متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر بخش1
متن:
و من خطبه له (علیه السلام) و فیها ینبّه أمیرَ المؤمنین على فضله و علمه و یبیّن فتنه بنی أمیه:
أَمَّا بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ، أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَهِ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیْهَبُهَا وَ اشْتَدَّ کَلَبُهَا؛ فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِی] تَسْأَلُونِی عَنْ شَیْءٍ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ السَّاعَهِ وَ لَا عَنْ فِئَهٍ تَهْدِی مِائَهً وَ تُضِلُّ مِائَهً إِلَّا أَنْبَأْتُکُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِکَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ یُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ یَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتاً، وَ لَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِی وَ نَزَلَتْ بِکُمْ کَرَائِهُ الْأُمُورِ وَ حَوَازِبُ الْخُطُوبِ، لَأَطْرَقَ کَثِیرٌ مِنَ السَّائِلِینَ وَ فَشِلَ کَثِیرٌ مِنَ الْمَسْئُولِینَ، وَ ذَلِکَ إِذَا قَلَّصَتْ حَرْبُکُمْ وَ شَمَّرَتْ عَنْ سَاقٍ وَ [کَانَتِ] ضَاقَتِ الدُّنْیَا عَلَیْکُمْ ضِیقاً، تَسْتَطِیلُونَ مَعَهُ أَیَّامَ الْبَلَاءِ عَلَیْکُمْ، حَتَّى یَفْتَحَ اللَّهُ لِبَقِیَّهِ الْأَبْرَارِ مِنْکُمْ.
إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ، یُنْکَرْنَ مُقْبِلَاتٍ وَ یُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ، یَحُمْنَ حَوْمَ الرِّیَاحِ یُصِبْنَ بَلَداً
ترجمه:
بعد از حمد و ثناى الهى (فرمود:) اى مردم! من چشم فتنه را کور کردم – و کسى جز من بر این کار جرأت نداشت! – بعد از آنکه ظلمتِ فتنه ها، در همه جا گسترده شد و به آخرین درجه شدّت رسید!
از من سؤال کنید (و آنچه را مى خواهید درباره سرنوشت خود و آینده از من بپرسید) پیش از آنکه مرا از دست دهید. سوگند به کسى که جانم در دست قدرت اوست! از هیچ حادثه اى که از امروز تا دامنه قیامت واقع مى شود از من سؤال نمى کنید (مگر اینکه پاسخ آن را آماده دارم) و همچنین درباره هیچ گروهى که حتّى یک صد نفر را هدایت یا گمراه مى کند، پرسشى نمى کنید، مگر اینکه از دعوت کننده، رهبر و کسى که آنها را به پیش مى راند، و از جایگاه خیمه و خرگاه و محلّ اجتماع آنها، و کسانى که از آنها کشته مى شوند، یا به مرگ طبیعى مى میرند (از همه اینها شما را آگاه مى سازم و اگر مرا از دست دهید سپس ناراحتى هاى زندگى و مشکلات بر شما فرو بارد (و براى یافتن راه حل به این و آن متوسّل شوید) بسیارى از پرسش کنندگان سر به زیر مى افکنند و در حیرت فرو مى روند (چرا که پاسخگویى براى این سؤالات نمى یابند) و بسیارى از مسئولان (و آنها که مورد پرسش واقع مى شوند) از پاسخ فرو مى مانند، این حوادث و بلاها هنگامى روى مى دهد که جنگ بر شما طولانى شود و (براى درهم کوبیدن شما) دامن به کمر زند و دنیا آنچنان بر شما تنگ گردد که ایّام بلا را بسیار طولانى بشمرید و سخت بى تابى کنید (و این وضع همچنان ادامه مى یابد) تا زمانى که خداوند، پرچم فتح و پیروزى را براى باقى مانده نیکان شما به اهتزاز درآورد!
هنگامى که فتنه ها روى مى آورد به شکل حق خودنمایى مى کند و هنگامى که پشت مى کند (مردم را از ماهیّت خود) آگاه مى سازد. در حال روى آوردن ناشناخته است و به هنگام پشت کردن شناخته مى شود; مانند گرد بادها به بعضى از شهرها اصابت مى کند و از بعضى مى گذرد.
تفسیر:
فتنهای سهمگین
«أَمَّا بَعْدُ أَیهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَینَ الْفِتْنَهِ»
بعد از حمد و ثنای الهی، خطاب به همهٔ مردم در تمام اعصار تاریخ: هیچکس جرئت این کار را نداشت که قدم به میدان فتنه بگذارد. من چشم فتنه را درآوردم. [فَقَأْتُ]
«وَلَمْ یکنْ لِیجْتَرِئَ عَلَیهَا أَحَدٌ غَیرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیهَبُهَا وَاشْتَدَّ کلَبُهَا»
بعد از آنکه تاریکیهای فتنه [غَیهَبُهَا] موج میزد [مَاجَ]
و شدّت فتنه بر جان مردم طولانی شده بود، مانند گازگرفتگیِ سگ هار که اثر آن در جان میماند، چشم فتنه را کور کردم.
فتنه چیست؟! چند احتمال وجود دارد:
۱. قولی: فتنهٔ جمل؛ طلحه، زبیر و عایشه از صحابهٔ پیامبر بودند و خود را حقبهجانب و مدافع حق و عدالت میدانستند و روبهروشدن حضرت با آنها، چشم فتنه را درآورد.
۲. قولی: جریان صفّین است که در ادامهٔ خطبه، سهمگینترین و مخوفترین فتنه را بنیامیه میداند؛ حضرت در پنج سال حکومت، دست معاویه را کوتاه کرد تا به اهداف خود نرسد.
۳. قولی: فتنهٔ نهروان؛ خوارجی که حفظ، قرائت و تفسیر قرآن و زهد و عبادت، عادت آنها شده بود. حضرت با گروهی درافتاد که در خطبهای فرمود بعد از من کسی با آنها کاری نداشته باشد. من ضربهٔ کاری را وارد کردم. آنان بهخاطر مقدّس بودن، پایگاهی دارند که هر کسی یارای برخورد با آنها را ندارد. فتنهٔ خوارج مشکلات عظیمی درست کرد.
۴. قولی: فتنههایی که از زمان پیامبر شروع شده بود، اما علنی نبود؛ چون توان آن را نداشتند، مستور و زیر پوست جامعه حرکت میکردند. بعد از پیامبر سر برآوردند. تمام فتنههای صدر اسلام را بر جای خود نشاندم.
۵. قولی: منظور، همهٔ این فتنههاست، اما فقط آنها نیستند؛ بلکه تاقیامقیامت، دست فتنه را رو کرد و مضمون ادامهٔ خطبه هم همین امر را میرساند.
ای مردم، فتنهها چگونه جامعه را پارهپاره و به تفرقه کشاندهاند؛ من دست فتنهگران را رو کردم و چشم آنان را کور ساختم. این قول صحیحتر است. حضرت یک اصل کلی را از فتنه بازگو کرد که مانند از کاسه درآمدنِ چشم فتنه است.
چرا فرمود چشم فتنه؟!
اگر دست فتنه را قطع میکرد، ملموستر بود؛ دست که قطع شود، خلع سلاح هم میشوند.
اما هر جملهٔ حضرت، معنای دقیق خود و نکتهای ظریف دارد.
در هر جامعهای، قبل از اینکه فتنه راه بیفتد و اقدام کند، موشکافانه میبیند. نواقص و ضعفها را شناسایی میکند و طبق آن برنامهریزی میشود، بعد عمل میکند.
ابتدا دیدن است. قبل از اقدام عملی، نفوذ است که کار میکند. نفوذ، چشم است و عرب به جاسوس «عین» میگوید.
نفوذ، کاستیها را برای برنامه، اداره و اقدام، گرا میدهد.
و حضرت در مواجهه با فتنه، سرمنشأ را از بین برد؛ دستِ نفوذ را قطع کرد. وقتی نفوذ قطع شود، دشمن خلع سلاح میگردد. چشم که نبیند، شلیک کور میزند.
جامعهای که اجازه دهد دشمن، ضعفها و کاستیهایش را ببیند، نفوذ در آن وارد میشود. در امور امنیتی و مهم، باید پنهانکاری باشد. همیشه باید به دشمن ضربه زد تا دست او از فکر، برنامهریزی و اقدام خالی باشد و شلیکش کور باشد.
فتنه بر جامعهٔ اسلامی سایه افکنده و پیوستهموج میزند. چون دینداری تمام نشده، فتنه هم تمام نمیشود. هرچه دینداری بیشتر باشد، دشمن جلوتر میآید.
«فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»
تا وقتی در میان شما هستم، سؤال کنید. پیش از آنکه به فقدان من گرفتار شوید، هر سؤالی دارید بپرسید تا پاسخ دهم.
طول تاریخ به این جملهٔ امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه مینازد و کسی نتوانست چنین ادعایی کند.
ابن تیمیهٔ سلفی خواست به این جمله خنجری بزند. گفت: این جمله برای مردم بیسواد کوفه است؛ درحالیکه حضرت در ادامه فرمود من به راههای آسمان داناترم تا به راههای زمین.
این جملهٔ حضرت، مانند مباهله، تحدّی علمی و مبارزهطلبی است؛ یعنی دانشمندان هر سؤالی بپرسند، اگر نتوانستم پاسخ دهم، شما برحق هستید.
افتخار شیعه است که خود را در این فضیلت سهیم کند؛ گرچه به مقام بالای «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» نمیرسد، اما شباهتی با آن دارد.
سواد، علم و فهم باید به جایی برسد که دست شیعه بسته نباشد.
در تاریخ از مرحوم مجلسی نقل است:
روزی در مجلسی، سعد بن ابیوقّاص بعدازاین جملهٔ حضرت برخاست و گفت: اگر میدانی و راست میگویی، چند تار مو در سروصورت من وجود دارد؟!
فرمود: چه خوب بلند شدی. پیش از برخاستن تو، حبیب من فرموده بود روزی بر منبر، بعدازاین جمله، نادانی از تو چنین سؤالی خواهد پرسید. سخن پیامبر درست درآمد.
این سؤال پاسخ نمیخواهد؛ تو آبروی خود را بردی. جواب سؤال تو را میتوانم بگویم: هیچ مویی در محاسن تو نیست، مگر اینکه در ریشهٔ آن شیطانی لانه کرده است. تعداد موی سروصورت تو را اگر بگویم، اثباتی ندارد؛ اما چیزی به تو میگویم که در آینده، تاریخ آن را اثبات کند و کسی نتواند آن را انکار کند.
من میدانم در خانهٔ تو فرزندی بزرگ میشود که قاتل فرزند من حسین خواهد بود. [عمر بن سعد] و تاریخ آن را دید و انکار هم نشد.
کسانی هم بودند که فضیلتی را میدیدند و گمان میکردند میتوانند آن را ادعا کنند. تاریخ، شش نفر را معرفی میکند که با چنین ادعایی بر منبر رسوا شدند.
ابن جوزی بر منبر این جملهٔ «سَلُونِی» را گفت. زنی برخاست و سؤال کرد: آیا این روایت درست است که امیرالمؤمنین در وفات سلمان، شبانه حرکت کرد و در تدفین و تغسیل او شرکت کرد؟
جواب داد: درست است.
گفت: آیا روایت مرگ عثمان درست است که سه روز در مزبله بود و امیرالمؤمنین با او کاری نداشت؟
گفت: درست است.
سؤال کرد: این دو روایت با هم سازگار نیست. برای سلمان، با آن عزّت، شبانه برای او حرکت کند، اما برای عثمان که در مدینه بود، کاری نکند؟
ابن جوزی درماند از پاسخدادن. اگر میگفت علی با عثمان همعقیده نبود، با اعتقاد خود او منطبق نبود. اگر میگفت برای سلمان شرکت نکرده و دروغ بوده، تاریخ گواهی میداد.
دید این دو با هم قابلجمع نیست، گفت: ای زن، اگر با اجازهٔ شوهر آمدی، خدا او را لعنت کند و اگر بیاجازه آمدی، خدا تو را لعنت کند.
زن دوباره سؤال کرد: به من بگو، تو که عایشه را قبول داری، آیا او با اجازهٔ همسرش به جمل آمد یا بدون اجازهٔ همسر آمد؟! پاسخ بده…
ابن جوزی از منبر پایین آمد.
سنّت الهی بر این است که این فضیلت، مخصوص امیرالمؤمنین باشد و هر کسی آن را ادعا کرده، بهگونهای رسوا شده است.
«فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَا تَسْأَلُونِی عَنْ شَیءٍ فِیمَا بَینَکمْ وَبَینَ السَّاعَهِ وَلَا عَنْ فِئَهٍ تَهْدِی مِائَهً»
قسم به خدایی که جان علی در دست اوست، هیچ سؤالی از حال تا ساعت قیامت نمیپرسید، مگر اینکه پاسخ میدهم؛ و هیچ گروهی نیست [فِئَهٍ] که صد نفر را هدایت کند،
«وَتُضِلُّ مِائَهً إِلَّا أَنْبَأْتُکمْ بِنَاعِقِهَا وَقَائِدِهَا وَسَائِقِهَا وَمُنَاخِ رِکابِهَا وَمَحَطِّ رِحَالِهَا»
و یا صد نفر را گمراه کند، مگر اینکه خبر میدهم آن کسی که دعوت میکند [نَاعِق]، آنکه گروه را رهبری میکند [قَائِد]، آنکه گروه را پیش میبرد [سَائِق]، و اینکه در کجا بار میاندازند [مُنَاخِ رِکاب]، محل تشکیل حکومتشان کجاست و محل اجتماعشان کجاست [مَحَطِّ رِحَال].
«وَمَنْ یقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَمَنْ یمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتًا»
خبر میدهم که کدامیک در میدان جنگ کشته میشود و کدامیک به مرگ طبیعی میمیرد. خبر فقط در کلیات نیست؛ با تمام جزئیات آن را بازگو میکنم.
ابن ابیالحدید:
آنچه را امیرالمؤمنین ادعا کرد، ثابت نمود. حتی در جریان مغول، گفتههای او را پیش چشم دارم و تکتک جملهها را عین واقعیت میبینم.
«وَلَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِی وَنَزَلَتْ بِکمْ کرَائِهُ الْأُمُورِ وَحَوَازِبُ الْخُطُوبِ لَأَطْرَقَ کثِیرٌ مِنَ السَّائِلِینَ وَفَشِلَ کثِیرٌ مِنَ الْمَسْئُولِینَ»
بدانید اگر مرا از دست بدهید، حضرت نمیگوید من از بین بروم؛ اشاره میفرماید شما مرا از دست میدهید و به فقدان من دچار میشوید. جسم ما شاید از بین برود و پوسیده شود، ولی روح و فکر ما میماند. اگر من از دست شما بروم، اموری که کَریه و ناپسند است بر شما نازل میگردد.
سختیها و سنگینیهای روزگار بهسوی شما روی میآورد. [حَوَازِب]
کارتان به جایی میرسد که سؤالکننده نمیتواند سؤال کند؛ چرا؟ چون کسی پیدا نمیشود که از او بپرسید. تا من هستم، کسی قدر نمیداند بپرسد؛ فردا که بنیامیه سرکار آمدند و فتنهها پدیدار شدند، شما میخواهید بپرسید، اما کسی نیست پاسخ دهد.
امروز حکومت آنقدر آزاد است که هر کسی هرچقدر میخواهد میتواند سؤال بپرسد و من جواب میدهم؛ اما روزگاری میرسد که سؤال پرسیدن ممنوع است و بنیامیه اجازه نمیدهد شما طرف اهلبیت را بگیرید.
معاویه بالای منبر بپرسد بهترین مردم چه کسی است، و کسی جرئت نکند بگوید تو بهترین نیستی.
خود معاویه است که میگوید علی بهترین مردم است. وقتی خود معاویه این جمله را گفت، کسی جرئت ندارد بگوید: تو که بدترین مردمی، چرا حکومت میکنی؟
روزی معاویه گفت: بهترین شخص، حسن است که پدرش علی، مادرش فاطمه، جدّش پیغمبر و جدّهاش خدیجهٔ کبری است. کسی جرئت نمیکند بگوید: پس حکومت را به حسن بن علی بسپار.
«وَذَلِک إِذَا قَلَصَتْ حَرْبُکمْ وَشَمَّرَتْ عَنْ سَاقٍ»
بدانید این سردرگمی و پیدانکردن اهل علم، ادامه دارد تا اینکه جنگ با شدّت و حدّت شروع میشود. [قَلَصَتْ] منظور، جنگ بنیامیه است که تاختوتاز دارد.
به جایی میرسد که جنگ دامن بالا میزند. [شَمَّرَتْ] جنگ، پاچه بالا میکشد و همه را زیر پا له میکند.
«وَکانَتِ الدُّنْیا عَلَیکمْ ضِیقًا تَسْتَطِیلُونَ مَعَهُ أَیامَ الْبَلَاءِ عَلَیکمْ»
دنیا برای شما تنگ میشود. امروز حکومت علی است که وسعت دارد و در مقابل علی، سؤالهای بیربط میپرسید؛ روزی میرسد که دنیا به شما سخت میگیرد و ایام بلا بر شما طولانی میشود.
این جملهها خبر است از «فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»: شما نمیپرسید، من به شما خبر میدهم. روزگار سختی در انتظار شماست. با اینکه حکومت بنیامیه هشتاد سال طول کشید، ایام خوش زود میگذرد، ولی روزگار بد و بیماری، با دشواری و مشقّت سپری میشود.
«حَتَّی یفْتَحَ اللَّهُ لِبَقِیهِ الْأَبْرَارِ مِنْکمْ»
این شرایطِ حکومت ظلم، حکومتی که سؤال در آن ممنوع است، حکومتی که ابرهای تاریکی بر آن سایه افکنده، ادامه دارد تا اینکه
خداوند به برکت خوبان و نیکان، گشایش و فتح باب میکند.
مردمی که در زمان بنیامیه و بنیعباس خراب شدند، دیگر قرب و عظمتی در پیشگاه الهی ندارند؛ ولی عدّهای که در همان شرایط سخت، دینوایمان خود را حفظ کنند، خداوند دربارهٔ آنان میگوید ما به برکت ایشان، مدّتی فتح و گشایش برای شما ایجاد میکنیم.
در مورد اینکه فتح چیست، نظرهای مختلفی است:
۱. فاصلهٔ بین بنیامیه و بنیعباس، همان زمان فتح و گشایش است. تا بنیامیه رفت و بنیعباس آمد حکومت را به دست بگیرد و شروع کند، مدّت کوتاهی مردم نفسی بهراحتی کشیدند.
۲. گفتهاند منظور امیرالمؤمنین، ظهور امام عصر است؛ تا وقتی حضرت نیاید، قصهٔ ظلم همین است و دشمن با دشمنیکردن، خوبان را در سختی نگه میدارد، تا انشاءالله ظهور محقّق شود و این سختیها و رنجها از بین برود.
«إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَإِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ»
فتنهشناسی را بیان میکند.
فتنه چگونه وارد میشود و اقدام میکند؟
فتنهها هر وقت وارد میشوند، حق و باطل بر هم مشتبه میگردد. ممزوج شدن حق و باطل است.
شما هیچگاه در شبکههای معاند نمیتوانید پیدا کنید که همهٔ اخبار دروغ باشد. از هفت خبر راست، سه خبر دروغ است. اعتماد جلب میکند. حق و باطل را با هم مخلوط میکند؛ اولِ سخن را میگوید، آخرش را نه.
چون اگر بخواهد کاملاً اخبار باطل ارائه کند، کسی نمیپذیرد؛ چراکه فطرت و روحیهٔ انسان مخالف باطل است و کسی به سراغ آن نمیرود. وقتی فتنه بیاید، حق و باطل را درهم میکند تا تشخیص سخت شود.
هنگام رفتن فتنه، وقتی همهچیزتمام شد، متوجه گولخوردن خود میشویم و اینکه مطلب خیلی واضح بود، اگر کمی دقت میکردیم.
«ینْکرْنَ مُقْبِلَاتٍ وَیعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ»
فتنه آنگونه است که در زمان رویآوردن، ناشناخته و منکر است و وقتی میرود، شناختهشده و معروف است.
«یحُمْنَ حَوْمَ الرِّیاحِ یصِبْنَ بَلَدًا وَیخْطِئْنَ بَلَدًا»
فتنهها مثل گردباد هستند. گردباد وقتی شروع به حرکت میکند، به شهری که اصابت میکند خسارت به بار میآورد، همه چیز را خراب میکند و در هم میپیچد و به شهر دیگر کاری ندارد.
فتنهگر همهٔ مردم را درگیر نمیکند. سراغ دانهدرشتها و کسانی میرود که تأثیرگذارند. بین چهار عالِم میرود و فکر جامعه را مختل میکند. چهار فرد معروف را اجیر میکند تا تبلیغ کنند؛ آنگونه که فتنه میخواهد القا میکنند و مردم خود به دنبال آن میدوند.
اینکه بگوییم ما به چشم خود فتنه ندیدیم یا فتنه به در خانهٔ ما نیامده، درست است که نیامده؛ اما وقتی چهار نفر معروف را خرید، شما به دنبال او میروید.
وقتی در جامعهای سلبریتیها و رسانهها همه از یک چیز حرف میزنند، معلوم است فتنه از جایی شروع شده؛ اما فتنه به در خانهٔ ما نیامده و به من و شما پیام نداده، بلکه به عدّهای خاص پیام داده و میدهد و بقیهٔ جامعه به سمت او، یعنی فتنه، حرکت میکنند.
«اللَّهُمَّ احْفَظْنَا مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ»
متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر بخش2
متن:
وَ یُخْطِئْنَ بَلَداً. أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَهُ بَنِی أُمَیَّهَ، فَإِنَّهَا فِتْنَهٌ عَمْیَاءُ مُظْلِمَهٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْهَا. وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّهَ لَکُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِی کَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفِیهَا وَ تَخْبِطُ بِیَدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا، لَا یَزَالُونَ بِکُمْ حَتَّى لَا یَتْرُکُوا مِنْکُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَیْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ، وَ لَا یَزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْکُمْ حَتَّى لَا یَکُونَ انْتِصَارُ أَحَدِکُمْ مِنْهُمْ إِلَّا [مِثْلَ انْتِصَارِ] کَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ؛ تَرِدُ عَلَیْکُمْ فِتْنَتُهُمْ [شَوْهاً] شَوْهَاءَ مَخْشِیَّهً وَ قِطَعاً جَاهِلِیَّهً، لَیْسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ یُرَى.
نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ مِنْهَا [بِنَجَاهٍ] بِمَنْجَاهٍ وَ لَسْنَا فِیهَا بِدُعَاهٍ، ثُمَّ یُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْکُمْ کَتَفْرِیجِ الْأَدِیمِ بِمَنْ یَسُومُهُمْ خَسْفاً وَ یَسُوقُهُمْ عُنْفاً وَ یَسْقِیهِمْ بِکَأْسٍ مُصَبَّرَهٍ، لَا یُعْطِیهِمْ إِلَّا السَّیْفَ وَ لَا یُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ، فَعِنْدَ ذَلِکَ تَوَدُّ قُرَیْشٌ بِالدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لَوْ یَرَوْنَنِی مَقَاماً وَاحِداً وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْیَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا [یُعْطُونَنِیهِ] یُعْطُونِیهِ.
ترجمه:
آگاه باشید! وحشتناکترین فتنه ها براى شما از نظر من، فتنه بنى امیّه است! چرا که فتنه اى است کور و تاریک; و حکومت آن فراگیر است (و همه تحت فشار آن حکومت ظالم قرار مى گیرند،) ولى بلاى آن ویژه گروه خاصّى است، هر کس در آن فتنه بصیر و بینا باشد (و با آن به ستیز برخیزد) بلا دامان او را مى گیرد. و هر کس در برابر آن نابینا باشد، بلائى به او نمى رسد. به خدا سوگند! بعد از من، بنى امیّه را براى خود زمامداران بدى خواهید یافت! آنها همچون شتر شرور و بدخویى هستند که صاحب خود را گاز مى گیرد; با دست خود بر سر او مى کوبد و با پا او را دور مى سازد. و از دوشیدن شیرش او را منع مى کند. آنها به این وضع ادامه مى دهند. (و نیکان و مجاهدان را نابود مى کنند)، مگر اینکه در مسیر منافع آنها قرار گیرد، یا لااقل ضررى به آنها نرساند. بلا و ستم هاى آنها نسبت به شما نیز همچنان ادامه خواهد یافت تا آنجا که (هیچ پناهگاهى نیابید و) استمداد شما از آنها به استمداد برده اى مى ماند که در برابر ظلم مالک خویش، از او کمک بطلبد; یا همچون دوستى که از (تعدّى و احجاف دوست خود) به او پناه برد. (آرى!) فتنه هاى آنها پشت سر یکدیگر بر شما وارد مى شود; با قیافه اى زشت و ترسناک و همراه پاره اى از آداب و رسوم جاهلیّت; در آن زمان نه راهنمایى در آن میان خواهد بود و نه پرچم نجاتى!
هنگامى که آن فتنه هاى کور و تاریک و ظلمانى روى آوَرَد، ما اهل بیت از آن برکناریم و در آن زمان دعوت به حکومت نمى کنیم; (این فتنه ها همچنان ادامه نمى یابد) و بعد از مدّتى خداوند آنها را از شما جدا مى سازد; همچون جدا کردن پوست از گوشت! این کار به وسیله کسانى انجام مى شود که ذلّت را بر آنها تحمیل مى کنند و آنها را (به سوى مرگ و نیستى) مى رانند و جام تلخ بلا را در کامشان فرو مى ریزند; جز ضربه شمشیر، چیزى به آنها نمى دهند و جز لباس ترس و وحشت بر آنها نمى پوشانند! در آن زمان، قریش دوست دارد، دنیا و آنچه را در دنیاست از دست بدهد، تا یکبار دیگر مرا ببیند (و رهبرى مرا بپذیرد) هر چند زمان آن کوتاه باشد، به اندازه کشتن شترى، تا چیزى را از آنها بپذیرم که امروز کمى از آن را مى خواهم و آنها نمى دهند.
تفسیر:
«فتنه بنیامیه
ویژگی فتنهها این است که شباهت به حق دارند؛ همانطور که در خطبه ۳۸ میفرمود:
به شبهه، شبهه گویند؛ چون خود را شبیه حق میسازد تا تأثیرگذار باشد.
أَلَا وَإِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیکمْ فِتْنَهُ بَنِی أُمَیهَ
حضرت میفرمایند: بدانید و آگاه باشید، مخوفترین فتنهای که میآید، فتنهٔ بنیامیه است.
فَإِنَّهَا فِتْنَهٌ عَمْیاءُ مُظْلِمَهٌ
این فتنه کور و تاریک است. وقتی باطنِ فرد کور باشد و حکومت هم به دست افرادِ مستِ لایعقل برسد، جامعه رو به انحطاط میرود.
در فتنهٔ بنیامیه، کاملاً مشخص است که ۸۰ سال سبّ امیرالمؤمنین انجام میشود و بدعتهایی عجیب گذاشته میشود که در تاریخ بیسابقه است.
علتِ سخت نامیدن این فتنه ازآنجهت است که افرادی که هیچ اعتقادی به اسلام نداشتند، حاکمِ جامعهٔ اسلامی بودند.
حضرت امیر علیهالسلام فرمودند:
هر جامعه آفتی دارد؛ آن آفتی که به جامعهٔ اسلام افتاده و میوهٔ اسلام را میخشکاند، آفتِ بنیامیه است.
عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَخَصَّتْ بَلِیتُهَا
قدمهای فتنه فراگیر است (عَمَّتْ). همهٔ جامعهٔ اسلامی و حکومت را در برمیگیرد، اما بلا و بدبختیِ آن برای یک عدهٔ خاص است.
أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا، وَأَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِی عَنْهَا
چه حکومت بنیامیه و چه حکومتهای ظالمِ دیگر، با کسانی که اهل فهم و بصیرتاند برخورد میکنند. حکومتِ ظلم ابتدا سراغِ انسانهای آگاه میرود.
وَأَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِی عَنْهَا
و اگر کسی کور بود، بنیامیه با او کاری ندارد. البته زمانی که بر سرکار آمد، انسانهای خوب و بد را گرفتار کرد، اما با افراد خاص دشمنی دارد.
وَایمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیهَ لَکمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِی
چه باور کنید و چه نه قسم به خداوند، بهزودی درمییابید که بنیامیه حاکمان بدی هستند.
کالنَّابِ الضَّرُوسِ، تَعْذِمُ بِفِیهَا، وَتَخْبِطُ بِیدِهَا، وَتَزْبِنُ بِرِجْلِهَا، وَتَمْنَعُ دَرَّهَا
بنیامیه مانند شترِ مادهٔ پیری هستند (النَّابِ) که تندخو و خشن و گاز گیر است (الضَّرُوسِ) و نمیگذارد از او شیر بدوشند. در مواجهه با کسی که میخواهد شیر او را بدوشد، سه ویژگی دارد:
تَعْذِمُ بِفِیهَا، وَتَخْبِطُ بِیدِهَا، وَتَزْبِنُ بِرِجْلِهَا
با دهان او را گاز میگیرد.
با دستبرسر شیر دوشیده میزند.
با پا لگد میزند.
وَتَمْنَعُ دَرَّهَا
نمیگذارد شیر او را بدوشند. کنایه از این است که حکومت بنیامیه نمیگذارد شما به بهرهها، از جمله آسایش و آرامش، برسید.
حضرت در خطبه ۲۸ فرمودند: کسی که از حق سود نبرد، قطعاً باطل به او ضرر میرساند. وقتی از حکومت علی استفاده نکردید، دچار ظلمِ معاویه میشوید.
لَا یزَالُونَ بِکمْ حَتَّی لَا یتْرُکوا مِنْکمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَیرَ ضَائِرٍ بِهِمْ
فقط دو گروه هستند که در اماناند و ضرری از حکومت به آنها نمیرسد:
۱- افراد آگاهی که ضرری به حکومت نمیزنند؛ بهاصطلاح آخوندِ درباری.
۲- افرادی که هیچ تأثیری ندارند، بر ضد حکومت حرف نمیزنند و ضرری از جانب آنها به حکومت نمیرسد.
وَلَا یزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْکمْ حَتَّی لَا یکونَ انْتِصَارُ أَحَدِکمْ مِنْهُمْ
چنان به شما ظلم میکنند که بلایی که برای شما به وجود میآورند همیشگی است.
اگر کسی از شما مظلوم واقع شد، هر جا میرود کاری از پیش نمیبرد و کسی را برای دادخواهی یا دردِ دل نمییابد.
إِلَّا کانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ وَالصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ
مگر آنکه نزد همان ظالم برود و از ظلمِ او، به خودِ او شکایت کند.
او هم که ظالم است، در برابر دادخواهیِ شخص، گستاختر میشود و ظلمِ خود را بیشتر میکند؛ آنقدر ظلم میکند که دیگر رمقِ اعتراض هم نداشته باشید.
تَرِدُ عَلَیکمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِیهً وَقِطَعاً جَاهِلِیهً
حضرت در نامه ۵۳ به مالکاشتر فرمود: قوامِ حکومت به مردم است.
ولی در حکومت معاویه، قوامِ حکومت به بردهداری است.
فتنههایی که حتی در خواب هم نمیدیدید؛ فتنهای قبیح (شَوْهَاءَ) و ترسناک (مَخْشِیهً) و دارای قطعههایی از جاهلیت (وَقِطَعاً جَاهِلِیهً).
چه کسی فکر میکرد کار به جایی برسد که سرِ اباعبدالله بر سرنیزه رود؟
این فتنه بوی جاهلیت میدهد. سردمداران حکومتی که برای نجاتِ جانِ خود اسلام آوردند، یعنی ابوسفیان و معاویه، حکومت را اداره میکنند.
پیشگویی حضرت درباره حکومت بعد از خود
لَیسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًی وَلَا عَلَمٌ یرَی
در زمانی که فتنه ایجاد میشود، نشانههای هدایت، چراغراهنما (مَنَارُ) و اسبابِ روشنایی در تاریکی، و هیچ نشانهٔ واضحی (عَلَمٌ یرَی) دیده نمیشود. هرچه در جامعه جستوجو کنید، کسی که نشانِ اسلامِ ناب داشته باشد یافت نمیشود، یا اگر هم باشد، او را منزوی و گوشهنشین کردهاند. بنیامیه دزدانِ طریقِ انسانیت هستند.
موضع اهلبیت علیهمالسلام در مقابل فتنه
نَحْنُ أَهْلَ الْبَیتِ مِنْهَا بِمَنْجَاهٍ وَلَسْنَا فِیهَا بِدُعَاهٍ
اگر اینگونه معنا شود که:
بدانید ما اهلبیت کسانی هستیم که از این فتنه به نجات رسیدهایم، این معنا با کلامِ حضرت که در بخش دوم فرمود:
«بیشترین افرادی که بنیامیه اذیت میکند، افراد آگاه هستند»
تناقض دارد؛ و اهلبیت آگاهترین مردماند. پس اینکه گفته شود آنان نجاتیافتگاناند، با ظاهرِ آن عبارت سازگار نیست.
پس این جمله معنای دیگری دارد.
مسئولیتِ این اتفاقات بر ما نیست؛ مسئولیت زمانی است که مردم سراغِ ما بیایند تا از این حکومت نجات یابند.
وَلَسْنَا فِیهَا بِدُعَاهٍ
دو معنا:
۱- ما هیچگاه مردم را به سمت بنیامیه دعوت نکردیم؛ هر ظلمی کردند، پای خودشان است.
۲- وقتی فتنهٔ بنیامیه واقع شد، ما کسانی نیستیم که مردم را به قیام دعوت کنیم؛ چون میدانیم زمانِ قیام نیست و تأثیرِ چندانی ندارد.
ثُمَّ یفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْکمْ کتَفْرِیجِ الْأَدِیمِ
بعدازاین همه سختیها، خداوند گشایش و فرجی ایجاد میکند، مانند:
۱- پهن کردنِ پوستِ دباغیشده،
۲- جداشدن گوشت از استخوان.
گرچه تعدادی از بنیامیه، بهمنزلهٔ گوشت، در جامعه و حکومت، بهمنزلهٔ استخوان، میمانند، ولی دستِ آنان کوتاه است.
بِمَنْ یسُومُهُمْ خَسْفاً
خداوند فرج را به دستِ کسانی ایجاد میکند که بنیامیه را به ذلت و خواری میکشانند.
دو نظر در مورد این افراد:
۱- حکومت ادامه دارد تا ظهور حضرت مهدی (عج) که حتی در روایات داریم خروجِ سفیانی؛ سفیانی از خاندان ابوسفیان است.
۲- حکومت بنی العباس است که با استقرار حکومت و شروع به کارِ آنان، و پیش از آنکه ظلمشان آشکار شود، مردم چند صباحی نفسِ راحت میکشند.
وَیسُوقُهُمْ عُنْفاً
بنی العباس، بنیامیه را با شدت و زور میرانند.
وَیسْقِیهِمْ بِکأْسٍ مُصَبَّرَهٍ
و بنی العباس کاسه و جامِ زهر (مُصَبَّرَهٍ) را به بنیامیه مینوشانند.
لَا یعْطِیهِمْ إِلَّا السَّیفَ وَلَا یحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ
هیچچیز جز لبهٔ تیزِ شمشیر نثارِ بنیامیه نمیکنند و تنها لباسی که به تنِ بنیامیه برازنده است، لباسِ خوف است.
فَعِنْدَ ذَلِک تَوَدُّ قُرَیشٌ بِالدُّنْیا وَمَا فِیهَا لَوْ یرَوْنَنِی مَقَاماً وَاحِداً
وقتی بنیامیه در سرازیریِ سقوط افتاد، با خود میگوید: ایکاش تمام دنیا و حکومتی را که داشتیم میدادیم تا یکلحظه دیگر «علی» را ببینیم.
از پیشگوییهای حضرت:
مروان بن محمد (مروان حمار)، آخرین خلیفهٔ بنیامیه، هنگامی که محکوم به شکست در برابرِ بنی العباس بود، میگفت: ایکاش علی با من روبهرو میشد؛ شمشیرِ علی برای من بهتر بود، چون علی نسبت به دشمنان هم عدالت روا میداشت.
وَلَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لَأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْیوْمَ بَعْضَهُ فَلَا یعْطُونِیهِ
بنیامیه میگویند: ایکاش ما به اندازهٔ کشتهشدن و جاندادن شتر (جَزْرِ جَزُورٍ)، یکبار دیگر حکومتِ علی (ع) را تجربه میکردیم. آنان در لحظهٔ آخر میگویند: کاش علی (ع) بود؛ ما حکومت را به او میدادیم.
بهنحوی این معنا برای ما هم در زندگیِ دنیا اتفاق میافتد؛ در زمانی که باید کار و وظیفه را انجام میدادیم، آن را انجام ندادهایم و در آینده حسرت میخوریم و «ایکاش انجام داده بودم» را تکرار میکنیم.
ظلم در همین دنیا گریبانِ انسان را میگیرد.
نظامِ عالم، نظامی ریاضی است. در نظامِ اعداد، اگر عددی برداشته شود، در هیچ کجا نمیتوان آن را قرارداد. جایگاهِ اعداد، قبل و بعد، پُر است؛ همان عدد فقط در جای خود باید باشد تا کامل و بدون خلأ باشد.
هر نوع ظلمی در حقِ دیگران، خلأیی را ایجاد میکند که هیچگاه پُر نمیشود و تنها در صورتی پُر میشود که حق را بهجای خود برگردانیم.
غفرالله لی ولکم الحمدلله ربالعالمین»