بسم الله الرحمن الرحیمپ
شرح حکمتها:
حکمت سیصد و نهم نهج البلاغه
۴۰۳/۱۱/۲۹ . ۱۸شعبان

وَ قَالَ (علیه السلام): اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِینَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ.
و فرمود (ع): از گمانهاى مؤمنان بپرهیزید، زیرا خداوند حق را بر زبانهاى ایشان نهاده است.
💠وَ قَالَ (علیه السلام): اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِینَ
امام علی علیهالسلام میفرمایند: از فراست و گمان افراد با ایمان بترسید،
💠 فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ
زیرا خدا حق را بر زبان آنها قرار داده است.
✅در این حکمت حضرت در مورد سخنان مؤمن حرف میزند، مؤمن وقتی که حرف میزند و چیزی میگوید، آن مطلب با حق هماهنگ و همسو است. مواظب باشید و بپرهزید از سخن ظن و گمان مومن.
✳️در اثر اینکه انسان بخدا نزدیک گردید، خدا هوش، ذکاوت و زیرکی خاصی به او عنایت می فرماید که در خیلی از مسائل می تواند پیش بینی و اظهار نظر نماید. امام علیه السلام می فرماید نسبت به اظهار نظر این گروه توجه کنید و از هشدارهای آنان پرهیز نمائید،
زیرا در اثر ارتباط با خدا حرف حق ،حادثه حقیقی بر زبانشان جاری می گردد. یوسف علیه السلام هنوز به مقام پیامبری نرسیده بود ولی از آن هوش و ذکاوتی که خدا در اثر عمل صالح به او داده بود به آن دو نفر که خواب دیده بودند و تعبیر می خواستند مطالبی بصورت پیش بینی بیان کرد و حوادثی که یوسف فرموده بود به وقوع پیوست.
❇️این حکمت بر مدار سه کلمه است که هر کدام از آنها بار معنایی خود را دارند و باید مورد بررسی قرار بگیرند:
۱. ظن
۲. مؤمن
۳. زبان
⁉️ شاید در نگاه اول به این حکمت این سوال پیش بیاید که چگونه حضرت ما را به شنیدن و تبعیت کردن از ظن و گمان دعوت میکند در حالی که قرآن کریم میفرماید:
《إِنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِى مِنَ الْحَقِّ شَیْئآ؛ یونس – ۳۶ 》
ظن و گمان، انسان را هرگز از حق بى نیاز نمى کند.
👈پاسخ: مراد از آیات پیش گفته اوهام و گمانهاى بى پایه اى است که مشرکان و غیر مشرکان براى خود درست مى کردند و بر اساس آن، گاهى فرشتگان را دختران خدا مى دانستند و گاه حلال وحرامهایى درست مى کردند و به خدا نسبت مى دادند؛ اما گمانهایى که پایه واساس داشته باشد، از اندیشه و عقلانیت سرچشمه بگیرند و از نور الهى به دست بیایند، حساب جداگانه اى دارد.
❇️آن چیزی که حضرت همگان را از آن بر حذر میدارد آن ظن و گمانی است که متکی به عقل و ایمان و صفای باطن باشد نه صرف حدس و گمان و بی تقوایی…
در غرر الحکم از امیرالمومنین نقل شده است که فرمود:
ظَنُّ الرَّجُلِ على قَدرِ عَقلِهِ
گمان مرد ، به اندازه خرد اوست.
✍ ظن و گمان و احتمالاتی که انسان میدهد متناسب با میزان عقل و هوش اوست. هر چه انسان عاقل تر باشد، احتمالات او به واقع نزدیک تر و عاقلانه تر است. در روایت دیگری فرمود:
ظنُّ العاقِلِ أصَحُّ مِن یَقینِ الجاهِلِ
گمان خردمند ، از یقین نابخرد درست تر است.
❎ زیرا نادان یقینش هم از روی جهل است و ارزش ندارد ولی عالم احتمال و گمانش هم از روی علم و آگاهی است و به حق نزدیک تر است.
✍مؤمنین که در این حکمت آمده است نشان میدهد نمی توان به حرف و سخن غیر مؤمن توجه کرد. کسانی که از مرتبه ایمان دور باشند و صفای دل نداشته باشند و دلشان به نور الهی روشن نشده باشد؛ نباید ظن و گمانشان را بیان کنند و دیگران نیز نباید به حرف آنها ترتیب اثر بدهند
⏪مومنین چه کسانی هستند؟
مؤمنین در عرصه اعتقادات و اعمال باید از ویژگی های خاصی برخوردار باشند.
در بخش اعتقادات انسان باید به یقین برسند. یقینی که در حکمت ۳۱ امیرالمومنین فرمود چهار ستون دارد و هر ستون چهار وجه دارد.
و در عرصه عمل نیز باید شخص خطبه متقین را که ۱۱۰ صفت است را در زندگی پیاده کند.
📗ابن میثم بحرانی میگوید:
از کلام حضرت این مطلب نیز به دست می آید،همانگونه که باید از حدس مؤمن پرهیز کرد و به آن ترتیب اثر داد، باید به حرف و ظن و گمان غیر مومن اعتنایی نکرد و به حرف او ترتیب اثر نداد.
✅یکی از صفات بارزی که حضرت در مورد مؤمنین بیان میکند، زبان آنهاست. باید ترسید از گمان مؤمنی که اهل مراعات زبان است. هر چیزی نمی گوید. غیبت و تهمت از زبان او خارج نمیشود.
با زبانش دل دیگران را نمی شکند. فحاشی و دروغ و… از او سر نمی زند. کسی که به این حد از زبان مراقبت میکند، تلاش میکند هر چیزی نگوید و همین که چیزی به زبانش می آید خداوند آن را مطابق با واقع قرار میدهد.
🔺اولین صفت خطبه متقین هم در مورد زبان است:
فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ؛ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ
امّا پرهیزکاران در دنیا داراى فضیلت هاى برترند از جمله سخنانشان راست است.
⏪داستان حمّال تبریزی:
فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی گذرانده بود تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود ، برای آنکه نفسی تازه کند ، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند.صدایی توجه اش را جلب می کند ؛ می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وروجه نکن ، می افتی ، در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر می خورد و به پایین پرت می شود. مادر جیغی می کشد و مردم خیره می مانند ، حمال پیر با لهجه ترکی فریاد می زند «ساخلیان ساخلار»، یعنی ،
« نگهدارنده نگه می دارد » کودک میان آسمان و زمین معلق می ماند ، پیرمرد نزدیک می شود ، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل می دهد.
جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی می پرسد : یکی می گوید تو امام زمانی ، دیگری می گوید حضرت خضر است ، کسانی هم می گویند جادوگری بلد است و سحر کرده.
حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد ، خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کند ، به آرامی و خونسردی می گوید : ” خیر ، من نه امام زمانم ، نه حضرت خضر و نه جادوگر ، من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است در این بازار می شناسید ، من کار خارق العاده ای نکردم ، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود ، من اطاعت کردم ، یکبار من از خدا خواستم ، او اجابت کرد.
✍ اگر ما هم یک عمر زبانمان جز به خیر و خوبی و صواب و ثواب نگردد و نچرخد، حرفمان پذیرفته ی خداست و ظن و گمانمان اگر به حرف در بیاید، مطابق با واقع در می آید.
امثال امام خمینی و رهبر انقلاب پیش بینی های میکنند و سخنانی میگویند که با شرایط حال حاضر جور در نمیآید ولی با گذشت زمان به حقیقت می پیوندد و معادلات منطقه را به هم میزند.
⏪این حکمت از چند جهت هشدار و انذار است:
👈الف)
حضرت به همگان هشدار میدهد که در پنهان نیز کارهاى خلاف انجام ندهند، زیرا دوستان با ایمان آنها که با نور الهى نگاه مى کنند ممکن است از آن با خبر شوند و آبرویشان نزد آنها بریزد.
به تعبیر مرحوم کمره ای:
مکن مومنان را به خود بدگمان
👈ب) حضرت به دشمنان و مخالفان هشدار میدهد که از توطئه کردن درباره مؤمنان بپرهیزید زیرا ممکن است آنها از چهره و حرکات شما به توطئه هایتان پى ببرند و ترفندها را نقش بر آب کنند و شکست توأم با ذلت نصیبتان گردد.
✅محتوای فرمایش امیرالمومنین در حکمت ۳۰۹ در برخی دیگر از روایات نیز بازتاب داده شده است:
پیامبر صلوات الله علیه میفرمایند:
اتَّقُوا فِرَاسَهَ الْمُوْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ
از فراست و هشیارى افراد باایمان بپرهیزید، چراکه آنها با نور خدا نگاه مى کنند.
امیرالمومنین علیهالسلام میفرماید:
ظَنُّ المُؤمِنِ کَهانَهٌ
گمان مؤمن ، پیشگویى است.
✍ حضرت در این روایت این بشارت را به دوستان و هشدار را به دشمنان میدهد که حرفهای مومنان را جدی بگیرند، زیرا خداوند به حرف و سخن یک مومن ترتیب اثر میدهد و آن را در عالم اجرا میکند.
بسیار دیده شده که وقتی مومنی حرفی میزند، خداوند عالم را می چرخاند و می چرخاند تا حرف آن ولی الهی را محقق کند.
🔺پیامبر صلوات الله علیه در روایت دیگری میفرمایند:
إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً یَعْرِفُونَ النَّاسَ بِالتَّوَسُّمِ
خدا بندگانى دارد که مردم را با هشیارى خاص خود مى شناسند و از خفایاى کار آنها باخبر مى شوند. قرآن کریم بعد آیات مربوط به عذاب قوم لوط میفرماید:
《إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ؛ حجر – ۷۵》
در این سرگذشت عبرت انگیز نشانه هایى است براى هشیاران.
«وَسم» (بر وزن رَسْم) به معنای اثر گذاردن است.
«مُتَوَسِّم» به کسی می گویند که از کمترین اثر، پی به واقعیت هایی می برد، و معادل آن در فارسی، هوشیار، با فراست و با ذکاوت است.
👈در ذیل آیه؛
إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ ؛
روایات فراوانی داریم که این ویژگی را برای مومنین و در صدر آنان برای اهل بیت معروف کرده اند:
امیرالمومنین میفرماید:
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمُتَوَسِّمَ وَ أَنَا مِنْ بَعْدِهِ وَ الاَْئِمَّهُ مِنْ ذُرِّیَّتِی الْمُتَوَسِّمُونَ
متوسم، پیامبر بود و بعد از او منم و امامان از دودمان من.
✍با توجه به حدیث؛
“ظَنُّ المُؤمِنِ کَهانَهٌ ” روشن است که منظور از این روایات، تخصیص دادن مفاد آیه به امامان نیست، بلکه آنها مصداق اتَم و اکمل آن اهل بیت بوده اند؛ ولی دیگر مومنین هم به اندازه ایمان و پاکی و صفای خود از این قدرت برخوردار هستند.
کهانه یا پیشگویی از عواملی است که در اسلام حرام شده است ولی اگر کسی به درجه ایمان برسد خداوند حقایقی را به او نشان میدهد و حرف او مطابق با واقع میشود.
📗راوی میگوید:
سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ: یَا بْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فِی نَفْسِی مَسْأَلَهٌ أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْهَا؟
از امام صادق علیه السّلام پریدم: اى پسر رسول خدا:در دلم مسألهی است که مىخواهم از تو بپرسم.
قَالَ: إِنْ شِئْتَ أَخْبَرْتُکَ بِمَسْأَلَتِکَ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلَنِی، وَ إِنْ شِئْتَ فَسَلْ.
فرمود:اگر بخواهى پیش از آنکه از من بپرسى تو را از سؤالت خبر خواهم داد!
و اگر خواستى مىتوانى سؤال کنى.
فَقُلْتُ لَهُ: یَا بْنَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ بِأَیِّ شَیْءٍ تَعْرِفُ مَا فِی نَفْسِی قَبْلَ سُؤَالِی عَنْهُ؟
به او گفتم:اى پسر پیامبر خدا!به چه وسیلهاى پیش از پرسشم به آنچه که در دل دارم خبر مىدهى؟
قَالَ: بِالتَّوَسُّمِ وَ اَلتَّفَرُّسِ.
فرمود:به فراست و زیرکى،
أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ ؟
آیا نشنیدى سخن خداوند متعال را که مىفرماید: به یقین در این کیفر براى هوشیاران نشانههاى عبرت است.
وَ قَوْلَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ «اِتَّقُوا فِرَاسَهَ اَلْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»
و سخن رسول اکرم صلّى اللّٰه علیه و آله که فرمود:«پروا داشته باشید از فراست و زیرکى مؤمن. زیرا که او به نور خداوند تعالى مىنگرد»
گفتم:اى پسر رسول خدا!مرا از مسألهام خبر ده. فرمود:مىخواهى از من بپرسى که چرا هنگام درهم ریختن بتها بر بام کعبه، على علیه السّلام رسول خدا را بر دوش نگرفت بلکه پیامبر،على را به دوش گرفت؟
با اینکه قوّت و قدرت على علیه السّلام در باب کندن قلعۀ خیبر و دور انداختن آن به چهل ذرع پشت سر خود، در حالى که چهل نفر نمىتوانستند آن را بر دارند، بر کسى پوشیده نیست.-و از طرفى رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله بر اسب و شتر و الاغ سوار مىشد و در شب معراج بر براق سوار گردید.-و همۀ اینها در قوّت و قدرت بسى پایینتر از وى بودند؟
گفتم:به خدا سوگند همین را مىخواستم بپرسم:اى پسر رسول خدا! جوابم بده.
فرمود: اگر على علیه السّلام پیامبر را براى ریختن بتها بالا مىبرد در آن صورت پیامبر به واسطه على علیه السّلام مقام و مرتبت پیدا مىکرد و به وسیله او به ریختن بتها دست مىیافت و اگر چنین مىبود على علیه السّلام افضل از او مىشد، و حال آنکه چنین نیست
مگر ندیدى که على علیه السّلام فرمود:چون پا بر دوش رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله نهادم،شرافت و مرتبت پیدا کردم تا جایى که اگر مىخواستم به آسمان برسم،هر آینه مىرسیدم.
✍در این روایت پیشگویی حضرت مصداق بارزی است برای برای حکمت ۳۰۹ و روایت “ظَنُّ المُؤمِنِ کَهانَهٌ “
👈نکته۱:
مومن باید با فراست باشد.
📚علامه مجلسی در بحار روایت زیبایی از امام صادق نقل میکند:
اَلْمُؤْمِنُ هَاشِمِیٌّ لِأَنَّهُ هَشَمَ اَلضَّلاَلَ وَ اَلْکُفْرَ وَ اَلنِّفَاقَ
مؤمن هاشمى است چون گمراهى و کفر و نفاق را درهم شکسته است.
وَ اَلْمُؤْمِنُ قُرَشِیٌّ لِأَنَّهُ أَقَرَّ لِلشَّیْءِ وَ نَحْنُ اَلشَّیْءُ
و مؤمن قرشى است زیرا اقرار و اعتراف کرده به شىء و مائیم شىء _قرشی+ اَقَرَّ بالشیء_…
وَ اَلْمُؤْمِنُ عَرَبِیٌّ لِأَنَّهُ عَرَّبَ عَنَّا أَهْلَ اَلْبَیْتِ
و مؤمن عربى است زیرا از ما سخن گفته و به حق ما اهل بیت آگاهی یافته
_عرَّبَ: احاطه و تسط به چیزی_.
وَ اَلْمُؤْمِنُ فَارِسِیٌّ لِأَنَّهُ تَفَرَّسَ فِی اَلْأَسْمَاءِ
و مؤمن فارسى است زیرا با فراست و زیرک است و در اسماء الهی کار کرده و میداند هر کدام از آنها به چه معنایی است و چه کاربردی دارد
لَوْ کَانَ اَلْإِیمَانُ مَنُوطاً بِالثُّرَیَّا لَتَنَاوَلَهُ أَبْنَاءُ فَارِسَ یَعْنِی بِهِ اَلْمُتَفَرِّسَ
اگر ایمان آویزان به ستاره ثریا باشد به دست می آورند آن را نژاد پارس/
فرزندانی با فراست و تیزهوش که اهل کاوش و جستجو کردن هستند …
قَدْ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اِتَّقُوا فِرَاسَهَ اَلْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اَللَّهِ
و رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود بپرهیزید از فراست و دریافت مؤمن که او بنور خدا می نگرد.
⏪راه های ایجاد فراست و زیرکی؛ همان راه های ایجاد بصیرت و تیز بینی است.
در نهج البلاغه امیرالمومنین یکی از این راه ها را “نیت صادقانه” ذکر کرده است.
خطبه ۴ خطاب به طلحه و زبیر فرمود:
مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِکُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُکُمْ بِحِلْیَهِ الْمُغْتَرِّینَ
من همواره منتظر عواقب پیمان شکنى شما بودم و نشانه فریب خوردگان را در شما مى دیدم
حَتَّى سَتَرَنِی عَنْکُمْ جِلْبَابُ الدِّینِ
ولى به خاطر استتار شما در لباس دین بود که از شما چشم پوشیدم و راز شما را افشا نکردم
وَ بَصَّرَنِیکُمْ صِدْقُ النِّیَّهِ
در حالى که صفاى دل، مرا از درون شما آگاهى مى داد و از نیرنگهاى شما آگاه بودم.
✍اگر انسان نیت را خالص کند و همه کارهایش به نیت الهی باشد به صفای دل میرسد و حقایق را خواهد دید.
👈نکته۲:
اگر ما در همه امور مطیع خداوند باشیم، خداوند حرف ما را به کرسی می نشاند:
📗مرحوم شیخ صدوق در توحید نقل میکند:
خداوند متعال به حضرت داود علیه السلام وحى فرمود:
یاداوُود ! تُریدُ وَ اُریدُ وَ لایَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ
اى داود! تو مى خواهى، من هم مى خواهم ، ولى جز آنچه من مى خواهم نمى شود.
فَاِنَ اَسْلَمْتَ لِما اُریدُ اَعْطَیْتُکَ ما تُریدُ
پس اگر تسلیم آنچه من مى خواهم بشوى، آنچه را هم تو مى خواهى عطایت مى کنم.
وَ اِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِما اُریدُ اَتْعَبْتُکَ فیما تُریدُ
امّا اگر تسلیم آنچه من مى خواهم نشوى، در آنچه خودت مى خواهى تو را به رنج مى افکنم .
وَ لا یَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ
و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد.
📚سید بن طاووس در اقبال الاعمال از قول پیامبر میفرماید:
إِنَّ اللهَ تَعَالَی نَصَبَ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَهِ مَلَکاً یُقَالُ لَهُ الدَّاعِی
خداوند در آسمان هفتم، ملکی را منسوب کرده که به او «داعی» میگویند.
فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ یُنَادِی ذَلِکَ الْمَلَکُ کُلَّ لَیْلَهٍ مِنْهُ إِلَی الصَّبَاحِ:
هرگاه ماه رجب فرا میرسد، آن ملک هر شب تا صبح چنین ندا میدهد:
طُوبَی لِلذَّاکِرِینَ طُوبَی لِلطَّائِعِینَ
خوشا به حال ذاکران! خوشا به حال اهل طاعت!
وَ یَقُولُ اللهُ تَعَالَی: «أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی
همانا خداوند متعال می فرماید: «من همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند،
وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِی
و مطیع کسی هستم که از من اطاعت نماید، و آمرزنده کسی هستم که از من آمرزش بطلبد.
✍ مرحوم دولابی می فرمود:
البته انسان وقتی به اینجا رسید که خداوند مطیع او بشود، او دیگر هیچ چیزی جز همان خواسته خدا را نمی خواهد. و میگوید “پسندم آنچه را جانان پسندد”
اللهم اجعلنا لسانَ صدقِِ علیّا
بسم الله الرحمن الرحیمپ
شرح حکمتها:
حکمت سیصد و نهم نهج البلاغه
۴۰۳/۱۱/۲۹ . ۱۸شعبان

وَ قَالَ (علیه السلام): اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِینَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ.
و فرمود (ع): از گمانهاى مؤمنان بپرهیزید، زیرا خداوند حق را بر زبانهاى ایشان نهاده است.
💠وَ قَالَ (علیه السلام): اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِینَ
امام علی علیهالسلام میفرمایند: از فراست و گمان افراد با ایمان بترسید،
💠 فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ
زیرا خدا حق را بر زبان آنها قرار داده است.
✅در این حکمت حضرت در مورد سخنان مؤمن حرف میزند، مؤمن وقتی که حرف میزند و چیزی میگوید، آن مطلب با حق هماهنگ و همسو است. مواظب باشید و بپرهزید از سخن ظن و گمان مومن.
✳️در اثر اینکه انسان بخدا نزدیک گردید، خدا هوش، ذکاوت و زیرکی خاصی به او عنایت می فرماید که در خیلی از مسائل می تواند پیش بینی و اظهار نظر نماید. امام علیه السلام می فرماید نسبت به اظهار نظر این گروه توجه کنید و از هشدارهای آنان پرهیز نمائید،
زیرا در اثر ارتباط با خدا حرف حق ،حادثه حقیقی بر زبانشان جاری می گردد. یوسف علیه السلام هنوز به مقام پیامبری نرسیده بود ولی از آن هوش و ذکاوتی که خدا در اثر عمل صالح به او داده بود به آن دو نفر که خواب دیده بودند و تعبیر می خواستند مطالبی بصورت پیش بینی بیان کرد و حوادثی که یوسف فرموده بود به وقوع پیوست.
❇️این حکمت بر مدار سه کلمه است که هر کدام از آنها بار معنایی خود را دارند و باید مورد بررسی قرار بگیرند:
۱. ظن
۲. مؤمن
۳. زبان
⁉️ شاید در نگاه اول به این حکمت این سوال پیش بیاید که چگونه حضرت ما را به شنیدن و تبعیت کردن از ظن و گمان دعوت میکند در حالی که قرآن کریم میفرماید:
《إِنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِى مِنَ الْحَقِّ شَیْئآ؛ یونس – ۳۶ 》
ظن و گمان، انسان را هرگز از حق بى نیاز نمى کند.
👈پاسخ: مراد از آیات پیش گفته اوهام و گمانهاى بى پایه اى است که مشرکان و غیر مشرکان براى خود درست مى کردند و بر اساس آن، گاهى فرشتگان را دختران خدا مى دانستند و گاه حلال وحرامهایى درست مى کردند و به خدا نسبت مى دادند؛ اما گمانهایى که پایه واساس داشته باشد، از اندیشه و عقلانیت سرچشمه بگیرند و از نور الهى به دست بیایند، حساب جداگانه اى دارد.
❇️آن چیزی که حضرت همگان را از آن بر حذر میدارد آن ظن و گمانی است که متکی به عقل و ایمان و صفای باطن باشد نه صرف حدس و گمان و بی تقوایی…
در غرر الحکم از امیرالمومنین نقل شده است که فرمود:
ظَنُّ الرَّجُلِ على قَدرِ عَقلِهِ
گمان مرد ، به اندازه خرد اوست.
✍ ظن و گمان و احتمالاتی که انسان میدهد متناسب با میزان عقل و هوش اوست. هر چه انسان عاقل تر باشد، احتمالات او به واقع نزدیک تر و عاقلانه تر است. در روایت دیگری فرمود:
ظنُّ العاقِلِ أصَحُّ مِن یَقینِ الجاهِلِ
گمان خردمند ، از یقین نابخرد درست تر است.
❎ زیرا نادان یقینش هم از روی جهل است و ارزش ندارد ولی عالم احتمال و گمانش هم از روی علم و آگاهی است و به حق نزدیک تر است.
✍مؤمنین که در این حکمت آمده است نشان میدهد نمی توان به حرف و سخن غیر مؤمن توجه کرد. کسانی که از مرتبه ایمان دور باشند و صفای دل نداشته باشند و دلشان به نور الهی روشن نشده باشد؛ نباید ظن و گمانشان را بیان کنند و دیگران نیز نباید به حرف آنها ترتیب اثر بدهند
⏪مومنین چه کسانی هستند؟
مؤمنین در عرصه اعتقادات و اعمال باید از ویژگی های خاصی برخوردار باشند.
در بخش اعتقادات انسان باید به یقین برسند. یقینی که در حکمت ۳۱ امیرالمومنین فرمود چهار ستون دارد و هر ستون چهار وجه دارد.
و در عرصه عمل نیز باید شخص خطبه متقین را که ۱۱۰ صفت است را در زندگی پیاده کند.
📗ابن میثم بحرانی میگوید:
از کلام حضرت این مطلب نیز به دست می آید،همانگونه که باید از حدس مؤمن پرهیز کرد و به آن ترتیب اثر داد، باید به حرف و ظن و گمان غیر مومن اعتنایی نکرد و به حرف او ترتیب اثر نداد.
✅یکی از صفات بارزی که حضرت در مورد مؤمنین بیان میکند، زبان آنهاست. باید ترسید از گمان مؤمنی که اهل مراعات زبان است. هر چیزی نمی گوید. غیبت و تهمت از زبان او خارج نمیشود.
با زبانش دل دیگران را نمی شکند. فحاشی و دروغ و… از او سر نمی زند. کسی که به این حد از زبان مراقبت میکند، تلاش میکند هر چیزی نگوید و همین که چیزی به زبانش می آید خداوند آن را مطابق با واقع قرار میدهد.
🔺اولین صفت خطبه متقین هم در مورد زبان است:
فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ؛ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ
امّا پرهیزکاران در دنیا داراى فضیلت هاى برترند از جمله سخنانشان راست است.
⏪داستان حمّال تبریزی:
فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی گذرانده بود تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود ، برای آنکه نفسی تازه کند ، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند.صدایی توجه اش را جلب می کند ؛ می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وروجه نکن ، می افتی ، در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر می خورد و به پایین پرت می شود. مادر جیغی می کشد و مردم خیره می مانند ، حمال پیر با لهجه ترکی فریاد می زند «ساخلیان ساخلار»، یعنی ،
« نگهدارنده نگه می دارد » کودک میان آسمان و زمین معلق می ماند ، پیرمرد نزدیک می شود ، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل می دهد.
جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی می پرسد : یکی می گوید تو امام زمانی ، دیگری می گوید حضرت خضر است ، کسانی هم می گویند جادوگری بلد است و سحر کرده.
حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد ، خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کند ، به آرامی و خونسردی می گوید : ” خیر ، من نه امام زمانم ، نه حضرت خضر و نه جادوگر ، من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است در این بازار می شناسید ، من کار خارق العاده ای نکردم ، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود ، من اطاعت کردم ، یکبار من از خدا خواستم ، او اجابت کرد.
✍ اگر ما هم یک عمر زبانمان جز به خیر و خوبی و صواب و ثواب نگردد و نچرخد، حرفمان پذیرفته ی خداست و ظن و گمانمان اگر به حرف در بیاید، مطابق با واقع در می آید.
امثال امام خمینی و رهبر انقلاب پیش بینی های میکنند و سخنانی میگویند که با شرایط حال حاضر جور در نمیآید ولی با گذشت زمان به حقیقت می پیوندد و معادلات منطقه را به هم میزند.
⏪این حکمت از چند جهت هشدار و انذار است:
👈الف)
حضرت به همگان هشدار میدهد که در پنهان نیز کارهاى خلاف انجام ندهند، زیرا دوستان با ایمان آنها که با نور الهى نگاه مى کنند ممکن است از آن با خبر شوند و آبرویشان نزد آنها بریزد.
به تعبیر مرحوم کمره ای:
مکن مومنان را به خود بدگمان
👈ب) حضرت به دشمنان و مخالفان هشدار میدهد که از توطئه کردن درباره مؤمنان بپرهیزید زیرا ممکن است آنها از چهره و حرکات شما به توطئه هایتان پى ببرند و ترفندها را نقش بر آب کنند و شکست توأم با ذلت نصیبتان گردد.
✅محتوای فرمایش امیرالمومنین در حکمت ۳۰۹ در برخی دیگر از روایات نیز بازتاب داده شده است:
پیامبر صلوات الله علیه میفرمایند:
اتَّقُوا فِرَاسَهَ الْمُوْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ
از فراست و هشیارى افراد باایمان بپرهیزید، چراکه آنها با نور خدا نگاه مى کنند.
امیرالمومنین علیهالسلام میفرماید:
ظَنُّ المُؤمِنِ کَهانَهٌ
گمان مؤمن ، پیشگویى است.
✍ حضرت در این روایت این بشارت را به دوستان و هشدار را به دشمنان میدهد که حرفهای مومنان را جدی بگیرند، زیرا خداوند به حرف و سخن یک مومن ترتیب اثر میدهد و آن را در عالم اجرا میکند.
بسیار دیده شده که وقتی مومنی حرفی میزند، خداوند عالم را می چرخاند و می چرخاند تا حرف آن ولی الهی را محقق کند.
🔺پیامبر صلوات الله علیه در روایت دیگری میفرمایند:
إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً یَعْرِفُونَ النَّاسَ بِالتَّوَسُّمِ
خدا بندگانى دارد که مردم را با هشیارى خاص خود مى شناسند و از خفایاى کار آنها باخبر مى شوند. قرآن کریم بعد آیات مربوط به عذاب قوم لوط میفرماید:
《إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ؛ حجر – ۷۵》
در این سرگذشت عبرت انگیز نشانه هایى است براى هشیاران.
«وَسم» (بر وزن رَسْم) به معنای اثر گذاردن است.
«مُتَوَسِّم» به کسی می گویند که از کمترین اثر، پی به واقعیت هایی می برد، و معادل آن در فارسی، هوشیار، با فراست و با ذکاوت است.
👈در ذیل آیه؛
إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ ؛
روایات فراوانی داریم که این ویژگی را برای مومنین و در صدر آنان برای اهل بیت معروف کرده اند:
امیرالمومنین میفرماید:
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمُتَوَسِّمَ وَ أَنَا مِنْ بَعْدِهِ وَ الاَْئِمَّهُ مِنْ ذُرِّیَّتِی الْمُتَوَسِّمُونَ
متوسم، پیامبر بود و بعد از او منم و امامان از دودمان من.
✍با توجه به حدیث؛
“ظَنُّ المُؤمِنِ کَهانَهٌ ” روشن است که منظور از این روایات، تخصیص دادن مفاد آیه به امامان نیست، بلکه آنها مصداق اتَم و اکمل آن اهل بیت بوده اند؛ ولی دیگر مومنین هم به اندازه ایمان و پاکی و صفای خود از این قدرت برخوردار هستند.
کهانه یا پیشگویی از عواملی است که در اسلام حرام شده است ولی اگر کسی به درجه ایمان برسد خداوند حقایقی را به او نشان میدهد و حرف او مطابق با واقع میشود.
📗راوی میگوید:
سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ: یَا بْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فِی نَفْسِی مَسْأَلَهٌ أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْهَا؟
از امام صادق علیه السّلام پریدم: اى پسر رسول خدا:در دلم مسألهی است که مىخواهم از تو بپرسم.
قَالَ: إِنْ شِئْتَ أَخْبَرْتُکَ بِمَسْأَلَتِکَ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلَنِی، وَ إِنْ شِئْتَ فَسَلْ.
فرمود:اگر بخواهى پیش از آنکه از من بپرسى تو را از سؤالت خبر خواهم داد!
و اگر خواستى مىتوانى سؤال کنى.
فَقُلْتُ لَهُ: یَا بْنَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ بِأَیِّ شَیْءٍ تَعْرِفُ مَا فِی نَفْسِی قَبْلَ سُؤَالِی عَنْهُ؟
به او گفتم:اى پسر پیامبر خدا!به چه وسیلهاى پیش از پرسشم به آنچه که در دل دارم خبر مىدهى؟
قَالَ: بِالتَّوَسُّمِ وَ اَلتَّفَرُّسِ.
فرمود:به فراست و زیرکى،
أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ ؟
آیا نشنیدى سخن خداوند متعال را که مىفرماید: به یقین در این کیفر براى هوشیاران نشانههاى عبرت است.
وَ قَوْلَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ «اِتَّقُوا فِرَاسَهَ اَلْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»
و سخن رسول اکرم صلّى اللّٰه علیه و آله که فرمود:«پروا داشته باشید از فراست و زیرکى مؤمن. زیرا که او به نور خداوند تعالى مىنگرد»
گفتم:اى پسر رسول خدا!مرا از مسألهام خبر ده. فرمود:مىخواهى از من بپرسى که چرا هنگام درهم ریختن بتها بر بام کعبه، على علیه السّلام رسول خدا را بر دوش نگرفت بلکه پیامبر،على را به دوش گرفت؟
با اینکه قوّت و قدرت على علیه السّلام در باب کندن قلعۀ خیبر و دور انداختن آن به چهل ذرع پشت سر خود، در حالى که چهل نفر نمىتوانستند آن را بر دارند، بر کسى پوشیده نیست.-و از طرفى رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله بر اسب و شتر و الاغ سوار مىشد و در شب معراج بر براق سوار گردید.-و همۀ اینها در قوّت و قدرت بسى پایینتر از وى بودند؟
گفتم:به خدا سوگند همین را مىخواستم بپرسم:اى پسر رسول خدا! جوابم بده.
فرمود: اگر على علیه السّلام پیامبر را براى ریختن بتها بالا مىبرد در آن صورت پیامبر به واسطه على علیه السّلام مقام و مرتبت پیدا مىکرد و به وسیله او به ریختن بتها دست مىیافت و اگر چنین مىبود على علیه السّلام افضل از او مىشد، و حال آنکه چنین نیست
مگر ندیدى که على علیه السّلام فرمود:چون پا بر دوش رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله نهادم،شرافت و مرتبت پیدا کردم تا جایى که اگر مىخواستم به آسمان برسم،هر آینه مىرسیدم.
✍در این روایت پیشگویی حضرت مصداق بارزی است برای برای حکمت ۳۰۹ و روایت “ظَنُّ المُؤمِنِ کَهانَهٌ “
👈نکته۱:
مومن باید با فراست باشد.
📚علامه مجلسی در بحار روایت زیبایی از امام صادق نقل میکند:
اَلْمُؤْمِنُ هَاشِمِیٌّ لِأَنَّهُ هَشَمَ اَلضَّلاَلَ وَ اَلْکُفْرَ وَ اَلنِّفَاقَ
مؤمن هاشمى است چون گمراهى و کفر و نفاق را درهم شکسته است.
وَ اَلْمُؤْمِنُ قُرَشِیٌّ لِأَنَّهُ أَقَرَّ لِلشَّیْءِ وَ نَحْنُ اَلشَّیْءُ
و مؤمن قرشى است زیرا اقرار و اعتراف کرده به شىء و مائیم شىء _قرشی+ اَقَرَّ بالشیء_…
وَ اَلْمُؤْمِنُ عَرَبِیٌّ لِأَنَّهُ عَرَّبَ عَنَّا أَهْلَ اَلْبَیْتِ
و مؤمن عربى است زیرا از ما سخن گفته و به حق ما اهل بیت آگاهی یافته
_عرَّبَ: احاطه و تسط به چیزی_.
وَ اَلْمُؤْمِنُ فَارِسِیٌّ لِأَنَّهُ تَفَرَّسَ فِی اَلْأَسْمَاءِ
و مؤمن فارسى است زیرا با فراست و زیرک است و در اسماء الهی کار کرده و میداند هر کدام از آنها به چه معنایی است و چه کاربردی دارد
لَوْ کَانَ اَلْإِیمَانُ مَنُوطاً بِالثُّرَیَّا لَتَنَاوَلَهُ أَبْنَاءُ فَارِسَ یَعْنِی بِهِ اَلْمُتَفَرِّسَ
اگر ایمان آویزان به ستاره ثریا باشد به دست می آورند آن را نژاد پارس/
فرزندانی با فراست و تیزهوش که اهل کاوش و جستجو کردن هستند …
قَدْ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اِتَّقُوا فِرَاسَهَ اَلْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اَللَّهِ
و رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله فرمود بپرهیزید از فراست و دریافت مؤمن که او بنور خدا می نگرد.
⏪راه های ایجاد فراست و زیرکی؛ همان راه های ایجاد بصیرت و تیز بینی است.
در نهج البلاغه امیرالمومنین یکی از این راه ها را “نیت صادقانه” ذکر کرده است.
خطبه ۴ خطاب به طلحه و زبیر فرمود:
مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِکُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُکُمْ بِحِلْیَهِ الْمُغْتَرِّینَ
من همواره منتظر عواقب پیمان شکنى شما بودم و نشانه فریب خوردگان را در شما مى دیدم
حَتَّى سَتَرَنِی عَنْکُمْ جِلْبَابُ الدِّینِ
ولى به خاطر استتار شما در لباس دین بود که از شما چشم پوشیدم و راز شما را افشا نکردم
وَ بَصَّرَنِیکُمْ صِدْقُ النِّیَّهِ
در حالى که صفاى دل، مرا از درون شما آگاهى مى داد و از نیرنگهاى شما آگاه بودم.
✍اگر انسان نیت را خالص کند و همه کارهایش به نیت الهی باشد به صفای دل میرسد و حقایق را خواهد دید.
👈نکته۲:
اگر ما در همه امور مطیع خداوند باشیم، خداوند حرف ما را به کرسی می نشاند:
📗مرحوم شیخ صدوق در توحید نقل میکند:
خداوند متعال به حضرت داود علیه السلام وحى فرمود:
یاداوُود ! تُریدُ وَ اُریدُ وَ لایَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ
اى داود! تو مى خواهى، من هم مى خواهم ، ولى جز آنچه من مى خواهم نمى شود.
فَاِنَ اَسْلَمْتَ لِما اُریدُ اَعْطَیْتُکَ ما تُریدُ
پس اگر تسلیم آنچه من مى خواهم بشوى، آنچه را هم تو مى خواهى عطایت مى کنم.
وَ اِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِما اُریدُ اَتْعَبْتُکَ فیما تُریدُ
امّا اگر تسلیم آنچه من مى خواهم نشوى، در آنچه خودت مى خواهى تو را به رنج مى افکنم .
وَ لا یَکُونُ اِلاّ ما اُریدُ
و جز آنچه هم که من بخواهم نخواهد شد.
📚سید بن طاووس در اقبال الاعمال از قول پیامبر میفرماید:
إِنَّ اللهَ تَعَالَی نَصَبَ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَهِ مَلَکاً یُقَالُ لَهُ الدَّاعِی
خداوند در آسمان هفتم، ملکی را منسوب کرده که به او «داعی» میگویند.
فَإِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ یُنَادِی ذَلِکَ الْمَلَکُ کُلَّ لَیْلَهٍ مِنْهُ إِلَی الصَّبَاحِ:
هرگاه ماه رجب فرا میرسد، آن ملک هر شب تا صبح چنین ندا میدهد:
طُوبَی لِلذَّاکِرِینَ طُوبَی لِلطَّائِعِینَ
خوشا به حال ذاکران! خوشا به حال اهل طاعت!
وَ یَقُولُ اللهُ تَعَالَی: «أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی
همانا خداوند متعال می فرماید: «من همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند،
وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِی
و مطیع کسی هستم که از من اطاعت نماید، و آمرزنده کسی هستم که از من آمرزش بطلبد.
✍ مرحوم دولابی می فرمود:
البته انسان وقتی به اینجا رسید که خداوند مطیع او بشود، او دیگر هیچ چیزی جز همان خواسته خدا را نمی خواهد. و میگوید “پسندم آنچه را جانان پسندد”
اللهم اجعلنا لسانَ صدقِِ علیّا