
37:47 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام) لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، وَ قَدْ کَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَهِ یُذَکِّرُهُمَا شَیْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فِی مَعْنَاهُمَا، فَلَوَى عَنْ ذَلِکَ، فَرَجَعَ إِلَیْهِ فَقَالَ إِنِّی أُنْسِیتُ ذَلِکَ الْأَمْرَ، فَقَالَ (علیه السلام): إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ.
[قال الرضی: یعنی البرص، فأصاب أنساً هذا الداء فیما بعد فی وجهه فکان لا یرى إلا [متبرقعا] مبرقعا].

هنگامى که به بصره آمد، انس بن مالک را نزد طلحه و زبیر فرستاد تا چیزى را که از رسول الله (صلى الله علیه و آله) در باره آنها شنیده است به یادشان آورد. انس بن مالک از دادن آن گواهى خوددارى کرد و چون نزد او بازگشت، گفت: آن سخن فراموش کرده ام.
حضرت به او فرمود: اگر دروغ بگویى، خدا تو را به آن سپیدى درخشان دچار نماید که عمامه نتواندش پوشاند.
[سید رضی گوید: مرادش بیمارى پیسى بود و انس به این بیمارى دچار شد و چهره اش را لکه هاى سپید فرا گرفت و از آن پس، بى نقاب دیده نشد].

💠وَ قَالَ (علیه السلام) لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، وَ قَدْ کَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَهِ
هنگامى که امام علیه السلام وارد بصره شد انس بن مالک را خواست تا نزد طلحه و زبیر برود

💠یُذَکِّرُهُمَا شَیْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فِی مَعْنَاهُمَا
و آنچه را از پیامبر صلی الله علیه وآله درباره آنها شنیده بود به آنها یادآورى کند تا از مخالفت خود با على علیه السلام خوددارى کنند

💠 فَلَوَى عَنْ ذَلِکَ، فَرَجَعَ إِلَیْهِ
انس از این مأموریت سرپیچى کرد [فَلَوَى] و به نزد امام علیه السلام برگشت

💠فَقَالَ إِنِّی اُنْسِیتُ ذَلِکَ الْأَمْرَ
و گفت: من آن را فراموش کرده ام.

💠 فَقَالَ (علیه السلام): إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
امام علیه السلام فرمود: اگر دروغ مى گویى خدا تو را به سفیدى آشکارى (پیسى) مبتلا کند آنگونه که حتى عمامه نتواند آن را بپوشاند.

↙️ قالَ الرَّضِیُ : یَعْنِى الْبَرَصَ،
سیّد رضى مى گوید: منظور امام علیه السلام بیمارى برص است

💠فَأَصابَ أَنَساً هذَا الدّاءَ فیما بَعْدُ فی وَجْهِهِ، فَکانَ لا یُرى إلّا مُبَرْقَعآ
چیزى نگذشت که لکه هاى سفید برص در سر و صورت او نمایان گشت و از آن پس هیچکس او را بى نقاب نمى دید.

⏪البته برص و پیسی که مورد بحث است با پیسی امروزه که ایجاد لکه سفید روی صورت است ظاهرا متفاوت است چون پیسی امروزه یک بیماری است که در رنگ دانه های پوست ایجاد میشود ولی برص به عنوان یک عذاب الهی در این حکمت مطرح است که به معنای زخمی سفید است که از آن چرک و خون بیرون میریزد

↙️در شأن صدور این حکمت سه نقل وجود دارد:

◀️ ۱. نقل سید رضی؛
حضرت انس بن مالک را برای یاد آوری مطلبی نزد طلحه و زبیر فرستاد که پیشگویی پیامبر در مورد طلحه و زبیر را به آنها یاد آوری کند.
پیشگویی پیامبرصلی الله علیه و آله در مورد جنگ جمل و طلحه و زبیر چه بود؟!
روایات زیادی داریم که بارها پیامبرصلی الله علیه و آله در مورد جنگهای امیرالمومنین با ناکثین و مارقین و قاسطین پیشگویی کرده بود.

🌀 در روایت داریم که امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
عَهِدَ اِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی قِتَالِ النَّاکِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، وَالْمَارِقِینَ
علی علیه‌السّلام فرمود: رسول خدا ، از من برای جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین پیمان گرفت
راوی میگوید:
سَمِعْتُ اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیًّا یَقُولُ یَوْمَ النَّهْرَوَانِ: اَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)
شنیدم از امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام که در روز نهروان می‌فرمود:
بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ، وَالْمَارِقِینَ، وَالْقَاسِطِینَ
رسول خدا به من دستور داد تا با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگم

📘 بلاذری در الانساب الاشراف می‌نویسد:
سَمِعْتُ عَلِیًّا، یَقُولُ: ” اُمِرْتُ بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ . و قَالَ لَنَا: النَّاکِثُونَ اَهْلُ الْجَمَلِ، وَالْقَاسِطُونَ اَصْحَابُ صِفِّینَ، وَالْمَارِقُونَ اَصْحَابُ النَّهْر.
من مامور شده ام به جنگ با این سه گروه. ناکثین اهل جمل؛ قاسطین یاران معاویه و مارقین خوارج اند

📘 بیهقی در دلائل الامامه میگوید:
وقتی انس امر علی علیه السلام انجام نداد
خَرَجَ عَلِیٌّ وَهُوَ عَلَى بَغْلَهِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وسلم فَنَادَى: ادْعُوا لِیَ الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ فَإِنِّی عَلِیٌّ
در روز جنگ جمل حضرت به سمت لشکر دشمن آمدند و فرمودند زبیر را فرا بخوانید با او کار دارم
فَدُعِیَ لَهُ الزُّبَیْرُ فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا
زبیر را فراخواندند و زبیر پیش آمد تا آنجا که گردن اسب ها به هم میخورد
فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ نَشَدْتُکَ بِاللهِ أَتَذْکُرُ یَوْمَ مَرَّ بِکَ رَسُولُ اللهِ وَنَحْنُ فِی مَکَانِ کَذَا وَکَذَا؟ فَقَالَ:
تو را قسم میدهم به خدا آیا یادت هست پیامبر از تو پرسید:
یَا زُبَیْرُ تُحِبُّ عَلِیًّا؟
آیا علی را دوست داری،
فَقُلْتُ: أَلَا أُحِبُّ ابْنَ خَالِی وَابْنَ عَمِّی وَعَلَى دِینِی
و تو گفتی هم فامیل من است هم برادر دینی ام و او را دوست دارم.

↩️ طبق نقل سید رضی شاید حضرت یک بار هم انس بن مالک را برای این کار فرستاده باشد ولی چون او از کار سر باز زده است؛ خود حضرت این جملات را به زبیر یاد آور شده است.

◀️ ۲. نقل ابن ابی الحدید؛
حضرت انس ابن مالک را برای یاد آوری جریان غدیر نزد زبیر فرستاد.
علامه شوشتری میفرماید روایت ابن ابی الحدید دقیق تر و مشهور تر است.
أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلاَمُ نَاشَدَ اَلنَّاسَ فِی اَلرَّحْبَهِ بِالْکُوفَهِ فَقَالَ
امیرالمومنین در منطقه رحبه در اطراف کوفه مردم را قسم داد و فرمود
أَنْشُدُ اَللَّهَ رَجُلاً سَمِعَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ لِی
شما را قسم میدهم به خدا هر کدام از شما در جریان غدیر بوده و ولایت و جانشینی من بعد از پیامبر را شنیده است،
وَ هُوَ مُنْصَرِفٌ مِنْ حَجَّهِ اَلْوَدَاعِ مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ
اینجا شهادت دهد تا اهل جمل از مسیر انحراف خود دست بردارند
فَقَامَ رِجَالٌ فَشَهِدُوا بِذَلِکَ
پس مردانی بلند شدند و شهادت دادند که قطب راوندی نقل می کند دوازده نفر از صحابه برخاستند و شهادت دادند
فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ لَقَدْ حَضَرْتَهَا فَمَا بَالُکَ
حضرت به انس بن مالک فرمود تو چرا شهادت ندادی؟ تو که آنجا حاضر بودی
فَقَالَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ کَبِرَتْ سِنِّی وَ صَارَ مَا أَنْسَاهُ أَکْثَرَ مِمَّا أَذْکُرُهُ
عرض کرد من پیر شده ام و آنچه فراموش کرده ام بیش از آن چیزی است که به خاطر دارم.
فَقَالَ إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اَللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لاَ تُوَارِیهَا اَلْعِمَامَهُ. فَمَا مَاتَ حَتَّى أَصَابَهُ اَلْبَرَصُ .
که حضرت اینجا فرمود اگر دروغ می گویی خدا تو را به سفیدی آشکاری مبتلا کند آنگونه که حتی عمامه نتواند آن را بپوشاند که او به این برص مبتلا شد و تا مرگش هم این مرض با او بود .

↙️ از حکمت ۳۱۱ معلوم میشود که کتمان حق آثار دنیایی نیز خواهد داشت
إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
که در جریان انس بن مالک ، همان ابتلا به برص بود.

◀️۳.نقل سوم ماجرای طیر مَشوی
رَوَى أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ قَالَ: اُهْدِیَ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ طَیْرٌ
شخصى مرغ بریانى براى رسول اکرم صلی الله علیه وآله هدیه فرستاد.
فَقَالَ اَللَّهُمَّ اِئْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا اَلطَّیْرِ
پیغمبر صلی الله علیه وآله عرضه داشت: خداوندا! محبوب ترینِ خَلقَت را بفرست تا با من از این غذا بخورد.
فَقُلْتُ اَللَّهُمَّ اِجْعَلْهُ رَجُلاً مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَجَاءَ عَلِیٌّ
على علیه السلام آمد؛ ولى انس بن مالک، خادم مخصوص پیغمبر صلی الله علیه وآله هنگامى که على علیه السلام اجازه ورود خواست گفت:
فَقُلْتُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَى حَاجَهٍ
پیغمبر صلی الله علیه وآله فعلاً گرفتار است.( او دوست داشت مردى از قوم خودش بیاید و با پیغمبر صلی الله علیه وآله هم غذا شود.)
فَذَهَبَ ثُمَّ جَاءَ فَقُلْتُ لَهُ مِثْلَ ذَلِکَ فَذَهَبَ ثُمَّ جَاءَ
پیامبر صلی الله علیه وآله بار دیگر همان دعا را تکرار کرد. على علیه السلام آمد و اجازه خواست و باز انس همان پاسخ را گفت.
در مرتبه سوم صداى امام علیه السلام بلند شد و فرمود: چه چیزى پیغمبر صلی الله علیه وآله را به خود مشغول ساخته که مرا نمى پذیرد؟ صداى على علیه السلام به گوش رسول الله صلی الله علیه وآله رسید. فرمود: اى انس! چه کسى بر در است؟ گفت: على بن ابى طالب.
فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اِفْتَحْ فَفَتَحْتُ ثُمَّ دَخَلَ
فرمود: اجازه بده وارد شود. هنگامى که امیرمؤمنان علیه السلام خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله رسید.
فَقَالَ مَا أَخَّرَکَ یَا عَلِیُّ قَالَ هَذِهِ آخِرُ ثَلاَثِ کَرَّاتٍ یَرُدُّنِی أَنَسٌ یَزْعُمُ أَنَّکَ عَلَى حَاجَهٍ
حضرت فرمود: اى على! من سه بار از خداوند تقاضا کردم که محبوب ترینِ خلقش را نزد من بفرستد تا با من از این مرغ بریان تناول کند.
اگر در مرتبه سوم نیامده بودى نام تو را از خدا مى خواستم. على علیه السلام عرض کرد: اى رسول خدا! من سه بار آمدم و در هر سه بار انس مانع شد.
قَالَ مَا حَمَلَکَ عَلَى مَا صَنَعْتَ یَا أَنَسُ
پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: اى انس! چرا چنین کردى؟
قَالَ سَمِعْتُ دُعَاءَکَ فَأَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ فِی رَجُلٍ مِنْ قَوْمِی.
عرض کرد: دوست داشتم که مردى از قوم من فرا رسد.
این ماجرا گذشت هنگامى که روز شوراى شش نفرى عمر براى تعیین خلیفه بعد از او فرا رسید، على علیه السلام ویژگى هاى خود را بیان کرد، انس مى گوید:
أَ مِنْکُمْ أَحَدٌ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ حِینَ قُرِّبَ إِلَیْهِ اَلطَّیْرُ فَأَعْجَبَهُ اَللَّهُمَّ اِئْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا اَلطَّیْرِ
على علیه السلام از من درباره آن داستان گواهى خواست. من آن را کتمان کردم و گفتم آن جریان را فراموش کرده ام. على علیه السلام دست به سوى آسمان بلند کرده و عرض کرد:
خداوندا! انس را به بیمارى آشکارى _بیمارى برص_ مبتلا ساز که نتواند آن را از مردم مخفى کند. انس مدتى بعد به این بیمارى مبتلا شد.

*⃣بعد از بیان شان صدور و کتمان حق توسط انس بن مالک، توجه به محتوای این حکمت نیز بسیار مهم است که آن را در قالب سه نکته بیان میکنیم.

⬇️ نکته1:
کتمان حق و دروغگویی
و توبیخ قرآن کریم نسبت به کتمان کنندگان حق
《 یا أَهْلَ الْکتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون؛ آل عمران – ۷۱ ‌》
ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل می آمیزید و مشتبه می‌کنید تا دیگران نفهمند و گمراه شوند، و حقیقت را پوشیده می‌دارید در حالی که می‌دانید؟!

↩️کتمان حق نشان دهنده قلب آلوده است قرآن کریم میفرماید:
《وَ لا تَکتُمُوا الشَّهادَهَ وَ مَنْ یکتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُه؛ بقره – ۲۸۳ 》
و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است‌

↩️ لعنت خداوند بر کتمان کنندگان حق قرآن کریم میفرماید:
《 إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛ بقره – ۱۵۹ 》
آنان که دلایل روشن و راهنماییهاى ما را که نازل کرده‌ایم، با اینکه در کتاب الهى براى مردم توضیح داده‌ایم کتمان مى‌کنند، پروردگار آنها را لعنت مى‌کند و همه لعنت‌کنندگان نیز آنها را لعن مى‌کنند

↩️ ثمره کتمان حق، گرفتار شدن در آتش خشم الهی است
قرآن کریم میفرماید:
《إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ بقره – ۱۷۴ 》
آنان که کتابی را که خدا نازل کرده است پنهان می‌دارند، تا بهای اندکی بستانند، شکمهای خود را جز از آتش انباشته نمی‌سازند و در روز قیامت خداوند با آنها سخن نخواهد گفت

↙️ از حکمت ۳۱۱ معلوم میشود که کتمان حق آثار دنیایی نیز خواهد داشت
إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
که در جریان انس بن مالک ، همان ابتلا به برص بود

⬇️نکته ۲:
گناه ذنب است، گناه ،دنباله دار است
ذنب در لغت به معنای دنباله ی چیزی است. یکی از هشدارهایی که دین به ما میدهد؛ این است که مراقب باشیم گناه نکنیم زیرا گناه دنباله دارد و اثرات و تبعات آن به دنبال انسان می آید.
انس بن مالک سن زیادی داشت میگویند در ۸ سالگی در محضر رسول آله صلی آله علیه و آله بود و تا عمر بن عبدالعزیز عمر کرد ولی بعد از آن دعای حضرت مبتلا به این بیماری تا آخر عمر بود .

🌀 حضرت در دعای کمیل آثار و تبعات “ذنب” را بیان میکند
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که پرده حرمتم مى‌درد،آبرویم را میبرد
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو مى‌بارند
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمتها را دگرگون مى‌سازند…

📘علامه شوشتری موارد متعددی در بهج السعاده روایت آورده است که افرادی که مورد به اهل بیت دروغ میبستند و مورد نفرین قرار می گرفتند دچار بیماری لاعلاج میشدند.

↩️ شخصی بود که اسرار حکومت امیرالمومنین علیه السلام را برای معاویه میبرد. حضرت او را از این کار منع کرد ولی او انکار کرد. حضرت فرمود:
اِن کُنتَ کاذِباً اَعمَی الله بَصَرَکَ. فما دارتِ الجُمعه حتی اُخرج اَعمی .قَد اَذهَبَ الله بصرَه.
حضرت نفرین کرد اگر تو دروغ می‌گویی خدا چشم تو را از تو بگیرد که همین هم شد

📘در روایت دیگری داریم شخصی دروغی به امیرالمومنین نسبت داد. حضرت فرمود:
اُدعو علیک اِن کُنتَ کَذَبتَنی اَن یَعمِی الله بصرَک؟ . قال: نعم.
حضرت گفت دعا کنم که اگر دروغ می‌گویی خدا چشمت را از تو بگیرد او هم گفت بله
فدعا علیه. فلم ینصرف حتی ذهب بصرُه.
حضرت نفرین کرد هنوز از مجلس بیرون نرفته بود که همین هم شد .

📘در کافی شریف داریم عده ای خدمت امام صادق علیه السلام گفتند :در شهر ما شخصی معروف به سلیم بن تسلیم است امام علیه السلام دلیل این نام گذاری را جویا شدند آنها گفتند هر وقت او حرفی از اهل بیت علیهم السلام بشنود می گوید: «چشم ،ما تسلیم هستیم »امام فرمود: خدا او را رحمت کند
گاهی ما حرف و سخن اهل بیت علیه السلام را رد می کنیم ،مراقب باشیم که این همان اتهام زدن به اهل بیت علیهم السلام است ،دچار نفرین آنها نشویم

⬇️نکته ۳:
توضیحی در مورد شخصیت انس بن مالک ؛
انس و خادمی رسول الله:
انس میگوید مادرم مرا به خدمت آن حضرت برد و گفت: یا رسول الله! مردان و زنان انصار هر کدام هدیه‌ای برای شما آوردند. من پسرم را آورده‌ام که در خدمت شما باشد. از آن پس من به مدت ده سال به پیامبر خدمت کردم. انس را به همین دلیل خادم رسول الله صلی الله علیه وآله لقب دادند. در اکثر غزوات پیامبر صلی الله علیه وآله شرکت داشته است .
بعد از ابو هریره و عبدالله بن عمر بیشترین احادیث را از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده او بود .

🌀امام صادق علیه السلام :
ثَلَاثَهٌ کَانُوا یَکْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ أَبُو هُرَیْرَهَ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ وَ امْرَأَهٌ.
سه نفر هستند که به رسول الله صلی الله علیه و آله دروغ بستند یکی ابوهریره یکی انس بن مالک یکی هم یک زنی که حضرت نام نبردند

غفرالله لی و لکم الحمدلله رب العالمین

حکمت سیصد و دوازدهم