بسم الله الرحمن الرحیمپ
شرح حکمتها:
حکمت دویست و نود و هفتم نهج البلاغه
۱۴۰۳/۱۱/۱۰ . ۲۸رجب
حکمت ۲۹7 
وَ قَالَ (علیه السلام): مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ، وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ.
و فرمود (ع): چه بسیار است پندها و چه اندک اند، پند پذیرندگان.
💠وَ قَالَ (علیه السلام): مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ، وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ
اسباب عبرت، بسیار است ولى عبرت گیرنده کم است.
[عبرت در لغت به معنای عبور است، عبور از گذشته به حال.]
⏪️منظور از «عبرت»، حوادثى است که در گذشته یا در زمان حال واقع مى شود، خواه درتاریخ زندگى انسانها و خواه در حوادث دیگر، که مایه بیدارى و پند گرفتن و استفاده کردن براى اصلاح اشتباهات و پیمودن صراط مستقیم در زندگى است.
♻️چشم عبرت بین پیدا کنیم.
امیر المومنین در حکمت ۳۶۸ می فرماید:
إِنَّمَا یَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَى الدُّنْیَا بِعَیْنِ الِاعْتِبَارِ
انسان مؤمن، تنها با چشم عبرت به دنیا مى نگرد.
یکى از دانشمندان مى گوید:
«الْعِبْرَهُ أنْ تَجْعَلَ کُلَّ حاضِرٍ غائِباً وَ الْفِکْرَهُ أنْ تَجْعَلَ کُلَّ غائِبٍ حاضِراً
عبرت آن است که تمام آنچه را حاضر است در گذشته مشاهده کنى و فکر آن است که گذشته را امروز در برابر خود ببینى..
↙️فکر آن است که انسان مسئله ای که الان حاضر و آماده نیست را با استفاده از مقدمات و کنار هم قرار دادن قرائن، به الان بیاورد و غائب را حاضر کند.
ولی عبرت آن است که انسان اتفاقی که الان افتاده را به گذشته تاریخ ببرد، با آنجا بسنجد و راه مواجهه با این مساله را از گذشته پیدا کند.
⏪یکی از راه های کسب عبرت، قرآن است.امیر المومنین در خطبه ۱۷۶می فرماید:
وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ
خداوند سبحان، احدى را به چیزى مانند قرآن، پند و اندرز نداده است.
قرآن کریم در نقل ماجراى بسیار عبرت انگیز یوسف علیه السلام مى فرماید:
《 لَقَدْ کَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لّاُوْلِى الاَلْبَابِ؛ بوسف – ۱۱۱》
در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان اندیشه بود.
⏪ عبرتهایی از سرگذشت حضرت یوسف:
1️⃣جریان حسادت و تاثیرات منفی آن بر روی دیگران،
2️⃣جریان چاه و دستگیری خداوند از مومنین در لحظات سخت،
3️⃣اینکه خداوند اگر بخواهد به کسی عزت بدهد، او را از قعر چاه به اوج قدرت میرساند.
4️⃣داستان پاکی و نجابت حضرت یوسف، مایه درس برای دیگران،
5️⃣جریان زندانی شدن یوسف و یک ترک اُولی که از غیر خدا درخواست کرد و سبب گرفتاری او شد و..
♻️قرآن کریم در آیه ۱۷ به بعد در سوره قلم در مورد «اصحاب الجنّه» میفرماید:
پیرمردی بود که هر ساله هنگام برداشت میوهها و دیگر محصولات باغش، به مسکینان اجازه میداد وارد باغ شوند و از میوههای آن استفاده کنند. با مرگ پیرمرد، پسران او با این استدلال که ما مالک همه محصولات باغ هستیم، تصمیم گرفتند صبحگاهان قبل از باخبر شدن مسکینان، تمام میوهها را بچینند و هیچ چیزی را باقی نگذارند، ولی صبح هنگامی که مخفیانه و بیسروصدا به باغ رفتند، ناباورانه آن را سوخته یا مانند ریگزاری دیدند که در آن هیچ درخت و گیاهی باقی نمانده است.
♻️ ابوذر از همین مسیر ابوذر شد.
در روایت داریم:
کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَهِ أَبِیذَرٍّ؛ التَّفَکُّرَ وَالاِعْتِبَارَ
بیشترین عبادت ابوذر، اندیشیدن و عبرت گرفتن بود
♻️عبرت بگیرید قبل از آنکه آینه عبرت شوید.حضرت در خطبه ۳۲ فرمود:
فَلْتَکُنِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنِکُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَهِ الْقَرَظِ
باید دنیا در چشم شما کم ارزشتر از تفاله برگ هایى باشد که با آن دبّاغى مى کنند که بسیار بدبو و متعفّن و بى ارزش است.
وَ قُرَاضَهِ الْجَلَمِ
و باید بى بهاتر از بقایاى قیچى شده پشم حیوانات باشد، که بر زمین مى ریزد و کسى به آن اعتنا ندارد.
وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ قَبْلَ أَنْ یَتَّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُمْ
و از کسانى که پیش از شما بودند پند گیرید، قبل از آن که آیندگان ،
از شما پند گیرند.
[ انسان اگر چشم باز نکرد و عبرت نگرفت لاجرم دیگران از او عبرت خواهند گرفت]
✳️ به عمل کار برآید به سخنرانی / سخندانی نیست
حضرت درحکمت ۱۵۰ فرمود:
لَا تَکُنْ مِمَّنْ … یَصِفُ الْعِبْرَهَ وَ لَا یَعْتَبِرُ
از کسانی نباش که عبرت آموختن را مى ستاید و به دیگران آموزش مى دهد ولى خود عبرت نمى گیرد،
وَ یُبَالِغُ فِی الْمَوْعِظَهِ وَ لَا یَتَّعِظُ
موعظه بسیار مى کند اما خود موعظه و اندرز نمى پذیرد.
فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ
در گفتار به خود مى نازد و در عمل بسیار کوتاهى مى کند.
🔽عبرتها را مى توان در سه بخش خلاصه کرد:
1️⃣ عبرت از تاریخ گذشتگان:
امیرالمومنین درخطبه ۱۸۲فرمود :
إِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرُونِ السَّالِفَهِ لَعِبْرَهً!
در قرون گذشته براى شما درسهاى عبرت فراوانى است.
أَیْنالِقَهُ وَأَبْنَاءُ الْعَمَالِقَهِ! أَیْنَ الْفَرَاعِنَهُ وَأَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَهِ! أَیْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِینَ قَتَلُوا النَّبِیِّینَ،
کجا هستند «عمالقه» و فرزندان عمالقه! کجایند فرعونها و فرزندانشان ،
وکجا هستند صاحبان شهرهاى «رسّ»؛ همانها که پیامبران را کشتند.
وَ أَطْفَوُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِینَ، وَأَحْیَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِینَ!
و چراغ پرفروغ سنّت هاى فرستادگان خدا را خاموش کردند و سنّتهاى جباران را زنده ساختند.
أَیْنَ الَّذِینَ سَارُوا بِالْجُیُوشِ، وَهَزَمُوا بِالاُْلُوفِ، وَعَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ، وَمَدَّنُوا الْمَدَائِنَ!
کجایند آنها که لشکرهاى گران به راه انداختند و هزاران نفر را شکست داده و متوارى ساختند، همانها که سپاهیان فراوان گرد آوردند و شهرهاى بسیار بنا نهادند.
2️⃣ عبرت از زمان حاضر و تجربیات
خودمان: حضرت درغرر الحکم فرمود:
لَوِ اعْتَبَرْتَ بِما أضَعْتَ مِنْ ماضی عُمْرِکَ لَحَفِظْتَ ما بَقِىَ
اگر آنچه از گذشته عمرت ضایع کرده اى عبرت بگیرى، باقى مانده عمر را حفظ خواهى کرد.
3️⃣ عبرت از عالم طبیعت،
عبرت از زمین، عبرت از آسمان، عبرت از جریان رانده شدن ابلیس از درگاه خداوند، که امیر المومنین فرمود: ابلیس با شش هزار سال عبادت، به خاطر ترک یک امر الهی از درگاه خدا رانده شد.
❇️زبان حال طبیعت، زبان عبرت گیری است.
گویا طبیعت به ما میگوید به برگ هاى زرد درختان پاییزى نگاه کنید که با اندک نسیمى از شاخه جدا مى شوند و به هر سو پراکنده مى گردند. اگر کمى به عقب برگردیم و نشاط وطراوت و استحکام آنها را در فصل بهار ببینیم که محکم به شاخه ها چسبیده بودند حتى اگر طوفان درخت را واژگون مى کرد، برگ از درخت جدا نمى شد.
❎ از این منظره مى توانیم زندگى خود را بررسى کنیم، فصل جوانى و پیرى که همچون بهار و پاییز عمر است در برابر ما مجسم مى شود و بهترین عبرتها را مى گیریم. کاخ هاى ویران شده شاهان و قبرستان هاى خاموش و اموال و ثروت هاى ثروتمندانى که به فرزندان نااهل آنها رسیده، همگى براى ما درس عبرت است.
🔻نکته:
چند داستان عبرت آموز
نمک نشناس نباشیم.
📗شهید دستغیب در کتاب شرح سوره حمد میفرماید:
یکى از اخیار اصفهان که به علامه مجلسى ارادت داشت شبى بعد از نماز جماعت خدمت ایشان آمد و گفت :
گرفتارى مهمى برایم پیش آمده است . علامه مجلسى گفت : چه گرفتارى ؟
آن مرد گفت : لوطى باشى محل ، به من خبر داده است که امشب با دوستانش مى خواهند به خانه من بیایند و شام میهمان من باشند و قهرا مى دانم اسباب لهو و لعب را هم مى آورند و موجبات ناراحتى ما را فراهم مى کنند و ما را در حرام مى اندازند.
علامه مجلسى گفت : خودم مى آیم و به لطف خداوند مسئله را آنطورى که خدا بخواهد حل و فصل مى کنم .
جناب علامه از راه مسجد جلوتر از میهمانها به خانه آن مرد رسید، وقتى بعد از مدتى لوطى باشى و رفقایش وارد شدند، ناگهان چشمشان به شیخ الاسلام اصفهان ؛ مرحوم مجلسى افتاد،
تنبک و تنبورهاى خود را پنهان کردند و
مؤدبانه در محضر او نشستند.اما لوطى باشى از میزبان سخت ناراحت و دلگیر شده که او علامه مجلسى را موى دماغ و مزاحم عیششان کرده بود.
لوطى باشى شروع به سخن گفتن کرد و گفت : جناب مجلسى !
ما لوطیها صفات خوبى هم داریم ، کمتر از اهل علم هم نیستیم .
مجلسى گفت : من که چیزى از خوبیهاى شما نمى دانم .
لوطى باشى گفت : جناب مجلسى تو با ما معاشرت ندارى که بدانى ما چه صفات خوبى داریم ؛ ما در نمک شناسى بى نظیریم . لوطى کسى هست که اگر نمک کسى را چشید تا آخر عمر یادش نمى رود و به صاحب نمک خیانت نمى کند.
علامه گفت : من این حرف شما را نمى توانم بپذیرم که شما نمک شناسید و نمکدان نمى شکنید.
بگو ببینم چند سال از سن شما مى گذرد؟
لوطى باشى گفت : چهل سال .
علامه مجلسى گفت : چهل سال است نعمت خدا را مى خورى و معصیت خدا را مى کنى اى نمک به حرام !
این جمله را که گفت مثل آبى که به آتش بریزند لوطى باشى خاموش شد و راستى که او را تحت تاثیر قرار داد تا آخر مجلس دیگر یک کلمه هم حرف نزد
و درفکر فرو رفت.
مجلس تمام شد و هر کس به خانه اش رفت . لوطى هم به خانه اش رفت تا بخوابد اما مگر خوابش مى برد!
بله درست گفت چهل سال عوض نمک شناسى نسبت به کسى که به او همه چیز داده ؛ سلامتى ، بضاعت ، ثروت ، و… نمک بحرامى کرده فکر کرد و فکر کرد تا آخر تصمیم خود را گرفت .
فردا صبح پس از اذان ، علامه مجلسى شنید که کسى در خانه اش را مى زند، در را باز کرد، دید لوطى باشى است .
گفت : آقاى شیخ ! آیا اگر من توبه کنم خدا مرا مى بخشد و مى آمرزد و قبولم مى کند؟
علامه مجلسى گفت : بله ، البته خدا کریم و غفور است ، انسان هر قدر هم گناهش زیاد باشد اما اگر حقیقتا پشیمان شود و به درگاه خداوند بزرگ توبه کند خداوند تعالى گناهان او را مى بخشد و او را قبول مى کند.
لوطى باشى گفت : من پشیمانم و توبه کردم تو از خدا بخواه تا مرا بیامرزد.
✅این داستان عبرت مهمی است که سوال علامه مجلسی را از خودمان بپرسیم؛ چند سال است سر سفره خدا نشسته ایم و در این زمان نمک شناسی کرده ایم یا نمکدان شکسته ایم؟!
⏪عبرت از دلقک فرعون:
سید نعمت الله جزایری در انوار النعمانیه نقل میکند:
فرعون دلقکى داشت که از کارها و سخنان او لذت مى برد و مى خندید.
روزى به قصر فرعون آمد تا داخل شود، مردى را دید که لباسهاى کهنه بر تن ، عبایى کهنه بر دوش و عصایى بر دست دارد. پرسید: تو کیستى ؟
گفت : من پیامبر خدا، موسایم که از طرف خداوند براى دعوت فرعون به توحید آمده ام .
دلقک از همانجا بازگشت ، لباسى شبیه لباس موسى پوشیده و عصایى هم به دست گرفت ، نزد فرعون آمد.
از باب مسخره و استهزاء تقلید سخن گفتن حضرت موسى (ع ) کرد.
آن جناب از کار او بسیار خشمگین شد. هنگامى که زمان کیفر فرعون و غرق شدن او رسید و خداوند او را با لشکرش در رود نیل غرق ساخت ، آن مرد تقلیدگر را نجات داد.
فقال یا رَبّ کَیف لا تُغرِق هذا وَ هو قَد آذانی؟
موسى عرض کرد: پروردگارا! چه شد که این مرد را غرق نکردى ، با این که مرا اذیت کرد؟
فَأوحى اللّه تعالى یا موسى اِنّی لا اُعَذِّب مَن تَشَبّه بأحبابی وَ اِن کان على غَیر طَریقَهُم
خطاب رسید: اى موسى ! من عذاب نمى کنم کسى را که به دوستانم شبیه شود، اگر چه بر خلاف آنها باشد.
♻️عبرت این ماجرا آن است که انسان اگر حتی ظاهرش را شبیه خوبان کند، لباس، نوع گفتارش، تکه کلام و… را از خوبان اخذ کند؛ همین هم به داد او میرسد و یک جایی دستش را خواهد گرفت.
❇️هر چه طلب داریم را پای امیرالمومنین بنویسیم.
مرحوم شیخ یوسف بحرانی که از علمای بزرگ شیعه است و کتب مهمی نوشته است در کتاب «الکشکول» مینویسد:
📗در شهر کوفه تاجرى به نام ابوجعفر بود که درکسب و کار، روش بسیار پسندیده اى داشت . تجارت او آمیخته به اغراض مادى و ازدیاد ثروت نبود،
بلکه بیشتر توجه به خشنودى و رضایت خدا داشت . هر گاه یکى از سادات چیزى از او به قرض مى خواست ، هیچگونه عذر و بهانه اى نمى آورد و به او مى داد و بعد به غلامش مى گفت : بنویس على بن ابى طالب – ع – فلان مبلغ قرض کرده و آن نوشته را به همان حال مى گذاشت . مدت زیادى بر این روش گذشت تا ورشکسته شد و سرمایه خود را از دست داد. روزى غلام خود صدا زد و گفت :
دفتر حساب را بیاورد و هر یک از مدیونین که فوت شده اند نام آنها را از دفتر پاک کند و دستور داد از کسانى که زنده بودند مطالبه نماید.
این کار هم جبران ورشکستگى او را نکرد. یک روز بردر منزل نشسته بود، مردى رد شد و از روى تمسخر گفت :
چه کردى با کسى که به نام او قرض مى دادى و دل خوش کرده بودى و نامش را در دفتر خود مى نوشتى ؟
_منظورش امیرالمومنین بود_
تاجر از این سرزنش اندوهگین شد و با همان اندوه روز را شب کرد، در خواب رسول اکرم – ص – و امام حسن و حسین – علیهماالسلام – را دید،
پیامبر به امام حسن فرمود: پدرت کجاست ؟
على عرض کرد: من در خدمت شمایم .
فرمود: چرا طلب این مرد را نمى دهى ؟
گفت : اکنون آمده ام در خدمت شما بپردازم و کیسه سفیدى باهزار اشرفى به او داد.
فرمود: بگیر، این حق توست و از گرفتن آن خوددارى مکن .
بعد از این اگر هر یک از فرزندان من قرض خواست به او بده ، دیگر مستمند و فقیر نخواهى شد.
ابوجعفر از خواب بیدار شد. دید کیسه اى در دست دارد، آن را برداشت و به همسرخود نشان داد.
زن ابتدا باور نکرد و گفت : اگر دزدی کرده ای تا با آن قرضت را بپردازی ، از خدا بترس و نیرنگ و تزویر را ترک کن .
تاجر جریان خواب خود را شرح داد.
زن گفت : اگر به راستى خواب دیده اى و حقیقت دارد آن دفتر را نشان بده . چون دفتر را بررسى کردند، معلوم گردید هر جا قرض به نام على بن ابى طالب بوده مبلغ آن محو و ناپدید شده است .
◀️ عبرتی که از این داستان میتوان گرفت آن است که علی علیه السلام مرد است و هر کسی با حضرت معامله کرد، قطعا سود برده و شکست در کار او راه ندارد. مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ، وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ
اللهم اصلح لی دینی، ودنیای ،و آخرتی
بسم الله الرحمن الرحیمپ
شرح حکمتها:
حکمت دویست و نود و هفتم نهج البلاغه
۱۴۰۳/۱۱/۱۰ . ۲۸رجب
حکمت ۲۹7 
وَ قَالَ (علیه السلام): مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ، وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ.
و فرمود (ع): چه بسیار است پندها و چه اندک اند، پند پذیرندگان.
💠وَ قَالَ (علیه السلام): مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ، وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ
اسباب عبرت، بسیار است ولى عبرت گیرنده کم است.
[عبرت در لغت به معنای عبور است، عبور از گذشته به حال.]
⏪️منظور از «عبرت»، حوادثى است که در گذشته یا در زمان حال واقع مى شود، خواه درتاریخ زندگى انسانها و خواه در حوادث دیگر، که مایه بیدارى و پند گرفتن و استفاده کردن براى اصلاح اشتباهات و پیمودن صراط مستقیم در زندگى است.
♻️چشم عبرت بین پیدا کنیم.
امیر المومنین در حکمت ۳۶۸ می فرماید:
إِنَّمَا یَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَى الدُّنْیَا بِعَیْنِ الِاعْتِبَارِ
انسان مؤمن، تنها با چشم عبرت به دنیا مى نگرد.
یکى از دانشمندان مى گوید:
«الْعِبْرَهُ أنْ تَجْعَلَ کُلَّ حاضِرٍ غائِباً وَ الْفِکْرَهُ أنْ تَجْعَلَ کُلَّ غائِبٍ حاضِراً
عبرت آن است که تمام آنچه را حاضر است در گذشته مشاهده کنى و فکر آن است که گذشته را امروز در برابر خود ببینى..
↙️فکر آن است که انسان مسئله ای که الان حاضر و آماده نیست را با استفاده از مقدمات و کنار هم قرار دادن قرائن، به الان بیاورد و غائب را حاضر کند.
ولی عبرت آن است که انسان اتفاقی که الان افتاده را به گذشته تاریخ ببرد، با آنجا بسنجد و راه مواجهه با این مساله را از گذشته پیدا کند.
⏪یکی از راه های کسب عبرت، قرآن است.امیر المومنین در خطبه ۱۷۶می فرماید:
وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ
خداوند سبحان، احدى را به چیزى مانند قرآن، پند و اندرز نداده است.
قرآن کریم در نقل ماجراى بسیار عبرت انگیز یوسف علیه السلام مى فرماید:
《 لَقَدْ کَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لّاُوْلِى الاَلْبَابِ؛ بوسف – ۱۱۱》
در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان اندیشه بود.
⏪ عبرتهایی از سرگذشت حضرت یوسف:
1️⃣جریان حسادت و تاثیرات منفی آن بر روی دیگران،
2️⃣جریان چاه و دستگیری خداوند از مومنین در لحظات سخت،
3️⃣اینکه خداوند اگر بخواهد به کسی عزت بدهد، او را از قعر چاه به اوج قدرت میرساند.
4️⃣داستان پاکی و نجابت حضرت یوسف، مایه درس برای دیگران،
5️⃣جریان زندانی شدن یوسف و یک ترک اُولی که از غیر خدا درخواست کرد و سبب گرفتاری او شد و..
♻️قرآن کریم در آیه ۱۷ به بعد در سوره قلم در مورد «اصحاب الجنّه» میفرماید:
پیرمردی بود که هر ساله هنگام برداشت میوهها و دیگر محصولات باغش، به مسکینان اجازه میداد وارد باغ شوند و از میوههای آن استفاده کنند. با مرگ پیرمرد، پسران او با این استدلال که ما مالک همه محصولات باغ هستیم، تصمیم گرفتند صبحگاهان قبل از باخبر شدن مسکینان، تمام میوهها را بچینند و هیچ چیزی را باقی نگذارند، ولی صبح هنگامی که مخفیانه و بیسروصدا به باغ رفتند، ناباورانه آن را سوخته یا مانند ریگزاری دیدند که در آن هیچ درخت و گیاهی باقی نمانده است.
♻️ ابوذر از همین مسیر ابوذر شد.
در روایت داریم:
کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَهِ أَبِیذَرٍّ؛ التَّفَکُّرَ وَالاِعْتِبَارَ
بیشترین عبادت ابوذر، اندیشیدن و عبرت گرفتن بود
♻️عبرت بگیرید قبل از آنکه آینه عبرت شوید.حضرت در خطبه ۳۲ فرمود:
فَلْتَکُنِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنِکُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَهِ الْقَرَظِ
باید دنیا در چشم شما کم ارزشتر از تفاله برگ هایى باشد که با آن دبّاغى مى کنند که بسیار بدبو و متعفّن و بى ارزش است.
وَ قُرَاضَهِ الْجَلَمِ
و باید بى بهاتر از بقایاى قیچى شده پشم حیوانات باشد، که بر زمین مى ریزد و کسى به آن اعتنا ندارد.
وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ قَبْلَ أَنْ یَتَّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُمْ
و از کسانى که پیش از شما بودند پند گیرید، قبل از آن که آیندگان ،
از شما پند گیرند.
[ انسان اگر چشم باز نکرد و عبرت نگرفت لاجرم دیگران از او عبرت خواهند گرفت]
✳️ به عمل کار برآید به سخنرانی / سخندانی نیست
حضرت درحکمت ۱۵۰ فرمود:
لَا تَکُنْ مِمَّنْ … یَصِفُ الْعِبْرَهَ وَ لَا یَعْتَبِرُ
از کسانی نباش که عبرت آموختن را مى ستاید و به دیگران آموزش مى دهد ولى خود عبرت نمى گیرد،
وَ یُبَالِغُ فِی الْمَوْعِظَهِ وَ لَا یَتَّعِظُ
موعظه بسیار مى کند اما خود موعظه و اندرز نمى پذیرد.
فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ
در گفتار به خود مى نازد و در عمل بسیار کوتاهى مى کند.
🔽عبرتها را مى توان در سه بخش خلاصه کرد:
1️⃣ عبرت از تاریخ گذشتگان:
امیرالمومنین درخطبه ۱۸۲فرمود :
إِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرُونِ السَّالِفَهِ لَعِبْرَهً!
در قرون گذشته براى شما درسهاى عبرت فراوانى است.
أَیْنالِقَهُ وَأَبْنَاءُ الْعَمَالِقَهِ! أَیْنَ الْفَرَاعِنَهُ وَأَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَهِ! أَیْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِینَ قَتَلُوا النَّبِیِّینَ،
کجا هستند «عمالقه» و فرزندان عمالقه! کجایند فرعونها و فرزندانشان ،
وکجا هستند صاحبان شهرهاى «رسّ»؛ همانها که پیامبران را کشتند.
وَ أَطْفَوُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِینَ، وَأَحْیَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِینَ!
و چراغ پرفروغ سنّت هاى فرستادگان خدا را خاموش کردند و سنّتهاى جباران را زنده ساختند.
أَیْنَ الَّذِینَ سَارُوا بِالْجُیُوشِ، وَهَزَمُوا بِالاُْلُوفِ، وَعَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ، وَمَدَّنُوا الْمَدَائِنَ!
کجایند آنها که لشکرهاى گران به راه انداختند و هزاران نفر را شکست داده و متوارى ساختند، همانها که سپاهیان فراوان گرد آوردند و شهرهاى بسیار بنا نهادند.
2️⃣ عبرت از زمان حاضر و تجربیات
خودمان: حضرت درغرر الحکم فرمود:
لَوِ اعْتَبَرْتَ بِما أضَعْتَ مِنْ ماضی عُمْرِکَ لَحَفِظْتَ ما بَقِىَ
اگر آنچه از گذشته عمرت ضایع کرده اى عبرت بگیرى، باقى مانده عمر را حفظ خواهى کرد.
3️⃣ عبرت از عالم طبیعت،
عبرت از زمین، عبرت از آسمان، عبرت از جریان رانده شدن ابلیس از درگاه خداوند، که امیر المومنین فرمود: ابلیس با شش هزار سال عبادت، به خاطر ترک یک امر الهی از درگاه خدا رانده شد.
❇️زبان حال طبیعت، زبان عبرت گیری است.
گویا طبیعت به ما میگوید به برگ هاى زرد درختان پاییزى نگاه کنید که با اندک نسیمى از شاخه جدا مى شوند و به هر سو پراکنده مى گردند. اگر کمى به عقب برگردیم و نشاط وطراوت و استحکام آنها را در فصل بهار ببینیم که محکم به شاخه ها چسبیده بودند حتى اگر طوفان درخت را واژگون مى کرد، برگ از درخت جدا نمى شد.
❎ از این منظره مى توانیم زندگى خود را بررسى کنیم، فصل جوانى و پیرى که همچون بهار و پاییز عمر است در برابر ما مجسم مى شود و بهترین عبرتها را مى گیریم. کاخ هاى ویران شده شاهان و قبرستان هاى خاموش و اموال و ثروت هاى ثروتمندانى که به فرزندان نااهل آنها رسیده، همگى براى ما درس عبرت است.
🔻نکته:
چند داستان عبرت آموز
نمک نشناس نباشیم.
📗شهید دستغیب در کتاب شرح سوره حمد میفرماید:
یکى از اخیار اصفهان که به علامه مجلسى ارادت داشت شبى بعد از نماز جماعت خدمت ایشان آمد و گفت :
گرفتارى مهمى برایم پیش آمده است . علامه مجلسى گفت : چه گرفتارى ؟
آن مرد گفت : لوطى باشى محل ، به من خبر داده است که امشب با دوستانش مى خواهند به خانه من بیایند و شام میهمان من باشند و قهرا مى دانم اسباب لهو و لعب را هم مى آورند و موجبات ناراحتى ما را فراهم مى کنند و ما را در حرام مى اندازند.
علامه مجلسى گفت : خودم مى آیم و به لطف خداوند مسئله را آنطورى که خدا بخواهد حل و فصل مى کنم .
جناب علامه از راه مسجد جلوتر از میهمانها به خانه آن مرد رسید، وقتى بعد از مدتى لوطى باشى و رفقایش وارد شدند، ناگهان چشمشان به شیخ الاسلام اصفهان ؛ مرحوم مجلسى افتاد،
تنبک و تنبورهاى خود را پنهان کردند و
مؤدبانه در محضر او نشستند.اما لوطى باشى از میزبان سخت ناراحت و دلگیر شده که او علامه مجلسى را موى دماغ و مزاحم عیششان کرده بود.
لوطى باشى شروع به سخن گفتن کرد و گفت : جناب مجلسى !
ما لوطیها صفات خوبى هم داریم ، کمتر از اهل علم هم نیستیم .
مجلسى گفت : من که چیزى از خوبیهاى شما نمى دانم .
لوطى باشى گفت : جناب مجلسى تو با ما معاشرت ندارى که بدانى ما چه صفات خوبى داریم ؛ ما در نمک شناسى بى نظیریم . لوطى کسى هست که اگر نمک کسى را چشید تا آخر عمر یادش نمى رود و به صاحب نمک خیانت نمى کند.
علامه گفت : من این حرف شما را نمى توانم بپذیرم که شما نمک شناسید و نمکدان نمى شکنید.
بگو ببینم چند سال از سن شما مى گذرد؟
لوطى باشى گفت : چهل سال .
علامه مجلسى گفت : چهل سال است نعمت خدا را مى خورى و معصیت خدا را مى کنى اى نمک به حرام !
این جمله را که گفت مثل آبى که به آتش بریزند لوطى باشى خاموش شد و راستى که او را تحت تاثیر قرار داد تا آخر مجلس دیگر یک کلمه هم حرف نزد
و درفکر فرو رفت.
مجلس تمام شد و هر کس به خانه اش رفت . لوطى هم به خانه اش رفت تا بخوابد اما مگر خوابش مى برد!
بله درست گفت چهل سال عوض نمک شناسى نسبت به کسى که به او همه چیز داده ؛ سلامتى ، بضاعت ، ثروت ، و… نمک بحرامى کرده فکر کرد و فکر کرد تا آخر تصمیم خود را گرفت .
فردا صبح پس از اذان ، علامه مجلسى شنید که کسى در خانه اش را مى زند، در را باز کرد، دید لوطى باشى است .
گفت : آقاى شیخ ! آیا اگر من توبه کنم خدا مرا مى بخشد و مى آمرزد و قبولم مى کند؟
علامه مجلسى گفت : بله ، البته خدا کریم و غفور است ، انسان هر قدر هم گناهش زیاد باشد اما اگر حقیقتا پشیمان شود و به درگاه خداوند بزرگ توبه کند خداوند تعالى گناهان او را مى بخشد و او را قبول مى کند.
لوطى باشى گفت : من پشیمانم و توبه کردم تو از خدا بخواه تا مرا بیامرزد.
✅این داستان عبرت مهمی است که سوال علامه مجلسی را از خودمان بپرسیم؛ چند سال است سر سفره خدا نشسته ایم و در این زمان نمک شناسی کرده ایم یا نمکدان شکسته ایم؟!
⏪عبرت از دلقک فرعون:
سید نعمت الله جزایری در انوار النعمانیه نقل میکند:
فرعون دلقکى داشت که از کارها و سخنان او لذت مى برد و مى خندید.
روزى به قصر فرعون آمد تا داخل شود، مردى را دید که لباسهاى کهنه بر تن ، عبایى کهنه بر دوش و عصایى بر دست دارد. پرسید: تو کیستى ؟
گفت : من پیامبر خدا، موسایم که از طرف خداوند براى دعوت فرعون به توحید آمده ام .
دلقک از همانجا بازگشت ، لباسى شبیه لباس موسى پوشیده و عصایى هم به دست گرفت ، نزد فرعون آمد.
از باب مسخره و استهزاء تقلید سخن گفتن حضرت موسى (ع ) کرد.
آن جناب از کار او بسیار خشمگین شد. هنگامى که زمان کیفر فرعون و غرق شدن او رسید و خداوند او را با لشکرش در رود نیل غرق ساخت ، آن مرد تقلیدگر را نجات داد.
فقال یا رَبّ کَیف لا تُغرِق هذا وَ هو قَد آذانی؟
موسى عرض کرد: پروردگارا! چه شد که این مرد را غرق نکردى ، با این که مرا اذیت کرد؟
فَأوحى اللّه تعالى یا موسى اِنّی لا اُعَذِّب مَن تَشَبّه بأحبابی وَ اِن کان على غَیر طَریقَهُم
خطاب رسید: اى موسى ! من عذاب نمى کنم کسى را که به دوستانم شبیه شود، اگر چه بر خلاف آنها باشد.
♻️عبرت این ماجرا آن است که انسان اگر حتی ظاهرش را شبیه خوبان کند، لباس، نوع گفتارش، تکه کلام و… را از خوبان اخذ کند؛ همین هم به داد او میرسد و یک جایی دستش را خواهد گرفت.
❇️هر چه طلب داریم را پای امیرالمومنین بنویسیم.
مرحوم شیخ یوسف بحرانی که از علمای بزرگ شیعه است و کتب مهمی نوشته است در کتاب «الکشکول» مینویسد:
📗در شهر کوفه تاجرى به نام ابوجعفر بود که درکسب و کار، روش بسیار پسندیده اى داشت . تجارت او آمیخته به اغراض مادى و ازدیاد ثروت نبود،
بلکه بیشتر توجه به خشنودى و رضایت خدا داشت . هر گاه یکى از سادات چیزى از او به قرض مى خواست ، هیچگونه عذر و بهانه اى نمى آورد و به او مى داد و بعد به غلامش مى گفت : بنویس على بن ابى طالب – ع – فلان مبلغ قرض کرده و آن نوشته را به همان حال مى گذاشت . مدت زیادى بر این روش گذشت تا ورشکسته شد و سرمایه خود را از دست داد. روزى غلام خود صدا زد و گفت :
دفتر حساب را بیاورد و هر یک از مدیونین که فوت شده اند نام آنها را از دفتر پاک کند و دستور داد از کسانى که زنده بودند مطالبه نماید.
این کار هم جبران ورشکستگى او را نکرد. یک روز بردر منزل نشسته بود، مردى رد شد و از روى تمسخر گفت :
چه کردى با کسى که به نام او قرض مى دادى و دل خوش کرده بودى و نامش را در دفتر خود مى نوشتى ؟
_منظورش امیرالمومنین بود_
تاجر از این سرزنش اندوهگین شد و با همان اندوه روز را شب کرد، در خواب رسول اکرم – ص – و امام حسن و حسین – علیهماالسلام – را دید،
پیامبر به امام حسن فرمود: پدرت کجاست ؟
على عرض کرد: من در خدمت شمایم .
فرمود: چرا طلب این مرد را نمى دهى ؟
گفت : اکنون آمده ام در خدمت شما بپردازم و کیسه سفیدى باهزار اشرفى به او داد.
فرمود: بگیر، این حق توست و از گرفتن آن خوددارى مکن .
بعد از این اگر هر یک از فرزندان من قرض خواست به او بده ، دیگر مستمند و فقیر نخواهى شد.
ابوجعفر از خواب بیدار شد. دید کیسه اى در دست دارد، آن را برداشت و به همسرخود نشان داد.
زن ابتدا باور نکرد و گفت : اگر دزدی کرده ای تا با آن قرضت را بپردازی ، از خدا بترس و نیرنگ و تزویر را ترک کن .
تاجر جریان خواب خود را شرح داد.
زن گفت : اگر به راستى خواب دیده اى و حقیقت دارد آن دفتر را نشان بده . چون دفتر را بررسى کردند، معلوم گردید هر جا قرض به نام على بن ابى طالب بوده مبلغ آن محو و ناپدید شده است .
◀️ عبرتی که از این داستان میتوان گرفت آن است که علی علیه السلام مرد است و هر کسی با حضرت معامله کرد، قطعا سود برده و شکست در کار او راه ندارد. مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ، وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ
اللهم اصلح لی دینی، ودنیای ،و آخرتی