بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۷/۷ . ۶ربیع الثانی
💢 حکمت ۴۱۱ 💢
وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ، وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ.
و امام (علیهالسلام) فرمود: با کسى که تو را سخن گفتن آموخته، بتندى سخن مگوى و با کسى که سخنت را استوارى بخشیده، اظهار بلاغت منماى.
💠وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ
تندى و تیزى [ذَرَبَ] زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر،
💠 وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
[«ذَرَب» (بر وزن طرب) به معناى تیزى و حدّت و خشونت است. و «ذَرِب» (بر وزن خشن) به معناى شخص فصیح و سخنور و گاه نیز به معناى انسان بدزبان آمده است.]
⛔️این حکمت در واقع به بحث وجود شکر منعم اشاره دارد.
حضرت به طور کلی توجه میدهد که نسبت به هیچ صاحب نعمتی کفران نکن، مخصوصا کسی که حرف زدن و استدلال کردن را به تو آموخته است.
حق شناسى ایجاب مى کند که اگر انسان نعمت و موهبتى از کسى به دست آورده، بر ضد او به کار نگیرد زیرا این نهایت بى انصافى و ناسپاسى است.
⭕️موضوع حکمت بی ادبی است نه فحاشی.
اگر چه برخی افراد “ذرب” را به معنای فحاشی نکردن گرفته اند ولی این معنا نمیتواند درست باشد زیرا:
اولا ؛ در بخش دوم حکمت صحبت از بلاغت است، یعنی زیبایی های سخن
” وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ”
ثانیا ؛ فحاشی به هیچ کسی روا نیست، چه کسی که سخن گفتن به ما آموخته، چه غیر آن.
❌ به خدایان ممشرکین دشنام ندهید.
قرآن کریم میفرماید:
《وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ ؛ انعام – ۱۰۸ 》
به معبود کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها نیز از روی جهل، خدا را دشنام دهند!
❌حتی به معاویه دشنام ندهید.
حضرت درخطبه ۲۰۶ نی فرماید:
قَدْ سَمِعَ قَوْماً مِنْ أَصْحابِهِ یَسُبُّونَ أهْلَ الشَّامِ أیَّامَ حَرْبِهِمْ بِصِفّینَ
امام در جنگ صفّین شنید که یاران او شامیان را دشنام مى دهند فرمود.
إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ
من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف، و حالات آنان را بازگو مى کردید به سخن راست نزدیک تر، و عذر پذیرتر بود.
⛔️با کسی که راه نیکو سخن گفتن، به تو آموخت لاف بلاغت مزن.
با توجه به توضیحاتی که بیان شد،
معنای کلام حضرت در مورد
” استفاده از آداب سخنوری” بر علیه کسی است که به انسان سخن گفتن یاد داده است.
⏪ سه مصداق برای حکمت ۴۱۱:
لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ تندى و تیزى زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر، وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
◀️ الف. والدین :
قطعا اولین معلمان انسان در همه ی امور مخصوصا در سخن گفتن، پدر و مادر هستند که کلمه به کلمه به بچه سخن گفتن یاد میدهند و کلمه کلمه و حرف به حرف او را تشویق میکنند که سخن بگوید و از شنیدن هر حرفی از او ذوق میکنند و لذت میبرند.
↩️ والدین اولین معلمان سخن گفتن انسان اند تا آنجایی که به زبان هر شخصی میگویند “زبان مادری”
قرآنکریم در مورد والدین مى فرماید:
《وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَّهُمَا أُفّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَّهُمَا قَوْلا کَرِیماً ؛ اسری – ۲۳》
و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هرگاه یکى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آن ها روا مدار! و بر آن ها فریاد مزن!
و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن ها بگو.
↩️ باید با قول کریمانه و سخن گفتن محترمانه با پدر و مادر صحبت کرد نه اینکه بخواهیم از سخنوری، ادبیات، شعر و استعاره و تشبیه و تلمیح استفاده کرد تا نیش و کنایه به والدین زد و آنها را آزرده خاطر کرد.
⏪سه مصداق برای حکمت ۴۱۱ :
لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ
تندى و تیزى زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر،
وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
◀️ ب .معلم :
مصداق دوم حکمت برای معلم است.
اولین کسی که به صورت رسمی درس را به انسان آموزش میدهد و زبان او را به سخن در می آورد معلم است. انسان نباید سخن گفتن را از معلم یاد بگیرد و بعد با زبان به مبارزه و تخریب او بپردازد.
شاعر عرب در مورد حفظ حرمت معلم مى گوید:
فَیا عَجَباً لِمَن رَبّیتُ طِفْلاً *
اُلَقِّمُه بأطرافِ البَنانِ
در شگفتم از کسى که او را در کودکى تربیت کردم و با انگشتان خود لقمه در دهانش گذاشتم.
اُعَلِّمُهُ الرِّمایهَ کُلَّ یوم *
فَلمّا اشتَدَّ ساعِدُهُ رَمانى
هر روز تیراندازى را به او مى آموختم اما هنگامى که دست و بازویش قوى شد مرا نشانه گرفت و به سوى من تیر انداخت.
اُعَلِّمُهُ الفُتُوَّهَ کُلَّ وقتٍ *
فلمّا طَرَّ شارِبُه جَفانى
من جوانمردى را به او آموختم اما همین که پشت لب هایش مو سبز شد به من جفا کرد.
وَکَم قد علّمتُه نَظْمَ القَوافى *
فَلمّا قال شِعراً قد هَجانى
چقدر نظم قافیه ها را به او آموختم ولى هنگامى که قدرت بر شعر گفتن پیدا کرد مرا با اشعار خود هجو نمود.
↩️ این شعر از طرفی به بحث رعایت حرمت معلم و ادب در گفتار نزد او می پردازد.
ولی در ضمن میشود به کیفیت تربیت فرزند در این شعر هم توجه کرد:
* با محبت لقمه در دهان بچه گذاشتن
* آموزش تیر اندازی و مبارزه دادن به بچه
* آموزش جوانمردی و از خود گذشتگی به آنان
* آموزش شعر و ادبیات به آنان
* نوشتن نامه برای آنان که مبادا از راه به در شوند.
↩️اظهار فضل پیش معلم ممنوع:
مکن پیش استاد اظهار فضل *
که تو شاخه باشی و استاد اصل
به نزد سخندان سخنور مباش *
تو را سروری داد ،سرور مباش
زبان بسته و گوش ها باز دار *
سزاوار بشنیدن راز دار
↙️ سعدی در گلستان میگوید:
استادی بود که ۳۶۰ فن کشتی را بلد بود. یک شاگرد مستعد پیدا کرد برای رشد او خیلی زخمت کشید. ولی ۳۵۹ فن به او یاد داد و یکی را نزد خود نگه داشت.
پس از مدتی که شاگرد آوازه ای پیدا کرد، حاکم او را دعوت کرد. این شاگرد گفت:
استاد را فضیلتی که بر من است از رویِ بزرگیست و حقِّ تربیت؛
وگرنه به قوّت از او کمتر نیستم و به صنعت با او برابرم.
پادشاه تعجب کرد و ناراحت شد و دستور داد بین استاد و شاگرد یک کشتی برگزار شود
استاد هم در روز مبارزه از همان فنی استفاده کرد که شاگرد بلد نبود و شاگرد را زمین زد.
و بعد استاد این شعر را میخواند:
یا وفا خود نبود در عالَم /
یا مگر کس در این زمانه نکرد
کس نیاموخت علمِ تیر از من /
که مرا عاقبت نشانه نکرد
↙️ با همه پِلاس با ما هم پِلاس:
در امثال فارسی میگویند شخصی قرض بسیار داشته و طلبکاران مدام پیگیر او بودند. یکی از دوستانش گفت برای رها شدن از طلبکارها خودت را به دیوانگی بزن و هر کسی هر چیزی گفت فقط بگو پلاس. با این روش دیوانگی ات ثابت میشود و کسی نمیتواند از تو پولی بگیرد.
فقط حواست باشد به خاطر این آموزشی که به تو دادم، یادت باشد بعد از خوب شدن وضعت هدیه ای به من بدهی.
↩️ بدهکار با همین روش توانست خودش را مجنون جا بزند و به کسی پولی ندهد. روزی رفیقش پیش او آمد و گفت الان که دیگر از طلبکار خبری نیست، هدیه ما را بده. او در جواب گفت پلاس.
و این دوست گفت ” با همه پِلاس با ما هم پِلاس؟
◀️ ج. خدا :
سومین مصداق حومت در مقابل خدا زبان به طغیان باز نکنیم
در منهاج البراعه آمده :
أَلْظَاهِرُ أَنَّ الْمَقْصُودَ النَّهْیُ عَنِ التَّکَلُّمِ عَلَی اللَّهِ وَ الشَّکْوَی مِنْهُ بِمَا لَا یَنْبَغِی کَمَا هُوَ عَادَهُ الْجُهَلَاءِ
به نظر میرسد مقصود، نهی از سخن گفتن بر ضد خدا و شکایت از او به گونهای که شایسته نیست میباشد؛
فَإِنَّهُ تَعَالَی هُوَ الَّذِی أَنْطَقَ الْإِنْسَانَ
چرا که او تعالی است که انسان را به سخن آورده است.
قَالَ اللَّهُ تَعَالَی:
﴿وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ؛ فصلت – ۲۱ ﴾
خداوند متعال میفرماید: گنهکار به پوست خود معترض میشود، وبه پوستهای شان گفتند: چرا علیه ما گواهی دادید؟
پوستها گفتند: خدایی که هر چیزی را به نطق درآورده، ما را به سخن واداشت.
📕ابن ابی الحدید می گوید :
لَا شُبْهَهَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی هُوَ الَّذِی أَنْطَقَکَ وَ سَدَّدَ لَفْظَکَ وَ عَلَّمَکَ الْبَیَانَ،
هیچ شکی نیست که خداوند متعال است که تو را به نطق واداشت، گفتارت را استوار ساخت و بیان را به تو آموخت؛
کَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ:
خَلَقَ الْإِنْسَانَ ﴿﴾ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ
همانگونه که او سبحان فرموده است: انسان را آفرید و به او بیان آموخت.
فَقَبِیحٌ أَنْ یَجْعَلَ الْإِنْسَانُ ذَرَبَ لِسَانِهِ وَ فَصَاحَهَ مَنْطِقِهِ عَلَی مَنْ أَنْطَقَهُ وَ أَقْدَرَهُ عَلَی الْعِبَادَهِ
پس زشت است که انسان، زبان تند و فصاحت کلامش را به عنوان سلاحی علیه کسی قرار دهد که به او توان سخن گفتن داد و بر عبادت توانایش ساخت.
وَ قَبِیحٌ أَنْ یَجْعَلَ الْإِنْسَانُ بَلَاغَهَ قَوْلِهِ عَلَی مَنْ سَدَّدَ قَوْلَهُ وَ جَعَلَهُ بَلِیغًا حَسَنَ التَّعْبِیرِ عَنِ الْمَعَانِی الَّتِی فِی نَفْسِهِ.
و زشت است که انسان، بلاغت گفتارش را علیه کسی به کار گیرد که گفتارش را هدفمند و استوار کرد و او را در بیان معانی درونش، بلیغ و خوشبیان ساخت.
وَ هَذَا کَمَنْ یُنْعِمُ عَلَی إِنْسَانٍ بِسَیْفٍ، فَإِنَّهُ یَقْبُحُ مِنْهُ أَنْ یَقْتُلَهُ بِذَلِکَ السَّیْفِ ظُلْمًا قُبْحًا زَائِدًا عَلَی مَا لَوْ قَتَلَهُ بِغَیرِ ذَلِکَ السَّیْفِ.
و این کار مانند کسی است که شخصی از روی نیکی شمشیری به انسان هدیه کند، و او با همان شمشیر آن شخص کریم را بکشد، و این کار زشتیاش بیش از زمانی است که او را با غیر آن شمشیر بکشد.
💮 خدا هم نعمت سخن گفتن را دارد، هم نحوه ی خوب حرف زدن را آموخت.
نعمت خداوند بر ما بیش از دیگران است زیرا هم قوت و قدرت نطق را به ما بخشید، هم راز و رمز خوب حرف زدن را به ما یاد داد تا بتوانیم درست حرف بزنیم؛ تاثیر گذار باشیم و برای خودمان جهنم نخریم.
⛔️خداوند سخن گفتن، آداب و احکام سخن را به انسان آموخت:
سخن باید مستدل و محکم باشد.
《قَوْلاً سَدِیداً؛ احزاب – ۷۰》
سخن باید پسندیده و به اندازه باشد.
《قَوْلاً مَعْرُوفاً؛ احزاب – ۳۲》
سخن باید نرم و مهربانانه باشد.
《قَوْلاً لَیِّناً؛ طه – ۴۴》
سخن باید شیوا و رسا و واضح باشد.
《قَوْلاً بَلِیغاً؛ نساء – ۶۳》
سخن باید کریمانه و بزرگوارانه باشد.
《قَوْلاً کَرِیماً؛ اسری – ۲۳》
سخن باید زیبا،نیکو و مطلوب باشد.
《قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً؛ بقره – ۸۳》
حتّی مجادلات و گفتگوهای انتقادی،باید به بهترین وجه باشد.
《جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ؛ نحل – ۱۲۵》
💮 از نعمت خدا بر علیه خدا استفاده نکنیم. درحکمت۳۳۰ فرمود:
أَقَلُّ مَا یَلْزَمُکُمْ لِلَّهِ، أَلَّا تَسْتَعِینُوا بِنِعَمِهِ عَلَى مَعَاصِیهِ
کمترین حق و الزامی که خدا بر شما دارد این است که با استمداد از نعمتهایش او را معصیت نکنید.
💠لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ
تندى و تیزى زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر،
💠 وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
❌ به کسی که به تو لطفی کرده، بی ادبی نکن.
امیرالمومنین در وصیت به فرزندش محمّد بن حنفیه فرمود:
و أَکْرِمِ الَّذِینَ بِهِمْ تَصُول وَ ازْدَدْ لَهُمْ طُولَ الصُّحْبَهِ بِرّاً وَ إِکْرَاماً وَ تَبْجِیلاً وَ تَعْظِیماً
با برادران دینى و کسانى که به کمک آن ها به دشمن حمله مى کنى خوش رفتارى کن و آن ها را گرامى و بزرگ دار.
فَلَیسَ جَزَاءُ مَنْ عَظَّمَ شَأْنَکَ أَنْ تَضَعَ مِنْ قَدْرِهِ
چراکه جزاى کسى که مقام تو را بالا برده این نیست که از قدرش بکاهی.
وَ لاَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّکَ أَنْ تَسُوءَه
و نیز جزاى کسى که تو را مسرور کرده این نیست که او را غمگین سازى.
❌پناه بر خدا از تندی زبان.
حذیفه بن یمان میگوید:
کُنْتُ رَجُلاً ذَرِبَ اَللِّسَانِ عَلَى أَهْلِی
حذیفه صحابى معروف مى گوید: من مردى بودم که به خانواده ام درشتى مى کردم و خشونت زبان داشتم.
فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنِّی لَأَخْشَى أَنْ یُدْخِلَنِی لِسَانِی اَلنَّارَ،
به پیغمبر عرض کردم: اى رسول خدا! مى ترسم زبانم مرا وارد دوزخ کند.
فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ : فَأَیْنَ أَنْتَ مِنَ اَلاِسْتِغْفَارِ، إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ فِی اَلْیَوْمِ مِأَهَ مَرَّهٍ.
فرمود چرا استغفار نمى کنى من نیز هر روز یکصد مرتبه استغفار مى کنم.
⭕️زبان وحشی است باید آن را رام کرد.
حضرت درخطبه ۱۸۶ فرمود:
وَ لْیخْزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً یتَّقِى تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى یخْزُنَ لِسَانَه
انسان باید زبانش را از سخنان ناروا حفظ کند زیرا این زبان در برابر صاحبش سرکش است. به خدا سوگند بنده اى را نمى بینم که باتقوا باشد و تقوایش به او سودى ببخشد مگر این که زبانش را از سخنان ناروا حفظ کند.
🔻نکته :
باید هنر در خدمت دین باشد
◀️ اولا؛ هیچ کسی نمیتواند علیه خدا کاری کند، پس علیه خدا کار کردن یعنی علیه دین خدا و علیه مومنین کار کردن.
◀️ ثانیا؛ انسان نباید از زبانش برای انحراف عقاید و افکار مومنین استفاده کند. نباید بر علیه دین خدا کار کرد بلکه باید زبان و سخن و هنر در خدمت دین باشد.
💮 نقش ادب و ادبیات در تبیلغ دین بسیار زیاد است.
برای تبیین و متقاعد ساختن افراد، دو روش وجود دارد:
«روش توصیفی»
«روش استدلالی»
در روش توصیفی، آن حقیقتی را که میخواهیم مردم قبول کنند، برایشان توصیف میکنیم که این حقیقت چیست و چگونه است و چه آثاری دارد؟ چگونه شکل میگیرد؟
یعنی ماهیت آن را توضیح میدهیم و آثارش را بیان میکنیم.
💮 در روش برهانی میگوییم:
اصلاً ما به چه دلایلی این حرف را میپذیریم و به چه دلایلی آن حرف را رد میکنیم؟
مثلاً یکوقت شما خدا را برای من توصیف میکنی، یکوقت استدلال میآوری که خدا هست.
💮در روش استدلالی، من از خودِ خدا خبردار نمیشوم، فقط میفهمم که یک خدایی هست؛ اثبات میکنی که «معاد هست»
ولی یک وقت معاد را برای من توصیف میکنی که مثلاً صحرای محشر چگونه شکل میگیرد؟
معاد چندهزار سال یا چند میلیارد سال طول میکشد، محاسبۀ اعمال چگونه است و…
💮اگر مدام بخواهی برای مخاطب، استدلال بیاوری و همۀ شبههها را هم جواب بدهی، او را فقط ساکتش کردهای، اما وقتی از جلسه بلند میشود و میرود معلوم است که عاشق نشده و فقط ساکت شده است. اما وقتی برایش توصیف کنی، هم عاشق تو میشود، هم عاشق حقیقتی میشود که برایش توصیف کردهای.
💮توصیف نیازمند فصاحت و بلاغت است، نیازمند توان ادبی است.
ظرفیت ادبیات فارسی، ظرفیت بی نظیری است که میتوان از آن در راه تبلیغ به دین استفاده کرد.
آیتاللهالعظمی فاضل لنکرانی می فرمودند: «استاد ما حضرت آیتاللهالعظمی بروجردی، کلّ گلستان سعدی را حاشیه زده بودند…»
علامه طباطبایی ده جلد کتاب به نام “جمال آفتاب و آفتاب هر نظر” در شرح دیوان حافظ دارند.
💮ما برای اینکه بتوانیم حقایق عالم را، خوب به تصویر بکشیم، باید «ادبیات» بلد باشیم،
یکی از کارهای امیرالمومنین در نهج البلاغه استفاده از ادبیات برای تبلیغ دین است.
هم فصاحت و بلاغت بی نظیر هم توصیف و تصویر سازی برای مخاطب.
💮حضرت در خطبه متقین دارد:
فَقَالَ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صِفْ لِیَ الْمُتَّقِینَ حَتَّى کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِمْ
همّام خطاب به امیرالمؤمنین عرضه داشت: متقین را برای من به نحوی توصیف کن گویا آنها را می بینم.
یعنی وصف به گونه ای هست که من آن اوصاف رو مقابل دیدگانم تصویر سازی می کنم.
💮حضرت در خطبه ۱۶۵ در مورد طاووس میفرماید:
فَکَیْفَ تَصِلُ إِلَى صِفَهِ هَذَا عَمَائِقُ الْفِطَنِ
راستى چگونه فکرهاى عمیق مى تواند به اسرار این ویژگى ها راه یابد .
أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ الْعُقُولِ أَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِینَ
یا گفتار وصف کنندگان صفت آن را بیان کند و به نظم آورد;
وَ أَقَلُّ أَجْزَائِهِ، قَدْ أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الْأَلْسِنَهَ أَنْ تَصِفَهُ.
حال آن که، کوچک ترین اجزاى آن افکار ژرف اندیش را از درک خود ناتوان ساخته و زبان ها را از وصف کردن بازداشته است.
💮 اگر چه حضرت فرمود هیچ کسی نمیتواند آن را وصف کند ولی خود حضرت به نحوی زیبا و لطیف و دقیق طاووس را وصف میکند که اگر کسی در عمرش طاووس ندیده باشد از توصیف حضرت میتواند نقشی از طاووس در ذهن خود بکشد.
💮امیرالمومنین سردمدار تبلیغ توصیفی دین.
در نامه 1 فرمود :
فَإِنِّی أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى یَکُونَ سَمْعُهُ کَعِیَانِهِ
میخواهم قصه عثمان را برای شما مردم کوفه آن زمان که در مدینه حضور نداشتید بگویم، گویی شما آن روز آنجا بودید و صحنه را از نزدیک دیده اید.
💠لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ
تندى و تیزى زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر،
💠 وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
اللهم اغفر والدینا ولِوالدی والدینا
بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۷/۷ . ۶ربیع الثانی
💢 حکمت ۴۱۱ 💢
وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ، وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ.
و امام (علیهالسلام) فرمود: با کسى که تو را سخن گفتن آموخته، بتندى سخن مگوى و با کسى که سخنت را استوارى بخشیده، اظهار بلاغت منماى.
💠وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ
تندى و تیزى [ذَرَبَ] زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر،
💠 وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
[«ذَرَب» (بر وزن طرب) به معناى تیزى و حدّت و خشونت است. و «ذَرِب» (بر وزن خشن) به معناى شخص فصیح و سخنور و گاه نیز به معناى انسان بدزبان آمده است.]
⛔️این حکمت در واقع به بحث وجود شکر منعم اشاره دارد.
حضرت به طور کلی توجه میدهد که نسبت به هیچ صاحب نعمتی کفران نکن، مخصوصا کسی که حرف زدن و استدلال کردن را به تو آموخته است.
حق شناسى ایجاب مى کند که اگر انسان نعمت و موهبتى از کسى به دست آورده، بر ضد او به کار نگیرد زیرا این نهایت بى انصافى و ناسپاسى است.
⭕️موضوع حکمت بی ادبی است نه فحاشی.
اگر چه برخی افراد “ذرب” را به معنای فحاشی نکردن گرفته اند ولی این معنا نمیتواند درست باشد زیرا:
اولا ؛ در بخش دوم حکمت صحبت از بلاغت است، یعنی زیبایی های سخن
” وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ”
ثانیا ؛ فحاشی به هیچ کسی روا نیست، چه کسی که سخن گفتن به ما آموخته، چه غیر آن.
❌ به خدایان ممشرکین دشنام ندهید.
قرآن کریم میفرماید:
《وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ ؛ انعام – ۱۰۸ 》
به معبود کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها نیز از روی جهل، خدا را دشنام دهند!
❌حتی به معاویه دشنام ندهید.
حضرت درخطبه ۲۰۶ نی فرماید:
قَدْ سَمِعَ قَوْماً مِنْ أَصْحابِهِ یَسُبُّونَ أهْلَ الشَّامِ أیَّامَ حَرْبِهِمْ بِصِفّینَ
امام در جنگ صفّین شنید که یاران او شامیان را دشنام مى دهند فرمود.
إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ
من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف، و حالات آنان را بازگو مى کردید به سخن راست نزدیک تر، و عذر پذیرتر بود.
⛔️با کسی که راه نیکو سخن گفتن، به تو آموخت لاف بلاغت مزن.
با توجه به توضیحاتی که بیان شد،
معنای کلام حضرت در مورد
” استفاده از آداب سخنوری” بر علیه کسی است که به انسان سخن گفتن یاد داده است.
⏪ سه مصداق برای حکمت ۴۱۱:
لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ تندى و تیزى زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر، وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
◀️ الف. والدین :
قطعا اولین معلمان انسان در همه ی امور مخصوصا در سخن گفتن، پدر و مادر هستند که کلمه به کلمه به بچه سخن گفتن یاد میدهند و کلمه کلمه و حرف به حرف او را تشویق میکنند که سخن بگوید و از شنیدن هر حرفی از او ذوق میکنند و لذت میبرند.
↩️ والدین اولین معلمان سخن گفتن انسان اند تا آنجایی که به زبان هر شخصی میگویند “زبان مادری”
قرآنکریم در مورد والدین مى فرماید:
《وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَّهُمَا أُفّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَّهُمَا قَوْلا کَرِیماً ؛ اسری – ۲۳》
و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هرگاه یکى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آن ها روا مدار! و بر آن ها فریاد مزن!
و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن ها بگو.
↩️ باید با قول کریمانه و سخن گفتن محترمانه با پدر و مادر صحبت کرد نه اینکه بخواهیم از سخنوری، ادبیات، شعر و استعاره و تشبیه و تلمیح استفاده کرد تا نیش و کنایه به والدین زد و آنها را آزرده خاطر کرد.
⏪سه مصداق برای حکمت ۴۱۱ :
لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ
تندى و تیزى زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر،
وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
◀️ ب .معلم :
مصداق دوم حکمت برای معلم است.
اولین کسی که به صورت رسمی درس را به انسان آموزش میدهد و زبان او را به سخن در می آورد معلم است. انسان نباید سخن گفتن را از معلم یاد بگیرد و بعد با زبان به مبارزه و تخریب او بپردازد.
شاعر عرب در مورد حفظ حرمت معلم مى گوید:
فَیا عَجَباً لِمَن رَبّیتُ طِفْلاً *
اُلَقِّمُه بأطرافِ البَنانِ
در شگفتم از کسى که او را در کودکى تربیت کردم و با انگشتان خود لقمه در دهانش گذاشتم.
اُعَلِّمُهُ الرِّمایهَ کُلَّ یوم *
فَلمّا اشتَدَّ ساعِدُهُ رَمانى
هر روز تیراندازى را به او مى آموختم اما هنگامى که دست و بازویش قوى شد مرا نشانه گرفت و به سوى من تیر انداخت.
اُعَلِّمُهُ الفُتُوَّهَ کُلَّ وقتٍ *
فلمّا طَرَّ شارِبُه جَفانى
من جوانمردى را به او آموختم اما همین که پشت لب هایش مو سبز شد به من جفا کرد.
وَکَم قد علّمتُه نَظْمَ القَوافى *
فَلمّا قال شِعراً قد هَجانى
چقدر نظم قافیه ها را به او آموختم ولى هنگامى که قدرت بر شعر گفتن پیدا کرد مرا با اشعار خود هجو نمود.
↩️ این شعر از طرفی به بحث رعایت حرمت معلم و ادب در گفتار نزد او می پردازد.
ولی در ضمن میشود به کیفیت تربیت فرزند در این شعر هم توجه کرد:
* با محبت لقمه در دهان بچه گذاشتن
* آموزش تیر اندازی و مبارزه دادن به بچه
* آموزش جوانمردی و از خود گذشتگی به آنان
* آموزش شعر و ادبیات به آنان
* نوشتن نامه برای آنان که مبادا از راه به در شوند.
↩️اظهار فضل پیش معلم ممنوع:
مکن پیش استاد اظهار فضل *
که تو شاخه باشی و استاد اصل
به نزد سخندان سخنور مباش *
تو را سروری داد ،سرور مباش
زبان بسته و گوش ها باز دار *
سزاوار بشنیدن راز دار
↙️ سعدی در گلستان میگوید:
استادی بود که ۳۶۰ فن کشتی را بلد بود. یک شاگرد مستعد پیدا کرد برای رشد او خیلی زخمت کشید. ولی ۳۵۹ فن به او یاد داد و یکی را نزد خود نگه داشت.
پس از مدتی که شاگرد آوازه ای پیدا کرد، حاکم او را دعوت کرد. این شاگرد گفت:
استاد را فضیلتی که بر من است از رویِ بزرگیست و حقِّ تربیت؛
وگرنه به قوّت از او کمتر نیستم و به صنعت با او برابرم.
پادشاه تعجب کرد و ناراحت شد و دستور داد بین استاد و شاگرد یک کشتی برگزار شود
استاد هم در روز مبارزه از همان فنی استفاده کرد که شاگرد بلد نبود و شاگرد را زمین زد.
و بعد استاد این شعر را میخواند:
یا وفا خود نبود در عالَم /
یا مگر کس در این زمانه نکرد
کس نیاموخت علمِ تیر از من /
که مرا عاقبت نشانه نکرد
↙️ با همه پِلاس با ما هم پِلاس:
در امثال فارسی میگویند شخصی قرض بسیار داشته و طلبکاران مدام پیگیر او بودند. یکی از دوستانش گفت برای رها شدن از طلبکارها خودت را به دیوانگی بزن و هر کسی هر چیزی گفت فقط بگو پلاس. با این روش دیوانگی ات ثابت میشود و کسی نمیتواند از تو پولی بگیرد.
فقط حواست باشد به خاطر این آموزشی که به تو دادم، یادت باشد بعد از خوب شدن وضعت هدیه ای به من بدهی.
↩️ بدهکار با همین روش توانست خودش را مجنون جا بزند و به کسی پولی ندهد. روزی رفیقش پیش او آمد و گفت الان که دیگر از طلبکار خبری نیست، هدیه ما را بده. او در جواب گفت پلاس.
و این دوست گفت ” با همه پِلاس با ما هم پِلاس؟
◀️ ج. خدا :
سومین مصداق حومت در مقابل خدا زبان به طغیان باز نکنیم
در منهاج البراعه آمده :
أَلْظَاهِرُ أَنَّ الْمَقْصُودَ النَّهْیُ عَنِ التَّکَلُّمِ عَلَی اللَّهِ وَ الشَّکْوَی مِنْهُ بِمَا لَا یَنْبَغِی کَمَا هُوَ عَادَهُ الْجُهَلَاءِ
به نظر میرسد مقصود، نهی از سخن گفتن بر ضد خدا و شکایت از او به گونهای که شایسته نیست میباشد؛
فَإِنَّهُ تَعَالَی هُوَ الَّذِی أَنْطَقَ الْإِنْسَانَ
چرا که او تعالی است که انسان را به سخن آورده است.
قَالَ اللَّهُ تَعَالَی:
﴿وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ؛ فصلت – ۲۱ ﴾
خداوند متعال میفرماید: گنهکار به پوست خود معترض میشود، وبه پوستهای شان گفتند: چرا علیه ما گواهی دادید؟
پوستها گفتند: خدایی که هر چیزی را به نطق درآورده، ما را به سخن واداشت.
📕ابن ابی الحدید می گوید :
لَا شُبْهَهَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی هُوَ الَّذِی أَنْطَقَکَ وَ سَدَّدَ لَفْظَکَ وَ عَلَّمَکَ الْبَیَانَ،
هیچ شکی نیست که خداوند متعال است که تو را به نطق واداشت، گفتارت را استوار ساخت و بیان را به تو آموخت؛
کَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ:
خَلَقَ الْإِنْسَانَ ﴿﴾ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ
همانگونه که او سبحان فرموده است: انسان را آفرید و به او بیان آموخت.
فَقَبِیحٌ أَنْ یَجْعَلَ الْإِنْسَانُ ذَرَبَ لِسَانِهِ وَ فَصَاحَهَ مَنْطِقِهِ عَلَی مَنْ أَنْطَقَهُ وَ أَقْدَرَهُ عَلَی الْعِبَادَهِ
پس زشت است که انسان، زبان تند و فصاحت کلامش را به عنوان سلاحی علیه کسی قرار دهد که به او توان سخن گفتن داد و بر عبادت توانایش ساخت.
وَ قَبِیحٌ أَنْ یَجْعَلَ الْإِنْسَانُ بَلَاغَهَ قَوْلِهِ عَلَی مَنْ سَدَّدَ قَوْلَهُ وَ جَعَلَهُ بَلِیغًا حَسَنَ التَّعْبِیرِ عَنِ الْمَعَانِی الَّتِی فِی نَفْسِهِ.
و زشت است که انسان، بلاغت گفتارش را علیه کسی به کار گیرد که گفتارش را هدفمند و استوار کرد و او را در بیان معانی درونش، بلیغ و خوشبیان ساخت.
وَ هَذَا کَمَنْ یُنْعِمُ عَلَی إِنْسَانٍ بِسَیْفٍ، فَإِنَّهُ یَقْبُحُ مِنْهُ أَنْ یَقْتُلَهُ بِذَلِکَ السَّیْفِ ظُلْمًا قُبْحًا زَائِدًا عَلَی مَا لَوْ قَتَلَهُ بِغَیرِ ذَلِکَ السَّیْفِ.
و این کار مانند کسی است که شخصی از روی نیکی شمشیری به انسان هدیه کند، و او با همان شمشیر آن شخص کریم را بکشد، و این کار زشتیاش بیش از زمانی است که او را با غیر آن شمشیر بکشد.
💮 خدا هم نعمت سخن گفتن را دارد، هم نحوه ی خوب حرف زدن را آموخت.
نعمت خداوند بر ما بیش از دیگران است زیرا هم قوت و قدرت نطق را به ما بخشید، هم راز و رمز خوب حرف زدن را به ما یاد داد تا بتوانیم درست حرف بزنیم؛ تاثیر گذار باشیم و برای خودمان جهنم نخریم.
⛔️خداوند سخن گفتن، آداب و احکام سخن را به انسان آموخت:
سخن باید مستدل و محکم باشد.
《قَوْلاً سَدِیداً؛ احزاب – ۷۰》
سخن باید پسندیده و به اندازه باشد.
《قَوْلاً مَعْرُوفاً؛ احزاب – ۳۲》
سخن باید نرم و مهربانانه باشد.
《قَوْلاً لَیِّناً؛ طه – ۴۴》
سخن باید شیوا و رسا و واضح باشد.
《قَوْلاً بَلِیغاً؛ نساء – ۶۳》
سخن باید کریمانه و بزرگوارانه باشد.
《قَوْلاً کَرِیماً؛ اسری – ۲۳》
سخن باید زیبا،نیکو و مطلوب باشد.
《قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً؛ بقره – ۸۳》
حتّی مجادلات و گفتگوهای انتقادی،باید به بهترین وجه باشد.
《جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ؛ نحل – ۱۲۵》
💮 از نعمت خدا بر علیه خدا استفاده نکنیم. درحکمت۳۳۰ فرمود:
أَقَلُّ مَا یَلْزَمُکُمْ لِلَّهِ، أَلَّا تَسْتَعِینُوا بِنِعَمِهِ عَلَى مَعَاصِیهِ
کمترین حق و الزامی که خدا بر شما دارد این است که با استمداد از نعمتهایش او را معصیت نکنید.
💠لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ
تندى و تیزى زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر،
💠 وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
❌ به کسی که به تو لطفی کرده، بی ادبی نکن.
امیرالمومنین در وصیت به فرزندش محمّد بن حنفیه فرمود:
و أَکْرِمِ الَّذِینَ بِهِمْ تَصُول وَ ازْدَدْ لَهُمْ طُولَ الصُّحْبَهِ بِرّاً وَ إِکْرَاماً وَ تَبْجِیلاً وَ تَعْظِیماً
با برادران دینى و کسانى که به کمک آن ها به دشمن حمله مى کنى خوش رفتارى کن و آن ها را گرامى و بزرگ دار.
فَلَیسَ جَزَاءُ مَنْ عَظَّمَ شَأْنَکَ أَنْ تَضَعَ مِنْ قَدْرِهِ
چراکه جزاى کسى که مقام تو را بالا برده این نیست که از قدرش بکاهی.
وَ لاَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّکَ أَنْ تَسُوءَه
و نیز جزاى کسى که تو را مسرور کرده این نیست که او را غمگین سازى.
❌پناه بر خدا از تندی زبان.
حذیفه بن یمان میگوید:
کُنْتُ رَجُلاً ذَرِبَ اَللِّسَانِ عَلَى أَهْلِی
حذیفه صحابى معروف مى گوید: من مردى بودم که به خانواده ام درشتى مى کردم و خشونت زبان داشتم.
فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنِّی لَأَخْشَى أَنْ یُدْخِلَنِی لِسَانِی اَلنَّارَ،
به پیغمبر عرض کردم: اى رسول خدا! مى ترسم زبانم مرا وارد دوزخ کند.
فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ : فَأَیْنَ أَنْتَ مِنَ اَلاِسْتِغْفَارِ، إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ فِی اَلْیَوْمِ مِأَهَ مَرَّهٍ.
فرمود چرا استغفار نمى کنى من نیز هر روز یکصد مرتبه استغفار مى کنم.
⭕️زبان وحشی است باید آن را رام کرد.
حضرت درخطبه ۱۸۶ فرمود:
وَ لْیخْزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً یتَّقِى تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى یخْزُنَ لِسَانَه
انسان باید زبانش را از سخنان ناروا حفظ کند زیرا این زبان در برابر صاحبش سرکش است. به خدا سوگند بنده اى را نمى بینم که باتقوا باشد و تقوایش به او سودى ببخشد مگر این که زبانش را از سخنان ناروا حفظ کند.
🔻نکته :
باید هنر در خدمت دین باشد
◀️ اولا؛ هیچ کسی نمیتواند علیه خدا کاری کند، پس علیه خدا کار کردن یعنی علیه دین خدا و علیه مومنین کار کردن.
◀️ ثانیا؛ انسان نباید از زبانش برای انحراف عقاید و افکار مومنین استفاده کند. نباید بر علیه دین خدا کار کرد بلکه باید زبان و سخن و هنر در خدمت دین باشد.
💮 نقش ادب و ادبیات در تبیلغ دین بسیار زیاد است.
برای تبیین و متقاعد ساختن افراد، دو روش وجود دارد:
«روش توصیفی»
«روش استدلالی»
در روش توصیفی، آن حقیقتی را که میخواهیم مردم قبول کنند، برایشان توصیف میکنیم که این حقیقت چیست و چگونه است و چه آثاری دارد؟ چگونه شکل میگیرد؟
یعنی ماهیت آن را توضیح میدهیم و آثارش را بیان میکنیم.
💮 در روش برهانی میگوییم:
اصلاً ما به چه دلایلی این حرف را میپذیریم و به چه دلایلی آن حرف را رد میکنیم؟
مثلاً یکوقت شما خدا را برای من توصیف میکنی، یکوقت استدلال میآوری که خدا هست.
💮در روش استدلالی، من از خودِ خدا خبردار نمیشوم، فقط میفهمم که یک خدایی هست؛ اثبات میکنی که «معاد هست»
ولی یک وقت معاد را برای من توصیف میکنی که مثلاً صحرای محشر چگونه شکل میگیرد؟
معاد چندهزار سال یا چند میلیارد سال طول میکشد، محاسبۀ اعمال چگونه است و…
💮اگر مدام بخواهی برای مخاطب، استدلال بیاوری و همۀ شبههها را هم جواب بدهی، او را فقط ساکتش کردهای، اما وقتی از جلسه بلند میشود و میرود معلوم است که عاشق نشده و فقط ساکت شده است. اما وقتی برایش توصیف کنی، هم عاشق تو میشود، هم عاشق حقیقتی میشود که برایش توصیف کردهای.
💮توصیف نیازمند فصاحت و بلاغت است، نیازمند توان ادبی است.
ظرفیت ادبیات فارسی، ظرفیت بی نظیری است که میتوان از آن در راه تبلیغ به دین استفاده کرد.
آیتاللهالعظمی فاضل لنکرانی می فرمودند: «استاد ما حضرت آیتاللهالعظمی بروجردی، کلّ گلستان سعدی را حاشیه زده بودند…»
علامه طباطبایی ده جلد کتاب به نام “جمال آفتاب و آفتاب هر نظر” در شرح دیوان حافظ دارند.
💮ما برای اینکه بتوانیم حقایق عالم را، خوب به تصویر بکشیم، باید «ادبیات» بلد باشیم،
یکی از کارهای امیرالمومنین در نهج البلاغه استفاده از ادبیات برای تبلیغ دین است.
هم فصاحت و بلاغت بی نظیر هم توصیف و تصویر سازی برای مخاطب.
💮حضرت در خطبه متقین دارد:
فَقَالَ لَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صِفْ لِیَ الْمُتَّقِینَ حَتَّى کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِمْ
همّام خطاب به امیرالمؤمنین عرضه داشت: متقین را برای من به نحوی توصیف کن گویا آنها را می بینم.
یعنی وصف به گونه ای هست که من آن اوصاف رو مقابل دیدگانم تصویر سازی می کنم.
💮حضرت در خطبه ۱۶۵ در مورد طاووس میفرماید:
فَکَیْفَ تَصِلُ إِلَى صِفَهِ هَذَا عَمَائِقُ الْفِطَنِ
راستى چگونه فکرهاى عمیق مى تواند به اسرار این ویژگى ها راه یابد .
أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ الْعُقُولِ أَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِینَ
یا گفتار وصف کنندگان صفت آن را بیان کند و به نظم آورد;
وَ أَقَلُّ أَجْزَائِهِ، قَدْ أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الْأَلْسِنَهَ أَنْ تَصِفَهُ.
حال آن که، کوچک ترین اجزاى آن افکار ژرف اندیش را از درک خود ناتوان ساخته و زبان ها را از وصف کردن بازداشته است.
💮 اگر چه حضرت فرمود هیچ کسی نمیتواند آن را وصف کند ولی خود حضرت به نحوی زیبا و لطیف و دقیق طاووس را وصف میکند که اگر کسی در عمرش طاووس ندیده باشد از توصیف حضرت میتواند نقشی از طاووس در ذهن خود بکشد.
💮امیرالمومنین سردمدار تبلیغ توصیفی دین.
در نامه 1 فرمود :
فَإِنِّی أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى یَکُونَ سَمْعُهُ کَعِیَانِهِ
میخواهم قصه عثمان را برای شما مردم کوفه آن زمان که در مدینه حضور نداشتید بگویم، گویی شما آن روز آنجا بودید و صحنه را از نزدیک دیده اید.
💠لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِکَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَکَ
تندى و تیزى زبانت را بر ضد کسى که سخن گفتن را به تو آموخته به کار مگیر،
💠 وَ بَلَاغَهَ قَوْلِکَ عَلَى مَنْ سَدَّدَکَ
و بلاغت سخنت را بر ضد کسى که تو را در زیبا سخن گفتن توان بخشید استفاده نکن.
اللهم اغفر والدینا ولِوالدی والدینا