ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۱۲۵

دانلود

متن:

و من کلام له (علیه السلام) فی التحکیم و ذلک بعد سماعه لأمر الحکمین:
إِنَّا لَمْ نُحَکِّمِ الرِّجَالَ وَ إِنَّمَا حَکَّمْنَا الْقُرْآنَ، هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَیْنَ الدَّفَّتَیْنِ لَا یَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ وَ إِنَّمَا یَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ. وَ لَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَى أَنْ نُحَکِّمَ بَیْنَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَکُنِ الْفَرِیقَ الْمُتَوَلِّیَ عَنْ کِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى، وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ [تَعَالَى عَزَّ مِنْ قَائِلٍ] سُبْحَانَهُ «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ»؛ فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْکُمَ بِکِتَابِهِ وَ رَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ. فَإِذَا حُکِمَ بِالصِّدْقِ فِی کِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ، وَ إِنْ حُکِمَ بِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ وَ أَوْلَاهُمْ بِهَا. وَ أَمَّا قَوْلُکُمْ لِمَ جَعَلْتَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ أَجَلًا فِی التَّحْکِیمِ، فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِکَ لِیَتَبَیَّنَ الْجَاهِلُ وَ یَتَثَبَّتَ الْعَالِمُ، وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یُصْلِحَ فِی هَذِهِ الْهُدْنَهِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّهِ وَ لَا تُؤْخَذَ بِأَکْظَامِهَا، فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَیُّنِ الْحَقِّ وَ تَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَیِّ.

إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ کَانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَیْهِ وَ إِنْ نَقَصَهُ وَ کَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَ إِنْ جَرَّ إِلَیْهِ فَائِدَهً وَ زَادَهُ. فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکُمْ وَ مِنْ أَیْنَ أُتِیتُمْ، اسْتَعِدُّوا لِلْمَسِیرِ إِلَى قَوْمٍ حَیَارَى عَنِ الْحَقِّ لَا یُبْصِرُونَهُ وَ مُوزَعِینَ بِالْجَوْرِ لَا یَعْدِلُونَ [عَنْهُ] بِهِ، جُفَاهٍ عَنِ الْکِتَابِ، نُکُبٍ عَنِ الطَّرِیقِ. مَا أَنْتُمْ بِوَثِیقَهٍ یُعْلَقُ بِهَا وَ لَا [زَوَافِرَ] زَوَافِرِ عِزٍّ یُعْتَصَمُ إِلَیْهَا، لَبِئْسَ [حُشَاشُ] حُشَّاشُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ؛ أُفٍّ لَکُمْ، لَقَدْ لَقِیتُ مِنْکُمْ بَرْحاً یَوْماً أُنَادِیکُمْ وَ یَوْماً أُنَاجِیکُمْ، فَلَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ النِّدَاءِ وَ لَا إِخْوَانُ ثِقَهٍ عِنْدَ النَّجَاءِ.

ترجمه:

ما افراد را حَکَم قرار ندادیم، بلکه فقط قرآن را به «حکمیّت» برگزیدیم، ولى قرآن خطوطى است که در میان دو جلد قرار گرفته و سخن نمى گوید، بلکه نیازمند به ترجمان است، و تنها انسانها(ى آگاه و قرآن شناس) مى توانند از آن سخن بگویند (بنابراین) هنگامى که آن قوم (شامیان) ما را دعوت کردند که قرآن میان ما و آنها حکم باشد ما گروهى نبودیم که به کتاب خداوند سبحان، پشت کنیم در حالى که مى فرماید : «اگر در چیزى اختلاف کردید آن را به خدا و رسولش باز گردانید» (و از آنها نظر بخواهید) باز گرداندن به خدا، این است که به کتابش حکم کنیم و ارجاع به رسول الله (صلى الله علیه وآله) این است که به سنتش عمل نماییم، و اگر درباره کتاب خدا، به درستى حکم شود ما سزاوارترین مردم به پذیرش آن هستیم و اگر به سنت پیامبر (صلى الله علیه وآله) حکم شود ما نیز از همه (پیشگام تر و) شایسته تر و سزاوارتریم که به سنت او عمل نماییم.
این که، مى گویید : چرا میان خودم و آنها (حکمین) ضرب الاجلى براى حکمیّت قرار دادم؟ این تنها به خاطر آن بود که ناآگاهان در جستجوى حقیقت برآیند و آنها که آگاهند به مطالعه و مشورت پردازند (و تمام جوانب مسأله را روشن سازند) شاید خداوند در این فاصله کار این امّت را اصلاح کند و راه تحقیق بر آنها بسته نشود; در جستجوى حق عجله نکنند و تسلیم نخستین فکر گمراه کننده، نشوند.

(بدانید!) برترین مردم در پیشگاه خدا کسى است که عمل به حق، نزد او محبوبتر از باطل باشد هر چند این کار از نفع او بکاهد و مشکلاتى براى او داشته باشد، و باطل منافعى متوجه او کند، و بر سود او بیفزاید.
چرا حیران و سرگردانتان مى کنند؟ و چرا شما را فریب داده، تسلیم شیطان کرده اند. آماده شوید! براى حرکت به سوى قومى که از حق روى گردانند، حق را نمى بینند و به ظلم و جور تشویق شده اند. (لذا) هیچ گاه از آن باز نمى گردند، افرادى که از کتاب خدا فاصله گرفته و از راه راست منحرف گشته اند، هر چند قرآنها را بر سرنیزه کردند، و دم از حاکمیت قرآن زدند.
(افسوس که) شما ریسمان محکمى نیستید که بتوان به آن چنگ زد و یاران نیرومندى نیستید که بتوان به آنها تکیه کرد و بد وسیله اى هستید براى افروختن آتش جنگ (و آغاز کردن جهاد با دشمن) اُف، بر شما! چه ناراحتى هایى از شما کشیدم، یک روز با صداى رسا با شما سخن مى گویم و روز دیگر آهسته و به صورت نجوا. نه آزادگان راستگویى به هنگام فریاد رسا هستید و نه برادران مطمئن و رازدارى به هنگام نجوا.

تفسیر:

جریان حَکَمیّت

إِنَّا لَمْ نُحَکمِ الرِّجَالَ وَإِنَّمَا حَکمْنَا الْقُرْآنَ

ما هیچ‌گاه افراد را داور و حکم قرار ندادیم. جریان حکمیت این بود که معاویه قرآن‌ها را بر سرنیزه کرد و گفت قرآن باید بین ما حاکم باشد. حضرت خواست مالک یا عبدالله بن عباس را حکم قرار دهد که اجازه ندادند و ابوموسی اشعری و عمروعاص انتخاب شدند. حضرت به ابوموسی فرمود یک سال قرآن را مطالعه و تلاوت کنید، تحقیق کنید، مهم نیست چند نفر هستید، بیایید پیش معاویه و طبق آیهٔ قرآن حکمیت کنید، من می‌پذیرم.

خوارج که از دل همین ماجرا بیرون آمدند ایرادی بر امام داشتند. یک ایراد این بود:

علی تو چه حقی داشتی که افراد را حکم قراردهی تا وقتی که قرآن و سنّت پیغمبر هست؟ افراد چه کاره‌اند که برای ما تصمیم بگیرند؟ همان دونفری که برای ما تعیین تکلیف‌کننده قراردادی؟

حضرت فرمود چنین نیست، من هیچ‌گاه ابوموسی و عمروعاص را به‌عنوان حکم که از خود فتوا صادرکننده باشند قرار ندادم.

قرار بود بروند تحقیق کنند در قرآن که حق امامت و ولایت با کیست؟ چه کسی می‌تواند امام باشد!

این دو نفر مسئول شدند تا از قرآن استخراج کنند نه اینکه نظر خود را بقبولانند.

این جمله یکی از مهم‌ترین جملات امیرالمؤمنین در کل نهج‌البلاغه است، اگر این جمله را بخوانیم حرف اهل‌بیت برای ما حجت تامّ است.

وَهَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْتُورٌ بَینَ الدَّفَّتَینِ

کتاب‌های قرآن که می‌بینید یک خط نوشته‌شده است و بین جلد [دَفَّتَین] قرار گرفته است.

لَا ینْطِقُ بِلِسَانٍ وَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ

خود نمی‌تواند حرف بزند، نمی‌تواند از خود دفاع کند. به فرض که ابوموسی و عمروعاص اشتباه فهمیدند یک نفر باید باشد که بگوید اشتباه است و قرآن این‌گونه نمی‌گوید،

یک نفر باید باشد که از جانب قرآن حرف بزند، قرآن سخنگویی می‌خواهد که به حرف‌زدن از طرف او مسلط باشد و سخن او را انتقال دهد.

وَإِنَّمَا ینْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ

فقط یک عده از رجال و بزرگانی که فهم عمیق دینی داشته باشند حرف قرآن را بفهمند.

مترجم یا مفسّر قرآن باشد و در رأس آنها امیرالمؤمنین است.

خلاصهٔ جمله این است که ما می‌فهمیم آنچه قرآن می‌گوید و هرچه بگوییم حرف قرآن است و آنچه دیگران بگویند به آن اعتمادی نیست و تفسیر به رأی است که با اغراض سیاسی وارد قرآن شده.

برای اینکه به نفع خود باشد آیه‌ای از قرآن می‌آورند؛ ولی ما این‌طور نیستیم. در محضر قرآن که هستیم آنچه می‌گوییم حق است. عده‌ای سخنگویان و سخن گزاران قرآن هستند.

وَلَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إِلَی أَنْ نُحَکمَ بَینَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَکنِ الْفَرِیقَ الْمُتَوَلِّی عَنْ کتَابِ اللَّهِ تَعَالَی

آن زمان که اصحاب معاویه ما را دعوت کردند که قرآن بین ما و آنها حکم بشود ما گروهی نبودیم که پشت‌کننده [مُتَوَلِّی] باشیم. ما به قرآن پشت نمی‌کنیم؛ ولی اگر کسی بخواهد حرفی از جیب خود درآورده و به قرآن نسبت و ربط دهد نمی‌پذیریم.

کمال اینکه امیرالمؤمنین حرف حکمیت را در آخر نپذیرفت.

من شرط کردم ببینید قرآن چه می‌گوید. اینکه نظر شما چنین‌وچنان باشد، این بهتر و آن بهتر است، با نظر شما کاری ندارم.

آیهٔ قرآن بیاورید که معاویه مستحق خلافت است، می‌پذیرم؛ ولی قرآن چنین آیه‌ای ندارد.

وَقَدْ قَالَ اللَّهُ: فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ فَرَدُّوهُ إِلَی اللَّهِ أَنْ نَحْکمَ بِکتَابِهِ

خداوند می‌فرماید ای مردم اگر در امری مشکل پیدا کردید و نتوانستید به صلح برسید آن امر را به خدا و پیغمبر برگردانید.

ما در جریان حکمیت به این نقطه رسیدیم و کار به جایی رسید که با حرف علی کار پیش نمی‌رفت و روی علی شمشیر کشیده شد که یا کشته‌شدن یا پذیرش حکمیت.

من کار خلافی نکردم و منطبق آیهٔ قرآن عمل کردم.

وَرَدُّهُ إِلَی الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ

بروید به سمت پیامبر که قرآن چه گفت و پیامبر چگونه عملکرد.

فَإِذَا حُکمَ بِالصِّدْقِ فِی کتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ

اگر حکمی که انتخاب کردیم به‌راستی و از کتاب خدا باشد و حکم خدا را بگوید ما اولین کسی هستیم که می‌پذیریم. ما سزاوارترین افراد برای پذیرش هستیم. ما می‌دانیم که معاویه و اصحاب او نمی‌پذیرند چون

قرآن را به نیزه کرده و دم از حکمیت می‌زنند؛ چون به نفع آنان است و می‌خواهند بهره‌برداری سیاسی کنند.

وَإِنْ حُکمَ بِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَنَحْنُ أَوْلَاهُمْ بِهِ

اگر این دو حکم طبق سنّت پیامبر یک‌سخنی را آوردند یا از رفتار پیغمبر در این مورد که چه می‌کرد حرفی بیاورند بر سر گذاشته و می‌پذیریم؛ چون سزاوارترین مردم به پذیرفتن سنّت و حرف پیامبر هستیم. همهٔ وجود ما در خدمت پیغمبر است.

معاویه گفت «دَفَّنَ دَفْناً» آن‌قدر می‌جنگم تا نام پیغمبر را دفن کنم، اثری از آثار پیامبر باقی نماند. هیچ‌وقت نتوانست،

خود به گور رفت؛ ولی نام پیغمبر هزاران سال و تا ابدیّت می‌ماند ان‌شاءالله.

در ابتدا حکمیت را نمی‌پذیرفتم چرا؟ چون می‌دانستم این یک ترفند و حیله است؛ ولی وقتی پذیرفتم کار خلافی نکردم. من به آیهٔ قرآن عمل کردم.

اکنون بر علیه من شورش کرده و می‌خواهید که من اعتراف کنم اشتباه کردم و این کار را نمی‌کنم. خوارج گفتند علی از دین خارج شده باید یک‌بار دیگر شهادتین بگوید و به دین اسلام وارد شود.

وَأَمَّا قَوْلُکمْ: لِمَ جَعَلْتَ بَینَک وَبَینَهُمْ أَجَلًا فِی التَّحْکیمِ

حرف شما خوارج این بود چرا یک سال فرصت دادی؟ چرا میان خود و حکمین مدت تعیین کردی برای حکمیت؟

امر می‌کردی همین‌الان کار را تمام کنید. این فرصت دادن خلاف دین است!

فرمود خیر، این‌طور نیست.

فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِک لِیتَبَینَ الْجَاهِلُ وَیتَثَبَّتَ الْعَالِمُ

اگر فرصت داده و این کار کردم برای اینکه کسی که جاهل و نادان شده خطای خود را بشناسد. این فرصت را دادم تا اگر کسی احیاناً در این بحبوحهٔ جنگ جهلی بر او عارض شده حکمین تحت‌تأثیر این جوّ و جهل قرار نگیرند و فضا آرام شود تا در فضای آرام و عالمانه بتوانند حکمیت کنند و انسان‌های عالم سر حرف خود بایستند.

همان‌قدر که زمان نیاز است جاهل عالم و آگاه شود همان‌قدر هم زمان لازم است تا شبههٔ عالم برطرف شود.

فرمود فرصت دادم تا جاهل‌ها عالم و عالمانی که شک و شبهه در ذهن دارند برطرف شود و در عقلانیت حکم دهند.

وَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یصْلِحَ فِی هَذِهِ الْهُدْنَهِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّهِ

من یک سال فرصت و آتش‌بس [هُدْنَه] قرار دادم تا شاید خدای متعال امر این امت را اصلاح کند، مردم به یک صلح و صفایی برسند. معاویه دست از لجاجت بردارد، مردم شام آگاه شوند، نافیان از اینکه علی را نفی می‌کنند دست بردارند. امید من این بود که فرصت دادم.

وَلَا تُؤْخَذَ بِأَکظَامِهَا

تا راه گلو بسته نشود، خرخرهٔ انسان نتواند نفس بکشد. من نمی‌خواستم زود سروتهٔ حکمیت را به هم بیاورند. کار وقتی باعجله باشد شاید اشتباه از آب دربیاید. کار وقتی به دست معاویه بیفتد جامعه به کما می‌رود.

فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَینِ الْحَقِّ وَتَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَی

من فرصت دادم تا عجله‌ای در آشکارشدن حق نداشته باشم و حکمین عذر و بهانه‌ای نداشته باشند.

ما فرصت دادیم تا تسلیم اولین فکر گمراه‌کننده نشویم [تَنْقَادَ]. اگر کار با طمأنینه و آرامش انجام شد امید است که پایان و نتیجهٔ خوبی داشته باشد؛ ولی تصمیمات بدوی و بدون تأمل نوعاً آخر آن یک ضرری برای جامعه دارد.

متن صلح‌نامه چه بود؟ مرحوم علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار آورده: یک متنی است که داوری نمودند در مورد آن علی و تمام طرف‌داران و معاویه و تمام طرف‌داران.

بنا شد که در این مورد یک داور داشته باشند. این دو نفر قبول کردند و تسلیم شدند به‌شرط اینکه حکم خدا بیان شود و هرچه این دو نفر گفتند ما می‌پذیریم. از اول تا آخر قرآن باید بررسی شود تا معلوم شود حق با کیست؟ اگر مشخص شد طبق قرآن حق با فلانی است حتی اگر به ضد ما باشد می‌پذیریم، اگر به فرض ما طبق قرآن نتوانستیم حکم را پیدا کنیم اینجا رجوع می‌کنیم به سنّت پیغمبر که همه قبولش داشته باشند.

انتقادات مهم خوارج به حضرت علی:

إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ کانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَیهِ وَإِنْ نَقَصَهُ وَکرَثَهُ وَالْبَاطِلَ وَإِنْ جَرَّ إِلَیهِ فَائِدَهً وَزَادَهُ

بدانید افضل و بالاترین مردم در نزد خدا کسی است که عمل به حق برای او محبوب‌تر باشد از عمل به باطل. انسان‌ها حق را دوست دارند؛ ولی عمل به حق را دوست ندارند. مشقت و رنج [کرَثَه] را دوست ندارند.

خوب‌ترین افراد کسی است که عمل به حق کند ولو اینکه ضرر به او بزند و برایش مشقت داشته باشد.

ما اهل آنیم که ببینیم حق کجاست، رنج و مشقت و سختی مهم نیست؛ چون انجام‌وظیفه عمل به حق است. عبدالله هستیم نه عبد الحال.

و عمل به باطل نمی‌کند حتی اگر به نفعش باشد [جَرَّ إِلَیهِ]. خیانت، دزدی نمی‌کنم، دروغ نمی‌گویم و … حتی اگر به ضرر من تمام شود و سودی برایم نداشته باشد.

پیامبر به ابوذر غفاری فرمود ابوذر حق را بگو ولو اینکه تلخ باشد و به ضرر تو تمام شود. گرچه دیگران نسبت به تو بدبین شوند. ملاک حق‌گویی است و عزت دست خداست.

فَأَینَ یتَاهُ بِکمْ وَمِنْ أَینَ أُتِیتُمْ؟

شما را به کجا سرگردان می‌کنند؟ به بیابان‌های بی‌سروته [یتَاهُ]

بعضی افراد گمراهی را عاقلانه و عامدانه انتخاب می‌کنند. خیلی از افراد جو گیر و تحت‌تأثیر دیگران‌اند.

حضرت به خوارج می‌گوید شما نیستید که می‌روید، دیگران شما را حرکت می‌دهند و می‌برند. خشک‌مغزی که ادعای دین‌داری دارد؛ ولی تحلیل و فهم عمیق ندارد.

از کجا بدین جا کشیده شدید؟ کار معاویه است.

اسْتَعِدُّوا لِلْمَسِیرِ إِلَی قَوْمٍ حَیارَی عَنِ الْحَقِّ لَا یبْصِرُونَهُ

آماده شوید، عزمتان را جزم کنید.

حرکت کنید به سمت معاویه و کسانی که حق را نمی‌بینند. معاویه حق‌طلب نیست و به او انتقاد کنید که چرا در مقابل حکومت عدل علی ایستاده است.

وَمُوزَعِینَ بِالْجَوْرِ لَا یعْدِلُونَ بِهِ

حرکت کنید به سمت کسانی که تشویق و تحریک شده‌اند به ظلم‌کردن.

می‌فرماید من که عادلم. معاویه و اصحاب اهل جورند. آنها کسانی هستند که هیچ‌وقت به حق رجوع نمی‌کنند.

جُفَاهٌ عَنِ الْکتَابِ نُکبٌ عَنِ الطَّرِیقِ

حرکت کنید به‌سوی معاویه کسی که از کتاب خدا روگردان است، انحراف دارد از راه پیغمبر، نه کتاب را نه پیغمبر را نه حق را قبول دارد و نه به هیچ‌کدام از اصول‌دین پایبند است.

مَا أَنْتُمْ بِوَثِیقَهٍ یعْلَقُ بِهَا

ای خوارج! شما را کامل می‌شناسم. ریسمان محکم [وَثِیقَه] نیستید که انسان خود را به شما محکم کند، شما در لحظهٔ پیروزی به دستورات عمل نکردید و در آن لحظه ریسمان پیروزی پوسیده شد و شما سقوط کردید و پیروزی حاصل نشد. من هیچ‌وقت با طناب پوسیدهٔ شما در چاه نمی‌روم.

وَلَا زَوَافِرَ عِزٍّ یعْتَصَمُ إِلَیهَا

یاران و دوستان [زَوَافِر] عزیز و قوی نیستید تا من به شما اعتماد کنم.

لَبِئْسَ حُشَّاشُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ

هُرم و آتشی که از جنگ بلند می‌شود با دست شماست. کسی نیستید که برای جنگیدن روی شما حساب کنم و نیروهای بد در افروختن آتش جنگ هستید.

أُفٍّ لَکمْ لَقَدْ لَقِیتُ مِنْکمْ بَرْحاً

اُف بر شما، نفرین بر شما و هر تفکری که پشت سر شما باشد.

چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم. من مبتلا به غصه و ناراحتی [بَرْح] شما شدم.

یوْماً أُنَادِیکمْ وَیوْماً أُنَاجِیکمْ

یک روز شما را با صدای بلند به جنگ فراخواندم و یک روز با صدای آرام [أُنَاجِی] در گوش شما زمزمه کردم.

فَلَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ النِّدَاءِ وَلَا إِخْوَانُ ثِقَهٍ عِنْدَ النَّجَاهِ

نه آزادمردان راست‌گو هستید و نه برادران مطمئن برای رازداری. این‌طور که نمی‌شود.

مؤمن باشید خدا کمک می‌کند. راه راست را بروید، شما مؤمن باشید خدا با شماست.

باطن شما خراب است فقط به عبادت چسبیدید از عبودیت هیچ خبری در شما نیست و پایان امر شما از مسیر اشتباه دست برنخواهید داشت.

پنج شبههٔ خوارج و پاسخ به آنها:

مرحوم مجلسی در بحار و مرحوم طبرسی در احتجاج به طور مفصل مناظرهٔ حضرت با خوارج را آوردند.

خوارج به عبدالله بن عباس گفتند ما به علی ایرادی داریم و چون نمی‌تواند به آنها پاسخ بدهد از دید ما او کافر است و صلاحیت امامت را در جامعه ندارد.

حضرت در مناظره‌هایی پاسخ آنان را داد.

شبههٔ ۱: خوارج گفتند چرا در متن صلح‌نامه نام امیرالمؤمنین را حذف کردی؟

ابوموسی نوشت صلح‌نامه را از امیرالمؤمنین و معاویه امضا می‌کنم که عمروعاص معترض شد که ما او را به‌عنوان امیرالمؤمنین قبول نداریم وگرنه جنگی با او نداشتیم. او هم یک فرد عادی است مثل معاویه و این نام باید حذف شود و چرا علی آن را پذیرفت؟!

پاسخ: اما چرا نام را حذف کردم، یاد جریان صلح حدیبیه بین رسول خدا و کفار افتادم. در آن ایام کاتب صلح‌نامه بودم و پیامبر فرمود بنویس بسم‌الله الرحمن الرحیم، صلح‌نامه از رسول خدا با ابوسفیان و …

سران اعتراض کردند که بسم‌الله را قبول داریم؛ ولی رحمن و رحیم نمی‌شناسیم.

ثانیاً تو را به‌عنوان رسول‌الله نمی‌دانیم و پیامبر دستور حذف داد و به‌جای آن فرمود بنویس: بِاسْمِک اللَّهُمَّ و به‌جای رسول‌الله نام پیامبر نوشته شد. با اینکه خود می‌دانست رسول است؛ ولی حذف کرد. همهٔ شما این را می‌دانید و شنیدید.

در همان لحظه پیامبر فرمود: علی جان یک روزی هم این صحنه برای تو تکرار می‌شود.

خوارج این پاسخ را شنیده و پذیرفتند که درست است. در سنّت رسول خدا هم با اینکه رسول بود؛ اما آن را حذف کرد.

شبههٔ ۲: چرا به حکمین فرصت تحقیق دادی؟ هرکدام از ما بحق بود امام باشد.

پس در امامت خود شک داشتی، اگر واقعاً امام هستی جای تحقیق ندارد؟

پاسخ: این سؤال هم بر سنّت پیامبر است.

پیامبر به مشرکین فرمود:

«وَإِنَّا أَوْ إِیاکمْ لَعَلَی هُدًی أَوْ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ»

یا من برحق هستم یا شما بر حقید، دلیل بیاورید که حق با شماست تا معلوم شود.

اگر سخن خوارج درست باشد، پس پیامبر هم بر نبوت خود شک داشت، چون گفت: یا من یا شما.

برای اینکه دشمن را به انصاف وادارم این‌طور گفتم. درحالی‌که قطعاً هدایت و حق نزد من است، پس اگر شما قبول ندارید دنبال تحقیق از قرآن بروید خواهید فهمید.

وگرنه خود می‌دانم که حق با من است. خواستم دو نفر تحقیق کرده و ادله را بررسی کنند هرکس امام بود؛ ولی این امام یعنی من!

خوارج تأیید کردند که با سنّت پیامبر درست است.

شبههٔ ۳: تو خود شایسته به حکمیت بودی چرا ابوموسی را انتخاب کردی؟ حتی از عبدالله بن عباس و مالک عادل‌تر بودی حکمیت را رها کرده چرا به دست دیگری سپردی؟!

پاسخ: در جریان جنگ بنی‌قریظه پیامبر چه کسی را حکم قرارداد؟

جواب دادند سعد بن ابی‌وقاص.

فرمود: باوجوداینکه پیامبر حاضر بود و از همه بالاتر بود سعد را حکم کرد.

پس گاهی به‌خاطر شرایطی مصلحت نیست امام یا پیغمبر حکم شود یک نفر از جانب او انتخاب می‌شود.

خوارج این جواب را هم تأیید کردند که یادشان رفته بود و پاسخ درست است.

شبههٔ ۴: چرا اشخاص را حکم قراردادی؟

آیا ابوموسی و عمروعاص باید برای جامعهٔ مسلمین تعیین تکلیف داشته باشند؟!

پاسخ: من اشخاص را حکم قرار ندادم؛ بلکه قرآن را به‌عنوان حکم قرار دادم.

به این دو نفر گفتم به قرآن، کلام و سنّت پیامبر رجوع و تحقیق کنید.

ثانیاً قرآن هم حکمیت دارد.

در جریان احرام حج، کسی مُحرم باشد و پرنده‌ای ازروی‌عمد صید کند، کار حرام کرده و باید کفاره بدهد.

مقدار کفاره را قرآن بیان می‌کند.

«فَاحْکمْ بَینَهُمْ ذَوَا عَدْلٍ مِنْکمْ» دو نفر عادل بگویند کفارهٔ پرنده فلان مقدار است.

در مورد یک امر جزئی خدا حکم را قبول می‌کند، آیا در سرنوشت جامعهٔ مسلمین حق نداریم دو حکم انتخاب کنیم!

پس ما به سنّت رسول‌الله و قرآن عمل کردیم.

و خوارج پذیرفتند که پاسخ صحیح است.

شبههٔ ۵: چرا در جنگ جمل که با شما همراه بوده و پیروز شدیم غنائم و اسرا باید بین مجاهدین تقسیم می‌شد. غنائم را تقسیم ولی اسرا را بین مجاهدان تقسیم نکردید؟!

«چرا دنیای بیشتری به ما ندادی»

پاسخ: طبق سنّت پیامبر عمل کردم.

طبق قانون اسلام اسرا به مجاهدین می‌رسید؛ ولی پیامبر در فتح مکه فرمود: «أَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ»

همه را آزاد کردم. آیا یک کار کریمانه بود یا نه؟! من همکار کریمانه انجام داده بنا بر مصالحی این حکم را صادر کردم.

ثانیاً یکی از اسرا عایشه بود. چه کسی حاضر بود و می‌خواست عایشه را به کنیزی ببرد.

صریح قرآن: همسران پیامبر امّ‌المؤمنین‌اند.

شما حاضر بودید مادر خود را به کنیزی ببرید!

پس‌کار خلافی انجام ندادم.

همه سکوت و تأیید کردند.

از تعداد ۱۲ هزارنفری که در خیمه‌گاه حرورا اتراق کرده دو سوم خوارج قانع و اصلاح‌شده برگشتند و ۴ هزار نفر لجوج و متعصب باقی ماندند که وارد جنگ شده و شکست خوردند.

اللَّهُمَّ اجْعَلْ عَوَاقِبَ أُمُورِنَا خَیرًا

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد