بسم الله الرحمن الرحیمپ
شرح حکمتها:
حکمت سیصد و یازدهم نهج البلاغه
۴۰۳/۱۲/۲ . ۲۱شعبان المعظم

وَ قَالَ (علیه السلام) لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، وَ قَدْ کَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَهِ یُذَکِّرُهُمَا شَیْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فِی مَعْنَاهُمَا، فَلَوَى عَنْ ذَلِکَ، فَرَجَعَ إِلَیْهِ فَقَالَ إِنِّی أُنْسِیتُ ذَلِکَ الْأَمْرَ، فَقَالَ (علیه السلام): إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ.
[قال الرضی: یعنی البرص، فأصاب أنساً هذا الداء فیما بعد فی وجهه فکان لا یرى إلا [متبرقعا] مبرقعا].
هنگامى که به بصره آمد، انس بن مالک را نزد طلحه و زبیر فرستاد تا چیزى را که از رسول الله (صلى الله علیه و آله) در باره آنها شنیده است به یادشان آورد. انس بن مالک از دادن آن گواهى خوددارى کرد و چون نزد او بازگشت، گفت: آن سخن فراموش کرده ام.
حضرت به او فرمود: اگر دروغ بگویى، خدا تو را به آن سپیدى درخشان دچار نماید که عمامه نتواندش پوشاند.
[سید رضی گوید: مرادش بیمارى پیسى بود و انس به این بیمارى دچار شد و چهره اش را لکه هاى سپید فرا گرفت و از آن پس، بى نقاب دیده نشد].
💠وَ قَالَ (علیه السلام) لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، وَ قَدْ کَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَهِ
هنگامى که امام علیه السلام وارد بصره شد انس بن مالک را خواست تا نزد طلحه و زبیر برود
💠یُذَکِّرُهُمَا شَیْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فِی مَعْنَاهُمَا
و آنچه را از پیامبر صلی الله علیه وآله درباره آنها شنیده بود به آنها یادآورى کند تا از مخالفت خود با على علیه السلام خوددارى کنند
💠 فَلَوَى عَنْ ذَلِکَ، فَرَجَعَ إِلَیْهِ
انس از این مأموریت سرپیچى کرد [فَلَوَى] و به نزد امام علیه السلام برگشت
💠فَقَالَ إِنِّی اُنْسِیتُ ذَلِکَ الْأَمْرَ
و گفت: من آن را فراموش کرده ام.
💠 فَقَالَ (علیه السلام): إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
امام علیه السلام فرمود: اگر دروغ مى گویى خدا تو را به سفیدى آشکارى (پیسى) مبتلا کند آنگونه که حتى عمامه نتواند آن را بپوشاند.
↙️ قالَ الرَّضِیُ : یَعْنِى الْبَرَصَ،
سیّد رضى مى گوید: منظور امام علیه السلام بیمارى برص است
💠فَأَصابَ أَنَساً هذَا الدّاءَ فیما بَعْدُ فی وَجْهِهِ، فَکانَ لا یُرى إلّا مُبَرْقَعآ
چیزى نگذشت که لکه هاى سفید برص در سر و صورت او نمایان گشت و از آن پس هیچکس او را بى نقاب نمى دید.
⏪البته برص و پیسی که مورد بحث است با پیسی امروزه که ایجاد لکه سفید روی صورت است ظاهرا متفاوت است چون پیسی امروزه یک بیماری است که در رنگ دانه های پوست ایجاد میشود ولی برص به عنوان یک عذاب الهی در این حکمت مطرح است که به معنای زخمی سفید است که از آن چرک و خون بیرون میریزد
↙️در شأن صدور این حکمت سه نقل وجود دارد:
◀️ ۱. نقل سید رضی؛
حضرت انس بن مالک را برای یاد آوری مطلبی نزد طلحه و زبیر فرستاد که پیشگویی پیامبر در مورد طلحه و زبیر را به آنها یاد آوری کند.
پیشگویی پیامبرصلی الله علیه و آله در مورد جنگ جمل و طلحه و زبیر چه بود؟!
روایات زیادی داریم که بارها پیامبرصلی الله علیه و آله در مورد جنگهای امیرالمومنین با ناکثین و مارقین و قاسطین پیشگویی کرده بود.
🌀 در روایت داریم که امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
عَهِدَ اِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی قِتَالِ النَّاکِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، وَالْمَارِقِینَ
علی علیهالسّلام فرمود: رسول خدا ، از من برای جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین پیمان گرفت
راوی میگوید:
سَمِعْتُ اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیًّا یَقُولُ یَوْمَ النَّهْرَوَانِ: اَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)
شنیدم از امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام که در روز نهروان میفرمود:
بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ، وَالْمَارِقِینَ، وَالْقَاسِطِینَ
رسول خدا به من دستور داد تا با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگم
📘 بلاذری در الانساب الاشراف مینویسد:
سَمِعْتُ عَلِیًّا، یَقُولُ: ” اُمِرْتُ بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ . و قَالَ لَنَا: النَّاکِثُونَ اَهْلُ الْجَمَلِ، وَالْقَاسِطُونَ اَصْحَابُ صِفِّینَ، وَالْمَارِقُونَ اَصْحَابُ النَّهْر.
من مامور شده ام به جنگ با این سه گروه. ناکثین اهل جمل؛ قاسطین یاران معاویه و مارقین خوارج اند
📘 بیهقی در دلائل الامامه میگوید:
وقتی انس امر علی علیه السلام انجام نداد
خَرَجَ عَلِیٌّ وَهُوَ عَلَى بَغْلَهِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وسلم فَنَادَى: ادْعُوا لِیَ الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ فَإِنِّی عَلِیٌّ
در روز جنگ جمل حضرت به سمت لشکر دشمن آمدند و فرمودند زبیر را فرا بخوانید با او کار دارم
فَدُعِیَ لَهُ الزُّبَیْرُ فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا
زبیر را فراخواندند و زبیر پیش آمد تا آنجا که گردن اسب ها به هم میخورد
فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ نَشَدْتُکَ بِاللهِ أَتَذْکُرُ یَوْمَ مَرَّ بِکَ رَسُولُ اللهِ وَنَحْنُ فِی مَکَانِ کَذَا وَکَذَا؟ فَقَالَ:
تو را قسم میدهم به خدا آیا یادت هست پیامبر از تو پرسید:
یَا زُبَیْرُ تُحِبُّ عَلِیًّا؟
آیا علی را دوست داری،
فَقُلْتُ: أَلَا أُحِبُّ ابْنَ خَالِی وَابْنَ عَمِّی وَعَلَى دِینِی
و تو گفتی هم فامیل من است هم برادر دینی ام و او را دوست دارم.
↩️ طبق نقل سید رضی شاید حضرت یک بار هم انس بن مالک را برای این کار فرستاده باشد ولی چون او از کار سر باز زده است؛ خود حضرت این جملات را به زبیر یاد آور شده است.
◀️ ۲. نقل ابن ابی الحدید؛
حضرت انس ابن مالک را برای یاد آوری جریان غدیر نزد زبیر فرستاد.
علامه شوشتری میفرماید روایت ابن ابی الحدید دقیق تر و مشهور تر است.
أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلاَمُ نَاشَدَ اَلنَّاسَ فِی اَلرَّحْبَهِ بِالْکُوفَهِ فَقَالَ
امیرالمومنین در منطقه رحبه در اطراف کوفه مردم را قسم داد و فرمود
أَنْشُدُ اَللَّهَ رَجُلاً سَمِعَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ لِی
شما را قسم میدهم به خدا هر کدام از شما در جریان غدیر بوده و ولایت و جانشینی من بعد از پیامبر را شنیده است،
وَ هُوَ مُنْصَرِفٌ مِنْ حَجَّهِ اَلْوَدَاعِ مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ
اینجا شهادت دهد تا اهل جمل از مسیر انحراف خود دست بردارند
فَقَامَ رِجَالٌ فَشَهِدُوا بِذَلِکَ
پس مردانی بلند شدند و شهادت دادند که قطب راوندی نقل می کند دوازده نفر از صحابه برخاستند و شهادت دادند
فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ لَقَدْ حَضَرْتَهَا فَمَا بَالُکَ
حضرت به انس بن مالک فرمود تو چرا شهادت ندادی؟ تو که آنجا حاضر بودی
فَقَالَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ کَبِرَتْ سِنِّی وَ صَارَ مَا أَنْسَاهُ أَکْثَرَ مِمَّا أَذْکُرُهُ
عرض کرد من پیر شده ام و آنچه فراموش کرده ام بیش از آن چیزی است که به خاطر دارم.
فَقَالَ إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اَللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لاَ تُوَارِیهَا اَلْعِمَامَهُ. فَمَا مَاتَ حَتَّى أَصَابَهُ اَلْبَرَصُ .
که حضرت اینجا فرمود اگر دروغ می گویی خدا تو را به سفیدی آشکاری مبتلا کند آنگونه که حتی عمامه نتواند آن را بپوشاند که او به این برص مبتلا شد و تا مرگش هم این مرض با او بود .
↙️ از حکمت ۳۱۱ معلوم میشود که کتمان حق آثار دنیایی نیز خواهد داشت
إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
که در جریان انس بن مالک ، همان ابتلا به برص بود.
◀️۳.نقل سوم ماجرای طیر مَشوی
رَوَى أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ قَالَ: اُهْدِیَ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ طَیْرٌ
شخصى مرغ بریانى براى رسول اکرم صلی الله علیه وآله هدیه فرستاد.
فَقَالَ اَللَّهُمَّ اِئْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا اَلطَّیْرِ
پیغمبر صلی الله علیه وآله عرضه داشت: خداوندا! محبوب ترینِ خَلقَت را بفرست تا با من از این غذا بخورد.
فَقُلْتُ اَللَّهُمَّ اِجْعَلْهُ رَجُلاً مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَجَاءَ عَلِیٌّ
على علیه السلام آمد؛ ولى انس بن مالک، خادم مخصوص پیغمبر صلی الله علیه وآله هنگامى که على علیه السلام اجازه ورود خواست گفت:
فَقُلْتُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَى حَاجَهٍ
پیغمبر صلی الله علیه وآله فعلاً گرفتار است.( او دوست داشت مردى از قوم خودش بیاید و با پیغمبر صلی الله علیه وآله هم غذا شود.)
فَذَهَبَ ثُمَّ جَاءَ فَقُلْتُ لَهُ مِثْلَ ذَلِکَ فَذَهَبَ ثُمَّ جَاءَ
پیامبر صلی الله علیه وآله بار دیگر همان دعا را تکرار کرد. على علیه السلام آمد و اجازه خواست و باز انس همان پاسخ را گفت.
در مرتبه سوم صداى امام علیه السلام بلند شد و فرمود: چه چیزى پیغمبر صلی الله علیه وآله را به خود مشغول ساخته که مرا نمى پذیرد؟ صداى على علیه السلام به گوش رسول الله صلی الله علیه وآله رسید. فرمود: اى انس! چه کسى بر در است؟ گفت: على بن ابى طالب.
فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اِفْتَحْ فَفَتَحْتُ ثُمَّ دَخَلَ
فرمود: اجازه بده وارد شود. هنگامى که امیرمؤمنان علیه السلام خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله رسید.
فَقَالَ مَا أَخَّرَکَ یَا عَلِیُّ قَالَ هَذِهِ آخِرُ ثَلاَثِ کَرَّاتٍ یَرُدُّنِی أَنَسٌ یَزْعُمُ أَنَّکَ عَلَى حَاجَهٍ
حضرت فرمود: اى على! من سه بار از خداوند تقاضا کردم که محبوب ترینِ خلقش را نزد من بفرستد تا با من از این مرغ بریان تناول کند.
اگر در مرتبه سوم نیامده بودى نام تو را از خدا مى خواستم. على علیه السلام عرض کرد: اى رسول خدا! من سه بار آمدم و در هر سه بار انس مانع شد.
قَالَ مَا حَمَلَکَ عَلَى مَا صَنَعْتَ یَا أَنَسُ
پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: اى انس! چرا چنین کردى؟
قَالَ سَمِعْتُ دُعَاءَکَ فَأَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ فِی رَجُلٍ مِنْ قَوْمِی.
عرض کرد: دوست داشتم که مردى از قوم من فرا رسد.
این ماجرا گذشت هنگامى که روز شوراى شش نفرى عمر براى تعیین خلیفه بعد از او فرا رسید، على علیه السلام ویژگى هاى خود را بیان کرد، انس مى گوید:
أَ مِنْکُمْ أَحَدٌ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ حِینَ قُرِّبَ إِلَیْهِ اَلطَّیْرُ فَأَعْجَبَهُ اَللَّهُمَّ اِئْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا اَلطَّیْرِ
على علیه السلام از من درباره آن داستان گواهى خواست. من آن را کتمان کردم و گفتم آن جریان را فراموش کرده ام. على علیه السلام دست به سوى آسمان بلند کرده و عرض کرد:
خداوندا! انس را به بیمارى آشکارى _بیمارى برص_ مبتلا ساز که نتواند آن را از مردم مخفى کند. انس مدتى بعد به این بیمارى مبتلا شد.
*⃣بعد از بیان شان صدور و کتمان حق توسط انس بن مالک، توجه به محتوای این حکمت نیز بسیار مهم است که آن را در قالب سه نکته بیان میکنیم.
⬇️ نکته1:
کتمان حق و دروغگویی
و توبیخ قرآن کریم نسبت به کتمان کنندگان حق
《 یا أَهْلَ الْکتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون؛ آل عمران – ۷۱ 》
ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل می آمیزید و مشتبه میکنید تا دیگران نفهمند و گمراه شوند، و حقیقت را پوشیده میدارید در حالی که میدانید؟!
↩️کتمان حق نشان دهنده قلب آلوده است قرآن کریم میفرماید:
《وَ لا تَکتُمُوا الشَّهادَهَ وَ مَنْ یکتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُه؛ بقره – ۲۸۳ 》
و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است
↩️ لعنت خداوند بر کتمان کنندگان حق قرآن کریم میفرماید:
《 إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛ بقره – ۱۵۹ 》
آنان که دلایل روشن و راهنماییهاى ما را که نازل کردهایم، با اینکه در کتاب الهى براى مردم توضیح دادهایم کتمان مىکنند، پروردگار آنها را لعنت مىکند و همه لعنتکنندگان نیز آنها را لعن مىکنند
↩️ ثمره کتمان حق، گرفتار شدن در آتش خشم الهی است
قرآن کریم میفرماید:
《إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ بقره – ۱۷۴ 》
آنان که کتابی را که خدا نازل کرده است پنهان میدارند، تا بهای اندکی بستانند، شکمهای خود را جز از آتش انباشته نمیسازند و در روز قیامت خداوند با آنها سخن نخواهد گفت
↙️ از حکمت ۳۱۱ معلوم میشود که کتمان حق آثار دنیایی نیز خواهد داشت
إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
که در جریان انس بن مالک ، همان ابتلا به برص بود
⬇️نکته ۲:
گناه ذنب است، گناه ،دنباله دار است
ذنب در لغت به معنای دنباله ی چیزی است. یکی از هشدارهایی که دین به ما میدهد؛ این است که مراقب باشیم گناه نکنیم زیرا گناه دنباله دارد و اثرات و تبعات آن به دنبال انسان می آید.
انس بن مالک سن زیادی داشت میگویند در ۸ سالگی در محضر رسول آله صلی آله علیه و آله بود و تا عمر بن عبدالعزیز عمر کرد ولی بعد از آن دعای حضرت مبتلا به این بیماری تا آخر عمر بود .
🌀 حضرت در دعای کمیل آثار و تبعات “ذنب” را بیان میکند
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که پرده حرمتم مىدرد،آبرویم را میبرد
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو مىبارند
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمتها را دگرگون مىسازند…
📘علامه شوشتری موارد متعددی در بهج السعاده روایت آورده است که افرادی که مورد به اهل بیت دروغ میبستند و مورد نفرین قرار می گرفتند دچار بیماری لاعلاج میشدند.
↩️ شخصی بود که اسرار حکومت امیرالمومنین علیه السلام را برای معاویه میبرد. حضرت او را از این کار منع کرد ولی او انکار کرد. حضرت فرمود:
اِن کُنتَ کاذِباً اَعمَی الله بَصَرَکَ. فما دارتِ الجُمعه حتی اُخرج اَعمی .قَد اَذهَبَ الله بصرَه.
حضرت نفرین کرد اگر تو دروغ میگویی خدا چشم تو را از تو بگیرد که همین هم شد
📘در روایت دیگری داریم شخصی دروغی به امیرالمومنین نسبت داد. حضرت فرمود:
اُدعو علیک اِن کُنتَ کَذَبتَنی اَن یَعمِی الله بصرَک؟ . قال: نعم.
حضرت گفت دعا کنم که اگر دروغ میگویی خدا چشمت را از تو بگیرد او هم گفت بله
فدعا علیه. فلم ینصرف حتی ذهب بصرُه.
حضرت نفرین کرد هنوز از مجلس بیرون نرفته بود که همین هم شد .
📘در کافی شریف داریم عده ای خدمت امام صادق علیه السلام گفتند :در شهر ما شخصی معروف به سلیم بن تسلیم است امام علیه السلام دلیل این نام گذاری را جویا شدند آنها گفتند هر وقت او حرفی از اهل بیت علیهم السلام بشنود می گوید: «چشم ،ما تسلیم هستیم »امام فرمود: خدا او را رحمت کند
گاهی ما حرف و سخن اهل بیت علیه السلام را رد می کنیم ،مراقب باشیم که این همان اتهام زدن به اهل بیت علیهم السلام است ،دچار نفرین آنها نشویم
⬇️نکته ۳:
توضیحی در مورد شخصیت انس بن مالک ؛
انس و خادمی رسول الله:
انس میگوید مادرم مرا به خدمت آن حضرت برد و گفت: یا رسول الله! مردان و زنان انصار هر کدام هدیهای برای شما آوردند. من پسرم را آوردهام که در خدمت شما باشد. از آن پس من به مدت ده سال به پیامبر خدمت کردم. انس را به همین دلیل خادم رسول الله صلی الله علیه وآله لقب دادند. در اکثر غزوات پیامبر صلی الله علیه وآله شرکت داشته است .
بعد از ابو هریره و عبدالله بن عمر بیشترین احادیث را از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده او بود .
🌀امام صادق علیه السلام :
ثَلَاثَهٌ کَانُوا یَکْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ أَبُو هُرَیْرَهَ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ وَ امْرَأَهٌ.
سه نفر هستند که به رسول الله صلی الله علیه و آله دروغ بستند یکی ابوهریره یکی انس بن مالک یکی هم یک زنی که حضرت نام نبردند
غفرالله لی و لکم الحمدلله رب العالمین
بسم الله الرحمن الرحیمپ
شرح حکمتها:
حکمت سیصد و یازدهم نهج البلاغه
۴۰۳/۱۲/۲ . ۲۱شعبان المعظم

وَ قَالَ (علیه السلام) لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، وَ قَدْ کَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَهِ یُذَکِّرُهُمَا شَیْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فِی مَعْنَاهُمَا، فَلَوَى عَنْ ذَلِکَ، فَرَجَعَ إِلَیْهِ فَقَالَ إِنِّی أُنْسِیتُ ذَلِکَ الْأَمْرَ، فَقَالَ (علیه السلام): إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ.
[قال الرضی: یعنی البرص، فأصاب أنساً هذا الداء فیما بعد فی وجهه فکان لا یرى إلا [متبرقعا] مبرقعا].
هنگامى که به بصره آمد، انس بن مالک را نزد طلحه و زبیر فرستاد تا چیزى را که از رسول الله (صلى الله علیه و آله) در باره آنها شنیده است به یادشان آورد. انس بن مالک از دادن آن گواهى خوددارى کرد و چون نزد او بازگشت، گفت: آن سخن فراموش کرده ام.
حضرت به او فرمود: اگر دروغ بگویى، خدا تو را به آن سپیدى درخشان دچار نماید که عمامه نتواندش پوشاند.
[سید رضی گوید: مرادش بیمارى پیسى بود و انس به این بیمارى دچار شد و چهره اش را لکه هاى سپید فرا گرفت و از آن پس، بى نقاب دیده نشد].
💠وَ قَالَ (علیه السلام) لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، وَ قَدْ کَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَهِ
هنگامى که امام علیه السلام وارد بصره شد انس بن مالک را خواست تا نزد طلحه و زبیر برود
💠یُذَکِّرُهُمَا شَیْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فِی مَعْنَاهُمَا
و آنچه را از پیامبر صلی الله علیه وآله درباره آنها شنیده بود به آنها یادآورى کند تا از مخالفت خود با على علیه السلام خوددارى کنند
💠 فَلَوَى عَنْ ذَلِکَ، فَرَجَعَ إِلَیْهِ
انس از این مأموریت سرپیچى کرد [فَلَوَى] و به نزد امام علیه السلام برگشت
💠فَقَالَ إِنِّی اُنْسِیتُ ذَلِکَ الْأَمْرَ
و گفت: من آن را فراموش کرده ام.
💠 فَقَالَ (علیه السلام): إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
امام علیه السلام فرمود: اگر دروغ مى گویى خدا تو را به سفیدى آشکارى (پیسى) مبتلا کند آنگونه که حتى عمامه نتواند آن را بپوشاند.
↙️ قالَ الرَّضِیُ : یَعْنِى الْبَرَصَ،
سیّد رضى مى گوید: منظور امام علیه السلام بیمارى برص است
💠فَأَصابَ أَنَساً هذَا الدّاءَ فیما بَعْدُ فی وَجْهِهِ، فَکانَ لا یُرى إلّا مُبَرْقَعآ
چیزى نگذشت که لکه هاى سفید برص در سر و صورت او نمایان گشت و از آن پس هیچکس او را بى نقاب نمى دید.
⏪البته برص و پیسی که مورد بحث است با پیسی امروزه که ایجاد لکه سفید روی صورت است ظاهرا متفاوت است چون پیسی امروزه یک بیماری است که در رنگ دانه های پوست ایجاد میشود ولی برص به عنوان یک عذاب الهی در این حکمت مطرح است که به معنای زخمی سفید است که از آن چرک و خون بیرون میریزد
↙️در شأن صدور این حکمت سه نقل وجود دارد:
◀️ ۱. نقل سید رضی؛
حضرت انس بن مالک را برای یاد آوری مطلبی نزد طلحه و زبیر فرستاد که پیشگویی پیامبر در مورد طلحه و زبیر را به آنها یاد آوری کند.
پیشگویی پیامبرصلی الله علیه و آله در مورد جنگ جمل و طلحه و زبیر چه بود؟!
روایات زیادی داریم که بارها پیامبرصلی الله علیه و آله در مورد جنگهای امیرالمومنین با ناکثین و مارقین و قاسطین پیشگویی کرده بود.
🌀 در روایت داریم که امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
عَهِدَ اِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی قِتَالِ النَّاکِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، وَالْمَارِقِینَ
علی علیهالسّلام فرمود: رسول خدا ، از من برای جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین پیمان گرفت
راوی میگوید:
سَمِعْتُ اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیًّا یَقُولُ یَوْمَ النَّهْرَوَانِ: اَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)
شنیدم از امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام که در روز نهروان میفرمود:
بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ، وَالْمَارِقِینَ، وَالْقَاسِطِینَ
رسول خدا به من دستور داد تا با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگم
📘 بلاذری در الانساب الاشراف مینویسد:
سَمِعْتُ عَلِیًّا، یَقُولُ: ” اُمِرْتُ بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ . و قَالَ لَنَا: النَّاکِثُونَ اَهْلُ الْجَمَلِ، وَالْقَاسِطُونَ اَصْحَابُ صِفِّینَ، وَالْمَارِقُونَ اَصْحَابُ النَّهْر.
من مامور شده ام به جنگ با این سه گروه. ناکثین اهل جمل؛ قاسطین یاران معاویه و مارقین خوارج اند
📘 بیهقی در دلائل الامامه میگوید:
وقتی انس امر علی علیه السلام انجام نداد
خَرَجَ عَلِیٌّ وَهُوَ عَلَى بَغْلَهِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وسلم فَنَادَى: ادْعُوا لِیَ الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ فَإِنِّی عَلِیٌّ
در روز جنگ جمل حضرت به سمت لشکر دشمن آمدند و فرمودند زبیر را فرا بخوانید با او کار دارم
فَدُعِیَ لَهُ الزُّبَیْرُ فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا
زبیر را فراخواندند و زبیر پیش آمد تا آنجا که گردن اسب ها به هم میخورد
فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ نَشَدْتُکَ بِاللهِ أَتَذْکُرُ یَوْمَ مَرَّ بِکَ رَسُولُ اللهِ وَنَحْنُ فِی مَکَانِ کَذَا وَکَذَا؟ فَقَالَ:
تو را قسم میدهم به خدا آیا یادت هست پیامبر از تو پرسید:
یَا زُبَیْرُ تُحِبُّ عَلِیًّا؟
آیا علی را دوست داری،
فَقُلْتُ: أَلَا أُحِبُّ ابْنَ خَالِی وَابْنَ عَمِّی وَعَلَى دِینِی
و تو گفتی هم فامیل من است هم برادر دینی ام و او را دوست دارم.
↩️ طبق نقل سید رضی شاید حضرت یک بار هم انس بن مالک را برای این کار فرستاده باشد ولی چون او از کار سر باز زده است؛ خود حضرت این جملات را به زبیر یاد آور شده است.
◀️ ۲. نقل ابن ابی الحدید؛
حضرت انس ابن مالک را برای یاد آوری جریان غدیر نزد زبیر فرستاد.
علامه شوشتری میفرماید روایت ابن ابی الحدید دقیق تر و مشهور تر است.
أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلاَمُ نَاشَدَ اَلنَّاسَ فِی اَلرَّحْبَهِ بِالْکُوفَهِ فَقَالَ
امیرالمومنین در منطقه رحبه در اطراف کوفه مردم را قسم داد و فرمود
أَنْشُدُ اَللَّهَ رَجُلاً سَمِعَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ لِی
شما را قسم میدهم به خدا هر کدام از شما در جریان غدیر بوده و ولایت و جانشینی من بعد از پیامبر را شنیده است،
وَ هُوَ مُنْصَرِفٌ مِنْ حَجَّهِ اَلْوَدَاعِ مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ
اینجا شهادت دهد تا اهل جمل از مسیر انحراف خود دست بردارند
فَقَامَ رِجَالٌ فَشَهِدُوا بِذَلِکَ
پس مردانی بلند شدند و شهادت دادند که قطب راوندی نقل می کند دوازده نفر از صحابه برخاستند و شهادت دادند
فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لِأَنَسِ بْنِ مَالِکٍ لَقَدْ حَضَرْتَهَا فَمَا بَالُکَ
حضرت به انس بن مالک فرمود تو چرا شهادت ندادی؟ تو که آنجا حاضر بودی
فَقَالَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ کَبِرَتْ سِنِّی وَ صَارَ مَا أَنْسَاهُ أَکْثَرَ مِمَّا أَذْکُرُهُ
عرض کرد من پیر شده ام و آنچه فراموش کرده ام بیش از آن چیزی است که به خاطر دارم.
فَقَالَ إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اَللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لاَ تُوَارِیهَا اَلْعِمَامَهُ. فَمَا مَاتَ حَتَّى أَصَابَهُ اَلْبَرَصُ .
که حضرت اینجا فرمود اگر دروغ می گویی خدا تو را به سفیدی آشکاری مبتلا کند آنگونه که حتی عمامه نتواند آن را بپوشاند که او به این برص مبتلا شد و تا مرگش هم این مرض با او بود .
↙️ از حکمت ۳۱۱ معلوم میشود که کتمان حق آثار دنیایی نیز خواهد داشت
إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
که در جریان انس بن مالک ، همان ابتلا به برص بود.
◀️۳.نقل سوم ماجرای طیر مَشوی
رَوَى أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ قَالَ: اُهْدِیَ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ طَیْرٌ
شخصى مرغ بریانى براى رسول اکرم صلی الله علیه وآله هدیه فرستاد.
فَقَالَ اَللَّهُمَّ اِئْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا اَلطَّیْرِ
پیغمبر صلی الله علیه وآله عرضه داشت: خداوندا! محبوب ترینِ خَلقَت را بفرست تا با من از این غذا بخورد.
فَقُلْتُ اَللَّهُمَّ اِجْعَلْهُ رَجُلاً مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَجَاءَ عَلِیٌّ
على علیه السلام آمد؛ ولى انس بن مالک، خادم مخصوص پیغمبر صلی الله علیه وآله هنگامى که على علیه السلام اجازه ورود خواست گفت:
فَقُلْتُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَى حَاجَهٍ
پیغمبر صلی الله علیه وآله فعلاً گرفتار است.( او دوست داشت مردى از قوم خودش بیاید و با پیغمبر صلی الله علیه وآله هم غذا شود.)
فَذَهَبَ ثُمَّ جَاءَ فَقُلْتُ لَهُ مِثْلَ ذَلِکَ فَذَهَبَ ثُمَّ جَاءَ
پیامبر صلی الله علیه وآله بار دیگر همان دعا را تکرار کرد. على علیه السلام آمد و اجازه خواست و باز انس همان پاسخ را گفت.
در مرتبه سوم صداى امام علیه السلام بلند شد و فرمود: چه چیزى پیغمبر صلی الله علیه وآله را به خود مشغول ساخته که مرا نمى پذیرد؟ صداى على علیه السلام به گوش رسول الله صلی الله علیه وآله رسید. فرمود: اى انس! چه کسى بر در است؟ گفت: على بن ابى طالب.
فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اِفْتَحْ فَفَتَحْتُ ثُمَّ دَخَلَ
فرمود: اجازه بده وارد شود. هنگامى که امیرمؤمنان علیه السلام خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله رسید.
فَقَالَ مَا أَخَّرَکَ یَا عَلِیُّ قَالَ هَذِهِ آخِرُ ثَلاَثِ کَرَّاتٍ یَرُدُّنِی أَنَسٌ یَزْعُمُ أَنَّکَ عَلَى حَاجَهٍ
حضرت فرمود: اى على! من سه بار از خداوند تقاضا کردم که محبوب ترینِ خلقش را نزد من بفرستد تا با من از این مرغ بریان تناول کند.
اگر در مرتبه سوم نیامده بودى نام تو را از خدا مى خواستم. على علیه السلام عرض کرد: اى رسول خدا! من سه بار آمدم و در هر سه بار انس مانع شد.
قَالَ مَا حَمَلَکَ عَلَى مَا صَنَعْتَ یَا أَنَسُ
پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: اى انس! چرا چنین کردى؟
قَالَ سَمِعْتُ دُعَاءَکَ فَأَحْبَبْتُ أَنْ یَکُونَ فِی رَجُلٍ مِنْ قَوْمِی.
عرض کرد: دوست داشتم که مردى از قوم من فرا رسد.
این ماجرا گذشت هنگامى که روز شوراى شش نفرى عمر براى تعیین خلیفه بعد از او فرا رسید، على علیه السلام ویژگى هاى خود را بیان کرد، انس مى گوید:
أَ مِنْکُمْ أَحَدٌ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ حِینَ قُرِّبَ إِلَیْهِ اَلطَّیْرُ فَأَعْجَبَهُ اَللَّهُمَّ اِئْتِنِی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیْکَ یَأْکُلُ مَعِی مِنْ هَذَا اَلطَّیْرِ
على علیه السلام از من درباره آن داستان گواهى خواست. من آن را کتمان کردم و گفتم آن جریان را فراموش کرده ام. على علیه السلام دست به سوى آسمان بلند کرده و عرض کرد:
خداوندا! انس را به بیمارى آشکارى _بیمارى برص_ مبتلا ساز که نتواند آن را از مردم مخفى کند. انس مدتى بعد به این بیمارى مبتلا شد.
*⃣بعد از بیان شان صدور و کتمان حق توسط انس بن مالک، توجه به محتوای این حکمت نیز بسیار مهم است که آن را در قالب سه نکته بیان میکنیم.
⬇️ نکته1:
کتمان حق و دروغگویی
و توبیخ قرآن کریم نسبت به کتمان کنندگان حق
《 یا أَهْلَ الْکتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون؛ آل عمران – ۷۱ 》
ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل می آمیزید و مشتبه میکنید تا دیگران نفهمند و گمراه شوند، و حقیقت را پوشیده میدارید در حالی که میدانید؟!
↩️کتمان حق نشان دهنده قلب آلوده است قرآن کریم میفرماید:
《وَ لا تَکتُمُوا الشَّهادَهَ وَ مَنْ یکتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُه؛ بقره – ۲۸۳ 》
و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است
↩️ لعنت خداوند بر کتمان کنندگان حق قرآن کریم میفرماید:
《 إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛ بقره – ۱۵۹ 》
آنان که دلایل روشن و راهنماییهاى ما را که نازل کردهایم، با اینکه در کتاب الهى براى مردم توضیح دادهایم کتمان مىکنند، پروردگار آنها را لعنت مىکند و همه لعنتکنندگان نیز آنها را لعن مىکنند
↩️ ثمره کتمان حق، گرفتار شدن در آتش خشم الهی است
قرآن کریم میفرماید:
《إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتَابِ وَیَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ؛ بقره – ۱۷۴ 》
آنان که کتابی را که خدا نازل کرده است پنهان میدارند، تا بهای اندکی بستانند، شکمهای خود را جز از آتش انباشته نمیسازند و در روز قیامت خداوند با آنها سخن نخواهد گفت
↙️ از حکمت ۳۱۱ معلوم میشود که کتمان حق آثار دنیایی نیز خواهد داشت
إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فَضَرَبَکَ اللَّهُ بِهَا بَیْضَاءَ لَامِعَهً لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَهُ
که در جریان انس بن مالک ، همان ابتلا به برص بود
⬇️نکته ۲:
گناه ذنب است، گناه ،دنباله دار است
ذنب در لغت به معنای دنباله ی چیزی است. یکی از هشدارهایی که دین به ما میدهد؛ این است که مراقب باشیم گناه نکنیم زیرا گناه دنباله دارد و اثرات و تبعات آن به دنبال انسان می آید.
انس بن مالک سن زیادی داشت میگویند در ۸ سالگی در محضر رسول آله صلی آله علیه و آله بود و تا عمر بن عبدالعزیز عمر کرد ولی بعد از آن دعای حضرت مبتلا به این بیماری تا آخر عمر بود .
🌀 حضرت در دعای کمیل آثار و تبعات “ذنب” را بیان میکند
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که پرده حرمتم مىدرد،آبرویم را میبرد
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ خدایا! بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو مىبارند
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمتها را دگرگون مىسازند…
📘علامه شوشتری موارد متعددی در بهج السعاده روایت آورده است که افرادی که مورد به اهل بیت دروغ میبستند و مورد نفرین قرار می گرفتند دچار بیماری لاعلاج میشدند.
↩️ شخصی بود که اسرار حکومت امیرالمومنین علیه السلام را برای معاویه میبرد. حضرت او را از این کار منع کرد ولی او انکار کرد. حضرت فرمود:
اِن کُنتَ کاذِباً اَعمَی الله بَصَرَکَ. فما دارتِ الجُمعه حتی اُخرج اَعمی .قَد اَذهَبَ الله بصرَه.
حضرت نفرین کرد اگر تو دروغ میگویی خدا چشم تو را از تو بگیرد که همین هم شد
📘در روایت دیگری داریم شخصی دروغی به امیرالمومنین نسبت داد. حضرت فرمود:
اُدعو علیک اِن کُنتَ کَذَبتَنی اَن یَعمِی الله بصرَک؟ . قال: نعم.
حضرت گفت دعا کنم که اگر دروغ میگویی خدا چشمت را از تو بگیرد او هم گفت بله
فدعا علیه. فلم ینصرف حتی ذهب بصرُه.
حضرت نفرین کرد هنوز از مجلس بیرون نرفته بود که همین هم شد .
📘در کافی شریف داریم عده ای خدمت امام صادق علیه السلام گفتند :در شهر ما شخصی معروف به سلیم بن تسلیم است امام علیه السلام دلیل این نام گذاری را جویا شدند آنها گفتند هر وقت او حرفی از اهل بیت علیهم السلام بشنود می گوید: «چشم ،ما تسلیم هستیم »امام فرمود: خدا او را رحمت کند
گاهی ما حرف و سخن اهل بیت علیه السلام را رد می کنیم ،مراقب باشیم که این همان اتهام زدن به اهل بیت علیهم السلام است ،دچار نفرین آنها نشویم
⬇️نکته ۳:
توضیحی در مورد شخصیت انس بن مالک ؛
انس و خادمی رسول الله:
انس میگوید مادرم مرا به خدمت آن حضرت برد و گفت: یا رسول الله! مردان و زنان انصار هر کدام هدیهای برای شما آوردند. من پسرم را آوردهام که در خدمت شما باشد. از آن پس من به مدت ده سال به پیامبر خدمت کردم. انس را به همین دلیل خادم رسول الله صلی الله علیه وآله لقب دادند. در اکثر غزوات پیامبر صلی الله علیه وآله شرکت داشته است .
بعد از ابو هریره و عبدالله بن عمر بیشترین احادیث را از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده او بود .
🌀امام صادق علیه السلام :
ثَلَاثَهٌ کَانُوا یَکْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ أَبُو هُرَیْرَهَ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ وَ امْرَأَهٌ.
سه نفر هستند که به رسول الله صلی الله علیه و آله دروغ بستند یکی ابوهریره یکی انس بن مالک یکی هم یک زنی که حضرت نام نبردند
غفرالله لی و لکم الحمدلله رب العالمین