بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۳/۹/۲۴ . ۱۲جمادی الثانی
حکمت ۲۷۰ 
وَ رُوِیَ أَنَّهُ ذُکِرَ عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِی أَیَّامِهِ حَلْیُ الْکَعْبَهِ وَ کَثْرَتُهُ، فَقَالَ قَوْمٌ لَوْ أَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُیُوشَ الْمُسْلِمِینَ کَانَ أَعْظَمَ لِلْأَجْرِ وَ مَا تَصْنَعُ الْکَعْبَهُ بِالْحَلْیِ، فَهَمَّ عُمَرُ بِذَلِکَ وَ سَأَلَ عَنْهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَقَالَ:
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ أُنْزِلَ عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه وآله) وَ الْأَمْوَالُ أَرْبَعَهٌ: أَمْوَالُ الْمُسْلِمِینَ، فَقَسَّمَهَا بَیْنَ الْوَرَثَهِ فِی الْفَرَائِضِ، وَ الْفَیْءُ فَقَسَّمَهُ عَلَى مُسْتَحِقِّیهِ، وَ الْخُمُسُ فَوَضَعَهُ اللَّهُ حَیْثُ وَضَعَهُ، وَ الصَّدَقَاتُ فَجَعَلَهَا اللَّهُ حَیْثُ جَعَلَهَا؛ وَ کَانَ حَلْیُ الْکَعْبَهِ فِیهَا یَوْمَئِذٍ، فَتَرَکَهُ اللَّهُ عَلَى حَالِهِ وَ لَمْ یَتْرُکْهُ نِسْیَاناً وَ لَمْ یَخْفَ عَلَیْهِ [عَنْهُ] مَکَاناً؛ فَأَقِرَّهُ حَیْثُ أَقَرَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَوْلَاکَ لَافْتَضَحْنَا، وَ تَرَکَ الْحَلْیَ بِحَالِهِ.
گویند در زمان خلافت عمر بن الخطاب و در نزد او سخن از زیورهاى کعبه و فراوانى آنها به میان آمد. جمعى گفتند که مى توان آنها را برگرفت و هزینه بسیج سپاهیان اسلام ساخت ثواب این کار بیشتر است. زیرا کعبه زیور مى خواهد چه کند. عمر خواست چنان کند و از امیر المؤمنین (ع) پرسید. آن حضرت در جواب فرمود:
قرآن بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) نازل شده و اموال را به چهار قسمت کرده است: یکى داراییهاى مسلمانان که پس از آنها به میان وارثانشان، به گونه اى که مقرر شده، تقسیم مى شود. دو دیگر، فیىء یا غنایم جنگى است که به مستحقانش داده شود و سوم، خمس که خداوند تقسیم آن را طریقه اى معین کرده و چهارم، صدقات که آنها را هم جایى مقرر است. زیورهاى کعبه در آن روزها هم بود ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله) آنها را به حال خود گذاشت، نه این که تقسیم آنها را فراموش کرده باشد یا آنکه مکان آنها را ندانسته باشد. آنها را در همان جاى قرار ده که خداوند و رسولش قرار داده بودند. عمر گفت: اگر تو نبودى ما رسوا مى شدیم و زیورهاى کعبه را به حال خود رها کرد.
💠وَ رُوِیَ أَنَّهُ ذُکِرَ عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِی أَیَّامِهِ حَلْیُ الْکَعْبَهِ وَ کَثْرَتُهُ
روایت شده است که در ایام خلافت عمر بن الخطاب، در حضور او از زیورهاى کعبه و کثرت آن سخن به میان آمد.
💠 فَقَالَ قَوْمٌ لَوْ أَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُیُوشَ الْمُسْلِمِینَ کَانَ أَعْظَمَ لِلْأَجْرِ وَ مَا تَصْنَعُ الْکَعْبَهُ بِالْحَلْیِ
گروهى به عمر گفتند: اگر آنها را مى گرفتى و مى فروختى و با آن، لشکرهاى مسلمین را مجهز مى ساختى، اجر آن بیشتر بود. کعبه چه احتیاجى به این زیورها دارد؟
💠 فَهَمَّ عُمَرُ بِذَلِکَ وَ سَأَلَ عَنْهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ
به دنبال آن، عمر تصمیم به این کار گرفت و از امیرمؤمنان علیه السلام دراین باره سؤال کرد.
💠(علیه السلام) فَقَالَ:
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ أُنْزِلَ عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه وآله) وَ الْأَمْوَالُ أَرْبَعَهٌ :
امام علیه السلام در پاسخ او فرمود:این قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد در حالى که چهار نوع مال وجود داشت
💠أَمْوَالُ الْمُسْلِمِینَ، فَقَسَّمَهَا بَیْنَ الْوَرَثَهِ فِی الْفَرَائِضِ
اموال مسلمانان، که آنهارا طبق دستور قرآن به عنوان ارث مطابق سهام خاص در میان ورثه تقسیم فرمود،
💠 وَ الْفَیْءُ فَقَسَّمَهُ عَلَى مُسْتَحِقِّیهِ
ودومین اموالد، «فىء» غنائمى که از طریق جنگ یا غیر جنگ به دست آمده بود که آن را بر مستحقانش تقسیم کرد،
💠 وَ الْخُمُسُ فَوَضَعَهُ اللَّهُ حَیْثُ وَضَعَهُ وَ الصَّدَقَاتُ فَجَعَلَهَا اللَّهُ حَیْثُ جَعَلَهَا؛
و خمس، که آن را در موارد خود قرار داد، وصدقات _زکوات_، که آن را درآنجا که لازم بود مقرر داشت ودر میان مستحقانش تقسیم فرمود،
💠وَ کَانَ حَلْیُ الْکَعْبَهِ فِیهَا یَوْمَئِذٍ، فَتَرَکَهُ اللَّهُ عَلَى حَالِهِ
و در آن زمان زیورهاى کعبه وجود داشت و خدا آن را بر همان حال باقى گذاشت و حکم خاصى براى تقسیم آن بیان نکرد.
💠 وَلَمْ یَتْرُکْهُ نِسْیَاناً وَ لَمْ یَخْفَ عَلَیْهِ مَکَاناً
و این امر نه از روى فراموشى بود و نه به دلیل مخفى بودن مکان آن؛
💠فَأَقِرَّهُ حَیْثُ أَقَرَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ بنابراین تو نیز آن را بر همان حال که خدا و پیامبرش آن را قرار داده اند باقى بگذار و از تصرف در آن صرف نظر کن .
💠فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَوْلَاکَ لَافْتَضَحْنَا، وَ تَرَکَ الْحَلْیَ بِحَالِهِ
عمر هنگامى که گفتار امام علیه السلام را شنید عرض کرد: اگر تو نبودى رسوا مى شدیم. و زیورهاى کعبه را به حال خود واگذاشت.
⏪ قرآن کریم تکلیف اموال را مشخص کرده است.
درباره اموال شخصى، حکم ارث به شکل مبسوط در سوره «نساء» آمده:
《یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلَادِکُمْ ۖ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْ…نساء – ۱۱》
در آیات و روایات به طور مبسوط در مورد اموال شخصی و کیفیت وصیت و سهم هر کدام از وراث و سهم خود میت از سرمایه اش بحث شده است.
↩️ درباره اموال عمومى مانند خمس، آمده:
《وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا؛ انفال – ۴۱ 》
ای مؤمنان بدانید که هر چه غنیمت و فایده برید خمس آن خاص خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه سفر ماندگان است، اگر به خدا و به آنچه بر بنده خود نازل کردهایم ایمان آوردهاید.
↩️ درمورد حکم زکات، می فرماید :
《إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ ۖ فَرِیضَهً مِنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ؛ توبه – ۶۰ 》
_زکاتها مخصوص فقرا و مساکین،
_ و کارکنانی است که برای جمع آوری آن زحمت میکشند،
_ و کسانی که برای جلب محبّتشان اقدام میشود،
_ و برای آزادی بردگان،
_ و ادای دین بدهکاران،
_ و در راه تقویت آیین خدا،
_ و واماندگان در راه؛
این، یک فریضه مهم الهی است؛ و خداوند دانا و حکیم است!.
↩️ و درباره غنائم که به صورت فىء وارد بیت المال مى شود می فرماید:
《مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ؛ حشر – ۷ 》
آنچه را که خدا از اموال کافران دیار به رسول خود غنیمت داد آن متعلق به خدا و رسول و خویشاوندان رسول و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان ایشان است. این حکم برای آن است که غنائم، دولت توانگران را نیفزاید بلکه به مبلغان دین و فقیران اسلام تخصیص یابد.
👈 نکته1:
علت سکوت قرآن در مورد اموال کعبه چیست؟
با توجه به اینکه زیورآلات و اموالِ متعلق به کعبه، کم نبوده است با این حال قرآن سکوت اختیار کرده و این سکوت هرگز به معناى فراموشى و از قلم افتادن نیست، مفهومش این است که این اموال باید در اختیار کعبه باشد.
📚ابن ابی الحدید در شرح کتاب خود میگوید:
أصل الأشیاء الحظر و التحریم
اگر شریعت در مورد چیزی اظهار نظر نکرد، اصل آن است که این شیء بر ما حرام است و باید از آن دوری کنیم و ازآنجایی که قرآن در مورد این اموال حرفی نزده است پس باید آنها را به حال خود رها کنیم.
⏬ اما در بین فقهاء امامیه، بحث کاملا به عکس است یعنی آنجایی که شریعت در مورد طلبی اظهار نظر نکرده است، آنجا ممنوعیت ندارد و اصل در اباحه است.
⁉️سوالی که اینجا پیش می آید آن است که طبق قاعده این اموال باید حلال باشند، پس چرا حضرت آنها را حرام اعلام کرد؟
این سوال وقتی تقویت میشود که ما در روایات می بینیم گاهی اهل بیت حکم به فروش تزئینات و هدایای کعبه داده اند.
کافی بَابُ مَا یُهْدَى إِلَى الْکَعْبَه
شخصی از امام باقر پرسید:
إِنِّی أَهْدَیْتُ جَارِیَهً إِلَى الْکَعْبَهِ فَأُعْطِیتُ بِهَا خَمْسَمِائَهِ دِینَارٍ فَمَا تَرَى
شخصى خدمت آن حضرت عرض کرد: به کعبه کنیزى هدیه کرده اند که پانصد دینار ارزش دارد چه دستورى مى فرمایید؟
قَالَ بِعْهَا ثُمَّ خُذْ ثَمَنَهَا ثُمَّ قُمْ عَلَى حَائِطِ الْحِجْرِ ثُمَّ نَادِ وَ أَعْطِ کُلَّ مُنْقَطَعٍ بِهِ وَ کُلَّ مُحْتَاجٍ مِنَ الْحَاجِّ.
حضرت فرمود: آن را بفروش و مبلغ آن را به کسانى که در راه مانده اند و حجاجى که نیازمندند بده.
🔰در روایت دیگری داریم:
شخصى از موسى بن جعفر درباره خریدن قطعه اى از پرده کعبه سؤال کرد (هنگامى که پرده کعبه را عوض مى کردند، پرده کهنه را قطعه قطعه کرده، هدیه مى دادند و یا مى فروختند) که قسمتى از آن را براى خود نگاه داشته و بقیه را مى خواست بفروشد. حضرت فرمود که مانعى ندارد وبراى او برکت دارد.
↔️ با توجه به اینکه بین حکم امیرالمومنین و حکم دیگر ائمه اختلاف وجود دارد، برای پاسخ به این سوال وجوهی است:
◀️ الف . کلام آیت الله مکارم است:
دستور آن حضرت به ظاهر دستورى موقت بوده است و هدف این بوده که حتى الامکان آن زیورآلات حفظ شود تا اگر نیازى براى مرمت کعبه یا مسجدالحرام پیدا شود از آنها استفاده کنند؛ به خصوص اینکه کعبه و مسجد الحرام، پیوسته در معرض سیلهاى سنگین بود، بنابراین دستور امام علیه السلام دستورى همیشگى به شمار نمى آید.
◀️ ب. چه بسا حکمی که امیرالمومنین فرموده بر مبنای نظر خلفا بوده باشد زیرا ابن ابی الحدید و مکتب خلفا قائل اند هرجا شرع حکمی صادر نکرده باشد، اصل بر احتیاط است و حضرت بر مبنای نظر آنها حکم صادر کرده است و به نوعی تقیه بوده است.
◀️ ج. در روایت امیرالمومنین و روایاتی که در کافی آمده است ، موضوع روایات متفاوت است پس حکم هم متفاوت است.
آنچه در حکمت ۲۷۰ آمده، زیور آلاتی است که نگهداری آنها ضرر و خسارتی به آنها نمیزند.پس فروش جایز نیست.
ولی آنچه در روایات کافی آمده است اموالی هستند که نگهداری آنها باعث خسارت است مانند پرده کعبه یا کنیز. و در این موارد اهل بیت حکم به فروش کرده اند.
👈نکته ۲:
اقرار خلیفه دوم به نادانی،
” فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَوْلَاکَ لَافْتَضَحْنَا “
در منابع روایی موارد متعددی وجود دارد که خلفا اقرار کرده اند مسیر اشتباه را پی گرفته بودند و اگر حضرت آنها را نجات نمیداد به هلاکت افتاده بودند.
لَوْلا عَلِىٌّ لَهَلَکَ عُمَر:
مرحوم علامه امینى در جلد ششم الغدیر در بحث «نوادر الاثر» موارد متعددی از این اعترافات را با مدارک دقیق از کتب اهل سنت آورده است:
1⃣ «لَوْلا عَلِىٌّ لَضَلَّ عُمَرُ؛
اگر على نبود عمر گمراه مى شد».
2⃣ «اللّهُمَّ لا تَبْقِنى لِمُعْضِلَهٍ لَیْسَ لَهَا ابْنُ أبیطالِبٍ؛
خدایا! هرگاه مشکلى پیش آید که على براى حل آن حضور نداشته باشد مرا باقى مگذار».
3⃣ «لا أبْقانِىَ اللهُ بِأرْضٍ لَسْتَ فِیها یا أبَاالْحَسَنِ؛
خدا مرا در سرزمینى زنده ندارد که تو در آن نباشى».
4⃣ «أعُوذُ بِاللهِ مِنْ مُعْضِلَهٍ لا عَلِىٌّ بِها؛
به خدا پناه مى برم از اینکه مشکلى پیش آید و على براى حل آن حضور نداشته باشد».
5⃣ «عَجَزَتِ النِّساءُ أنْ تَلِدْنَ مِثْلَ عَلِىِّ بْنِ أبیطالِبٍ لَوْلا عَلِىٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ؛
مادران عاجزند ازاینکه مثل على بن ابى طالب را بزایند اگر على نبود عمر هلاک مى شد».
6⃣ «یَابْنَ أبیطالبٍ ما زِلْتَ کاشِفُ کُلِّ شُبْهَهٍ وَمُوضِحُ کُلِّ حُکْمٍ؛
اى فرزند ابوطالب! تو همواره حل کننده شبهات و واضح کننده احکام بوده اى».
7⃣ «رُدُّوا قَوْلَ عُمَرِ إلى عَلِىٍّ. لَوْلا عَلِىٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ؛
سخن عمر را به على بازگردانید (و به وسیله او اصلاح کنید) اگر على نبود عمر هلاک مى شد».
علامه حلی در کتاب کشف الیقین موارد دیگری از این دست جملات را آورده است:
⤵️ نه تنها علم خلیفه دوم در مقابل امیرالمومنین هیچ بود، حتی او از مردم عادی نیز در مورد دین اطلاعات کمتری داشت.
وَ خَطَبَ عُمَرُ یَوْماً فَقَالَ مَنْ غَالَى فِی مَهْرِ ابْنَتِهِ فَقَدْ جَعَلْتُهُ فِی بَیْتِ الْمَالِ
روزى عمر در سخنرانى خود گفت: هر کس مهر دخترش را از حدّ معمول و متعارف بالاتر قرار دهد، آن زیادى را به بیت المال برمىگردانم!
فَقَامَتِ امْرَأَهٌ إِلَیْهِ وَ قَالَتْ کَیْفَ تَمْنَعُنَا مَا مَنَحَنَا اللَّهُ تَعَالَى بِهِ فِی کِتَابِهِ
زنى از جمع حاضران برخاست و بر وى ایراد گرفته و گفت: چگونه ما را از موهبتى که خداوند در قرآن کریم، براى ما قرار داده، منع مىکنى؟
فِی قَوْلِهِ تَعَالَى وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً
خداوند متعال در سورۀ نساء، آیه ۲۰ مىفرماید: اگر زنى را به ظرفیت یک قنطار_پوست گاو پر از طلا_، مهر بستید، چیزى از آنها نستانید.
فَقَالَ کُلُّ النَّاسِ أَفْقَهُ مِنْ عُمَرَ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْبُیُوت
عمر از گفته خود نادم شده و گفت، همه مردم از عمر داناتر و به احکام دین آشناترند حتى زنان پردهنشین.
📚در روایت داریم که خلیفه دوم،
على (علیه السّلام) بسیارى از داورىهاى عمر را نمىپذیرفت.
فَإِنَّهُ أَمَرَ بِرَجْمِ امْرَأَهٍ حَامِل کَانَتْ قَدْ زَنَتْ
یک بار عمر دستور سنگسار کردن زنى حامله را که زنا کرده بود صادر کرد،
فَنَهَاهُ عَلِیٌّ ع وَ قَالَ لَهُ إِنْ کَانَ لَکَ عَلَیْهَا سَبِیلٌ
ولى على (علیه السّلام) او را از این کار بازداشت و فرمود: اگر تو بر این زن تسلّطى داری
فَلَیْسَ لَکَ عَلَى مَا فِی بَطْنِهَا سَبِیلٌ أَمْهِلْهَا إِلَى أَنْ تَضَعَ وَ تُرْضِعَ
بر آن چه در شکم دارد اختیارى ندارى، بگذار تا بار خود را بنهد و طفلش را شیر دهد.
فَامْتَثَلَ عُمَرُ وَ قَالَ لَوْ لَا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ.
عمر خودداری کرد، پذیرفت و گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک می شد.
📚وَ أُتِیَ عُمَرُ بِامْرَأَهٍ مَجْنُونَهٍ…قَدْ زَنَتْ فَأَمَرَ بِرَجْمِهَا
زن مجنونی که زنا کرده بود نزد عمر آوردند دستور به سنگسار او داد.
فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ ع أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ …
حضرت فرمود: ایا نشنیدی آنچه رسولخدا می فرمود :
رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثَهٍ
قلم تکلیف از دوش سه گروه برداشته شده است:
عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى یَبْرَأَ
۱. از دیوانه تا هشیار گردد
وَ عَنِ الْغُلَامِ حَتَّى یُدْرِکَ
۲. از کودک تا آنگاه که به سن بلوغ برسد.
وَ عَنِ النَّائِمِ حَتَّى یَسْتَیْقِظَ
۳. از خوابیده تا زمانی که بیدار شود،
وَ قَالَ لَوْ لَا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ.
عمر گفت دست بردارید از آن.
واگر علی نبود هرآینه عمر هلاک میشد.
👈نکته ۳:
یک نتیجه مهم از این حکمت.
◀️ اولا. ابن ابی الحدید گفت که از منظر ما هر چیزی که در مورد آن سکوت شده باشد، اصل بر احتیاط است و باید از آن دوری کرد.
◀️ ثانیا. در این حکمت مشخص شد که شورا در مقابل نص هیچ ارزشی ندارد.
ابتدای حکمت این بود که:
فَقَالَ قَوْمٌ لَوْ أَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُیُوشَ الْمُسْلِمِینَ کَانَ أَعْظَمَ لِلْأَجْرِ وَ مَا تَصْنَعُ الْکَعْبَهُ بِالْحَلْیِ…
جمعى گفتند که مى توان آنها را (زیور و آلات کعبه ) برگرفت و هزینه بسیج سپاهیان اسلام ساخت ثواب این کار بیشتر است. زیرا کعبه زیور مى خواهد چه کند.
و در پایان مشخص شد این شورا اشتباه تشخیص داده است.
👈 نتیجه:
◀️ اولا. از آنجایی که هیچ دلیل محکم قرآنی و روایی بر خلاقت خلفا نداریم، اصل آن است که اینها احتیاط کنند و نزدیک این جایگاه نشوند.
در حالی که می بینیم برای کسب جایگاه و مناسب سیاسی این احکام و قواعد زیر پا گذاشته میشود.
به خلاف امیرالمومنین که هم آیات و هم روایات نبوی صریح، امامت او را تایید میکنند. مثلا:
《إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ مائده – ۵۵》
ولیّ امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانی خواهند بود که نماز به پا داشته و به فقرا در حال رکوع زکات میدهند (به اتفاق مفسّران مراد علی علیه السّلام است.)
◀️ ثانیا. وقتی نص وجود دارد، شوری فقط باعث ریخته شدن آبروی این افراد است. وقتی خلیفه دوم فهمید که از شوری حکم الهی بیرون نیامد، چرا دوباره برای تعیین خلیفه سوم متوسل به شوری شد؟
اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین
بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۳/۹/۲۴ . ۱۲جمادی الثانی
حکمت ۲۷۰ 
وَ رُوِیَ أَنَّهُ ذُکِرَ عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِی أَیَّامِهِ حَلْیُ الْکَعْبَهِ وَ کَثْرَتُهُ، فَقَالَ قَوْمٌ لَوْ أَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُیُوشَ الْمُسْلِمِینَ کَانَ أَعْظَمَ لِلْأَجْرِ وَ مَا تَصْنَعُ الْکَعْبَهُ بِالْحَلْیِ، فَهَمَّ عُمَرُ بِذَلِکَ وَ سَأَلَ عَنْهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَقَالَ:
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ أُنْزِلَ عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه وآله) وَ الْأَمْوَالُ أَرْبَعَهٌ: أَمْوَالُ الْمُسْلِمِینَ، فَقَسَّمَهَا بَیْنَ الْوَرَثَهِ فِی الْفَرَائِضِ، وَ الْفَیْءُ فَقَسَّمَهُ عَلَى مُسْتَحِقِّیهِ، وَ الْخُمُسُ فَوَضَعَهُ اللَّهُ حَیْثُ وَضَعَهُ، وَ الصَّدَقَاتُ فَجَعَلَهَا اللَّهُ حَیْثُ جَعَلَهَا؛ وَ کَانَ حَلْیُ الْکَعْبَهِ فِیهَا یَوْمَئِذٍ، فَتَرَکَهُ اللَّهُ عَلَى حَالِهِ وَ لَمْ یَتْرُکْهُ نِسْیَاناً وَ لَمْ یَخْفَ عَلَیْهِ [عَنْهُ] مَکَاناً؛ فَأَقِرَّهُ حَیْثُ أَقَرَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَوْلَاکَ لَافْتَضَحْنَا، وَ تَرَکَ الْحَلْیَ بِحَالِهِ.
گویند در زمان خلافت عمر بن الخطاب و در نزد او سخن از زیورهاى کعبه و فراوانى آنها به میان آمد. جمعى گفتند که مى توان آنها را برگرفت و هزینه بسیج سپاهیان اسلام ساخت ثواب این کار بیشتر است. زیرا کعبه زیور مى خواهد چه کند. عمر خواست چنان کند و از امیر المؤمنین (ع) پرسید. آن حضرت در جواب فرمود:
قرآن بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) نازل شده و اموال را به چهار قسمت کرده است: یکى داراییهاى مسلمانان که پس از آنها به میان وارثانشان، به گونه اى که مقرر شده، تقسیم مى شود. دو دیگر، فیىء یا غنایم جنگى است که به مستحقانش داده شود و سوم، خمس که خداوند تقسیم آن را طریقه اى معین کرده و چهارم، صدقات که آنها را هم جایى مقرر است. زیورهاى کعبه در آن روزها هم بود ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله) آنها را به حال خود گذاشت، نه این که تقسیم آنها را فراموش کرده باشد یا آنکه مکان آنها را ندانسته باشد. آنها را در همان جاى قرار ده که خداوند و رسولش قرار داده بودند. عمر گفت: اگر تو نبودى ما رسوا مى شدیم و زیورهاى کعبه را به حال خود رها کرد.
💠وَ رُوِیَ أَنَّهُ ذُکِرَ عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِی أَیَّامِهِ حَلْیُ الْکَعْبَهِ وَ کَثْرَتُهُ
روایت شده است که در ایام خلافت عمر بن الخطاب، در حضور او از زیورهاى کعبه و کثرت آن سخن به میان آمد.
💠 فَقَالَ قَوْمٌ لَوْ أَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُیُوشَ الْمُسْلِمِینَ کَانَ أَعْظَمَ لِلْأَجْرِ وَ مَا تَصْنَعُ الْکَعْبَهُ بِالْحَلْیِ
گروهى به عمر گفتند: اگر آنها را مى گرفتى و مى فروختى و با آن، لشکرهاى مسلمین را مجهز مى ساختى، اجر آن بیشتر بود. کعبه چه احتیاجى به این زیورها دارد؟
💠 فَهَمَّ عُمَرُ بِذَلِکَ وَ سَأَلَ عَنْهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ
به دنبال آن، عمر تصمیم به این کار گرفت و از امیرمؤمنان علیه السلام دراین باره سؤال کرد.
💠(علیه السلام) فَقَالَ:
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ أُنْزِلَ عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه وآله) وَ الْأَمْوَالُ أَرْبَعَهٌ :
امام علیه السلام در پاسخ او فرمود:این قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد در حالى که چهار نوع مال وجود داشت
💠أَمْوَالُ الْمُسْلِمِینَ، فَقَسَّمَهَا بَیْنَ الْوَرَثَهِ فِی الْفَرَائِضِ
اموال مسلمانان، که آنهارا طبق دستور قرآن به عنوان ارث مطابق سهام خاص در میان ورثه تقسیم فرمود،
💠 وَ الْفَیْءُ فَقَسَّمَهُ عَلَى مُسْتَحِقِّیهِ
ودومین اموالد، «فىء» غنائمى که از طریق جنگ یا غیر جنگ به دست آمده بود که آن را بر مستحقانش تقسیم کرد،
💠 وَ الْخُمُسُ فَوَضَعَهُ اللَّهُ حَیْثُ وَضَعَهُ وَ الصَّدَقَاتُ فَجَعَلَهَا اللَّهُ حَیْثُ جَعَلَهَا؛
و خمس، که آن را در موارد خود قرار داد، وصدقات _زکوات_، که آن را درآنجا که لازم بود مقرر داشت ودر میان مستحقانش تقسیم فرمود،
💠وَ کَانَ حَلْیُ الْکَعْبَهِ فِیهَا یَوْمَئِذٍ، فَتَرَکَهُ اللَّهُ عَلَى حَالِهِ
و در آن زمان زیورهاى کعبه وجود داشت و خدا آن را بر همان حال باقى گذاشت و حکم خاصى براى تقسیم آن بیان نکرد.
💠 وَلَمْ یَتْرُکْهُ نِسْیَاناً وَ لَمْ یَخْفَ عَلَیْهِ مَکَاناً
و این امر نه از روى فراموشى بود و نه به دلیل مخفى بودن مکان آن؛
💠فَأَقِرَّهُ حَیْثُ أَقَرَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ بنابراین تو نیز آن را بر همان حال که خدا و پیامبرش آن را قرار داده اند باقى بگذار و از تصرف در آن صرف نظر کن .
💠فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَوْلَاکَ لَافْتَضَحْنَا، وَ تَرَکَ الْحَلْیَ بِحَالِهِ
عمر هنگامى که گفتار امام علیه السلام را شنید عرض کرد: اگر تو نبودى رسوا مى شدیم. و زیورهاى کعبه را به حال خود واگذاشت.
⏪ قرآن کریم تکلیف اموال را مشخص کرده است.
درباره اموال شخصى، حکم ارث به شکل مبسوط در سوره «نساء» آمده:
《یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلَادِکُمْ ۖ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْ…نساء – ۱۱》
در آیات و روایات به طور مبسوط در مورد اموال شخصی و کیفیت وصیت و سهم هر کدام از وراث و سهم خود میت از سرمایه اش بحث شده است.
↩️ درباره اموال عمومى مانند خمس، آمده:
《وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا؛ انفال – ۴۱ 》
ای مؤمنان بدانید که هر چه غنیمت و فایده برید خمس آن خاص خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه سفر ماندگان است، اگر به خدا و به آنچه بر بنده خود نازل کردهایم ایمان آوردهاید.
↩️ درمورد حکم زکات، می فرماید :
《إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ ۖ فَرِیضَهً مِنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ؛ توبه – ۶۰ 》
_زکاتها مخصوص فقرا و مساکین،
_ و کارکنانی است که برای جمع آوری آن زحمت میکشند،
_ و کسانی که برای جلب محبّتشان اقدام میشود،
_ و برای آزادی بردگان،
_ و ادای دین بدهکاران،
_ و در راه تقویت آیین خدا،
_ و واماندگان در راه؛
این، یک فریضه مهم الهی است؛ و خداوند دانا و حکیم است!.
↩️ و درباره غنائم که به صورت فىء وارد بیت المال مى شود می فرماید:
《مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ؛ حشر – ۷ 》
آنچه را که خدا از اموال کافران دیار به رسول خود غنیمت داد آن متعلق به خدا و رسول و خویشاوندان رسول و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان ایشان است. این حکم برای آن است که غنائم، دولت توانگران را نیفزاید بلکه به مبلغان دین و فقیران اسلام تخصیص یابد.
👈 نکته1:
علت سکوت قرآن در مورد اموال کعبه چیست؟
با توجه به اینکه زیورآلات و اموالِ متعلق به کعبه، کم نبوده است با این حال قرآن سکوت اختیار کرده و این سکوت هرگز به معناى فراموشى و از قلم افتادن نیست، مفهومش این است که این اموال باید در اختیار کعبه باشد.
📚ابن ابی الحدید در شرح کتاب خود میگوید:
أصل الأشیاء الحظر و التحریم
اگر شریعت در مورد چیزی اظهار نظر نکرد، اصل آن است که این شیء بر ما حرام است و باید از آن دوری کنیم و ازآنجایی که قرآن در مورد این اموال حرفی نزده است پس باید آنها را به حال خود رها کنیم.
⏬ اما در بین فقهاء امامیه، بحث کاملا به عکس است یعنی آنجایی که شریعت در مورد طلبی اظهار نظر نکرده است، آنجا ممنوعیت ندارد و اصل در اباحه است.
⁉️سوالی که اینجا پیش می آید آن است که طبق قاعده این اموال باید حلال باشند، پس چرا حضرت آنها را حرام اعلام کرد؟
این سوال وقتی تقویت میشود که ما در روایات می بینیم گاهی اهل بیت حکم به فروش تزئینات و هدایای کعبه داده اند.
کافی بَابُ مَا یُهْدَى إِلَى الْکَعْبَه
شخصی از امام باقر پرسید:
إِنِّی أَهْدَیْتُ جَارِیَهً إِلَى الْکَعْبَهِ فَأُعْطِیتُ بِهَا خَمْسَمِائَهِ دِینَارٍ فَمَا تَرَى
شخصى خدمت آن حضرت عرض کرد: به کعبه کنیزى هدیه کرده اند که پانصد دینار ارزش دارد چه دستورى مى فرمایید؟
قَالَ بِعْهَا ثُمَّ خُذْ ثَمَنَهَا ثُمَّ قُمْ عَلَى حَائِطِ الْحِجْرِ ثُمَّ نَادِ وَ أَعْطِ کُلَّ مُنْقَطَعٍ بِهِ وَ کُلَّ مُحْتَاجٍ مِنَ الْحَاجِّ.
حضرت فرمود: آن را بفروش و مبلغ آن را به کسانى که در راه مانده اند و حجاجى که نیازمندند بده.
🔰در روایت دیگری داریم:
شخصى از موسى بن جعفر درباره خریدن قطعه اى از پرده کعبه سؤال کرد (هنگامى که پرده کعبه را عوض مى کردند، پرده کهنه را قطعه قطعه کرده، هدیه مى دادند و یا مى فروختند) که قسمتى از آن را براى خود نگاه داشته و بقیه را مى خواست بفروشد. حضرت فرمود که مانعى ندارد وبراى او برکت دارد.
↔️ با توجه به اینکه بین حکم امیرالمومنین و حکم دیگر ائمه اختلاف وجود دارد، برای پاسخ به این سوال وجوهی است:
◀️ الف . کلام آیت الله مکارم است:
دستور آن حضرت به ظاهر دستورى موقت بوده است و هدف این بوده که حتى الامکان آن زیورآلات حفظ شود تا اگر نیازى براى مرمت کعبه یا مسجدالحرام پیدا شود از آنها استفاده کنند؛ به خصوص اینکه کعبه و مسجد الحرام، پیوسته در معرض سیلهاى سنگین بود، بنابراین دستور امام علیه السلام دستورى همیشگى به شمار نمى آید.
◀️ ب. چه بسا حکمی که امیرالمومنین فرموده بر مبنای نظر خلفا بوده باشد زیرا ابن ابی الحدید و مکتب خلفا قائل اند هرجا شرع حکمی صادر نکرده باشد، اصل بر احتیاط است و حضرت بر مبنای نظر آنها حکم صادر کرده است و به نوعی تقیه بوده است.
◀️ ج. در روایت امیرالمومنین و روایاتی که در کافی آمده است ، موضوع روایات متفاوت است پس حکم هم متفاوت است.
آنچه در حکمت ۲۷۰ آمده، زیور آلاتی است که نگهداری آنها ضرر و خسارتی به آنها نمیزند.پس فروش جایز نیست.
ولی آنچه در روایات کافی آمده است اموالی هستند که نگهداری آنها باعث خسارت است مانند پرده کعبه یا کنیز. و در این موارد اهل بیت حکم به فروش کرده اند.
👈نکته ۲:
اقرار خلیفه دوم به نادانی،
” فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَوْلَاکَ لَافْتَضَحْنَا “
در منابع روایی موارد متعددی وجود دارد که خلفا اقرار کرده اند مسیر اشتباه را پی گرفته بودند و اگر حضرت آنها را نجات نمیداد به هلاکت افتاده بودند.
لَوْلا عَلِىٌّ لَهَلَکَ عُمَر:
مرحوم علامه امینى در جلد ششم الغدیر در بحث «نوادر الاثر» موارد متعددی از این اعترافات را با مدارک دقیق از کتب اهل سنت آورده است:
1⃣ «لَوْلا عَلِىٌّ لَضَلَّ عُمَرُ؛
اگر على نبود عمر گمراه مى شد».
2⃣ «اللّهُمَّ لا تَبْقِنى لِمُعْضِلَهٍ لَیْسَ لَهَا ابْنُ أبیطالِبٍ؛
خدایا! هرگاه مشکلى پیش آید که على براى حل آن حضور نداشته باشد مرا باقى مگذار».
3⃣ «لا أبْقانِىَ اللهُ بِأرْضٍ لَسْتَ فِیها یا أبَاالْحَسَنِ؛
خدا مرا در سرزمینى زنده ندارد که تو در آن نباشى».
4⃣ «أعُوذُ بِاللهِ مِنْ مُعْضِلَهٍ لا عَلِىٌّ بِها؛
به خدا پناه مى برم از اینکه مشکلى پیش آید و على براى حل آن حضور نداشته باشد».
5⃣ «عَجَزَتِ النِّساءُ أنْ تَلِدْنَ مِثْلَ عَلِىِّ بْنِ أبیطالِبٍ لَوْلا عَلِىٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ؛
مادران عاجزند ازاینکه مثل على بن ابى طالب را بزایند اگر على نبود عمر هلاک مى شد».
6⃣ «یَابْنَ أبیطالبٍ ما زِلْتَ کاشِفُ کُلِّ شُبْهَهٍ وَمُوضِحُ کُلِّ حُکْمٍ؛
اى فرزند ابوطالب! تو همواره حل کننده شبهات و واضح کننده احکام بوده اى».
7⃣ «رُدُّوا قَوْلَ عُمَرِ إلى عَلِىٍّ. لَوْلا عَلِىٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ؛
سخن عمر را به على بازگردانید (و به وسیله او اصلاح کنید) اگر على نبود عمر هلاک مى شد».
علامه حلی در کتاب کشف الیقین موارد دیگری از این دست جملات را آورده است:
⤵️ نه تنها علم خلیفه دوم در مقابل امیرالمومنین هیچ بود، حتی او از مردم عادی نیز در مورد دین اطلاعات کمتری داشت.
وَ خَطَبَ عُمَرُ یَوْماً فَقَالَ مَنْ غَالَى فِی مَهْرِ ابْنَتِهِ فَقَدْ جَعَلْتُهُ فِی بَیْتِ الْمَالِ
روزى عمر در سخنرانى خود گفت: هر کس مهر دخترش را از حدّ معمول و متعارف بالاتر قرار دهد، آن زیادى را به بیت المال برمىگردانم!
فَقَامَتِ امْرَأَهٌ إِلَیْهِ وَ قَالَتْ کَیْفَ تَمْنَعُنَا مَا مَنَحَنَا اللَّهُ تَعَالَى بِهِ فِی کِتَابِهِ
زنى از جمع حاضران برخاست و بر وى ایراد گرفته و گفت: چگونه ما را از موهبتى که خداوند در قرآن کریم، براى ما قرار داده، منع مىکنى؟
فِی قَوْلِهِ تَعَالَى وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً
خداوند متعال در سورۀ نساء، آیه ۲۰ مىفرماید: اگر زنى را به ظرفیت یک قنطار_پوست گاو پر از طلا_، مهر بستید، چیزى از آنها نستانید.
فَقَالَ کُلُّ النَّاسِ أَفْقَهُ مِنْ عُمَرَ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْبُیُوت
عمر از گفته خود نادم شده و گفت، همه مردم از عمر داناتر و به احکام دین آشناترند حتى زنان پردهنشین.
📚در روایت داریم که خلیفه دوم،
على (علیه السّلام) بسیارى از داورىهاى عمر را نمىپذیرفت.
فَإِنَّهُ أَمَرَ بِرَجْمِ امْرَأَهٍ حَامِل کَانَتْ قَدْ زَنَتْ
یک بار عمر دستور سنگسار کردن زنى حامله را که زنا کرده بود صادر کرد،
فَنَهَاهُ عَلِیٌّ ع وَ قَالَ لَهُ إِنْ کَانَ لَکَ عَلَیْهَا سَبِیلٌ
ولى على (علیه السّلام) او را از این کار بازداشت و فرمود: اگر تو بر این زن تسلّطى داری
فَلَیْسَ لَکَ عَلَى مَا فِی بَطْنِهَا سَبِیلٌ أَمْهِلْهَا إِلَى أَنْ تَضَعَ وَ تُرْضِعَ
بر آن چه در شکم دارد اختیارى ندارى، بگذار تا بار خود را بنهد و طفلش را شیر دهد.
فَامْتَثَلَ عُمَرُ وَ قَالَ لَوْ لَا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ.
عمر خودداری کرد، پذیرفت و گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک می شد.
📚وَ أُتِیَ عُمَرُ بِامْرَأَهٍ مَجْنُونَهٍ…قَدْ زَنَتْ فَأَمَرَ بِرَجْمِهَا
زن مجنونی که زنا کرده بود نزد عمر آوردند دستور به سنگسار او داد.
فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ ع أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ …
حضرت فرمود: ایا نشنیدی آنچه رسولخدا می فرمود :
رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثَلَاثَهٍ
قلم تکلیف از دوش سه گروه برداشته شده است:
عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى یَبْرَأَ
۱. از دیوانه تا هشیار گردد
وَ عَنِ الْغُلَامِ حَتَّى یُدْرِکَ
۲. از کودک تا آنگاه که به سن بلوغ برسد.
وَ عَنِ النَّائِمِ حَتَّى یَسْتَیْقِظَ
۳. از خوابیده تا زمانی که بیدار شود،
وَ قَالَ لَوْ لَا عَلِیٌّ لَهَلَکَ عُمَرُ.
عمر گفت دست بردارید از آن.
واگر علی نبود هرآینه عمر هلاک میشد.
👈نکته ۳:
یک نتیجه مهم از این حکمت.
◀️ اولا. ابن ابی الحدید گفت که از منظر ما هر چیزی که در مورد آن سکوت شده باشد، اصل بر احتیاط است و باید از آن دوری کرد.
◀️ ثانیا. در این حکمت مشخص شد که شورا در مقابل نص هیچ ارزشی ندارد.
ابتدای حکمت این بود که:
فَقَالَ قَوْمٌ لَوْ أَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُیُوشَ الْمُسْلِمِینَ کَانَ أَعْظَمَ لِلْأَجْرِ وَ مَا تَصْنَعُ الْکَعْبَهُ بِالْحَلْیِ…
جمعى گفتند که مى توان آنها را (زیور و آلات کعبه ) برگرفت و هزینه بسیج سپاهیان اسلام ساخت ثواب این کار بیشتر است. زیرا کعبه زیور مى خواهد چه کند.
و در پایان مشخص شد این شورا اشتباه تشخیص داده است.
👈 نتیجه:
◀️ اولا. از آنجایی که هیچ دلیل محکم قرآنی و روایی بر خلاقت خلفا نداریم، اصل آن است که اینها احتیاط کنند و نزدیک این جایگاه نشوند.
در حالی که می بینیم برای کسب جایگاه و مناسب سیاسی این احکام و قواعد زیر پا گذاشته میشود.
به خلاف امیرالمومنین که هم آیات و هم روایات نبوی صریح، امامت او را تایید میکنند. مثلا:
《إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ مائده – ۵۵》
ولیّ امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانی خواهند بود که نماز به پا داشته و به فقرا در حال رکوع زکات میدهند (به اتفاق مفسّران مراد علی علیه السّلام است.)
◀️ ثانیا. وقتی نص وجود دارد، شوری فقط باعث ریخته شدن آبروی این افراد است. وقتی خلیفه دوم فهمید که از شوری حکم الهی بیرون نیامد، چرا دوباره برای تعیین خلیفه سوم متوسل به شوری شد؟
اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین