ممنون از صبر و شکیبایی شما...

حکمت سیصد و چهل و هشتم نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۱ . ۲۴ذیقعده

💢 حکمت ۳۴۸ 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و چهل و هشتم
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
43:53 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام): أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه.

و فرمود (علیه‌السلام): سخت ترین گناهان، گناهى است که مرتکب آن آسانش انگارد و خردش شمرد.

💠وَ قَالَ (علیه السلام): أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه
شدیدترین گناهان گناهى است که صاحبش آن را کوچک بشمارد.

🌀 حکمت ۴۷۷ نیز با اندک تغییری شبیه به این حکمت است:
أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَخَفَّ بِهَا صَاحِبُهُ.
شدیدترین گناهان ،گناهی است که کوچک شمردن نسبت به آن باشد .

⏪سبک شمردن گناه، سرطان بد خیم است. کسی که یک غدّه خطرناک و مهلک را که کوچک و ناپیداست، دست کم بگیرد به فکر درمان هم نمی افتد و عاقبت هلاک می شود. گناهان، غدّه های روح اند که باید هر چه سریع تر آنها را با جرّاحی درمان کرد، تا سلامتی کلّی در معرض خطر قرار نگیرد.
تفاوت غده های خوش خیم و بد خیم در همین است.
وقتی بیماری درد داشت، انسان به سراغ درمان میرود و جلوی پیشرفت را میگیرد.
ولی وقتی انسان بیماری را جدی نگرفت، و بیماری هشدار و درد نداشت _گناه عذاب وجدان نیاورد_ این بیماری ریشه میدواند تا تمام وجود انسان را بگیرد و در این حالت دیگر درمان امکان پذیر نیست.
اگر کسی گناه کرد، دردش نگرفت یعنی گناه ریشه دوانده و صاحبش آن را کوچک می شمارد .

⏪انسان ضربه را از جایى مى خورد که به آن اهمیت نمى دهد
به دو دلیل، شدید ترین گناه، گناهی است که انسان آن را کوچک میبیند:

◀️الف. کسى که گناهى را کوچک مى شمرد به آسانى به آن گرفتار مى شود و گاه آن را آنقدر تکرار مى کند که به صورت ملکه او در مى آید و غرق در آن مى شود.

◀️ اولا؛ تبدیل شدن یک فعل یا گناه به ملکه، خودش علت عذاب است.
زیرا انسان با ملکاتی که دارد محاسبه میشود. مثلاً انسانی که صبور باشد با آن سنجیده می‌شود لذا ملکان انسان بهشتی یا جهنمی او را مشخص می کند

◀️ ثانیا؛ کوچک دیدن گناه باعث تکرار آن میشود که تکرار صغیره، کبیره است و علت حتمی عذاب خواهد بود.
امام صادق علیه السلام :
لاَ صَغِیرَهَ مَعَ اَلْإِصْرَارِ وَ لاَ کَبِیرَهَ مَعَ اَلاِسْتِغْفَارِ.
با اصرار بر گناه صغیره اى نمى ماند مگر به کبیره تبدیل شود و با استغفار کبیره اى نمى ماند.

◀️ ب. گناه صغیره نداریم، همه گناهان کبیره اند
از نظر عرفانی هیچ گناهى کوچک نیست، زیرا گناهکار فرمان خدا را مى شکند و عصیان پروردگار هرچه باشد بزرگ و مهم است. انسانی که گناه را کوچک ببیند در واقع حرمت خود را کوچک دیده و این شدیدترین نوع عصیان است.
برخی از بزرگان به استناد روایاتی قائل از نگاه معرفتی و عرفانی، اصلا گناه صغیره ای وجود ندارد و گناه از آن جهت که مخالفت قطعی با فرمان خداوند است، کبیره است.

📘مرحوم «شیخ طوسى» در کتاب امالى روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جناب ابوذر آورده است:
یا أَبَا ذَرٍّ لا تَنْظُرْ إِلَى صِغَرِ الْخَطِیئَهِ وَلَکِنِ انْظُرْ إِلَى مَنْ عَصَیتَ
اى اباذر! نگاه به کوچکى گناه مکن؛ بلکه نگاه به عظمت خدایى کن که او را عصیان مى کنى
اگر انسان نگاهش به خود گناه باشد شاید در مقایسه گناه ها با هم، یکی کوچک و یکی بزرگ باشد ولی در مقایسه گناه با کسی که از آن نهی کرده است؛ هر گناهی کبیره خواهد شد.

🌀گناه ،اول در قلب شکل میگیرد بعد در عمل به انجام می‌رسد .
مرحوم خوئی در شرح حکمت ” أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه ” میفرماید:
شِدَّهُ الذَّنْبِ یُعْتَبَرُ مِنْ مِقْدَارِ کَشْفِهِ عَنْ تَجَرُّءِ مُرْتَکِبِهِ عَلَیْهِ
میزان سنجش شدت گناه، جسارت و تجری انجام دهنده گناه است ،
فَإِنَّ الذَّنْبَ یَتَکَوَّنُ فِی الْقَلْبِ قَبْلَ أَنْ یَتَحَقَّقَ بِالْعَمَلِ
چرا که گناه پیش از آنکه در عمل محقق شود، در قلب شکل می‌گیرد.
وَ اسْتِهَانَهُ الْمُذْنِبِ بِذَنْبِهِ کَاشِفٌ عَنْ مُنْتَهَی تَجَرُّءِ صَاحِبِهِ وَ عَدَمِ مُبَالَاتِهِ بِحُکْمِ اللَّهِ تَعَالَی وَ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ
و کوچک‌شمردن گناه توسط گناهکار، نشان‌دهنده نهایت جسارت او و بی‌اعتنایی‌اش به حکم خداوند متعال و امر و نهی اوست.
فَیَکُونُ مِنْ أَشَدِّ الذُّنُوبِ وَ إِنْ کَانَ عَمَلُهُ طَفِیفًا وَ حَقِیرًا.
پس چنین گناهی از شدیدترین گناهان محسوب می‌شود، هرچند عمل انجام‌شده کوچک و ناچیز باشد

🌀کوچک دیدن گناه، راه را برای تسلط گناه بر انسان هموار میکند.
رابطه ی انسان و کوچک دیدن گناه درست به آن مى ماند که انسان بگوید:
«فلان دشمن من حقیر است، من اعتنایى به او ندارم، من باید از فلان دشمن دیگر خود را حفظ کنم»
و چه بسا این تصور سبب مى شود که آن دشمن حقیر، ضربه کارى به او وارد کند در حالى که هیچگونه آمادگى براى دفاع در مقابل او ندارد؛
ولى هرگاه در برابر دشمنى قرار گیرد که ازنظر او خطرناک است کاملاً آماده دفاع مى شود. ما میتوانیم یک سد محکم ایجاد کنیم که دشمن (گناه)در آن نتواند نفوذ کند.

📘مرحوم کلینی در کافی شریف
بَابُ اسْتِصْغَارِ الذَّنْبِ‌، باب کوچک شمردن گناه ،از امام صادق علیه السلام نقل میکند :
اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّهَا لَا تُغْفَرُ
از گناهان کوچک بپرهیزید که آمرزیده نشوند
قُلْتُ وَ مَا الْمُحَقَّرَاتُ؟
عرض کردم:گناهان کوچک چیست؟
قَالَ الرَّجُلُ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَقُولُ طُوبَى لِی لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی غَیْرُ ذَلِکَ
فرمود:این است که مرد گناه کند و بگوید:خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشته باشم.

🔹رسول اکرم صلی الله علیه و آله :
لَا تَسْتَکْثِرُوا کَثِیرَ الْخَیْرِ وَ لَا تَسْتَقِلُّوا قَلِیلَ الذُّنُوبِ
شما خیر زیاد را با اینکه زیاد است زیاد نشمارید و گناهان کم را با اینکه کم است، کم نشمارید
فَإِنَّ قَلِیلَ الذُّنُوبِ یَجْتَمِعُ حَتَّى یَکُونَ کَثِیراً
زیرا گناهان کم جمع میشوند تا زیاد می‌گردند.
وَ خَافُوا اللَّهَ فِی السِّرِّ حَتَّى‌ تُعْطُوا مِنْ أَنْفُسِکُمُ النَّصَفَ.
و در پنهان، خدا را ناظر اعمال ببینید و از او پروا داشته باشید، این به انصاف نزدیک تر است

🔹گناه روی گناه تلنبار میشود
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ ائْتُوا بِحَطَبٍ
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سفرى در سرزمین خشک و بى آب و علفى فرود آمد وبه یارانش فرمود: مقدارى هیزم بیاورید. تا آتش براى رفع نیاز روشن کنیم.
فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ
عرضه داشتند: اى رسول خدا! اینجا زمین بى آب و علفى است، هیزمى ندارد.
قَالَ فَلْیَأْتِ کُلُّ إِنْسَانٍ بِمَا قَدَرَ عَلَیْهِ
پیامبر فرمود: هرکدام از شما به هراندازه که مى توانید بیاورد.
فَجَاءُوا بِهِ حَتَّى رَمَوْا بَیْنَ یَدَیْهِ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ
آنها در بیابان پخش شدند و هرکدام چیزى با خود آورد و آنها را در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله روى هم ریختند. و از فزونى آن تعجب کردند.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَکَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ پیامبر فرمود: گناهان اینگونه جمع مى شوند.
ثُمَّ قَالَ إِیَّاکُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ طَالِباً
از گناهان کوچک بپرهیزید، زیرا هر گناهى بازخواست کننده اى داد
أَلَا وَ إِنَّ طَالِبَهَا یَکْتُبُ‌ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ‌ آگاه باشید بازخواست کننده گناهان آنها را مى نویسد و آثار آنان را حفظ مى کند.
《 وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ‌ فِی إِمامٍ مُبِینٍ‌ 》
خداوند در قرآن مى فرماید: هرچیزى را در امام مبین _لوح محفوظ شمارش کرده ایم.

⬇️نکته:
ملاک کوچکی یا بزرگی گناه چیست؟!
کوچک و بزرگ بودن گناه دقیقآ روشن نیست؛ چه بسا ما گناهى را کوچک بشمریم و در پیشگاه خداوند بزرگ باشد و مایه خشم و غضب او گردد.
پیامبرصلی الله علیه و آله
: إِنَّ اللَّهَ کَتَمَ ثَلاثَهً فِى ثَلاثَهٍ
خدا سه چیز را در سه چیز مخفى کرده است
کَتَمَ رِضَاهُ فِى طَاعَتِهِ
رضاى خود را در طاعتش
وَکَتَمَ سَخَطَهُ فِى مَعْصِیتِهِ
و خشم خود را در معصیتش
وَکَتَمَ وَلِیَّهُ فِى خَلْقِهِ
و ولیش را در میان خلق
فَلا یسْتَخِفَّنَّ أَحَدُکُمْ شَیئاً مِنَ الطَّاعَاتِ فَإِنَّهُ لا یدْرِى فِى أَیهَا رِضَى اللَّهِ
بنابراین هیچ یک از شما چیزى از طاعات را کوچک نشمرد، چراکه نمى داند شاید در آن رضاى خدا باشد
چه بسا همان عمل کوچکی که انسان اصلا حواسش به او نیست، یا آن را عمل خاصی نمیداند؛ باعث نجات او شود
وَلا یَسْتَقِلَّنَّ أَحَدُکُمْ شَیئاً مِنَ الْمَعَاصِى فَإِنَّهُ لا یدْرِى فِى أَیهَا سَخَطُ اللَّهِ
و هیچ یک از شما چیزى از معاصى را کم نشمرد، زیرا نمى داند شاید خشم و غضب پروردگار در آن باشد.

↙️چه بسا گوچکترین گناه، آزمایش اصلی انسان باشد و لغزیدن در آنجا انسان را جهنمی کند….
و به هیچکس از خلق خدا عیب جویى و اهانت نکنید، چراکه نمى دانید کدام یک از آنها از اولیاءالله هستند
انسان باید همه خلق را اکرام و احترام کند زیرا اولیاء الهی در بین خلق مخفی هستند.

↙️بسیار دیده شده است که اولیاء بزرگ الهی که صاحب مقامات عالیه هستند در لباس های ساده و شغل های غیر قابل اعتنا هستند.
کسانی که انسانهای دنیا بین برای آنها ارزشی قائل نیستند ولی آنها مستجاب الدعوه اند و تشرفاتی محضر امام زمان داشته اند.

⏪یکی از گناهانی که خیلی کوچک می شماریم و در نزد خدا بسیار عظیم است
تهمت و یک کلاغ چهل کلاغ مصداق حکمت ۳۴۸ است.
قرآن کریم در جریان افک که عده ای از منافقان به عایشه همسر پیامبر تهمت بی عفتی زدند ؛ خطاب به مومنین میفرماید:
《وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ لَمَسَّکُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ نور- ۱۴ 》
و اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت بر شما نبود، به یقین به خاطر آن تهمت بزرگی که در آن وارد شدید، عذابی بزرگ به شما می رسید.
《إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُمْ مَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ ؛ نور – ۱۵》
چون که آن تهمت بزرگ را زبان به زبان از یکدیگر می گرفتید و با دهان هایتان چیزی می گفتید که هیچ معرفت و شناختی به آن نداشتید و آن را عملی ناچیز و سبک می پنداشتید در حالی که نزد خدا بزرگ بود.

↙️ از این مدل گناهان در بین ما زیاد است. گناهانی مثل نقل و نبات در بین ما هستند و اصلا یا متوجه بدی آنها نیستیم یا آنها را کوچک می بینیم و به انها اهمیت خاصی نمی دهیم.
اینها خطرناک است و باید از آنها پرهیز کنیم .

⬇️ نکته1:
دو نشانه برای اینکه گناه را کوچک می بینیم یا نه؟

◀️ نشانه اول :
همان گناه را از دیگران ایراد میگیریم، ولی در مورد خود تذکر نمی‌دهیم .
وقتی انسان گناه دیگران را گناه می بیند و گناه خود را نمی بیند، یعنی او گرفتار استهانت به گناه شده.
درخطبه ۱۴۰ فرمود:
یَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَعْجَلْ فِی عَیْبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ،
اى بنده خدا! در عیب جویى هیچ کس نسبت به گناهى که انجام داده است شتاب مکن، شاید او آمرزیده شده باشد،
وَ لَا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِکَ صَغِیرَ مَعْصِیَهٍ، فَلَعَلَّکَ مُعَذَّبٌ عَلَیْهِ.
و بر گناه کوچکى که خود انجام داده اى ایمن مباش، شاید به خاطر آن مجازات شوى.

◀️ نشانه دوم:
ناراحت نشدن بعد از انجام گناه
کسی که گناه را کوچک و سبک بشمارد، از انجام آن پشیمان نیست. ولی کسی که نسبت به گناه حساس باشد و آن را بزرگ بشمارد، حتی در فرض ارتکاب گناه، بسیار پشیمان میشود.

🔹حضرت در حکمت ۴۶ فرمود:
سَیِّئَهٌ تَسُوءُکَ، خَیْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَهٍ تُعْجِبُکَ‏
کار بدى که تو را ناراحت و پشیمان مى سازد نزدخدا بهتر است از کار نیکى که تو را مغرور مى کند.
حتی اگر گناه کردیم، آن را کوچک نشماریم.

📘در دعای ابوحمزه ثمالی امام سجاد علیه السلام میفرماید:
إِلَهِی لَمْ أَعْصِکَ حِینَ عَصَیْتُکَ وَ أَنَا بِرُبُوبِیَّتِکَ جَاحِدٌ
اى خدا من هنگامى که به معصیتت پرداختم، گناه من از روی انکار خدایی تو نبود
وَ لاَ بِأَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ
و نمی خواستم دستورات تو را کوچک بشمارم
وَ لاَ لِعُقُوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ
و بنا نداشتم در مقابل عذاب تو سینه سپر کنم.
وَ لاَ لِوَعِیدِکَ مُتَهَاوِنٌ‏
و وعده مجازاتت را خوار و بى‏ اهمیت نشمردم.

🌀مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی خاطره ای از مرحوم آقا جمال گلپایگانی نقل میکنند که بسیار عجیب است.
سید جمال میفرماید:
من در ایام نوجوانی و تحصیل در حوزه نجف هم ‌مباحثه‌ای داشتم شاهرودی که فردی بسیار مستعد و تیزبین و زرنگ و درس‌خوان بود، و ما با هم سالیان درازی را به مباحثۀ کتب مختلف و درس خارج مشغول بودیم.
او بعد از مجتهد شدن و مراحل علمی بالا به شهر خود بازگشت.
روزی از ایّام تابستان که در منزل به مطالعه مشغول بودم دیدم درب منزل به صدا در آمد و یکی از فرزندانم گفت:
مردی با ریش تراشیده و کلاه فرنگی سراغ شما را می‌گیرد.
گفتم: بگو بیاید بالا!
در این هنگام مردی وارد اطاق شد که ظلمت همۀ فضا را اشغال کرد،
به او گفتم: تو کیستی؟
در جواب گفت: مرا نمی‌شناسید؟
گفتم: خیر. گفت: من فلانی ام.
من گفتم: قبَّحَ الله وجْهَک!
خدا صورتت را کریه و زشت گرداند!
این چه سیما و شمایلی است که برای خود ساخته‌ای؟
گفت: داستان من طولانی است.
من وقتی به شهر خود رفتم مورد احترام قرار گرفتم و عالم شماره یک شهر شدم و حتی حاکم شهر بدون اجازه من کاری نمیکرد.
روزی حاکم شهر مرا به خانه دعوت کرد ،
در حالی که عده ی زیادی از اطرافیان او هم مهمان بودند،
بعد از صرف شام، یکی از آنها با کمال احترام گفت اگر اجازه بدهید در این بزم مقداری شراب نوشیده شود.
این عالم می گوید من عصبانی شدم، بزم را به هم ریختم و مجلس را ترک کردم.
سه روز پس از این ماجرا شبی حاکم به منزل ما آمد و بنا را بر عذرخواهی و شرمندگی گذاشت و با اصرار از ما تقاضا کرد که دوباره به منزل ایشان برای صرف شام برویم،
من نیز قبول کردم و رفتم و مشاهده نمودم همان افراد نیز در آنجا حضور دارند. این‌بار بدون طرح مسألۀ سابق سفره انداخته و شام آوردند.
پس از صرف شام صاحب‌ خانه گفت:
از آنجا که آقایان مایل به صرف مشروب می‌باشند شما چنانچه تمایل دارید به منزل خود مراجعت کنید! من پذیرفته و برخاستم.

‌↩️حدود سه هفته از این جریان گذشت تا اینکه حاکم باز برای صرف شام مرا دعوت نمود
پس از وارد شدن دیدم باز همان مهمان‌ها ، در محفل حضور دارند و طبق برنامۀ قبلی سفره گسترانیدند و شام را با لذّت و اشتیاقی وافر صرف نمودیم.
پس از صرف شام بدون اینکه از من تقاضای خروج از منزل را بکنند، دیدم خانمی با سینی و جام شراب وارد مجلس شد و همین‌طور کنار درب اطاق به انتظار اجازه ایستاد.
افراد رو کردند به من و گفتند:
اگر آقا اجازه دهند دوستان مایلند با حضور ایشان از بادۀ ناب بهره‌مند گردند و لطف و صفای شرب شراب، با وجود شما بسیار گوارا و شیرین خواهد شد!
من ابتدا ابراز ناراحتی نمودم ولی اصرار افراد و تمنّای آن خانم ساقی، مرا به سُستی و تسلیم واداشت،
و گفتم: شما به کار خود بپردازید من کاری به کار شما ندارم.
پس از بیان این مطلب، آن خانم از همان ابتدای مجلس لیوان‌های شراب را یک به یک به دست افراد می‌داد و به سمت وسط مجلس پیش می‌آمد، ولی آن افراد بدون اینکه لیوان‌ها را به سمت دهان خود ببرند همین‌طور در دستان خود نگه داشتند؛ تا اینکه آن زن به من رسید و در مقابل من ایستاد، از من تقاضا کرد لیوانی برای شرب بردارم. من از این عمل ناراحت شدم و ابراز نگرانی نمودم،
ولی یک‌ مرتبه از هر طرف صدا به خواهش و تمنّا و اصرار بر شرب باده برخاست و چنین تقاضا شد که تا من بر ندارم و صرف نکنم هیچ‌کدام از آنها شراب را به لبان خود نزدیک نخواهند ساخت،
و من هرچه انکار کردم آنها بر اصرار خود افزودند؛ تا اینکه آن زن با حرکات و سکناتی مرا متوجّه خود نمود و با ظرافت و لطافتی خاص مرا به وسوسه انداخت،
و من لیوانی از بادۀ ناب از دست او گرفتم و به دهان خود نزدیک نمودم و آن لیوان را لاجرعه سر کشیدم.
خدا شاهد است به محض اینکه شراب وارد معدۀ من شد، یک‌مرتبه احساس کردم چیزی از دل و قلب من خارج شد، و آن ایمان و اعتقادی که پیش از این در وجود و قلب خود احساس می‌نمودم، دیگر در نفس خود نیافتم. از آن مجلس بیرون آمدم درحالی‌که با آن فردی که پیش از این وارد مجلس شده بود، زمین تا آسمان تفاوت داشتم.


غفرالله لی و لکم الحمدلله رب العالمین

حکمت سیصد و چهل و هشتم

حکمت سیصد و چهل و هشتم نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۱ . ۲۴ذیقعده

💢 حکمت ۳۴۸ 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و چهل و هشتم
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
43:53 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام): أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه.

و فرمود (علیه‌السلام): سخت ترین گناهان، گناهى است که مرتکب آن آسانش انگارد و خردش شمرد.

💠وَ قَالَ (علیه السلام): أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه
شدیدترین گناهان گناهى است که صاحبش آن را کوچک بشمارد.

🌀 حکمت ۴۷۷ نیز با اندک تغییری شبیه به این حکمت است:
أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَخَفَّ بِهَا صَاحِبُهُ.
شدیدترین گناهان ،گناهی است که کوچک شمردن نسبت به آن باشد .

⏪سبک شمردن گناه، سرطان بد خیم است. کسی که یک غدّه خطرناک و مهلک را که کوچک و ناپیداست، دست کم بگیرد به فکر درمان هم نمی افتد و عاقبت هلاک می شود. گناهان، غدّه های روح اند که باید هر چه سریع تر آنها را با جرّاحی درمان کرد، تا سلامتی کلّی در معرض خطر قرار نگیرد.
تفاوت غده های خوش خیم و بد خیم در همین است.
وقتی بیماری درد داشت، انسان به سراغ درمان میرود و جلوی پیشرفت را میگیرد.
ولی وقتی انسان بیماری را جدی نگرفت، و بیماری هشدار و درد نداشت _گناه عذاب وجدان نیاورد_ این بیماری ریشه میدواند تا تمام وجود انسان را بگیرد و در این حالت دیگر درمان امکان پذیر نیست.
اگر کسی گناه کرد، دردش نگرفت یعنی گناه ریشه دوانده و صاحبش آن را کوچک می شمارد .

⏪انسان ضربه را از جایى مى خورد که به آن اهمیت نمى دهد
به دو دلیل، شدید ترین گناه، گناهی است که انسان آن را کوچک میبیند:

◀️الف. کسى که گناهى را کوچک مى شمرد به آسانى به آن گرفتار مى شود و گاه آن را آنقدر تکرار مى کند که به صورت ملکه او در مى آید و غرق در آن مى شود.

◀️ اولا؛ تبدیل شدن یک فعل یا گناه به ملکه، خودش علت عذاب است.
زیرا انسان با ملکاتی که دارد محاسبه میشود. مثلاً انسانی که صبور باشد با آن سنجیده می‌شود لذا ملکان انسان بهشتی یا جهنمی او را مشخص می کند

◀️ ثانیا؛ کوچک دیدن گناه باعث تکرار آن میشود که تکرار صغیره، کبیره است و علت حتمی عذاب خواهد بود.
امام صادق علیه السلام :
لاَ صَغِیرَهَ مَعَ اَلْإِصْرَارِ وَ لاَ کَبِیرَهَ مَعَ اَلاِسْتِغْفَارِ.
با اصرار بر گناه صغیره اى نمى ماند مگر به کبیره تبدیل شود و با استغفار کبیره اى نمى ماند.

◀️ ب. گناه صغیره نداریم، همه گناهان کبیره اند
از نظر عرفانی هیچ گناهى کوچک نیست، زیرا گناهکار فرمان خدا را مى شکند و عصیان پروردگار هرچه باشد بزرگ و مهم است. انسانی که گناه را کوچک ببیند در واقع حرمت خود را کوچک دیده و این شدیدترین نوع عصیان است.
برخی از بزرگان به استناد روایاتی قائل از نگاه معرفتی و عرفانی، اصلا گناه صغیره ای وجود ندارد و گناه از آن جهت که مخالفت قطعی با فرمان خداوند است، کبیره است.

📘مرحوم «شیخ طوسى» در کتاب امالى روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جناب ابوذر آورده است:
یا أَبَا ذَرٍّ لا تَنْظُرْ إِلَى صِغَرِ الْخَطِیئَهِ وَلَکِنِ انْظُرْ إِلَى مَنْ عَصَیتَ
اى اباذر! نگاه به کوچکى گناه مکن؛ بلکه نگاه به عظمت خدایى کن که او را عصیان مى کنى
اگر انسان نگاهش به خود گناه باشد شاید در مقایسه گناه ها با هم، یکی کوچک و یکی بزرگ باشد ولی در مقایسه گناه با کسی که از آن نهی کرده است؛ هر گناهی کبیره خواهد شد.

🌀گناه ،اول در قلب شکل میگیرد بعد در عمل به انجام می‌رسد .
مرحوم خوئی در شرح حکمت ” أَشَدُّ الذُّنُوبِ، مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه ” میفرماید:
شِدَّهُ الذَّنْبِ یُعْتَبَرُ مِنْ مِقْدَارِ کَشْفِهِ عَنْ تَجَرُّءِ مُرْتَکِبِهِ عَلَیْهِ
میزان سنجش شدت گناه، جسارت و تجری انجام دهنده گناه است ،
فَإِنَّ الذَّنْبَ یَتَکَوَّنُ فِی الْقَلْبِ قَبْلَ أَنْ یَتَحَقَّقَ بِالْعَمَلِ
چرا که گناه پیش از آنکه در عمل محقق شود، در قلب شکل می‌گیرد.
وَ اسْتِهَانَهُ الْمُذْنِبِ بِذَنْبِهِ کَاشِفٌ عَنْ مُنْتَهَی تَجَرُّءِ صَاحِبِهِ وَ عَدَمِ مُبَالَاتِهِ بِحُکْمِ اللَّهِ تَعَالَی وَ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ
و کوچک‌شمردن گناه توسط گناهکار، نشان‌دهنده نهایت جسارت او و بی‌اعتنایی‌اش به حکم خداوند متعال و امر و نهی اوست.
فَیَکُونُ مِنْ أَشَدِّ الذُّنُوبِ وَ إِنْ کَانَ عَمَلُهُ طَفِیفًا وَ حَقِیرًا.
پس چنین گناهی از شدیدترین گناهان محسوب می‌شود، هرچند عمل انجام‌شده کوچک و ناچیز باشد

🌀کوچک دیدن گناه، راه را برای تسلط گناه بر انسان هموار میکند.
رابطه ی انسان و کوچک دیدن گناه درست به آن مى ماند که انسان بگوید:
«فلان دشمن من حقیر است، من اعتنایى به او ندارم، من باید از فلان دشمن دیگر خود را حفظ کنم»
و چه بسا این تصور سبب مى شود که آن دشمن حقیر، ضربه کارى به او وارد کند در حالى که هیچگونه آمادگى براى دفاع در مقابل او ندارد؛
ولى هرگاه در برابر دشمنى قرار گیرد که ازنظر او خطرناک است کاملاً آماده دفاع مى شود. ما میتوانیم یک سد محکم ایجاد کنیم که دشمن (گناه)در آن نتواند نفوذ کند.

📘مرحوم کلینی در کافی شریف
بَابُ اسْتِصْغَارِ الذَّنْبِ‌، باب کوچک شمردن گناه ،از امام صادق علیه السلام نقل میکند :
اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّهَا لَا تُغْفَرُ
از گناهان کوچک بپرهیزید که آمرزیده نشوند
قُلْتُ وَ مَا الْمُحَقَّرَاتُ؟
عرض کردم:گناهان کوچک چیست؟
قَالَ الرَّجُلُ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَقُولُ طُوبَى لِی لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی غَیْرُ ذَلِکَ
فرمود:این است که مرد گناه کند و بگوید:خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشته باشم.

🔹رسول اکرم صلی الله علیه و آله :
لَا تَسْتَکْثِرُوا کَثِیرَ الْخَیْرِ وَ لَا تَسْتَقِلُّوا قَلِیلَ الذُّنُوبِ
شما خیر زیاد را با اینکه زیاد است زیاد نشمارید و گناهان کم را با اینکه کم است، کم نشمارید
فَإِنَّ قَلِیلَ الذُّنُوبِ یَجْتَمِعُ حَتَّى یَکُونَ کَثِیراً
زیرا گناهان کم جمع میشوند تا زیاد می‌گردند.
وَ خَافُوا اللَّهَ فِی السِّرِّ حَتَّى‌ تُعْطُوا مِنْ أَنْفُسِکُمُ النَّصَفَ.
و در پنهان، خدا را ناظر اعمال ببینید و از او پروا داشته باشید، این به انصاف نزدیک تر است

🔹گناه روی گناه تلنبار میشود
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ ائْتُوا بِحَطَبٍ
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سفرى در سرزمین خشک و بى آب و علفى فرود آمد وبه یارانش فرمود: مقدارى هیزم بیاورید. تا آتش براى رفع نیاز روشن کنیم.
فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ
عرضه داشتند: اى رسول خدا! اینجا زمین بى آب و علفى است، هیزمى ندارد.
قَالَ فَلْیَأْتِ کُلُّ إِنْسَانٍ بِمَا قَدَرَ عَلَیْهِ
پیامبر فرمود: هرکدام از شما به هراندازه که مى توانید بیاورد.
فَجَاءُوا بِهِ حَتَّى رَمَوْا بَیْنَ یَدَیْهِ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ
آنها در بیابان پخش شدند و هرکدام چیزى با خود آورد و آنها را در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله روى هم ریختند. و از فزونى آن تعجب کردند.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَکَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ پیامبر فرمود: گناهان اینگونه جمع مى شوند.
ثُمَّ قَالَ إِیَّاکُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ طَالِباً
از گناهان کوچک بپرهیزید، زیرا هر گناهى بازخواست کننده اى داد
أَلَا وَ إِنَّ طَالِبَهَا یَکْتُبُ‌ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ‌ آگاه باشید بازخواست کننده گناهان آنها را مى نویسد و آثار آنان را حفظ مى کند.
《 وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ‌ فِی إِمامٍ مُبِینٍ‌ 》
خداوند در قرآن مى فرماید: هرچیزى را در امام مبین _لوح محفوظ شمارش کرده ایم.

⬇️نکته:
ملاک کوچکی یا بزرگی گناه چیست؟!
کوچک و بزرگ بودن گناه دقیقآ روشن نیست؛ چه بسا ما گناهى را کوچک بشمریم و در پیشگاه خداوند بزرگ باشد و مایه خشم و غضب او گردد.
پیامبرصلی الله علیه و آله
: إِنَّ اللَّهَ کَتَمَ ثَلاثَهً فِى ثَلاثَهٍ
خدا سه چیز را در سه چیز مخفى کرده است
کَتَمَ رِضَاهُ فِى طَاعَتِهِ
رضاى خود را در طاعتش
وَکَتَمَ سَخَطَهُ فِى مَعْصِیتِهِ
و خشم خود را در معصیتش
وَکَتَمَ وَلِیَّهُ فِى خَلْقِهِ
و ولیش را در میان خلق
فَلا یسْتَخِفَّنَّ أَحَدُکُمْ شَیئاً مِنَ الطَّاعَاتِ فَإِنَّهُ لا یدْرِى فِى أَیهَا رِضَى اللَّهِ
بنابراین هیچ یک از شما چیزى از طاعات را کوچک نشمرد، چراکه نمى داند شاید در آن رضاى خدا باشد
چه بسا همان عمل کوچکی که انسان اصلا حواسش به او نیست، یا آن را عمل خاصی نمیداند؛ باعث نجات او شود
وَلا یَسْتَقِلَّنَّ أَحَدُکُمْ شَیئاً مِنَ الْمَعَاصِى فَإِنَّهُ لا یدْرِى فِى أَیهَا سَخَطُ اللَّهِ
و هیچ یک از شما چیزى از معاصى را کم نشمرد، زیرا نمى داند شاید خشم و غضب پروردگار در آن باشد.

↙️چه بسا گوچکترین گناه، آزمایش اصلی انسان باشد و لغزیدن در آنجا انسان را جهنمی کند….
و به هیچکس از خلق خدا عیب جویى و اهانت نکنید، چراکه نمى دانید کدام یک از آنها از اولیاءالله هستند
انسان باید همه خلق را اکرام و احترام کند زیرا اولیاء الهی در بین خلق مخفی هستند.

↙️بسیار دیده شده است که اولیاء بزرگ الهی که صاحب مقامات عالیه هستند در لباس های ساده و شغل های غیر قابل اعتنا هستند.
کسانی که انسانهای دنیا بین برای آنها ارزشی قائل نیستند ولی آنها مستجاب الدعوه اند و تشرفاتی محضر امام زمان داشته اند.

⏪یکی از گناهانی که خیلی کوچک می شماریم و در نزد خدا بسیار عظیم است
تهمت و یک کلاغ چهل کلاغ مصداق حکمت ۳۴۸ است.
قرآن کریم در جریان افک که عده ای از منافقان به عایشه همسر پیامبر تهمت بی عفتی زدند ؛ خطاب به مومنین میفرماید:
《وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ لَمَسَّکُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛ نور- ۱۴ 》
و اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت بر شما نبود، به یقین به خاطر آن تهمت بزرگی که در آن وارد شدید، عذابی بزرگ به شما می رسید.
《إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُمْ مَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ ؛ نور – ۱۵》
چون که آن تهمت بزرگ را زبان به زبان از یکدیگر می گرفتید و با دهان هایتان چیزی می گفتید که هیچ معرفت و شناختی به آن نداشتید و آن را عملی ناچیز و سبک می پنداشتید در حالی که نزد خدا بزرگ بود.

↙️ از این مدل گناهان در بین ما زیاد است. گناهانی مثل نقل و نبات در بین ما هستند و اصلا یا متوجه بدی آنها نیستیم یا آنها را کوچک می بینیم و به انها اهمیت خاصی نمی دهیم.
اینها خطرناک است و باید از آنها پرهیز کنیم .

⬇️ نکته1:
دو نشانه برای اینکه گناه را کوچک می بینیم یا نه؟

◀️ نشانه اول :
همان گناه را از دیگران ایراد میگیریم، ولی در مورد خود تذکر نمی‌دهیم .
وقتی انسان گناه دیگران را گناه می بیند و گناه خود را نمی بیند، یعنی او گرفتار استهانت به گناه شده.
درخطبه ۱۴۰ فرمود:
یَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَعْجَلْ فِی عَیْبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ،
اى بنده خدا! در عیب جویى هیچ کس نسبت به گناهى که انجام داده است شتاب مکن، شاید او آمرزیده شده باشد،
وَ لَا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِکَ صَغِیرَ مَعْصِیَهٍ، فَلَعَلَّکَ مُعَذَّبٌ عَلَیْهِ.
و بر گناه کوچکى که خود انجام داده اى ایمن مباش، شاید به خاطر آن مجازات شوى.

◀️ نشانه دوم:
ناراحت نشدن بعد از انجام گناه
کسی که گناه را کوچک و سبک بشمارد، از انجام آن پشیمان نیست. ولی کسی که نسبت به گناه حساس باشد و آن را بزرگ بشمارد، حتی در فرض ارتکاب گناه، بسیار پشیمان میشود.

🔹حضرت در حکمت ۴۶ فرمود:
سَیِّئَهٌ تَسُوءُکَ، خَیْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَهٍ تُعْجِبُکَ‏
کار بدى که تو را ناراحت و پشیمان مى سازد نزدخدا بهتر است از کار نیکى که تو را مغرور مى کند.
حتی اگر گناه کردیم، آن را کوچک نشماریم.

📘در دعای ابوحمزه ثمالی امام سجاد علیه السلام میفرماید:
إِلَهِی لَمْ أَعْصِکَ حِینَ عَصَیْتُکَ وَ أَنَا بِرُبُوبِیَّتِکَ جَاحِدٌ
اى خدا من هنگامى که به معصیتت پرداختم، گناه من از روی انکار خدایی تو نبود
وَ لاَ بِأَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ
و نمی خواستم دستورات تو را کوچک بشمارم
وَ لاَ لِعُقُوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ
و بنا نداشتم در مقابل عذاب تو سینه سپر کنم.
وَ لاَ لِوَعِیدِکَ مُتَهَاوِنٌ‏
و وعده مجازاتت را خوار و بى‏ اهمیت نشمردم.

🌀مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی خاطره ای از مرحوم آقا جمال گلپایگانی نقل میکنند که بسیار عجیب است.
سید جمال میفرماید:
من در ایام نوجوانی و تحصیل در حوزه نجف هم ‌مباحثه‌ای داشتم شاهرودی که فردی بسیار مستعد و تیزبین و زرنگ و درس‌خوان بود، و ما با هم سالیان درازی را به مباحثۀ کتب مختلف و درس خارج مشغول بودیم.
او بعد از مجتهد شدن و مراحل علمی بالا به شهر خود بازگشت.
روزی از ایّام تابستان که در منزل به مطالعه مشغول بودم دیدم درب منزل به صدا در آمد و یکی از فرزندانم گفت:
مردی با ریش تراشیده و کلاه فرنگی سراغ شما را می‌گیرد.
گفتم: بگو بیاید بالا!
در این هنگام مردی وارد اطاق شد که ظلمت همۀ فضا را اشغال کرد،
به او گفتم: تو کیستی؟
در جواب گفت: مرا نمی‌شناسید؟
گفتم: خیر. گفت: من فلانی ام.
من گفتم: قبَّحَ الله وجْهَک!
خدا صورتت را کریه و زشت گرداند!
این چه سیما و شمایلی است که برای خود ساخته‌ای؟
گفت: داستان من طولانی است.
من وقتی به شهر خود رفتم مورد احترام قرار گرفتم و عالم شماره یک شهر شدم و حتی حاکم شهر بدون اجازه من کاری نمیکرد.
روزی حاکم شهر مرا به خانه دعوت کرد ،
در حالی که عده ی زیادی از اطرافیان او هم مهمان بودند،
بعد از صرف شام، یکی از آنها با کمال احترام گفت اگر اجازه بدهید در این بزم مقداری شراب نوشیده شود.
این عالم می گوید من عصبانی شدم، بزم را به هم ریختم و مجلس را ترک کردم.
سه روز پس از این ماجرا شبی حاکم به منزل ما آمد و بنا را بر عذرخواهی و شرمندگی گذاشت و با اصرار از ما تقاضا کرد که دوباره به منزل ایشان برای صرف شام برویم،
من نیز قبول کردم و رفتم و مشاهده نمودم همان افراد نیز در آنجا حضور دارند. این‌بار بدون طرح مسألۀ سابق سفره انداخته و شام آوردند.
پس از صرف شام صاحب‌ خانه گفت:
از آنجا که آقایان مایل به صرف مشروب می‌باشند شما چنانچه تمایل دارید به منزل خود مراجعت کنید! من پذیرفته و برخاستم.

‌↩️حدود سه هفته از این جریان گذشت تا اینکه حاکم باز برای صرف شام مرا دعوت نمود
پس از وارد شدن دیدم باز همان مهمان‌ها ، در محفل حضور دارند و طبق برنامۀ قبلی سفره گسترانیدند و شام را با لذّت و اشتیاقی وافر صرف نمودیم.
پس از صرف شام بدون اینکه از من تقاضای خروج از منزل را بکنند، دیدم خانمی با سینی و جام شراب وارد مجلس شد و همین‌طور کنار درب اطاق به انتظار اجازه ایستاد.
افراد رو کردند به من و گفتند:
اگر آقا اجازه دهند دوستان مایلند با حضور ایشان از بادۀ ناب بهره‌مند گردند و لطف و صفای شرب شراب، با وجود شما بسیار گوارا و شیرین خواهد شد!
من ابتدا ابراز ناراحتی نمودم ولی اصرار افراد و تمنّای آن خانم ساقی، مرا به سُستی و تسلیم واداشت،
و گفتم: شما به کار خود بپردازید من کاری به کار شما ندارم.
پس از بیان این مطلب، آن خانم از همان ابتدای مجلس لیوان‌های شراب را یک به یک به دست افراد می‌داد و به سمت وسط مجلس پیش می‌آمد، ولی آن افراد بدون اینکه لیوان‌ها را به سمت دهان خود ببرند همین‌طور در دستان خود نگه داشتند؛ تا اینکه آن زن به من رسید و در مقابل من ایستاد، از من تقاضا کرد لیوانی برای شرب بردارم. من از این عمل ناراحت شدم و ابراز نگرانی نمودم،
ولی یک‌ مرتبه از هر طرف صدا به خواهش و تمنّا و اصرار بر شرب باده برخاست و چنین تقاضا شد که تا من بر ندارم و صرف نکنم هیچ‌کدام از آنها شراب را به لبان خود نزدیک نخواهند ساخت،
و من هرچه انکار کردم آنها بر اصرار خود افزودند؛ تا اینکه آن زن با حرکات و سکناتی مرا متوجّه خود نمود و با ظرافت و لطافتی خاص مرا به وسوسه انداخت،
و من لیوانی از بادۀ ناب از دست او گرفتم و به دهان خود نزدیک نمودم و آن لیوان را لاجرعه سر کشیدم.
خدا شاهد است به محض اینکه شراب وارد معدۀ من شد، یک‌مرتبه احساس کردم چیزی از دل و قلب من خارج شد، و آن ایمان و اعتقادی که پیش از این در وجود و قلب خود احساس می‌نمودم، دیگر در نفس خود نیافتم. از آن مجلس بیرون آمدم درحالی‌که با آن فردی که پیش از این وارد مجلس شده بود، زمین تا آسمان تفاوت داشتم.


غفرالله لی و لکم الحمدلله رب العالمین

حکمت سیصد و چهل و هشتم