ممنون از صبر و شکیبایی شما...

حکمت چهارصد و پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۶/۳۱ . ۲۹ربیع الاول

💢 حکمت ۴۰۵ 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت چهارصد و پنجم
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
43:51 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام) لِعَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ، وَ قَدْ سَمِعَهُ یُرَاجِعُ الْمُغِیرَهَ بْنَ شُعْبَهَ کَلَاماً:
دَعْهُ یَا عَمَّارُ، فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا، وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَسَ عَلَى نَفْسِهِ، لِیَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ.

شنید که عمار بن یاسر با مغیره بن شعبه گفتگو مى کند، آن حضرت به عمّار فرمود:
اى عمار، مغیره را به حال خود واگذار. زیرا او از دین نگرفته، مگر همان که او را به دنیا نزدیک مى کند. بعمد، حق را بر خود مشتبه ساخته تا براى خطاهاى خود عذرى بیاورد.

💠وَ قَالَ (علیه السلام) لِعَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ، وَ قَدْ سَمِعَهُ یُرَاجِعُ الْمُغِیرَهَ بْنَ شُعْبَهَ کَلَاماً
امام هنگامى که شنید عمار یاسر با مغیره بن شعبه جرّ و بحث مى کند، فرمود:

💠دَعْهُ یَا عَمَّارُ، فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا
اى عمار! رهایش کن، چرا که او از دین آن مقداری را انجام میدهد که برای دنیایش مفید باشد و به دنیا نزدیکش کند.

💠 وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَسَ عَلَى نَفْسِهِ، لِیَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ
و از روى عمد حق را بر خود مشتبه ساخته تا شبهات را بهانه لغزش ها و خلاف هایش قرار دهد.

⏪شأن صدور حکمت:
شیخ مفید در امالی نقل میکند که شخصی میگوید:
إِنِّی لَوَاقِفٌ مَعَ اَلْمُغِیرَهِ بْنِ شُعْبَهَ عِنْدَ نُهُوضِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مِنَ اَلْمَدِینَهِ إِلَی‌ اَلْبَصْرَهِ
هنگامی‌ که علی‌‌ بن ابی‌ طالب از مدینه بسوی‌ بصره برای‌ جنگ جمل روانه شدند،
إِذْ أَقْبَلَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ
من کنار مغیره بن شعبه ایستاده بودم که عمّار بن یاسر-رضی‌ اللّٰه عنه-پیش آمد و به او گفت:
 هَلْ لَکَ فِی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَا مُغِیرَهُ
ای‌ مغیره آیا میل داری در مسیر خدا باشی‌‌؟
فَقَالَ وَ أَیْنَ هُوَ لِی یَا عَمَّارُ  
مغیره گفت:کجا برایم چنین چیزی‌ خواهد بود ای‌ عمّار؟!
قَالَ تَدْخُلُ فِی هَذِهِ اَلدَّعْوَهِ فَتَلْحَقُ بِمَنْ سَبَقَکَ وَ تَسُودُ مَنْ خَلْفَکَ
عمّار گفت:در این دعوت _فرا خواندن بسوی‌ جهاد با ناکثین در جنگ جمل_ داخل شو تا به گذشتگان نیکو کار امت برسی‌ و بر آیندگان سروری‌ پیدا کنی‌.
فَقَالَ لَهُ اَلْمُغِیرَهُ أَ وَ خَیْرٌ مِنْ ذَلِکَ یَا أَبَا اَلْیَقْظَانِ قَالَ عَمَّارٌ وَ مَا هُوَ
مغیره گفت: ای‌ عمار یک چیز بهتر از این میشناسم !عمّار گفت: آن چیست‌؟
 قَالَ نَدْخُلُ بُیُوتَنَا وَ نُغْلِقُ عَلَیْنَا أَبْوَابَنَا حَتَّی‌ یُضِیءَ لَنَا اَلْأَمْرُ فَنَخْرُجُ وَ نَحْنُ مُبْصِرُونَ
گفت:در خانه می‌‌رویم و درها را به روی‌ خود می‌‌بندیم تا حقیقت بر ما روشن شود سپس با روشنی‌ و آگاهی‌ بیرون می‌‌شویم.
اینجا بود که امیرالمومنین از صحبت های آنها آگاه شد و حکمت ۴۰۵ را بیان فرمود و در ادامه به مغیره فرمود:
وَیْحَکَ یَا مُغِیرَهُ إِنَّهَا دَعْوَهٌ تَسُوقُ مَنْ یَدْخُلُ فِیهَا إِلَی‌ اَلْجَنَّهِ
وای‌ بر تو ای‌ مغیره! این دعوتی‌ است ، هر کسی را که با آن همراهی‌ کند بسوی‌ بهشت می‌‌راند.
فَقَالَ لَهُ اَلْمُغِیرَهُ صَدَقْتَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ إِنْ لَمْ أَکُنْ مَعَکَ فَلَنْ أَکُونَ عَلَیْکَ
مغیره گفت:راست می‌‌گوئی‌ ای‌ امیر مؤمنان،من اگر با تو نباشم هرگز علیه تو نیز نخواهم بود.

↙️ از شان صدور این حکمت شخصیت منحرف و بهانه تراش مغیره کاملا واضح است.

⛔️حضرت دو نکته در مورد شخصیت مغیره میفرماید:
۱. او اعتقادى به مسائل اسلامى ندارد و با آن هماهنگ نیست، آن جا که به نفع دنیاى او باشد دیندار مى شود و آن جا که به زیان دنیاى او باشد احکام دین را رها مى کند.
فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا
اى عمار! رهایش کن، چرا که او از دین آن مقداری را انجام میدهد که برای دنیایش مفید باشد و به دنیا نزدیکش کند.

📕ابوالفرج اصفهانى درباره اسلام آوردن مغیره مینویسد:
مسلمان شدن مغیره، برای کسب دنیا و دفع خطراست.

↩️مغیره  میگوید با گروهى از طائفه بنى مالک در عصر جاهلیت نزد پادشاه مصر رفتیم و هدایایى براى او بردیم.
او هدایا را گرفت و دستور داد جوایزى به همه ما دادند بعضى را بیشتر و بعضى را کمتر ولى به من چیز بسیار کمى داد و چندان اعتنایى به من نکرد.

↩️گروهى از قبیله بنى مالک که با من بودند با استفاده از کمک سلطان مصر هدایایى براى خانواده خود گرفتند و بسیار خوشحال بودند و هیچ کدام حاضر نشدند با من مواسات کنند و من کینه آن ها را به دل گرفتم.

↩️هنگامى که از مصر خارج شدیم مقدارى شراب با خود آوردند از آن نوشیدند من هم با آن ها خوردم ولى دوست نداشتم با آن ها باشم، با خود گفتم: این ها به طائف بازمى گردند و به قبیله من مى گویند که سلطان مصر به من بى اعتنایى کرد به همین دلیل تصمیم گرفتم آن ها را به قتل برسانم. به آن ها گفتم: من گرفتار سردردى شده ام. آن ها شراب خود را حاضر کردند و مرا دعوت نمودند. گفتم: چون سردرد دارم نمى نوشم اما شما بنشینید من ساقى شما مى شوم. قبول کرده و شروع به نوشیدن شراب نمودند.

↩️ هنگامى که در آن ها اثر کرد باز هم تقاضاى شراب کردند. آنقدر نوشیدند و مست شدند که به خواب عمیقى فرو رفتند. من برخاستم و همه آن ها را به قتل رساندم و آنچه با آن ها بود برداشتم و به مدینه آمدم.

↩️ دیدم پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در مسجد است و ابوبکر نزد اوست، مرا مى شناخت (پرسید: براى چه آمده اى؟)
گفتم: آمده ام شهادتین بگویم و مسلمان شوم.
ابوبکر گفت: از مصر آمده اى؟
گفتم: آرى.
گفت: آنهایى که با تو بودند چه کردند؟
گفتم: میان من و آن ها اختلافاتى بروز کرد و ما مشرک بودیم من همه آن ها را کشتم و غنائمشان را برگرفتم و خدمت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) آمدم تا خمس آن را تقدیم کنم چون غنیمت مشرکین است.
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اسلامت را مى پذیرم ولى چیزى از اموالت را نمى گیرم و آن را تخمیس نمى کنم زیرا تو به آن ها خیانت کردى.
عرض کردم: هنگامى که آن ها را کشتم بت پرست بودم اکنون مسلمان شده ام.
فرمود: بسیار خوب، اسلام، گذشته ها را مى پوشاند.
چیزى نگذشت که این خبر (قتل سیزده نفر) به قبیله ثقیف رسید که در طائف بودند. آن ها تصمیم گرفتند با طائفه ما بجنگند سپس صلح کردند که سیزده دیه پرداخت شود و غائله پایان یابد.

↩️در واقع مغیره مسلمان شد تا از این طریق از حمایت مسلمانان بهره مند شود و خسارت کمتری برای قتل ۱۳ نفر بپردازد.

❌این منافقان هستند که فقط آنچه از دین که به سودشان باشد را میگیرند.
قرآن کریم میفرماید:
《 إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْض وَنَکْفُرُ بِبَعْض وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلا ؛ نساء – ۱۵۰》
کسانى که خدا و پیامبرانِ او را انکار مى کنند، و مى خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و مى گویند: به بعضى ایمان مى آوریم، و بعضى را انکار مى کنیم و مى خواهند در میان این دو، راهى براى خود انتخاب کنند.
 
❌منافقان و یهودیان در این صفت مشترک اند.
 قرآن درباره یهود مى فرماید:
《 أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْض فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْىٌ فِى الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللهُ بِغَافِل عَمَّا تَعْمَلُونَ؛ بقره – ۸۵ 》
آیا به بعضى از دستورات کتاب آسمانى ایمان مى آورید، و به بعضى کافر مى شوید؟! براى کسى از شما که این عمل تبعیض در میان احکام و قوانین الهى را انجام دهد، جز رسوایى در این جهان، چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب ها گرفتار مى شوند. و خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست.

💮 امام حسین علیه السلام فرمود:
النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاَءِ قَلَّ الدَّیانُون
مردم، بردگان دنیا هستند و دین، تنها بر زبان آن هاست; تا آن زمان که زندگى آن ها تأمین شود به دنبال دین هستند اما هنگامى که گرفتار بلا و آزمون الهى شدند و دین از منافع مادى آن ها جدا شد دینداران کم اند.

⛔️تفاوت مومن و منافق در همین است.
مؤمنان راستین کسانى هستند که آیین خدا را به طور کامل با تمام وجود مى پذیرند خواه به منفعت مادى آن ها باشد یا به زیان آن و اصولاً بر سر همین دو راهى، دینداران از افراد منافق و بى دین، شناخته مى شوند که دین از یک مسیر مى رود و منافع مادى آن ها از مسیر دیگر.

💮امیرالمومنین صلواه الله علیه فرمود:
مِنَ الشَّقاءِ اَن یَصُونَ المَرءُ دُنیاهُ بِدینه
از شقاوت و بدبختی است که انسان دنیای خود را با خرج کردن دینش حفظ کند.
دنیا باید خرج آخرت بشود نه اینکه انسان دنیای خود را با دینش بسازد.

📕طبری در تاریخش میگوید:
أَنَّ الْمُغِیرَهَ کَانَ یُدْعِی أَنَّهُ أَحْدَثُ النَّاسِ عَهْدًا بِالنَّبِیِّ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)
مغیره ادعا می‌کرد که او آخرین ملاقات‌کننده با پیامبر است.
وَ یَقُولُ لِلنَّاسِ: إِنِّی أَخَذْتُ خَاتَمِی فَأَلْقَیْتُهُ فِی الْقَبْرِ وَ قُلْتُ: إِنَّ خَاتَمِی سَقَطَ مِنِّی
و به مردم می‌گفت: من انگشتریم را برداشتم و آن را در قبر پیامبر انداختم و در حالی که آن را می‌جستم گفتم: انگشترم از دستم افتاد.
 وَ إِنَّمَا طَرَحْتُهُ عَمْدًا لِأُمَسَّ النَّبِیَّ لِأَکُونَ آخِرَ النَّاسِ عَهْدًا بِهِ
در حالی که عمداً آن را انداخته بودم تا دستم به پیامبر برخورد کند و بنابراین آخرین فردی باشم که با ایشان تماس داشته است.
مغیره پیامبر را هم برای دنیای خود میخواست.

⭕️مغیره هر جا می نشست این ماجرا را نقل میکرد تا از این طریق برای خودش جایگاهی بتراشد. امیرالمومنین در جواب ادعای او فرمود: او دروغ میگوید و حضرت قثم بن عباس را مامور کرد تا انگشتر او را بدهد و او آخرین شخصی نباشد که با پیامبر وداع کرده است.

💠دَعْهُ یَا عَمَّارُ، فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا
ای عمّار! او را رها کن، چرا که او از دین ان مقداری را انجام میدهد که برای دنیایش مفید باشد، و به دنیا نزدیکش کند.

💠وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَسَ عَلَى نَفْسِهِ، لِیَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ
و از روى عمد حق را بر خود مشتبه ساخته تا شبهات را بهانه لغزش ها و خلاف هایش قرار دهد.

⛔️حضرت دو نکته در مورد شخصیت مغیره فرموده
۲. نکته دوم حصرت اینست، او براى این که خود را در نظر خویش یا در نظر مردم معذور بشمرد عمداً حقایق را بر خود مشتبه مى سازد و شبهاتى را بهانه براى کارهاى خلافش قرار مى دهد .

❌بهانه تراشی برای گناه روش منافقان است.
منافقین به شبهات پناه مى برند و وجدان خود را فریب مى دهند و کارهاى خلاف خود را به این وسیله توجیه مى کنند.
قرآن مجید درباره بعضى از کافران مى گوید:
《بَلْ یُرِیدُ الاِْنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ * یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ ؛ قیامت – ۵،۶》
انسان شک در معاد ندارد بلکه مى خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت در تمام عمر گناه کند! از این رو مى پرسد: قیامت کى خواهد بود؟
سوال او استفهامی نیست بلکه انکاری است یعنی قیامتی در کار نیست.

⭕️مغیره و شک در حقانیت مسیر امیرالمومنین.
حقانیت امیرالمومنین مثل روز روشن است ولی امثال مغیره یک شبهه برای خود ایجاد میکنند که حق بر ما واضح نیست و اینجا جایگاه سکوت است و ما از حکایت حضرت صرف نظر میکنیم.
اگر بعداً معلوم شد اشتباه کرده ایم، استغفار میکنیم و اگر معلوم شد درست انجام داده ایم که الحمدلله.

⭕️شبهه تراشی، مجوز گناه نیست.
قرآن کریم در پاسخ به کسانی که اول توجیهی درست میکنند، شبهه ای ایجاد میکنند تا بعد بدون عذاب وجدان گناه کنند میفرماید:
《بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ؛ قیامت – ۱۴ 》
بلکه انسان خود به وضع خویش بیناست (_تاء در بصیره برای مبالغه است_)
《 وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِیرَهُ ؛ قیامت – ۱۵》
و هر چند برای توجیه گناهانش بهانه ها بتراشد.

❌با بهانه تراش های لجوج نباید بحث کرد.
امیرالمومنین عمار را نهى کرد ازا ین که سخن را با او ادامه دهد زیرا او کسى نبود که در برابر حق تسلیم شود و یا حتى حق را نشناخته باشد آگاهانه مخالفت مى کرد و براى حفظ منافع مادى خود طرح شبهه مى نمود، و سخن گفتن با چنین کسى روا نیست;
نه مصداق ارشاد جاهل است و نه تنبیه غافل این گونه افراد در واقع مصداق آیه شریفه:
《سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ؛ بقره – ۶》مى باشند.
یی تردید برای کسانی که [به خدا و آیاتش] کافرند مساوی است چه [از عذاب] بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی آورند.

⛔️گناهکار میخواهد دیگران را هم با خود همراه کند.
در برخی نقل ها آمده اتفاقا مغیره، عمار را نیز از همراهی با حضرت منصرف میکرد:
وَ قَالَ لِعَمَّارٍ: مَثَلُکَ فِی نُصْرَتِکَ لَهُ کَمَنْ فَرَّ مِنَ الضَّحَاءِ فَوَقَعَ فِی الرَّمْضَاءِ
و مغیره به عمار گفت: وضعیت تو در یاری کردن امام علی، مانند کسی است که از گرمای سوزان آفتاب بگریزد و در زمین داغ و سوزان بیفتد.
بِمَعْنَی أَنَّکَ قَرَّرْتَ مِنْ ضَغْطَهِ أَیَّامَ عُثْمَانَ فَتَقَعُ بِمُسَاعَدَتِهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فِی ضَغْطَاتِ مُعَاوِیَهَ الَّتِی هِیَ أَکْثَرُ
به این معنی که تو از فشارهای دوران عثمان رهایی یافتی، اما با یاری کردن امیرالمومنین در فشارهای معاویه که بسیار بیشتر است، گرفتار می‌شوی.

💮ای کاش مومنین از این اخلاق بد مغیره درس میگرفتند، و همیشه برای تقویت مسیر حق یار کشی میکردند و افرادی را به خود جذب میکردند.

🔻نکته 1:
شخصیت منحوس مغیره بن شعبه

📕 ابن ابی الحدید در مورد جایگاه مغیره نزد اهل سنت میگوید:
أَصْحَابُنَا غَیْرُ مُتَّفِقِینَ عَلَی السُّکُوتِ عَلَی الْمُغِیرَهِ
اگر چه برخی از عالمان اهل سنت در مورد مغیره سکوت کرده اند ولی همه این کار را نکرده اند،
بَلْ أَکْثَرُ الْبَغْدَادِیِّینَ یُفَسِّقُونَهُ وَ یَقُولُونَ فِیهِ مَا یُقَالُ فِی الْفَاسِقِ
بلکه بیشتر بغدادیان او را فاسق می‌دانند و در مورد او آنچه درباره فاسق گفته می‌شود می‌گویند.
و در ادامه میگوید:
مَنْ کَانَ إِسْلَامُهُ عَلَی هَذَا الْوَجْهِ وَ کَانَتْ خَاتِمَتُهُ مَا قَدْ تَوَاتَرَ الْخَبَرُ بِهِ مِنْ لَعْنِ عَلِیٍّ عَلَی الْمَنَابِرِ إِلَی أَنْ مَاتَ عَلَی هَذَا الْفِعْلِ کسی که اسلام آوردنش به این شکل نفاق‌آمیز بود و پایان کارش — چنانکه اخبار متواتر بر آن گواهی می‌دهد — لعن کردن علی بر بالای منبرها بود تا زمانی که بر این عمل مُرد،
وَ کَانَ الْمُتَوَسَّطُ مِنْ عُمْرِهِ الْفِسْقُ وَ الْفُجُورُ وَ إِعْطَاءُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ سُؤَالَهُمَا
ولی در اخبار ما آمده است که ابلیس در روز سقیفه به صورت مغیره تجسم یافت و گفت: ای مردم! آن خلافت را مثل حکومت کسری و قیصر وراثتی نکنید، آن را  برای همه گشاده کنید تا گسترده شود و آن را به بنی هاشم بازنگردانید.

📕 سیوطی عالم بزرگ اهل تسنن می‌نویسد:
اولین رشوه دهنده اسلام
أَوَّلُ مَنْ رَشَا فِی الْإِسْلَامِ الْمُغِیرَهُ بْنُ شُعْبَهَ
اولین کسی که در اسلام رشوه داد همانا مغیره به شعبه بوده است.

❌رشوه گرفتن مغیره
مغیره مدتها از طرف خلیفه دوم فرماندار بود و در زمان مسئولیت رشوه میگرفت.در تاریخ آمده است:
أَنَّ رَجُلًا أَهْدَى سِرَاجًا لِلْمُغِیرَهِ بْنِ شُعْبَهَ، وَ أَهْدَاهُ آخَرُ بَغْلًا
مردی یک چراغ به مغیره بن شعبه هدیه داد و دیگری یک قاطر به او هدیه کرد ، ثُمَّ تَرَافَعَا لَدَیْهِ فِی خُصُومَهٍ
سپس آن دو نزد او برای یک دعوا و دادخواهی حاضر شدند.
فَجَعَلَ صَاحِبُ السِّرَاجِ یَقُولُ: إِنَّ حَقِّی أَوْضَحُ مِنْ ضَوْءِ السِّرَاجِ
صاحب چراغ مرتباً می‌گفت: حق من از روشنایی این چراغ آشکارتر است.
فَلَمَّا أَکْثَرَ قَالَ لَهُ الْمُغِیرَهُ: إِنَّ الْبَغْلَ یَرْمَحُ السِّرَاجَ فَیَکْسِرُهُ
وقتی در گفتن این جمله پافشاری کرد، مغیره به او گفت: یک قاطری آمد با لگد چراغ را شکست.

🔻نکته ۲:
شخصیت جلیل القدر عمار،
عمار بن یاسر صحابی پیامبر ، از نخستین مسلمانان (طبق نقل اسد العاده: یکی از هفت تن مسلمان نخست بود) و از یاران نزدیک و نخستین شیعیان امام علی(ع) بود.

💮عمار فرزند یاسر و سمیه اولین شهدای اسلام بود. عمار در همه جنگ‌های پیامبر نیز شرکت داشت.
مشرکان، عمار را مجبور کردند که به پیامبر(ص) ناسزا بگوید؛ پیامبر اکرم(ص) عذر او را پذیرفت و به او فرمود :
اگر دیگر بار نیز مجبورش کردند، چنین کند. در پی این ماجرا بود که آیه:
《مَن کفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ؛ نحل – ۱۰۶》
هر کس پس از ایمان آوردن خود، به خدا کفر ورزد عذابی سخت خواهد داشت مگر آن کس که مجبور شده ولی قلبش به ایمان اطمینان دارد نازل شد.

💮پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
مُلِئَ عَمَّارٌ إِیمَاناً حَتَّى أَخْمَصَ قَدَمَیْهِ
عمار از ایمان آکنده است، از سر تا کف پایش.
إِشتَاقَتِ الجَنَّه إلى ثَلاثَه: علیٌ و عمارٌ و سلمانٌ
بهشت به سه نفر مشتاق تر است تا انان به بهشت. علی و عمار و سلمان.
و در برخی روایات دارد “بلالٌ”

💮پیامبر گرامی (ص) فرمود:
إِنَّ عَمَّارًا مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَهُ، یَدُورُ عَمَّارٌ مَعَ الْحَقِّ حَیْثُ دَارَ، وَقَاتِلُ عَمَّارٍ فِی النَّارِ به راستی که عمار با حق است و حق با اوست. عمار با حق می‌چرخد هر کجا که بچرخد و هر جا که حق باشد، عمار آنجاست و کشنده عمار در آتش [دوزخ] است.

💮 پیامبر صلی الله علیه واله فرمود:
إِذَا اخْتَلَفَ النَّاسُ کَانَ ابْنُ سُمَیَّهَ مَعَ الْحَقِّ
هنگامی که مردم در امری اختلاف کردند، عمار بن یاسر همواره با حق خواهد بود.

💮پیامبر به عمار فرمود:
یَا أَبَا اَلْیَقْظَانِ فَإِنَّکَ أَخُو عَلِیٍّ فِی دِیَانَتِهِ
به راستی که تو برادر علی در دین و پارسایی هستی 
وَ مِنْ أَفَاضِلِ أَهْلِ وَلاَیَتِهِ وَ مِنَ اَلْمَقْتُولِینَ فِی مَحَبَّتِهِ
و از برجستگان اهل ولایت او، و از کشته شدگان در راه دوستی او هست.
تَقْتُلُکَ اَلْفِئَهُ اَلْبَاغِیَهُ
گروه ستمگر و تجاوزکار تو را خواهند کشت..

💮گریه امیرالمومنین بر شهادت عمار،
علامه مجلسی میفرماید در جریان صفین:
فَلَمَّا کَانَ بِاللَّیْلِ طَافَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فِی اَلْقَتْلَى فَوَجَدَ عَمَّاراً مُلْقًى بَیْنَ اَلْقَتْلَى
همین که شب شد امیر مؤمنان علیه السّلام در میان کشتگان گردش مى‌کرد عمار را دید که در میان کشتگان افتاده،
فَجَعَلَ رَأْسَهُ عَلَى فَخِذِهِ ثُمَّ بَکَى عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ أَنْشَأَ یَقُولُ
پس سرش را برداشته بر زانو نهاد و گریست و این اشعار را سرود:
أَلاَ أَیُّهَا اَلْمَوْتُ اَلَّذِی لَسْتَ تَارِکِی /
أَرِحْنِی فَقَدْ أَفْنَیْتَ کُلَّ خَلِیلِی
ای مرگ که قطعاً سراغ من نیز می‌آیی مرا راحت کن که همه دوستانم را از دستم گرفتی.
أَرَاکَ بَصِیراً بِالَّذِینَ أُحِبُّهُمْ /
کَأَنَّکَ تَمْضِی نَحْوَهُمْ بِدَلِیلٍ
تو را نسبت به این دوستانم تیزبین می‌بینم ، که گویی چراغ بدست ، دنبال آنها می‌گردی.

💮دلتنگی امیرالمومنین برای عمار در آخرین روزهای زندگی.
حضرت در خطبه ۱۸۲ فرمود:
أَیْنَ إِخْوَانِیَ الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟
کجایند برادران من؟ همانها که در مسیر صحیح گام نهادند و در راه حق پیش افتادند،
أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ
کجاست «عمار»؟ کجاست «ابن تیّهان»؟
وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ
و کجاست «ذوالشهادتین».
 وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّهِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ
إِلَى الْفَجَرَهِ؟
و کجایند کسانى همچون آنان از برادرانشان که پیمان بر جانبازى بستند و سرانجام سرهایشان براى فاجران فرستاده شد!
قَالَ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَى لِحْیَتِهِ الشَّرِیفَهِ الْکَرِیمَهِ فَأَطَالَ الْبُکَاءَ ثُمَّ قَالَ (علیه السلام):
آن گاه امام(علیه السلام) دست به محاسن شریف خود زد و مدت طولانى گریست و فرمود:
 أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِیَ الَّذِینَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ،
آه بر برادرانم. همانها که قرآن را تلاوت مى کردند و به کار مى بستند
وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ، أَحْیَوُا السُّنَّهَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَهَ،
در فرائض الهى تدبّر مى کردند و به پا مى داشتند. سنّتها را زنده کرده، بدعتها را میراندند.
دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ.
هنگامى که به سوى جهاد دعوت شدند، مشتاقانه پذیرفتند به رهبر خود اطمینان داشتند و از او پیروى کردند.

🔻نکته ۳: 
گاهی ما هم اهل بیت را برای پز دادن و مشهور شدن خودمان می‌خواهیم.

💮امیرالمومنین در وصف منافقینی امثال مغیره فرمود:
فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا
اى عمار! رهایش کن، چرا که او از دین آن مقداری را انجام میدهد که برای دنیایش مفید باشد و به دنیا نزدیکش کند.

💮در خطبه ۳۲ حضرت اصناف مردم را بیان میکند: 
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الْآخِرَهِ وَ لَا یَطْلُبُ الْآخِرَهَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا
گروه دیگرى از مردم، کسانى هستند که دنیا را با کارهاى آخرت طلب مى کنند، نه این که آخرت را با عمل دنیا طلب کنند.
برخی از ما میخواهیم با عمل اخروی که همان محبت اهل بیت و عبادت و … است؛ کاری کنیم که دنیای ما آباد شود. این سزاوار نیست.

📕در روایتی از امیرالمومنین سوال شد: و قد سُئلَ : مَنِ العَظیمُ الشَّقاءِ ؟ امیرالمومنین در پاسخ به این سؤال که : بدبخت بزرگ کیست ؟ فرمود
رجُلٌ تَرَکَ الدُّنیا للدُّنیا
بدبخت کسی است که دنیا را ترک میکند ولی برای رسیدن به دنیا.

💮 گاهی ما ترک دنیا هم که میکنیم برای این است که دنیای بهتر و بزرگتری به ما بدهند و این خیانت است که ما آخرت را و ترک دنیا را خرج دنیا کنیم.

 اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

حکمت چهارصد و پنجم

حکمت چهارصد و پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۶/۳۱ . ۲۹ربیع الاول

💢 حکمت ۴۰۵ 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت چهارصد و پنجم
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
43:51 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام) لِعَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ، وَ قَدْ سَمِعَهُ یُرَاجِعُ الْمُغِیرَهَ بْنَ شُعْبَهَ کَلَاماً:
دَعْهُ یَا عَمَّارُ، فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا، وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَسَ عَلَى نَفْسِهِ، لِیَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ.

شنید که عمار بن یاسر با مغیره بن شعبه گفتگو مى کند، آن حضرت به عمّار فرمود:
اى عمار، مغیره را به حال خود واگذار. زیرا او از دین نگرفته، مگر همان که او را به دنیا نزدیک مى کند. بعمد، حق را بر خود مشتبه ساخته تا براى خطاهاى خود عذرى بیاورد.

💠وَ قَالَ (علیه السلام) لِعَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ، وَ قَدْ سَمِعَهُ یُرَاجِعُ الْمُغِیرَهَ بْنَ شُعْبَهَ کَلَاماً
امام هنگامى که شنید عمار یاسر با مغیره بن شعبه جرّ و بحث مى کند، فرمود:

💠دَعْهُ یَا عَمَّارُ، فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا
اى عمار! رهایش کن، چرا که او از دین آن مقداری را انجام میدهد که برای دنیایش مفید باشد و به دنیا نزدیکش کند.

💠 وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَسَ عَلَى نَفْسِهِ، لِیَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ
و از روى عمد حق را بر خود مشتبه ساخته تا شبهات را بهانه لغزش ها و خلاف هایش قرار دهد.

⏪شأن صدور حکمت:
شیخ مفید در امالی نقل میکند که شخصی میگوید:
إِنِّی لَوَاقِفٌ مَعَ اَلْمُغِیرَهِ بْنِ شُعْبَهَ عِنْدَ نُهُوضِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ مِنَ اَلْمَدِینَهِ إِلَی‌ اَلْبَصْرَهِ
هنگامی‌ که علی‌‌ بن ابی‌ طالب از مدینه بسوی‌ بصره برای‌ جنگ جمل روانه شدند،
إِذْ أَقْبَلَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ
من کنار مغیره بن شعبه ایستاده بودم که عمّار بن یاسر-رضی‌ اللّٰه عنه-پیش آمد و به او گفت:
 هَلْ لَکَ فِی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَا مُغِیرَهُ
ای‌ مغیره آیا میل داری در مسیر خدا باشی‌‌؟
فَقَالَ وَ أَیْنَ هُوَ لِی یَا عَمَّارُ  
مغیره گفت:کجا برایم چنین چیزی‌ خواهد بود ای‌ عمّار؟!
قَالَ تَدْخُلُ فِی هَذِهِ اَلدَّعْوَهِ فَتَلْحَقُ بِمَنْ سَبَقَکَ وَ تَسُودُ مَنْ خَلْفَکَ
عمّار گفت:در این دعوت _فرا خواندن بسوی‌ جهاد با ناکثین در جنگ جمل_ داخل شو تا به گذشتگان نیکو کار امت برسی‌ و بر آیندگان سروری‌ پیدا کنی‌.
فَقَالَ لَهُ اَلْمُغِیرَهُ أَ وَ خَیْرٌ مِنْ ذَلِکَ یَا أَبَا اَلْیَقْظَانِ قَالَ عَمَّارٌ وَ مَا هُوَ
مغیره گفت: ای‌ عمار یک چیز بهتر از این میشناسم !عمّار گفت: آن چیست‌؟
 قَالَ نَدْخُلُ بُیُوتَنَا وَ نُغْلِقُ عَلَیْنَا أَبْوَابَنَا حَتَّی‌ یُضِیءَ لَنَا اَلْأَمْرُ فَنَخْرُجُ وَ نَحْنُ مُبْصِرُونَ
گفت:در خانه می‌‌رویم و درها را به روی‌ خود می‌‌بندیم تا حقیقت بر ما روشن شود سپس با روشنی‌ و آگاهی‌ بیرون می‌‌شویم.
اینجا بود که امیرالمومنین از صحبت های آنها آگاه شد و حکمت ۴۰۵ را بیان فرمود و در ادامه به مغیره فرمود:
وَیْحَکَ یَا مُغِیرَهُ إِنَّهَا دَعْوَهٌ تَسُوقُ مَنْ یَدْخُلُ فِیهَا إِلَی‌ اَلْجَنَّهِ
وای‌ بر تو ای‌ مغیره! این دعوتی‌ است ، هر کسی را که با آن همراهی‌ کند بسوی‌ بهشت می‌‌راند.
فَقَالَ لَهُ اَلْمُغِیرَهُ صَدَقْتَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ إِنْ لَمْ أَکُنْ مَعَکَ فَلَنْ أَکُونَ عَلَیْکَ
مغیره گفت:راست می‌‌گوئی‌ ای‌ امیر مؤمنان،من اگر با تو نباشم هرگز علیه تو نیز نخواهم بود.

↙️ از شان صدور این حکمت شخصیت منحرف و بهانه تراش مغیره کاملا واضح است.

⛔️حضرت دو نکته در مورد شخصیت مغیره میفرماید:
۱. او اعتقادى به مسائل اسلامى ندارد و با آن هماهنگ نیست، آن جا که به نفع دنیاى او باشد دیندار مى شود و آن جا که به زیان دنیاى او باشد احکام دین را رها مى کند.
فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا
اى عمار! رهایش کن، چرا که او از دین آن مقداری را انجام میدهد که برای دنیایش مفید باشد و به دنیا نزدیکش کند.

📕ابوالفرج اصفهانى درباره اسلام آوردن مغیره مینویسد:
مسلمان شدن مغیره، برای کسب دنیا و دفع خطراست.

↩️مغیره  میگوید با گروهى از طائفه بنى مالک در عصر جاهلیت نزد پادشاه مصر رفتیم و هدایایى براى او بردیم.
او هدایا را گرفت و دستور داد جوایزى به همه ما دادند بعضى را بیشتر و بعضى را کمتر ولى به من چیز بسیار کمى داد و چندان اعتنایى به من نکرد.

↩️گروهى از قبیله بنى مالک که با من بودند با استفاده از کمک سلطان مصر هدایایى براى خانواده خود گرفتند و بسیار خوشحال بودند و هیچ کدام حاضر نشدند با من مواسات کنند و من کینه آن ها را به دل گرفتم.

↩️هنگامى که از مصر خارج شدیم مقدارى شراب با خود آوردند از آن نوشیدند من هم با آن ها خوردم ولى دوست نداشتم با آن ها باشم، با خود گفتم: این ها به طائف بازمى گردند و به قبیله من مى گویند که سلطان مصر به من بى اعتنایى کرد به همین دلیل تصمیم گرفتم آن ها را به قتل برسانم. به آن ها گفتم: من گرفتار سردردى شده ام. آن ها شراب خود را حاضر کردند و مرا دعوت نمودند. گفتم: چون سردرد دارم نمى نوشم اما شما بنشینید من ساقى شما مى شوم. قبول کرده و شروع به نوشیدن شراب نمودند.

↩️ هنگامى که در آن ها اثر کرد باز هم تقاضاى شراب کردند. آنقدر نوشیدند و مست شدند که به خواب عمیقى فرو رفتند. من برخاستم و همه آن ها را به قتل رساندم و آنچه با آن ها بود برداشتم و به مدینه آمدم.

↩️ دیدم پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در مسجد است و ابوبکر نزد اوست، مرا مى شناخت (پرسید: براى چه آمده اى؟)
گفتم: آمده ام شهادتین بگویم و مسلمان شوم.
ابوبکر گفت: از مصر آمده اى؟
گفتم: آرى.
گفت: آنهایى که با تو بودند چه کردند؟
گفتم: میان من و آن ها اختلافاتى بروز کرد و ما مشرک بودیم من همه آن ها را کشتم و غنائمشان را برگرفتم و خدمت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) آمدم تا خمس آن را تقدیم کنم چون غنیمت مشرکین است.
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اسلامت را مى پذیرم ولى چیزى از اموالت را نمى گیرم و آن را تخمیس نمى کنم زیرا تو به آن ها خیانت کردى.
عرض کردم: هنگامى که آن ها را کشتم بت پرست بودم اکنون مسلمان شده ام.
فرمود: بسیار خوب، اسلام، گذشته ها را مى پوشاند.
چیزى نگذشت که این خبر (قتل سیزده نفر) به قبیله ثقیف رسید که در طائف بودند. آن ها تصمیم گرفتند با طائفه ما بجنگند سپس صلح کردند که سیزده دیه پرداخت شود و غائله پایان یابد.

↩️در واقع مغیره مسلمان شد تا از این طریق از حمایت مسلمانان بهره مند شود و خسارت کمتری برای قتل ۱۳ نفر بپردازد.

❌این منافقان هستند که فقط آنچه از دین که به سودشان باشد را میگیرند.
قرآن کریم میفرماید:
《 إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْض وَنَکْفُرُ بِبَعْض وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلا ؛ نساء – ۱۵۰》
کسانى که خدا و پیامبرانِ او را انکار مى کنند، و مى خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و مى گویند: به بعضى ایمان مى آوریم، و بعضى را انکار مى کنیم و مى خواهند در میان این دو، راهى براى خود انتخاب کنند.
 
❌منافقان و یهودیان در این صفت مشترک اند.
 قرآن درباره یهود مى فرماید:
《 أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْض فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْىٌ فِى الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللهُ بِغَافِل عَمَّا تَعْمَلُونَ؛ بقره – ۸۵ 》
آیا به بعضى از دستورات کتاب آسمانى ایمان مى آورید، و به بعضى کافر مى شوید؟! براى کسى از شما که این عمل تبعیض در میان احکام و قوانین الهى را انجام دهد، جز رسوایى در این جهان، چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب ها گرفتار مى شوند. و خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست.

💮 امام حسین علیه السلام فرمود:
النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاَءِ قَلَّ الدَّیانُون
مردم، بردگان دنیا هستند و دین، تنها بر زبان آن هاست; تا آن زمان که زندگى آن ها تأمین شود به دنبال دین هستند اما هنگامى که گرفتار بلا و آزمون الهى شدند و دین از منافع مادى آن ها جدا شد دینداران کم اند.

⛔️تفاوت مومن و منافق در همین است.
مؤمنان راستین کسانى هستند که آیین خدا را به طور کامل با تمام وجود مى پذیرند خواه به منفعت مادى آن ها باشد یا به زیان آن و اصولاً بر سر همین دو راهى، دینداران از افراد منافق و بى دین، شناخته مى شوند که دین از یک مسیر مى رود و منافع مادى آن ها از مسیر دیگر.

💮امیرالمومنین صلواه الله علیه فرمود:
مِنَ الشَّقاءِ اَن یَصُونَ المَرءُ دُنیاهُ بِدینه
از شقاوت و بدبختی است که انسان دنیای خود را با خرج کردن دینش حفظ کند.
دنیا باید خرج آخرت بشود نه اینکه انسان دنیای خود را با دینش بسازد.

📕طبری در تاریخش میگوید:
أَنَّ الْمُغِیرَهَ کَانَ یُدْعِی أَنَّهُ أَحْدَثُ النَّاسِ عَهْدًا بِالنَّبِیِّ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)
مغیره ادعا می‌کرد که او آخرین ملاقات‌کننده با پیامبر است.
وَ یَقُولُ لِلنَّاسِ: إِنِّی أَخَذْتُ خَاتَمِی فَأَلْقَیْتُهُ فِی الْقَبْرِ وَ قُلْتُ: إِنَّ خَاتَمِی سَقَطَ مِنِّی
و به مردم می‌گفت: من انگشتریم را برداشتم و آن را در قبر پیامبر انداختم و در حالی که آن را می‌جستم گفتم: انگشترم از دستم افتاد.
 وَ إِنَّمَا طَرَحْتُهُ عَمْدًا لِأُمَسَّ النَّبِیَّ لِأَکُونَ آخِرَ النَّاسِ عَهْدًا بِهِ
در حالی که عمداً آن را انداخته بودم تا دستم به پیامبر برخورد کند و بنابراین آخرین فردی باشم که با ایشان تماس داشته است.
مغیره پیامبر را هم برای دنیای خود میخواست.

⭕️مغیره هر جا می نشست این ماجرا را نقل میکرد تا از این طریق برای خودش جایگاهی بتراشد. امیرالمومنین در جواب ادعای او فرمود: او دروغ میگوید و حضرت قثم بن عباس را مامور کرد تا انگشتر او را بدهد و او آخرین شخصی نباشد که با پیامبر وداع کرده است.

💠دَعْهُ یَا عَمَّارُ، فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا
ای عمّار! او را رها کن، چرا که او از دین ان مقداری را انجام میدهد که برای دنیایش مفید باشد، و به دنیا نزدیکش کند.

💠وَ عَلَى عَمْدٍ لَبَسَ عَلَى نَفْسِهِ، لِیَجْعَلَ الشُّبُهَاتِ عَاذِراً لِسَقَطَاتِهِ
و از روى عمد حق را بر خود مشتبه ساخته تا شبهات را بهانه لغزش ها و خلاف هایش قرار دهد.

⛔️حضرت دو نکته در مورد شخصیت مغیره فرموده
۲. نکته دوم حصرت اینست، او براى این که خود را در نظر خویش یا در نظر مردم معذور بشمرد عمداً حقایق را بر خود مشتبه مى سازد و شبهاتى را بهانه براى کارهاى خلافش قرار مى دهد .

❌بهانه تراشی برای گناه روش منافقان است.
منافقین به شبهات پناه مى برند و وجدان خود را فریب مى دهند و کارهاى خلاف خود را به این وسیله توجیه مى کنند.
قرآن مجید درباره بعضى از کافران مى گوید:
《بَلْ یُرِیدُ الاِْنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ * یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ ؛ قیامت – ۵،۶》
انسان شک در معاد ندارد بلکه مى خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت در تمام عمر گناه کند! از این رو مى پرسد: قیامت کى خواهد بود؟
سوال او استفهامی نیست بلکه انکاری است یعنی قیامتی در کار نیست.

⭕️مغیره و شک در حقانیت مسیر امیرالمومنین.
حقانیت امیرالمومنین مثل روز روشن است ولی امثال مغیره یک شبهه برای خود ایجاد میکنند که حق بر ما واضح نیست و اینجا جایگاه سکوت است و ما از حکایت حضرت صرف نظر میکنیم.
اگر بعداً معلوم شد اشتباه کرده ایم، استغفار میکنیم و اگر معلوم شد درست انجام داده ایم که الحمدلله.

⭕️شبهه تراشی، مجوز گناه نیست.
قرآن کریم در پاسخ به کسانی که اول توجیهی درست میکنند، شبهه ای ایجاد میکنند تا بعد بدون عذاب وجدان گناه کنند میفرماید:
《بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ؛ قیامت – ۱۴ 》
بلکه انسان خود به وضع خویش بیناست (_تاء در بصیره برای مبالغه است_)
《 وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِیرَهُ ؛ قیامت – ۱۵》
و هر چند برای توجیه گناهانش بهانه ها بتراشد.

❌با بهانه تراش های لجوج نباید بحث کرد.
امیرالمومنین عمار را نهى کرد ازا ین که سخن را با او ادامه دهد زیرا او کسى نبود که در برابر حق تسلیم شود و یا حتى حق را نشناخته باشد آگاهانه مخالفت مى کرد و براى حفظ منافع مادى خود طرح شبهه مى نمود، و سخن گفتن با چنین کسى روا نیست;
نه مصداق ارشاد جاهل است و نه تنبیه غافل این گونه افراد در واقع مصداق آیه شریفه:
《سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ؛ بقره – ۶》مى باشند.
یی تردید برای کسانی که [به خدا و آیاتش] کافرند مساوی است چه [از عذاب] بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی آورند.

⛔️گناهکار میخواهد دیگران را هم با خود همراه کند.
در برخی نقل ها آمده اتفاقا مغیره، عمار را نیز از همراهی با حضرت منصرف میکرد:
وَ قَالَ لِعَمَّارٍ: مَثَلُکَ فِی نُصْرَتِکَ لَهُ کَمَنْ فَرَّ مِنَ الضَّحَاءِ فَوَقَعَ فِی الرَّمْضَاءِ
و مغیره به عمار گفت: وضعیت تو در یاری کردن امام علی، مانند کسی است که از گرمای سوزان آفتاب بگریزد و در زمین داغ و سوزان بیفتد.
بِمَعْنَی أَنَّکَ قَرَّرْتَ مِنْ ضَغْطَهِ أَیَّامَ عُثْمَانَ فَتَقَعُ بِمُسَاعَدَتِهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فِی ضَغْطَاتِ مُعَاوِیَهَ الَّتِی هِیَ أَکْثَرُ
به این معنی که تو از فشارهای دوران عثمان رهایی یافتی، اما با یاری کردن امیرالمومنین در فشارهای معاویه که بسیار بیشتر است، گرفتار می‌شوی.

💮ای کاش مومنین از این اخلاق بد مغیره درس میگرفتند، و همیشه برای تقویت مسیر حق یار کشی میکردند و افرادی را به خود جذب میکردند.

🔻نکته 1:
شخصیت منحوس مغیره بن شعبه

📕 ابن ابی الحدید در مورد جایگاه مغیره نزد اهل سنت میگوید:
أَصْحَابُنَا غَیْرُ مُتَّفِقِینَ عَلَی السُّکُوتِ عَلَی الْمُغِیرَهِ
اگر چه برخی از عالمان اهل سنت در مورد مغیره سکوت کرده اند ولی همه این کار را نکرده اند،
بَلْ أَکْثَرُ الْبَغْدَادِیِّینَ یُفَسِّقُونَهُ وَ یَقُولُونَ فِیهِ مَا یُقَالُ فِی الْفَاسِقِ
بلکه بیشتر بغدادیان او را فاسق می‌دانند و در مورد او آنچه درباره فاسق گفته می‌شود می‌گویند.
و در ادامه میگوید:
مَنْ کَانَ إِسْلَامُهُ عَلَی هَذَا الْوَجْهِ وَ کَانَتْ خَاتِمَتُهُ مَا قَدْ تَوَاتَرَ الْخَبَرُ بِهِ مِنْ لَعْنِ عَلِیٍّ عَلَی الْمَنَابِرِ إِلَی أَنْ مَاتَ عَلَی هَذَا الْفِعْلِ کسی که اسلام آوردنش به این شکل نفاق‌آمیز بود و پایان کارش — چنانکه اخبار متواتر بر آن گواهی می‌دهد — لعن کردن علی بر بالای منبرها بود تا زمانی که بر این عمل مُرد،
وَ کَانَ الْمُتَوَسَّطُ مِنْ عُمْرِهِ الْفِسْقُ وَ الْفُجُورُ وَ إِعْطَاءُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ سُؤَالَهُمَا
ولی در اخبار ما آمده است که ابلیس در روز سقیفه به صورت مغیره تجسم یافت و گفت: ای مردم! آن خلافت را مثل حکومت کسری و قیصر وراثتی نکنید، آن را  برای همه گشاده کنید تا گسترده شود و آن را به بنی هاشم بازنگردانید.

📕 سیوطی عالم بزرگ اهل تسنن می‌نویسد:
اولین رشوه دهنده اسلام
أَوَّلُ مَنْ رَشَا فِی الْإِسْلَامِ الْمُغِیرَهُ بْنُ شُعْبَهَ
اولین کسی که در اسلام رشوه داد همانا مغیره به شعبه بوده است.

❌رشوه گرفتن مغیره
مغیره مدتها از طرف خلیفه دوم فرماندار بود و در زمان مسئولیت رشوه میگرفت.در تاریخ آمده است:
أَنَّ رَجُلًا أَهْدَى سِرَاجًا لِلْمُغِیرَهِ بْنِ شُعْبَهَ، وَ أَهْدَاهُ آخَرُ بَغْلًا
مردی یک چراغ به مغیره بن شعبه هدیه داد و دیگری یک قاطر به او هدیه کرد ، ثُمَّ تَرَافَعَا لَدَیْهِ فِی خُصُومَهٍ
سپس آن دو نزد او برای یک دعوا و دادخواهی حاضر شدند.
فَجَعَلَ صَاحِبُ السِّرَاجِ یَقُولُ: إِنَّ حَقِّی أَوْضَحُ مِنْ ضَوْءِ السِّرَاجِ
صاحب چراغ مرتباً می‌گفت: حق من از روشنایی این چراغ آشکارتر است.
فَلَمَّا أَکْثَرَ قَالَ لَهُ الْمُغِیرَهُ: إِنَّ الْبَغْلَ یَرْمَحُ السِّرَاجَ فَیَکْسِرُهُ
وقتی در گفتن این جمله پافشاری کرد، مغیره به او گفت: یک قاطری آمد با لگد چراغ را شکست.

🔻نکته ۲:
شخصیت جلیل القدر عمار،
عمار بن یاسر صحابی پیامبر ، از نخستین مسلمانان (طبق نقل اسد العاده: یکی از هفت تن مسلمان نخست بود) و از یاران نزدیک و نخستین شیعیان امام علی(ع) بود.

💮عمار فرزند یاسر و سمیه اولین شهدای اسلام بود. عمار در همه جنگ‌های پیامبر نیز شرکت داشت.
مشرکان، عمار را مجبور کردند که به پیامبر(ص) ناسزا بگوید؛ پیامبر اکرم(ص) عذر او را پذیرفت و به او فرمود :
اگر دیگر بار نیز مجبورش کردند، چنین کند. در پی این ماجرا بود که آیه:
《مَن کفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ؛ نحل – ۱۰۶》
هر کس پس از ایمان آوردن خود، به خدا کفر ورزد عذابی سخت خواهد داشت مگر آن کس که مجبور شده ولی قلبش به ایمان اطمینان دارد نازل شد.

💮پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
مُلِئَ عَمَّارٌ إِیمَاناً حَتَّى أَخْمَصَ قَدَمَیْهِ
عمار از ایمان آکنده است، از سر تا کف پایش.
إِشتَاقَتِ الجَنَّه إلى ثَلاثَه: علیٌ و عمارٌ و سلمانٌ
بهشت به سه نفر مشتاق تر است تا انان به بهشت. علی و عمار و سلمان.
و در برخی روایات دارد “بلالٌ”

💮پیامبر گرامی (ص) فرمود:
إِنَّ عَمَّارًا مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَهُ، یَدُورُ عَمَّارٌ مَعَ الْحَقِّ حَیْثُ دَارَ، وَقَاتِلُ عَمَّارٍ فِی النَّارِ به راستی که عمار با حق است و حق با اوست. عمار با حق می‌چرخد هر کجا که بچرخد و هر جا که حق باشد، عمار آنجاست و کشنده عمار در آتش [دوزخ] است.

💮 پیامبر صلی الله علیه واله فرمود:
إِذَا اخْتَلَفَ النَّاسُ کَانَ ابْنُ سُمَیَّهَ مَعَ الْحَقِّ
هنگامی که مردم در امری اختلاف کردند، عمار بن یاسر همواره با حق خواهد بود.

💮پیامبر به عمار فرمود:
یَا أَبَا اَلْیَقْظَانِ فَإِنَّکَ أَخُو عَلِیٍّ فِی دِیَانَتِهِ
به راستی که تو برادر علی در دین و پارسایی هستی 
وَ مِنْ أَفَاضِلِ أَهْلِ وَلاَیَتِهِ وَ مِنَ اَلْمَقْتُولِینَ فِی مَحَبَّتِهِ
و از برجستگان اهل ولایت او، و از کشته شدگان در راه دوستی او هست.
تَقْتُلُکَ اَلْفِئَهُ اَلْبَاغِیَهُ
گروه ستمگر و تجاوزکار تو را خواهند کشت..

💮گریه امیرالمومنین بر شهادت عمار،
علامه مجلسی میفرماید در جریان صفین:
فَلَمَّا کَانَ بِاللَّیْلِ طَافَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فِی اَلْقَتْلَى فَوَجَدَ عَمَّاراً مُلْقًى بَیْنَ اَلْقَتْلَى
همین که شب شد امیر مؤمنان علیه السّلام در میان کشتگان گردش مى‌کرد عمار را دید که در میان کشتگان افتاده،
فَجَعَلَ رَأْسَهُ عَلَى فَخِذِهِ ثُمَّ بَکَى عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ أَنْشَأَ یَقُولُ
پس سرش را برداشته بر زانو نهاد و گریست و این اشعار را سرود:
أَلاَ أَیُّهَا اَلْمَوْتُ اَلَّذِی لَسْتَ تَارِکِی /
أَرِحْنِی فَقَدْ أَفْنَیْتَ کُلَّ خَلِیلِی
ای مرگ که قطعاً سراغ من نیز می‌آیی مرا راحت کن که همه دوستانم را از دستم گرفتی.
أَرَاکَ بَصِیراً بِالَّذِینَ أُحِبُّهُمْ /
کَأَنَّکَ تَمْضِی نَحْوَهُمْ بِدَلِیلٍ
تو را نسبت به این دوستانم تیزبین می‌بینم ، که گویی چراغ بدست ، دنبال آنها می‌گردی.

💮دلتنگی امیرالمومنین برای عمار در آخرین روزهای زندگی.
حضرت در خطبه ۱۸۲ فرمود:
أَیْنَ إِخْوَانِیَ الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟
کجایند برادران من؟ همانها که در مسیر صحیح گام نهادند و در راه حق پیش افتادند،
أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ
کجاست «عمار»؟ کجاست «ابن تیّهان»؟
وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ
و کجاست «ذوالشهادتین».
 وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّهِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ
إِلَى الْفَجَرَهِ؟
و کجایند کسانى همچون آنان از برادرانشان که پیمان بر جانبازى بستند و سرانجام سرهایشان براى فاجران فرستاده شد!
قَالَ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَى لِحْیَتِهِ الشَّرِیفَهِ الْکَرِیمَهِ فَأَطَالَ الْبُکَاءَ ثُمَّ قَالَ (علیه السلام):
آن گاه امام(علیه السلام) دست به محاسن شریف خود زد و مدت طولانى گریست و فرمود:
 أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِیَ الَّذِینَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ،
آه بر برادرانم. همانها که قرآن را تلاوت مى کردند و به کار مى بستند
وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ، أَحْیَوُا السُّنَّهَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَهَ،
در فرائض الهى تدبّر مى کردند و به پا مى داشتند. سنّتها را زنده کرده، بدعتها را میراندند.
دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ.
هنگامى که به سوى جهاد دعوت شدند، مشتاقانه پذیرفتند به رهبر خود اطمینان داشتند و از او پیروى کردند.

🔻نکته ۳: 
گاهی ما هم اهل بیت را برای پز دادن و مشهور شدن خودمان می‌خواهیم.

💮امیرالمومنین در وصف منافقینی امثال مغیره فرمود:
فَإِنَّهُ لَمْ یَأْخُذْ مِنَ الدِّینِ إِلَّا مَا قَارَبَهُ مِنَ الدُّنْیَا
اى عمار! رهایش کن، چرا که او از دین آن مقداری را انجام میدهد که برای دنیایش مفید باشد و به دنیا نزدیکش کند.

💮در خطبه ۳۲ حضرت اصناف مردم را بیان میکند: 
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الْآخِرَهِ وَ لَا یَطْلُبُ الْآخِرَهَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا
گروه دیگرى از مردم، کسانى هستند که دنیا را با کارهاى آخرت طلب مى کنند، نه این که آخرت را با عمل دنیا طلب کنند.
برخی از ما میخواهیم با عمل اخروی که همان محبت اهل بیت و عبادت و … است؛ کاری کنیم که دنیای ما آباد شود. این سزاوار نیست.

📕در روایتی از امیرالمومنین سوال شد: و قد سُئلَ : مَنِ العَظیمُ الشَّقاءِ ؟ امیرالمومنین در پاسخ به این سؤال که : بدبخت بزرگ کیست ؟ فرمود
رجُلٌ تَرَکَ الدُّنیا للدُّنیا
بدبخت کسی است که دنیا را ترک میکند ولی برای رسیدن به دنیا.

💮 گاهی ما ترک دنیا هم که میکنیم برای این است که دنیای بهتر و بزرگتری به ما بدهند و این خیانت است که ما آخرت را و ترک دنیا را خرج دنیا کنیم.

 اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

حکمت چهارصد و پنجم