بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۳ . ۲۶ذیقعده
💢بخش اول حکمت ۳۴۹ 💢
بخش اول
وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ؛ وَ مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ؛ وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که در عیب خود بنگرد از عیب جویى دیگران باز ماند، و کسى که به روزى خدا خشنود باشد بر آنچه از دست رود اندوهگین نباشد، و کسى که شمشیر ستم بر کشد با آن کشته شود،
🔺 حضرت در این حکمت پانزده صفت از صفات برجسته ای که انسان باید آنها را در خود ایجاد کند و مراقب آنها باشد را بیان میکند. این صفات و عمل به آنها بسیار تاثیر گذار و سازنده است.
🔻صفت ۱🔻
💠و قَالَ (علیه السلام): مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ هرکس به عیب خود بنگرد از عیبجویى دیگران بازمى ماند.
🔴 بى شک انسان بى عیب غیر از معصومان وجود ندارد. بعضى عیوب کمترى دارند و بعضى بیشتر،
بنابراین عقل و درایت ایجاب مى کند انسان به جاى اینکه به عیب دیگران بپردازد به اصلاح عیب خویش بپردازد.
اصولاً کسى که به اصلاح عیب خویش مى پردازد مجالى براى عیب جویى دیگران نمى بیند واگر مجالى هم داشته باشد شرم مى کند و به خود مى گوید: من با داشتن این عیوب چگونه به عیب جویى دیگران بپردازم. درخطبه ۱۷۶ فرمود :
طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَیبُهُ عَنْ عُیوبِ النَّاسِ خوشا به حال کسى که اشتغالش به عیوب خود، او را از اشتغال به عیوب مردم بازدارد.
امیرمومنان على علیه السلام در حدیث دیگرى مى فرماید:
أَعْقَلُ النّاسِ مَنْ کانَ بِعَیْبِهِ بَصیراً وَعَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ ضَریراً
عاقل ترین مردم کسى است که بیناى عیب خود باشد و کور از عیب دیگران.
🟢امام صادق سلام الله علیه فرمود :
ثَلاثَهٌ فِى ظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ یوْمَ لا ظِلَّ إِلاَّ ظِلُّهُ
سه گروه در سایه عرش خدا در روز قیامت هستند در آن روزى که سایه اى جز سایه او نیست .
رَجُلٌ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ
کسانى که عدالت را درمورد حقوق خود با دیگران رعایت مى کنند.
وَ رَجُلٌ لَمْ یُقَدِّمْ رِجْلاً وَ لَمْ یُوَخِّرْ رِجْلاً أُخْرَى حَتَّى یعْلَمَ أَنَّ ذَلِکَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ رِضًى أَوْ سَخَطٌ
و کسانى که گامى جلو و گامى به عقب نمى گذارند مگر اینکه بدانند رضاى خدا در آن است یا خشم او.
وَرَجُلٌ لَمْ یعِبْ أَخَاهُ بِعَیبٍ حَتَّى ینْفِى ذَلِکَ الْعَیبَ مِنْ نَفْسِهِ
و کسانى که هیچ عیب را بر برادر خود نگیرند مگر اینکه نخست آن عیب را از خود دور سازند.
فَإِنَّهُ لا ینْفِى مِنْهَا عَیباً إِلاَّ بَدَا لَهُ عَیبٌ آخَرُ وَکَفَى بِالْمَرْءِ شُغُلاً بِنَفْسِهِ عَنِ النَّاسِ
زیرا انسان هیچ عیبى را برطرف نمى سازد مگر اینکه عیب دیگرى از خودش براى او ظاهر مى شود و این کار او را از پرداختن به عیوب دیگران بازمى دارد.
🟠حضرت درحکمت ۳۵۳ فرمود:
أَکْبَرُ الْعَیْبِ، أَنْ تَعِیبَ مَا فِیکَ مِثْلُهُ. بزرگترین عیب آن است که آنچه را در خود توست براى دیگران عیب بشمارى.
اگر فرض کنیم دو نفر یک عیب را دقیقا مثل هم دارند، حضرت میفرماید عیب تو از عیب دیگری بزرگ تر است
(با اینکه هر دو یک عیب و به یک اندازه هستند) علت آن است که این شخص علاوه بر عیب خودش یک روحیه عیب جویی دارد که این هم میشود عیب دوم و عیب را بزرگتر میکند.
🔴سزاوار و سزاوارترین افراد به پرده پوشی عیوب افراد است.
در نامه ۵۳ فرمود:
فَإِنَّ فِی النَّاسِ عُیُوباً الْوَالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا
در غالب مردم عیوبى وجود دارد که از نظرها پنهان است و والى از همه سزاوارتر است که آنها را بپوشاند،
فَلاَ تَکْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْکَ مِنْهَا
بنابراین لازم است عیوبى را که بر تو پنهان است آشکار نسازى.
فَإِنَّمَا عَلَیْکَ تَطْهِیرُ مَا ظَهَرَ لَکَ، وَاللهُ یَحْکُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْکَ
وظیفه تو تنها این است که آنچه را بر تو ظاهر گشته اصلاح کنى و آنچه از تو مخفى مانده خدا درباره آن داورى مى کند.
فَاسْتُرِ الْعَوْرَهَ مَا اسْتَطَعْتَ یَسْتُرِ اللهُ مِنْکَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِیَّتِکَ
تا آنجا که در توان دارى عیب پوشى کن تا خدا عیوب تو را که دوست دارى از رعیتت پنهان باشد، بپوشاند.
حاکم سزاورترین است، ولی همه مردم نیز در پوشاندن عیوب دیگران وظیفه دارند.
ثمره پرده پوشی از عیوب دیگران به خود انسان بر میگردد و خدا پرده پوشی میکند بر عیوب انسان.
🔻نکته:
انسان در هر مرحله ای که باشد، جا برای رشد دارد و پر از عیوب است.
فاصله ی بین هدف با چیزی که الان هستیم، عیوب ماست.
عیوب منحصر به گناه نیست؛ مدارج معنوی که هنوز به آنها نرسیده ایم نیز عیوب ما هستند.
درحکمت ۲۵۷ فرمود:
یَا کُمَیْلُ مُرْ أَهْلَکَ أَنْ یَرُوحُوا فِی کَسْبِ الْمَکَارِمِ، وَ یُدْلِجُوا فِی حَاجَهِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ اى کمیل! خانوادهات را دستور ده که روزها در کسب فضایل و مکارم بکوشند وشامگاهان در انجام حوائج مردمى که در خوابند تلاش کنند..
📙به تعبیر اقبال لاهوری:
به ضرب تیشه بشکن بیستون را /
که فرصت اندک و گردون دو رنگ است
باید با تیشه و ابزار سختکوشی بیستون را بشکنیم، زیرا زمان کم و دنیا ناپایدار است.
حکیمان را در این اندیشه بگذار/
شرر از تیشه خیزد یا ز سنگ است
فقط افراد حکیم و دانا هستند که میدانند جرقه وقتی حاصل میشود که تیشه ی سخت با کوه سخت برخورد میکند.
یعنی هم انسان باید سفت و محکم باشد، هم راه باید سختی و مشثقت داشته باشد تا جرقهی رشد و کمال روشن شود.
🔻صفت ۲🔻
💠 و مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ
و هرکس به آنچه خدا به او روزى داده راضى شود، بر آنچه از دست داده اندوهناک نمى گردد.
🟢 بسیارند کسانى که پیوسته به دلیل از دست دادن اموال یا مقامات خود، گرفتار غم و اندوهند و با اینکه زندگى نسبتآ مطلوبى دارند غم و اندوه همچون طوفانى زندگى آنها را مشوش مى سازد، در حالى که اگر قناعت پیشه مى کردند و به آنچه خدا به آنها داده بود راضى مى شدند، غم و اندوه از صفحه دل آنها برچیده مى شد و زندگى خوب و آرامى داشتند.
📙علامه شوشتری میفرماید:
“مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ” لِأَنَّهُ یَعْلَمُ أَنَّ مَا فَاتَهُ لَمْ یَکُنْ رِزْقَهُ، فَلِمَ هُوَ یَحْزَنُ؟
زیرا او میداند آنچه از دستش رفته، روزی او نبوده است؛ پس چرا اندوهگین شود؟
انسان باید بداند بسیارى از امورى که از دست مى رود هیچگاه مقدر نبوده است که نصیب وى شود، پس چرا براى آنچه براى انسان مقدر نیست غمگین گردد.
🟠گوارایی زندگی به رضایت است.
حضرت در غرر الحکم فرمود:
إِنّ أَهْنَأَ النّاسِ شَیْئَا مَنْ کانَ بِما قَسَّمَ اللّهُ لَهُ راضِیا
آن کسی که به قسمتى که خدا براى او معیّن کرده، راضى است، گواراترین زندگى را دارد.
🔴آسایش دو گیتی وقت رضای مولاست. در غرر الحکم فرمود:
اِرْضِ تَسْتَرِحْ
راضى باش، آسوده خواهى بود.
در تمام نهج البلاغه، این چند جمله نیز در ادامه کلام حضرت آمده است:
مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ هر کس به روزی خدا راضی باشد، بر آنچه از دستش رفته اندوهگین نشود،
وَمَنْ رَضِیَ بِقِسْمِ اللَّهِ لَهُ لَمْ یَأْسَفْ عَلَى مَا فِی یَدِ غَیْرِهِ
و هر کس به قسمت الهی برای خود خشنود باشد، بر آنچه در دست دیگران است افسوس نخورد،
وَمَنْ رَضِیَ مِنَ اللَّهِ بِالْیَسِیرِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِیَ اللَّهُ مِنْهُ بِالْیَسِیرِ مِنَ الْعَمَلِ
و هر کس از خدا به روزی اندک راضی باشد، خداوند از او به عمل کم راضی خواهد بود.
🔻نکته:
برخی غصهها، مشکلی را که حل نمیکند هیچ، مشکلات جدید نیز ایجاد میکنند.
از دست رفته ها را حرص خوردن نه تنها از دست رفته ها را بر نمی گرداند بلکه برخی نعمت های دیگر را نیز از انسان سلب میکند.
🔴دنیا زدگی ، لذت محبت را از کام میبرد. در حدیث قدسی خداوند به حضرت داود فرمود:
مَا لِأَوْلِیَائِی وَ اَلْهَمَّ بِالدُّنْیَا
اولیای من چه کار دارند با غم و غصه ی دنیایی؟،
إِنَّ اَلْهَمَّ یُذْهِبُ حَلاَوَهَ مُنَاجَاتِی مِنْ قُلُوبِهِمْ
زیرا علاقه به دنیا، شیرینی مناجات مرا از دلهای آنان بیرون میکند.
یَا دَاوُدُ ، إِنَّ مَحَبَّتِی مِنْ أَوْلِیَائِی أَنْ یَکُونُوا رُوحَانِیِّینَ لاَ یَغْتَمُّونَ.
ای داود، من میخواهم اولیای من روحانی باشند که امور دنیا نتواند آنها را غمناک و متأثر کند.
🟢هفت ثمره تلخ حرص و علاقه به دنیا: امام صادق علیه السلام فرمود:
اَلْحَرِیصُ بَیْنَ سَبْعِ آفَاتٍ صَعْبَهٍ
حریص گرفتار هفت آفت است و هر کدام از این آفتها،در نهایت صعب و دشوارى است.
فِکْرٍ یَضُرُّ بَدَنَهُ وَ لاَ یَنْفَعُهُ
۱. فکر جمع کردن مقدار بیشتری از دنیا که ضرر به آخرت دارد و نفع به دنیا ندارد.
وَ هَمٍّ لاَ یَتِمُّ لَهُ أَقْصَاهُ
۲. غم و غصه ای که انتها و پایانی ندارد.
وَ تَعَبٍ لاَ یَسْتَرِیحُ مِنْهُ إِلاَّ عِنْدَ اَلْمَوْتِ
۳. سختی و رنجی که هرگز راحتی با آن نیست مگر با آمدن مرگ.
وَ یَکُونُ عِنْدَ اَلرَّاحَهِ أَشَدَّ تَعَباً
۴. و تازه با آمدن مرگ هم سختی های او شروع میشود.
وَ خَوْفٍ لاَ یُورِثُهُ إِلاَّ اَلْوُقُوعَ فِیهِ
۵. و ترس همیشگی برای از دست دادن سرمایه و دزدیده شدن و… که راهی نیز ندارد و برای سود بیشتر باید این ترس را بپذیرد.
وَ حُزْنٍ قَدْ کَدَّرَ عَلَیْهِ عَیْشَهُ بِلاَ فَائِدَهٍ
۶. حزن و نگرانی همیشگی که اجازه لذت بردن از زندگی را به او نمیدهد.
وَ حِسَابٍ لاَ مَخْلَصَ لَهُ مَعَهُ مِنْ عَذَابِ اَللَّهِ تَعَالَى إِلاَّ أَنْ یَعْفُوَ اَللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ
۷. حساب و کتاب اموال و بدهی و دارایی ها که برای او همیشگی است و این حساب و کتاب او را از توجه به حساب قیامت غافل کرده و مستوجب عذاب است.
وَ عِقَابٍ لاَ مَفَرَّ لَهُ مِنْهُ وَ لاَ حِیلَهَ
و سرانجام دنیا طلبی عقاب و عذاب است که راه فرار از آن وجود ندارد.
🔻صفت ۳🔻
💠 و مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
و آن کسی که تیغ ستم برکشد سرانجام خودش با آن کشته مى شود.
🔴از مطالب قطعی و غیر قابل تردید در نهج البلاغه آن است که هر کسی ظلمی مرتکب شود، جزای آن ظلم را در همین دنیا خواهد دید. و در قیامت نیز جزای ظالم قطعی و سنگین است.
🟢 اگرچه حضرت وعده کشته شدن ظالم با همان آتشی که روشن کرده است را داده است:
برخی شارحان این جمله را از باب تغلیب میدانند. یعنی بسیاری از موارد اینگونه است.
برخی نیز می فرمایند این قانون همیشگی و همگانی است اگر چه انسان ها نتوانند آن را درک کنند و از حیطه ی علم آنها خارج باشد.
🟠 از هر دست بدهی از همان دست می گیری.
در حالات «ابومسلم خراسانی» آمده است که او قریب ششصدهزار نفر را به طور غافلگیرانه و ناجوانمردانه و توأم با شکنجه به قتل رسانید. هنگامى که منصور دوانیقى خواست او را به قتل برساند این دو شعر را براى او خواند.
زَعَمْتَ أَنَّ الدِّینَ لا یَنْقَضی
فَاسْتَوْفِ بِالْکَیْلِ أبا مُجْرِمٍ
گمان کردى که دِین ادا نمى شود. اى ابومجرم!
با همان پیمانه اى که به دیگران مى نوشاندی دریافت دار!
اشْرَبْ بِکَأسٍ کُنْتَ تَسْقی بِها
اَمَرَّ فِی الْحَلْقِ مِنَ الْعَلْقَمِ
از همان جامى بنوش که با آن تلخ ترین آب ها را به دیگران مى دادى.
📙ظالم به همان ظلمی که کرده است مبتلا میشود.
در تاریخ داریم هنگامى که چند ماه پس از خلافت متوکل عباسى، او بر بر محمد بن عبدالملک که از وزرای معتصم و الواثق بالله بود خشمگین شد.
محمد بن عبدالملک در زمان وزارتش تنورى از آهن ساخته بود ودرون آن میخهایى کار گذاشته بود؛ میخهایى تیز همچون سوزن و به این وسیله مخالفان خود را شکنجه مى کرد و مى کشت. متوکل دستور داد خودش را در همان تنور بیندازند.
محمد بن عبدالملک وقتی در آن تنور بود دو بیت شعر برای متوکل نوشت:
هِىَ السَّبِیلُ فَمِنْ یَوْم إلى یَوْمٍ
کَأنَّهُ ما تَریکَ الْعَیْنُ فِی النَّوْمِ
این راهى است که هر روز رونده اى دارد و شبیه چیزى است که انسان در خواب مى بیند.
لا تَجْزِعَنَّ رُوَیْدآ إنَّها دُوَلٌ
دُنْیا تُنَقِّلُ مِنْ قَوْمٍ إلى قَوْمٍ
بى تابى نکن، آرام باش اینها حکومت هایى است دنیوى که از گروهى به گروه دیگر منتقل مى شود.
او نوشته بود من به جزای کارهای خودم رسیدم و در همان تنوری که دیگران را عذاب کردم، عذاب شدم.
هنگامى که فرداى آن روز این نامه به دست متوکل رسید کمى متنبه شد و دستور داد او را از آن تنور خارج کنند. وقتى به سراغ او آمدند مرده بود و حبس او در آن تنور چهل روز به طول انجامید.
چاه مکن بهر کسی…/
🟢 امیرالمومنین به فرزندش امام حسین علیه السلام ضمن نصایح فراوانى فرمود:
وَمَنْ حَفَرَ بِئْراً لاَِخِیهِ وَقَعَ فِیهَا
کسى که چاهى براى دیگران حفر کند سرانجام خودش در آن چاه خواهد افتاد.
🔻نکته:
خداوند عالم طبیعت را با شعور و فهم خلق کرده است و عالم از ظالم انتقام میگیرد.
یک آجر غصبی انتقام میگیرد.
حضرت درحکمت ۲۴۰ فرمود:
الْحَجَرُ الْغَصِیبُ فِی الدَّارِ، رَهْنٌ عَلَى خَرَابِهَا.
سنگ غصبى در بناى خانه، در گرو ویرانى آن است.
شمشیر ظالم، انتقام میگیرد.
درحکمت ۳۴۹ فرمود:
مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
هر که تیغ ستم بیرون کشد، سرانجام، خونش به آن بریزد.
🟢 آسمان و زمین انتقام میگیرد.
خطبه ۱۴۳ در جزیان نماز استسقاء فرمود:
أَلَا وَ إِنَّ الْأَرْضَ الَّتِی تُقِلُّکُمْ وَ السَّمَاءَ الَّتِی تُظِلُّکُمْ مُطِیعَتَانِ لِرَبِّکُمْ
آگاه باشید زمینى که شما را بر دوش خود حمل کرده، و آسمانى که بر سر شما سایه افکنده، هر دو مطیع فرمان پروردگار شما هستند.
📕داستان عجیبی از حضرت دانیال نبی:
سید هاشم بحرانی در تفسیر البرهان، علامه مجلسی در بحار و مرحوم جزایری در قصص الانبیاء آورده اند که حضرت دانیال هم دوره بود با بُخت النصر که حاکم ظالمی بود.
↩️بخت النصر جناب دانبال را به زندان عمیقی انداخته بود و شیری ماده ای نیز با او همراه کرده بود.
در عین تعجب میدیدند که شیر گرسنه خاک می خورد و کاری به دانیال ندارد.
↩️یک وقتی بخت النصر خوابی دید که همه معبران از تعبیر او عاجز شدند و دانیال را خواست.
دانیال نبی گفت هم خوابت را برای تو میگویم هم تعبیرش را
جناب دانیال فرمود:
رَأَیْتَ کَأَنَّ رَأْسَکَ مِنْ کَذَا وَ صَدْرَکَ مِنْ کَذَا قَالَ هَکَذَا رَأَیْتُ
خواب دیدی که سرت از آهن و پاهایت از مس و سینهات از طلا پر شده است. او گفت همینطور است.
فَمَا ذَاکَ
تعبیر خوابمم چیست؟!
فَقَالَ ذَهَبَ مُلْکُکَ وَ أَنْتَ مَقْتُولٌ إِلَى ثَلاَثَهِ أَیَّامٍ
گفت: بعد از سه روزی میمیری و حکومت از تو گرفته میشود.
بخت النصر گفت:
إِنَّ عَلَیَّ لَسَبْعَ مَدَائِنَ عَلَى بَابِ کُلِّ مَدِینَهٍ حَرَسٌ
من هفت شهر دارم که در ورودی هر شهر نگهبانانی است
وَ مَا رَضِیتُ بِذَلِکَ حَتَّى وَضَعْتُ بُطَّهً مِنْ نُحَاسٍ عَلَى بَابِ کُلِّ مَدِینَهٍ
و مرغابی های پیری را بر در شهر آویزان کرده ام
لاَ یَدْخُلُ غَرِیبٌ إِلاَّ صَاحَتْ
که با دیدن افراد غریبه به فریاد در میآیند.
↩️بخت النصر فرزندى نداشت و پسرى را به فرزندى پذیرفته بود و علاقۀ بسیارى به او داشت . در شب سومی که وعده ی مرگ به او داده شده بود ؛
بخت النصر شمشیرش را به پسر خواندهاش داد تا هرجنبندهاى را که دید بکشد ولى آن پسر بخت نصر را کشت و به زندگىاش پایان داد.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۵ . ۲۸ذیقعده
💢بخش دوم حکمت ۳۴۹ 💢
بخش دوم
وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ؛ وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ؛ وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ
و آن کس که در کارها خود را به رنج اندازد خود را هلاک سازد، و هر کس خود را در گردابهاى بلا افکند غرق گردد، و هر کس به جاهاى بدنام قدم گذاشت متّهم گردید.
🔵خلاصه جلسه قبل:
مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ، وَ مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ، وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
امیرالمومنین سلام الله علیه در مورد صفت مومنین ۱۵ صفت در این حکمت فرمودند :
۱. هر که به عیب خود نگریست از نگریستن در عیب دیگران بازماند.
۲. هر که به روزیى که خدا به او داده، خرسند باشد، بر آنچه از دستش رفته، محزون نگردد.
۳. هر که تیغ ستم بیرون کشد، سرانجام، خونش به آن بریزد.
🔻 صفت ۴ 🔻
💠 و مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ
کسى که با کارهای سخت روبرو شود ، به هلاکت می افتد.[عَطِبَ]
[«کابد» از ماده «مکابده» به معنى درگیر شدن سخت با کارى است.]
⏪این گفتار حکیمانه چند تفسیر دارد:
1⃣ با پیشبینی و آمادگی وارد کارهای سخت شویم.
انسان هنگامى که مى خواهد به سراغ کارهاى مهم وسخت برود باید پیشبینى هاى لازم و مقدمات کار را از هر نظر فراهم کند. در غیر این صورت گرفتار مى شود و به هلاکت مى رسد.
2⃣ اگر در کارها گره ایجاد شد، لجاجت نکنیم.
انسان چون به سراغ کارى مى رود در صورتى که با مشکلات سخت یا بن بست ها روبرو شد نباید اصرار ورزد و لجوجانه ادامه دهد که مایه هلاکت اوست.
3⃣ تا وقتی راه آسان هست، چرا رفتن مسیر سخت؟!
در بسیاری از موارد، هدف انسان رسیدن به نتیجه ی مطلوب است و در خود آن مسیر هیچ مزیتی نیست.
وقتی میتوان به دانش آموز یک راه حل آسان برای حل معادلات یاد داد، چرا او را به زحمت و سختی بیندازیم.
وقتی راه کوتاه هست، چرا راه بلند.
وقتی راه آسان هست چرا انتخاب راه سخت؟
🟢 راه های نزدیکتر و آسانتر هست، باید آنها را پیدا کرد و از آن مسیرها رفت تا زودتر و با خستگی کمتری به هدف رسید وگرنه اگر مسیر طولانی شد و کار سنگین، انسان در میانه راه می ماند و درمانده میشود.
🔻نکته:
آسان کردن مسیر چگونه ممکن است؟!
1⃣ یک راه استفاده از تکنولوژی است.
انسان میتواند با استفاده از ابزار صنعتی، با استفاده از وسایل تکنولوژی، با استفاده از هوش مصنوعی و… کارها را بر خودش آسان تر کند.
2⃣ یک راه توفیق و معنویت است.
قرآن کریم میفرماید:
《فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ؛ لیل – ۵ 》
اما کسی که ثروتش را در راه خدا انفاق کرد و پرهیزکاری پیشه ساخت.
《وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ》
و وعده نیکوتر را که وعده خدا نسبت به پاداش انفاق و پرهیزکاری است باور کرد.
《فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ 》
پس به زودی او را برای راه آسانی که انجام همه اعمال نیک به توفیق خداست آماده می کنیم.
🟢 شفاعت خوبان و دستگیری نیکان راه را نزدیک میکند. درحکمت ۶۳ فرمود:
الشَّفِیعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ.
شفاعت کننده بال و پَرِ طلب کننده است.
🔴باید با مرکب شب و نماز شب حرکت کرد. امام عسکری سلام الله علیه فرمود :
إنَّ الوُصولَ إلَى اللّه ِ عَزَّوجلَّ سَفَرٌ لا یُدرَکُ إلّا بامتِطاءِ اللَّیلِ
رسیدن به خداوند عز و جل سفرى است که جز با نشستن بر مرکب شب، پیموده نشود.
به تعبیر جناب صائب:
مشکلی نیست که همت نکند آسانش/
بارها در دل شب فیض سحر یافته ام
🟠توفیقات دو برابری نصیب شدن.
حضرت درحکمت ۱۳۵ فرمود:
مَنْ أُعْطِیَ أَرْبَعاً لَمْ یُحْرَمْ أَرْبَعاً؛
کسی که چهار کار را انجام دهد، از چهار کار محروم نمیشود.
مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ لَمْ یُحْرَمِ الْإِجَابَهَ،
فردی که دعا کند ، از اجابت محروم نمیشود.
وَ مَنْ أُعْطِیَ التَّوْبَهَ لَمْ یُحْرَمِ الْقَبُولَ،
فردی که توبه کند، از قبول آن محروم نمی گردد.
وَ مَنْ أُعْطِیَ الِاسْتِغْفَارَ لَمْ یُحْرَمِ الْمَغْفِرَهَ،
فردی که طلب استغفار کند، از مغفرت محروم نمیشود.
وَ مَنْ أُعْطِیَ الشُّکْرَ لَمْ یُحْرَمِ الزِّیَادَهَ.
فردی که شکر بجا آورد از زیادتی محروم نمی گردد.
هر که یکی از موارد بالا را انجام دهد، به طور خودکار او را جلو می اندازند و به دومی نیز میرسد.
🟢 خوش نیت بودن.
امام صادق سلام الله علیه فرمود:
إنّما قَدَّرَ اللَّهُ عَونَ العِبادِ على قَدرِ نِیّاتِهِم در حقیقت، خداوند یارى خود به بندگان را به اندازه نیّتهاى آنان قرار داده است. فمَن صَحَّت نِیَّتُهُ تَمَّ عَونُ اللَّهِ لَهُ
پس هرکه نیّتش درست باشد، یارىخدا به او کامل رسد ،
ومَن قَصُرَت نِیَّتُهُ قَصُرَ عَنهُ العَونُ بقَدرِ الّذی قَصُرَ
و هرکه نیّتش کاستى داشته باشد، یارى خدا نیز به همان اندازه کاستى نیّت او، از وى کاسته شود.
وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ
🔻صفت ۵🔻
💠 و مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ
و هرکس خود را در گرداب هاى خطرناک بیفکند غرق مى شود.
وارد شدن در هر کاری علاوه بر آمادگی و مقدمه سازی، نیاز دارد به سنجش شرایط و محیط.
کسی که با لباس نامناسب به دل آتش بزند خواهد سوخت.
کسی که بدون تجهیزات بخواهد قله های بلند را فتح کند، یا سقوط میکند یا یخ میزند.
❌شجاعت آری، تهوّر ممنوع:
شجاعت صفت بسیار پسندیده اى است؛ ولى تهوّر صفت زشت و ناپسندى است، چراکه شجاعت را در غیر مورد، صرف کرده است.
شجاعت به این نیست که ما را به گردابی بکشانند و چون توان مقابله با جریان آب را داریم، خود را به نابودی بکشانیم.
شجاعت آن است که ما زمین کارزار را به جایی بیاوریم که طاقت و توان ایستادگی و مقابله را داشته باشیم. درحکمت۴ فرمود:
الصَّبْرُ شَجَاعَهٌ
صبر شجاعت است.
شجاعت با تهوّر متفاوت است.
شجاعت یعنی خود را در گرداب هلاک کننده نینداز بلکه مشکلات را به جایی بکش که توان استقامت داشته باشی.
❌در بیع و غیر بیع باید ازگردابهای خطرناک دوری کرد.
در فقه اسلامى نیز طبق حدیث معروف:
“نَهَى النَّبِىُّ عَنِ الْغَرَرِ”یا “نَهَى النَّبِىُّ عَنْ بَیْعِ الْغَرَرِ”
پیغمبر اکرم از انجام کارهاى مجهول و خطرناک ومعاملاتى که اینگونه باشد نهى کرده است.
بسیارند کسانى که در معاملات،
یا ثمن مجهول است یا مثمن و یا شرایط مبهم یا وضع بازار تیره و تار است وارد مى شوند وتمام سرمایه خود را از کف داده، به فقر مبتلا مى گردند.
شاعر عرب مى گوید:
مَنْ حارَبَ الاْیّامَ أَصْبَحَ رُمْحُه/
قَصِدآ وَ أَصْبَحَ سَیْفُهُ مَفْلولاً
کسى که به جنگ حوادث بى مطالعه برود ،
نیزه اش مى شکند و شمشیر او کند مى شود.
🔻نکته:
خود را با ترس روبرو کردن آری، بی گدار به آب زدن خیر.
امیرالمومنین سلام الله علیه درحکمت ۱۷۵ فرمودند:
إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ،
هنگامى که از چیزى زیاد مى ترسى خود را در آن بیفکن،
فَإِنَّ شِدَّهَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنه.
چرا که سختى پرهیز از آن، از آنچیزی که مى ترسى بیشتر است.
مقصود از این کلام آن نیست که انسان بدون برنامه ریزی، بدون آینده نگری، بدون مصلحت سنجی وارد کاری شود.
آنجا که ترس انسان ترس بی مبنایی است باید ترس را از بین برد ولی آنجا که ترس عاقلانه و خردمندانه است باید از موضع و جایگاه ترس فرار کرد.
🔻صفت ۶🔻
💠و مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اُتُّهِمَ
و آنکس که در موارد سوءظن وارد شود متهم مى گردد.
🟢حفظ آبرو، یکی از اموری است که بر انسان لازم و ضروری است. همانگونه که ما حق نداریم در مورد دیگران “سوء ظن” داشته باشیم،
حق نداریم کاری کنیم که دیگران نیز نسبت به ما سوء ظن و بدگمانی داشته باشند. درحکمت ۱۵۹ فرمود:
مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَهِ، فَلَا یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَ
کسى که خود را در مواضع تهمت قرار دهد نباید کسى را ملامت کند که به او سوء ظن پیدا مى کند، (بلکه باید خود را سرزنش کند که اسباب سوء ظن را فراهم کرده است.)
به تعبیر ضرب المثل عربی :
إتَّقُوا مِنْ مَواضِعِ التُّهَمِ
از جاهایى که تهمت خیز است بپرهیزید.
🔴 تا این حد دقت در جلوگیری از سوء ظن لازم است.
امام صادق سلام الله علیه فرمود :
اِتَّقُوا مَواضِعَ الرَّیْبِ وَلا یَقِفَنَّ أَحَدُکُمْ مَعَ أُمِّهِ فِى الطَّریقِ فَإِنَّهُ لَیْسَ کُلُّ أَحَدٍ یَعْرِفُها از مواضعى که موجب سوءظن است بپرهیزید و هیچکس از شما با مادرش در وسط راه نایستد، زیرا همه نمى دانند او مادر وى است و چه بسا فکر کنند او با زن نامحرمى رابطه دارد.
🟠جناب سعدی در گلستان میگوید:
یکی را از علما پرسیدند که: یکی با ماهرویی در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب، چنان که عرب گوید:
اَلتَّمْرُ یانِعٌ وَ النّٰاطورُ غَیْرُ مانِعٍ
خرما رسیده است و نخلبان هم ار چیدن باز ندارد.
هیچ باشد _آیا امکان دارد_ که به قوّتِ پرهیزگاری از او به سلامت بماند؟
عالم گفت: اگر از مَهرویان به سلامت بماند از بدگویان نماند.
و اِنْ سَلِمَ اْلإنسانُ مِنْ سُوءِ نَفْسِهِ/
فَمِنْ سُوءِ ظَنِّ الْمُدَّعی لَیْسَ یَسْلَمُ
شاید پسِ کار خویشتن بنشستن/
لیکن نتوان زبانِ مردم بستن
🔻نکته:
اگر چه انسان باید از مواظع تهمت و سوء ظن دوری کند، ولی از آن طرف نیز ما مامور هستیم فعل برادر مومن را به بهترین وجه حمل کنیم. مخصوصا وقتی که شخص مورد تهمت واقع شده، شخصیتی دینی و ثابت شده داشته باشد.
📕 داستانی عجیب از سوء ظن به جناب مفضل: راوی میگوید:
أَنَّ عِدَّهً مِنْ أَهْلِ الْکُوفَهِ کَتَبُوا إِلَى الصَّادِقِ ع،
عدهای از کوفیان به امام صادق نامه نوشتند
فَقَالُوا: إِنَّ الْمُفَضَّلَ یُجَالِسُ الشِّطَارَ وَ أَصْحَابَ الْحَمَّامِ وَ قَوْماً یَشْرَبُونَ الشَّرَابَ،
مفضل با افراد لات و کفتر باز و شرابخوار نشست و برخاست میکند،
فَیَنْبَغِی أَنْ تَکْتُبَ إِلَیْهِ وَ تَأْمُرَهُ أَلَّا یُجَالِسَهُمْ.
خوب است که نامهای به او بنویسید و به او دستور دهید با آنها ننشیند.
فَکَتَبَ ع إِلَى الْمُفَضَّلِ کِتَاباً وَ خَتَمَ وَ دَفَعَ إِلَیْهِمْ،
امام صادق نامهای به مفضل نوشت و آن را مهر و موم کرد و به آنها داد،
وَ أَمَرَهُمْ أَنْ یَدْفَعُوا الْکِتَابَ مِنْ أَیْدِیهِمْ إِلَى یَدِ الْمُفَضَّلِ.
و دستور داد که نامه را به دست خود مفضل بدهند.
فَجَاءُوا بِالْکِتَابِ إِلَى الْمُفَضَّلِ
آنها هم به همراه نامه آمدند پیش مفضل –
-مِنْهُمْ زُرَارَهُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُکَیْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ حُجْرُ بْنُ زَائِدَهَ-
– در بین این جماعت اشخاصی مانند زراره و عبد الله بن بکیر و محمد بن مسلم و ابو بصیر و حجر بن زائده بودند –
وَ دَفَعُوا الْکِتَابَ إِلَى الْمُفَضَّلِ فَفَکَّهُ وَ قَرَأَهُ، فَإِذَا فِیهِ:
و نامه را دادند به مفضل، پس نامه را باز کرد و آن را خوانددر آن نوشته شده بود:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، اشْتَرِ کَذَا وَ کَذَا وَ اشْتَرِ کَذَا …» وَ لَمْ یَذْکُرُ قَلِیلًا وَ لَا کَثِیراً مِمَّا قَالُوا فِیهِ
بسم الله الرحمن الرحیم، بخر این و آن را و بخر فلان چیز را … حضرت به چیزی از آن مطالبی که آنها به حضرت درباره مفضل گفته بودند که مفضل با لات و لوتها و کفتر بازها ارتباط دارد اشاره نکرده.
↩️وقتی مفضل نامه را خواند آن را به زراره داد و زراره هم به محمد بن مسلم داد تا اینکه نامه نزد همه دست به دست شد.
مفضل گفت: چه میگویید؟
گفتند: این مال زیادی است، باید فکر و بررسی کنیم و جمع کنیم هر چه داریم و برای تو بفرستیم، به چنین مالی دست نمییابیم مگر اینکه بعدا تو را ببینیم و در این باره با هم فکر کنیم.
همینکه خواستند بروند و شروع به شور و گفتگو کنند، مفضل به آنها گفت:
حالا ناهار را پیش من باشید (بعد بروید بشینید فکر و بررسی کنید).
↩️مفضل آنها را برای نهار نگه داشت و فرستاد دنبال همان رفقایی که اینها پیش امام صادق(ع) بدگویی و سعایت آنها را کرده بودند.
آنها (کفتر بازها) هم آمدند و مفضل نامه امام صادق(ع) را برای آنها خواند.
آنها از نزد مفضل رفتند (به دنبال تهیه پول برای خرید کالاهای مکتوب در نامه). در حالیکه مهمانان مفضل مشغول ناهار بودند، آن جوانان لات و کفترباز برگشتند در حالیکه هر کدامشان به اندازه توانشان –هزار یا دو هزار یا کمتر و بیشتر- پول آورده بودند، و قبل از اینکه آنها نهارشان تمام شود، در مجموع دو هزار دینار و ده هزار درهم آوردند.
↩️سپس مفضل به آنها گفت:
اَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْرُدَ هَؤُلَاءِ مِنْ عِنْدِی؟
آیا میگوید من این جماعت را از نزد خودم برانم و دور کنم؟
تَظُنُّونَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَحْتَاجُ إِلَى صَلَاتِکُمْ وَ صَوْمِکُمْ؟
فکر میکنید خدا به نماز و روزه شما نیاز دارد؟
🟢 این روایت نکات مهمی دارد که بحث ما در مورد سوء ظن به خوبان بود، وقتی شخصی در حد مفضل است او اگر کاری میکند متوجه هست و نشست و برخواست او با عده ای با ظاهر متفاوت، برای تاثیر گذاری بر آنهاست.
اللهم اجعلنا من الصادقین و الحقتا بالصالحین
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۱۰ . ۴ذیحجه
💢بخش سوم حکمت۳۴۹💢
بخش سوم
وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ
و کسى که زیاد سخن مى گوید زیاد هم اشتباه دارد، و هر کس که بسیار اشتباه کرد، شرم و حیاء او اندک است، و آن که شرم او اندک، پرهیزکارى او نیز اندک خواهد بود، و کسى که پرهیزکارى او اندک است دلش مرده، و آن که دلش مرده باشد، در آتش جهنّم سقوط خواهد کرد.
🔴خلاصه جلسات قبل:
حضرت در این حکمت پانزده جمله از صفات برجسته ای که انسان باید آنها را در خود ایجاد کند و مراقب آنها باشد را بیان میکند. این صفات و عمل به آنها بسیار تاثیر گذار و سازنده است.
۱. هر که به عیب خود نگریست از نگریستن در عیب دیگران بازماند.
۲. هر که به روزیى که خدا به او داده، خرسند باشد، بر آنچه از دستش رفته، محزون نگردد.
۳. هر که تیغ ستم بیرون کشد، سرانجام، خونش به آن بریزد.
۴. هر که با کارها پنجه درافکند هلاک شود.
۵. هر که خود را به گردابها افکند، غرق گردد.
۶. هر که به جایى ناشایست قدم نهاد، متهم شود
🔻جمله ۷🔻
💠 وَمَنْ کَثُرَ کَلاَمُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ
۷. کسی که زیاد حرف میزند اشتباهات اونیز زیاد است.
حضرت در این بخش پنج جمله بیان میکنند که هر کدام به تنهایی معنای خاص خودش را دارد؛ و در واقع مقدمهای است برای رسیدن به مرحله ی بعد.
🟢 افراد پرحرف مجالى براى تفکر و اندیشه کافى ندارند و کسى که نیندیشد و سخن بگوید اشتباهش فراوان خواهد بود. به عکس، کسانى که کم مى گویند و فکر مى کنند، گزیده مى گویند
به تعبیر مرحوم مغنیه:
سَبَبُ الخَطَاءِ الحَرَکَهُ،
علت خطا حرکت است،
وَ مَنْ لَا یَقُولُ وَ لَا یَفْعَلُ لَا یُخْطِئُ بِطَبِیعَهِ الحَالِ
و کسی که نمیگوید ، عمل نمیکند و به طور طبیعی خطا نمیکند.
🔴هیچ کسی درنده را به حال خود رها نمیکند. حضرت درحکمت ۶۰ می فرماید:
اللِّسَانُ سَبُعٌ، إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ.
یکی از این گزندگیهای زبان، خطاهای زبان است.
کثرت کلام کثرت خطا میآورد، چون ابزار حل مشکل از کار افتاده. است.
در حکمت ۷۱ فرمود:
إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ، نَقَصَ الْکَلَامُ.
هنگامی که عقل کامل شود، کلام کم و کوتاه میشود
درحکمت ۴۰۷ فرمود:
مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ امْرَأً عَقْلًا، إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ یَوْماً مَا.
خداوند هیچ نوع عقلى را در وجود کسى به ودیعت ننهاده جزاین که روزى به وسیله آن وى را نجات خواهد داد.
🟢 کثرت کلام نشانه ی بی عقلی است و عقل ابزار حل مشکلات است. کسی که عقلش درست کار نکند پر خطا و پر مشکل خواهد بود.
کم گویی هنر است. جناب صائب در غزل بلندی به بحث حرف زدن میپردازد و سه مرحله برای آن مشخص میکند:
1⃣ پر حرفی نشانه کم عقلی است.
می شود طومار عمرش طی به اندک فرصتی/
هر تهی مغزی که گوید چون قلم بسیار حرف
2⃣ فقط وقتی دوبار گفتن و پرگویی جایز است که شیرینی کلام از بین نرفته باشد.
مردم سنجیده کم گویند حرفی را دوبار/
میشود قند مکرر گرچه از تکرار حرف
3⃣ وقتی گوش شنوایی نیافتی، گفتن حرف خوب، ذبح کردن آن است.
تخم قابل را زمین شور باطل می کند/
پیش دلهای سیه صائب مکن اظهار حرف
🔻جمله ۸🔻
💠 و مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ
۸. کسی که خطای او از پرحرفی زیاد باشد حیاری او را کم می کند.
🟢رابطه ی کثرت گناه و کم شدن حیا.
انسان تا زمانى که گناه نکرده یا خطایى از او سرنزده از انجام آن گناه یا خطا شرم دارد؛ اما هنگامى که تکرار شد، شرم او فرو مى ریزد. به تجربه ثابت شده است افراد بى بندوبار براثر فزونى گناه، حیا و شرم را از دست مى دهند و از انجام دادن آن گناه در انظار مردم باکى ندارند.
🟠معنای حیا:
حیا به معنای خودداری از انجام دادن کارهای زشت به سبب ترس از سرزنش شدن است.
در واقع حیا نوعی انفعال و انقباض نفسانی است که موجب خودداری از انجام امور ناپسند در انسان میگردد و منشا آن ترس از سرزنش دیگران است.
🔴 بین خجالت و حیا تفاوتی وجود دارد،
اگر چه حیا و خجالت هر دو به معنای شرمساری است ولی تفاوت حیا وخجالت در آن است که حیا پیش از عمل است و خجالت پس از عمل ناشایست.
اگرچه حیا جزء فضائل اخلاقی است ولی شرم و کم رویی از بیانحق جزء رذائل اخلاقی به حساب می آید.
🔻نکته:
در روایات عواملی برای کم کردن یا از بین بردن حیا مطرح شده است:
1⃣ زیاد حرف زدن:
یکی از عواملی که حیا را از بین میبرد، کثرت خطاست. و کثره خطا از کثرت کلام ناشی میشود
2⃣ درخواست از دیگران:
امام صادق صلواه الله علیه می فرماید:
طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَهٌ لِلْحَیَاءِ
دست نیاز به سوى مردم دراز کردن، عزّت را سلب مى کند و حیا را مى برد .
🔻جمله ۹🔻
💠و مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ
۹. کسی که بر اثر خطای زیاد حیای او کم میشود باعث کاهش ورع می گردد.
🔴 بی حیایی و ورع هرگز جمع نمیشوند.
از طرفی کم شدن حیاء به معنای انجام دادن خطاست. از طرفی نیز امیرالمومنین در معنای ورع فرمود:
الوَرَعُ الوُقوفُ عِندَ الشُّبهَهِ
پارسایى، درنگ کردن به هنگام رو به رو شدن با شبهه است.
ورع یعنی به شبهه ناک هم نزدیک نشویم در حالی که کمبود حیا یعنی انجام دادن خطای مسلّم.
اگر شرم و حیا از بین برود راه انسان به سوى گناه باز مى شود و افراد گنهکار نمى توانند با تقوا باشند.
امام صادق صلواه الله علیه فرمودند:
لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ
ایمان ندارد کسی که حیایی برای او نیست.
🟢 حقیقت ورع، کنترل درونی است.
در دنیای صنعتی امروز تلاش میشود انسان به سبب کنترل های بیرونی مورد مراقبت قرار بگیرد.
با نصب دوربین ها و رصدهای محسوس و نامحسوس.
اگر چه این موارد هم بخشی در مراحل مراقبت و خودنگهداری هستند ولی حقیقت آن است که انسان نیازمند مراقب درونی است که همان تقواست.
❌ بی حیا از انجام هیچ کاری ابا ندارد.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند :
إنّ آخِرَ ما یَتعَلّقُ بهِ أهلُ الجاهِلیَّهِ مِن کلامِ النُّبوّهِ :
آخرین سخنى که مردمان جاهلى از وحى گرفتند این است :
إذا لَم تَسْتَحیِ فاصْنَعْ ما شِئتَ
اگر حیا ندارى هر کار خواستى بکن .
امام کاظم علیه السلام در این مورد فرمودند :
ما بَقیَ مِن أمْثالِ الأنْبیاءِ علیهم السلام إلاّ کَلِمَهُ :
از مثل هاى پیامبران علیهم السلام جز این جمله برجاى نمانده است :
«إذا لَم تَسْتَحیِ فاعْمَلْ ما شِئتَ»
اگر حیا نداشتى، هر کارى مى خواهى بکن.
🔻جمله ۱۰🔻
💠 و مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ
۱۰. کسى که تقوا و ورع او کم شود قلبش مى میرد.
🟢همانگونه که حیات جسمانی انسان نیازمند فاکتورها و قواعدی است، حیات قلبی نیز شرایطی دارد.
حیات قلب به احساس مسئولیت در پیشگاه خدا و در برابر مردم و وجدان خویش است. قلبى که احساس مسئولیت نکند و عکس العمل مناسب در مقابل خطا نشان ندهد مرده است و به یقین بى تقوایى سبب مرگ قلب است.
🔴حیات نباتی یا حیات الهی؟!
کسی که نه در مرحله شبهات، نه در مرحله مسلَّمات، دست از خطا نمیکشد؛ هم گناه رسمی را مرتکب میشود ،
و هم شبهه ناک را؛
این شخص به مرتبه ی حیات نباتی هبوط میکند و از حقیقت حیات که تاثیر گذاری است خالی شده است.
🔻نکته:
اگر چه حضرت در این حکمت به طوری بیان کردند که بی توجهی به گناه، عامل مرگ قلب است؛
ولی در نهج البلاغه به طور خاص روی دو گناه دست گذاشته شده است که عامل مرگ قلب هستند:
1⃣ عالمانی که به گناه دنیا طلبی، بدعت گذاری و هواپرستی مبتلا هستند.
در خطبه ۸۷ فرمود:
فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ،
چهره او چهره انسان است، ولى قلبش قلب حیوان.
لَا یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ
راه هدایت را نمى شناسد، تا از آن پیروى کند
وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ
و طریق گمراهى را درک نمى کند، تا از آن بپرهیزد.
وَ ذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاء
در حقیقت او مرده اى است در میان زندگان!
2⃣ کسانی که دچار گناه ترک امر به معروف و نهی از منکر هستند.
حضرت در حکمت ۳۴۷ فرمود:
مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ،
گروهى دیگر نه با زبان نهى از منکر مى کنند و نه با قلب و نه با دست،
فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ
این ها در حقیقت مردگانى در میان زندگان هستند.
3⃣ غفلت عامل بی توجهی به خدا و انجام گناه و قلب مرگ است.
حصرت درغرر الحکم فرمود:
مَن غَلَبَت علَیهِ الغَفلَهُ ماتَ قَلبُهُ
هر که غفلت بر او چیره گردد، دلش میمیرد.
⏪در نهج البلاغه و روایات راهکارهایی برای احیا و حیات قلب ذکر شده است که محور مشترک همه ی آنها انجام طاعت و دوری از گناه است.
↩️ موعظه و عمل به خوبی ها:
در نامه ۳۱ فرمود:
أَحْىِ قَلْبَکَ بالْمَوعِظَهِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَهِ دلت را به موعظه و اندرز زنده بدار و به پارسایى بمیران.
↩️تفکر در خوبی ها:
پیامبر صلواه الله علیه و آله فرمودند:
إنَّ التَّفکُّرَ حَیاهُ قَلبِ البَصیرِ
اندیشیدن، مایه حیات دل شخص با بصیرت است .
↩️خوبی ها را به خود تلقین کنید.
امام مجتبی علیه السلام فرمودند:
قرآن دارای چراغهای نورانی است و شفای دلها ست.
در پرتو قرآن جولان دهید و صفات قرآنداران را بر خود لازم شمارید ؛
فَإِنَّ اَلتَّلْقِینَ حَیَاهُ اَلْقَلْبِ اَلْبَصِیرِ
زیرا تلقین موجب حیات دل بینا میشود.
🔻جمله ۱۱🔻
💠 و مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ، دَخَلَ النَّارَ
۱۱. کسى که قلبش بمیرد داخل آتش دوزخ مى شود.
افراد گنهکار، پرخطای بی حیا و فاقد احساس مسئولیت، جایى جز دوزخ نخواهند داشت.
🟠 قیاس مرکب:
قیاس مرکب، قیاسی است که از دو یا چند قیاس ترکیب یافته به نحوی که نتیجه بعضی از قیاسها مقدمه بعضی دیگر است و از مجموع آنها مطلوب حاصل میگردد.
در قیاس مرکب، با حذف قیاس های میانی میتوان به نتیجه رسید.
یعنی جمله حضرت اینگونه میشود:
مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ دَخَلَ النَّارَ
با توجه به نکته ای که در مورد قیاس مرکب گفته شد، میتوان فهمید که عامل شروع مرگ قلب و جهنمی شدن، زیاد حرف زدن و بی حساب حرف زدن است.
🟢امیرالمومنین سلام علیه در غرر الحکم می فرماید:
إنْ کانَ فِی الْکَلامِ الْبَلاغَهُ فَفِى الصُّمْتِ السَّلامَهُ مِنَ الْعِثارِ
اگر در سخن گفتن، زیبایى بلاغت باشد، در سکوت، سلامت از لغزش هاست.
و همینطور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
الصَّمْتُ کَنْزٌ وَافِرٌ وَ زَینُ الْحَلِیمِ وَ سِتْرُ الْجَاهِلِ
سکوت گنج بزرگى است وزینت افراد عاقل و پوششى براى جاهل است.
📕درکتاب میزان الحکمه تحت عنوان «النهى عن کثره الکلام» آمده از امیرمومنان علیه السلام مى خوانیم:
مَنْ أکْثَرَ أهْجَرَ وَمَنْ تَفَکَّرَ أبْصَرَ
کسى که پرگوباشد هذیان مى گوید و کسى که سکوت و تفکر کند بینا مى شود.
🟢کنترل کلام، راه بازگشت به بهشت:
إِنَّ آدَمَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَمَّا کَثُرَ وُلْدُهُ وَ وُلْدُ وُلْدِهِ کَانُوا یَتَحَدَّثُونَ عِنْدَهُ وَ هُوَ سَاکِتٌ
هنگامی که فرزندان و نوادگان آدم فزونی یافتند آن حضرت را خاموش و ساکت دیدند.
فَقَالُوا یَا أَبَهْ مَا لَکَ لاَ تَتَکَلَّمُ
از او پرسیدند که چرا سخن نمیگویی؟
فَقَالَ یَا بَنِیَّ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ جَلاَلُهُ لَمَّا أَخْرَجَنِی مِنْ جِوَارِهِ
فرمود: آنگاه که خداوند مرا از درگاهش بیرون راند،
عَهِدَ إِلَیَّ وَ قَالَ أَقِلَّ کَلاَمَکَ
از من پیمان گرفت تا پیوسته خاموشی گزینم،
تَرْجِعْ إِلَی جِوَارِی
تا شاید بار دیگر بر آستان حضرتش بازگردم.
🟠 حرفهای انسان، نامه انسان به خداست.
در سیره امیرالمومنین داریم:
لَمّا مَرَّ برجُلٍ یَتکَلَّمُ بِفُضولِ الکلامِ:
وقتى امیرالمومنین بر مردى گذشت که زیاده گویى مى کرد.
إنّک تُملِی على حافِظَیکَ کِتابا إلى رَبِّکَ فرمود : بدان که تو بر دو فرشته نگهبان اعمالت نامه ای مینویسی و به سوى پروردگارت مى فرستى ،
فَتَکَلَّمْ بما یَعنیکَ و دَعْ ما لا یَعنیکَ
پس، سخنانى بگو که برایت سودمند باشد و از سخنان بیهوده دم فرو بند.
اللهم اَنطقنا بالهدی واَلهمنا بالتقوی
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۱۱ . ۵ذیحجه
💢بخش چهارم حکمت ۳۴۹💢
بخش چهارم
وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ؛ وَ الْقَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ؛ وَ مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ؛ وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ.
و آن کس که زشتى هاى مردم را بنگرد، و آن را زشت بشمارد سپس همان زشتى ها را مرتکب شود، پس او احمق واقعى است.
قناعت، مالى است که پایان نیابد، و آن کس که فراوان به یاد مرگ باشد در دنیا به اندک چیزى خشنود است، و هر کس بداند که گفتار او نیز از اعمال او به حساب مى آید جز به ضرورت سخن نگوید.
🔴خلاصه جلسات قبل:
حضرت در این حکمت پانزده جمله از صفات برجسته ای که انسان باید آنها را در خود ایجاد کند و مراقب آنها باشد را بیان میکند. این صفات و عمل به آنها بسیار تاثیر گذار و سازنده است.
1. هر که به عیب خود نگریست از نگریستن در عیب دیگران بازماند.
2. هر که به روزیى که خدا به او داده، خرسند باشد، بر آنچه از دستش رفته، محزون نگردد.
3. هر که تیغ ستم بیرون کشد، سرانجام، خونش به آن بریزد.
4. هر که با کارها پنجه درافکند هلاک شود.
5. هر که خود را به گردابها افکند، غرق گردد.
6. هر که به جایى ناشایست قدم نهاد، متهم شود.
7. هر که سخن بسیار گوید، خطایش بسیار شود .
8. وهر که بسیار خطا کند، شرم و حیایش کم شود.
9. و هر که کم شرم و کم حیا شود، پارسایى اش کاهش می یابد.
10. و هر که تقوایش کم شود، دلش بمیرد .
11. و هر که دلش بمیرد، به آتش داخل شود.
🔻جمله ۱۲🔻
💠 و مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ کسى که به عیوب مردم بنگرد و آن را بد بشمارد ولى براى خویش آن را خوب بداند، احمق واقعى است؛
🟢همانگونه که قرآن اهل ناسزاگویی نیست، امیرالمومنین نیز اهل ناسزاگویی نیست بلکه در مقام بیان واقعیت و حقیقت هاست.
اگر قرآن جایی بیان میکند که عده ای از حیوان پایین تر هستند این توهین به آنها نیست بلکه بیان واقعیتی است که اگر انسان از ظرفیت ها و داشته هایش استفاده نکند نزول میکند و به مرتبه حیوانیت میرسد.
🔴علت احمق بودن این افراد چیست؟
اگر کسی دچار تضاد در فکر و عمل شود، حقیقتا احمق است.
این شخص از طرفی میگوید دیگران نباید فلان عمل خلاف را انجام دهد و بلکه بر آنها ایراد میگیرد.
ولی خودش دقیقا همان عمل را انجام میدهد و به آن رضایت دارد.
این تضاد نشان دهنده حماقت است،
زیرا اگر انسان عاقل باشد و مبنا داشته باشد میداند که اگر کاری خلاف و زشت است و مخالف ارزش هاست هم برای دیگران ناپسند است هم برای خود او.
🟠چه بسیاراند این افراد:
متاسفانه کم نیستند کسانى که
” نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا” ولی ” ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ “.
کم نیستند کسانی که به شدت دچار تضاد هستند.
↩️ همان ها که به بهانه های واهی مال مردم را بالا میکشند وآن را نشانه ی زرنگی خود می پندارند _مثل اختلاس و گران فروشی و جنس کیفیت پایین را به اسم جنس عالی فروختن و…_؛
ولى اگر دیگران دست به مال آنها دراز کنند، داد و فریاد بر مىآورد که این چه وضعی است.
↩️ در رانندگی به هیچ قانونی احترام نمی گذارند و به بدترین شکل ممکن رانندگی میکنند ولی اگر دیگران بخواهند از آنها سبقت بگیرند یا مثل خود آنها رفتار کنند بر آشفته میشوند.
↩️ با دیگران بدترین و تندترین برخوردها را دارند و حرفهای ناروا به آنها میزنند و بعد که دیگران ناراحت شدند میگویند آقا شوخی بود!!!! ؛
ولی خودشان این تحمل و ظرفیت را ندارند که کسی با آنها به مراتب پایین تر از همان حرفها را بزند.
🟢عاقل واقعی از منظر امیرالمومنین:
در مکتب امیرالمومنین عاقل واقعى کسى است که هیچگونه تضادى در میان افکار و رفتارش وجود نداشته باشد؛
آنچه را بد مى داند براى همه حتى براى خودش بد بداند و آنچه را خوب مى شمرد براى همه از جمله خودش خوب بشمرد.
در نامه ۶۹ به حارث همدانی فرمود:
وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یَرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ یَکْرَهُهُ لِعَامَّهِ الْمُسْلِمِینَ
از هر کاری که کننده آن انجام دادنش را برای خود مى پسندد و از دیگر مسلمانان ناپسند مى دارد حذر کن.
🔴تعجب امیرالمومنین از افرادی که دچار تعارض و دوگانگی هستند .
در حکمت ۱۲۶ فرمود:
عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِی مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِی إِیَّاهُ طَلَبَ
از بخیل تعجب مىکنم که به استقبال فقرى مىرود که از آن گریخته و به غنایی هم که دنبال آن است نمیرسد،
فَیَعِیشُ فِی الدُّنْیَا عَیْشَ الْفُقَرَاءِ وَ یُحَاسَبُ فِی الْآخِرَهِ حِسَابَ الْأَغْنِیَاءِ
در دنیا همچون فقیران زندگى مىکند ولى در آخرت باید همچون اغنیا حساب پس دهد.
علت تعجب حضرت همین رفتار دوگانه و متضاد است که در این افراد وجود دارد.
📙در حالات عبدالملک مروان آمده است که یزید را به دلیل ویران کردن کعبه در ماجراى ابن زبیر ملامت مى کرد؛
اما هنگامى که خودش به حکومت رسید وابن زبیر را مزاحم خود در منطقه حجاز دید، حجاج بن یوسف ثقفى را فرستاد تا به او حمله کند. او به کعبه پناه برد. عبدالملک دستور داد خانه خدا را بر سرش ویران کنند و به بهانه مضحکى متوسل شد،
وى مى گفت: هدف من ویران کردن کعبه نبوده، بلکه هدفم دَرهم کوبیدن عبدالله بن زبیر بوده است.آرى اینگونه افراد را باید احمقان تاریخ دانست.
🔻نکته:
حضرت از باب رَدُّ العَجُزِ عَلَی الصَّدر؛ بخش پایانی کلام را دوباره به همان بخش اول بر می گرداند.
در اولین جمله فرمود:
مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ؛
«هرکس به عیب خود نگاه کند از عیب جویى دیگران بازمى ماند»
و در جمله دوازدهم از باب تاکید و تحذیر مجدد فرمود:
وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ
هر که به عیبهاى مردم بنگرد و آنها را ناخوش دارد، ولى خود مرتکب آنها گردد، بى تردید احمق است.
🔻جمله ۱۳🔻
💠 و الْقَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ
۱۳. و قناعت، سرمایه اى است فناناپذیر.
این جمله عینآ در حکمت شماره ۵۷ و همچنین ۴۷۵ آمده است .
🟢 قناعت به معناى راضى بودن به حداقل ضروریات زندگى، سبب مى شود که انسان زندگى بسیار ساده اى داشته باشد. اداره کردن زندگى ساده کار مشکلى نیست در حالى که افراد حریص هرقدر اموال و امکاناتشان بیشتر شود،
آتش حرصشان تندتر مى گردد و به این ترتیب همواره در رنج هستند در حالى که شخص قناعت پیشه زندگى آرام و آسوده اى دارد. پیامبر ص فرمود:
خِیارُ أُمَّتِى الْقانِعُ وَشِرارُهُمُ الطَّامِعُ
بهترین افراد امت من قناعت پیشگان و بدترین آنها طمع کارانند.
🔴 بی نیازى بدون قناعت حاصل نمى شود. در روایت داریم:
مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ
کسى که قانع باشد به آنچه خدا به او روزى داده است، غنى ترین مردم است.
🔻جمله ۱۴🔻
💠و مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ
۱۴. و آن کسی که فراوان یاد مرگ کند به اندکى از دنیا راضى مى شود.
🟢آن کسی که مرگ را فراموش کند و در عالم خیال و پندار، زندگى را جاوید بداند حرص بر او غلبه مى کند و هر چه از دنیا به دست آورد به آن قانع نخواهد بود؛ اما آنکسی که مى داند ممکن است فردا بانگ رحیل از این جهان براى او سر داده شود و یا به تعبیر دیگر پایان عمر خود را در هر لحظه امکانپذیر مى بیند به مقدارى که نیاز دارد راضى مى شود،
و از حرص و طمع بازمى ماند.
مشکل عمده ما آن است که باور و اعتقادی به مردن و رفتن نداریم، تا وقتی باور به مرگ نیاید روند اصلاح مشکلات روحی و روانی انسان آغار نخواهد شد.
📕 در روایت داریم یکى از یاران امام باقر علیه السلام عرض کرد:
حدیثى براى من بیان کنید که از آن بهره مند شوم. امام علیه السلام فرمود:
أَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ لَمْ یکْثِرْ إِنْسَانٌ ذِکْرَ الْمَوْتِ إِلاَّ زَهِدَ فِى الدُّنْیا
زیاد به یاد مرگ باش، چراکه هیچ انسانى فراوان یاد مرگ نمى کند مگر اینکه نسبت به زرق و برق دنیا بى اعتنا مى شود.
🔴آثار عجیب یاد مرگ در زندگی انسان:
مرحوم علامه مجلسى نیز در بحارالانوار از امام صادق روایت نقل میکند:
ذِکْرُ الْمَوْتِ یمِیتُ الشَّهَواتِ فِى النَّفْسِ
یاد مرگ، شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند.
وَیقْلَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَهِ
ریشه هاى غفلت را از دل بر مى کَند،
وَیقَوِّى الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللَّهِ
قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد.
وَ یرِقُّ الطَّبْعَ
به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد،
وَ یَکْسِرُ أَعْلامَ الْهَوى
نشانه هاى هواپرستى را دَرهم مى شکند،
وَیطْفِى نارَ الْحِرْصِ، وَیحَقِّرُ الدُّنْیا
آتش حرص را خاموش مى سازد و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند،
وَهُوَ مَعْنى ما قالَ النَّبِى صلی الله علیه و آله فِکْرُ ساعَهٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَهِ سَنَهٍ
و این است معناى سخنى که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است.
🟢 یاد مرگ به هم زننده بازی دنیا طلبی است. حضرت در خطبه ۹۹ فرمود:
أَلَا فَاذْکُرُوا هَاذِمَ اللَّذَّاتِ وَ مُنَغِّصَ الشَّهَوَاتِ وَ قَاطِعَ الْأُمْنِیَاتِ عِنْدَ الْمُسَاوَرَهِ لِلْأَعْمَالِ الْقَبِیحَهِ
به هوش باشید! در آن هنگام که با شتاب به سراغ اعمال زشت مى روید، نابود کننده لذّات و برهم زننده خواسته ها و قطع کننده آرزوها را به یاد آورید.
یاد مرگ گناه را در کام انسان تلخ میکند و آن شور و اشتیاق رفتن به سمت گناه را از انسان میگیرد.
🔻نکته:
باز حضرت در اینجا پیوند برقرار میکند بین یکی از جملات ابتدایی حکمت،
و جمله ۱۳ و ۱۴:
مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ
در این جمله حضرت انسان را دعوت میکند به ” رضایت” و تاسف نخوردن برای از دست داده ها.
وَ الْقَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ + مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ
و در این دو جمله میفرماید ” خیال نکند مال، پول و شهرت و … است”؛
حقیقت مال “قناعتی” است که در درون انسان قرار دارد.
و برای اینکه به مرحله ی رضایت برسید و از زیاده خواهی ها دست بردارید باید یاد مرگ و توجه به معاد در زندگی شما یک اصل اساسی شود.
🔻جمله ۱۵🔻
💠 و مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ
آن کسی که بداند گفتارش جزء اعمال او محسوب مى شود سخن کم مى گوید مگر در آنجا که به او مربوط است.
❌سخن باد هوا نیست.
بسیارند کسانى که هرچه بر سر زبانشان آمد مى گویند و چنین مى پندارند که سخن، باد هواست و جایى ثبت نمى شود. در حالى که سخنان انسان سرنوشت سازترین اعمال اوست و بخش عظیمى از گناهان کبیره به وسیله زبان انجام مى شود، همانگونه که بخش عظیمى از طاعات با زبان است.
🟢زبان، کلید خوشبختى ها و بدبختى هاست.
چگونه ممکن است انسان سخنش را جزء اعمالش نداند؟
در حالی که قرآن میفرماید:
《مَّا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ؛ ق – ۱۸》
انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى آورد مگر اینکه همان دم، فرشته اى مراقب و آماده براى انجام مأموریت و ضبط آن است.
🔴 ما شوخی بگیریم، خدا جدی میگیرد.
وقتی یک حرف و کلام که همان عقد نکاح و ازدواج است میتواند بین دو نامحرم، محرمیت ایجاد کند. و دو غریبه را به نزدیک ترین افراد تبدیل کند؛
وقتی یک حرف و کلام که همان عقد بیع است میتواند اموال مردم را جابجا کند و کالای شخصی به شخص دیگر انتقال پیدا کند؛
چرا فکر میکنیم حرف ها هیچ تاثیری ندارند، جوک ها و شوخی ها و غیبت ها و تهمت ها و… اثر ندارند؟!!!!
در قیامت مشخص میشود آنچه را ما شوخی میگرفتیم، خدا جدی میگیرد.
⏪روایات در باب توجه به سخن و کلام فراوان هستند.
↩️ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم :
مَن لم یَحسُبْ کلامَهُ مِن عَمَلِهِ کَثُرَت خَطایاهُ وحَضَرَ عَذابُهُ
کسى که گفتارش را از کردارش به شمار نیاورد، گناهانش بسیار شود و عذابش حاضر و آماده گردد.
↩️ امیرالمومنین سلام الله علیه:
کلامُکَ مَحفوظٌ علَیکَ مُخَلَّدٌ فی صَحیفَتِکَ ، فاجعَلْهُ فیما یُزلِفُکَ
گفته هایت محفوظ است و از نامه عملت محو نمی شود پس سخنی بگوی که تورا به خدا نزدیک کند و بپرهیز.
↩️ امیرالمومنین صلواه الله علیه:
مَن عَلِمَ أنّهُ مُؤاخَذٌ بقولِهِ فَلْیُقَصِّرْ فی المَقالِ
کسی که یقین داشته باشد بر اساس گفته هایش مواخذه خواهد شد، کمتر سخن میگوید.
🔻نکته:
حضرت برای اینکه به اهمیت بحث کلام توجه کافی داده باشند، در انتهای کلام دوباره ارجاع میدهند به همان مطلب قبلی. در بحث قبل در قالب یک قیاس مرگ فرمود:
وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ دَخَلَ النار
و در این بخش پایانی دوباره میفرمایند:
وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ
کسى که بداند گفتار او در شمار کردار اوست [و بازخواست مى شود]، گفتارش جز در موارد مفید، اندک میشود.
↕️خلاصه حکمت ۳۴۹:
پانزده جمله طلایی که صفت مومنین باشد.
۱. مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ
انسان عیب های زیادی دارد، باید مراقب خود بود.
۲. وَ مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ
به رزاقیت خدا و روزی مخصوص خودمان اعتماد کنیم تا آرام باشیم.
۳. وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
ظلم به خود انسان بر میگردد.
۴. وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ
باید دنبال پیدا کردن راه های آسان بود.
۵. وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ
بی گدار به آب زدن غرق شدن دارد.
۶. وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ
اگر در جایگاه بدی رفتیم، اتهام ها را از چشم خودمان ببینیم.
۷. وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ،
پر حرفی در خطا کاری سردر می آورد.
۸. وَ مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ،
و انسان را بی حیا میکند،
۹. وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ،
پر حرفی ورع را کم میکند.
۱۰. وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ،
وکمی ورع قلب را می میراند.
۱۱. وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ
تا بالاخره انسان را جهنمی کند.
۱۲. وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ
حماقت همان تضاد درونی است، هم چیزی را خوب بدانی و هم بد.
۱۳. وَ الْقَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ
بهترین سرمایه، نخواستن و طلب نکردن است.
۱۴. وَ مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ
کسی که بداند رفتنی است، دنبال جمع کردن نیست.
۱۵. وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ
چون حرفهای ما حساب میشوند، پس باید مراقب گفتار باشیم.
غفر الله لنا و لکم
بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۳ . ۲۶ذیقعده
💢بخش اول حکمت ۳۴۹ 💢
بخش اول
وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ؛ وَ مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ؛ وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که در عیب خود بنگرد از عیب جویى دیگران باز ماند، و کسى که به روزى خدا خشنود باشد بر آنچه از دست رود اندوهگین نباشد، و کسى که شمشیر ستم بر کشد با آن کشته شود،
🔺 حضرت در این حکمت پانزده صفت از صفات برجسته ای که انسان باید آنها را در خود ایجاد کند و مراقب آنها باشد را بیان میکند. این صفات و عمل به آنها بسیار تاثیر گذار و سازنده است.
🔻صفت ۱🔻
💠و قَالَ (علیه السلام): مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ هرکس به عیب خود بنگرد از عیبجویى دیگران بازمى ماند.
🔴 بى شک انسان بى عیب غیر از معصومان وجود ندارد. بعضى عیوب کمترى دارند و بعضى بیشتر،
بنابراین عقل و درایت ایجاب مى کند انسان به جاى اینکه به عیب دیگران بپردازد به اصلاح عیب خویش بپردازد.
اصولاً کسى که به اصلاح عیب خویش مى پردازد مجالى براى عیب جویى دیگران نمى بیند واگر مجالى هم داشته باشد شرم مى کند و به خود مى گوید: من با داشتن این عیوب چگونه به عیب جویى دیگران بپردازم. درخطبه ۱۷۶ فرمود :
طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَیبُهُ عَنْ عُیوبِ النَّاسِ خوشا به حال کسى که اشتغالش به عیوب خود، او را از اشتغال به عیوب مردم بازدارد.
امیرمومنان على علیه السلام در حدیث دیگرى مى فرماید:
أَعْقَلُ النّاسِ مَنْ کانَ بِعَیْبِهِ بَصیراً وَعَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ ضَریراً
عاقل ترین مردم کسى است که بیناى عیب خود باشد و کور از عیب دیگران.
🟢امام صادق سلام الله علیه فرمود :
ثَلاثَهٌ فِى ظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ یوْمَ لا ظِلَّ إِلاَّ ظِلُّهُ
سه گروه در سایه عرش خدا در روز قیامت هستند در آن روزى که سایه اى جز سایه او نیست .
رَجُلٌ أَنْصَفَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ
کسانى که عدالت را درمورد حقوق خود با دیگران رعایت مى کنند.
وَ رَجُلٌ لَمْ یُقَدِّمْ رِجْلاً وَ لَمْ یُوَخِّرْ رِجْلاً أُخْرَى حَتَّى یعْلَمَ أَنَّ ذَلِکَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ رِضًى أَوْ سَخَطٌ
و کسانى که گامى جلو و گامى به عقب نمى گذارند مگر اینکه بدانند رضاى خدا در آن است یا خشم او.
وَرَجُلٌ لَمْ یعِبْ أَخَاهُ بِعَیبٍ حَتَّى ینْفِى ذَلِکَ الْعَیبَ مِنْ نَفْسِهِ
و کسانى که هیچ عیب را بر برادر خود نگیرند مگر اینکه نخست آن عیب را از خود دور سازند.
فَإِنَّهُ لا ینْفِى مِنْهَا عَیباً إِلاَّ بَدَا لَهُ عَیبٌ آخَرُ وَکَفَى بِالْمَرْءِ شُغُلاً بِنَفْسِهِ عَنِ النَّاسِ
زیرا انسان هیچ عیبى را برطرف نمى سازد مگر اینکه عیب دیگرى از خودش براى او ظاهر مى شود و این کار او را از پرداختن به عیوب دیگران بازمى دارد.
🟠حضرت درحکمت ۳۵۳ فرمود:
أَکْبَرُ الْعَیْبِ، أَنْ تَعِیبَ مَا فِیکَ مِثْلُهُ. بزرگترین عیب آن است که آنچه را در خود توست براى دیگران عیب بشمارى.
اگر فرض کنیم دو نفر یک عیب را دقیقا مثل هم دارند، حضرت میفرماید عیب تو از عیب دیگری بزرگ تر است
(با اینکه هر دو یک عیب و به یک اندازه هستند) علت آن است که این شخص علاوه بر عیب خودش یک روحیه عیب جویی دارد که این هم میشود عیب دوم و عیب را بزرگتر میکند.
🔴سزاوار و سزاوارترین افراد به پرده پوشی عیوب افراد است.
در نامه ۵۳ فرمود:
فَإِنَّ فِی النَّاسِ عُیُوباً الْوَالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا
در غالب مردم عیوبى وجود دارد که از نظرها پنهان است و والى از همه سزاوارتر است که آنها را بپوشاند،
فَلاَ تَکْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْکَ مِنْهَا
بنابراین لازم است عیوبى را که بر تو پنهان است آشکار نسازى.
فَإِنَّمَا عَلَیْکَ تَطْهِیرُ مَا ظَهَرَ لَکَ، وَاللهُ یَحْکُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْکَ
وظیفه تو تنها این است که آنچه را بر تو ظاهر گشته اصلاح کنى و آنچه از تو مخفى مانده خدا درباره آن داورى مى کند.
فَاسْتُرِ الْعَوْرَهَ مَا اسْتَطَعْتَ یَسْتُرِ اللهُ مِنْکَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِیَّتِکَ
تا آنجا که در توان دارى عیب پوشى کن تا خدا عیوب تو را که دوست دارى از رعیتت پنهان باشد، بپوشاند.
حاکم سزاورترین است، ولی همه مردم نیز در پوشاندن عیوب دیگران وظیفه دارند.
ثمره پرده پوشی از عیوب دیگران به خود انسان بر میگردد و خدا پرده پوشی میکند بر عیوب انسان.
🔻نکته:
انسان در هر مرحله ای که باشد، جا برای رشد دارد و پر از عیوب است.
فاصله ی بین هدف با چیزی که الان هستیم، عیوب ماست.
عیوب منحصر به گناه نیست؛ مدارج معنوی که هنوز به آنها نرسیده ایم نیز عیوب ما هستند.
درحکمت ۲۵۷ فرمود:
یَا کُمَیْلُ مُرْ أَهْلَکَ أَنْ یَرُوحُوا فِی کَسْبِ الْمَکَارِمِ، وَ یُدْلِجُوا فِی حَاجَهِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ اى کمیل! خانوادهات را دستور ده که روزها در کسب فضایل و مکارم بکوشند وشامگاهان در انجام حوائج مردمى که در خوابند تلاش کنند..
📙به تعبیر اقبال لاهوری:
به ضرب تیشه بشکن بیستون را /
که فرصت اندک و گردون دو رنگ است
باید با تیشه و ابزار سختکوشی بیستون را بشکنیم، زیرا زمان کم و دنیا ناپایدار است.
حکیمان را در این اندیشه بگذار/
شرر از تیشه خیزد یا ز سنگ است
فقط افراد حکیم و دانا هستند که میدانند جرقه وقتی حاصل میشود که تیشه ی سخت با کوه سخت برخورد میکند.
یعنی هم انسان باید سفت و محکم باشد، هم راه باید سختی و مشثقت داشته باشد تا جرقهی رشد و کمال روشن شود.
🔻صفت ۲🔻
💠 و مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ
و هرکس به آنچه خدا به او روزى داده راضى شود، بر آنچه از دست داده اندوهناک نمى گردد.
🟢 بسیارند کسانى که پیوسته به دلیل از دست دادن اموال یا مقامات خود، گرفتار غم و اندوهند و با اینکه زندگى نسبتآ مطلوبى دارند غم و اندوه همچون طوفانى زندگى آنها را مشوش مى سازد، در حالى که اگر قناعت پیشه مى کردند و به آنچه خدا به آنها داده بود راضى مى شدند، غم و اندوه از صفحه دل آنها برچیده مى شد و زندگى خوب و آرامى داشتند.
📙علامه شوشتری میفرماید:
“مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ” لِأَنَّهُ یَعْلَمُ أَنَّ مَا فَاتَهُ لَمْ یَکُنْ رِزْقَهُ، فَلِمَ هُوَ یَحْزَنُ؟
زیرا او میداند آنچه از دستش رفته، روزی او نبوده است؛ پس چرا اندوهگین شود؟
انسان باید بداند بسیارى از امورى که از دست مى رود هیچگاه مقدر نبوده است که نصیب وى شود، پس چرا براى آنچه براى انسان مقدر نیست غمگین گردد.
🟠گوارایی زندگی به رضایت است.
حضرت در غرر الحکم فرمود:
إِنّ أَهْنَأَ النّاسِ شَیْئَا مَنْ کانَ بِما قَسَّمَ اللّهُ لَهُ راضِیا
آن کسی که به قسمتى که خدا براى او معیّن کرده، راضى است، گواراترین زندگى را دارد.
🔴آسایش دو گیتی وقت رضای مولاست. در غرر الحکم فرمود:
اِرْضِ تَسْتَرِحْ
راضى باش، آسوده خواهى بود.
در تمام نهج البلاغه، این چند جمله نیز در ادامه کلام حضرت آمده است:
مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ هر کس به روزی خدا راضی باشد، بر آنچه از دستش رفته اندوهگین نشود،
وَمَنْ رَضِیَ بِقِسْمِ اللَّهِ لَهُ لَمْ یَأْسَفْ عَلَى مَا فِی یَدِ غَیْرِهِ
و هر کس به قسمت الهی برای خود خشنود باشد، بر آنچه در دست دیگران است افسوس نخورد،
وَمَنْ رَضِیَ مِنَ اللَّهِ بِالْیَسِیرِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِیَ اللَّهُ مِنْهُ بِالْیَسِیرِ مِنَ الْعَمَلِ
و هر کس از خدا به روزی اندک راضی باشد، خداوند از او به عمل کم راضی خواهد بود.
🔻نکته:
برخی غصهها، مشکلی را که حل نمیکند هیچ، مشکلات جدید نیز ایجاد میکنند.
از دست رفته ها را حرص خوردن نه تنها از دست رفته ها را بر نمی گرداند بلکه برخی نعمت های دیگر را نیز از انسان سلب میکند.
🔴دنیا زدگی ، لذت محبت را از کام میبرد. در حدیث قدسی خداوند به حضرت داود فرمود:
مَا لِأَوْلِیَائِی وَ اَلْهَمَّ بِالدُّنْیَا
اولیای من چه کار دارند با غم و غصه ی دنیایی؟،
إِنَّ اَلْهَمَّ یُذْهِبُ حَلاَوَهَ مُنَاجَاتِی مِنْ قُلُوبِهِمْ
زیرا علاقه به دنیا، شیرینی مناجات مرا از دلهای آنان بیرون میکند.
یَا دَاوُدُ ، إِنَّ مَحَبَّتِی مِنْ أَوْلِیَائِی أَنْ یَکُونُوا رُوحَانِیِّینَ لاَ یَغْتَمُّونَ.
ای داود، من میخواهم اولیای من روحانی باشند که امور دنیا نتواند آنها را غمناک و متأثر کند.
🟢هفت ثمره تلخ حرص و علاقه به دنیا: امام صادق علیه السلام فرمود:
اَلْحَرِیصُ بَیْنَ سَبْعِ آفَاتٍ صَعْبَهٍ
حریص گرفتار هفت آفت است و هر کدام از این آفتها،در نهایت صعب و دشوارى است.
فِکْرٍ یَضُرُّ بَدَنَهُ وَ لاَ یَنْفَعُهُ
۱. فکر جمع کردن مقدار بیشتری از دنیا که ضرر به آخرت دارد و نفع به دنیا ندارد.
وَ هَمٍّ لاَ یَتِمُّ لَهُ أَقْصَاهُ
۲. غم و غصه ای که انتها و پایانی ندارد.
وَ تَعَبٍ لاَ یَسْتَرِیحُ مِنْهُ إِلاَّ عِنْدَ اَلْمَوْتِ
۳. سختی و رنجی که هرگز راحتی با آن نیست مگر با آمدن مرگ.
وَ یَکُونُ عِنْدَ اَلرَّاحَهِ أَشَدَّ تَعَباً
۴. و تازه با آمدن مرگ هم سختی های او شروع میشود.
وَ خَوْفٍ لاَ یُورِثُهُ إِلاَّ اَلْوُقُوعَ فِیهِ
۵. و ترس همیشگی برای از دست دادن سرمایه و دزدیده شدن و… که راهی نیز ندارد و برای سود بیشتر باید این ترس را بپذیرد.
وَ حُزْنٍ قَدْ کَدَّرَ عَلَیْهِ عَیْشَهُ بِلاَ فَائِدَهٍ
۶. حزن و نگرانی همیشگی که اجازه لذت بردن از زندگی را به او نمیدهد.
وَ حِسَابٍ لاَ مَخْلَصَ لَهُ مَعَهُ مِنْ عَذَابِ اَللَّهِ تَعَالَى إِلاَّ أَنْ یَعْفُوَ اَللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ
۷. حساب و کتاب اموال و بدهی و دارایی ها که برای او همیشگی است و این حساب و کتاب او را از توجه به حساب قیامت غافل کرده و مستوجب عذاب است.
وَ عِقَابٍ لاَ مَفَرَّ لَهُ مِنْهُ وَ لاَ حِیلَهَ
و سرانجام دنیا طلبی عقاب و عذاب است که راه فرار از آن وجود ندارد.
🔻صفت ۳🔻
💠 و مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
و آن کسی که تیغ ستم برکشد سرانجام خودش با آن کشته مى شود.
🔴از مطالب قطعی و غیر قابل تردید در نهج البلاغه آن است که هر کسی ظلمی مرتکب شود، جزای آن ظلم را در همین دنیا خواهد دید. و در قیامت نیز جزای ظالم قطعی و سنگین است.
🟢 اگرچه حضرت وعده کشته شدن ظالم با همان آتشی که روشن کرده است را داده است:
برخی شارحان این جمله را از باب تغلیب میدانند. یعنی بسیاری از موارد اینگونه است.
برخی نیز می فرمایند این قانون همیشگی و همگانی است اگر چه انسان ها نتوانند آن را درک کنند و از حیطه ی علم آنها خارج باشد.
🟠 از هر دست بدهی از همان دست می گیری.
در حالات «ابومسلم خراسانی» آمده است که او قریب ششصدهزار نفر را به طور غافلگیرانه و ناجوانمردانه و توأم با شکنجه به قتل رسانید. هنگامى که منصور دوانیقى خواست او را به قتل برساند این دو شعر را براى او خواند.
زَعَمْتَ أَنَّ الدِّینَ لا یَنْقَضی
فَاسْتَوْفِ بِالْکَیْلِ أبا مُجْرِمٍ
گمان کردى که دِین ادا نمى شود. اى ابومجرم!
با همان پیمانه اى که به دیگران مى نوشاندی دریافت دار!
اشْرَبْ بِکَأسٍ کُنْتَ تَسْقی بِها
اَمَرَّ فِی الْحَلْقِ مِنَ الْعَلْقَمِ
از همان جامى بنوش که با آن تلخ ترین آب ها را به دیگران مى دادى.
📙ظالم به همان ظلمی که کرده است مبتلا میشود.
در تاریخ داریم هنگامى که چند ماه پس از خلافت متوکل عباسى، او بر بر محمد بن عبدالملک که از وزرای معتصم و الواثق بالله بود خشمگین شد.
محمد بن عبدالملک در زمان وزارتش تنورى از آهن ساخته بود ودرون آن میخهایى کار گذاشته بود؛ میخهایى تیز همچون سوزن و به این وسیله مخالفان خود را شکنجه مى کرد و مى کشت. متوکل دستور داد خودش را در همان تنور بیندازند.
محمد بن عبدالملک وقتی در آن تنور بود دو بیت شعر برای متوکل نوشت:
هِىَ السَّبِیلُ فَمِنْ یَوْم إلى یَوْمٍ
کَأنَّهُ ما تَریکَ الْعَیْنُ فِی النَّوْمِ
این راهى است که هر روز رونده اى دارد و شبیه چیزى است که انسان در خواب مى بیند.
لا تَجْزِعَنَّ رُوَیْدآ إنَّها دُوَلٌ
دُنْیا تُنَقِّلُ مِنْ قَوْمٍ إلى قَوْمٍ
بى تابى نکن، آرام باش اینها حکومت هایى است دنیوى که از گروهى به گروه دیگر منتقل مى شود.
او نوشته بود من به جزای کارهای خودم رسیدم و در همان تنوری که دیگران را عذاب کردم، عذاب شدم.
هنگامى که فرداى آن روز این نامه به دست متوکل رسید کمى متنبه شد و دستور داد او را از آن تنور خارج کنند. وقتى به سراغ او آمدند مرده بود و حبس او در آن تنور چهل روز به طول انجامید.
چاه مکن بهر کسی…/
🟢 امیرالمومنین به فرزندش امام حسین علیه السلام ضمن نصایح فراوانى فرمود:
وَمَنْ حَفَرَ بِئْراً لاَِخِیهِ وَقَعَ فِیهَا
کسى که چاهى براى دیگران حفر کند سرانجام خودش در آن چاه خواهد افتاد.
🔻نکته:
خداوند عالم طبیعت را با شعور و فهم خلق کرده است و عالم از ظالم انتقام میگیرد.
یک آجر غصبی انتقام میگیرد.
حضرت درحکمت ۲۴۰ فرمود:
الْحَجَرُ الْغَصِیبُ فِی الدَّارِ، رَهْنٌ عَلَى خَرَابِهَا.
سنگ غصبى در بناى خانه، در گرو ویرانى آن است.
شمشیر ظالم، انتقام میگیرد.
درحکمت ۳۴۹ فرمود:
مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
هر که تیغ ستم بیرون کشد، سرانجام، خونش به آن بریزد.
🟢 آسمان و زمین انتقام میگیرد.
خطبه ۱۴۳ در جزیان نماز استسقاء فرمود:
أَلَا وَ إِنَّ الْأَرْضَ الَّتِی تُقِلُّکُمْ وَ السَّمَاءَ الَّتِی تُظِلُّکُمْ مُطِیعَتَانِ لِرَبِّکُمْ
آگاه باشید زمینى که شما را بر دوش خود حمل کرده، و آسمانى که بر سر شما سایه افکنده، هر دو مطیع فرمان پروردگار شما هستند.
📕داستان عجیبی از حضرت دانیال نبی:
سید هاشم بحرانی در تفسیر البرهان، علامه مجلسی در بحار و مرحوم جزایری در قصص الانبیاء آورده اند که حضرت دانیال هم دوره بود با بُخت النصر که حاکم ظالمی بود.
↩️بخت النصر جناب دانبال را به زندان عمیقی انداخته بود و شیری ماده ای نیز با او همراه کرده بود.
در عین تعجب میدیدند که شیر گرسنه خاک می خورد و کاری به دانیال ندارد.
↩️یک وقتی بخت النصر خوابی دید که همه معبران از تعبیر او عاجز شدند و دانیال را خواست.
دانیال نبی گفت هم خوابت را برای تو میگویم هم تعبیرش را
جناب دانیال فرمود:
رَأَیْتَ کَأَنَّ رَأْسَکَ مِنْ کَذَا وَ صَدْرَکَ مِنْ کَذَا قَالَ هَکَذَا رَأَیْتُ
خواب دیدی که سرت از آهن و پاهایت از مس و سینهات از طلا پر شده است. او گفت همینطور است.
فَمَا ذَاکَ
تعبیر خوابمم چیست؟!
فَقَالَ ذَهَبَ مُلْکُکَ وَ أَنْتَ مَقْتُولٌ إِلَى ثَلاَثَهِ أَیَّامٍ
گفت: بعد از سه روزی میمیری و حکومت از تو گرفته میشود.
بخت النصر گفت:
إِنَّ عَلَیَّ لَسَبْعَ مَدَائِنَ عَلَى بَابِ کُلِّ مَدِینَهٍ حَرَسٌ
من هفت شهر دارم که در ورودی هر شهر نگهبانانی است
وَ مَا رَضِیتُ بِذَلِکَ حَتَّى وَضَعْتُ بُطَّهً مِنْ نُحَاسٍ عَلَى بَابِ کُلِّ مَدِینَهٍ
و مرغابی های پیری را بر در شهر آویزان کرده ام
لاَ یَدْخُلُ غَرِیبٌ إِلاَّ صَاحَتْ
که با دیدن افراد غریبه به فریاد در میآیند.
↩️بخت النصر فرزندى نداشت و پسرى را به فرزندى پذیرفته بود و علاقۀ بسیارى به او داشت . در شب سومی که وعده ی مرگ به او داده شده بود ؛
بخت النصر شمشیرش را به پسر خواندهاش داد تا هرجنبندهاى را که دید بکشد ولى آن پسر بخت نصر را کشت و به زندگىاش پایان داد.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۵ . ۲۸ذیقعده
💢بخش دوم حکمت ۳۴۹ 💢
بخش دوم
وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ؛ وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ؛ وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ
و آن کس که در کارها خود را به رنج اندازد خود را هلاک سازد، و هر کس خود را در گردابهاى بلا افکند غرق گردد، و هر کس به جاهاى بدنام قدم گذاشت متّهم گردید.
🔵خلاصه جلسه قبل:
مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ، وَ مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ، وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
امیرالمومنین سلام الله علیه در مورد صفت مومنین ۱۵ صفت در این حکمت فرمودند :
۱. هر که به عیب خود نگریست از نگریستن در عیب دیگران بازماند.
۲. هر که به روزیى که خدا به او داده، خرسند باشد، بر آنچه از دستش رفته، محزون نگردد.
۳. هر که تیغ ستم بیرون کشد، سرانجام، خونش به آن بریزد.
🔻 صفت ۴ 🔻
💠 و مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ
کسى که با کارهای سخت روبرو شود ، به هلاکت می افتد.[عَطِبَ]
[«کابد» از ماده «مکابده» به معنى درگیر شدن سخت با کارى است.]
⏪این گفتار حکیمانه چند تفسیر دارد:
1⃣ با پیشبینی و آمادگی وارد کارهای سخت شویم.
انسان هنگامى که مى خواهد به سراغ کارهاى مهم وسخت برود باید پیشبینى هاى لازم و مقدمات کار را از هر نظر فراهم کند. در غیر این صورت گرفتار مى شود و به هلاکت مى رسد.
2⃣ اگر در کارها گره ایجاد شد، لجاجت نکنیم.
انسان چون به سراغ کارى مى رود در صورتى که با مشکلات سخت یا بن بست ها روبرو شد نباید اصرار ورزد و لجوجانه ادامه دهد که مایه هلاکت اوست.
3⃣ تا وقتی راه آسان هست، چرا رفتن مسیر سخت؟!
در بسیاری از موارد، هدف انسان رسیدن به نتیجه ی مطلوب است و در خود آن مسیر هیچ مزیتی نیست.
وقتی میتوان به دانش آموز یک راه حل آسان برای حل معادلات یاد داد، چرا او را به زحمت و سختی بیندازیم.
وقتی راه کوتاه هست، چرا راه بلند.
وقتی راه آسان هست چرا انتخاب راه سخت؟
🟢 راه های نزدیکتر و آسانتر هست، باید آنها را پیدا کرد و از آن مسیرها رفت تا زودتر و با خستگی کمتری به هدف رسید وگرنه اگر مسیر طولانی شد و کار سنگین، انسان در میانه راه می ماند و درمانده میشود.
🔻نکته:
آسان کردن مسیر چگونه ممکن است؟!
1⃣ یک راه استفاده از تکنولوژی است.
انسان میتواند با استفاده از ابزار صنعتی، با استفاده از وسایل تکنولوژی، با استفاده از هوش مصنوعی و… کارها را بر خودش آسان تر کند.
2⃣ یک راه توفیق و معنویت است.
قرآن کریم میفرماید:
《فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ؛ لیل – ۵ 》
اما کسی که ثروتش را در راه خدا انفاق کرد و پرهیزکاری پیشه ساخت.
《وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ》
و وعده نیکوتر را که وعده خدا نسبت به پاداش انفاق و پرهیزکاری است باور کرد.
《فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ 》
پس به زودی او را برای راه آسانی که انجام همه اعمال نیک به توفیق خداست آماده می کنیم.
🟢 شفاعت خوبان و دستگیری نیکان راه را نزدیک میکند. درحکمت ۶۳ فرمود:
الشَّفِیعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ.
شفاعت کننده بال و پَرِ طلب کننده است.
🔴باید با مرکب شب و نماز شب حرکت کرد. امام عسکری سلام الله علیه فرمود :
إنَّ الوُصولَ إلَى اللّه ِ عَزَّوجلَّ سَفَرٌ لا یُدرَکُ إلّا بامتِطاءِ اللَّیلِ
رسیدن به خداوند عز و جل سفرى است که جز با نشستن بر مرکب شب، پیموده نشود.
به تعبیر جناب صائب:
مشکلی نیست که همت نکند آسانش/
بارها در دل شب فیض سحر یافته ام
🟠توفیقات دو برابری نصیب شدن.
حضرت درحکمت ۱۳۵ فرمود:
مَنْ أُعْطِیَ أَرْبَعاً لَمْ یُحْرَمْ أَرْبَعاً؛
کسی که چهار کار را انجام دهد، از چهار کار محروم نمیشود.
مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ لَمْ یُحْرَمِ الْإِجَابَهَ،
فردی که دعا کند ، از اجابت محروم نمیشود.
وَ مَنْ أُعْطِیَ التَّوْبَهَ لَمْ یُحْرَمِ الْقَبُولَ،
فردی که توبه کند، از قبول آن محروم نمی گردد.
وَ مَنْ أُعْطِیَ الِاسْتِغْفَارَ لَمْ یُحْرَمِ الْمَغْفِرَهَ،
فردی که طلب استغفار کند، از مغفرت محروم نمیشود.
وَ مَنْ أُعْطِیَ الشُّکْرَ لَمْ یُحْرَمِ الزِّیَادَهَ.
فردی که شکر بجا آورد از زیادتی محروم نمی گردد.
هر که یکی از موارد بالا را انجام دهد، به طور خودکار او را جلو می اندازند و به دومی نیز میرسد.
🟢 خوش نیت بودن.
امام صادق سلام الله علیه فرمود:
إنّما قَدَّرَ اللَّهُ عَونَ العِبادِ على قَدرِ نِیّاتِهِم در حقیقت، خداوند یارى خود به بندگان را به اندازه نیّتهاى آنان قرار داده است. فمَن صَحَّت نِیَّتُهُ تَمَّ عَونُ اللَّهِ لَهُ
پس هرکه نیّتش درست باشد، یارىخدا به او کامل رسد ،
ومَن قَصُرَت نِیَّتُهُ قَصُرَ عَنهُ العَونُ بقَدرِ الّذی قَصُرَ
و هرکه نیّتش کاستى داشته باشد، یارى خدا نیز به همان اندازه کاستى نیّت او، از وى کاسته شود.
وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ
🔻صفت ۵🔻
💠 و مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ
و هرکس خود را در گرداب هاى خطرناک بیفکند غرق مى شود.
وارد شدن در هر کاری علاوه بر آمادگی و مقدمه سازی، نیاز دارد به سنجش شرایط و محیط.
کسی که با لباس نامناسب به دل آتش بزند خواهد سوخت.
کسی که بدون تجهیزات بخواهد قله های بلند را فتح کند، یا سقوط میکند یا یخ میزند.
❌شجاعت آری، تهوّر ممنوع:
شجاعت صفت بسیار پسندیده اى است؛ ولى تهوّر صفت زشت و ناپسندى است، چراکه شجاعت را در غیر مورد، صرف کرده است.
شجاعت به این نیست که ما را به گردابی بکشانند و چون توان مقابله با جریان آب را داریم، خود را به نابودی بکشانیم.
شجاعت آن است که ما زمین کارزار را به جایی بیاوریم که طاقت و توان ایستادگی و مقابله را داشته باشیم. درحکمت۴ فرمود:
الصَّبْرُ شَجَاعَهٌ
صبر شجاعت است.
شجاعت با تهوّر متفاوت است.
شجاعت یعنی خود را در گرداب هلاک کننده نینداز بلکه مشکلات را به جایی بکش که توان استقامت داشته باشی.
❌در بیع و غیر بیع باید ازگردابهای خطرناک دوری کرد.
در فقه اسلامى نیز طبق حدیث معروف:
“نَهَى النَّبِىُّ عَنِ الْغَرَرِ”یا “نَهَى النَّبِىُّ عَنْ بَیْعِ الْغَرَرِ”
پیغمبر اکرم از انجام کارهاى مجهول و خطرناک ومعاملاتى که اینگونه باشد نهى کرده است.
بسیارند کسانى که در معاملات،
یا ثمن مجهول است یا مثمن و یا شرایط مبهم یا وضع بازار تیره و تار است وارد مى شوند وتمام سرمایه خود را از کف داده، به فقر مبتلا مى گردند.
شاعر عرب مى گوید:
مَنْ حارَبَ الاْیّامَ أَصْبَحَ رُمْحُه/
قَصِدآ وَ أَصْبَحَ سَیْفُهُ مَفْلولاً
کسى که به جنگ حوادث بى مطالعه برود ،
نیزه اش مى شکند و شمشیر او کند مى شود.
🔻نکته:
خود را با ترس روبرو کردن آری، بی گدار به آب زدن خیر.
امیرالمومنین سلام الله علیه درحکمت ۱۷۵ فرمودند:
إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ،
هنگامى که از چیزى زیاد مى ترسى خود را در آن بیفکن،
فَإِنَّ شِدَّهَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنه.
چرا که سختى پرهیز از آن، از آنچیزی که مى ترسى بیشتر است.
مقصود از این کلام آن نیست که انسان بدون برنامه ریزی، بدون آینده نگری، بدون مصلحت سنجی وارد کاری شود.
آنجا که ترس انسان ترس بی مبنایی است باید ترس را از بین برد ولی آنجا که ترس عاقلانه و خردمندانه است باید از موضع و جایگاه ترس فرار کرد.
🔻صفت ۶🔻
💠و مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اُتُّهِمَ
و آنکس که در موارد سوءظن وارد شود متهم مى گردد.
🟢حفظ آبرو، یکی از اموری است که بر انسان لازم و ضروری است. همانگونه که ما حق نداریم در مورد دیگران “سوء ظن” داشته باشیم،
حق نداریم کاری کنیم که دیگران نیز نسبت به ما سوء ظن و بدگمانی داشته باشند. درحکمت ۱۵۹ فرمود:
مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَهِ، فَلَا یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَ
کسى که خود را در مواضع تهمت قرار دهد نباید کسى را ملامت کند که به او سوء ظن پیدا مى کند، (بلکه باید خود را سرزنش کند که اسباب سوء ظن را فراهم کرده است.)
به تعبیر ضرب المثل عربی :
إتَّقُوا مِنْ مَواضِعِ التُّهَمِ
از جاهایى که تهمت خیز است بپرهیزید.
🔴 تا این حد دقت در جلوگیری از سوء ظن لازم است.
امام صادق سلام الله علیه فرمود :
اِتَّقُوا مَواضِعَ الرَّیْبِ وَلا یَقِفَنَّ أَحَدُکُمْ مَعَ أُمِّهِ فِى الطَّریقِ فَإِنَّهُ لَیْسَ کُلُّ أَحَدٍ یَعْرِفُها از مواضعى که موجب سوءظن است بپرهیزید و هیچکس از شما با مادرش در وسط راه نایستد، زیرا همه نمى دانند او مادر وى است و چه بسا فکر کنند او با زن نامحرمى رابطه دارد.
🟠جناب سعدی در گلستان میگوید:
یکی را از علما پرسیدند که: یکی با ماهرویی در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب، چنان که عرب گوید:
اَلتَّمْرُ یانِعٌ وَ النّٰاطورُ غَیْرُ مانِعٍ
خرما رسیده است و نخلبان هم ار چیدن باز ندارد.
هیچ باشد _آیا امکان دارد_ که به قوّتِ پرهیزگاری از او به سلامت بماند؟
عالم گفت: اگر از مَهرویان به سلامت بماند از بدگویان نماند.
و اِنْ سَلِمَ اْلإنسانُ مِنْ سُوءِ نَفْسِهِ/
فَمِنْ سُوءِ ظَنِّ الْمُدَّعی لَیْسَ یَسْلَمُ
شاید پسِ کار خویشتن بنشستن/
لیکن نتوان زبانِ مردم بستن
🔻نکته:
اگر چه انسان باید از مواظع تهمت و سوء ظن دوری کند، ولی از آن طرف نیز ما مامور هستیم فعل برادر مومن را به بهترین وجه حمل کنیم. مخصوصا وقتی که شخص مورد تهمت واقع شده، شخصیتی دینی و ثابت شده داشته باشد.
📕 داستانی عجیب از سوء ظن به جناب مفضل: راوی میگوید:
أَنَّ عِدَّهً مِنْ أَهْلِ الْکُوفَهِ کَتَبُوا إِلَى الصَّادِقِ ع،
عدهای از کوفیان به امام صادق نامه نوشتند
فَقَالُوا: إِنَّ الْمُفَضَّلَ یُجَالِسُ الشِّطَارَ وَ أَصْحَابَ الْحَمَّامِ وَ قَوْماً یَشْرَبُونَ الشَّرَابَ،
مفضل با افراد لات و کفتر باز و شرابخوار نشست و برخاست میکند،
فَیَنْبَغِی أَنْ تَکْتُبَ إِلَیْهِ وَ تَأْمُرَهُ أَلَّا یُجَالِسَهُمْ.
خوب است که نامهای به او بنویسید و به او دستور دهید با آنها ننشیند.
فَکَتَبَ ع إِلَى الْمُفَضَّلِ کِتَاباً وَ خَتَمَ وَ دَفَعَ إِلَیْهِمْ،
امام صادق نامهای به مفضل نوشت و آن را مهر و موم کرد و به آنها داد،
وَ أَمَرَهُمْ أَنْ یَدْفَعُوا الْکِتَابَ مِنْ أَیْدِیهِمْ إِلَى یَدِ الْمُفَضَّلِ.
و دستور داد که نامه را به دست خود مفضل بدهند.
فَجَاءُوا بِالْکِتَابِ إِلَى الْمُفَضَّلِ
آنها هم به همراه نامه آمدند پیش مفضل –
-مِنْهُمْ زُرَارَهُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُکَیْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ حُجْرُ بْنُ زَائِدَهَ-
– در بین این جماعت اشخاصی مانند زراره و عبد الله بن بکیر و محمد بن مسلم و ابو بصیر و حجر بن زائده بودند –
وَ دَفَعُوا الْکِتَابَ إِلَى الْمُفَضَّلِ فَفَکَّهُ وَ قَرَأَهُ، فَإِذَا فِیهِ:
و نامه را دادند به مفضل، پس نامه را باز کرد و آن را خوانددر آن نوشته شده بود:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، اشْتَرِ کَذَا وَ کَذَا وَ اشْتَرِ کَذَا …» وَ لَمْ یَذْکُرُ قَلِیلًا وَ لَا کَثِیراً مِمَّا قَالُوا فِیهِ
بسم الله الرحمن الرحیم، بخر این و آن را و بخر فلان چیز را … حضرت به چیزی از آن مطالبی که آنها به حضرت درباره مفضل گفته بودند که مفضل با لات و لوتها و کفتر بازها ارتباط دارد اشاره نکرده.
↩️وقتی مفضل نامه را خواند آن را به زراره داد و زراره هم به محمد بن مسلم داد تا اینکه نامه نزد همه دست به دست شد.
مفضل گفت: چه میگویید؟
گفتند: این مال زیادی است، باید فکر و بررسی کنیم و جمع کنیم هر چه داریم و برای تو بفرستیم، به چنین مالی دست نمییابیم مگر اینکه بعدا تو را ببینیم و در این باره با هم فکر کنیم.
همینکه خواستند بروند و شروع به شور و گفتگو کنند، مفضل به آنها گفت:
حالا ناهار را پیش من باشید (بعد بروید بشینید فکر و بررسی کنید).
↩️مفضل آنها را برای نهار نگه داشت و فرستاد دنبال همان رفقایی که اینها پیش امام صادق(ع) بدگویی و سعایت آنها را کرده بودند.
آنها (کفتر بازها) هم آمدند و مفضل نامه امام صادق(ع) را برای آنها خواند.
آنها از نزد مفضل رفتند (به دنبال تهیه پول برای خرید کالاهای مکتوب در نامه). در حالیکه مهمانان مفضل مشغول ناهار بودند، آن جوانان لات و کفترباز برگشتند در حالیکه هر کدامشان به اندازه توانشان –هزار یا دو هزار یا کمتر و بیشتر- پول آورده بودند، و قبل از اینکه آنها نهارشان تمام شود، در مجموع دو هزار دینار و ده هزار درهم آوردند.
↩️سپس مفضل به آنها گفت:
اَ تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْرُدَ هَؤُلَاءِ مِنْ عِنْدِی؟
آیا میگوید من این جماعت را از نزد خودم برانم و دور کنم؟
تَظُنُّونَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَحْتَاجُ إِلَى صَلَاتِکُمْ وَ صَوْمِکُمْ؟
فکر میکنید خدا به نماز و روزه شما نیاز دارد؟
🟢 این روایت نکات مهمی دارد که بحث ما در مورد سوء ظن به خوبان بود، وقتی شخصی در حد مفضل است او اگر کاری میکند متوجه هست و نشست و برخواست او با عده ای با ظاهر متفاوت، برای تاثیر گذاری بر آنهاست.
اللهم اجعلنا من الصادقین و الحقتا بالصالحین
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۱۰ . ۴ذیحجه
💢بخش سوم حکمت۳۴۹💢
بخش سوم
وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ، وَ مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ
و کسى که زیاد سخن مى گوید زیاد هم اشتباه دارد، و هر کس که بسیار اشتباه کرد، شرم و حیاء او اندک است، و آن که شرم او اندک، پرهیزکارى او نیز اندک خواهد بود، و کسى که پرهیزکارى او اندک است دلش مرده، و آن که دلش مرده باشد، در آتش جهنّم سقوط خواهد کرد.
🔴خلاصه جلسات قبل:
حضرت در این حکمت پانزده جمله از صفات برجسته ای که انسان باید آنها را در خود ایجاد کند و مراقب آنها باشد را بیان میکند. این صفات و عمل به آنها بسیار تاثیر گذار و سازنده است.
۱. هر که به عیب خود نگریست از نگریستن در عیب دیگران بازماند.
۲. هر که به روزیى که خدا به او داده، خرسند باشد، بر آنچه از دستش رفته، محزون نگردد.
۳. هر که تیغ ستم بیرون کشد، سرانجام، خونش به آن بریزد.
۴. هر که با کارها پنجه درافکند هلاک شود.
۵. هر که خود را به گردابها افکند، غرق گردد.
۶. هر که به جایى ناشایست قدم نهاد، متهم شود
🔻جمله ۷🔻
💠 وَمَنْ کَثُرَ کَلاَمُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ
۷. کسی که زیاد حرف میزند اشتباهات اونیز زیاد است.
حضرت در این بخش پنج جمله بیان میکنند که هر کدام به تنهایی معنای خاص خودش را دارد؛ و در واقع مقدمهای است برای رسیدن به مرحله ی بعد.
🟢 افراد پرحرف مجالى براى تفکر و اندیشه کافى ندارند و کسى که نیندیشد و سخن بگوید اشتباهش فراوان خواهد بود. به عکس، کسانى که کم مى گویند و فکر مى کنند، گزیده مى گویند
به تعبیر مرحوم مغنیه:
سَبَبُ الخَطَاءِ الحَرَکَهُ،
علت خطا حرکت است،
وَ مَنْ لَا یَقُولُ وَ لَا یَفْعَلُ لَا یُخْطِئُ بِطَبِیعَهِ الحَالِ
و کسی که نمیگوید ، عمل نمیکند و به طور طبیعی خطا نمیکند.
🔴هیچ کسی درنده را به حال خود رها نمیکند. حضرت درحکمت ۶۰ می فرماید:
اللِّسَانُ سَبُعٌ، إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ.
یکی از این گزندگیهای زبان، خطاهای زبان است.
کثرت کلام کثرت خطا میآورد، چون ابزار حل مشکل از کار افتاده. است.
در حکمت ۷۱ فرمود:
إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ، نَقَصَ الْکَلَامُ.
هنگامی که عقل کامل شود، کلام کم و کوتاه میشود
درحکمت ۴۰۷ فرمود:
مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ امْرَأً عَقْلًا، إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ یَوْماً مَا.
خداوند هیچ نوع عقلى را در وجود کسى به ودیعت ننهاده جزاین که روزى به وسیله آن وى را نجات خواهد داد.
🟢 کثرت کلام نشانه ی بی عقلی است و عقل ابزار حل مشکلات است. کسی که عقلش درست کار نکند پر خطا و پر مشکل خواهد بود.
کم گویی هنر است. جناب صائب در غزل بلندی به بحث حرف زدن میپردازد و سه مرحله برای آن مشخص میکند:
1⃣ پر حرفی نشانه کم عقلی است.
می شود طومار عمرش طی به اندک فرصتی/
هر تهی مغزی که گوید چون قلم بسیار حرف
2⃣ فقط وقتی دوبار گفتن و پرگویی جایز است که شیرینی کلام از بین نرفته باشد.
مردم سنجیده کم گویند حرفی را دوبار/
میشود قند مکرر گرچه از تکرار حرف
3⃣ وقتی گوش شنوایی نیافتی، گفتن حرف خوب، ذبح کردن آن است.
تخم قابل را زمین شور باطل می کند/
پیش دلهای سیه صائب مکن اظهار حرف
🔻جمله ۸🔻
💠 و مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ
۸. کسی که خطای او از پرحرفی زیاد باشد حیاری او را کم می کند.
🟢رابطه ی کثرت گناه و کم شدن حیا.
انسان تا زمانى که گناه نکرده یا خطایى از او سرنزده از انجام آن گناه یا خطا شرم دارد؛ اما هنگامى که تکرار شد، شرم او فرو مى ریزد. به تجربه ثابت شده است افراد بى بندوبار براثر فزونى گناه، حیا و شرم را از دست مى دهند و از انجام دادن آن گناه در انظار مردم باکى ندارند.
🟠معنای حیا:
حیا به معنای خودداری از انجام دادن کارهای زشت به سبب ترس از سرزنش شدن است.
در واقع حیا نوعی انفعال و انقباض نفسانی است که موجب خودداری از انجام امور ناپسند در انسان میگردد و منشا آن ترس از سرزنش دیگران است.
🔴 بین خجالت و حیا تفاوتی وجود دارد،
اگر چه حیا و خجالت هر دو به معنای شرمساری است ولی تفاوت حیا وخجالت در آن است که حیا پیش از عمل است و خجالت پس از عمل ناشایست.
اگرچه حیا جزء فضائل اخلاقی است ولی شرم و کم رویی از بیانحق جزء رذائل اخلاقی به حساب می آید.
🔻نکته:
در روایات عواملی برای کم کردن یا از بین بردن حیا مطرح شده است:
1⃣ زیاد حرف زدن:
یکی از عواملی که حیا را از بین میبرد، کثرت خطاست. و کثره خطا از کثرت کلام ناشی میشود
2⃣ درخواست از دیگران:
امام صادق صلواه الله علیه می فرماید:
طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَهٌ لِلْحَیَاءِ
دست نیاز به سوى مردم دراز کردن، عزّت را سلب مى کند و حیا را مى برد .
🔻جمله ۹🔻
💠و مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ
۹. کسی که بر اثر خطای زیاد حیای او کم میشود باعث کاهش ورع می گردد.
🔴 بی حیایی و ورع هرگز جمع نمیشوند.
از طرفی کم شدن حیاء به معنای انجام دادن خطاست. از طرفی نیز امیرالمومنین در معنای ورع فرمود:
الوَرَعُ الوُقوفُ عِندَ الشُّبهَهِ
پارسایى، درنگ کردن به هنگام رو به رو شدن با شبهه است.
ورع یعنی به شبهه ناک هم نزدیک نشویم در حالی که کمبود حیا یعنی انجام دادن خطای مسلّم.
اگر شرم و حیا از بین برود راه انسان به سوى گناه باز مى شود و افراد گنهکار نمى توانند با تقوا باشند.
امام صادق صلواه الله علیه فرمودند:
لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ
ایمان ندارد کسی که حیایی برای او نیست.
🟢 حقیقت ورع، کنترل درونی است.
در دنیای صنعتی امروز تلاش میشود انسان به سبب کنترل های بیرونی مورد مراقبت قرار بگیرد.
با نصب دوربین ها و رصدهای محسوس و نامحسوس.
اگر چه این موارد هم بخشی در مراحل مراقبت و خودنگهداری هستند ولی حقیقت آن است که انسان نیازمند مراقب درونی است که همان تقواست.
❌ بی حیا از انجام هیچ کاری ابا ندارد.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند :
إنّ آخِرَ ما یَتعَلّقُ بهِ أهلُ الجاهِلیَّهِ مِن کلامِ النُّبوّهِ :
آخرین سخنى که مردمان جاهلى از وحى گرفتند این است :
إذا لَم تَسْتَحیِ فاصْنَعْ ما شِئتَ
اگر حیا ندارى هر کار خواستى بکن .
امام کاظم علیه السلام در این مورد فرمودند :
ما بَقیَ مِن أمْثالِ الأنْبیاءِ علیهم السلام إلاّ کَلِمَهُ :
از مثل هاى پیامبران علیهم السلام جز این جمله برجاى نمانده است :
«إذا لَم تَسْتَحیِ فاعْمَلْ ما شِئتَ»
اگر حیا نداشتى، هر کارى مى خواهى بکن.
🔻جمله ۱۰🔻
💠 و مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ
۱۰. کسى که تقوا و ورع او کم شود قلبش مى میرد.
🟢همانگونه که حیات جسمانی انسان نیازمند فاکتورها و قواعدی است، حیات قلبی نیز شرایطی دارد.
حیات قلب به احساس مسئولیت در پیشگاه خدا و در برابر مردم و وجدان خویش است. قلبى که احساس مسئولیت نکند و عکس العمل مناسب در مقابل خطا نشان ندهد مرده است و به یقین بى تقوایى سبب مرگ قلب است.
🔴حیات نباتی یا حیات الهی؟!
کسی که نه در مرحله شبهات، نه در مرحله مسلَّمات، دست از خطا نمیکشد؛ هم گناه رسمی را مرتکب میشود ،
و هم شبهه ناک را؛
این شخص به مرتبه ی حیات نباتی هبوط میکند و از حقیقت حیات که تاثیر گذاری است خالی شده است.
🔻نکته:
اگر چه حضرت در این حکمت به طوری بیان کردند که بی توجهی به گناه، عامل مرگ قلب است؛
ولی در نهج البلاغه به طور خاص روی دو گناه دست گذاشته شده است که عامل مرگ قلب هستند:
1⃣ عالمانی که به گناه دنیا طلبی، بدعت گذاری و هواپرستی مبتلا هستند.
در خطبه ۸۷ فرمود:
فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ،
چهره او چهره انسان است، ولى قلبش قلب حیوان.
لَا یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ
راه هدایت را نمى شناسد، تا از آن پیروى کند
وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ
و طریق گمراهى را درک نمى کند، تا از آن بپرهیزد.
وَ ذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاء
در حقیقت او مرده اى است در میان زندگان!
2⃣ کسانی که دچار گناه ترک امر به معروف و نهی از منکر هستند.
حضرت در حکمت ۳۴۷ فرمود:
مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ،
گروهى دیگر نه با زبان نهى از منکر مى کنند و نه با قلب و نه با دست،
فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ
این ها در حقیقت مردگانى در میان زندگان هستند.
3⃣ غفلت عامل بی توجهی به خدا و انجام گناه و قلب مرگ است.
حصرت درغرر الحکم فرمود:
مَن غَلَبَت علَیهِ الغَفلَهُ ماتَ قَلبُهُ
هر که غفلت بر او چیره گردد، دلش میمیرد.
⏪در نهج البلاغه و روایات راهکارهایی برای احیا و حیات قلب ذکر شده است که محور مشترک همه ی آنها انجام طاعت و دوری از گناه است.
↩️ موعظه و عمل به خوبی ها:
در نامه ۳۱ فرمود:
أَحْىِ قَلْبَکَ بالْمَوعِظَهِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَهِ دلت را به موعظه و اندرز زنده بدار و به پارسایى بمیران.
↩️تفکر در خوبی ها:
پیامبر صلواه الله علیه و آله فرمودند:
إنَّ التَّفکُّرَ حَیاهُ قَلبِ البَصیرِ
اندیشیدن، مایه حیات دل شخص با بصیرت است .
↩️خوبی ها را به خود تلقین کنید.
امام مجتبی علیه السلام فرمودند:
قرآن دارای چراغهای نورانی است و شفای دلها ست.
در پرتو قرآن جولان دهید و صفات قرآنداران را بر خود لازم شمارید ؛
فَإِنَّ اَلتَّلْقِینَ حَیَاهُ اَلْقَلْبِ اَلْبَصِیرِ
زیرا تلقین موجب حیات دل بینا میشود.
🔻جمله ۱۱🔻
💠 و مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ، دَخَلَ النَّارَ
۱۱. کسى که قلبش بمیرد داخل آتش دوزخ مى شود.
افراد گنهکار، پرخطای بی حیا و فاقد احساس مسئولیت، جایى جز دوزخ نخواهند داشت.
🟠 قیاس مرکب:
قیاس مرکب، قیاسی است که از دو یا چند قیاس ترکیب یافته به نحوی که نتیجه بعضی از قیاسها مقدمه بعضی دیگر است و از مجموع آنها مطلوب حاصل میگردد.
در قیاس مرکب، با حذف قیاس های میانی میتوان به نتیجه رسید.
یعنی جمله حضرت اینگونه میشود:
مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ دَخَلَ النَّارَ
با توجه به نکته ای که در مورد قیاس مرکب گفته شد، میتوان فهمید که عامل شروع مرگ قلب و جهنمی شدن، زیاد حرف زدن و بی حساب حرف زدن است.
🟢امیرالمومنین سلام علیه در غرر الحکم می فرماید:
إنْ کانَ فِی الْکَلامِ الْبَلاغَهُ فَفِى الصُّمْتِ السَّلامَهُ مِنَ الْعِثارِ
اگر در سخن گفتن، زیبایى بلاغت باشد، در سکوت، سلامت از لغزش هاست.
و همینطور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
الصَّمْتُ کَنْزٌ وَافِرٌ وَ زَینُ الْحَلِیمِ وَ سِتْرُ الْجَاهِلِ
سکوت گنج بزرگى است وزینت افراد عاقل و پوششى براى جاهل است.
📕درکتاب میزان الحکمه تحت عنوان «النهى عن کثره الکلام» آمده از امیرمومنان علیه السلام مى خوانیم:
مَنْ أکْثَرَ أهْجَرَ وَمَنْ تَفَکَّرَ أبْصَرَ
کسى که پرگوباشد هذیان مى گوید و کسى که سکوت و تفکر کند بینا مى شود.
🟢کنترل کلام، راه بازگشت به بهشت:
إِنَّ آدَمَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَمَّا کَثُرَ وُلْدُهُ وَ وُلْدُ وُلْدِهِ کَانُوا یَتَحَدَّثُونَ عِنْدَهُ وَ هُوَ سَاکِتٌ
هنگامی که فرزندان و نوادگان آدم فزونی یافتند آن حضرت را خاموش و ساکت دیدند.
فَقَالُوا یَا أَبَهْ مَا لَکَ لاَ تَتَکَلَّمُ
از او پرسیدند که چرا سخن نمیگویی؟
فَقَالَ یَا بَنِیَّ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ جَلاَلُهُ لَمَّا أَخْرَجَنِی مِنْ جِوَارِهِ
فرمود: آنگاه که خداوند مرا از درگاهش بیرون راند،
عَهِدَ إِلَیَّ وَ قَالَ أَقِلَّ کَلاَمَکَ
از من پیمان گرفت تا پیوسته خاموشی گزینم،
تَرْجِعْ إِلَی جِوَارِی
تا شاید بار دیگر بر آستان حضرتش بازگردم.
🟠 حرفهای انسان، نامه انسان به خداست.
در سیره امیرالمومنین داریم:
لَمّا مَرَّ برجُلٍ یَتکَلَّمُ بِفُضولِ الکلامِ:
وقتى امیرالمومنین بر مردى گذشت که زیاده گویى مى کرد.
إنّک تُملِی على حافِظَیکَ کِتابا إلى رَبِّکَ فرمود : بدان که تو بر دو فرشته نگهبان اعمالت نامه ای مینویسی و به سوى پروردگارت مى فرستى ،
فَتَکَلَّمْ بما یَعنیکَ و دَعْ ما لا یَعنیکَ
پس، سخنانى بگو که برایت سودمند باشد و از سخنان بیهوده دم فرو بند.
اللهم اَنطقنا بالهدی واَلهمنا بالتقوی
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۳/۱۱ . ۵ذیحجه
💢بخش چهارم حکمت ۳۴۹💢
بخش چهارم
وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ؛ وَ الْقَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ؛ وَ مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ؛ وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ.
و آن کس که زشتى هاى مردم را بنگرد، و آن را زشت بشمارد سپس همان زشتى ها را مرتکب شود، پس او احمق واقعى است.
قناعت، مالى است که پایان نیابد، و آن کس که فراوان به یاد مرگ باشد در دنیا به اندک چیزى خشنود است، و هر کس بداند که گفتار او نیز از اعمال او به حساب مى آید جز به ضرورت سخن نگوید.
🔴خلاصه جلسات قبل:
حضرت در این حکمت پانزده جمله از صفات برجسته ای که انسان باید آنها را در خود ایجاد کند و مراقب آنها باشد را بیان میکند. این صفات و عمل به آنها بسیار تاثیر گذار و سازنده است.
1. هر که به عیب خود نگریست از نگریستن در عیب دیگران بازماند.
2. هر که به روزیى که خدا به او داده، خرسند باشد، بر آنچه از دستش رفته، محزون نگردد.
3. هر که تیغ ستم بیرون کشد، سرانجام، خونش به آن بریزد.
4. هر که با کارها پنجه درافکند هلاک شود.
5. هر که خود را به گردابها افکند، غرق گردد.
6. هر که به جایى ناشایست قدم نهاد، متهم شود.
7. هر که سخن بسیار گوید، خطایش بسیار شود .
8. وهر که بسیار خطا کند، شرم و حیایش کم شود.
9. و هر که کم شرم و کم حیا شود، پارسایى اش کاهش می یابد.
10. و هر که تقوایش کم شود، دلش بمیرد .
11. و هر که دلش بمیرد، به آتش داخل شود.
🔻جمله ۱۲🔻
💠 و مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ کسى که به عیوب مردم بنگرد و آن را بد بشمارد ولى براى خویش آن را خوب بداند، احمق واقعى است؛
🟢همانگونه که قرآن اهل ناسزاگویی نیست، امیرالمومنین نیز اهل ناسزاگویی نیست بلکه در مقام بیان واقعیت و حقیقت هاست.
اگر قرآن جایی بیان میکند که عده ای از حیوان پایین تر هستند این توهین به آنها نیست بلکه بیان واقعیتی است که اگر انسان از ظرفیت ها و داشته هایش استفاده نکند نزول میکند و به مرتبه حیوانیت میرسد.
🔴علت احمق بودن این افراد چیست؟
اگر کسی دچار تضاد در فکر و عمل شود، حقیقتا احمق است.
این شخص از طرفی میگوید دیگران نباید فلان عمل خلاف را انجام دهد و بلکه بر آنها ایراد میگیرد.
ولی خودش دقیقا همان عمل را انجام میدهد و به آن رضایت دارد.
این تضاد نشان دهنده حماقت است،
زیرا اگر انسان عاقل باشد و مبنا داشته باشد میداند که اگر کاری خلاف و زشت است و مخالف ارزش هاست هم برای دیگران ناپسند است هم برای خود او.
🟠چه بسیاراند این افراد:
متاسفانه کم نیستند کسانى که
” نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا” ولی ” ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ “.
کم نیستند کسانی که به شدت دچار تضاد هستند.
↩️ همان ها که به بهانه های واهی مال مردم را بالا میکشند وآن را نشانه ی زرنگی خود می پندارند _مثل اختلاس و گران فروشی و جنس کیفیت پایین را به اسم جنس عالی فروختن و…_؛
ولى اگر دیگران دست به مال آنها دراز کنند، داد و فریاد بر مىآورد که این چه وضعی است.
↩️ در رانندگی به هیچ قانونی احترام نمی گذارند و به بدترین شکل ممکن رانندگی میکنند ولی اگر دیگران بخواهند از آنها سبقت بگیرند یا مثل خود آنها رفتار کنند بر آشفته میشوند.
↩️ با دیگران بدترین و تندترین برخوردها را دارند و حرفهای ناروا به آنها میزنند و بعد که دیگران ناراحت شدند میگویند آقا شوخی بود!!!! ؛
ولی خودشان این تحمل و ظرفیت را ندارند که کسی با آنها به مراتب پایین تر از همان حرفها را بزند.
🟢عاقل واقعی از منظر امیرالمومنین:
در مکتب امیرالمومنین عاقل واقعى کسى است که هیچگونه تضادى در میان افکار و رفتارش وجود نداشته باشد؛
آنچه را بد مى داند براى همه حتى براى خودش بد بداند و آنچه را خوب مى شمرد براى همه از جمله خودش خوب بشمرد.
در نامه ۶۹ به حارث همدانی فرمود:
وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یَرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ یَکْرَهُهُ لِعَامَّهِ الْمُسْلِمِینَ
از هر کاری که کننده آن انجام دادنش را برای خود مى پسندد و از دیگر مسلمانان ناپسند مى دارد حذر کن.
🔴تعجب امیرالمومنین از افرادی که دچار تعارض و دوگانگی هستند .
در حکمت ۱۲۶ فرمود:
عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِی مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِی إِیَّاهُ طَلَبَ
از بخیل تعجب مىکنم که به استقبال فقرى مىرود که از آن گریخته و به غنایی هم که دنبال آن است نمیرسد،
فَیَعِیشُ فِی الدُّنْیَا عَیْشَ الْفُقَرَاءِ وَ یُحَاسَبُ فِی الْآخِرَهِ حِسَابَ الْأَغْنِیَاءِ
در دنیا همچون فقیران زندگى مىکند ولى در آخرت باید همچون اغنیا حساب پس دهد.
علت تعجب حضرت همین رفتار دوگانه و متضاد است که در این افراد وجود دارد.
📙در حالات عبدالملک مروان آمده است که یزید را به دلیل ویران کردن کعبه در ماجراى ابن زبیر ملامت مى کرد؛
اما هنگامى که خودش به حکومت رسید وابن زبیر را مزاحم خود در منطقه حجاز دید، حجاج بن یوسف ثقفى را فرستاد تا به او حمله کند. او به کعبه پناه برد. عبدالملک دستور داد خانه خدا را بر سرش ویران کنند و به بهانه مضحکى متوسل شد،
وى مى گفت: هدف من ویران کردن کعبه نبوده، بلکه هدفم دَرهم کوبیدن عبدالله بن زبیر بوده است.آرى اینگونه افراد را باید احمقان تاریخ دانست.
🔻نکته:
حضرت از باب رَدُّ العَجُزِ عَلَی الصَّدر؛ بخش پایانی کلام را دوباره به همان بخش اول بر می گرداند.
در اولین جمله فرمود:
مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ؛
«هرکس به عیب خود نگاه کند از عیب جویى دیگران بازمى ماند»
و در جمله دوازدهم از باب تاکید و تحذیر مجدد فرمود:
وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ
هر که به عیبهاى مردم بنگرد و آنها را ناخوش دارد، ولى خود مرتکب آنها گردد، بى تردید احمق است.
🔻جمله ۱۳🔻
💠 و الْقَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ
۱۳. و قناعت، سرمایه اى است فناناپذیر.
این جمله عینآ در حکمت شماره ۵۷ و همچنین ۴۷۵ آمده است .
🟢 قناعت به معناى راضى بودن به حداقل ضروریات زندگى، سبب مى شود که انسان زندگى بسیار ساده اى داشته باشد. اداره کردن زندگى ساده کار مشکلى نیست در حالى که افراد حریص هرقدر اموال و امکاناتشان بیشتر شود،
آتش حرصشان تندتر مى گردد و به این ترتیب همواره در رنج هستند در حالى که شخص قناعت پیشه زندگى آرام و آسوده اى دارد. پیامبر ص فرمود:
خِیارُ أُمَّتِى الْقانِعُ وَشِرارُهُمُ الطَّامِعُ
بهترین افراد امت من قناعت پیشگان و بدترین آنها طمع کارانند.
🔴 بی نیازى بدون قناعت حاصل نمى شود. در روایت داریم:
مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ
کسى که قانع باشد به آنچه خدا به او روزى داده است، غنى ترین مردم است.
🔻جمله ۱۴🔻
💠و مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ
۱۴. و آن کسی که فراوان یاد مرگ کند به اندکى از دنیا راضى مى شود.
🟢آن کسی که مرگ را فراموش کند و در عالم خیال و پندار، زندگى را جاوید بداند حرص بر او غلبه مى کند و هر چه از دنیا به دست آورد به آن قانع نخواهد بود؛ اما آنکسی که مى داند ممکن است فردا بانگ رحیل از این جهان براى او سر داده شود و یا به تعبیر دیگر پایان عمر خود را در هر لحظه امکانپذیر مى بیند به مقدارى که نیاز دارد راضى مى شود،
و از حرص و طمع بازمى ماند.
مشکل عمده ما آن است که باور و اعتقادی به مردن و رفتن نداریم، تا وقتی باور به مرگ نیاید روند اصلاح مشکلات روحی و روانی انسان آغار نخواهد شد.
📕 در روایت داریم یکى از یاران امام باقر علیه السلام عرض کرد:
حدیثى براى من بیان کنید که از آن بهره مند شوم. امام علیه السلام فرمود:
أَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ لَمْ یکْثِرْ إِنْسَانٌ ذِکْرَ الْمَوْتِ إِلاَّ زَهِدَ فِى الدُّنْیا
زیاد به یاد مرگ باش، چراکه هیچ انسانى فراوان یاد مرگ نمى کند مگر اینکه نسبت به زرق و برق دنیا بى اعتنا مى شود.
🔴آثار عجیب یاد مرگ در زندگی انسان:
مرحوم علامه مجلسى نیز در بحارالانوار از امام صادق روایت نقل میکند:
ذِکْرُ الْمَوْتِ یمِیتُ الشَّهَواتِ فِى النَّفْسِ
یاد مرگ، شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند.
وَیقْلَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَهِ
ریشه هاى غفلت را از دل بر مى کَند،
وَیقَوِّى الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللَّهِ
قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد.
وَ یرِقُّ الطَّبْعَ
به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد،
وَ یَکْسِرُ أَعْلامَ الْهَوى
نشانه هاى هواپرستى را دَرهم مى شکند،
وَیطْفِى نارَ الْحِرْصِ، وَیحَقِّرُ الدُّنْیا
آتش حرص را خاموش مى سازد و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند،
وَهُوَ مَعْنى ما قالَ النَّبِى صلی الله علیه و آله فِکْرُ ساعَهٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَهِ سَنَهٍ
و این است معناى سخنى که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است.
🟢 یاد مرگ به هم زننده بازی دنیا طلبی است. حضرت در خطبه ۹۹ فرمود:
أَلَا فَاذْکُرُوا هَاذِمَ اللَّذَّاتِ وَ مُنَغِّصَ الشَّهَوَاتِ وَ قَاطِعَ الْأُمْنِیَاتِ عِنْدَ الْمُسَاوَرَهِ لِلْأَعْمَالِ الْقَبِیحَهِ
به هوش باشید! در آن هنگام که با شتاب به سراغ اعمال زشت مى روید، نابود کننده لذّات و برهم زننده خواسته ها و قطع کننده آرزوها را به یاد آورید.
یاد مرگ گناه را در کام انسان تلخ میکند و آن شور و اشتیاق رفتن به سمت گناه را از انسان میگیرد.
🔻نکته:
باز حضرت در اینجا پیوند برقرار میکند بین یکی از جملات ابتدایی حکمت،
و جمله ۱۳ و ۱۴:
مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ
در این جمله حضرت انسان را دعوت میکند به ” رضایت” و تاسف نخوردن برای از دست داده ها.
وَ الْقَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ + مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ
و در این دو جمله میفرماید ” خیال نکند مال، پول و شهرت و … است”؛
حقیقت مال “قناعتی” است که در درون انسان قرار دارد.
و برای اینکه به مرحله ی رضایت برسید و از زیاده خواهی ها دست بردارید باید یاد مرگ و توجه به معاد در زندگی شما یک اصل اساسی شود.
🔻جمله ۱۵🔻
💠 و مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ
آن کسی که بداند گفتارش جزء اعمال او محسوب مى شود سخن کم مى گوید مگر در آنجا که به او مربوط است.
❌سخن باد هوا نیست.
بسیارند کسانى که هرچه بر سر زبانشان آمد مى گویند و چنین مى پندارند که سخن، باد هواست و جایى ثبت نمى شود. در حالى که سخنان انسان سرنوشت سازترین اعمال اوست و بخش عظیمى از گناهان کبیره به وسیله زبان انجام مى شود، همانگونه که بخش عظیمى از طاعات با زبان است.
🟢زبان، کلید خوشبختى ها و بدبختى هاست.
چگونه ممکن است انسان سخنش را جزء اعمالش نداند؟
در حالی که قرآن میفرماید:
《مَّا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ؛ ق – ۱۸》
انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى آورد مگر اینکه همان دم، فرشته اى مراقب و آماده براى انجام مأموریت و ضبط آن است.
🔴 ما شوخی بگیریم، خدا جدی میگیرد.
وقتی یک حرف و کلام که همان عقد نکاح و ازدواج است میتواند بین دو نامحرم، محرمیت ایجاد کند. و دو غریبه را به نزدیک ترین افراد تبدیل کند؛
وقتی یک حرف و کلام که همان عقد بیع است میتواند اموال مردم را جابجا کند و کالای شخصی به شخص دیگر انتقال پیدا کند؛
چرا فکر میکنیم حرف ها هیچ تاثیری ندارند، جوک ها و شوخی ها و غیبت ها و تهمت ها و… اثر ندارند؟!!!!
در قیامت مشخص میشود آنچه را ما شوخی میگرفتیم، خدا جدی میگیرد.
⏪روایات در باب توجه به سخن و کلام فراوان هستند.
↩️ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم :
مَن لم یَحسُبْ کلامَهُ مِن عَمَلِهِ کَثُرَت خَطایاهُ وحَضَرَ عَذابُهُ
کسى که گفتارش را از کردارش به شمار نیاورد، گناهانش بسیار شود و عذابش حاضر و آماده گردد.
↩️ امیرالمومنین سلام الله علیه:
کلامُکَ مَحفوظٌ علَیکَ مُخَلَّدٌ فی صَحیفَتِکَ ، فاجعَلْهُ فیما یُزلِفُکَ
گفته هایت محفوظ است و از نامه عملت محو نمی شود پس سخنی بگوی که تورا به خدا نزدیک کند و بپرهیز.
↩️ امیرالمومنین صلواه الله علیه:
مَن عَلِمَ أنّهُ مُؤاخَذٌ بقولِهِ فَلْیُقَصِّرْ فی المَقالِ
کسی که یقین داشته باشد بر اساس گفته هایش مواخذه خواهد شد، کمتر سخن میگوید.
🔻نکته:
حضرت برای اینکه به اهمیت بحث کلام توجه کافی داده باشند، در انتهای کلام دوباره ارجاع میدهند به همان مطلب قبلی. در بحث قبل در قالب یک قیاس مرگ فرمود:
وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ دَخَلَ النار
و در این بخش پایانی دوباره میفرمایند:
وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ
کسى که بداند گفتار او در شمار کردار اوست [و بازخواست مى شود]، گفتارش جز در موارد مفید، اندک میشود.
↕️خلاصه حکمت ۳۴۹:
پانزده جمله طلایی که صفت مومنین باشد.
۱. مَنْ نَظَرَ فِی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ
انسان عیب های زیادی دارد، باید مراقب خود بود.
۲. وَ مَنْ رَضِیَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ
به رزاقیت خدا و روزی مخصوص خودمان اعتماد کنیم تا آرام باشیم.
۳. وَ مَنْ سَلَّ سَیْفَ الْبَغْیِ قُتِلَ بِهِ
ظلم به خود انسان بر میگردد.
۴. وَ مَنْ کَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ
باید دنبال پیدا کردن راه های آسان بود.
۵. وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ
بی گدار به آب زدن غرق شدن دارد.
۶. وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ
اگر در جایگاه بدی رفتیم، اتهام ها را از چشم خودمان ببینیم.
۷. وَ مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ،
پر حرفی در خطا کاری سردر می آورد.
۸. وَ مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ،
و انسان را بی حیا میکند،
۹. وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ،
پر حرفی ورع را کم میکند.
۱۰. وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ،
وکمی ورع قلب را می میراند.
۱۱. وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ
تا بالاخره انسان را جهنمی کند.
۱۲. وَ مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا، ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ
حماقت همان تضاد درونی است، هم چیزی را خوب بدانی و هم بد.
۱۳. وَ الْقَنَاعَهُ مَالٌ لَا یَنْفَدُ
بهترین سرمایه، نخواستن و طلب نکردن است.
۱۴. وَ مَنْ أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِیَ مِنَ الدُّنْیَا بِالْیَسِیرِ
کسی که بداند رفتنی است، دنبال جمع کردن نیست.
۱۵. وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ، قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ
چون حرفهای ما حساب میشوند، پس باید مراقب گفتار باشیم.
غفر الله لنا و لکم