ممنون از صبر و شکیبایی شما...

حکمت سیصد و هشتاد و دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمت ها

۱۴۰۴/۰۵/۱۱_۸صفر
💢حکمت ۳۸۲💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و هشتاد و دوم
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
49:40 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ، بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ؛ فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ.

و امام (ع) فرمود: چیزى را که نمى دانى مگوى، حتى بسیارى از چیزهایى را، که مى دانى، بر زبان میاور. زیرا خدا بر اعضاى تو احکامى واجب کرده که در آن روز به آنها بر تو حجت آورد.

💠وَ قَالَ (علیه السلام):
لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ، بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ
امام علی علیه‌السلام: چیزى را که علم به آن ندارى مگو بلکه همه آنچه را که مى دانى نیز مگو
💠فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ
زیرا خداوند بر تمام اعضاى تو واجباتى قرار داده که روز قیامت از آن ها بازخواست خواهد کرد.

✅ حضرت در این حکمت دو مقدمه و یک نتیجه ی کلی بیان میکند.

فضای کلی حکمت در مورد سخن گفتن است. باید آداب و احکام سخن را رعایت کرد و به آنها پایبند بود.

◀️الف) لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ

یکی از موارد تقوای زبان، نگفتن مواردی است که انسان به آن علم ندارد.
علم به معنای یقین است؛ تا وقتی انسان به چیزی یقین پیدا نکرده، حق به زبان آوردن آن را ندارد. زیرا بیان مسائل غیر علمی و غیر یقینی میتواند آثار و تبعات فراوانی داشته باشد.

 ❇️تمام مواردی که انسان میگوید “فکر کنم” ، “به نظر میرسد” ، “گویا” ، “شاید”، “احتمالا” و… از همین سنخ هستند مگر آنجا که انسان از روی تواضع و اظهار فضل نکردن، مسائل قطعی را با این کلمات استفاده کند.

 ✳️در مورد خداوند نیز حرف غیر علمی نزنیم:

👈 آنچه را در مورد خدا نمیدانید بیان نکنید:

🔺خداوند متعال در آیه ۱۶۹ سوره بقره میفرماید:
إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
شیطان شما را فقط به بدى ها و کار زشت فرمان مى دهد; و نیز دستور مى دهد آنچه را که نمى دانید، به خدا نسبت دهید.
 
🔺 در آیه ۳۳ سوره اعراف نیز مى خوانیم که خداوند مى فرماید:
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالاِْثْمَ وَالْبَغْىَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است; و (همچنین) گناه و ستم به ناحق را; و این که چیزى را که خداوند دلیلى براى آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید; و به خدا مطلبى نسبت دهید که نمى دانید.

👈نه حرف غیر علمی بزنید، نه از حرف غیر علمی تبعیت کنید:
یکی دیگر از بخش هایی که قرآن نسبت به آن انذار میدهد بحث تبعیت نکردن از حرف های غیر علمی است.

🔺در آیه ۳۶ سوره اسراء مى فرماید:
وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولا
از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن، چراکه گوش و چشم و دل، همه مسئول اند.

❇️اهمیت بحث ” لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ” در روایات:
(این بحث آن چنان اهمیت داشته که مرحوم کلینیک در کافی یک باب را به آن اختصاص داده اند.)
👈چه بسیار مشاوره هایی که نتیجه اش نابودی میشود:
🔺امام صادق علیه‌السلام میفرمایند:
إِیَّاکَ وَ خَصْلَتَیْنِ فَفِیهِمَا هَلَکَ مَنْ هَلَکَ إِیَّاکَ أَنْ تُفْتِیَ اَلنَّاسَ بِرَأْیِکَ أَوْ تَدِینَ بِمَا لاَ تَعْلَمُ
✍️فتوا هم میتواند به معنای فتوای شرعی باشد؛ هم میتواند به معنای مطلق حرف زدن و مشاوره دادن باشد.

👈فرشتگان رحمت و عذاب، لعنت میفرستند بر…:
🔺امام باقر علیه‌السلام میفرماید:
مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدًى لَعَنَتْهُ مَلَائِکَهُ الرَّحْمَهِ وَ مَلَائِکَهُ الْعَذَابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیَاهُ
کسی که بدون علم فتوایی صادر کند ملائکه رحمت و عذاب او را لعن میکنند و هر کسی به حرف او عمل کند، گناه او به دوش این شخص نیز هست. 

👈 حرفی که در دل دیگران شک ایجاد کند، نزنید:

🔺امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:
إِذَا سُئِلَ الرَّجُلُ‏ مِنْکُمْ عَمَّا لَا یَعْلَمُ فَلْیَقُلْ لَا أَدْرِی وَ لَا یَقُلْ اللَّهُ أَعْلَمُ فَیُوقِعَ فِی قَلْبِ صَاحِبِهِ شَکّا
اگر کسی چیزی از شما پرسید که نمیدانستید بگویید نمیدانم و نگویید الله اعلم، چرا که شاید در دل دیگران تردید ایجاد شود.

 👈از دیوانگی است که انسان به هر سوالی جواب بدهد:
امام صادق علیه‌السلام:
إِنَّ مَنْ أَجَابَ فِی کُلِّ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ لَمَجْنُونٌ
کسی که به هر چه از او پرسیده شود پاسخ گوید، دیوانه است.

✍️طبیعی است که انسان های عادی همه چیز را نمیدانند که بخواهند به آن پاسخ دهند لذا پاسخ دادن به هر سوالی میشود دیوانگی و جهل. زیرا عقل سکوت در برابر نادانسته هاست.

◀️ب) بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ

بعد از بحث “سخنان غیر علمی”؛ حضرت میفرماید بنا نیست هر چه را میدانید را نیز بیان کنید.
مرز گفتن و نگفتن فقط “ندانستن” نیست؛ ندانسته ها را نباید گفت ولی خیلی از “دانسته ها” را هم نباید گفت.

🔺به تعبیر ضرب المثل: جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت…

🔺امیرالمومنین علیه‌السلام:
لا تَکُ صادِقاً حتّى تَکتُمَ بعضَ ما تَعلَمُ
راستگو نخواهى بود مگر آنکه پاره اى از آنچه را مى دانى کتمان کنى.
 
🔺امیرالمومنین علیه‌السلام:
لا تَتَکلَّمْ بکُلِّ ما تَعلَمُ ، فَکَفى بذلکَ جَهلاً
هر چه را که مى دانى مگوى؛ زیرا این کار نشانه نادانى است.
 
✅چه چیزهایی را نباید بگوییم؟!:

1⃣اسرار اهل بیت را نباید گفت:

🔺راوی میگوید:
شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ یَقُولُ لِمَوْلًى لَهُ یُقَالُ لَهُ سَالِمٌ ، وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى شَفَتِهِ
امام صادق را دیدم انگشت را به بالای لب‌های شریفش گذاشته و به غلامش سالم می‌فرماید
وَ قَالَ یَا سَالِمُ ، اِحْفَظْ لِسَانَکَ تَسْلَمْ وَ لاَ تَحْمِلِ اَلنَّاسَ عَلَى رِقَابِنَا
«ای سالم! زبانت را نگه دار تا سالم بمانی و مردم را بر گردن ما سوار مکن»
✍️در زمان حکومت جور و در زمانی که قاطبه مردم از اهل سنتند، نباید اسرار اهل بیت را فاش کرد چرا که دشمن تراشی خواهد شد بلکه باید از طریق کسانی که به آنها اطمینان هست سینه به سینه منتقل شود.

🔺 امام صادق علیه‌السلام:
مَنْ افْشی سِرَّنا اهْلَ الْبَیْتِ اذاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِیِد
کسی که اسرار ما اهل ‌بیت را افشا کند، خداوند گرمی آهن را به او می‌چشاند.

2⃣ آنجا که دشمنی وجود دارد، از معارف والای اهل بیت نگویید:

🔺قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لِلْیُونَانِیِّ اَلَّذِی أَرَاهُ اَلْمُعْجِزَاتِ اَلْبَاهِرَاتِ بَعْدَ مَا أَسْلَمَ
امیرالمومنین به یک یونانى که با به سبب معجزه‌هاى خیره‌کننده حضرت مسلمان شده بود فرمود:
وَ آمُرُکَ أَنْ تَصُونَ دِینَکَ وَ عِلْمَنَا اَلَّذِی أَوْدَعْنَاکَ وَ أَسْرَارَنَا اَلَّذِی حَمَلْنَاکَ
به تو امر میکنم دینت را و علمى را که به تو سپرده ایم حفظ‍‌ کنى و از اسرار ما مراقبت کنی،
فَلاَ تُبْدِ عُلُومَنَا لِمَنْ یُقَابِلُهَا بِالْعِنَادِ
و آشکار نکن علوم ما را بر کسى که با عناد و دشمنی با آنها روبرو میشود.
وَ یُقَابِلُکَ مِنْ أَجْلِهَا بِالشَّتْمِ وَ اَللَّعْنِ وَ اَلتَّنَاوُلِ مِنَ اَلْعِرْضِ وَ اَلْبَدَنِ
و اگر از معارف ما بگویی به تو  دشنام میدهند  و لعنت میکنند و باعث آبروریزى و کتک میشود.
وَ لاَ تُفْشِ سِرَّنَا إِلَى مَنْ یُشَنِّعُ عَلَیْنَا عِنْدَ اَلْجَاهِلِینَ بِأَحْوَالِنَا وَ یَعْرِضُ أَوْلِیَاءَنَا لِبَوَادِرِ اَلْجُهَّال
و فاش مکن راز ما را بر کسى که طعنه میزند به ما، همان کسانى که احوال ما را نمیدانند و صدمات ناشایست به دوستان ما وارد میکنند.

3⃣آنجا که ظرفیت نیست، حرف نزنید:

📚مرحوم کشّی در رجال از امام باقر علیه‌السلام حدیث نقل میکند که:

ابوذر بر سلمان وارد شد، دید دیگى را بر روى آتش گذاشته و چیزى مى‏پزد. باهم مشغول صحبت شدند که ناگهان دیگ بر روى زمین واژگون شد اما چیزى از خورشت و چربى آن بر زمین نریخت. ابوذر سخت تعجّب کرد. سلمان دیگ را برداشت و دوباره به حالت اول برگرداند و به صحبتهاى خود ادامه دادند.
بار دیگر دیگ چپّه شد و این بار نیز چیزى از خورشت و چربى آن به زمین نریخت.
ابوذر وحشت زده از نزد سلمان خارج شد و در حال فکر کردن بود که به امیرالمؤمنین علیه‏السلام برخورد. حضرت فرمود:
یَا أَبَا ذَرٍّ مَا اَلَّذِی أَخْرَجَکَ مِنْ عِنْدِ سَلْمَانَ وَ مَا اَلَّذِی أَذْعَرَکَ؟
اى ابوذر، چه شد که از خانه سلمان‏بیرون‏آمدى؟ وچرا هراسان‏هستى؟

ابوذر عرض کرد:اى‏امیرالمؤمنین، سلمان را دیدم که چنین و چنان کرد و من از کارهاى او شگفت‏زده شدم.
فَقَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ لَوْ حَدَّثَکَ بِمَا یَعْلَمُ لَقُلْتَ رَحِمَ اَللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَانَ ، یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ بَابُ اَللَّهِ فِی اَلْأَرْضِ مَنْ عَرَفَهُ کَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَهُ کَانَ کَافِراً، وَ إِنَّ سَلْمَانَ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَیْتِ
امیرالمؤمنین فرمود: اى ابوذر، اگر سلمان از چیزهایى که مى‏داند برایت بگوید، خواهى گفت: خدا رحمت کند قاتل سلمان را!… براستى که سلمان از ما اهل بیت است.

🔺ابن قتیبه دینوری میگویدسلمان فارسی میگفت:
لَوْ حَدَّثْتُ النَّاسَ بِکُلِّ مَا أَعْلَمُ لَقَالُوا رَحِمَ اللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَانَ
اگر همه‌ی آنچه را که می‌دانم به مردم بگویم، خواهند گفت: «خدا کشنده‌ی سلمان را بیامرزد!»

 4⃣وقتی جامعه به اضطراب می افتد، پیش گویی راست نکنید:
🔺خطبه ۵ می‌فرماید:
اگر درباره خلافت و شایستگی هایم و وضعیّت پیامبر در این زمینه نسبت به من سخن بگویم مى گویند: او نسبت به حکومت بر مردم حریص است! و اگر سکوت کنم مى گویند: از مرگ مى ترسد! عجیب است بعد از آن همه حوادث گوناگون آن همه رشادتهایى که غزوات اسلامى از من دیده یا شنیده اند چگونه ممکن است مرا به ترس از مرگ نسبت دهند. به خدا سوگند انس و علاقه فرزند ابوطالب به مرگ و شهادت از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادرش بیشتر است!
 بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیَهِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَه
من اگر سکوت مى کنم به خاطر آن است که اسرارى در درون دارم که اگر آنها را اظهار کنم شما همچون طنابها در چاه هاى عمیق به لرزه در مى آیید!
 
5⃣اسرار نظامی_امنیتی را نباید گفت:
🔺نامه ۵۰:
أَلَا وَ إِنَّ لَکُمْ عِنْدِی أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَکُمْ سِرّاً إِلَّا فِی حَرْبٍ
آگاه باشید حق شما بر من این است که جز اسرار جنگى چیزى را بر شما پنهان ندارم.

6⃣حرف راستی که تکذیبتان میکنند، نگویید:
🔺امیرالمومنین علیه‌السلام:
لا تُحَدِّث بِما تَخافُ تَکذیبَهُ.سخنى که از تکذیبش مى ترسى بر زبان مران.

✍️ تکذیب کردن انسان اگر در امور عادی باشد که از اهمیت خاصی برخوردار نیست باعث از بین رفتن عزت انسان است و ممنوع. ولی گاهی بحث حق و باطل است مثل کاری که انبیاء میکردند و آنجا تکذیب شدن توسط مشرکین، خود عامل ایجاد عزت است.

7⃣حرف راستی که باعث اختلاف میشود را نزنید:
🔺پیامبر صلوات ‌الله علیه:
إن اللّه عَزَّ و جلَّ أحَبَّ الکِذبَ فی الصَّلاحِ، و أبغَضَ الصِّدقَ فی الفَسادِ
خداوند عزّ و جلّ، دروغ گفتن به منظور ایجاد صلح و آشتى را دوست دارد و راستگویى به قصد فساد انگیزى را دشمن مى دارد.

✍️ بنا نیست حرف راستی را بزنیم که نتیجه اش به هم ریخته شدن یک خانواده یا شراکت میشود. د. همسایه به جان هم می افتند و…

 8⃣افشای اسرار مردم ممنوع است:
🔺پیامبر صلوات الله علیه وآله و سلم:
المَجالسُ بالأمانهِ ، و إفْشاءُ سِرِّ أخیکَ خِیانَهٌ ، فاجْتَنِبْ ذلکَ
مجلسها امانت اند و فاش کردن راز برادرت خیانت است. از این کار دورى کن.

9⃣فسادی که تعداد شهود به حد نصاب نمیرسد را نگویید:
اگر انسان شاهد فسادی بود، ولی برای اثبات آن، تعداد شهود به حد نصاب نرسید باید از گفتن آن خود داری کند و اگر آن را بیان کرد، خود مجرم است و حد بر او اجرا میشود.
 
🔺قرآن کریم در آیه ۴ سوره نور میفرماید:
وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَهً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَهً أَبَدًا وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
و کسانی که زنان عفیفه پاکدامن را به زنا متهم می کنند، سپس چهار شاهد نمی آورند، پس به آنان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز شهادتی را از آنان نپذیرید، و اینانند که در حقیقت فاسق اند.

🔟آنچه باعث اشاعه ی فحشا میشود نگویید:
🔺قرآن کریم در آیه ۱۹ سوره‌ی نور میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ
همانا براى کسانى که دوست دارند زشتى‌ها در میان اهل‌ ایمان شایع گردد، در دنیا و آخرت عذاب دردناکى است.
 
🔺پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم:
ألا و مَن سَمِعَ فاحِشَهً فأفشاها فهُو کَمَن أتاها
هر کس کار زشتى را بشنود و آن را افشا سازد، همانند کسى است که آن را مرتکب شده است.
و مَن سَمِعَ خَیرا فأفشاهُ فَهُو کمَن عَمِلَهُ
و هر کس عمل نیکى را بشنود و آن را در بین مردم شایع کند، همانند کسى است که آن را انجام داده است.

 1⃣1⃣آنچه باعث خود ستایی است نگویید:
🔺در نامه ۲۸ امیرالمومنین در پاسخ به معاویه اوج تواضع را نشان میدهد:

وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْکِیَهِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ
و اگر نه این بود که خداوند نهى از خودستایى کرده
لَذَکَرَ ذَاکِرٌ فَضَائِلَ جَمَّهً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِینَ
گوینده فضایلى را برمى شمرد که دل هاىِ مؤمنان آگاه با آن آشناست و گوش هاى شنوندگان از شنیدن آن ابا ندارد.

2⃣1⃣هر حرفی به زبانتان آمد نگویید:

در یک قاعده ی کلی امیرالمومنین فرمود بی پروا سخن گفتن از دیگران خلاف ایمان است

🔺حکمت ۴۵۸:
الْإِیمَانُ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ عَلَى الْکَذِبِ حَیْثُ یَنْفَعُکَ
ایمان آن است که راست ‏گویى را در آن‏ جا که به زیان توست بر دروغ‏ گویى در آن‏ جا که به سود توست مقدم دارى،
وَ أَلَّا یَکُونَ فِی حَدِیثِکَ فَضْلٌ عَنْ عَمَلِکَ
و این ‏که گفتارت بیش از عملت نباشد،
وَ أَنْ تَتَّقِیَ اللَّهَ فِی حَدِیثِ غَیْرِکَ
و به ‏هنگام سخن گفتن درباره دیگران تقواى الهى را پیشه کنى.

✳️خلاصه آنکه:

◀️الف)دروغ و غیبت و شایعه پراکنی که واقعیت ندارند و نباید گفت.(لا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ)

◀️ب)حرفهای راست زیادی هستند ولی آنها را نیز به دلایل مختلفی که در بالا بیان شد، نباید گفت.(بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ)

⏪نتیجه:با این حساب؛ دلیل برای “سکوت” زیاد است و اگر کسی میخواهد حرفی بزند باید خیلی دلیل محکمی داشته باشد که بخواهد حرف بزند:
💠فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ
زیرا خداوند بر تمام اعضاى تو واجباتى قرار داده که روز قیامت از آن ها بازخواست خواهد کرد.

✳️خداوند  در برابر هر نعمتی که به انسان داده است، وظیفه ای به دوش او گذاشته. اعضا و جوارح انسان به عنوان نعمت های الهی دارای وظیفه ای هستند.

🔺قرآن کریم در آیه ۳۶ سوره اسراء میفرماید:
إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً
به درستی که گوش و چشم و دل موردِ بازخواست قرار میگیرند. 

🔺 زراره میگوید:  
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ یَقُولُوا مَا یَعْلَمُونَ وَ یَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا یَعْلَمُونَ
حق خداوند بر بندگان چیست؟! حضرت فرمود فقز چیزی که به آن علم دارند را بگویند و هر چیزی را هم که میدانند نگویند.

✍️اینکه نگفتن دانسته ها به عنوان حق الله مطرح شده از باب شکر نعمت است،
ولی گفتن برخی حرفها مثل افشای سر و.. جنبه ی حق الناسی نیز دارد.
 
❇️به خاطر حرفهایمان باید پاسخگو باشیم:
🔺حتی کوچکترین ناله ای نیز محاسبه دارد؛در روایت داریم:
 إِنَ اللَّهَ لَیُحْصِی عَلَی الْعَبْدِ کُلَ شَیْءٍ حَتَّی أَنِینَهُ فِی مَرَضِهِ وَ الشَّاهِدُ عَلَی ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی: ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ
خداوند تبارک‌وتعالی همه‌ی اعمال و رفتار بندگان را محاسبه می‌کند حتّی ناله‌های او در اثر درد و بیماری را  نیز محاسبه می‌کند.

✍️ وقتی ناله ی از روی درد انسان محاسبه دارد؛
➕چه برای ثواب چه عقاب
⁉️چگونه فریاد و دروغ و تهمت و حرف غیر علمی ما محاسبه نداشته باشد.

🔰نکات مهم🔰
✅نکته اول:

🔺حکمت ۳۸۲ بخشی از نامه حضرت به محمد حنفیه، که ابتدای نامه این حکمت است و لی در ادامه مطالب زیبا و قابل تأملی دارد که پیشنهاد میشود مطالعه شود، در این نامه آیات قرآن فراوان است.

✅نکته دوم:
حرف تاثیر دارد، چه خوب چه بد:
لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ، بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ

📙داستانی از ملا محمد مهدی نراقی؛ صاحب “جامع السعادات”:

مرحوم نراقی میگوید در ایامی که در نجف بودیم وضع مالی خوب نبود و در ماه مبارک رمضان وقتی ظهر به منزل رفتم همسرم گفت هیچ در منزل نیست، برو بیرون و چیزی تهیه کن برای افطار.

مرحوم نراقی در حالی که حتی یک فِلس پول سیاه هم نداشته است از منزل بیرون می‏آید و یک سره به سمت وادی السلام نجف برای زیارت اهل قبور می‏رود _طبق روایات زیارت اهل قبور غم و غصه را کم میکند_
در میان قبرها قدری می‏نشیند و فاتحه می‏خواند تا این که آفتاب غروب می‏کند و هوا کم کم، رو به تاریکی می‏رود. در این حال می‏بیند عده‏ای از اعراب، جنازه‏ای را آوردند و قبری برای او حفر نموده و جنازه را در میان قبر گذاشتند و به او رو کردند و گفتند: ما کاری داریم و عجله داریم، به محلّ خود می‏رویم. شما بقیه تجهیزات این جنازه را انجام دهید!

مرحوم نراقی می‏گوید: من در میان قبر رفتم، کفن را باز نموده تا صورت او را به روی خاک بگذارم و بعد به روی او خشت نهاده و خاک بریزم ؛ ناگهان دیدم در آن‏جا دریچه‏ای است. از آن دریچه داخل شدم دیدم باغ بزرگی است، درخت‏های سرسبز سر به هم آورده و دارای میوه‏های مختلف و متنوع است. از دَرِ این باغ راهی است به سوی قصر مجللّی و تمام این راه از سنگ ریزه‏های متشکّل از جواهرت فرش شده است. من بی اختیار وارد شدم و یک سره به سوی آن قصر رهسپار شدم. دیدم قصر باشکوهی است و خشت‏های آن از جواهرات قیمتی است؛ از پلّه بالا رفتم، وارد اطاقی بزرگ شدم، دیدم شخصی در صدر اطاق نشسته و دور تا دور این اطاق افرادی نشسته‏اند. سلام کردم و نشستم، جواب سلام مرا دادند. بعد دیدم افرادی که در اطراف اطاق نشسته‏اند از آن شخصی که در صدر نشسته، پیوسته احوالپرسی می‏کنند و از حالات اقوام و بستگان خودشان سؤال می‏کنند و او پاسخ می‏دهد.

و آن مرد مبتهج و مسرور به یکایک سؤالات جواب می‏گوید؛ قدری که گذشت ناگهان دیدم ماری از در وارد شد و یک سره به سمت آن مرد رفت و نیشی زد و برگشت و از اطاق خارج شد.

آن مرد از دَردِ نیش مار صورتش متغیّر شد و قدری به هم بر آمد و کم کم حالش عادی و به صورت اولیه برگشت.

سپس باز شروع کردند با یکدیگر سخن گفتن و احوال پرسی نمودن و از گزارشات دنیا از آن مرد پرسیدن.

ساعتی گذشت دیدم برای مرتبه دیگر مار از در وارد شد و به همان منوال پیشین او را نیش زد و برگشت.

آن مرد حالش مضطرب و رنگ جهره‏اش دگرگون شد و سپس به حالت عادی برگشت. من در این حال سؤال کردم: آقا شما کیستید؟ اینجا کجاست؟ این قصر متعلق به کیست؟ این مار چیست؟ چرا شما را نیش می‏زند؟

گفت: من همین مرده‏ای هستم که همین اکنون شما در قبر گذارده‏اید و این باغ، بهشت برزخی من است که خداوند به من عنایت نموده است و از دریچه‏ای که از قبر من به عالَم برزخ باز شده است پدید آمده است.

⤵️ادامه داستان در پیام بعدی:

⤴️ادامه داستان مرحوم ملا محمد نراقی:
این قصر مال من است، این درختان با شکوه و این جواهرات و این مکان که مشاهده می‏کنید بهشت برزخی من است و من به این جا آمده‏ام. این افرادی که دور اطاق گرد آمده‏اند ارحام من هستند که قبل از من، بدرود حیات گفته و اینک برای دیدن من آمده و از بازماندگان و ارحام و اقربای خود در دنیا احوال پرسی نموده و جویا می‏شوند، و من حالات آنان را برای اینان بازگو می‏کنم.

گفتم: چرا این مار تو را نیش می‏زند؟

گفت: قضیه از این اقرار است: من مردی هستم مؤمن، اهل نماز و روزه و خمس و زکوه و هر چه فکر می‏کنم کار خلافی از من که مستحق چنین عقوبتی باشم سر نزده است و این باغ با این خصوصیات نتیجه برزخی همان اعمال صالحه من است.

مگر آن که یک روز در هوای گرم تابستان که در میان کوچه حرکت می‏کردم، دیدم صاحب دکانی با مشتری خود گفتگو و منازعه دارد؛ من برای اصلاح امور آن‏ها نزدیک رفتم و دیدم صاحب دکان می‏گفت: شش شاهی از تو طلب دارم و مشتری می‏گفت: من پنج شاهی بدهکارم. من به صاحب دکّان گفتم: تو از نیم شاهی بگذر و به مشتری گفتم: تو هم از نیم شاهی و به مقدار پنج شاهی و نیم به صاحب دکان بده.

صاحب دکان ساکت شد و چیزی نگفت. ولی چون حق با صاحب دکان بوده و من به قدر نیم شاهی به قضاوت خود که صاحب دکان راضی بر آن نبود حق او را ضایع نمودم، در کیفر این عمل خداوند عزوجل این مار را معین نموده تا هر یک ساعت مرا بدین منوال نیش زند تا در نفخ صور دمیده و خلایق برای حساب در محشر حاضر شوند و به برکت شفاعت محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله نجات پیدا کنم.

چون این را شنیدم برخاستم و گفتم :عیال من در خانه منتظر است، من باید بروم و برای آنان افطاری ببرم.

همان مردی که در صدر نشسته بود برخاست و مرا تا در بدرقه کرد. از در که خواستم بیرون آیم یک کیسه برنج به من داد، کیسه کوچکی بود و گفت: این برنج خوبی است، برای عیالتان ببرید.

 

من برنج را گرفته و خدا حافظی کردم و آمدم بیرون باغ از دریچه‏ای که داخل شده بودم. دیدم داخل همان قبر هستم و مرده هم روی زمین افتاده و دریچه‏ای نیست، از قبر بیرون آمدم و خشت‏ها را گذارده و خاک انباشتم و به طرف منزل رهسپار شدم و کیسه برنج را با خود آورده و طبخ نمودیم. مدت‏ها گذشت و ما از آن برنج طبخ می‏کردیم و تمام نمی‏شد و هر وقت طبخ می‏کردیم چنان بوی خوشی از آن متصاعد می‏شد که محله را خوشبو می‏کرد. همسایه‏ها می‏گفتند: این برنج را از کجا خریده‏اید؟

بالاخره بعد از مدت‏ها که روزی من در منزل نبودم یک نفر به میهمانی آمده بود و چون عیال از آن برنج طبخ می‏کند و آن را دَم می‏کند، عطر آن فضای خانه را فرا می‏گیرد. میهمان می‏پرسد این برنج از کجا است که از تمام اقسام برنج‏ها خوشبوتر است؟

اهل منزل مجبور شده و داستان را برای او تعریف می‏کنند. پس از این بیان، آن مقداری از برنج که مانده بود چون طبخ کردند دیگر برنج تمام می‏شود

✍️ در این مکاشفه دو نکته حائز اهمیت است:

1⃣لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ:
حرفی که آن شخص در دعوای بین دو نفر زد و چون یک نفر ناراضی بود؛ عذاب برزخی به دنبال داشت.

2⃣بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ:
حرفی که همسر ملا مهدی نراقی زد و در نتیجه یک رزق مادی و معنوی از آنها سلب شد.
 

🔺داستانی از مرحوم سید علی قاضی:
در حالات سید علی قاضی آمده است که ایشان بسیار فقیر بودند.

وقتی از ایشان میپرسند علت این فقر چیست، میفرماید: در دوران نوجوانی من با سید ابوالحسن اصفهانی دوست بودم و میدانستم که ایشان مرجعیت آینده شیعه است. یک روز به شوخی به سید ابوالحسن گفتم: سید شما که فردا مرجع شدی؛ ما را فراموش نکنی.

ایشان میفرماید فقر من به خاطر همین یک جمله شوخی بود، خدا از من انتظار نداشت که حتی در حد یک شوخی نیز نگاهم به دست کسی غیر از خدا باشد.

وقتی به سید ابوالحسن اصفهانی گفتند چرا شما به سید علی قاضی کمک نمیکنید؟ فرموده بود من هر روز پولی را برای او کنار میگذارم ولی در طول روز فراموش میکنم که آن را برای ایشان بفرستم و به این نتیجه رسیده ام که این امری غیر عادی و اراده ی خداست.

حکمت سیصد و هشتاد و دوم

حکمت سیصد و هشتاد و دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمت ها

۱۴۰۴/۰۵/۱۱_۸صفر
💢حکمت ۳۸۲💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و هشتاد و دوم
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
49:40 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ، بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ؛ فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ.

و امام (ع) فرمود: چیزى را که نمى دانى مگوى، حتى بسیارى از چیزهایى را، که مى دانى، بر زبان میاور. زیرا خدا بر اعضاى تو احکامى واجب کرده که در آن روز به آنها بر تو حجت آورد.

💠وَ قَالَ (علیه السلام):
لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ، بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ
امام علی علیه‌السلام: چیزى را که علم به آن ندارى مگو بلکه همه آنچه را که مى دانى نیز مگو
💠فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ
زیرا خداوند بر تمام اعضاى تو واجباتى قرار داده که روز قیامت از آن ها بازخواست خواهد کرد.

✅ حضرت در این حکمت دو مقدمه و یک نتیجه ی کلی بیان میکند.

فضای کلی حکمت در مورد سخن گفتن است. باید آداب و احکام سخن را رعایت کرد و به آنها پایبند بود.

◀️الف) لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ

یکی از موارد تقوای زبان، نگفتن مواردی است که انسان به آن علم ندارد.
علم به معنای یقین است؛ تا وقتی انسان به چیزی یقین پیدا نکرده، حق به زبان آوردن آن را ندارد. زیرا بیان مسائل غیر علمی و غیر یقینی میتواند آثار و تبعات فراوانی داشته باشد.

 ❇️تمام مواردی که انسان میگوید “فکر کنم” ، “به نظر میرسد” ، “گویا” ، “شاید”، “احتمالا” و… از همین سنخ هستند مگر آنجا که انسان از روی تواضع و اظهار فضل نکردن، مسائل قطعی را با این کلمات استفاده کند.

 ✳️در مورد خداوند نیز حرف غیر علمی نزنیم:

👈 آنچه را در مورد خدا نمیدانید بیان نکنید:

🔺خداوند متعال در آیه ۱۶۹ سوره بقره میفرماید:
إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
شیطان شما را فقط به بدى ها و کار زشت فرمان مى دهد; و نیز دستور مى دهد آنچه را که نمى دانید، به خدا نسبت دهید.
 
🔺 در آیه ۳۳ سوره اعراف نیز مى خوانیم که خداوند مى فرماید:
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالاِْثْمَ وَالْبَغْىَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است; و (همچنین) گناه و ستم به ناحق را; و این که چیزى را که خداوند دلیلى براى آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید; و به خدا مطلبى نسبت دهید که نمى دانید.

👈نه حرف غیر علمی بزنید، نه از حرف غیر علمی تبعیت کنید:
یکی دیگر از بخش هایی که قرآن نسبت به آن انذار میدهد بحث تبعیت نکردن از حرف های غیر علمی است.

🔺در آیه ۳۶ سوره اسراء مى فرماید:
وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولا
از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن، چراکه گوش و چشم و دل، همه مسئول اند.

❇️اهمیت بحث ” لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ” در روایات:
(این بحث آن چنان اهمیت داشته که مرحوم کلینیک در کافی یک باب را به آن اختصاص داده اند.)
👈چه بسیار مشاوره هایی که نتیجه اش نابودی میشود:
🔺امام صادق علیه‌السلام میفرمایند:
إِیَّاکَ وَ خَصْلَتَیْنِ فَفِیهِمَا هَلَکَ مَنْ هَلَکَ إِیَّاکَ أَنْ تُفْتِیَ اَلنَّاسَ بِرَأْیِکَ أَوْ تَدِینَ بِمَا لاَ تَعْلَمُ
✍️فتوا هم میتواند به معنای فتوای شرعی باشد؛ هم میتواند به معنای مطلق حرف زدن و مشاوره دادن باشد.

👈فرشتگان رحمت و عذاب، لعنت میفرستند بر…:
🔺امام باقر علیه‌السلام میفرماید:
مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدًى لَعَنَتْهُ مَلَائِکَهُ الرَّحْمَهِ وَ مَلَائِکَهُ الْعَذَابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیَاهُ
کسی که بدون علم فتوایی صادر کند ملائکه رحمت و عذاب او را لعن میکنند و هر کسی به حرف او عمل کند، گناه او به دوش این شخص نیز هست. 

👈 حرفی که در دل دیگران شک ایجاد کند، نزنید:

🔺امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:
إِذَا سُئِلَ الرَّجُلُ‏ مِنْکُمْ عَمَّا لَا یَعْلَمُ فَلْیَقُلْ لَا أَدْرِی وَ لَا یَقُلْ اللَّهُ أَعْلَمُ فَیُوقِعَ فِی قَلْبِ صَاحِبِهِ شَکّا
اگر کسی چیزی از شما پرسید که نمیدانستید بگویید نمیدانم و نگویید الله اعلم، چرا که شاید در دل دیگران تردید ایجاد شود.

 👈از دیوانگی است که انسان به هر سوالی جواب بدهد:
امام صادق علیه‌السلام:
إِنَّ مَنْ أَجَابَ فِی کُلِّ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ لَمَجْنُونٌ
کسی که به هر چه از او پرسیده شود پاسخ گوید، دیوانه است.

✍️طبیعی است که انسان های عادی همه چیز را نمیدانند که بخواهند به آن پاسخ دهند لذا پاسخ دادن به هر سوالی میشود دیوانگی و جهل. زیرا عقل سکوت در برابر نادانسته هاست.

◀️ب) بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ

بعد از بحث “سخنان غیر علمی”؛ حضرت میفرماید بنا نیست هر چه را میدانید را نیز بیان کنید.
مرز گفتن و نگفتن فقط “ندانستن” نیست؛ ندانسته ها را نباید گفت ولی خیلی از “دانسته ها” را هم نباید گفت.

🔺به تعبیر ضرب المثل: جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت…

🔺امیرالمومنین علیه‌السلام:
لا تَکُ صادِقاً حتّى تَکتُمَ بعضَ ما تَعلَمُ
راستگو نخواهى بود مگر آنکه پاره اى از آنچه را مى دانى کتمان کنى.
 
🔺امیرالمومنین علیه‌السلام:
لا تَتَکلَّمْ بکُلِّ ما تَعلَمُ ، فَکَفى بذلکَ جَهلاً
هر چه را که مى دانى مگوى؛ زیرا این کار نشانه نادانى است.
 
✅چه چیزهایی را نباید بگوییم؟!:

1⃣اسرار اهل بیت را نباید گفت:

🔺راوی میگوید:
شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ یَقُولُ لِمَوْلًى لَهُ یُقَالُ لَهُ سَالِمٌ ، وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى شَفَتِهِ
امام صادق را دیدم انگشت را به بالای لب‌های شریفش گذاشته و به غلامش سالم می‌فرماید
وَ قَالَ یَا سَالِمُ ، اِحْفَظْ لِسَانَکَ تَسْلَمْ وَ لاَ تَحْمِلِ اَلنَّاسَ عَلَى رِقَابِنَا
«ای سالم! زبانت را نگه دار تا سالم بمانی و مردم را بر گردن ما سوار مکن»
✍️در زمان حکومت جور و در زمانی که قاطبه مردم از اهل سنتند، نباید اسرار اهل بیت را فاش کرد چرا که دشمن تراشی خواهد شد بلکه باید از طریق کسانی که به آنها اطمینان هست سینه به سینه منتقل شود.

🔺 امام صادق علیه‌السلام:
مَنْ افْشی سِرَّنا اهْلَ الْبَیْتِ اذاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَدِیِد
کسی که اسرار ما اهل ‌بیت را افشا کند، خداوند گرمی آهن را به او می‌چشاند.

2⃣ آنجا که دشمنی وجود دارد، از معارف والای اهل بیت نگویید:

🔺قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لِلْیُونَانِیِّ اَلَّذِی أَرَاهُ اَلْمُعْجِزَاتِ اَلْبَاهِرَاتِ بَعْدَ مَا أَسْلَمَ
امیرالمومنین به یک یونانى که با به سبب معجزه‌هاى خیره‌کننده حضرت مسلمان شده بود فرمود:
وَ آمُرُکَ أَنْ تَصُونَ دِینَکَ وَ عِلْمَنَا اَلَّذِی أَوْدَعْنَاکَ وَ أَسْرَارَنَا اَلَّذِی حَمَلْنَاکَ
به تو امر میکنم دینت را و علمى را که به تو سپرده ایم حفظ‍‌ کنى و از اسرار ما مراقبت کنی،
فَلاَ تُبْدِ عُلُومَنَا لِمَنْ یُقَابِلُهَا بِالْعِنَادِ
و آشکار نکن علوم ما را بر کسى که با عناد و دشمنی با آنها روبرو میشود.
وَ یُقَابِلُکَ مِنْ أَجْلِهَا بِالشَّتْمِ وَ اَللَّعْنِ وَ اَلتَّنَاوُلِ مِنَ اَلْعِرْضِ وَ اَلْبَدَنِ
و اگر از معارف ما بگویی به تو  دشنام میدهند  و لعنت میکنند و باعث آبروریزى و کتک میشود.
وَ لاَ تُفْشِ سِرَّنَا إِلَى مَنْ یُشَنِّعُ عَلَیْنَا عِنْدَ اَلْجَاهِلِینَ بِأَحْوَالِنَا وَ یَعْرِضُ أَوْلِیَاءَنَا لِبَوَادِرِ اَلْجُهَّال
و فاش مکن راز ما را بر کسى که طعنه میزند به ما، همان کسانى که احوال ما را نمیدانند و صدمات ناشایست به دوستان ما وارد میکنند.

3⃣آنجا که ظرفیت نیست، حرف نزنید:

📚مرحوم کشّی در رجال از امام باقر علیه‌السلام حدیث نقل میکند که:

ابوذر بر سلمان وارد شد، دید دیگى را بر روى آتش گذاشته و چیزى مى‏پزد. باهم مشغول صحبت شدند که ناگهان دیگ بر روى زمین واژگون شد اما چیزى از خورشت و چربى آن بر زمین نریخت. ابوذر سخت تعجّب کرد. سلمان دیگ را برداشت و دوباره به حالت اول برگرداند و به صحبتهاى خود ادامه دادند.
بار دیگر دیگ چپّه شد و این بار نیز چیزى از خورشت و چربى آن به زمین نریخت.
ابوذر وحشت زده از نزد سلمان خارج شد و در حال فکر کردن بود که به امیرالمؤمنین علیه‏السلام برخورد. حضرت فرمود:
یَا أَبَا ذَرٍّ مَا اَلَّذِی أَخْرَجَکَ مِنْ عِنْدِ سَلْمَانَ وَ مَا اَلَّذِی أَذْعَرَکَ؟
اى ابوذر، چه شد که از خانه سلمان‏بیرون‏آمدى؟ وچرا هراسان‏هستى؟

ابوذر عرض کرد:اى‏امیرالمؤمنین، سلمان را دیدم که چنین و چنان کرد و من از کارهاى او شگفت‏زده شدم.
فَقَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ لَوْ حَدَّثَکَ بِمَا یَعْلَمُ لَقُلْتَ رَحِمَ اَللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَانَ ، یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ بَابُ اَللَّهِ فِی اَلْأَرْضِ مَنْ عَرَفَهُ کَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَهُ کَانَ کَافِراً، وَ إِنَّ سَلْمَانَ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَیْتِ
امیرالمؤمنین فرمود: اى ابوذر، اگر سلمان از چیزهایى که مى‏داند برایت بگوید، خواهى گفت: خدا رحمت کند قاتل سلمان را!… براستى که سلمان از ما اهل بیت است.

🔺ابن قتیبه دینوری میگویدسلمان فارسی میگفت:
لَوْ حَدَّثْتُ النَّاسَ بِکُلِّ مَا أَعْلَمُ لَقَالُوا رَحِمَ اللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَانَ
اگر همه‌ی آنچه را که می‌دانم به مردم بگویم، خواهند گفت: «خدا کشنده‌ی سلمان را بیامرزد!»

 4⃣وقتی جامعه به اضطراب می افتد، پیش گویی راست نکنید:
🔺خطبه ۵ می‌فرماید:
اگر درباره خلافت و شایستگی هایم و وضعیّت پیامبر در این زمینه نسبت به من سخن بگویم مى گویند: او نسبت به حکومت بر مردم حریص است! و اگر سکوت کنم مى گویند: از مرگ مى ترسد! عجیب است بعد از آن همه حوادث گوناگون آن همه رشادتهایى که غزوات اسلامى از من دیده یا شنیده اند چگونه ممکن است مرا به ترس از مرگ نسبت دهند. به خدا سوگند انس و علاقه فرزند ابوطالب به مرگ و شهادت از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادرش بیشتر است!
 بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیَهِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَه
من اگر سکوت مى کنم به خاطر آن است که اسرارى در درون دارم که اگر آنها را اظهار کنم شما همچون طنابها در چاه هاى عمیق به لرزه در مى آیید!
 
5⃣اسرار نظامی_امنیتی را نباید گفت:
🔺نامه ۵۰:
أَلَا وَ إِنَّ لَکُمْ عِنْدِی أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَکُمْ سِرّاً إِلَّا فِی حَرْبٍ
آگاه باشید حق شما بر من این است که جز اسرار جنگى چیزى را بر شما پنهان ندارم.

6⃣حرف راستی که تکذیبتان میکنند، نگویید:
🔺امیرالمومنین علیه‌السلام:
لا تُحَدِّث بِما تَخافُ تَکذیبَهُ.سخنى که از تکذیبش مى ترسى بر زبان مران.

✍️ تکذیب کردن انسان اگر در امور عادی باشد که از اهمیت خاصی برخوردار نیست باعث از بین رفتن عزت انسان است و ممنوع. ولی گاهی بحث حق و باطل است مثل کاری که انبیاء میکردند و آنجا تکذیب شدن توسط مشرکین، خود عامل ایجاد عزت است.

7⃣حرف راستی که باعث اختلاف میشود را نزنید:
🔺پیامبر صلوات ‌الله علیه:
إن اللّه عَزَّ و جلَّ أحَبَّ الکِذبَ فی الصَّلاحِ، و أبغَضَ الصِّدقَ فی الفَسادِ
خداوند عزّ و جلّ، دروغ گفتن به منظور ایجاد صلح و آشتى را دوست دارد و راستگویى به قصد فساد انگیزى را دشمن مى دارد.

✍️ بنا نیست حرف راستی را بزنیم که نتیجه اش به هم ریخته شدن یک خانواده یا شراکت میشود. د. همسایه به جان هم می افتند و…

 8⃣افشای اسرار مردم ممنوع است:
🔺پیامبر صلوات الله علیه وآله و سلم:
المَجالسُ بالأمانهِ ، و إفْشاءُ سِرِّ أخیکَ خِیانَهٌ ، فاجْتَنِبْ ذلکَ
مجلسها امانت اند و فاش کردن راز برادرت خیانت است. از این کار دورى کن.

9⃣فسادی که تعداد شهود به حد نصاب نمیرسد را نگویید:
اگر انسان شاهد فسادی بود، ولی برای اثبات آن، تعداد شهود به حد نصاب نرسید باید از گفتن آن خود داری کند و اگر آن را بیان کرد، خود مجرم است و حد بر او اجرا میشود.
 
🔺قرآن کریم در آیه ۴ سوره نور میفرماید:
وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَهً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَهً أَبَدًا وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
و کسانی که زنان عفیفه پاکدامن را به زنا متهم می کنند، سپس چهار شاهد نمی آورند، پس به آنان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز شهادتی را از آنان نپذیرید، و اینانند که در حقیقت فاسق اند.

🔟آنچه باعث اشاعه ی فحشا میشود نگویید:
🔺قرآن کریم در آیه ۱۹ سوره‌ی نور میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ
همانا براى کسانى که دوست دارند زشتى‌ها در میان اهل‌ ایمان شایع گردد، در دنیا و آخرت عذاب دردناکى است.
 
🔺پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم:
ألا و مَن سَمِعَ فاحِشَهً فأفشاها فهُو کَمَن أتاها
هر کس کار زشتى را بشنود و آن را افشا سازد، همانند کسى است که آن را مرتکب شده است.
و مَن سَمِعَ خَیرا فأفشاهُ فَهُو کمَن عَمِلَهُ
و هر کس عمل نیکى را بشنود و آن را در بین مردم شایع کند، همانند کسى است که آن را انجام داده است.

 1⃣1⃣آنچه باعث خود ستایی است نگویید:
🔺در نامه ۲۸ امیرالمومنین در پاسخ به معاویه اوج تواضع را نشان میدهد:

وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْکِیَهِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ
و اگر نه این بود که خداوند نهى از خودستایى کرده
لَذَکَرَ ذَاکِرٌ فَضَائِلَ جَمَّهً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِینَ
گوینده فضایلى را برمى شمرد که دل هاىِ مؤمنان آگاه با آن آشناست و گوش هاى شنوندگان از شنیدن آن ابا ندارد.

2⃣1⃣هر حرفی به زبانتان آمد نگویید:

در یک قاعده ی کلی امیرالمومنین فرمود بی پروا سخن گفتن از دیگران خلاف ایمان است

🔺حکمت ۴۵۸:
الْإِیمَانُ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ عَلَى الْکَذِبِ حَیْثُ یَنْفَعُکَ
ایمان آن است که راست ‏گویى را در آن‏ جا که به زیان توست بر دروغ‏ گویى در آن‏ جا که به سود توست مقدم دارى،
وَ أَلَّا یَکُونَ فِی حَدِیثِکَ فَضْلٌ عَنْ عَمَلِکَ
و این ‏که گفتارت بیش از عملت نباشد،
وَ أَنْ تَتَّقِیَ اللَّهَ فِی حَدِیثِ غَیْرِکَ
و به ‏هنگام سخن گفتن درباره دیگران تقواى الهى را پیشه کنى.

✳️خلاصه آنکه:

◀️الف)دروغ و غیبت و شایعه پراکنی که واقعیت ندارند و نباید گفت.(لا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ)

◀️ب)حرفهای راست زیادی هستند ولی آنها را نیز به دلایل مختلفی که در بالا بیان شد، نباید گفت.(بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ)

⏪نتیجه:با این حساب؛ دلیل برای “سکوت” زیاد است و اگر کسی میخواهد حرفی بزند باید خیلی دلیل محکمی داشته باشد که بخواهد حرف بزند:
💠فَإِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ
زیرا خداوند بر تمام اعضاى تو واجباتى قرار داده که روز قیامت از آن ها بازخواست خواهد کرد.

✳️خداوند  در برابر هر نعمتی که به انسان داده است، وظیفه ای به دوش او گذاشته. اعضا و جوارح انسان به عنوان نعمت های الهی دارای وظیفه ای هستند.

🔺قرآن کریم در آیه ۳۶ سوره اسراء میفرماید:
إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً
به درستی که گوش و چشم و دل موردِ بازخواست قرار میگیرند. 

🔺 زراره میگوید:  
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ یَقُولُوا مَا یَعْلَمُونَ وَ یَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا یَعْلَمُونَ
حق خداوند بر بندگان چیست؟! حضرت فرمود فقز چیزی که به آن علم دارند را بگویند و هر چیزی را هم که میدانند نگویند.

✍️اینکه نگفتن دانسته ها به عنوان حق الله مطرح شده از باب شکر نعمت است،
ولی گفتن برخی حرفها مثل افشای سر و.. جنبه ی حق الناسی نیز دارد.
 
❇️به خاطر حرفهایمان باید پاسخگو باشیم:
🔺حتی کوچکترین ناله ای نیز محاسبه دارد؛در روایت داریم:
 إِنَ اللَّهَ لَیُحْصِی عَلَی الْعَبْدِ کُلَ شَیْءٍ حَتَّی أَنِینَهُ فِی مَرَضِهِ وَ الشَّاهِدُ عَلَی ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی: ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ
خداوند تبارک‌وتعالی همه‌ی اعمال و رفتار بندگان را محاسبه می‌کند حتّی ناله‌های او در اثر درد و بیماری را  نیز محاسبه می‌کند.

✍️ وقتی ناله ی از روی درد انسان محاسبه دارد؛
➕چه برای ثواب چه عقاب
⁉️چگونه فریاد و دروغ و تهمت و حرف غیر علمی ما محاسبه نداشته باشد.

🔰نکات مهم🔰
✅نکته اول:

🔺حکمت ۳۸۲ بخشی از نامه حضرت به محمد حنفیه، که ابتدای نامه این حکمت است و لی در ادامه مطالب زیبا و قابل تأملی دارد که پیشنهاد میشود مطالعه شود، در این نامه آیات قرآن فراوان است.

✅نکته دوم:
حرف تاثیر دارد، چه خوب چه بد:
لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ، بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ

📙داستانی از ملا محمد مهدی نراقی؛ صاحب “جامع السعادات”:

مرحوم نراقی میگوید در ایامی که در نجف بودیم وضع مالی خوب نبود و در ماه مبارک رمضان وقتی ظهر به منزل رفتم همسرم گفت هیچ در منزل نیست، برو بیرون و چیزی تهیه کن برای افطار.

مرحوم نراقی در حالی که حتی یک فِلس پول سیاه هم نداشته است از منزل بیرون می‏آید و یک سره به سمت وادی السلام نجف برای زیارت اهل قبور می‏رود _طبق روایات زیارت اهل قبور غم و غصه را کم میکند_
در میان قبرها قدری می‏نشیند و فاتحه می‏خواند تا این که آفتاب غروب می‏کند و هوا کم کم، رو به تاریکی می‏رود. در این حال می‏بیند عده‏ای از اعراب، جنازه‏ای را آوردند و قبری برای او حفر نموده و جنازه را در میان قبر گذاشتند و به او رو کردند و گفتند: ما کاری داریم و عجله داریم، به محلّ خود می‏رویم. شما بقیه تجهیزات این جنازه را انجام دهید!

مرحوم نراقی می‏گوید: من در میان قبر رفتم، کفن را باز نموده تا صورت او را به روی خاک بگذارم و بعد به روی او خشت نهاده و خاک بریزم ؛ ناگهان دیدم در آن‏جا دریچه‏ای است. از آن دریچه داخل شدم دیدم باغ بزرگی است، درخت‏های سرسبز سر به هم آورده و دارای میوه‏های مختلف و متنوع است. از دَرِ این باغ راهی است به سوی قصر مجللّی و تمام این راه از سنگ ریزه‏های متشکّل از جواهرت فرش شده است. من بی اختیار وارد شدم و یک سره به سوی آن قصر رهسپار شدم. دیدم قصر باشکوهی است و خشت‏های آن از جواهرات قیمتی است؛ از پلّه بالا رفتم، وارد اطاقی بزرگ شدم، دیدم شخصی در صدر اطاق نشسته و دور تا دور این اطاق افرادی نشسته‏اند. سلام کردم و نشستم، جواب سلام مرا دادند. بعد دیدم افرادی که در اطراف اطاق نشسته‏اند از آن شخصی که در صدر نشسته، پیوسته احوالپرسی می‏کنند و از حالات اقوام و بستگان خودشان سؤال می‏کنند و او پاسخ می‏دهد.

و آن مرد مبتهج و مسرور به یکایک سؤالات جواب می‏گوید؛ قدری که گذشت ناگهان دیدم ماری از در وارد شد و یک سره به سمت آن مرد رفت و نیشی زد و برگشت و از اطاق خارج شد.

آن مرد از دَردِ نیش مار صورتش متغیّر شد و قدری به هم بر آمد و کم کم حالش عادی و به صورت اولیه برگشت.

سپس باز شروع کردند با یکدیگر سخن گفتن و احوال پرسی نمودن و از گزارشات دنیا از آن مرد پرسیدن.

ساعتی گذشت دیدم برای مرتبه دیگر مار از در وارد شد و به همان منوال پیشین او را نیش زد و برگشت.

آن مرد حالش مضطرب و رنگ جهره‏اش دگرگون شد و سپس به حالت عادی برگشت. من در این حال سؤال کردم: آقا شما کیستید؟ اینجا کجاست؟ این قصر متعلق به کیست؟ این مار چیست؟ چرا شما را نیش می‏زند؟

گفت: من همین مرده‏ای هستم که همین اکنون شما در قبر گذارده‏اید و این باغ، بهشت برزخی من است که خداوند به من عنایت نموده است و از دریچه‏ای که از قبر من به عالَم برزخ باز شده است پدید آمده است.

⤵️ادامه داستان در پیام بعدی:

⤴️ادامه داستان مرحوم ملا محمد نراقی:
این قصر مال من است، این درختان با شکوه و این جواهرات و این مکان که مشاهده می‏کنید بهشت برزخی من است و من به این جا آمده‏ام. این افرادی که دور اطاق گرد آمده‏اند ارحام من هستند که قبل از من، بدرود حیات گفته و اینک برای دیدن من آمده و از بازماندگان و ارحام و اقربای خود در دنیا احوال پرسی نموده و جویا می‏شوند، و من حالات آنان را برای اینان بازگو می‏کنم.

گفتم: چرا این مار تو را نیش می‏زند؟

گفت: قضیه از این اقرار است: من مردی هستم مؤمن، اهل نماز و روزه و خمس و زکوه و هر چه فکر می‏کنم کار خلافی از من که مستحق چنین عقوبتی باشم سر نزده است و این باغ با این خصوصیات نتیجه برزخی همان اعمال صالحه من است.

مگر آن که یک روز در هوای گرم تابستان که در میان کوچه حرکت می‏کردم، دیدم صاحب دکانی با مشتری خود گفتگو و منازعه دارد؛ من برای اصلاح امور آن‏ها نزدیک رفتم و دیدم صاحب دکان می‏گفت: شش شاهی از تو طلب دارم و مشتری می‏گفت: من پنج شاهی بدهکارم. من به صاحب دکّان گفتم: تو از نیم شاهی بگذر و به مشتری گفتم: تو هم از نیم شاهی و به مقدار پنج شاهی و نیم به صاحب دکان بده.

صاحب دکان ساکت شد و چیزی نگفت. ولی چون حق با صاحب دکان بوده و من به قدر نیم شاهی به قضاوت خود که صاحب دکان راضی بر آن نبود حق او را ضایع نمودم، در کیفر این عمل خداوند عزوجل این مار را معین نموده تا هر یک ساعت مرا بدین منوال نیش زند تا در نفخ صور دمیده و خلایق برای حساب در محشر حاضر شوند و به برکت شفاعت محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله نجات پیدا کنم.

چون این را شنیدم برخاستم و گفتم :عیال من در خانه منتظر است، من باید بروم و برای آنان افطاری ببرم.

همان مردی که در صدر نشسته بود برخاست و مرا تا در بدرقه کرد. از در که خواستم بیرون آیم یک کیسه برنج به من داد، کیسه کوچکی بود و گفت: این برنج خوبی است، برای عیالتان ببرید.

 

من برنج را گرفته و خدا حافظی کردم و آمدم بیرون باغ از دریچه‏ای که داخل شده بودم. دیدم داخل همان قبر هستم و مرده هم روی زمین افتاده و دریچه‏ای نیست، از قبر بیرون آمدم و خشت‏ها را گذارده و خاک انباشتم و به طرف منزل رهسپار شدم و کیسه برنج را با خود آورده و طبخ نمودیم. مدت‏ها گذشت و ما از آن برنج طبخ می‏کردیم و تمام نمی‏شد و هر وقت طبخ می‏کردیم چنان بوی خوشی از آن متصاعد می‏شد که محله را خوشبو می‏کرد. همسایه‏ها می‏گفتند: این برنج را از کجا خریده‏اید؟

بالاخره بعد از مدت‏ها که روزی من در منزل نبودم یک نفر به میهمانی آمده بود و چون عیال از آن برنج طبخ می‏کند و آن را دَم می‏کند، عطر آن فضای خانه را فرا می‏گیرد. میهمان می‏پرسد این برنج از کجا است که از تمام اقسام برنج‏ها خوشبوتر است؟

اهل منزل مجبور شده و داستان را برای او تعریف می‏کنند. پس از این بیان، آن مقداری از برنج که مانده بود چون طبخ کردند دیگر برنج تمام می‏شود

✍️ در این مکاشفه دو نکته حائز اهمیت است:

1⃣لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ:
حرفی که آن شخص در دعوای بین دو نفر زد و چون یک نفر ناراضی بود؛ عذاب برزخی به دنبال داشت.

2⃣بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ:
حرفی که همسر ملا مهدی نراقی زد و در نتیجه یک رزق مادی و معنوی از آنها سلب شد.
 

🔺داستانی از مرحوم سید علی قاضی:
در حالات سید علی قاضی آمده است که ایشان بسیار فقیر بودند.

وقتی از ایشان میپرسند علت این فقر چیست، میفرماید: در دوران نوجوانی من با سید ابوالحسن اصفهانی دوست بودم و میدانستم که ایشان مرجعیت آینده شیعه است. یک روز به شوخی به سید ابوالحسن گفتم: سید شما که فردا مرجع شدی؛ ما را فراموش نکنی.

ایشان میفرماید فقر من به خاطر همین یک جمله شوخی بود، خدا از من انتظار نداشت که حتی در حد یک شوخی نیز نگاهم به دست کسی غیر از خدا باشد.

وقتی به سید ابوالحسن اصفهانی گفتند چرا شما به سید علی قاضی کمک نمیکنید؟ فرموده بود من هر روز پولی را برای او کنار میگذارم ولی در طول روز فراموش میکنم که آن را برای ایشان بفرستم و به این نتیجه رسیده ام که این امری غیر عادی و اراده ی خداست.

حکمت سیصد و هشتاد و دوم