متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر بخش1
متن:
ذمّ الدنیا:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّی أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا فَإِنَّهَا حُلْوَهٌ خَضِرَهٌ، حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَهِ وَ رَاقَتْ بِالْقَلِیلِ وَ تَحَلَّتْ بِالْآمَالِ وَ تَزَیَّنَتْ بِالْغُرُورِ، لَا تَدُومُ حَبْرَتُهَا وَ لَا تُؤْمَنُ فَجْعَتُهَا، غَرَّارَهٌ ضَرَّارَهٌ حَائِلَهٌ زَائِلَهٌ نَافِدَهٌ بَائِدَهٌ أَکَّالَهٌ غَوَّالَهٌ، لَا تَعْدُو إِذَا تَنَاهَتْ إِلَى أُمْنِیَّهِ أَهْلِ الرَّغْبَهِ فِیهَا وَ الرِّضَاءِ بِهَا أَنْ تَکُونَ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى سُبْحَانَهُ “کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَ کانَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً”.
لَمْ یَکُنِ امْرُؤٌ مِنْهَا فِی حَبْرَهٍ إِلَّا أَعْقَبَتْهُ بَعْدَهَا عَبْرَهً، وَ لَمْ یَلْقَ فِی [مِنْ] سَرَّائِهَا بَطْناً إِلَّا مَنَحَتْهُ مِنْ ضَرَّائِهَا ظَهْراً، وَ لَمْ تَطُلَّهُ فِیهَا دِیمَهُ رَخَاءٍ إِلَّا هَتَنَتْ عَلَیْهِ مُزْنَهُ بَلَاءٍ، وَ حَرِیٌّ إِذَا أَصْبَحَتْ لَهُ مُنْتَصِرَهً أَنْ تُمْسِیَ لَهُ مُتَنَکِّرَهً، وَ إِنْ جَانِبٌ مِنْهَا اعْذَوْذَبَ وَ احْلَوْلَى أَمَرَّ مِنْهَا جَانِبٌ فَأَوْبَى، لَا یَنَالُ امْرُؤٌ مِنْ غَضَارَتِهَا رَغَباً إِلَّا أَرْهَقَتْهُ مِنْ نَوَائِبِهَا تَعَباً، وَ لَا یُمْسِی مِنْهَا فِی جَنَاحِ أَمْنٍ إِلَّا أَصْبَحَ عَلَى قَوَادِمِ خَوْفٍ؛ غَرَّارَهٌ غُرُورٌ مَا فِیهَا، فَانِیَهٌ فَانٍ مَنْ عَلَیْهَا؛ لَا خَیْرَ فِی شَیْءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى، مَنْ أَقَلَّ مِنْهَا اسْتَکْثَرَ مِمَّا یُؤْمِنُهُ وَ مَنِ اسْتَکْثَرَ مِنْهَا اسْتَکْثَرَ مِمَّا یُوبِقُهُ وَ زَالَ عَمَّا قَلِیلٍ عَنْهُ.
کَمْ مِنْ وَاثِقٍ بِهَا قَدْ فَجَعَتْهُ، وَ ذِی طُمَأْنِینَهٍ إِلَیْهَا قَدْ صَرَعَتْهُ، وَ ذِی أُبَّهَهٍ قَدْ جَعَلَتْهُ حَقِیراً، وَ ذِی نَخْوَهٍ قَدْ رَدَّتْهُ ذَلِیلًا؛ سُلْطَانُهَا دُوَّلٌ وَ عَیْشُهَا [رَنَقٌ] رَنِقٌ وَ عَذْبُهَا أُجَاجٌ وَ حُلْوُهَا صَبِرٌ وَ غِذَاؤُهَا سِمَامٌ وَ أَسْبَابُهَا رِمَامٌ؛ حَیُّهَا بِعَرَضِ مَوْتٍ وَ صَحِیحُهَا بِعَرَضِ سُقْمٍ، مُلْکُهَا مَسْلُوبٌ وَ عَزِیزُهَا مَغْلُوبٌ وَ مَوْفُورُهَا مَنْکُوبٌ وَ جَارُهَا مَحْرُوبٌ.
ترجمه:
اما بعد (از حمد وثناى الهى) شما را از دنیا بر حذر مى دارم چرا که ظاهرش شیرین وبا طراوت، و در لابه لاى شهوات پیچیده شده است، به خاطر نقد بودنش جلب توجه مى کند و با این که مواهب آن ناچیز است دل ها را به سوى خود مى کشاند، آمال و آرزوهاى دنیاپرستان را در خود جمع کرده و خود را به آن آراسته و زیور فریب به خود پوشانده است، شادمانى و نعمت آن پایدار نیست و از دردها و مشکلاتش کسى در امان نمى باشد، سخت، مغرورکننده و زیانبار است و متغیّر و زوال پذیر، پایان گیرنده و نابودشدنى است و (سرانجام) ساکنان خود را مى خورد و هلاک مى کند و هر گاه که زندگى دنیا به حدّ اعلا رسد و به آرزوى دنیاپرستان جامه عمل بپوشاند و از آن راضى شوند. بیش از آنچه خداوند متعال (در قرآن) فرموده، نخواهد بود که: «زندگى دنیا همچون آبى است که از آسمان فرو مى فرستیم و به وسیله آن گیاهان، سر به هم مى آورند امّا چیزى نمى گذرد که خشک مى شود و بادها آنها را به هر سو پراکنده مى سازد، و خداوند بر همه چیز قادر است.»
هیچ کس از دنیا شادمانى ندیده، جز این که به دنبال آن او را با اشک و آه رو به رو مى سازد، و هنوز با خوشى هایش رو به رو نشده که او را با ناراحتى هاى پشت کردن (نعمتها)، مبتلا مى کند و هنوز باران لطیف و ملایم راحتى و آسایش بر او نباریده که بلاها را سیل آسا بر سرش فرو مى بارد (به همین دلیل) جاى تعجب نیست که هر گاه صبحگاهان به یارى کسى برخیزد شامگاهان خود را ناشناس و بیگانه نشان دهد و اگر در یک طرف، شیرینى و گوارایى داشته باشد در سوى دیگر تلخى به بار آورد و مرگ بیآفریند. هیچ کس از نعمتها و لذّات دنیا به آنچه خواسته است نمى رسد مگر این که (به زودى) مشکلات و سختى هایش او را به رنج مى افکند، وشبى را در زیر بال و پر امنیّت به سر نمى برد، جز این که صبحگاهان روى شهپرهاى لغزنده خوف قرار مى گیرد.
(آرى !) دنیا بسیار فریبنده است و آنچه در آن است فریب و نیرنگ است، فناپذیر است و هر کس در آن است نیز فانى مى شود، و همه زاد و توشه هاى آن ـ جز زاد و توشه تقوا ـ بیهوده است. هر کس به مقدار کفایت از مواهب دنیا قانع شود، آرامش بیشترى بدست مى آورد و آن کس که از آن بسیار طلبد، وسیله نابودى خودرا بیشتر فراهم ساخته است وآنچه را به دست آورده، به زودى از دستش مى رود.
چه بسیار کسانى که بر آن (دنیا) تکیه کردند ناگهان آنها را به درد و رنج افکند، و چه بسیار افرادى که به آن اطمینان نمودند ولى آنها را بر زمین کوبید. چه افراد صاحب جاه و جلال که دنیا آنها را حقیر و کوچک ساخت، ومتکبران فخر فروشى که بر خاک مذلّتشان افکند، حکومتش ناپایدار و همواره دست به دست مى گردد، زندگى گوارایش ناگوار، شیرینى آن تلخ، غذاى آن مسموم، و طنابهایش کهنه و پوسیده است زندگانش همواره در معرض مرگند، و تندرستانش در معرض بیمارى، حکومتش بر باد است، نیرومندانش مغلوب، صاحبان نعمتش رو به فنا، و همسایگانش غارت زده اند.
تفسیر:
این نوشته از خطبههای پر رمز و راز در زهد و بیرغبتی به دنیا است. دنیا حقیقتی دارد که باید آن را شناخت؛ وگرنه تحتتأثیر آن قرار گرفته و طالب آن میشویم. در باب توحید، معرفت به خدا باعث تقرب و عشق به خدا میشود و معرفت به دنیا موجب زهد از دنیا میگردد.
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُحَذِّرُکمُ الدُّنْیا فَإِنَّهَا حُلْوَهٌ خَضِرَهٌ»
ای مردم، شما را از دلبستگی به دنیا بازمیدارم. دنیا در نگاه دنیاطلبان، شیرین (حُلوه) و سرسبز و باطراوت (خَضره) است. طبیعت دنیا دلنشین و مطابق با فطرت انسان است.
«حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ»
با انواع شهوتها پیچیده شده است (شهوت: آنچه نفس به آن میل و رغبت دارد). دنیا جاذبه و کششی دارد که انسان را بهسوی خود میکشد.
«وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَهِ»
دنیا به سبب عاجله (نقد بودن) اظهار دوستی میکند. یکی از راهکارهای شیطان و دنیا در فریب انسان این است که نقد را بگیر و نسیه را رها کن. نقد همین دنیاست و قیامت و بهشت نسیه است. شهرت و مقام را که نقد است بچسب؛ حال چه کسی از قیامت خبر داده و آن را دیده است؟ حواله بهنقد دادن از کارهای شیطان است. البته این قاعده در همهجا در مورد دنیا جواب نمیدهد؛ مثلاً گاهی در دنیا سود هم نسیه است؛ مانند کسی که باقیمت کم جنسی را خریده، اما بعد از یک سال با سود بیشتری به فروش میرساند.
«وَ رَاقَتْ بِالْقَلِیلِ»
با همین کالای اندکی که در دست دارد، جذب و دلربایی میکند. قرآن میفرماید: «قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَالْآخِرَهُ خَیرٌ لِّمَنِ اتَّقَیٰ». کالای دنیا اندک است؛ اما با همین اندکی، دلها را بهسوی خود جذب میکند و در چشم شما بزرگ مینمایاند.
«وَ تَحَلَّتْ بِالْآَمَالِ»
دنیا خود را با آرزوها آرایش و زینت کرده است (آمال: چیزی که دستیافتنی نیست).
«وَ تَزَینَتْ بِالْغُرُورِ»
و با فریبدادن و سراب نشاندادن، خود را تزیین کرد. چرا گول دنیا را میخورید که دنیا فریب و سراب است؛ آرزوهای طول و درازِ توخالی است، قلیل و اندک است، نقد است؛ ولی کم. انسان عاقل دنبال این دنیا نمیرود. آرزوهای دنیا دستیافتنی نیست؛ اما عدهای میگویند ما با آرزو زندهایم و بهتر است که آرزو داشته باشیم؛ ولی حضرت (ع) میفرماید این آرزوهای توخالی و فریب، دستیافتنی نیستند و بههیچوجه نمیتوانید به آنها برسید.
«لَا تَدُومُ حَبْرَتُهَا»
نعمتها و عیش و شادی (حَبرت) دنیا همیشگی نیست و زود از بین میرود و شما را با خود به هلاکت میاندازد.
«وَ لَا تُؤْمَنُ فَجْعَتُهَا»
هیچکس از مصیبت، مشکلات و فاجعه دنیا (فجعت) در امان نیست. دنیا با اینهمه ظاهر زیبا، بسیار انسان را زمین میزند و اذیت میکند. کسی از دردها و رنجهای دنیا در امان نمیماند.
«غَرَّارَهٌ ضَرَّارَهٌ»
دنیا بسیار فریبنده و ضرر زننده است. هم فریب میدهد و هم به انسان ضرر میرساند.
«حَائِلَهٌ زَائِلَهٌ»
دنیا متغیر است و زود از بین میرود. یک روز به نفع و روز دیگر بر علیه توست؛ یک روز دوست و یک روز دشمن تو میشود. مدام صورت عوض میکند و زود هم تمام میشود. چشم بر همزدنی از دستمان بیرون میرود.
«نَافِدَهٌ بَائِدَهٌ»
تمامشدنی و هلاکشدنی است.
«أَکالَهٌ غَوَّالَهٌ»
دنیا شما را میخورد و میبلعد (أکّال) و به هلاکت میاندازد و ترورکننده است (غوال). از جایی که فکر آن را نمیکنید، همانجا بر سر شما آوار میشود. دنیا شما را میکشد و میبلعد. تعابیر عجیبی که هر کدام برای دلکندن از دنیا کافی است.
داستانی حقیقی از حضرت عیسی (ع) نقل شده است که ایشان با کسی همسفر شد. در جایی به او پول داد تا چند قرص نان بخرد و او سه قرص نان خرید. وقتی بازگشت، حضرت عیسی (ع) مشغول عبادت بود. چون عبادتش طولانی شد، آن مرد یکی از نانها را خورد. وقتی عبادت حضرت عیسی (ع) به پایان رسید، پرسید: با این پول چند نان خریدی؟ گفت: دو تا. حضرت فرمود: اما تو سه نان خریدی؛ ولی او انکار کرد. بعد از خوردن غذا، به راه افتادند. مدتی بعد آهویی را دیدند که آن را سربریده و کباب کردند و خوردند. سپس حضرت (ع) به آهویی که استخوانهایش مانده بود اشاره کرد و آهو زنده شد. همسفر تعجب کرد؛ سپس حضرت عیسی (ع) فرمود: تو را به این معجزهای که دیدی قسم میدهم که چند قرص نان خریدی؟ باز بهدروغ گفت: دو قرص نان.
جلوتر به جایی رسیدند که سه شمش طلا روی زمین افتاده بود. چشم مرد برق زد و گفت: خدا چه رزقی برای ما گذاشته است! حضرت عیسی (ع) فرمود: یکی برای من، یکی برای تو و سومی برای کسی که قرص نان سوم را خورده است. مرد گفت: من خوردم، از اول دروغ گفتم! فرمود: هر سه شمش برای خودت. حضرت عیسی (ع) از او جدا شد و بقیه داستان را برای حواریون خود اینچنین تعریف کرد که وقتی آن مرد کنار طلاها نشسته بود، سه نفر از آن مسیر رد میشدند؛ وقتی او را در این حال دیدند، او را کشتند تا طلاها را بردارند (این سه قرص نان مصداق مال دنیاست). بعد تصمیم گرفتند که غذای خوبی بخورند؛ یکی را برای تهیه غذا فرستادند و آن دو نفر دیگر تصمیم به قتل نفر سوم گرفتند تا به هر کدام یک و نیم شمش برسد. نفر سوم نیز تصمیم گرفت با مسمومکردن غذا، آن دو نفر را بکشد و همه طلاها را خود بردارد. بعد از برگشت، آن دو نفر، سومی را کشتند و بعد غذای سمی را خوردند و سپس آن دو نیز مردند.
همه دنیا چنین است. گاهی هلاکت دنیا یکباره است، اما گاهی چندین سال طول میکشد تا انسان را بکشد. دنیای بدون آخرت، دنیا برای خرابکردن آخرت، دنیا برای جدایی از عیسی (ع) و دنیایی که به خاطرش دروغ گفته شود و انسان از آخرت غافل گردد، نتیجهای جز این ندارد.
«لَا تَعْدُو إِذَا تَنَاهَتْ إِلَی أُمْنِیهِ أَهْلِ الرَّغْبَهِ فِیهَا وَالرِّضَا بِهَا أَنْ تَکونَ کمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: کمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَکانَ اللَّهُ عَلَی کلِّ شَیءٍ مُقْتَدِراً»
زمانی که آرزوی راغبان به دنیا که به آن راضی و خشنود هستند به نهایت خود رسید (تناهت)، دنیا از این حد خود تجاوز نمیکند (لاتعدوا). به هر چیز در دنیا رغبت داشتند و رسیدند و از دنیا راضی شدند، آخرِ آن از این آیه قرآن خارج نیست: بارانی از آسمان فرستاده میشود، به این بذر و گیاهان سطح زمین میخورد، سبز میشوند و به گلوگیاه و میوه زیبایی تبدیل میشوند؛ اما بعد از چند صباحی تبدیل به یک علف خشک (هشیم) و شکننده میشوند که باد ملایم آنها را میشکند و حرکت میدهد و هر کدام در جایی پراکنده میشوند (تذروه الریاح) و دیگر خبری از زیبایی و وجود آنها نیست. خداوند بر همه چیز تواناست. حضرت (ع) میفرماید مثل دنیا مانند این آیه است؛ تمام بهره از دنیا هیچ است، پس چرا باید اینقدر دستوپا بزنیم؟ باید نسبت به دنیا کمی زهد داشته باشیم و رغبتمان را کم کنیم.
«لَمْ یکنِ امْرُؤٌ مِنْهَا فِی حَبْرَهٍ إِلَّا أَعْقَبَتْهُ بَعْدَهَا عَبْرَهً»
به هیچکس در دنیا سرور و شادمانی (حبره) داده نمیشود مگر اینکه اشک چشم (عبره) او را درمیآورند. حضرت به ملازمت سختیها و خوشیهای دنیا اشاره میکند. در دنیا ثروت با فقر، خوشی با ناخوشی و شادی با غم همراه است.
«وَ لَمْ یلْقَ مِنْ سَرَّائِهَا بَطْناً إِلَّا مَنَحَتْهُ مِنْ ضَرَّائِهَا ظَهْراً»
هیچ خوشی (سراء) به استقبال انسان نمیآید مگر اینکه بعد از آن، سختیها (ضراء) به او روی میآورند.
«وَ لَمْ تَطُلَّهُ فِیهَا دِیمَهُ رَخَاءٍ إِلَّا هَتَنَتْ عَلَیهِ مُزْنَهُ بَلَاءٍ»
بارش بارانِ رحمت و آسایش بر کسی نمیبارد، مگر اینکه بارش شدید ابر بلا (مزنه بلا) برای او شروع میشود. یک طرف باران خوشی است، ولی آن طرف رگبار بلا؛ یک طرف سکه دنیا خوشی، رحمت و آسایش است و طرف دیگر آن سختی و رنج. به چنین دنیایی واقعاً نمیشود دل بست؛ دنیایی که هر جا خوشی دارد، بعد از آن برای تو سختی در نظر گرفته است. چنین دنیایی شایسته دلبستن و دوستداشتن نیست.
از پیامبر اکرم (صلواتاللهعلیهوآله) روایت شده است:
«الدُّنْیا دَارُ مَنْ لَا دَارَ لَهُ»: دنیا خانه بیخانمانهاست که جایی نداشته باشند. اگر کسی اهل و نسب و خانه الهی داشته باشد و بهشتی داشته باشد و برای سرای دیگر کاری کرده باشد، به دنیا دل نمیبندد.
«وَ لَهَا یجْمَعُ مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ»: و کسی که دنیاطلب است و دنیا را جمع میکند، عقل ندارد. انسان عاقل با شنیدن این کلمات دلبستگیاش به دنیا کم میشود و به جایی دل میبندد که فانی نباشد، بیماری و سختی در آن نباشد و بهازای هر خوشی، تلخی نداشته باشد. این دنیای منهای آخرت دوستداشتنی نیست؛ زیرا بهازای هر خوشی برای تو سختی در نظر گرفته است و این برای ما دلپسند نیست. اگر عاقل باشیم، فطرت ما چنین جایی را نمیخواهد؛ لذا تأکید قرآن در مورد بهشت این است که بهشت جایی است که آرامش محض است؛ بدون بیماری، زوال نعمت، تغییروتحول و ترس از خروج. هرچه در مورد دنیا هست، در بهشت نیست. در دنیا از ترس زوال نعمت، مدام مال جمع میکنیم که شاید فردا قحطی بیاید؛ ولی در آخرت چنین نیست. آنجا جایماندن است؛ نه افسردگی دارد، نه مرگ و نه جنگ؛ همه خوشیها آنجاست.
«وَ حَرِی إِذَا أَصْبَحَتْ لَهُ مُنْتَصِرَهً أَنْ تُمْسِی لَهُ مُتَنَکرَهً»
برای دنیا چنین سزاوار است که صبح طرفدار (منتصر) کسی باشد و شب به او پشت کند و او را نشناسد (متنکره). دیروز یار تو بود، ولی امروز میگوید تو را نمیشناسم و شاید هم دشمن تو شود. جای تعجب نیست؛ زیرا باطن دنیا چنین است. دنیا مثل حکومتهای استعماری است که هر کجا سودی باشد، با دشمنان تو جمع میشود تا تو را هلاک کند و زمین بزند.
«وَ إِنْ جَانِبٌ مِنْهَا اعْذَوْذَبَ وَاحْلَوْلَی أَمَرَّ مِنْهَا جَانِبٌ فَأَوْبَی»
جای تعجب نیست که دنیا یک طرفش گوارا (حلو) است، اما طرف دیگر آن تلخ (امُرّ) و وباخیز و بیماریزا (اوبی) است. جای تعجب از دنیا نیست؛ اگر تو دنیا را طور دیگری دیدی، مقصر تویی نه دنیا؛ تو اشتباه دیدهای.
«لَا ینَالُ امْرُؤٌ مِنْ غَضَارَتِهَا رَغَباً إِلَّا أَرْهَقَتْهُ مِنْ نَوَائِبِهَا تَعَباً»
هیچکس به نعمتهای دنیایی که رغبت داشته نمیرسد، مگر اینکه در سختیها و مصیبتها غوطهور شود. دنیا سختیها را به او میچشاند و بعد نعمتها را به او میدهد. «ینال» فعل مضارع و مربوط به آینده است و «ارهق» فعل ماضی و گذشته است؛ دنیا نعمت را به آینده موکول میکند، اما بدبختی و سختیها را پیشاپیش میدهد. گرفتاری را حتماً میدهد، ولینعمتهایی را که تمایل به آن هست معلوم نیست بدهد؛ شاید داد و شاید هم نداد. سختی را قطعاً میدهد، ولی معلوم نیست که به خوشیها وفا کند. دنیا شریک و رفیق خوبی نیست. خدا فرموده به همه وعدههایم عمل میکنم، ولی نسبت به وعیدهایم شاید عمل نکنم؛ اگر وعده بهشت دادم حتماً عمل میکنم، ولی اگر وعید جهنم و گرفتاری دادم شاید بخشیدم. اما دنیا برعکس است؛ اگر بخواهد گرفتارت میکند و حتماً این کار را انجام میدهد، ولی اگر خوشی هم بخواهد بدهد، معلوم نیست؛ شاید داد و شاید هم نداد.
«وَ لَا یمْسِی مِنْهَا فِی جَنَاحِ أَمْنٍ إِلَّا أَصْبَحَ عَلَی قَوَادِمِ خَوْفٍ»
(قوادم: شهپر پرندگان، بالهایی که رو به بیرون است). دنیا به هیچکس امنیت نمیدهد و زیر بال و پره امنیت خود نمیگیرد، مگر اینکه صبح او را بر لبه بال مینشاند که جای خوف است. پرنده برای امنیت دادن به جوجهها، بال خود را باز میکند و آنها را زیر بال میگیرد که این نشانه امنیت است؛ اما کسی شب نمیکند که دنیا او را زیر بال امن خود گرفته باشد. مانند داخل کابین هواپیما که امن است، ولی روی بال هواپیما تماماً جای خوف است. این شدنی نیست که همه دنیا امنیت باشد؛ یک روز امنیت و یک روز خوف را باید بچشیم. ولی ذات خدا چنین نیست؛ باخدا باشید در امنیت هستید. باخدا باشید، لبه پرتگاه هم که باشید و وظیفه را درست انجام دهید، دلآرام است؛ جلوی تیر هم که باشید، آرامید. ولی دنیای منهای آخرت، همه جایش ترس و وحشت است.
«غَرَّارَهٌ غُرُورٌ مَا فِیهَا»
دنیا بسیار فریبنده است و آنچه در دنیاست فریب است. طلای دنیا قطعه آهنی است که چون کمیاب است ارزش پیدا کرده است، ولی با فلز سیاه فرقی ندارد. از اینجا که بیرون رفتی، طلا و فلز برای تو فرقی نخواهند داشت؛ همه آنها فریبند.
«فَانِیهٌ فَانٍ مَنْ عَلَیهَا»
هم خود دنیا فانی شدنی است و هم کسی که در دنیاست فانی است. خود زمین هم روزی میمیرد و ساکنان زمین نیز روزی میمیرند.
«لَا خَیرَ فِی شَیءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَی»
هیچ خیری در زاد و توشه دنیا نیست مگر اینکه تقوا باشد. دنیا زاد و توشههای مختلف دارد؛ یک نفر زاد و توشه دنیا را حرص، طمع، مال و شهوت قرار میدهد و یکی هم تقوا برمیدارد. هیچکدام خیری ندارد مگر تقوا.
«مَنْ أَقَلَّ مِنْهَا اسْتَکثَرَ مِمَّا یؤْمِنُهُ»
کسی که از دنیا کمتر بهره میگیرد و به عقل و کفاف اکتفا میکند، آرامش و امنیت او بیشتر است. کمبهره ببر تا زیاد در آرامش و امنیت باشی. اسلام ما را دعوت به فقر نمیکند، بلکه دعوت به کفاف میکند. کمبهره بردن از دنیا نه به این معنی است که فقیر باشی، بلکه بهقدری است که بتوانی اموراتت را بگذرانی و دستت پیش کسی دراز نباشد؛ عزیز زندگی کنی، ولی آنطور نباشد که شأن و وجهه خاصی برای خودت در نظر بگیری که حتماً چگونه و کجا زندگی کنی.
«وَ مَنِ اسْتَکثَرَ مِنْهَا اسْتَکثَرَ مِمَّا یوبِقُهُ»
کسی که در برداشت از دنیا زیادهروی کرد، اسباب هلاکت خود را زیاد کرده است. هر کدام از تجملات، اسراف و زیادهروی، ابزاری برای هلاکت، غفلت و دوری از خدا هستند. کم برداری، آرامی؛ زیاد برداری، خود را در معرض خطر قرار دادهای. نفرمود حتماً هلاک میشوی، بلکه فرمود در معرض خطرِ به هلاکت افتادن قرار میگیری. ثروتمندی که آدم خوبی است، بیشتر در معرض خطر دلبستگی و غفلت است؛ شاید عدهای بتوانند خود را نجات دهند، ولی اکثر مردم گرفتار میشوند.
«وَ زَوَالٍ عَمَّا قَلِیلٍ عَنْهُ»
بهزودی آنچه دارد از دست خواهد رفت و به هیچکدام از آن چیزهایی که دارد نمیرسد. زیاد داشتن مساوی با زیاد استفادهکردن نیست؛ بسیاری هستند که زیاد دارند؛ ولی کماستفاده میکنند، اما عدهای کم دارند؛ ولی خوب استفاده میکنند و کار مردم را راه میاندازند. زیاد داشتن دلیلی برای استفاده و بهرهبرداری بیشتر نیست.
«کمْ مِنْ وَاثِقٍ بِهَا فَجَعَتْهُ»
چه بسیار کسانی که وثوق و اعتماد به دنیا پیدا کردند و فکر کردند دنیا خیرخواه آنهاست، ولی دنیا آنها را به درد و مصیبت انداخت و نالهشان را درآورد. به دنیا تکیه کردی؟ دنیا جای تکیهزدن نیست. دیوار دنیا که به آن تکیه کردی لرزان است و پایههای آن سست است؛ اگر به خدا تکیه کنی، آرامی.
«وَ ذِی طُمَأْنِینَهٍ قَدْ صَرَعَتْهُ»
چه بسیار کسانی که به دنیا اعتماد کردند و فکر کردند تکیهگاه است و آنها را به آرامش میرساند، ولی دنیا آنها را به زمین زد (صرعت)؛ صدای خردشدن استخوانهایشان را همه شنیدند. دنیا جایی نیست که بشود به آن اطمینان کرد.
«وَ ذِی أُبَّهَهٍ قَدْ جَعَلَتْهُ حَقِیراً»
چه بسیار افرادی که برای دنیا شکوه و جلال قائل بودند؛ هم خود را در نظر دیگران بزرگ میدیدند و هم دنیا را بزرگ میدانستند؛ اما دنیا آنها را حقیر کرد. دنیا چه افراد باابهت و پادشاهانی را حقیر کرد و حکومت و تاجوتخت را از آنها گرفت.
«وَ ذِی نَخْوَهٍ قَدْ رَدَّتْهُ ذَلِیلاً»
افرادی را که دارای نخوت و غرور بودند و فخرفروشی میکردند، زمین زد؛ مردم آنها را لگدمال کردند و از هر فقیری فقیرتر و از هر ذلیلی ذلیلتر شدند. دنیا جای خضوع و خشوع است، جای اعتماد به خداست؛ به هر کس غیر از خدا اطمینان کنی، دیواری است که بر سر خودت خراب کردهای.
«سُلْطَانُهَا دُوَلٌ»
سلطنت دنیا دستبهدست میشود. دولت یعنی سرمایه، پست و مال؛ چون در دست کسی نمیماند و در حال دستبهدست شدن است. اگر بنا بود به کسی وفا کند، به قبلیها وفا میکرد؛ از تو گرفته میشود و به دیگری داده میشود.
«وَ عَیشُهَا رَنِقٌ»
خوشیهای دنیا کدر و ناگوارند (رنق). هر خوشی در دنیا در نهایت با گرفتاری و کدورت همراه است.
«وَ مَشْرَبُهَا أُجَاجٌ»
گواراییهای دنیا شور و ناگوار است (أجاج)؛ جایی که فکر میکنی راحتی و خوشی و جای نفسکشیدن است، کامت را تلخ میکند.
«وَ حُلْوُهَا صَبِرٌ»
شیرینیهای دنیا تلخ است (صَبِر: شیره درختی بسیار تلخ). صبر همراه با تلخی است؛ باید این تلخیها را چشید و از آن گذر کرد. باطن این عیش تلخ است.
«وَ غِذَاؤُهَا سِمَامٌ»
غذاهای دنیا مسموم است؛ هرچه غذا بخوری، یک پله به مرگ نزدیکتر میشوی. غذای لذیذ، تو را به بیماری نزدیک میکند.
«وَ أَسْبَابُهَا رِمَامٌ»
طنابها و اسباب دنیا پوسیدهاند (رمام). عروهالوثقی چیز دیگری است؛ طنابی که باید به آن چنگ زد دنیا نیست، بلکه حقیقت دیگری است.
«حَیهَا بِعَرَضِ مَوْتٍ وَ صَحِیحُهَا بِعَرَضِ سَقَمٍ»
تمام زندگان در معرض مرگاند و تمام افراد سالم در معرض بیماری.
«مُلْکهَا مَسْلُوبٌ»
ملک و حکومت و ریاستهای دنیایی در معرض سلبشدن هستند و بهزودی گرفته میشوند.
«وَ عَزِیزُهَا مَغْلُوبٌ»
عزیز دنیا مغلوب میشود؛ کسی که تا دیروز عزیز بود، اطرافیان به او خیانت میکنند و این عزیز، زیردست میشود.
«وَ مَوْفُورُهَا مَنْکوبٌ»
ثروتمندانی که ثروت وافری دارند، دچار نکبت و بلا میشوند و تمام ثروتهای دنیا برای انسان گرفتاری میآورد.
«وَ جَارُهَا مَحْرُوبٌ»
همسایههای همجوار دنیا غارتزده و جنگزده میشوند. در دنیا هر کس بیشتر داشته باشد، بیشتر در معرض حادثه است؛ دندانهای بیشتری برای او تیز شده و افراد بیشتری قصد هلاکتش را دارند. آیتالله مکارم در این مورد مثال میزند به کسی که گفتند امروز تو پادشاهی و او خیلی خوشحال شد، اما به شرطی که بالای سرش خنجری به مویی آویزان باشد که هر لحظه امکان پاره شدن آن وجود دارد و خنجر بر فرق سرش خواهد خورد؛ یک روزِ این فرد، هزار سال طول میکشد. پادشاهی دنیا همین است.
دو نکته در مورد کلام حضرت (ع) که تأمل در آن انسان را به آرامش میرساند:
نکته اول در «سُلْطَانُهَا دُوَلٌ»: اگر پولدار هستی میگذرد، خوشیها و تلخیهای دنیا میگذرد؛ چون میگذرد، تحمل این شیرینیها و تلخیها برای ما آسان میشود. داستانی نقل شده است که عبدالملک مروان لباس فاخری پوشید و خود را در آینه نگریست و گفت: «بهبه، بهترین پادشاه و جوانترین و جوانمردترین پادشاه من هستم، من عالی هستم.» خود را نگاه کرد و لذت برد، ولی یک هفته بیشتر زنده نماند. مأمون عباسی نیز در پایان عمر باآنهمه قدرت، دائماً میگفت: «یا مَنْ لَا یزُولُ مُلْکهُ ارْحَمْ مَنْ یزُولُ مُلْکهُ»؛ ای خدایی که ملکش پایان نمییابد، رحمکن بر کسی که ملک او تمام شد. حکومت و ملک و امرونهی او تمام شد. حکومتها دستبهدست میشوند؛ هرچقدر هم قوی باشند، یک روز از دست میروند. خلیفه عباسی در آخرین لحظات عمر میگفت: «اگر میدانستم عمرم اینقدر کم است، هیچگاه کارهایی را که انجام دادم انجام نمیدادم و ظلم نمیکردم.»
اللَّهُمَّ أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قُلُوبِنَا
متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر بخش2
متن:
أَلَسْتُمْ فِی مَسَاکِنِ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَطْوَلَ أَعْمَاراً وَ أَبْقَى آثَاراً وَ أَبْعَدَ آمَالًا وَ أَعَدَّ عَدِیداً وَ أَکْثَفَ جُنُوداً؟ تَعَبَّدُوا لِلدُّنْیَا أَیَّ تَعَبُّدٍ وَ آثَرُوهَا أَیَّ إِیْثَارٍ، ثُمَّ ظَعَنُوا عَنْهَا بِغَیْرِ زَادٍ مُبَلِّغٍ وَ لَا ظَهْرٍ قَاطِعٍ؛ فَهَلْ بَلَغَکُمْ أَنَّ الدُّنْیَا سَخَتْ لَهُمْ نَفْساً بِفِدْیَهٍ أَوْ أَعَانَتْهُمْ بِمَعُونَهٍ أَوْ أَحْسَنَتْ لَهُمْ صُحْبَهً، بَلْ أَرْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَادِحِ وَ أَوْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَارِعِ وَ ضَعْضَعَتْهُمْ بِالنَّوَائِبِ وَ عَفَّرَتْهُمْ لِلْمَنَاخِرِ وَ وَطِئَتْهُمْ بِالْمَنَاسِمِ وَ أَعَانَتْ عَلَیْهِمْ رَیْبَ الْمَنُونِ؛ فَقَدْ رَأَیْتُمْ تَنَکُّرَهَا لِمَنْ دَانَ لَهَا وَ آثَرَهَا وَ أَخْلَدَ إِلَیْهَا حِینَ ظَعَنُوا عَنْهَا لِفِرَاقِ الْأَبَدِ، وَ هَلْ زَوَّدَتْهُمْ إِلَّا السَّغَبَ أَوْ أَحَلَّتْهُمْ إِلَّا الضَّنْکَ أَوْ نَوَّرَتْ لَهُمْ إِلَّا الظُّلْمَهَ أَوْ أَعْقَبَتْهُمْ إِلَّا النَّدَامَهَ؟ أَ فَهَذِهِ تُؤْثِرُونَ، أَمْ إِلَیْهَا تَطْمَئِنُّونَ أَمْ عَلَیْهَا تَحْرِصُونَ؟ فَبِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ لَمْ یَتَّهِمْهَا وَ لَمْ یَکُنْ فِیهَا عَلَى وَجَلٍ مِنْهَا.
فَاعْلَمُوا وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ بِأَنَّکُمْ تَارِکُوهَا وَ ظَاعِنُونَ عَنْهَا، وَ اتَّعِظُوا فِیهَا بِالَّذِینَ قَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ فَلَا یُدْعَوْنَ رُکْبَاناً، وَ أُنْزِلُوا الْأَجْدَاثَ فَلَا یُدْعَوْنَ ضِیفَاناً، وَ جُعِلَ لَهُمْ مِنَ الصَّفِیحِ أَجْنَانٌ وَ مِنَ التُّرَابِ أَکْفَانٌ وَ مِنَ الرُّفَاتِ جِیرَانٌ، فَهُمْ جِیرَهٌ لَا یُجِیبُونَ دَاعِیاً وَ لَا یَمْنَعُونَ ضَیْماً وَ لَا یُبَالُونَ مَنْدَبَهً، إِنْ جِیدُوا لَمْ یَفْرَحُوا وَ إِنْ قُحِطُوا لَمْ یَقْنَطُوا، جَمِیعٌ وَ هُمْ آحَادٌ وَ جِیرَهٌ وَ هُمْ أَبْعَادٌ، مُتَدَانُونَ لَا یَتَزَاوَرُونَ وَ قَرِیبُونَ لَا یَتَقَارَبُونَ، حُلَمَاءُ قَدْ ذَهَبَتْ أَضْغَانُهُمْ وَ جُهَلَاءُ قَدْ مَاتَتْ أَحْقَادُهُمْ، لَا یُخْشَى فَجْعُهُمْ وَ لَا یُرْجَى دَفْعُهُمْ، اسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الْأَرْضِ بَطْناً وَ بِالسَّعَهِ ضِیقاً وَ بِالْأَهْلِ غُرْبَهً وَ بِالنُّورِ ظُلْمَهً، فَجَاءُوهَا کَمَا فَارَقُوهَا حُفَاهً عُرَاهً، قَدْ ظَعَنُوا عَنْهَا بِأَعْمَالِهِمْ إِلَى الْحَیَاهِ الدَّائِمَهِ وَ الدَّارِ الْبَاقِیَهِ، کَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: «کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِین».
ترجمه:
مگر شما در جایگاه پیشینیان خود زندگى نمى کنید همانها که عمرشان از شما طولانى تر و آثارشان پا بر جاتر و آرزوهاى شان درازتر، نفراتشان فزونتر و لشکرهایشان انبوه تر بود؟
آنها دنیا را پرستیدند، چه پرستیدنى! و آن را بر همه چیز مقدّم داشتند چه مقدّم داشتنى!، اما سرانجام بدون زاد و توشه اى که آنها را به منزلگاه (ابدى شان) برساند، و بدون مرکبى که با آن این راه (پر خوف و خطر) را بپیمایند از آن کوچ کردند.
آیا هرگز به شما خبر رسیده که دنیا فدیه اى براى یکى از آنها داده باشد (تا او را از مرگ یا سکرات آن) رهایى ببخشد؟ یا کمکى به آنها در این مسیر کند؟ یا حدّ اقل هم نشین خوبى براى آنان باشد؟ (نه، هرگز کمکى به فداییان خود نکرده) بلکه به عکس آنها را زیر آفتهاى گوناگون پوشانید و طوق حوادث دردناک کوبنده را بر گردنشان افکند و با انواع شدائد و مشکلات ذلیلشان نمود، و به صورت به خاک افکند و پایمالشان کرد، و به یارى گردش روزگار بر ضدّ آنها برخاست.
شما با چشم خود دیدید (و در تواریخ خواندید) که دنیا در برابر دنیاپرستان و کسانى که آن را بر همه چیز مقدّم مى داشتند و بر آن تکیه مى کردند هنگام کوچ همیشگى از آن چهره در هم کشید و خودرا کاملاً نا آشنا جلوه داد.
آیا دنیا براى دنیاپرستان زاد و توشه اى جز گرسنگى فراهم کرد؟ و جز فشار و تنگى محلّى براى آنها آماده ساخت؟ و جز ظلمت و تاریکى براى آنها نورى مهیّا نمود؟ (نه، هرگز، بلکه آنها را در گورهاى تاریک و تنگ و وحشتناک جاى داد) و آیا سرانجام جز ندامت چیزى براى آنها ببارآورد؟ آیا چنین دنیایى را بر همه چیز مقدّم مى شمرید؟ و بر آن تکیه مى کنید؟ و نسبت به آن حرص مى ورزید؟! چه بد خانه اى است این دنیا براى کسى که نسبت به آن خوش بین باشد و در آن آسوده خاطر زندگى کند!
بدانید ـ وبه یقین مى دانید ـ که سرانجام، همه شما دنیا را ترک مى گویید و از آن کوچ مى کنید، از کسانى که (پیش از شما در دنیا بودند و) مى گفتند: «چه کسى از ما نیرومندتر است»، پند گیرید (آرى) آنها را به سوى قبرشان بردند، در حالى که اختیارى از خود نداشتند، و در درون قبرهایشان جاى دادند، در حالى که مهمان نبودند در دل سنگهاى گسترده، خانه هاى قبر براى آنان ساخته شد، و از خاک کفنهایى، و از استخوانهاى پوسیده همسایگانى داشتند، همسایگانى که هیچ ندایى را پاسخ نمى گویند و در برابر هجوم ستمگران کمکى به همسایه خود نمى کنند و به گریه ها اعتنایى ندارند، نه از بارش باران خوشحال مى شوند، نه از قحطى مأیوس و ناراحت، همه گِرد هم هستند ولى تنهایند همسایگان نزدیکند ولى از هم دورند، در کنار همند ولى هیچ گاه به دیدار هم نمى روند نزدیکند امّا با هم تماس نمى گیرند.
عاقلانى هستند که دشمنى ها از دل آنها رخت بربسته، و جاهلانى که آتش کینه در دل آنها فرو مرده، نه از زیان آنها ترسى است و نه به دفاع آنها امیدى، برون زمین را به درون آن تبدیل کرده اند، و خانه تنگ و تاریک را به جاى خانه هاى وسیع، غربت را به جاى دیدار اهل و عیال و ظلمت را به جاى نور، پذیرفته اند (آرى در قیامت) آنها به سوى زمین باز مى گردند، همان گونه که در آغاز از زمین (وخاک) جدا شدند. این در حالى است که همگى پا برهنه و عریانند آنها از روى زمین با اعمال خویش به سوى حیات ابدى و سراى جاودانى کوچ کرده اند، آن گونه که خداوند فرموده: «همان طور که آفرینش را آغاز کردیم، آن را باز مى گردانیم، این وعده اى است قطعى که آن را انجام مى دهیم».
تفسیر:
زهد از دنیاطلبی
«أَلَسْتُمْ فِی مَسَاکنِ مَنْ کانَ قَبْلَکمْ أَطْوَلَ أَعْمَاراً»
آیا شما همانهایی نیستید که در خانههای گذشتگان سکنا گزیدید؟ درگذشته، اجدادتان در آن خانهها ساکن بودند و رفتند؛ امروز این خانهها به دست شما رسیده و بعدها به دیگران خواهد رسید. با اینکه آنها عمرهای طولانی داشتند، اما رفتند و شما هم خواهید رفت.
«وَ أَبْقَی آثَاراً، وَ أَبْعَدَ آمَالاً»
آثاری که آنها بهجای گذاشتند باقی است و آرزوهای طولانی آنان برجا ماند، اما خودشان رفتند؛ شما هم خواهید رفت.
«وَ أَعَدَّ عَدِیداً، وَ أَکثَفَ جُنُوداً»
تعدادشان بیشتر بود و با آنهمه پشتیبان رفتند. گذشتگان با آنهمه لشکرهای انبوهی که داشتند همه از بین رفتند؛ شما هم از بین خواهید رفت.
این نگاه به گذشته، راه آینده را باز میکند (عبرتگرفتن).
«تَعَبَّدُوا لِلدُّنْیا أَی تَعَبُّدٍ، وَ آثَرُوهَا أَی إِیثَارٍ»
آیا گذشتگان را ندیدی که چگونه عبد و برده دنیا شدند؟ دنیا را بر هر چیزی مقدم داشتند.
«ثُمَّ ظَعَنُوا عَنْهَا بِغَیرِ زَادٍ مُبَلِّغٍ، وَ لَا ظَهْرٍ قَاطِعٍ»
بعد از اینهمه ادعاها و آثار ماندگار، از دنیا کوچ کردند، درحالیکه دستشان کوتاه بود؛ زاد و توشهای نداشتند که رسانندۀ آنان باشد و مرکبی که بر آن سوار شوند تا از برزخ و قیامت عبور کرده و به بهشت برسند (نماز شب مرکب راهواری است).
«فَهَلْ بَلَّغَکمْ أَنَّ الدُّنْیا سَخَتْ لَهُمْ نَفْساً بِفِدْیهٍ»
آیا دنیا برای اسیر خود سخاوت نشان داد که فدیهای بدهد و او را به آزادی برساند؟
«أَوْ أَعَانَتْهُمْ بِمَعُونَهٍ، أَوْ أَحْسَنَتْ لَهُمْ صُحْبَهً»
آیا دنیا برای کسی همراه و همصحبت خوبی بوده؟ نه، اینطور نیست. همین که مهلت تمام شد، دنیا او را تقدیم قبر میکند و بلا و فشار قبر شروع میشود.
«بَلْ أَرْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَادِحِ»
دنیا نهتنها کمک نکرد، بلکه آنها را با انواع بلای کوبنده و گرفتاریها در برگرفت.
«وَ أَوْهَنَتْهُمْ بِالْقَوَارِعِ، وَ ضَعْضَعَتْهُمْ بِالنَّوَائِبِ»
طوقی به گردن آنها افکند تا نتوانند فرار کنند؛ مصیبتهای کوبنده به آنها رسید و با مصائب، دنیا آنها را خوار کرد.
«وَ عَفَرَتْهُمْ لِلْمَنَاخِرِ، وَ وَطِئَتْهُمْ بِالْمَنَاسِمِ»
بینی آنها را به خاک مالید و زیر پای سمِ ستوران، آنها را کوبید و له کرد.
«وَ أَعَانَتْ عَلَیهِمْ رَیبَ الْمَنُونِ»
حوادث روزگار را بر علیه آنها بسیج کرد.
«فَقَدْ رَأَیتُمْ تَنَکرَهَا لِمَنْ دَانَ لَهَا»
همه شما دیدید که دنیا چگونه چهره در هم میکشد برای کسی که خضوع در برابر آن ندارد.
«وَ آثَرَهَا وَ أَخْلَدَ إِلَیهَا حَتَّی ظَعَنُوا عَنْهَا لِفِرَاقِ الْأَبَدِ»
و برای کسی که هر چیزی را بر دنیا مقدم میکند، چهره در هم میکشد. لحظهای که آنها خواستند به سمت ابدیت بروند، چهره واقعی و ذلت دنیا را دیدند. حضرت میفرماید: مواردی که میگویم را قبل از فرارسیدنِ زمانش بفهمید و برای آن لحظات سخت آماده شوید، چون بعد از آن فایدهای ندارد.
«وَ هَلْ زَوَّدَتْهُمُ إِلَّا السَّغَبَ، أَوْ أَحَلَّتْهُمُ إِلَّا الضَّنْک»
آیا دیدید دنیا به کسی زاد و توشه دهد؟ دنیا انسان را به تنگنا میرساند (تنگی قبر، تنگی دنیا).
«أَوْ نَوَّرَتْهُمُ إِلَّا الظُّلْمَهَ»
آیا دنیا به کسی نور میدهد، جز اینکه او را به سمت تاریکی و ظلمت بکشاند؟ دنیا به دنیاطلبان گرسنگی، تنگنا و ظلمت میدهد و آنها هیچوقت سیراب نمیشوند و حرصشان بیشتر هم میشود.
«أَوْ أَعْقَبَتْهُمُ إِلَّا النَّدَامَهَ»
آیا دنیا چیزی غیر از ندامت به طرفدارانش میدهد؟
«أَفَهَذِهِ تُؤْثِرُونَ، أَمْ إِلَیهَا تَطْمَئِنُّونَ، أَمْ عَلَیهَا تَحْرِصُونَ»
آیا این دنیا را به آخرت مقدم میکنید؟ به چنین دنیایی اعتماد کرده و تکیه میکنید؟ آیا برای این دنیا اینگونه حرص میزنید؟ دنیایی که هرچه به دست آورید باید بگذارید و بروید.
«فَبِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ لَمْ یتَّهِمْهَا وَ لَمْ یکنْ فِیهَا عَلَی وَجَلٍ مِنْهَا»
دنیا بدترین خانه است برای کسی که آن را متهم نکند. باید نگاهی آمیخته به بدبینی و سوءظن به دنیا داشت. دنیا بدترین خانه برای کسی است که از آن نمیهراسد. امیرالمؤمنین در این بخش میفرمایند: اگر عاقل باشید، دنیا جای خوبی نیست که آن را بر آخرت و معاد مقدم کنید.
«فَاعْلَمُوا – وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ – بِأَنَّکمْ تَارِکوهَا وَ ظَاعِنُونَ عَنْهَا»
بدانید و خوب میدانید که روزی میمیرید، دنیا را ترک میکنید و کوچ خواهید کرد.
«وَ اتَّعِظُوا فِیهَا بِالَّذِینَ قَالُوا: (مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً)»
از امثال قوم عاد پند بگیرید؛ همانهایی که بدنهای قوی و محکم داشتند و فریاد میزدند: «چه کسی قدرتش از ما بیشتر است؟»
«حُمِلُوا إِلَی قُبُورِهِمْ فَلَا یدْعَوْنَ رُکبَاناً»
از کسانی درس بگیرید که زمانی صاحب اسب و مرکب بودند، اما حال بر روی تابوت به سمت قبرها روانه هستند.
«وَ أُنْزِلُوا الْأَجْدَاثَ فَلَا یدْعَوْنَ ضَیفَاناً»
درس بگیرید از کسانی که زمانی بهصورت میهمان از آنها استقبال میکردند، اما در قبر خبری نیست؛ آنجا جایگاه گرفتاری و عذابشان است.
«وَ جُعِلَ لَهُمْ مِنَ الصَّفِیحِ أَجْنَانٌ»
آنها را میان سنگها قرار میدهند.
«وَ مِنَ التُّرَابِ أَکفَانٌ، وَ مِنَ الرُّفَاتِ جِیرَانٌ»
از خاک برای اینها کفن درست میکنند و همسایگانشان تکه استخوانهای دیگران است.
«فَهُمْ جِیرَهٌ لَا یجِیبُونَ دَاعِیاً»
داخل قبر هرچه فریاد میزنند، همسایهای به داد او نمیرسد، چون در دنیا به همسایه کمک نکرده است.
«وَ لَا یمْنَعُونَ ضَیماً، وَ لَا یبَالُونَ مَنْدَبَهً»
در برابر مشکلات و تنگی قبر کسی او را حمایت نمیکند و به گریه و ناله او هیچکس اعتنا نمیکند.
«أَنْ جِیدُوا لَمْ یفْرَحُوا، وَ إِنْ قُحِطُوا لَمْ یقْنَطُوا»
اگر باران فراوان ببارد، خوشحال نمیشوند و اگر خشکسالی بیاید، نگران نمیشوند، چون برای مردگان فرقی ندارد.
«جَمِیعٌ وَ هُمْ أَحَادٌ، وَ جِیرَهٌ وَ هُمْ أَبْعَادٌ»
در قبرستان سنگها به هم چسبیدهاند، ولی همگی تکوتنها در کنار هم هستند؛ همسایه و در جوار هماند، اما از هم دورند.
«مُتَدَانُونَ لَا یتَزَاوَرُونَ، وَ قَرِیبُونَ لَا یتَقَارَبُونَ»
آنها نزدیک هم هستند، اما به زیارت هم نمیروند؛ هرکس تکوتنها گرفتار مشکلات خودش است. اقربا قبر به قبر خوابیدهاند، اما به هم نزدیک نیستند.
«حُلَمَاءُ قَدْ ذَهَبَتْ أَضْغَانُهُمْ، وَ جُهَلَاءُ قَدْ مَاتَتْ أَحْقَادُهُمْ»
مردگانی که در قبرستان خوابیدهاند، هم عالم و عاقلاند و هم جاهل. عقلشان کامل شده، چون در قبر دنبال کینه و حسد نیستند؛ و جاهلاند چون از بیرون خبر ندارند. مردگان به عقل میرسند، اما خیلی دیر شده است.
«لَا یخْشَی فَجْعُهُمْ، وَ لَا یرْجَی دَفْعُهُمْ»
کسی از دشمنی آنها احساس خطر نمیکند و کسی امیدی به دستگیری آنها ندارد.
«اسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الْأَرْضِ بَطْناً، وَ بِالسَّعَهِ ضِیقاً»
انسانها از روی زمین به قعر زمین منتقل شدهاند؛ از زندگی و فراوانی به تنگیِ قبر رسیدند.
«وَ بِالْأَهْلِ غُرْبَهً، وَ بِالنُّورِ ظُلْمَهً»
آنها از اهلوعیال به غربت قبر رسیدند و از روشنایی خانههای مجلل به ظلمتِ قبر افتادند.
«فَجَاؤُهَا کمَا فَارَقُوهَا حُفَاهً عُرَاهً»
آنها مانند زمان تولد، عریان یکبار دیگر به حفره قبر بازگردانده میشوند.
«قَدْ ظَعَنُوا عَنْهَا بِأَعْمَالِهِمْ إِلَی الْحَیوَاتِ الدَّائِمَهِ وَ الدَّارِ الْبَاقِیهِ»
انسان با اعمال خود کوچ میکند و به سمت ابدیت و جایگاه باقی میرود.
«کمَا قَالَ سُبْحَانَهُ: کمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَینَا إِنَّا کنَّا فَاعِلِینَ»
خدای متعال فرمود: ما این آفرینش را شروع کردیم و این مخلوقات را برمیگردانیم؛ این قول و قراری است که گذاشتیم و حتماً به وعدهای که داده شده عمل میکنیم.
تأثیر خطبه فراوان است در توجه انسان به مفارقت از دنیا.
اللَّهُمَّ أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قُلُوبِنَا