ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۱۵۸

دانلود

متن:

و من خطبه له (علیه السلام) یُنبّهُ فیها على فضل الرسول الأعظم، و فضل القرآن، ثم حال دوله بنی أمیه:
النبی و القرآن:
أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ؛ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ النُّورِ الْمُقْتَدَى بِهِ؛ ذَلِکَ الْقُرْآنُ، فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ. أَلَا إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتِی وَ الْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی وَ دَوَاءَ دَائِکُمْ وَ نَظْمَ مَا بَیْنَکُمْ.

دوله بنی أمیه:
فَعِنْدَ ذَلِکَ لَا یَبْقَى بَیْتُ مَدَرٍ وَ لَا وَبَرٍ إِلَّا وَ أَدْخَلَهُ الظَّلَمَهُ تَرْحَهً وَ أَوْلَجُوا فِیهِ نِقْمَهً، فَیَوْمَئِذٍ لَا یَبْقَى لَهُمْ فِی السَّمَاءِ عَاذِرٌ وَ لَا فِی الْأَرْضِ نَاصِرٌ، أَصْفَیْتُمْ بِالْأَمْرِ غَیْرَ أَهْلِهِ وَ أَوْرَدْتُمُوهُ غَیْرَ مَوْرِدِهِ، وَ سَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِمَّنْ ظَلَمَ مَأْکَلًا بِمَأْکَلٍ وَ مَشْرَباً بِمَشْرَبٍ، مِنْ مَطَاعِمِ الْعَلْقَمِ وَ مَشَارِبِ الصَّبِرِ وَ الْمَقِرِ وَ لِبَاسِ شِعَارِ الْخَوْفِ وَ دِثَارِ السَّیْفِ، وَ إِنَّمَا هُمْ مَطَایَا الْخَطِیئَاتِ وَ زَوَامِلُ الْآثَامِ. فَأُقْسِمُ ثُمَّ أُقْسِمُ لَتَنْخَمَنَّهَا أُمَیَّهُ مِنْ بَعْدِی کَمَا تُلْفَظُ النُّخَامَهُ، ثُمَّ لَا تَذُوقُهَا وَ لَا [تَتَطَعَّمُ] تَطْعَمُ بِطَعْمِهَا أَبَداً مَا کَرَّ الْجَدِیدَانِ.

ترجمه:

خدا او (پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)) را در زمانى فرستاد که مردم از پیامبران پیشین فاصله گرفته بودند (و تعلیمات آن ها به فراموشى سپرده شده بود) ملت هاى جهان به خواب عمیقى فرو رفته بودند و تار و پود نظام زندگى انسان ها و حقایق مبرم از هم گسسته بود. او در این هنگام براى مردم کتابى آورد که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کرد و نورى که باید به آن اقتدا شود، (در پرتو آن پیش روند) این کتاب همان قرآن است. آن را به سخن آرید (تا همه چیز را بازگو کند); هر چند هرگز براى شما (نسبت به تمام این امور) سخن نمى گوید; ولى من از جانب او به شما خبر مى دهم (و اسرار مکتومش را فاش مى سازم). آگاه باشید! در آن علم آینده و اخبار پیشین و داروى بیمارى هاى شما و نظم و سامان بخش روابط میان شماست.

در آن هنگام خانه اى در شهر و خیمه اى در بیابان باقى نمى ماند، جز این که ستمگران غم و اندوه را در آن فرو مى ریزند و بلا و بدبختى را در آن وارد مى کنند. در آن روز براى آن ها (مردم ستمدیده) نه در آسمان عذرپذیرى وجود دارد و نه در زمین یار و یاورى. (و به آن ها خطاب مى شود:) شما حکومت را به غیر اهلش سپردید و آن را در غیر محلّش قرار دادید (و این نتیجه کار خود شماست). و به زودى خداوند از ستمگران انتقام مى گیرد (و کارهایشان را مو به مو کیفر مى دهد) خوردنى به خوردنى و آشامیدنى به آشامیدنى، در برابر هر لقمه لذیذى که خوردند لقمه اى بس ناگوار و زهرآلود خواهند خورد و در مقابل هر جرعه گوارائى، جامى تلخ و مسموم خواهند نوشید. از درون، وحشت و از برون، شمشیر بر آن ها مسلّط خواهد کرد; چرا که این گروه مرکب هاى معاصى و شتران بارکش گناهانند.
سوگند یاد مى کنم باز هم سوگند یاد مى کنم که بعد از من بنى امیّه خلافت را همچون اخلاط سر و سینه بیرون مى افکنند، سپس هرگز طعم آن را نخواهند چشید و تا آن زمان که شب و روز در پى هم مى آیند از آن بهره اى نخواهند گرفت.

تفسیر:

بخش نخست: دررابطه‌با پیامبر گرامی اسلام صلوات‌الله‌علیه‌وآله و قرآن کریم.

بخش دوم: پیش‌گویی‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره جریان بنی‌امیه.

💠 «أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ، وَطُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الْأُمَمِ، وَانْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ»

خداوند متعال پیامبر مکرم را در دوران فترت پیامبران مبعوث ساخت؛ روزگاری که امت‌ها در خواب‌سنگین غفلت [هَجْعَه] فرورفته بودند و اصول اساسی و پایدار هدایت [مُبْرَم] ازهم‌گسیخته و نقض شده بود [اِنْتِقَاض].

فترت به معنای فاصله میان دو امر است و در اصطلاح به بازه زمانی میان حضرت عیسی علیه‌السلام تا پیامبر خاتم صلی‌الله علیه و آله اطلاق می‌شود که در این فاصله تقریبیِ شش‌صدساله، هیچ پیامبر اولوالعزمی مبعوث نگردید.

نکته: فترت به معنای فقدان مطلق انبیا نیست؛ چه در غیر این صورت، تکلیف مالایطاق پدید می‌آمد و مردم به دلیل بی‌بهره بودن از دین سزاوار نکوهش و بازخواست نمی‌بودند؛ بلکه در این دوران، پیامبران مُبَلّغی حضور داشتند که صاحب کتاب و شریعت مستقل (اولوالعزم) نبودند و رسالت‌های تبلیغی محدود، شهری و قبیله‌ای بر عهده داشتند تا پیوند انسان‌ها با وحی استمرار یابد و از انحراف مصون بمانند.

نکته: در خصوص مفهوم «اولوالعزم»، دیدگاه مشهور اندیشمندان داشتن کتاب و شریعت مستقل است که براین‌اساس، پنج پیامبر (حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر خاتم علیهم‌السلام) اولوالعزم شمرده می‌شوند. بااین‌حال، گروهی دیگر از دانشمندان شمار انبیای صاحب کتاب را ۳۱۳ تن می‌دانند و تصریح می‌کنند که از میان آنان، ۵ نفر صاحب‌شریعت مستقل بوده‌اند؛ بنابراین، پیامبرانی نظیر حضرت آدم و داوود علیهماالسلام نیز که صاحب کتاب بوده‌اند، در زمره اولوالعزم قرار می‌گیرند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام سه عبارت پیاپی بیان فرموده‌اند که هر یک علت و زمینه‌ساز عبارت بعدی است: پیامبر اکرم در دوران فترت مبعوث شد؛ جامعه‌ای که از پیامبر بی‌بهره بود در خوابی ژرف فرورفت؛ و از همین رو، اصول بنیادین هدایت در آن جامعه از میان رفت و پیوند مستحکمِ حقایق از هم گسست.

این سه مرحله متوالی امروزه نیز در دوران غیبت و فترت معاصر رخ نموده است؛ بدان‌سان که مردمان در غفلت فرورفته‌اند و ارکان اساسی دین رو به افول و کم‌رنگی نهاده است؛ وضعیتی که با ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) پایان‌یافته و دین به اصالت و بالندگی نخستین خود بازخواهد گشت.

💠 «فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَینَ یدَیهِ»

پیامبر اکرم برای مردم کتابی به ارمغان آورد که کتاب‌های آسمانی پیشین را تصدیق می‌نمود.

قرآن کریم کتاب‌های انجیل، تورات و زبورِ تحریف‌نشده را تصدیق و تأیید می‌کرد؛ با این تفاوت که پیامبر اسلام اعلام فرمود دین اسلام والاتر و کامل‌تر از ادیان گذشته است و پیروان سایر ادیان ملزم به پیروی از اسلام و قرآن هستند.

💠 «وَالنُّورِ الْمُقْتَدَی بِهِ»

قرآن، نوری است که باید به آن اقتدا کرد.

آنچه پیامبر گرامی اسلام به ارمغان آورد نوری درخشان و شایسته پیروی برای همگان است. تمامی ادیان الهی بر پایه‌های توحید، نبوت و معاد استوارند؛ چنان‌که اسلام نیز بر این مبانی بنیاد نهاده شده و بر همگان لازم است به آیین اسلام پایبند شوند.

💠 «ذَلِک الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَلَنْ ینْطِقَ»

این کتاب همان قرآن است؛ پس بکوشید تا آن را به سخن درآورید، ولی هرگز [لَنْ] با شما سخن نخواهد گفت.

شایسته است چنان با قرآن مأنوس شوید که پاسخ مسائل خود را از آن بجویید تا دشواری‌هایتان مرتفع گردد؛ اما قرآن هرگز بی‌واسطه با شما سخن نخواهد گفت.

💠 «وَلَکنْ أُخْبِرُکمْ عَنْهُ»

لیکن من شما را از حقایق آن آگاه می‌سازم.

شما به‌تنهایی توان به نطق درآوردن قرآن را ندارید و تنها خاندان عصمت و طهارت (ع) شایستگی آن را دارند که از زبان قرآن سخن بگویند و حقایق آن را آشکار سازند. ازاین‌رو، تنها تبیین، تفسیر و تأویلی معتبر و پذیرفتنی است که از سوی اهل‌بیت علیهم‌السلام بیان شده باشد و برداشت‌های مغایر با دیدگاه آنان هیچ‌گونه ارزش و اعتباری ندارد.

متن‌نویسی: موسوی

💠 «أَلَا إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یأْتِی، وَالْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی»

آگاه باشید که دانش رویدادهای آینده و اخبار پیشینیان در قرآن نهفته است.

💠 «وَ دَوَاءَ دَائِکمْ، وَ نَظْمَ مَا بَینَکمْ»

و درمان تمامی دردهای شما و آیین انتظام بخش امور جامعه‌تان در این کتاب است.

حضرت برای قرآن کریم چهار ویژگی بنیادین برمی‌شمارند؛ بنابراین باید در پی چنین قرآنی رفت تا:

۱. دانش آینده به دست آید؛

۲. از اخبار و عبرت‌های گذشته آگاه شد؛

۳. داروی دردهای فردی و اجتماعی یافته شود؛

۴. سامان و نظم جامعه تأمین گردد.

در خصوص «علم به آینده» چند دیدگاه وجود دارد:

نخست، برخی آن را ناظر به آگاهی از رخدادهای پس از مرگ، برزخ، قیامت، بهشت و دوزخ می‌دانند. آیات متعددی به بیان آینده حقیقی انسان پرداخته‌اند و نشان می‌دهند که فردایی در پیش است که با معیارهای دنیوی قابل‌مقایسه نیست. آیات فراوانی سرشار از آگاهی‌های غیبی به‌ویژه دررابطه‌با قیامت هستند.

دیدگاه دوم بر این باور است که قرآن پیامد و سرانجام رفتارهای آدمی را نمایان می‌سازد و تدبر در آن، بصیرت و آینده‌پژوهی را به انسان هدیه می‌دهد؛ چنان‌که در آیه ۵۱ سوره کهف می‌فرماید: «وَمَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا»؛ مشیت الهی بر این تعلق‌گرفته است که هیچ گمراه‌کننده‌ای را یاور و پشتیبان خود قرار ندهد. ازاین‌رو، هر کس ناپاکی و آلودگی درونی داشته باشد – حتی اگر در مسند تدریس علوم دینی و قرآن باشد – در خدمت اهداف والای دین نخواهد بود. قرآن بر این حقیقت تصریح دارد و هرآن‌کس که در پی نقش‌آفرینی مؤثر در مسیر دین باشد، ناگزیر است از این رهنمود قرآنی آگاهی یابد. یا در فرازی دیگر می‌فرماید: «عَسَیٰ أَن یبْعَثَک رَبُّک مَقَامًا مَّحْمُودًا» (اسراء، ۷۹)؛ یعنی با اهتمام به تهجد و نماز شب، به جایگاهی بس والا دست خواهی یافت؛ بنابراین، قرآن نتایج آینده رفتارهای کنونی را برای انسان ترسیم می‌کند.

دیدگاه سوم بر آن است که با محاسبات ویژه‌ای از علوم الهی و غریبی که موردتأیید اهل‌بیت علیهم‌السلام باشد، می‌توان با اتکا به آیات به بخشی از حقایق آینده دست‌یافت؛ همان‌گونه که سوره مبارکه حمد شفابخش دانسته شده است.

قرآن کریم باطن امور را آشکار می‌سازد و دارای لایه‌های ظاهری و باطنی است که باید توأمان لحاظ شوند؛ سرگذشت صالحان و ستمگران تاریخ را که از دسترس ما خارج است بازگو می‌کند و قوانین اجتماعی نظم‌بخش به جامعه را تبیین می‌نماید.

پرسش و شبهه‌ای مطرح می‌شود مبنی بر اینکه از سویی به تلاوت، تفقه و فهم قرآن فرمان داده شده‌ایم و ازسوی‌دیگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند قرآن با شما سخن نخواهد گفت؛ آیا این امر تعارضی پدید نمی‌آورد و قرآنی که نور و روشنگر هر چیزی است، چگونه می‌تواند مبهم باشد؟

در پاسخ باید گفت حقیقت و باطن این ویژگی‌های چهارگانه (خبر از آینده، تاریخ‌گذشتگان، درمان دردها و قوانین نظم‌آفرین) را تنها اهل‌بیت علیهم‌السلام آشکار می‌سازند؛ هرچند هر فرد به فراخور فهم خود می‌تواند از تلاوت و تأمل در قرآن بهره‌مند شود، اما دستیابی به باطن قرآن کریم منحصراً در انحصار علم اهل‌بیت است.

درباره عبارت «قرآن دوای دردهای شماست» ذکر چند نکته ضرورت دارد:

نخست اینکه انسان هم‌زمان با بیماری‌های جسمی، به بیماری‌های روحی نیز دچار می‌شود.

دوم اینکه پیوندی عمیق میان بیماری‌های جسمی و ناهنجاری‌های روحی برقرار است. در موارد فراوانی، بیماری روح به جسم سرایت می‌کند؛ همان‌طور که تغییرات مزاجی بر حالات نفسانی اثرگذار است و خشم و پرخاشگری را تشدید می‌کند؛ بنابراین درمان ناهنجاری‌های روحی موجب سلامت جسم نیز خواهد شد؛ چنان‌که در حکمت ۲۵۶ نهج‌البلاغه آمده است: «صِحَّهُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّهِ الْحَسَدِ»؛ حسد بیماری خطرناک روحی است که خود زمینه‌ساز بروز انواع اختلالات و دردهای جسمی می‌گردد.

درباره خاصیت درمانی قرآن کریم؛ «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ»، میان اندیشمندان سه دیدگاه مطرح است:

۱. قرآن کریم صرفاً شفا و درمان دردهای روحی است؛ دیدگاهی که علامه طباطبایی (ره) به آن معتقدند. شاهد این مدعا، کلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه ۱۷۶ نهج‌البلاغه است که می‌فرمایند: «فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکبَرِ الدَّاءِ: وَهُوَ الْکفْرُ وَالنِّفَاقُ وَالْغَی وَالضَّلَالُ».

۲. در برابر، گروهی دیگر از بزرگان بر این باورند که قرآن هم‌دردهای روحی و هم بیماری‌های جسمی را شفا می‌بخشد. بزرگانی چون محدث نوری، فیض کاشانی (ره) در کتاب «الوافی» و امین الاسلام طبرسی در «مجمع‌البیان» قائل بر این هستند که ظاهر و الفاظ قرآن درمان بیماری‌های جسمانی و باطن آیات الهی مایه جلای روح و روان است؛ چنان‌که قرائت سوره مبارکه حمد به تعدادی مشخص می‌تواند بیماری خاصی را شفا دهد و باطن آیات مایه روشنایی جان گردد.

البته به این دیدگاه نقدی وارد شده است؛ مبنی بر اینکه بیشتر روایاتِ ناظر به درمان امراض جسمی با استفاده از آیات، برگرفته از کتاب «خواص القرآن» است که در سده دهم نگاشته شده؛ درحالی‌که در منابع کهن و متقدم ما متعلق به ۱۲۰۰ یا ۱۳۰۰ سال پیش، همچون «وسائل‌الشیعه» شیخ حر عاملی (ره)، اثری از این روایات به چشم نمی‌خورد؛ زیرا این دست روایات از جهت سندی مخدوش و نامعتبر هستند.

۳. دیدگاه سوم: قرآن در پی اصلاح روح و روان انسان است و با بهبود جان، بسیاری از امراض جسمی ناشی از ناهنجاری‌های روحی نیز برطرف می‌گردد؛ امراضی چون افسردگی، ترس، اضطراب و تنش‌های عصبی که عامل بروز بیماری‌های دستگاه گوارش هستند، با کسب آرامش روحی درمان می‌شوند و جسم نیز به تعادل می‌رسد. انسان با تأمل در آیات الهی درمی‌یابد که اداره تمام عالم به دست پروردگار است؛ ازاین‌رو در مواجهه با حوادث، بیم و اضطرابی به خود راه نمی‌دهد و با دستیابی به این سکون و آرامش درونی، سلامت جسمانی او نیز تأمین می‌گردد.

متن‌نویسی: موسوی

بخش دوم: فتنه بنی‌امیه و آینده

💠 «وَمِنْهَا: فَعِنْدَ ذَلِک لَا یبْقَی بَیتُ مَدَرٍ وَلَا وَبَرٍ»

در دوران فتنه (بنی‌امیه)، هیچ خانه شهری ساخته‌شده از خشت و گل [مَدَر] و هیچ چادر روستایی و بادیه‌نشینی [وَبَر] —خانه‌هایی که از پشم شتر و گوسفند برپا می‌شد – باقی نخواهد ماند؛

💠 «إِلَّا وَأَدْخَلَهُ الظَّلَمَهُ تَرْحَهً»

مگر آنکه ستمگران، اندوه و سختی [تَرْحَه] را به آن وارد سازند؛ به‌گونه‌ای که دوردست‌ترین نقاط نیز از تعدی بنی‌امیه در امان نمانند؛

💠 «وَأَوْلَجُوا فِیهِ نَقِمَهً»

و در سراسر شهرها و آبادی‌ها، بذر رنج، کیفر و انتقام فروریزند.

گستره این فتنه چنان فراگیر است که حتی عشایر و بادیه‌نشینان نیز قربانی آن می‌شوند؛ زیرا در فتنه‌های محدود، غالباً شهرها دستخوش آسیب می‌گردند، اما در آشوب‌های سهمگین، دورافتاده‌ترین روستاها و مناطق نیز درگیر بحران خواهند شد.

💠 «فَیوْمَئِذٍ لَا یبْقَی لَهُمْ فِی السَّمَاءِ عَاذِرٌ، وَلَا فِی الْأَرْضِ نَاصِرٌ»

پس در آن روزگار، برای مردم نه در آسمان عذرخواهی باقی می‌ماند و نه در زمین یاوری خواهند داشت.

آنان که نسبت به حاکمیت عدالت‌گستر علی علیه‌السلام ناسپاسی کردند و اکنون گرفتار ظلم بنی‌امیه شده‌اند، از عملکرد گذشته خود پشیمان‌اند و التیام اوضاع را از درگاه الهی می‌طلبند؛ اما طبق این فراز، دیگر هیچ عذری در آسمان پذیرفته نیست و توبه‌شان مقبول نمی‌افتد و در زمین نیز کسی به یاری‌شان نخواهد شتافت؛ چرا که مسئول بنیادین بروز این بلایا و مفاسد، خودِ جامعه بوده‌اند.

آنان که حکومت الهی علی علیه‌السلام را دستخوش بحران‌های طاقت‌فرسا کردند، اینک ناگزیرند تباهی دوران معاویه، یزید و حجاج بن یوسف را تحمل کنند و هیچ بهانه‌ای پذیرفتنی نخواهد بود. چنان‌که در خطبه ۱۹۳ نیز تصریح شد اگر مسلمانان از مسیر حق منحرف شوند، دشمنان بر آنان چیره خواهند شد و در آن شرایط دعا و درخواست‌هایشان بی‌اثر می‌ماند؛ بنابراین هوشیاری و پاسداری از حاکمیت حق ضرورتی بنیادین است، وگرنه دامنه ستم حاصل از آن همگان را در برخواهد گرفت.

💠 «أَصْفَیتُمْ بِالْأَمْرِ غَیرَ أَهْلِهِ»

شما مسند زمامداری را به نااهلان واگذار کردید؛ حاکمیتی را که حق مسلم علی و اهل‌بیت علیهم‌السلام بود، به خلفا، معاویه و یزید سپردید؛

💠 «وَأَوْرَدْتُمُوهُ غَیرَ مَوْرِدِهِ»

و اداره امور جامعه را از جایگاه اصیل خود منحرف ساختید.

کاخ معاویه را با حاکمیت اصیل اسلامی چه‌کار؟! ریاستی که باید در دست علی علیه‌السلام قرار می‌داشت، اکنون بازیچه دست امثال معاویه و یزید شده است؛ ستمی که برآمده از سهل‌انگاری و غفلت خود جامعه بود و مسئولیت آن متوجه خویشتن شماست.

💠 «وَسَینْتَقِمُ اللَّهُ مِمَّنْ ظَلَمَ»

و به‌زودی خداوند متعال از ستم‌پیشگان دادخواهی و انتقام خواهد گرفت.

بی‌تردید ستمکاری‌های معاویه و یزید مایه عذاب و کیفر آنان خواهد بود، اما توده‌هایی که بر اثر رخوت و کوتاهی خویش سزاوار چنین رنج‌هایی شدند نیز پناه و گریزگاهی نخواهند یافت.

💠 «مَأْکلًا بِمَأْکلٍ، وَمَشْرَبًا بِمَشْرَبٍ»

در قبال هر لقمه گوارا، طعامی تلخ [بِمَأْکلٍ] و در برابر هر جرعه آب زلال، جرعه‌ای سرشار از مشقت به آنان خواهد چشاند؛

💠 «مِنْ مَطَاعِمِ الْعَلْقَمِ»

از خوراک‌های بی‌نهایت تلخ [عَلْقَم]؛

در برابر لقمه‌های نامشروعی که از بیت‌المال غصب نمودند و در ازای جعل اخباری که به سود خویش رقم زدند، رنجی جانکاه را خواهند چشید؛

💠 «وَمَشَارِبِ الصَّبِرِ وَالْمَقِرِ»

و نوشیدنی‌های بس تلخ (صَبِر: عصاره گیاهی تلخ) و سموم کشنده [مَقِر] را به کامشان خواهد ریخت.

مردم کیفر غفلت خویش را می‌بینند، اما ستمگران نیز به‌ازای تک‌تک ظلم‌هایشان، مرحله‌به‌مرحله مشمول عذاب الهی خواهند شد.

💠 «وَلِبَاسَ شِعَارِ الْخَوْفِ، وَدِثَارِ السَّیفِ»

و از درون، هراس و وحشت [شِعَار: جامه زیرین] و از بیرون، سایه شمشیر [دِثَار: جامه رویین] را بر آنان مسلط خواهد ساخت.

بنی‌امیه عمری مردمان را در رعب و خفقان نگه داشتند تا احدی شهامت ابراز کلام نداشته باشد؛ ازاین‌رو خداوند پیراهن هراس را بر وجودشان می‌پوشاند و همواره تیغ انتقام و شورش‌های عمومی بر سرشان فرود خواهد آمد.

💠 «وَإِنَّمَا هُمْ مَطَایا الْخَطِیئَاتِ، وَزَوَامِلُ الْآثَامِ»

همانا بنی‌امیه مَرکب‌های شتابان خطاها و چارپایان بارکش [زَوَامِل] گناهان هستند.

حاکمان جور اموی مَرکبی برای معاصی‌اند؛ گرچه در ظاهر جامه‌های فاخر بر تن کرده و سخنان فریبنده می‌گویند، اما در حقیقت از حریم انسانیت خارج گشته و همچون ستوران بارکش، انبوه گناهان را بر دوش می‌کشند.

سپس امیرالمؤمنین علیه‌السلام به سرانجام کار و فروپاشی حاکمیت آنان اشاره می‌فرمایند:

💠 «فَأُقْسِمُ ثُمَّ أُقْسِمُ، لَتَنْخَمُنَّهَا أُمَیهُ مِنْ بَعْدِی کمَا تُلْفَظُ النُّخَامَهُ»

سوگند یاد می‌کنم و باز سوگند یاد می‌کنم که بنی‌امیه پس از من این خلافت را همچون خلط سینه و گلو [نُخَامَه] به‌دور خواهند افکند؛ همان‌گونه که فرد بیمار اخلاط چرکین را به بیرون پرتاب می‌کند.

حضرت برای نفی هرگونه تردید، سوگند خویش را مکرر می‌دارند و تعبیری بسیار رسا به کار می‌برند؛

حاکمیت در اصل امری ارزشمند و مقدس است تا در سایه آن احقاق حق گردد، ستمگر به‌جای خود نشانده شود، حق مظلوم استیفا یابد و جامعه به‌سوی دین‌داری و دادگری راهبری شود؛ بااین‌همه، ساختاری که بنی‌امیه بنا نهاد، آلوده و منزجرکننده همچون اخلاط چرکین گلو بود که فسادش حتی دامان خود آنان را نیز گرفت و بیزارشان ساخت.

💠 «ثُمَّ لَا تَذُوقُهَا، وَلَا تَطْعَمُ بِطَعْمِهَا أَبَدًا مَا کرَّ الْجَدِیدَانِ»

سپس بنی‌امیه دیگر هرگز حلاوت حکومت را نخواهند چشید و طعم آن را تا گردش شب‌وروز [کرَّ الْجَدِیدَانِ] نخواهند یافت.

حکومت بنی‌امیه قریب به ۸۰ سال با زمامداری ۱۴ حاکم استمرار یافت، اما قیام‌های پیاپی در جامعه اسلامی شعله‌ور شد و سرانجام جریان بنی‌عباس قدرت را تصاحب نمود.

بنی‌عباس چنان برخورد ویرانگری داشتند که اثری از تبار امویان باقی ننهادند؛ چنان‌که مسعودی در کتاب «مروج‌الذهب» می‌نویسد: تمامی زندگان بنی‌امیه را با فریب از خانه‌ها بیرون کشیده و از دم تیغ گذراندند، قبور مردگانشان را شکافتند و بقایای اجساد را به آتش کشیدند؛ حتی استخوان‌های معاویه را از قبر بیرون آورده و سوزاندند تا بدین‌گونه طومار دودمان بنی‌امیه درهم‌پیچیده شود.

خداوندا، ما را قدردان نعمت ولایت، حاکمیت اسلامی و پیوند با اهل‌بیت علیهم‌السلام قرار ده.

غَفَرَ اللَّهُ لَنَا وَلَکمْ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد