ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۱۱۰

این خطبه چند بخش دارد،
|
دانلود

متن:

و من خطبه له (علیه السلام) فی أرکان الدین:
الإسلام:
إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: الْإِیمَانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ، وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَهُ الْإِسْلَامِ، وَ کَلِمَهُ الْإِخْلَاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَهُ، وَ إِقَامُ الصَّلَاهِ فَإِنَّهَا الْمِلَّهُ، وَ إِیتَاءُ الزَّکَاهِ فَإِنَّهَا فَرِیضَهٌ وَاجِبَهٌ، وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّهٌ مِنَ الْعِقَابِ، وَ حَجُّ الْبَیْتِ وَ اعْتِمَارُهُ فَإِنَّهُمَا یَنْفِیَانِ الْفَقْرَ وَ یَرْحَضَانِ الذَّنْبَ، وَ صِلَهُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاهٌ فِی الْمَالِ وَ مَنْسَأَهٌ فِی الْأَجَلِ، وَ صَدَقَهُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُکَفِّرُ الْخَطِیئَهَ

ترجمه:

برترین چیزى که توسّل جویندگان به خداى سبحان، بدان توسّل مى جویند، ایمان به او و به پیامبر اوست و جهاد است در راه او، زیرا جهاد رکن اعلاى اسلام است. و کلمه توحید است، که در فطرت و جبلت هر انسانى است. و برپاى داشتن نماز است، که نشان ملت اسلام است و دادن زکات است، که فریضه اى است واجب و روزه ماه رمضان است، که نگهدارنده آدمى است از عذاب خداى و حج خانه خداست و به جاى آوردن عمره آن است، که فقر را مى زدایند و گناه را مى شویند و صله رحم است، که موجب افزایش مال است و واپس افکننده اجل است و صدقه نهان است، که خطاها را مى پوشاند

تفسیر:

خطبه دیباج

دیباج در لغت به معنی لباسی است که تاروپود آن از ابریشم باشد.

شاید این خطبه را ازآن‌جهت دیباج گفته‌اند که بسیار زیبا تاروپود اسلام در آن ذکر شده است؛ تاروپود اسلام دیباج و حریر است، شاید ازاین‌جهت باشد؛ ولی دقیقاً علت نام‌گذاری معلوم نیست.

این خطبه از دو بخش تشکیل شده است: یک بخش در باب اسلام و بخش دوم توصیه حضرت در اقتدا به پیامبر است.

إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی الْإِیمَانُ بِهِ وَبِرَسُولِهِ

همان‌گونه که از عنوان خطبه مشخص است، حضرت می‌خواهد بهترین اموری را که می‌شود به آنها متوسل شد و چنگ انداخت و در زندگی پیاده کرد، ذکر کند: «إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ» بهترین چیزی که می‌شود به آن توسل پیدا کرد.

توسل در لغت به معنی رسیدن به چیزی با میل و رغبت است. توسل به اهل‌بیت یعنی با میل و رغبت به سمت اهل‌بیت رفتن؛ اگر کسی به چیزی با میل و اشتیاق برسد، توسل است. توسل به معنی تقرب هم هست؛ وقتی به واجبات متوسل می‌شویم، واجبات ما را به قرب الهی می‌رساند.

حضرت ده مورد را ذکر می‌کنند که بهترین وسیله و دستاویز برای رسیدن به قرب الهی است.

۱- بهترین وسیله توسل، ایمان به خدا و رسول است. ایمان‌آوردن حالتی درونی و حقیقی است که با اسلام متفاوت است. اسلام با شهادتین به دست می‌آید و ایمان، اعتقاد و پافشاری و درک عمیق می‌خواهد. در هر حالتی ثابت‌قدم باشد.

طبق حدیث مشهور، ایمان‌ده پله و درجه دارد. هر انسان مسلمانی باایمان نیست و هر انسان باایمانی هم ایمان بالا ندارد؛ درجات متفاوت است. بهترین چیزی که می‌توان به آن متوسل شد و به خدا تقرب پیدا کرد، ایمان به خدا و رسول و اهل‌بیت است.

کسی شبهه وارد نکند که چرا به‌عنوان متوسل حضرت اعلام نکردند که بهترین راه، توسل به اهل‌بیت است.

اولاً در بخش بعدی این نکات را ذکر می‌کنند؛ ثانیاً فرمودند بهترین راه توسل، ایمان داشتن به خدا و پیامبر است؛ در کنار پیامبر، آل پیامبر هم هست.

وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَهُ الْإِسْلَامِ

۲- راه تقرب به خدا جهاد است. اهل جهاد باشید تا قرب پیدا کنید. جهاد بلندترین نقطه و قله [ذِرْوَه] اسلام است. اسلام بدون جهاد، اسلام بدون سَر است؛ اسلام منهای جهاد هیچ است.

اسلام منهای جهاد، موجودی منفعل است که هر طور بخواهند با آن رفتار می‌کنند. جهاد، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارد. جهاد یک امر عمومی است: جهاد با نفس، با شیطان، جهاد فرهنگی و سیاسی. جهاد است که اسلام را سر پا نگه می‌دارد. جهادی که در خطبه‌های ابتدایی حضرت فرمودند دری از درهای بهشت و مخصوص خواص اولیاءالله است.

«إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّهِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّهِ أَوْلِیائِهِ وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی»

لباس تقوی جهاد است. جهاد را باید گرامی داشت. وقتی جهاد قله باشد، به قله رسیدن مشکل است؛ مخصوصاً وقتی قله بلند باشد. بعضی صبر و طاقت ندارند؛ در بالای قله اکسیژن کم است. برای رسیدن به قله باید تلاش کرد و صبر و آمادگی را بالا برد. مسلمان منهای جهاد مسلمان نیست. مانند اسلام سعودی: مسلمان باشد، حرم و بیت‌الله دست او باشد، اما ساخت‌وپاخت با آمریکا و اسرائیل و بر ضد مسلمانان توطئه‌کردن.

اسلام با جهاد برای دشمنان سخت است. دومین وسیله تقرب الهی و متوسل‌شدن جهاد است؛ چه جهاد اصغر باشد، چه جهاد اکبر.

چه مبارزه با دشمن درونی باشد، چه دشمن بیرونی باشد.

وَکلِمَهُ الْإِخْلَاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَهُ

۳- اصلی که می‌توان به آن متوسل شد و به خدا رسید، کلمه اخلاص یعنی لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ و توحید است.

مداومت بر این ذکر انسان را موحد می‌کند.

شبهه کرده‌اند که مداومت بر این ذکر انسان را فقیر می‌کند. هرگز با حقیقت لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ سازگار نیست؛ حقیقت لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ توحید است.

قرآن می‌گوید: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکا» طه -۱۲۴

کسی که از ذکر خدا اعراض کند، زندگی برای او سخت می‌شود. پایه دین و راه رسیدن به خدا کلمه اخلاص است.

فَإِنَّهَا الْفِطْرَهُ؛ این کلام بر فطرت آدمیان است. فطرت در برابر اکتساب است. بعضی امور کسبی‌اند و باید به دست آوریم، اما توحید بر اساس فطرت است؛ یعنی در درون نهفته است.

همه خداشناس و موحد به دنیا می‌آیند و اعتقاد به خدا دارند. گاهی پدران و مادران آنها را از راه راست خارج و یهودی و نصرانی می‌کنند. انسان فطرت توحیدی دارد و از ابتدا این‌گونه بوده؛ بعد در مسیر دیگر قرار گرفته و بیراهه می‌رود.

در براهین اثبات خدا برهان فطرت وجود دارد.

برای اثبات خدا، به عمق جان خود نگاه کنید. فطرت ستایشگر است و این‌که هیچ خدایی جز الله نیست، فطرت انسان است.

خطبه عرفانی است و از ظاهر شریعت بالاتر رفته. البته نباید فقط لفظ باشد؛ این خطبه باطن و حقیقت دارد. امام صادق فرمودند:

گفتن لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ باید بااخلاص و حقیقت باشد. پرسیدند اخلاص چیست؟

اخلاص به این است که وقتی اقرار به وجود خدا کردید که جز او نیست، گناه نکنید.

آنچه را که خدا حرام کرده انجام ندهید.

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» باید بااخلاص و در عمل مشهود باشد.

روایتی را علامه مجلسی نقل کرده‌اند. زمانی پیامبر و امیرالمؤمنین با عده‌ای نشسته بودند. فرمود: هر کس لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بگوید وارد بهشت می‌شود.

«فَقَالَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِهِ فَنَحْنُ نَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» دو نفر گفتند اینکه راحت است.

فرمود لفظ تنها کافی نیست؛ باطن آن هم لازم است. بهشت برای کسانی است که هم لفظ بگویند و هم از شیعیان علی باشند.

«وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ یدَهُ عَلَی رَأْسِ عَلِی»

حضرت دست روی سر علی گذاشت و فرمود فقط توحید کسانی قبول می‌شود که ولایت‌مدار باشند؛ کسانی که عقد و پیمان با علی را نشکستند «وَلَا تَجْلِسَا مَجْلِسَهُ» جای علی ننشسته باشند «وَلَا تُکذِّبَا حَدِیثَهُ» و حدیثی را که از علی رسیده تکذیب نکرده باشند.

وَإِقَامُ الصَّلَاهِ فَإِنَّهَا الْمِلَّهُ

۴- رکن اساسی دین که با آن می‌توان تقرب جست، نماز است. نشانه و حقیقت دینی، نماز ماست [مِلَّه]. آنچه همه مسلمین قبول دارند و راه رسیدن به خدا و تقرب است، نماز است.

حضرت فرمود «فَإِنَّهَا الْمِلَّهُ»؛ همه حقیقت دین در نماز جمع شده؛ جلوه و نماد دین نماز است.

«الصَّلَاهُ عَمُودُ الدِّینِ» نماز ستون دین است. اگر ستون بیفتد، خیمه باقی نمی‌ماند؛ دین باقی نمی‌ماند. حقیقت دین نماز است و نماز اقامه‌شدنی است.

قرآن می‌گوید «أَقَامَ الصَّلَاهَ». ستون وسط خیمه را اقامه می‌کنند. نماز علم‌کردنی و بپا داشتنی است؛ خواندنی نیست. نماز را باید بپا و زنده نگه داشت. نماز یک حقیقت زنده است. نماز نهی می‌کند؛ یک زنده قدرت نهی‌کردن دارد. حقیقت و باطن دارد. راه رسیدن به خدا و تقرب نماز است.

وَإِیتَاءُ الزَّکاهِ فَإِنَّهَا فَرِیضَهٌ وَاجِبَهٌ

۵- زکات انسان را حرکت می‌دهد و به تقرب می‌رساند. انسان منهای زکات هبوط می‌کند. زکات معنوی و باطنی هم هست؛ در کلام مقصود ظاهر زکات است: گاو و گوسفند و طلا و نقره را باید بپردازیم.

مرحوم کلینی نقل کرده: پایگاه اصلی اسلام مساجد است. مسجد سنگر و پایگاه است و همیشه دعوت به سمت مساجد بوده.

پیامبر وارد مسجد شد و پنج نفر را به اسم و اشاره نشان داد و گفت از مسجد بیرون کنید: «أَخْرِجُوا مِنْ مَسْجِدِنَا لَا تُصَلُّوا فِیهِ وَأَنْتُمْ تُزَکونَ» از مسجد بیرون روید؛ چون زکات نمی‌دهید.

زکات مهجور مانده است. زکات حکومت و فقرا را اداره می‌کند؛ زکات فقر را ریشه‌کن می‌کند.

«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکیهِمْ» توبه -۱۰۳ اگر می‌خواهید به تطهیر و تزکیه برسید باید خرج کنید. ای پیامبر اموال آنها را بگیر تا تزکیه شوند.

تزکیه یعنی تقرب به خدا. اگر می‌خواهید به طهارت برسید باید دست دهنده داشته باشید؛ هم صدقه واجب و هم صدقه مستحب بدهید. در دنیا هر کس دست‌ودل‌بازتر باشد گرامی‌تر است و مردم او را بیشتر دوست دارند. در دین هم هر کس خرج کند تقرب پیدا می‌کند. خدا بخیل را دوست ندارد.

وَصَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّهٌ مِنَ الْعِقَابِ

۶- روزه ماه رمضان سپری مستحکم است در برابر آتش جهنم. روزه یک ظاهر و یک باطن دارد: روزه عوام، روزه خواص و روزه خصیصین.

روزه عوام فقط امساک از خوردن و آشامیدن است؛ این یک مرحله است.

روزه خواص متفاوت‌تر از نخوردن است؛ گناه‌نکردن است.

و روزه خصیصین از ما سوی الله بیرون آمدن است؛ در همه چیز خلوص باشد و برای خدا باشد. روزه بگیرید که حقیقت روزه، سپری در برابر آتش جهنم است.

وَحَجُّ الْبَیتِ وَاعْتِمَارُهُ فَإِنَّهُمَا ینْفِیانِ الْفَقْرَ

۷- وسیله تقرب این است که متوسل به حج شوید.

هم حج واجب و هم عمره [اِعْتِمَارُهُ]

که هر دو فقر را نابود می‌کند [ینْفِیانِ]

و گناهان را شستشو می‌دهد [یرْحَضَانِ]

حج از نظر مالی فقر را از بین می‌برد و از نظر گناه، گناهان را شستشو می‌دهد و به طهارت می‌رساند. حج به‌خاطر اعمال سخت تقرب دارد؛ انسان را به مرحله مرگ و کفن‌پوشی می‌رساند و حلال‌ها بر انسان حرام می‌شود و انسان را از همه تعلقات ظاهری جدا می‌کند.

امام صادق فرمود: من هیچ‌چیزی را برای ازبین‌بردن فقر بهتر از مداومت بر حج نمی‌دانم. کسی که مداومت بر حج کند، فقر او از بین می‌رود. حج هم ظاهر و باطنی دارد.

در حج بازارهای محلی تشکیل می‌شود و محل گردهمایی همه مسلمین است؛ هم دادوستد انجام می‌شود و هم مشکلات اقتصادی حل می‌شود. مسلمانانی که تمکن مالی دارند می‌توانند به کشورهای فقیر کمک کنند؛ این ظاهر است. ولی حقیقت حج است که فقر را از بین می‌برد. حج با غنا رابطه مستقیم دارد و تداوم حج هم مهم است.

وَصِلَهُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاهٌ فِی الْمَالِ وَمَنْسَأَهٌ فِی الْأَجَلِ

۸- وسیله تقرب، صله‌رحم و رفت‌وآمد با خویشاوندان است که سبب کثرت و زیادی [مَثْرَاه] مال می‌شود. رکن تقرب، با هم بودن و رفت‌وآمد با خویشاوندان است. صله‌رحم غیر از تقرب دو اثر دارد. با صله‌رحم فقر از بین می‌رود و هم عمر طولانی می‌شود.

صله‌رحم یک معنای ظاهری و یک معنای باطنی دارد. با رفت‌وآمد مشکل خود و اقوام حل می‌گردد. ظاهر صله‌رحم خرج‌کردن است و باید فقیرتر شود؛ ولی با صله دست پُرتر می‌شود. صله‌رحم دو اثر دارد: زیادی مال و به تأخیرانداختن مرگ و اجل [مَنْسَأَه]

امام حسین فرمودند:

اگر کسی دوست دارد مال او زیاد و اجل به تأخیر افتد، صله‌رحم کند. صله‌رحم هم مال و هم عمر را زیاد می‌کند.

وَصَدَقَهُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُکفِّرُ الْخَطِیئَهَ

اهل صدقه باشید؛ صدقه چه پنهانی یا آشکار. منظور از صدقه، واجب و مستحب است.

صدقه واجب مانند کفارات و نذورات.

و مستحب خرج‌کردن و خیرات که به تقرب می‌رساند. علاوه بر تقرب «تُکفِّرُ الْخَطِیئَهَ» گناهان بخشیده می‌شود؛ چون رفع بسیاری از گناهان در خدمت به خلق است.

«کفَّارَهُ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ» کفاره گناهان بزرگ مال خرج‌کردن است، (خرج‌کردن فکری – مالی – وقت و زمان). صدقه مخفی گناه را می‌پوشاند.

وَصَدَقَهُ الْعَلَانِیهِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِیتَهَ السُّوءِ

صدقه آشکارا بدون ریا برطرف‌کننده مرگ ناخوشایند است. بعضی از مرگ‌ها بدمنظر هستند. راه مرگ زیبا، صدقه آشکار است. صدقه علانیه مرگ بدمنظر و انزجارآور را دور می‌کند.

صدقه صرفاً پول دادن نیست. پیامبر فرمود:

«کلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَهٌ» هر کار خوبی صدقه است (سنگ از جلوی پای مردم برداشتن)

در روایت دیگر «الْکلِمَهُ الطَّیبَهُ صَدَقَهٌ» حرف خوب زدن و مشاوره‌دادن صدقه است. با حرفی آتشی از زندگی کسی برداشتن صدقه است. روایتی از امام صادق است. حضرت فرمود زبان نرم و خوش و بدون تندی سخن‌گفتن صدقه است.

شنواندن کلام به کسی که کم می‌شنود صدقه است. صدقه رسیدن به تقرب است؛ گناهان را می‌پوشاند و مرگ بد را دور می‌کند.

اللَّهُمَّ اجْعَلْ عَوَاقِبَ أُمُورِنَا خَیرًا

دانلود

متن:

وَ صَدَقَهُ الْعَلَانِیَهِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِیتَهَ السُّوءِ، وَ صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِی مَصَارِعَ الْهَوَانِ.
أَفِیضُوا فِی ذِکْرِ اللَّهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّکْرِ، وَ ارْغَبُوا فِیمَا وَعَدَ الْمُتَّقِینَ فَإِنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ الْوَعْدِ، وَ اقْتَدُوا بِهَدْیِ نَبِیِّکُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْیِ، وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَى السُّنَنِ.
فضل القرآن:
وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ، وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ، وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ، وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ. وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیْرِ عِلْمِهِ کَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِی لَا یَسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ، بَلِ الْحُجَّهُ عَلَیْهِ أَعْظَمُ وَ الْحَسْرَهُ لَهُ أَلْزَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَلْوَمُ.

ترجمه:

و صدقه آشکار که از مرگ هاى بد پیشگیرى مى کند و خدمت به خلق که از لغزش ها و شکست هاى خفّت بار جلوگیرى مى کند.

پیوسته به یاد خدا باشید که بهترین یادهاست! و به آنچه خداوند به پرهیزکاران وعده داده است، علاقه مند باشید که وعده او صادق ترین وعده هاست! به راه و رسم پیامبرتان اقتدا کنید، که بهترین راه و رسم هاست! دستورها و سنّت او را به کار بندید که هدایت کننده ترین سنّت هاست! قرآن را فرا گیرید که بهترین گفته هاست! و در آن بیندیشید که بهار قلب هاست! از نور آن شفا و درمان بطلبید که شفاى دلها(ى بیمار) است! و آن را به نیکوترین وجه تلاوت کنید، که نیکوترین سخن هاست.
به یقین، عالمى که به غیر علمش عمل مى کند، همچون جاهل سرگردانى است که هرگز از جهل خویش بیرون نمى آید; بلکه حجّت بر او عظیم تر، حسرتش پایدارتر، و سرزنش او در پیشگاه خدا سزاوارتر است!

تفسیر:

 معروف به خطبه دیباج

خطبه‌ای که امیرالمؤمنین مهم‌ترین راه‌های تقرّب و توسّل و تمسّک به خدای متعال را بیان می‌فرماید که شامل ده مورد است و جای تأمّل دارد.

بهترین چیزی که انسان‌ها می‌توانند با آن به خدا نزدیک شوند.

۱- ایمان به خدا و رسول. ۲- جهاد. ۳- کَلِمَهُ الْخَلَاصِ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ. ۴- اقامه صلوه. ۵- زکات. ۶- روزه. ۷- حج. ۸- صله ارحام. ۹- صدقه‌سرّ و عیان. ۱۰- تبعیت

اگر بخواهیم حرف حضرت را دسته‌بندی کنیم، نُه مورد قبل مصادیق بودند؛ برای تقرّب به این مورد دهم عمل کنید.

صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ تَقِی مَصَارِعَ الْهَوَانِ

۱۰- کارهای خوب انجام دهید، چه کارهای خوبی که شخصیّت انسان را بالا ببرد، چه کارهایی که جنبه اجتماعی و عام‌المنفعه داشته باشد.

کارهای خیر، نگهدارنده [تَقِی] و حفظ‌کننده از قتلگاه [مَصَارِعَ] ذلّت و خواری است.

سطحی از دغدغه‌های انسان‌های آزاده و شرافتمند این است که آبرویشان نرود و دچار ذلّت و خواری نشوند.

بسیاری حاضرند تمام سرمایه‌شان را بدهند و از مهلکه‌ای که بیم ازدست‌رفتن آبرو و عزّت در آن هست، نجات پیدا کنند.

لذا می‌فرماید: اگر می‌خواهید از این مهلکه نجات پیدا کنید، اهل کار خیر و نیکی باشید؛ چون هم تقرّب به خدا را دارید، هم دوری از ذلّت و خواری را.

اگر می‌خواهید خداوند برکتی به شما دهد که تا آخر عمر باعزت و به‌دور از ذلّت زندگی کنید، فقط و فقط در کار خیر باشید. دور شما یک محافظ و سپری قرار می‌گیرد که شما را از افتادن در ذلّت و خواری نجات می‌دهد.

أَفِیضُوا فِی ذِکرِ اللَّهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّکرِ

غرق شوید، روان شوید [أَفِیضُوا] در ذکر خدا.

حرفی عرفانی و سیر و سلوکی است.

ذکر یکی از آداب سیروسلوک است؛ فرمود: اهل ذکر باشید، غرق در ذکر باشید.

ذکر به معنای یاد است، یعنی توجّهی که مدام و همیشگی باشد؛ یاد خدا برای شما ملکه باشد، لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشوید، (مثلاً در روزه ماه رمضان فکر و ذهن و وهم و خیال تماماً به یاد خدا باشد، نه‌فقط تشنگی و گرسنگی …).

وقتی از ما خواستند، پس می‌شود و باید رسید.

بهترین ذکر در عالم، یاد خداست.

علاقه‌مندی به فکر، ذکر و یاد خدا آرامش‌بخش است، «أَلَا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

آگاه باشید، با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد. ذکر الله آرامش و مُسَکِّن تمام عمر است، نه لحظه‌ای کوتاه.

وَ ارْغَبُوا فِیمَا وَعَدَ الْمُتَّقِینَ فَإِنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ الْوَعْدِ

رغبت و اشتیاق داشته باشید نسبت به آن چیزی که خدا وعده آن را به متّقین داده است.

کسانی که ده مرحله فوق را انجام داده و به مرحله تقوا رسیده باشند، خداوند برایشان بهشت را (جایزه) قرار داده. پس کاملاً واضح است که باید به بهشت رفتن علاقه‌مند بود.

یک نوع عبادت مثل عبادت تُجّار است که به‌ظاهر بهشت خدا را می‌خواهند و به زبان جاری می‌کنند.

اگر انسان مقابل خود نور امید و رحمت را نبیند، چند سال بعد در عملکرد خود سست می‌شود؛ اما وقتی مقابل راه، بهشت را ببیند، حتماً عامل به احکام و مسائل می‌شود.

تعبیر دعای کمیل که خدایا ما را اگر به جهنّم ببری، از آنجا فریاد سر خواهیم داد که خودت را می‌خواهیم، و این جملات مربوط به امیرالمؤمنین و انبیاء است؛ جملاتی که مخصوص عموم مردم است، أَصْدَقُ رغبت داشتن به وعده‌های خداوند که حتماً و قطعاً خداوند انجام می‌دهد.

حضرت می‌فرماید:

چرا توسّل به نبوّت و امامت است.

وَ اقْتَدُوا بِهَدْی نَبِیکمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْی وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَی السُّنَنِ

صحبت از نبوّت و امامت است؛ توسّل یعنی پیروی عملی؛ در قلب محبّت، ولی بالاتر از آن این است که راهشان را ادامه دهیم.

اقتدا کنید، مشتاق شوید؛ هیچ مسیری کریمانه‌تر از این راه نیست که ما را کریم بار بیاورد و نتیجه و سرانجام خوبی داشته باشد.

تمسّک جویید، پیروی کنید [اسْتَنُّوا] به راه پیغمبر، چرا که هدایت‌کننده است و جز این راهی برای پیروزی نیست.

اولین دستور امیرالمؤمنین به ما این است که اگر می‌خواهید پیروز شوید، باید از راه پیغمبر تبعیّت کنید.

چهار نکته در مورد ارزش قرآن می‌فرماید:

وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ

۱- قرآن را بیاموزید که کلام خدا أَحْسَنُ الذِّکرِ و الحدیث و بهترین گفتار است.

کرامت آن بهترین کرامت، بخشش آن بهترین بخشش، خلقت آن بهترین خلقت؛ یعنی از تمامی جنبه‌ها احسن است.

ما هم باید بر همه جوانب احسن شویم؛ اخلاق و رفتارمان با جامعه و خانواده خوب باشد، نه اینکه بیرون از خانه خوب و داخل منزل اخلاق بدی داشته باشیم یا برعکس. از همه لحاظ و جوانب باید احسن باشیم.

تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ؛ هیچ سخن و گفتاری بهتر و باعظمت‌تر از قرآن پیدا نمی‌کنید؛ از لحاظ ظاهر، فصاحت، بلاغت، مضمون که هیچ؛ هیچ رساله و مقاله‌ای هم در دنیا به مقام قرآن نمی‌رسد.

وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ

۲- بعد از آشنایی با کلمات قرآن باید دنبال تفکّر و تأمّل باشید.

تَفَقُّه شرایط و مقدّمات دارد؛ نقطه مقابل تَفَقُّه، تفسیر به رأی است.

فرمود هرکسی قرآن را تفسیر به رأی کند، جایگاهش آتش است. باتوجه‌به پیش‌نیازها باید قرآن را تَفَقُّه کرد.

رَبِیعُ الْقُلُوبِ شکوفایی دل‌هاست؛ قلب ما زمستانی و خزان‌زده است؛ تنها وقتی این باغ خزان‌زده شکوفا می‌شود که قرآن باشد.

وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ

۳- از قرآن طلب شفا و نور کنید؛ قرآن نور است، نورِ قرآن طبیب است؛ از نور قرآن طلب شفا کنید.

قرآن نور است و شفا؛ برای هرکسی شفا نمی‌دهد؛ انسان باید به این فهم برسد که قرآن شفا می‌دهد تا شفا بگیرد. قرآن هم شفای درد ظاهری و جسمی است، هم شفای دردهای روحی و باطنی.

قرآن مطب نیست که هرکسی را با پول درمان کند؛ البتّه با دو شرط شفابخش است.

اول اینکه: هرکسی ظالم به نفس، خلق و خدا باشد، به این طبابت گاه راه ندارد. شاید ظلم و گناهی داشته و توبه کرده؛ این برای شفا پذیرفته است. اما کسی که هنوز دنبال ظلم است، به شفای قرآن راه ندارد.

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لَا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا» اسری – ۸۰

ظالمان از نور قرآن شفا و بهره‌ای نمی‌گیرند.

شرط دوم: «لَا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»

ظاهر قرآن را انسان‌هایی که اهل غسل و طهارت باشند می‌توانند مسح کنند و باطن آن را کسانی که اهل و طالب طهارت هستند و می‌خواهند به روحانیّت برسند.

وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ

۴- آنچه که ما مأمور به آن هستیم، تلاوت است که به معنای قرائت همراه با تأمّل است. ما باید در قرائت آیات متوجّه باشیم آیه در مورد عذاب است یا بشارت، و احوالات مربوطه در ما نمایان شود. هرجا لازم به لبّیک باشد پاسخ دهیم؛ این می‌شود تلاوت.

وظیفه ما برای تلاوت این است که قرآن را یاد بگیریم، تَفَقُّه و تفکّر نماییم و از نور قرآن بهره ببریم و به مردم هم برسانیم.

سفره تک‌خوری نباشد؛ طوری قرآن را به مردم بخوانیم که طالب باشند و بر سر این سفره بنشینند. اگر قرآن یا نهج‌البلاغه را برای خودمان بخواهیم نمی‌شود؛ باید برای دیگران هم دست‌وپا بزنیم و راه رستگاری و نجات را به ایشان نشان دهیم. همان‌طور که اساتید دست ما را گرفتند و بر این سفره نشاندند، ما هم باید مردم را سر این سفره بابرکت بیاوریم.

این قرآنی که می‌خوانیم دارای أَحْسَنُ الْقَصَصِ است. قرآن کتاب تاریخی، فلسفی، فقهی و قصه نیست؛ قرآن، قرآن است؛ اگر هم قصه دارد، أَنْفَعُ الْقَصَصِ برای عبرت، پند و نصیحت است. یعنی عبرت بگیرید از مسیر اشتباهی که دیگران رفتند و شما در مسیر درست بروید؛ راه را به بیراهه تغییر ندهید.

اگر خواستید برای گروهی تعلیم قرآن را شروع کنید، اول سراغ قصه‌های قرآنی بروید و حرف و مضمون کلّی قصه را با مصادیق امروزی و کنونی بیان کنید تا قرآن‌آموز بفهمد که مفاهیم و مصادیق قرآنی چیست و آن را با آموزه‌ها و اتّفاقات جامعه انطباق دهیم؛ چرا که مبهم گفتن کلّیات دردی را دوا نمی‌کند. مصادیق و فهمیدن قرآن راهگشای ما باشد.

چهار مطلب: یادگیری قرآن، تأمّل‌کردن بر آیات آن، نور گرفتن از قرآن، و به دیگران آموختن.

وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیرِ عِلْمِهِ کالْجَاهِلِ الْحَائِرِ

اگر خواستید به یکی از فطرت‌های سیروسلوک روی بیاورید، مواظب شیّادها باشید؛ عالمان بی‌عمل، آنهایی که خوب حرف می‌زنند و بهره‌ای از عمل و اخلاق نبرده‌اند. آنهایی که دزد ایمان شما هستند؛ هم خودتان مواظب باشید عالم بی‌عمل نشوید، هم دچار چنین افرادی نشوید، چرا که شما را به قهقرا می‌کشاند.

إِنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیرِ عِلْمِهِ آن عالمی که مخالف علم خود عمل می‌کند.

می‌داند نمازجمعه در دوران غیبت واجب یا حرام است؛ ولی خلاف آن فتوا می‌دهد. روز اول ماه رمضان جوری سخن می‌گوید تا جامعه اسلامی را دچار هرج‌ومرج کند؛ چه دانه‌درشت علم باشد، چه از طبقات پایین‌تر. می‌داند و صددرصد مخالف عمل می‌کند.

عالمی که خود را به خواب‌زده، هیچ‌گاه از خواب جهالت بیدار نخواهد شد؛ اگر مطابق علم عمل نکند، جاهل، حیرت‌زده [حَائِرِ] و سرگردان است؛ عالم بدون عمل بدتر از جاهل است. چه کنیم که جاهل بودن هم عذرش پذیرفته نیست.

روز قیامت از جاهل بودن هم سؤال می‌شود که موقعیّت و امکانات بود، چرا یاد نگرفتی؟

حال که یاد گرفتی، چرا عمل نکردی؟

در روایت آمده: یک عالم بی‌عمل در قیامت چنان کار او گیر است که هفتاد و نه جاهل به بهشت می‌روند، اما عالِم در گیرودار حساب است.

می‌دانست و خلاف گفت!

می‌دانست و برای دفاع موضع نگرفت!

مرحوم آیت‌الله ناصری بعد از فتنه ۸۸ وقتی فهمید دشمن با تمام قوا و قوّت رهبری را مورد هدف قرار داده‌اند، آبرو وسط گذاشت و از رهبری دفاع کرد. عالم باشد و آبرو خرج نکند؟! برای جایگاه ولایت‌فقیه، برای امامت و… حرف نزند؟!

جاهل نمی‌دانست و حرف نزد؛ چرا که از بیماری جهل خود شفا نگرفت.

«وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَیقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا» نمل – ۱۴

موسی را انکار کردند؛ ولی یقین داشتند که موسی حق است و کار او سحر و چشم‌بندی نیست؛ اما خلاف گفتند؛ ببینید عاقبت آنها چه شد!

الَّذِی لَا یسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ الْحُجَّهُ عَلَیهِ أَعْظَمُ

عالم بی‌عمل چونان جاهل سرگردانی است که از بیماری جهل و نادانی خودش شفا نخواهد گرفت و حجّت بر او قوی‌تر است.

قیامت برهانی که خدا دارد از همه برهان‌ها بالاتر است، چرا که تو در مقام عمل خلف وعده کرده‌ای و هیچ راه فراری هم نداری.

وَ الْحَسْرَهُ لَهُ أَلْزَمُ

حسرت و اندوه با او همراه است. حسرت قیامت به‌جز عذاب هیچ سودی ندارد.

وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَلْوَمُ

و در پیشگاه خدا به نکوهش و سرزنش سزاوارتر است.

همین که می‌داند باید چه کند، این می‌شود عالِم. من و شما که آشنای صحبت‌های امام علی هستیم در نهج‌البلاغه و کیفیّت زهد ایشان را دیدیم، ما هم می‌شویم عالم.

می‌دانید مولا به دنیا بی‌رغبت بود؛ چرا برخلاف ایشان تا دنیا را دیدید دولپی خوردید؟ چرا که ما هم در حدّ خودمان عالمیم.

مرحوم شیخ حرّ عاملی در کتاب خود از امام علی می‌فرماید: تورات با پنج جمله تمام می‌شود؛ خیلی این جملات را دوست می‌دارم که بعد از بیدارشدن از خواب کسی این جملات را برایم بخواند و مرا متوجّه و متذکّر به این جملات کند:

۱- الْعَالِمُ الَّذِی… إِبْلِیسَ سَوَاءٌ، عالمی که به علمش عمل نکند با شیطان برابر است.

وظیفه ما در مرتبه اول انتقال نیست؛ سه مورد در مورد خودمان است و مرحله آخر این است که زکات یادگرفتنمان را بدهیم.

۲- السُّلْطَانُ… بِرَعِیتِهِ، آن سلطانی که به زیردست و رعیّت خودش رحم نکند و عدالت را رعایت نکند، او فرعون است.

۳- الْفَقِیرُ… طَمَعَ فِی مَالٍ فَهُوَ وَ الْکلْبُ سَوَاءٌ، فقیری که خود را در برابر اغنیا و دیگران خوار و ذلیل می‌کند، او با سگ برابر است.

آدمی که حرّیّت و آزادگی خود را برای ریالی زیر پا بگذارد، برابر با سگی است که خود را برای لقمه‌ای نان جلو صاحبش له می‌کند.

۴- وَ الْقَانِعُ… أَجِیرٌ سَوَاءٌ، ثروتمندی که سود مال و دارایی او به دیگران نرسد، برده‌ای بیش نیست؛ چرا که برده‌ترین بردگان است در مقابل ثروتش.

۵- امْرَأَهٌ… خَرَجَتْ لِغَیرِ ضَرُورَهٍ، خانمی که بدون ضرورت و لو از همسر خود اجازه داشته باشد از خانه خارج شود، از کنیز بدتر است.

معلوم است اختیاری از خود ندارد؛ بی‌دلیل و بدون ضرورت و هدف از خانه بیرون می‌رود.

وَ مِنَ اللَّهِ التَّوْفِیقُ

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد