بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۲/۳۰ _ ۲۲ذیقعده
💢 حکمت ۳۴۷ 💢
وَ قَالَ (علیه السلام): الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ، وَ التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَد.
و فرمود (علیهالسلام): ستودن بیش از استحقاق، تملّق است و کمتر از استحقاق، ناتوانى در گفتار است یا رشک بردن.
💠وَ قَالَ (علیه السلام): الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ
امام علی علیهالسلام میفرمایند:
مدح و ستایشِ بیش از حدّ استحقاق، تملّق[مَلَقٌ] و چاپلوسی است.
💠وَ التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَد
و ستایش کمتر از حدّ استحقاق،عجز ناتوانی[عِیٌّ] و یا حسد است.
[مَلَق: تملق یعنی ابراز ارادت و محبت و خوبی ها به نحو افراطی، آنچنان که حرف زبان و حرف دل یکی نباشد]
✳️حضرت در این حکمت به واکاوی بحث مدح و ثنا کردن، و ستایش و تجلیل کردن پرداخته و آفات افراط و تفریط در آن را مورد بررسی قرار داده اند.
❇️اصل ستایش و تشویق موثر است:
عدالت در ستایش، ستایش بر اساس استحقاق است:
شکی نیست که مدح و ستایش در حد اعتدال، کارى است بسیار پسندیده، و حداقل از دو جهت تاثیر گذار است:
1⃣دلگرمی خود شخص:
زیرا از یک سو سبب تشویق شخصى مى شود که کارى در خور ستایش انجام داده و یا فضیلتى از نظر اوصاف انسانى دارد، و احساس مى کند که افراد، قدردانِ کارها و صفات او هستند و همین امر او را در ادامه راه دلگرم مى سازد، به گونه اى که مشکلات را به راحتى تحمل مى کند.
2⃣ تشویق دیگران به انجام خوبی:
از سوى دیگر هنگامى که دیگران ببینند افراد نیکوکار و یا کسانى که موصوف به صفات انسانى هستند مورد مدح و ستایش قرار مى گیرند، آنها نیز تشویق مى شوند و همین امر سبب گسترش کارهاى نیک و صفات نیک در جامعه مى شود.
❇️همایش تجلیل از نخبگان:
بر مبنای عدالت در مدح و ثناء است که در هر عصر و زمان به خصوص در عصر ما برنامه هایى براى بزرگداشت افراد و دادن جوایز به آنها در حضور جمعى از شخصیتها برپا مى شود و بهترین ها را ستایش و تشویق مى کنند تا درسى براى همگان باشد ونشانه اى از حق شناسى و قدردانى از سوى مدیران جامعه تلقى شود.
❇️ستایش و تشویق در همه سطوح کارساز است:
حضرت در نامه ۵۳ در مورد نیروهای نظامی میفرماید:
فَافْسَحْ فِی آمَالِهِمْ
نیازهاى سپاهیان را برآورده کن.
وَ وَاصِلْ فِی حُسْنِ اَلثَّنَاءِ عَلَیْهِمْ
و همواره از آنان ستایش کن.
وَ تَعْدِیدِ مَا أَبْلَى ذَوُو اَلْبَلاَءِ مِنْهُم
و کارهاى مهمّى که انجام دادهاند بر شمار،
فَإِنَّ کَثْرَهَ اَلذِّکْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ اَلشُّجَاعَ وَ تُحَرِّضُ اَلنَّاکِلَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ
زیرا یادآورى کارهاى ارزشمند آنان، شجاعان را بر مىانگیزاند، و ترسوها را به تلاش وامىدارد، إن شاء الله.
✍️حتی نظامیان که به ظاهر روحیه خشنی دارند، اگر مورد ثناء همراه با اعتدال قرار بگیرند، موثر است.
💠الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ
مدح و ستایشِ بیش از حدّ استحقاق، تملّق و چاپلوسی است.
❎افراط و تفریط در ستایش ممنوع است:
مدح و ثناء اگر از اعتدال و حق خارج شد و دستخوش افراط و تفریط گردید تبدیل به ضد ارزش خواهد شد .
👈الف. ستایش افراطی، تملق میشود:
ستایش اگر از حد بگذرد شکل تملق وچاپلوسى به خود مى گیرد که از زشت ترین کارهاست؛
تملق کارى است آمیخته با دروغ و اظهار ذلت، کارى است که چه بسا سبب گمراهى افرادى خواهد شد که مورد ستایش واقع مى شوند و آرام آرام این مسائل را باور میکنند.
و اینگونه افراد اگر از مدیران و روساى جامعه باشند آثار سوء این حالت به مردم هم سرایت مى کند وآنها نیز زیان مى بینند.
💠و التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَد
و ستایش کمتر از حدّ استحقاق، ناتوانی و یا حسد است.
👈ب. تفریط در ستایش یا به خاطر حسادت است یا ناتوانی:
انسان گاهی به خاطر حسادت های شخصی، حاضر نیست خوبی های دیگران را ببیند و به او بگوید چرا که احساس میکند بیان خوبی های دیگران، باعث عقب افتادن او میشود. لذا حاضر نیست خوبی های دیگران را بگوید تا غرور و تکبر خودش را حفظ کند.
⏪رابطه ناتوانی و کوتاهی در ستایش:
◀️الف. اکثر شارحان نهج البلاغه گفته اند مقصود از ناتوانی، ناتوانی در بیان است که از آن به خجالت و کم رویی و … است.
انسان نباید حرف حق را، و وظیفه را به خاطر کم رویی کنار بگذارد. به تعبیر روایت:
إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ
خدا که از حق حیا نخواهد کرد.
✍️ خدا از بیان حق ابایی ندارد و حیا نمیکند. انسان نیز نباید از بیان حق و ثناء عادلانه دوری کند.
◀️ ب. مقصود از ناتوانی، ناتوانی در تشخیص موقعیت است.
ستایش به خودی خود در معرض خطرات زیادی است مثل مغرور شدن طرف مقابل، کم کاری و پر ادعایی و…
لذا ستایش دلیل میخواهد، کسانی که نتوانند موقعیت و ذلیل ستایش را پیدا کنند، دچار تفریط میشود.
✅ستایش و تملق کردن یک دلیل میخواهد:
+ تشویق خوبها و خوبی ها
+ به حرکت در آوردن بدها و طرد بدیها
+ نفس شکنی و حسد شکنی
✍️ در این موارد، موقعیت برای تشویق است. موقعیت ثناء و مدح است.
⬇️ نکته ۱:
افراط در مدح و ثناء مشکل آفرین تر است.
از آنجایی که تشویق های بیجا و بیشتر از استحقاق همیشه صدمات بیشتری وارد کرده است، در نهج البلاغه مواردی داریم که حضرت چه در سیره، چه در توصیه با ثناء بیجا و افراطی مبارزه کرده اند:
👈 برخورد امیر المومنین با زیاده روی در مدح و ثنا:
حضرت در حکمت ۸۳ میفرمایند:
لِرَجُلٍ أَفْرَطَ فِی الثَّنَاءِ عَلَیْهِ وَ کَانَ لَهُ مُتَّهِماً: أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ، وَ فَوْقَ مَا فِی نَفْسِکَ.
حضرت به شخصى که در ستایش امام افراط کرد، و آنچه در دل داشت نگفت فرمود: من کمتر از آنم که بر زبان آوردى، و برتر از آنم که در دل دارى.
👈تملق بی جا حتی در مورد اهل بیت نیز روا نیست:
امام صادق علیه السلام میفرمایند: اجْعَلُونَا عَبِیداً مَخْلُوقِینَ وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم
ما را مخلوق خداوند بدانید، و هر چه میخواهید از صفات نیکو برای ما بگویید.
یا در روایات دیگری داریم:
نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّه وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم
ما را از مقام ربوبیت پایین بیاورید بعد هر چه میخواهید بگویید.
👈مسئولین در معرض خطر بیشتری هستند:
در نامه ۵۳ امیرمؤمنان به مالک اشتر چنین توصیه مى کند:
ثُمَّ رُضْهُم عَلى اَلاّ یُطْرُوکَ ولا یَبْجَحُوکَ بباطِلٍ لم تَفْعَلْهُ
مردم را عادت بده که تو را زیاد تعریف و ستایش بیجا نسبت به کارى بدی که انجام نداده اى نکنند.
فاِنَّ کَثرَهَ الإطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهوَ وتُدْنى مِنَ العِزّهِ
چرا که مدح و ستایش زیاد ، عُجب و غرور و تکبّر مى آورد.
به قول مولوى:
«آدمى فربه شود از ره گوش»
⬇️ نکته ۲:
در برخی موارد مدح و ثناء ممنوع است:
همانگونه که گفته شد، مدح و ثناء باید دلیلی داشته باشد. مثل تشویق شخص یا تنقیص مخالف، یا نفس شکنی.
در برخی موارد این تشویق و مدح و ثناء اثر عکس دارد مثلا: شخصی که از او تعریف کرده ایم مغرور میشود. یا تشویق موجب “احساس کامل بودن” میشود، احساسی که شخص دیگر به دنبال تلاش و رشد بیشتر نباشد.
در این موارد باید مدح و ثناء و تعریف و تمجید نداشت.
✳️پیامبر صلوات الله علیه میفرمایند:
إذا مَدَحْتَ أخاکَ فِی وَجْهِهِ فَکَأَنَّما أَمْرَرْتَ عَلى حَلْقِهِ الْمُوسى
هنگامى که برادرت را پیش روى او مدح و ثنا بگویى مانند این است که تیغ بر گلویش کشیده باشى.
✳️همچنین در خطبه متقین فرمود:
إِذَا زُکِّیَ أَحَدٌ مِنْهُمْ، خَافَ مِمَّا یُقَالُ لَهُ،
هر گاه یکى از آنها را مدح و ستایش کنند. از آنچه درباره او گفته شده به هراس مى افتد و مى گوید :
فَیَقُولُ أَنَا أعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْ غَیْرِی وَ رَبِّی أَعْلَمُ بِی مِنِّی بِنَفْسِی،
من از دیگران نسبت به خود آگاه ترم و پروردگارم به اعمال من از من آگاه تر است.
اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا یَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِی أَفْضَلَ مِمَّا یَظُنُّونَ
بارالها! مرا به جهت نیکیهایى که به من نسبت مى دهند مؤاخذه مفرما! و مرا برتر از آنچه آنها گمان مى کنند قرار ده ،
وَ اغْفِرْ لِی مَا لَا یَعْلَمُونَ
و گناهانى را که من دارم و آنها نمى دانند ببخش!
✍️متقین برای اینکه در دام غرور و تکبر نیفتند از شنیده شدن مدح و ثنا دوری میکنند.
👈خود ستایی ممنوع است چون غرور آفرین است:
در غرر الحکم از وجود نازنین امام علی علیهالسلام آمده:
أقبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرّجُلِ على نَفسِهِ
زشت ترین راستگویى، خود ستایى آدمى است. قرآن کریم میفرماید:
《فَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقفَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ؛ نجم – ۳۳》
پس خودستایی نکنید. او به کسی که پرهیزکاری پیشه کرده است، آگاه تر است.
⬇️ نکته ۳:
آداب تشویق و ثناء:
متخصصان بحث تربیت، یکی از نکات مهمی که بیان میکنند بحث آداب تشویق و تنبیه است.
اگر این آداب به درستی ملاحظه نشود، نتیجه دلخواه به دست نمیآید. به طور مثال:
◀️ الف. در تشویق اکثرا باید حُسن فعلی مورد توجه قرار بگیرد، نه حسن فاعلی ،
مگر در مواردی که دیگر خوبی ها در وجود آنها رسوخ کرده است و به حد تکامل رسیده اند_ در تقبیح نیز همین اصل جاری است.
اگر به جای تشویق شخص، فعل و رفتار او مورد تشویق و مدح قرار بگیرد چند ثمره دارد:
1⃣شخص میفهمد تا وقتی این صفت را دارد مورد تشویق است نه همیشه.
2⃣ دیگران میفهمند اگر آنها نیز این صفت را به دست بیاوند مورد تشویق واقع میشوند.
آیات قرآن هم به زیبایی این مطلب را به ما منتقل میکنند:در مورد پیامبر اکرم صلوات الله علیه میفرماید:
《 إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ قلم – ۴》
و تو اخلاقى بزرگ و برجسته دارى.
👈در تعریف و تمجید از حضرت ایوب نیز میفرماید:
《إِنّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ؛ ص – ۴۴》
بی تردید ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکو بنده ای! یقیناً بسیار رجوع کننده به سوی ما بود.
✍️در بیان این دو آیه خداوند برای تشویق از صفات استفاده میکند.
⬇️ نکته۴:
نمونه هایی از تمجید در قرآن و نهج البلاغه:
قرآن مجید بارها مومنان و مجاهدان و افرادى را که کارهاى مهمى انجام داده اند ستایش مى کند.
درمورد فداکارى امیرالمومنین در «لیله المبیت» مى فرماید:
《وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاهِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ؛ بقره – ۲۰۷》
بعضى از مردم با ایمان و فداکار _على علیه السلام در «لیله المبیت»_ جان خود را براى خشنودى خدا مى فروشند؛ و خداوند به بندگان مهربان است.
👈 آیه هم جایگاه امیرالمومنین را نشان میدهد، هم مومنین را تشویق میکند به اخلاص در عمل و عمل کردن به موقع
✳️درباره فداکارى امیرمومنان و همسرش زهراى مرضیه و فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهم السلام که سه روز روزه گرفتند و طعام افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند بیان داشته و کار آنها را بسیار ستوده و وعده انواع نعمتهاى بهشتى را به آنها داده است.
《وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا؛ دهر – ۸》
و غذا را با وجودى که خود به آن نیازمندند به مسکین و یتیم و اسیر مىخورانند.
👈 هم بحث توجه به عبادت برای شفای بیمار، هم بحث بخشش و گذشت ، هم جایگاه اهل بیت از این آیه قابل استفاده است.
در آیه ولایت میفرماید:
《إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ مائده – ۵۵》
سرپرست شما فقط خدا و رسول و کسانى هستند که ایمان آوردهاند و نماز را برپاداشته و در حال رکوع زکات مىدهند.
در نهج البلاغه نیز حضرت از گروه های مختلفی، و صفات و ویژگی های مومنانه ای تمجید کرده است.
✳️تمجید از اصحاب پیامبر:
حضرت در خطبه ۹۷ میفرمایند:
لَقَدْ رَأَیْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ(ص) فَمَا أَرَى أَحَداً یُشْبِهُهُمْ مِنْکُمْ،
من اصحاب محمد ص را دیدم، اما هیچ کدام از شما را همانند آنان نمى نگرم،
لَقَدْ کَانُوا یُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِیَاماً،
آنها صبح می کردند در حالى که موهاى ژولیده و چهره هاى غبار آلوده داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت مى گذراندند،
یُرَاوِحُونَ بَیْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ یَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِکْرِ مَعَادِهِمْ،
و پیشانى و گونه هاى صورت را در پیشگاه خدا بر خاک مى ساییدند، با یاد معاد چنان نا آرام بودند گویا بر روى آتش ایستاده اند.
کَأَنَّ بَیْنَ أَعْیُنِهِمْ رُکَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ.
بر پیشانى آنها از سجده هاى طولانى پینه بسته بود (چون پینه زانوهاى بزها)
إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْیُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُیُوبَهُمْ،
اگر نام خدا برده مى شد چنان مى گریستند که گریبان هاى آنان تر مى شد.
وَ مَادُوا کَمَا یَمِیدُ الشَّجَرُ یَوْمَ الرِّیحِ الْعَاصِفِ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَاب.
و چون درخت در روز تند باد مى لرزیدند، از کیفرى که از آن بیم داشتند، یا براى پاداشى که به آن امیدوار بودند.
👈تمجید امیرالمومنین از یاران خود:
در خطبه ۱۸۳ میفرمایند:
أَیْنَ إِخْوَانِیَ الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟
کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند، و با حق در گذشتند؟
أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ
کجاست عمّار و کجاست پسر تیهان (مالک بن تیهان انصارى) و کجاست ذو الشّهادتین (خزیمه بن ثابت که پیامبر شهادت او را دو شهادت دانست)
وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّهِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَهِ؟
و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازى بستند، و سرهایشان را براى ستمگران فرستادند؟
👈نهج البلاغه، ثمره تمجید بجای عده ای:
سید رضی در مقدمه نهج البلاغه میفرماید من ابتدا کتاب “خصائص الائمه” را نوشته بودم ولی به خاطر مشغله آن کتاب تمام نشد، و هنگامی که بخش مربوط به امیرالمومنین را به برخی دوستان نشان میدهد:
فَاسْتَحْسَنَ جَمَاعَهٌ من الأَصْدِقَاءِ ..
وسَألونی عِنْدَ ذلک أن أبتَدِئَ بِتَأْلِیفِ کِتابِ یَحْتَوِی على مُخْتَارِ کَلامِ امیرع
برخی از دوستانم مرا تشویق کردند .و از من خواستند که نوشتن کتابی را آغاز کنم که بر پایه سخنان امیر المومنین باشد.
✍️یک تشویق به جا و تحسین درست میتواند نهج البلاغه را پدید بیاورد.
اللهم اجعل عواقب امرنا خیراً
بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۲/۳۰ _ ۲۲ذیقعده
💢 حکمت ۳۴۷ 💢
وَ قَالَ (علیه السلام): الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ، وَ التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَد.
و فرمود (علیهالسلام): ستودن بیش از استحقاق، تملّق است و کمتر از استحقاق، ناتوانى در گفتار است یا رشک بردن.
💠وَ قَالَ (علیه السلام): الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ
امام علی علیهالسلام میفرمایند:
مدح و ستایشِ بیش از حدّ استحقاق، تملّق[مَلَقٌ] و چاپلوسی است.
💠وَ التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَد
و ستایش کمتر از حدّ استحقاق،عجز ناتوانی[عِیٌّ] و یا حسد است.
[مَلَق: تملق یعنی ابراز ارادت و محبت و خوبی ها به نحو افراطی، آنچنان که حرف زبان و حرف دل یکی نباشد]
✳️حضرت در این حکمت به واکاوی بحث مدح و ثنا کردن، و ستایش و تجلیل کردن پرداخته و آفات افراط و تفریط در آن را مورد بررسی قرار داده اند.
❇️اصل ستایش و تشویق موثر است:
عدالت در ستایش، ستایش بر اساس استحقاق است:
شکی نیست که مدح و ستایش در حد اعتدال، کارى است بسیار پسندیده، و حداقل از دو جهت تاثیر گذار است:
1⃣دلگرمی خود شخص:
زیرا از یک سو سبب تشویق شخصى مى شود که کارى در خور ستایش انجام داده و یا فضیلتى از نظر اوصاف انسانى دارد، و احساس مى کند که افراد، قدردانِ کارها و صفات او هستند و همین امر او را در ادامه راه دلگرم مى سازد، به گونه اى که مشکلات را به راحتى تحمل مى کند.
2⃣ تشویق دیگران به انجام خوبی:
از سوى دیگر هنگامى که دیگران ببینند افراد نیکوکار و یا کسانى که موصوف به صفات انسانى هستند مورد مدح و ستایش قرار مى گیرند، آنها نیز تشویق مى شوند و همین امر سبب گسترش کارهاى نیک و صفات نیک در جامعه مى شود.
❇️همایش تجلیل از نخبگان:
بر مبنای عدالت در مدح و ثناء است که در هر عصر و زمان به خصوص در عصر ما برنامه هایى براى بزرگداشت افراد و دادن جوایز به آنها در حضور جمعى از شخصیتها برپا مى شود و بهترین ها را ستایش و تشویق مى کنند تا درسى براى همگان باشد ونشانه اى از حق شناسى و قدردانى از سوى مدیران جامعه تلقى شود.
❇️ستایش و تشویق در همه سطوح کارساز است:
حضرت در نامه ۵۳ در مورد نیروهای نظامی میفرماید:
فَافْسَحْ فِی آمَالِهِمْ
نیازهاى سپاهیان را برآورده کن.
وَ وَاصِلْ فِی حُسْنِ اَلثَّنَاءِ عَلَیْهِمْ
و همواره از آنان ستایش کن.
وَ تَعْدِیدِ مَا أَبْلَى ذَوُو اَلْبَلاَءِ مِنْهُم
و کارهاى مهمّى که انجام دادهاند بر شمار،
فَإِنَّ کَثْرَهَ اَلذِّکْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ اَلشُّجَاعَ وَ تُحَرِّضُ اَلنَّاکِلَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ
زیرا یادآورى کارهاى ارزشمند آنان، شجاعان را بر مىانگیزاند، و ترسوها را به تلاش وامىدارد، إن شاء الله.
✍️حتی نظامیان که به ظاهر روحیه خشنی دارند، اگر مورد ثناء همراه با اعتدال قرار بگیرند، موثر است.
💠الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ
مدح و ستایشِ بیش از حدّ استحقاق، تملّق و چاپلوسی است.
❎افراط و تفریط در ستایش ممنوع است:
مدح و ثناء اگر از اعتدال و حق خارج شد و دستخوش افراط و تفریط گردید تبدیل به ضد ارزش خواهد شد .
👈الف. ستایش افراطی، تملق میشود:
ستایش اگر از حد بگذرد شکل تملق وچاپلوسى به خود مى گیرد که از زشت ترین کارهاست؛
تملق کارى است آمیخته با دروغ و اظهار ذلت، کارى است که چه بسا سبب گمراهى افرادى خواهد شد که مورد ستایش واقع مى شوند و آرام آرام این مسائل را باور میکنند.
و اینگونه افراد اگر از مدیران و روساى جامعه باشند آثار سوء این حالت به مردم هم سرایت مى کند وآنها نیز زیان مى بینند.
💠و التَّقْصِیرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِیٌّ أَوْ حَسَد
و ستایش کمتر از حدّ استحقاق، ناتوانی و یا حسد است.
👈ب. تفریط در ستایش یا به خاطر حسادت است یا ناتوانی:
انسان گاهی به خاطر حسادت های شخصی، حاضر نیست خوبی های دیگران را ببیند و به او بگوید چرا که احساس میکند بیان خوبی های دیگران، باعث عقب افتادن او میشود. لذا حاضر نیست خوبی های دیگران را بگوید تا غرور و تکبر خودش را حفظ کند.
⏪رابطه ناتوانی و کوتاهی در ستایش:
◀️الف. اکثر شارحان نهج البلاغه گفته اند مقصود از ناتوانی، ناتوانی در بیان است که از آن به خجالت و کم رویی و … است.
انسان نباید حرف حق را، و وظیفه را به خاطر کم رویی کنار بگذارد. به تعبیر روایت:
إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ
خدا که از حق حیا نخواهد کرد.
✍️ خدا از بیان حق ابایی ندارد و حیا نمیکند. انسان نیز نباید از بیان حق و ثناء عادلانه دوری کند.
◀️ ب. مقصود از ناتوانی، ناتوانی در تشخیص موقعیت است.
ستایش به خودی خود در معرض خطرات زیادی است مثل مغرور شدن طرف مقابل، کم کاری و پر ادعایی و…
لذا ستایش دلیل میخواهد، کسانی که نتوانند موقعیت و ذلیل ستایش را پیدا کنند، دچار تفریط میشود.
✅ستایش و تملق کردن یک دلیل میخواهد:
+ تشویق خوبها و خوبی ها
+ به حرکت در آوردن بدها و طرد بدیها
+ نفس شکنی و حسد شکنی
✍️ در این موارد، موقعیت برای تشویق است. موقعیت ثناء و مدح است.
⬇️ نکته ۱:
افراط در مدح و ثناء مشکل آفرین تر است.
از آنجایی که تشویق های بیجا و بیشتر از استحقاق همیشه صدمات بیشتری وارد کرده است، در نهج البلاغه مواردی داریم که حضرت چه در سیره، چه در توصیه با ثناء بیجا و افراطی مبارزه کرده اند:
👈 برخورد امیر المومنین با زیاده روی در مدح و ثنا:
حضرت در حکمت ۸۳ میفرمایند:
لِرَجُلٍ أَفْرَطَ فِی الثَّنَاءِ عَلَیْهِ وَ کَانَ لَهُ مُتَّهِماً: أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ، وَ فَوْقَ مَا فِی نَفْسِکَ.
حضرت به شخصى که در ستایش امام افراط کرد، و آنچه در دل داشت نگفت فرمود: من کمتر از آنم که بر زبان آوردى، و برتر از آنم که در دل دارى.
👈تملق بی جا حتی در مورد اهل بیت نیز روا نیست:
امام صادق علیه السلام میفرمایند: اجْعَلُونَا عَبِیداً مَخْلُوقِینَ وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم
ما را مخلوق خداوند بدانید، و هر چه میخواهید از صفات نیکو برای ما بگویید.
یا در روایات دیگری داریم:
نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّه وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم
ما را از مقام ربوبیت پایین بیاورید بعد هر چه میخواهید بگویید.
👈مسئولین در معرض خطر بیشتری هستند:
در نامه ۵۳ امیرمؤمنان به مالک اشتر چنین توصیه مى کند:
ثُمَّ رُضْهُم عَلى اَلاّ یُطْرُوکَ ولا یَبْجَحُوکَ بباطِلٍ لم تَفْعَلْهُ
مردم را عادت بده که تو را زیاد تعریف و ستایش بیجا نسبت به کارى بدی که انجام نداده اى نکنند.
فاِنَّ کَثرَهَ الإطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهوَ وتُدْنى مِنَ العِزّهِ
چرا که مدح و ستایش زیاد ، عُجب و غرور و تکبّر مى آورد.
به قول مولوى:
«آدمى فربه شود از ره گوش»
⬇️ نکته ۲:
در برخی موارد مدح و ثناء ممنوع است:
همانگونه که گفته شد، مدح و ثناء باید دلیلی داشته باشد. مثل تشویق شخص یا تنقیص مخالف، یا نفس شکنی.
در برخی موارد این تشویق و مدح و ثناء اثر عکس دارد مثلا: شخصی که از او تعریف کرده ایم مغرور میشود. یا تشویق موجب “احساس کامل بودن” میشود، احساسی که شخص دیگر به دنبال تلاش و رشد بیشتر نباشد.
در این موارد باید مدح و ثناء و تعریف و تمجید نداشت.
✳️پیامبر صلوات الله علیه میفرمایند:
إذا مَدَحْتَ أخاکَ فِی وَجْهِهِ فَکَأَنَّما أَمْرَرْتَ عَلى حَلْقِهِ الْمُوسى
هنگامى که برادرت را پیش روى او مدح و ثنا بگویى مانند این است که تیغ بر گلویش کشیده باشى.
✳️همچنین در خطبه متقین فرمود:
إِذَا زُکِّیَ أَحَدٌ مِنْهُمْ، خَافَ مِمَّا یُقَالُ لَهُ،
هر گاه یکى از آنها را مدح و ستایش کنند. از آنچه درباره او گفته شده به هراس مى افتد و مى گوید :
فَیَقُولُ أَنَا أعْلَمُ بِنَفْسِی مِنْ غَیْرِی وَ رَبِّی أَعْلَمُ بِی مِنِّی بِنَفْسِی،
من از دیگران نسبت به خود آگاه ترم و پروردگارم به اعمال من از من آگاه تر است.
اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا یَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِی أَفْضَلَ مِمَّا یَظُنُّونَ
بارالها! مرا به جهت نیکیهایى که به من نسبت مى دهند مؤاخذه مفرما! و مرا برتر از آنچه آنها گمان مى کنند قرار ده ،
وَ اغْفِرْ لِی مَا لَا یَعْلَمُونَ
و گناهانى را که من دارم و آنها نمى دانند ببخش!
✍️متقین برای اینکه در دام غرور و تکبر نیفتند از شنیده شدن مدح و ثنا دوری میکنند.
👈خود ستایی ممنوع است چون غرور آفرین است:
در غرر الحکم از وجود نازنین امام علی علیهالسلام آمده:
أقبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرّجُلِ على نَفسِهِ
زشت ترین راستگویى، خود ستایى آدمى است. قرآن کریم میفرماید:
《فَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقفَلَا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ؛ نجم – ۳۳》
پس خودستایی نکنید. او به کسی که پرهیزکاری پیشه کرده است، آگاه تر است.
⬇️ نکته ۳:
آداب تشویق و ثناء:
متخصصان بحث تربیت، یکی از نکات مهمی که بیان میکنند بحث آداب تشویق و تنبیه است.
اگر این آداب به درستی ملاحظه نشود، نتیجه دلخواه به دست نمیآید. به طور مثال:
◀️ الف. در تشویق اکثرا باید حُسن فعلی مورد توجه قرار بگیرد، نه حسن فاعلی ،
مگر در مواردی که دیگر خوبی ها در وجود آنها رسوخ کرده است و به حد تکامل رسیده اند_ در تقبیح نیز همین اصل جاری است.
اگر به جای تشویق شخص، فعل و رفتار او مورد تشویق و مدح قرار بگیرد چند ثمره دارد:
1⃣شخص میفهمد تا وقتی این صفت را دارد مورد تشویق است نه همیشه.
2⃣ دیگران میفهمند اگر آنها نیز این صفت را به دست بیاوند مورد تشویق واقع میشوند.
آیات قرآن هم به زیبایی این مطلب را به ما منتقل میکنند:در مورد پیامبر اکرم صلوات الله علیه میفرماید:
《 إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ قلم – ۴》
و تو اخلاقى بزرگ و برجسته دارى.
👈در تعریف و تمجید از حضرت ایوب نیز میفرماید:
《إِنّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ؛ ص – ۴۴》
بی تردید ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکو بنده ای! یقیناً بسیار رجوع کننده به سوی ما بود.
✍️در بیان این دو آیه خداوند برای تشویق از صفات استفاده میکند.
⬇️ نکته۴:
نمونه هایی از تمجید در قرآن و نهج البلاغه:
قرآن مجید بارها مومنان و مجاهدان و افرادى را که کارهاى مهمى انجام داده اند ستایش مى کند.
درمورد فداکارى امیرالمومنین در «لیله المبیت» مى فرماید:
《وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاهِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ؛ بقره – ۲۰۷》
بعضى از مردم با ایمان و فداکار _على علیه السلام در «لیله المبیت»_ جان خود را براى خشنودى خدا مى فروشند؛ و خداوند به بندگان مهربان است.
👈 آیه هم جایگاه امیرالمومنین را نشان میدهد، هم مومنین را تشویق میکند به اخلاص در عمل و عمل کردن به موقع
✳️درباره فداکارى امیرمومنان و همسرش زهراى مرضیه و فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهم السلام که سه روز روزه گرفتند و طعام افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند بیان داشته و کار آنها را بسیار ستوده و وعده انواع نعمتهاى بهشتى را به آنها داده است.
《وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا؛ دهر – ۸》
و غذا را با وجودى که خود به آن نیازمندند به مسکین و یتیم و اسیر مىخورانند.
👈 هم بحث توجه به عبادت برای شفای بیمار، هم بحث بخشش و گذشت ، هم جایگاه اهل بیت از این آیه قابل استفاده است.
در آیه ولایت میفرماید:
《إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ مائده – ۵۵》
سرپرست شما فقط خدا و رسول و کسانى هستند که ایمان آوردهاند و نماز را برپاداشته و در حال رکوع زکات مىدهند.
در نهج البلاغه نیز حضرت از گروه های مختلفی، و صفات و ویژگی های مومنانه ای تمجید کرده است.
✳️تمجید از اصحاب پیامبر:
حضرت در خطبه ۹۷ میفرمایند:
لَقَدْ رَأَیْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ(ص) فَمَا أَرَى أَحَداً یُشْبِهُهُمْ مِنْکُمْ،
من اصحاب محمد ص را دیدم، اما هیچ کدام از شما را همانند آنان نمى نگرم،
لَقَدْ کَانُوا یُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِیَاماً،
آنها صبح می کردند در حالى که موهاى ژولیده و چهره هاى غبار آلوده داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت مى گذراندند،
یُرَاوِحُونَ بَیْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ یَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِکْرِ مَعَادِهِمْ،
و پیشانى و گونه هاى صورت را در پیشگاه خدا بر خاک مى ساییدند، با یاد معاد چنان نا آرام بودند گویا بر روى آتش ایستاده اند.
کَأَنَّ بَیْنَ أَعْیُنِهِمْ رُکَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ.
بر پیشانى آنها از سجده هاى طولانى پینه بسته بود (چون پینه زانوهاى بزها)
إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْیُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُیُوبَهُمْ،
اگر نام خدا برده مى شد چنان مى گریستند که گریبان هاى آنان تر مى شد.
وَ مَادُوا کَمَا یَمِیدُ الشَّجَرُ یَوْمَ الرِّیحِ الْعَاصِفِ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَاب.
و چون درخت در روز تند باد مى لرزیدند، از کیفرى که از آن بیم داشتند، یا براى پاداشى که به آن امیدوار بودند.
👈تمجید امیرالمومنین از یاران خود:
در خطبه ۱۸۳ میفرمایند:
أَیْنَ إِخْوَانِیَ الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟
کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند، و با حق در گذشتند؟
أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ
کجاست عمّار و کجاست پسر تیهان (مالک بن تیهان انصارى) و کجاست ذو الشّهادتین (خزیمه بن ثابت که پیامبر شهادت او را دو شهادت دانست)
وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّهِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَهِ؟
و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازى بستند، و سرهایشان را براى ستمگران فرستادند؟
👈نهج البلاغه، ثمره تمجید بجای عده ای:
سید رضی در مقدمه نهج البلاغه میفرماید من ابتدا کتاب “خصائص الائمه” را نوشته بودم ولی به خاطر مشغله آن کتاب تمام نشد، و هنگامی که بخش مربوط به امیرالمومنین را به برخی دوستان نشان میدهد:
فَاسْتَحْسَنَ جَمَاعَهٌ من الأَصْدِقَاءِ ..
وسَألونی عِنْدَ ذلک أن أبتَدِئَ بِتَأْلِیفِ کِتابِ یَحْتَوِی على مُخْتَارِ کَلامِ امیرع
برخی از دوستانم مرا تشویق کردند .و از من خواستند که نوشتن کتابی را آغاز کنم که بر پایه سخنان امیر المومنین باشد.
✍️یک تشویق به جا و تحسین درست میتواند نهج البلاغه را پدید بیاورد.
اللهم اجعل عواقب امرنا خیراً