ممنون از صبر و شکیبایی شما...

حکمت سیصد و نود و هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۶/۱۷ . ۱۵ربیع الاول

💢 حکمت ۳۹۸ 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و نود و هشتم
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
47:00 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه‏ السلام): ضَعْ فَخْرَکَ، وَ احْطُطْ کِبْرَکَ، وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ.

و امام (ع) فرمود: به خود مناز و باد خودپسندى از سر به در کن و به یاد گورت باش.

💠وَ قَالَ (علیه‏ السلام): ضَعْ فَخْرَکَ
امیرالمومنین صلواه الله علیه فرمود: فخر فروشى خود را کنار بگذار،

💠وَ احْطُطْ کِبْرَکَ
و تکبرت را رها کن،

💠وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ
و به یاد قبرت باش.

⛔️ امیرالمومنین در این حکمت سه تذکر جدی میدهند، دوتا مربوط به ترک کردنی‌هاست و یکی مربوط به انجام دادنیها.
باید فخر فروشی و تکبر را رها کرد؛
ولی معاد و قبر را لحظه ای از یاد نبرد.

💠ضَعْ فَخْرَکَ
معنای تفاخر:
 تفاخر و فخر فروشی بیان مطلبی است که انسان به داشته های خود پُز بدهد و به سبب داشتن نعمتی، به خودستایی مشغول شود.
عرب به درخت خرمای تناور، “نخله فخور” میگوید، برخی افراد داشته های خود را زیاد می بینند و آن را وسیله ای برای برتری جویی بر دیگران قرار میدهند.

❌داشتن نعمت نباید باعث تفاخر شود.
ممکن است انسان امتیازاتى داشته باشد که مایه افتخار است چه از نظر علم و دانش، و چه ازنظر موقعیت اجتماعى،
و حسن ظاهر، و صفات برجسته اخلاقى، این ها واقعیت است ولى آنچه نکوهیده است این است که انسان افتخارات خود را ذکر کرده و به آن ها افتخار کند و خود را به این وسیله از دیگران برتر بشمارد.

⭕️ فخرفروشی محبوب خدا نیست.
قرآن کریم در ضمن نصایح لقمان به فرزندش میفرماید:
《 وَ لاَ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لاَ تَمْشِ فِى الاَْرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَال فَخُور ؛ لقمان – ۱۸ 》
پسرم! با بى اعتنایى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغرورِ خیال پردازى را دوست ندارد.

📕مرحوم صدوق در کتاب خصال از امیرالمومنین نقل میکند:
فخر فروشی عامل هلاکت مردم میشود.
أَهْلَکَ النَّاسَ اثْنَانِ خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ
مردم را دو چیز هلاک کرده است: ترس از فقر _که موجب دست زدن به کارهاى خلاف مى شود_ و دومی ، فخرفروشى.

⛔️باید به خدا پناه برد از دست فخر فروشی.
امام سجاد علیه السلام در دعاى مکارم الاخلاق از خداوند تقاضا مى کند:
وَ هَبْ لِى مَعَالِى الاَْخْلاَقِ، وَ اعْصِمْنِى مِنَ الْفَخْرِ
خداوندا! اخلاق برجسته را به من ارزانى کن و از فخرفروشى مرا مصون دار.

💮خود شناسی، فخر فروشی را از بین میبرد.
حضرت درحکمت ۴۵۴ فرمود:
مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ؟!
انسان را با تکبر چه کار؟
أَوَّلُهُ نُطْفَهٌ وَ آخِرُهُ جِیفَهٌ
انسان را با تکبر چه کار؟
در آغاز، نطفه بى ارزشى بود و سرانجام مردارى گندیده است.
وَ لَا یَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا یَدْفَعُ حَتْفَهُ
نمى تواند خود را روزى دهد و نه مرگ را از خود دور سازد.

⭕️همه بچه‌ی یک پدر و مادریم، چرا فخر فروشی کنیم.
پیامبر در روز فتح مکه فرمود:
إنّ اللّه تبارکَ و تعالى قد أذهَبَ عَنکُم بالإسلامِ نَخوَهَ الجاهِلیّهِ
خداوند تبارک و تعالى به وسیله اسلام نخوت جاهلیت و نازیدن به پدران و خاندانهاى جاهلى را از شما زدود.
و التَّفاخُرَ بآبائها و عَشائرِها . أیُّها الناسُ ، إنّکُم مِن آدَمَ ، و آدمُ مِن طِینٍ
اى مردم! شما از آدم هستید و آدم از گِل آفریده شد.

⭕️ وقتی بفهمیم همه مثل هم هستیم، از یک دودمان هستیم، این فخر فروشی ها و افتخار کردن ها کنار میرود.
زیرا انسان در فخر فروشی میخواهد خود را بالا ببرد که دیگران پایین بیایند؛
ولی وقتی همه مثل هم هستیم؛ از یک پدر و مادر هستیم پایین آوردن آنها؛ پایین آوردن خود ماست.

💮 حضرت در حکمت ۱۱۳ فرمود:
لَا وَحْدَهَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ
هیچ تنهایى وحشتناک تر از عُجب وخودبینى نیست.

💮پیامبر در وصیتی به امیرالمومنین علیهما السلام فرمود:
لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ، وَلَا وَحْشَهَ أَفْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ
هیچ فقری سخت‌تر از نادانی، و هیچ تنهایی زشت‌تر از خودپسندی نیست.

❌ انسان های فخر فروش خود برتر بین میخواهند با نشان دادن برتری های خود، به یک احترامی برسند که همه آنها را ببینند و تحویل بگیرند؛ ولی حقیقت آن است کسی که مدام بخواهد از خود تعریف کند و برای خود برتری های واقعی و ساختگی دست و پا کند؛ در نگاه مردم منفور شده و دچار وحشت تنهایی میشود.

⛔️ حتی به حقایق هم نباید فخر فروشی کرد.
قِیلَ لِحَکِیمٍ _برخی گفتند مقصود مولاست_
مَا الشَّیْءُ الَّذِی لَا یُحْسِنُ أَنْ یُقَالَ وَإِنْ کَانَ حَقًّا؟ فَقَالَ: الفَخْرُ.
از حکیمی پرسیدند: «چه چیزی است که حتی اگر حق باشد، گفتنش شایسته نیست؟» گفت: «لاف زدن و فخر فروشی»

⭕️ برخی افراد فکر میکنند فقط به امور باطل نباید فخر فروخت، ولی اگر چیزی واقعیت داشته باشد مثل علم و ثروت و… اینجا فخر فروشی مجاز است!!
درحالی که فخر فروشی مطلقا بد است، حتی آنجا که واقعیت باشد.

💠ضَعْ فَخْرَکَ  وَ احْطُطْ کِبْرَکَ
واژه «و احطُط» به معنای فرو ریختن چیزی است.
حضرت کبر را به مانند یک شیء اضافی میداند که به بدن انسان چسبیده است، انسان باید خودش را بتکاند و آن را فرو بریزد

⛔️تفاوت کبر و فخر در چیست !!
فخر فروشی نوعا همراه با اظهار و بیان لسانی است.
ولی تکبر حالتی است که حتی بدون سخن نیز قابل انتقال به دیگران است.

 ❌حقیقت تکبر چیست!!
ممکن است کسى فخرفروشى نکند و سخنى از امتیازات واقعى یا خیالى خود به زبان نیاورد ولى برخورد او با مردم متکبرانه و حتى راه رفتن و سایر حرکاتش آمیخته با کبر و غرور باشد،
زیرا حقیقت کبر آن است که انسان براى خود برترى خاصى نسبت به دیگران قائل باشد ،
خواه این برترى واقعى باشد،
یا پندارى و خیالى، معنوى باشد یا مادى.
در قرآن کریم میفرماید:
《 وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا ؛ اسری – ۳۷》
و در زمین، با تکبّر و سرمستی راه مرو که تو هرگز نمی توانی با قدم هایت زمین را بشکافی، و هرگز در بلندی قامت نمی توانی به کوه ها برسی.

⭕️دنیا در نظام آفرینش پایین ترین مرحله را دارد، قرآن میفرماید تو که زورت به زمین نمیرسد، تو که نمیتوانی با یک ضربه زمین را بشکافی، تو که قد و قامتت به کوه ها نمیرسد؛ حق تکبر و ادعای گزاف کردن را نداری.

📕 مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى اورده ذره ای کبر هم زیاد است.
از امام صادق علیه السلام نقل است :
لاَ یدْخُلُ الْجَنَّهَ مَنْ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّه مِنْ کِبْر
کسى که به اندازه سنگینى ذره اى از تکبر در قلب او باشد وارد بهشت نمى شود.

🔻خدا با این سه گروه، حرف نمیزند.
پیامبر صلی الله علیه واله فرمود:
ثَلاَثَهٌ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لاَ ینْظُرُ إِلَیهِمْ یوْمَ الْقِیامَهِ وَ لاَ یزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
سه گروه اند که خداوند روز قیامت با آن ها سخن نمى گوید و به آنان با نظر لطفش نگاه نمى کند و آن ها را پاکیزه نمى سازد و عذاب دردناکى در انتظار آن هاست.
شَیخٌ زَان
پیرمرد زناکار
وَ مَلِکٌ جَبَّارٌ
و پادشاه جبار،
وَمُقِلٌّ مُخْتَالٌ
و فقیر متکبر.

❌ بى شک تکبر براى همه بد است خواه غنى باشد یا فقیر ولى شخص فقیرِ متکبر در عالم خیالبافى براى جبران کمبود خود گرفتار کبر و غرور مى شود و خطر او بیشتر است.

⭕️کوچک دیدن دیگران، کبر است.
راوی میگوید به امام صادق عرض کردم: إِنَّنِی آکُلُ اَلطَّعَامَ اَلطَّیِّبَ وَ أَشَمُّ اَلرِّیحَ اَلطَّیِّبَهَ وَ أَرْکَبُ اَلدَّابَّهَ اَلْفَارِهَهَ وَ یَتْبَعُنِی اَلْغُلاَمُ فَتَرَى فِی هَذَا شَیْئاً مِنَ اَلتَّجَبُّرِ فَلاَ أَفْعَلَهُ
من خوراک خوب مى‌خورم و بوى خوش به کار مى‌برم و سوار مرکب خوب مى‌شوم و غلام همراهم مى‌باشد.آیا این عمل کبر و غرور است‌ که من آن را ترک کنم؟
فَأَطْرَقَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا اَلْجَبَّارُ اَلْمَلْعُونُ مَنْ غَمَصَ اَلنَّاسَ وَ جَهِلَ اَلْحَقَّ
امام صادق علیه السّلام سر به زیر افکند و سپس فرمود:همانا جبّار و ملعون کسى است که مردم را خوار شمارد و حق را نادیده گیرد.
فَقُلْتُ أَمَّا اَلْحَقُّ فَلاَ أَجْهَلُهُ وَ اَلْغَمْصُ لاَ أَدْرِی مَا هُوَ
راوی میگوید:من که به حق نادان نیستم ولى خوار شمردن را نمى‌دانم که چیست‌؟
قَالَ مَنْ حَقَّرَ اَلنَّاسَ وَ تَجَبَّرَ عَلَیْهِمْ فَذَلِکَ اَلْجَبَّارُ
فرمود: هرکس مردم را زبون و ناچیز شمارد و بر آنها بزرگى فروشد اوست که جبّار و زورگوست.

❌آه از تکبرهای خیالی:
گاهی شخصی به خاطر داشتن یک نعمت و کمال فخر میفروشد، آن بد است.
ولی بدتر آن است که کسی بدون برخورداری از نعمتی اهل تکبر باشد.

📕 در تاریخ داریم:
نَظَرَ رَجُلٌ إِلَى بَعْضِ وَلَدِ أَبِی مُوسَى یَخْتَالُ فِی مَشْیَتِهِ
مردی به یکی از پسران ابوموسی اشعری نگاه کرد که با تکبر راه می‌رفت،
فَقَالَ: أَلَا تَرَوْنَ مَشْیَتَهُ؟ کَأَنَّ أَبَاهُ خَدَعَ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ!
این مرد به کنایه گفت: «مگر راه رفتنش را نمی‌بینید؟ گویی پدرش عمرو عاص را فریب داده است!
ابوموسی که خدمتی نکرد، بلکه خسارت های جبران ناپذیری به وجود آورد. این چه جای فخر فروشی است!!!!

📕ابن ابی الحدید میگوید:
سَمِعَ الْفَرَزْدَقُ أَبَا بُرْدَهَ یَقُولُ: کَیْفَ لَا أَتَبَخْتَرُ وَأَنَا ابْنُ أَحَدِ الْحَکَمَیْنِ؟
و فرزدق شنید که ابوبرده _فرزند ابوموسی اشعری_ می‌گفت: «چگونه تکبر نکنم در حالی که پسر یکی از دو حَکَم هستم؟
 فَقَالَ: أَحَدُهُمَا مَائِقٌ وَالْآخَرُ فَاسِقٌ، فَکُنِ ابْنَ أَیِّهِمَا شِئْتَ!
فرزدق گفت: یکی از آن دو نادان_ابوموسی_ و دیگری فاسق_عمروعاص_   بود. پس پسر هر کدام که می‌خواهی باش.

📕گاهی دشمن تعریف میکند، تا انسان متکبر شود و گول بخورد.
مرحوم اربلی در کشف الغمه دارد:
وَ قَالَ مُعَاوِیَهُ إِذَا لَمْ یَکُنِ  اَلْهَاشِمِیُّ  جَوَاداً لَمْ یُشْبِهْ قَوْمَهُ
معاویه گفت: ا گر هاشمی سخاوتمند نباشد، به قوم خود شبیه نیست.
وَ إِذَا لَمْ یَکُنِ اَلزُّبَیْرِیُّ شُجَاعاً لَمْ یُشْبِهْ قَوْمَهُ
و اگر زبیری شجاع نباشد، به قوم خود شبیه نیست.
وَ إِذَا لَمْ یَکُنِ اَلْأُمَوِیُّ حَلِیماً لَمْ یُشْبِهْ قَوْمَهُ  و اگر اموی بردبار نباشد، به قوم خود شبیه نیست.
وَ إِذَا لَمْ یَکُنِ اَلْمَخْزُومِیُّ تَیَّاهاً لَمْ یُشْبِهْ قَوْمَهُ
و اگر مخزومی متکبر نباشد، به قوم خود شبیه نیست!
 فَبَلَغَ ذَلِکَ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ مَا أَحْسَنَ مَا نَظَرَ لِقَوْمِهِ
این سخن به امام حسن رسید. فرمود:
چه زیبا معاویه برای قوم خود اندیشیده است!
 أَرَادَ أَنْ یَجُودَ بَنُو هَاشِمٍ بِأَمْوَالِهِمْ فَیَفْتَقِرَ او می‌خواهد که: بنی‌هاشم با ثروت‌های خود بخشش کنند تا فقیر شوند.
 وَ تُزْهَی‌ بَنُو مَخْزُومٍ فَتُبْغَضَ وَ تُشْنَأَ بنی‌مخزوم تکبر کنند تا مورد نفرت و انزجار قرار گیرند.
وَ تُحَارِبَ بَنُو اَلزُّبَیْرِ فَیَتَفَانَوْا
بنی‌ زبیر بجنگند تا نابود شوند.
وَ تَحْلُمَ بَنُو أُمَیَّهَ فَتُحَبَّ
و بنی‌امیه بردباری کنند تا محبوب گردند

⭕️در این حدیث اولا نتیجه ی کبر بیان شده است که همان منفور شدن است.
ثانیا امام مجتبی علیه السلام به همه ما هشدار میدهد که مبادا دشمن با تعریف و تمجیدهای مکارانه بخواهد شما را به نابودی بکشاند.

⭕️مطلبی که گاهی در جامعه ما نیز مطرح است؛ دشمن از طریق بلندگوهای تبلیغاتی اش تلاش میکند برخی تکبرها را برای ما ایجاد کند،
واقعیت های میدان را از نگاه ما محو کند و باورهای خیالی ایجاد کند؛ این غرور و تکبر شاید در کوتاه مدت یک هیجانی داشته باشد ولی در بلند مدت چیزی جر هلاکت و نابودی ندارد.
باید هر ملتی داشته های حقیقی خود را بشناسد، ضعف های خود را بشناسد و در صدد برطرف کردن آنها باشد.

⛔️ ‌تکبر در پذیرش اشتباه:
شخصی به نام عماره بن میمون که برده ای آزاد شده است، در ضرب المثل عرب به عنوان نماد تکبر و لجاجت شناخته میشود.
وَکَانَ إِذَا أَخْطَأَ مَضَى عَلَى خَطَئِهِ تَکَبُّرًا عَنِ الرُّجُوعِ
او هرگاه مرتکب اشتباه می‌شد، از روی تکبر از بازگشت به راه درست خودداری می‌کرد ،
وَیَقُولُ: الإِصْرَارُ عَلَى الخَطَأِ أَهْوَنُ مِنْ ذَلِکَ و میگفت: اصرار بر خطا آسان تر است از برگرداندن نظر در آن.

✍️ انسان متواضع کسی است که اگر خطایی از او سر زد، بدون هیچ تکبری آن را میپذیرد. و در صدد جبران بر میآید.

💮انسان باید کبر شکنی و فخر شکنی کند و گرنه خدا او را می شکند.
انسان باید از جهت اخلاقی روی خودش کار کند و دست از این حالت کبر و غرور و فخر فروشی بردارد.
اگر اینگونه شد که هیچ و الا‌ خداوند با بیماری و فقر کاری میکند که غرور او بشکند و سر به زیر بشود.

💮 پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود :
لَولا ثلاثهٌ فی ابنِ آدمَ ما طَأْطَأ رأسَهُ شَیءٌ :
اگر سه نقطه ضعف در آدمى نبود، چیزى سر او را فرود نمى آورد:
المَرضُ ، و المَوتُ ، و الفَقرُ
بیمارى، مرگ و فقر.
و کلُّهنَّ فیهِ ، و إنّه لَمَعهُنَّ لَوثّابٌ
انسان هر سه را دارد و با این حال چموشى مى کند!

💮 اگر انسان خودش غرور شکنی کند و متواضع باشد دیگر خدا او را به بیماری و فقر مبتلا نمیکند چون غرض از این سختی ها شکستن غرور او بود.
انسان متواضع بیماری کمتر و رزق بیشتری دارد. چون آن چیزی که بنا بود با امتحان به او بدهند، بدون امتحان به دست آورده است. 

⛔️بزرگترین خطبه نهج البلاغه، خطبه کبر و غرور عصبیت شکنی است.
خطبه قاصعه:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ‏ خَلْقِهِ
حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که لباس عزت و عظمت را بر خود پوشانده و این دو را ویژه خویش ساخته نه مخلوقش ،
وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَیْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ
و آن را حد و مرز و حرم میان خود و دیگران قرار داده و براى جلال خویش برگزیده است،
وَ جَعَلَ اللَّعْنَهَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ
لعن و نفرین را بر بندگانى که با او در این دو صفت به منازعه و ستیز بر مى خیزند قرار داده و آنها را از رحمتش دور ساخته است.

⛔️حضرت در بخش دیگری از خطبه قاصعه میفرماید:
فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ
بنابراین، از کارى که خداوند با ابلیس کرد عبرت بگیرید،
إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ -وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّهَ آلَافِ سَنَهٍ …
زیرا اعمال طولانى و کوششهاى بسیارش را بر باد داد در حالى که خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود،
عَنْ کِبْرِ سَاعَهٍ وَاحِدَهٍ؛
سالهایى که معلوم نیست از سالهاى دنیا بود یا آخرت (آرى) همه آنها را به سبب ساعتى تکبّر نابود ساخت.
فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ،
چگونه ممکن است کسى بعد از ابلیس همان نافرمانى او را انجام دهد ولى در برابر (خشم) خدا سالم بماند؟
کَلَّا مَا کَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّهَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً،
نه، هرگز چنین نخواهد بود هیچ گاه خدا انسانى را با داشتن صفتى وارد بهشت نمى کند که بر اثر همان صفت فرشته اى را از بهشت بیرون کرده است.
إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ،
حکم او درباره اهل آسمان و زمین یکسان است
وَ مَا بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَهٌ فِی إِبَاحَهِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِینَ.
و خدا با هیچ یک از خلق خود دوستى خاصى ندارد تا به سبب آن چیزى را که بر همه جهانیان تحریم کرده است بر وى مباح سازد.

💮اگر نماز نماز باشد، کبر شکنی حاصل میشود.
حضرت درحکمت ۲۵۲ قرمور:
فَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلَاهَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکِبْرِ
خدا ایمان را براى تطهیر دل از شرک، واجب کرده است، و نماز را براى پاک شدن از کبر و غرور داده است.

‌✍️ در ذیل حکمت ۲۵۲ بیان شد که چگونه نماز غرور شکن است، از الله اکبر نماز تا پایان نماز چه نیت، چه در الفاظ چه در حالات، تعظیم خداوند است و شکستن خود.

📕وقتی مولای ما خاکی است، ما چرا مدعی باشیم.
ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه میگوید:
وَ کَنَّى رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلِیًّا (ع) بِأَبِی تُرَابٍ
پیامبر خدا، علی علیه السلام را ابوتراب لقب داد.
وَجَدَهُ نَائِمًا فِی التُّرَابِ، قَدْ سَقَطَ عَنْهُ رِدَاؤُهُ وَأَصَابَ التُّرَابُ جَسَدَهُ.
پیامبر او را در حالی یافت که روی خاک خوابیده بود و ردایش از تنش افتاده بود و خاک به بدنش نشسته بود.
فَجَاءَ حَتَّى جَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ وَأَیْقَظَهُ،
پیامبر نزد او آمد و در کنار سرش نشست و او را بیدار کرد
وَجَعَلَ یَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ ظَهْرِهِ وَیَقُولُ لَهُ: «اجْلِسْ، إِنَّمَا أَنْتَ أَبُو تُرَابٍ!»
و شروع به پاک کردن خاک از بدن او کرد .و به او گفت: «بیدار شو، تو ابوتراب هستی!
فَکَانَتْ مِنْ أَحَبِّ کُنَاهُ إِلَیْهِ (ع)
 وَکَانَ یَفْرَحُ إِذَا دُعِیَ بِهَا
و هنگامی که با این لقب خوانده می‌شد، خوشحال می‌شد.
وَ کَانَتْ تُرَغِّبُ بَنُو أُمَیَّهَ خُطَبَاءَهَا أَنْ یَسُبُّوهُ بِهَا عَلَى الْمَنَابِرِ،
اما بنی‌امیه خطیبان خود را تشویق می‌کردند که او را با این لقب بر منبرها دشنام دهند ،
وَجَعَلُوهَا نَقِیصَهً لَهُ وَ وَصْمَهً عَلَیْهِ
و آن را نقص و عیبی برای او قرار دادند.
فَکَأَنَّمَا کَسَوْهُ بِهَا الْحُلِیَ وَالْحُلَلَ!
در حالی که گویی با این لقب، به او لباس‌های فاخر و جواهر پوشانده بودند!

💠‌ ضَعْ فَخْرَکَ، وَ احْطُطْ کِبْرَکَ ، وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ
و به یاد قبرت باش.

⛔️حضرت در سومین جمله میفرماید انسان باید به فکر مرگ و پایان زندگى باشد و بداند روزى همه آنچه را از مقام و مال و جاه و قدرت و قوت دارد رها مى سازد و به صورت جسم بى جانى روانه گور مى شود و او را در آن جا دفن مى کنند و همه حتى عزیزترین عزیزانش از وى جدا مى شوند و او مى ماند و اعمالش.

⏪رابطه فخر فروشی، تکبر و مرگ چیست؟!
حضرت در این حکمت از فخر فروشی و تکبر بر حذر داشتند ولی ما را مامور کردند به توجه و یاد آوری مرگ.

◀️قطعا بین این دو بخش رابطه است؛ به یقین توجه به این نکته، که انسان روزی میمیرد، انگیزه های فخر فروشی و تکبر را از وجود او ریشه کن میکند.

📕مرگ سرنوشت قطعی است.
شیخ طوسى  در امالی از امیرالمومنین نقل میکند:
الْمَوْتُ طَالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ
مرگ، همه افراد را به سوی خود فرامیخواند، ولی اولیای الهی با شوق به استقبال او میروند و مرگ را محبوب خود میدانند.
 لاَ یعْجِزُهُ الْمُقِیمُ وَ لاَ یفُوتُهُ الْهَارِبُ
نه کسى که از آن فرار نکند مى تواند بر آن چیره شود و نه کسى که فرار مى کند.  فَقَدِّمُوا وَلاَ تَتَّکِلُوا فَإِنَّهُ لَیسَ عَنِ الْمَوْتِ مَحِیصٌ
بنابراین براى بعد از مرگ خود چیزى بفرستید و اعتماد به زندگى نکنید زیرا هیچ گونه راه فرارى از مرگ نیست.
إِنَّکُمْ إِنْ لَمْ تُقْتَلُوا تَمُوتُوا
شما اگر شهید نشوید به مرگ طبیعى مى میرید.
وَ الَّذِى نَفْسُ عَلِى بِیدِهِ لاََلْفُ ضَرْبَه بِالسَّیفِ عَلَى الرَّأْسِ أَهْوَنُ مِنْ مَوْت عَلَى فِرَاش
ولى سوگند به کسى که جان على به دست اوست هزار ضربه شمشیر بر سر، آسان تر است از مردن در بستر.

📕روایت‌کامل تری از حکمت ۳۹۸ :
حضرت در خطبه ۱۵۳ نهج البلاغه:
فَأَفِقْ أَیُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکْرَتِکَ وَ اسْتَیْقِظْ مِنْ غَفْلَتِکَ وَ اخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِکَ
پس بهوش باش اى شنونده و از خواب غفلت بیدار شو، و از شتاب خود کم کن ،
وَ أَنْعِمِ الْفِکْرَ فِیمَا جَاءَکَ عَلَى لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ (ص) مِمَّا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذَلِکَ إِلَى غَیْرِهِ
و با کسى که رهنمودهاى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را به کار نمى بندد و به جانب دیگرى تمایل دارد مخالفت کن.
وَ دَعْهُ وَ مَا رَضِیَ لِنَفْسِهِ.
و او را با آنچه براى خود پسندیده رها کن.

💠 وَ ضَعْ فَخْرَکَ وَ احْطُطْ کِبْرَکَ وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ فَإِنَّ عَلَیْهِ مَمَرَّکَ
فخر فروشى را واگذار، و از مرکب تکبّر فرود آى. به یاد قبر باش که گذرگاه تو به سوى عالم آخرت است،
وَ کَمَا تَدِینُ تُدَانُ وَ کَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ همانگونه که به دیگران پاداش دادى به تو پاداش مى دهند، و آن گونه که کاشتى، درو مى کنى.
وَ مَا قَدَّمْتَ الْیَوْمَ تَقْدَمُ عَلَیْهِ غَداً
آنچه امروز، پیش مى فرستى، فردا بر آن وارد مى شوى،
فَامْهَدْ لِقَدَمِکَ وَ قَدِّمْ لِیَوْمِکَ
پس براى خود در سراى آخرت جایى آماده کن، و چیزى پیش فرست ؛
فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ وَ الْجِدَّ الْجِدَّ أَیُّهَا الْغَافِلُ “وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ”.
اى شنونده هشدار، هشدار، اى غفلت زده بکوش، بکوش «هیچ کس جز خداى آگاه تو را با خبر نمى سازد».

🔻نکته:
در مقابل دشمن باید متکر بود
در مقابل دوستان و مومنان باید متواضع بود، ولی در مواجهه با دشمنی که متکبر و فخر فروش است باید با تکبر راه رفت.

📕داستانی از ابودجانه:
در جریان جنگ احد که عده ای شهید و مجروح شدند و عده ی زیادی فرار کردند، فقط تعداد انگشت شماری که شاید بیش از ۵نفر نبوده باشند دور پیامبر ایستادند و جنگیدند. یکی از آنها ابودجانه است.
پیامبر فرمود:
یَا أَبَا دُجَانَهَ اِنْصَرِفْ وَ أَنْتَ فِی حِلٍّ مِنْ بَیْعَتِکَ
اى ابو دجانه تو هم برگرد،تو از بیعت من آزادى و من بیعت خود را از تو برداشتم
فَأَمَّا عَلِیٌّ فَأَنَا هُوَ وَ هُوَ أَنَا
ولى على از من است و من از اویم
فَتَحَوَّلَ وَ جَلَسَ بَیْنَ یَدَیِ اَلنَّبِیِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بَکَى
او از کنار پیغمبر برابر آن حضرت آمد و نشست و گریست و گفت:
وَ قَالَ لاَ وَ اَللَّهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ قَالَ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ جَعَلْتُ نَفْسِی فِی حِلٍّ مِنْ بَیْعَتِی إِنِّی بَایَعْتُکَ
و گفت نه بخدا من خود را از بیعت شما آزاد ندانم من با شما بیعت کردم و دست دادم اکنون بسوى که برگردم یا رسول اللّٰه‌؟
فَإِلَى مَنْ أَنْصَرِفُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ إِلَى زَوْجَهٍ تَمُوتُ أَوْ وَلَدٍ یَمُوتُ أَوْ دَارٍ تَخْرَبُ وَ مَالٍ یَفْنَى وَ أَجَلٍ قَدِ اِقْتَرَبَ.
برگردم بسوى زنى که میمیرد؟یا فرزندى که میمیرد،یا خانه‌اى که ویران مى‌شود و مالى که نابود میگردد و مرگى که نزدیک شده است‌؟
 فَرَقَّ لَهُ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَلَمْ یَزَلْ یُقَاتِلُ حَتَّى أَثْخَنَتْهُ اَلْجِرَاحَهُ
پیغمبر بحال او رقت کرد و او پیوسته جنگید تا زخم فراوان برداشت و او را از پاى درآورد
وَ هُوَ فِی وَجْهٍ وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فِی وَجْهٍ فَلَمَّا أُسْقِطَ اِحْتَمَلَهُ عَلِیٌّ ع فَجَاءَ بِهِ إِلَى اَلنَّبِیِّ ص فَوَضَعَهُ عِنْدَهُ
او در یک سو میجنگید و على در یک سو و چون از پا افتاد على او را برداشت و نزد پیغمبر آورد و او را در کنار وى نهاد.
فَقَالَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ وَفَیْتُ بِبَیْعَتِی
و ابو دجانه بآن حضرت گفت یا رسول اللّٰه من به بیعت خود وفا کردم‌؟
قَالَ نَعَمْ وَ قَالَ لَهُ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَیْراً
فرمود:آرى و پیغمبر در باره او خوبى گفت.

✍️ این  ابودجانه اهل تکبر بود، ولی تکبر با دشمن.

اللهم اعصمنا فی درعک الحصینه

حکمت سیصد و نود و هشتم

حکمت سیصد و نود و هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم
شرح حکمتها
۱۴۰۴/۶/۱۷ . ۱۵ربیع الاول

💢 حکمت ۳۹۸ 💢

استاد محمد کاظمی‌نیا
حکمت سیصد و نود و هشتم
0.5 0.75 عادی 1.25 1.5 1.75 2
47:00 00:00
با کلیک روی عناوین زیر،
|

وَ قَالَ (علیه‏ السلام): ضَعْ فَخْرَکَ، وَ احْطُطْ کِبْرَکَ، وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ.

و امام (ع) فرمود: به خود مناز و باد خودپسندى از سر به در کن و به یاد گورت باش.

💠وَ قَالَ (علیه‏ السلام): ضَعْ فَخْرَکَ
امیرالمومنین صلواه الله علیه فرمود: فخر فروشى خود را کنار بگذار،

💠وَ احْطُطْ کِبْرَکَ
و تکبرت را رها کن،

💠وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ
و به یاد قبرت باش.

⛔️ امیرالمومنین در این حکمت سه تذکر جدی میدهند، دوتا مربوط به ترک کردنی‌هاست و یکی مربوط به انجام دادنیها.
باید فخر فروشی و تکبر را رها کرد؛
ولی معاد و قبر را لحظه ای از یاد نبرد.

💠ضَعْ فَخْرَکَ
معنای تفاخر:
 تفاخر و فخر فروشی بیان مطلبی است که انسان به داشته های خود پُز بدهد و به سبب داشتن نعمتی، به خودستایی مشغول شود.
عرب به درخت خرمای تناور، “نخله فخور” میگوید، برخی افراد داشته های خود را زیاد می بینند و آن را وسیله ای برای برتری جویی بر دیگران قرار میدهند.

❌داشتن نعمت نباید باعث تفاخر شود.
ممکن است انسان امتیازاتى داشته باشد که مایه افتخار است چه از نظر علم و دانش، و چه ازنظر موقعیت اجتماعى،
و حسن ظاهر، و صفات برجسته اخلاقى، این ها واقعیت است ولى آنچه نکوهیده است این است که انسان افتخارات خود را ذکر کرده و به آن ها افتخار کند و خود را به این وسیله از دیگران برتر بشمارد.

⭕️ فخرفروشی محبوب خدا نیست.
قرآن کریم در ضمن نصایح لقمان به فرزندش میفرماید:
《 وَ لاَ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لاَ تَمْشِ فِى الاَْرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَال فَخُور ؛ لقمان – ۱۸ 》
پسرم! با بى اعتنایى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغرورِ خیال پردازى را دوست ندارد.

📕مرحوم صدوق در کتاب خصال از امیرالمومنین نقل میکند:
فخر فروشی عامل هلاکت مردم میشود.
أَهْلَکَ النَّاسَ اثْنَانِ خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ
مردم را دو چیز هلاک کرده است: ترس از فقر _که موجب دست زدن به کارهاى خلاف مى شود_ و دومی ، فخرفروشى.

⛔️باید به خدا پناه برد از دست فخر فروشی.
امام سجاد علیه السلام در دعاى مکارم الاخلاق از خداوند تقاضا مى کند:
وَ هَبْ لِى مَعَالِى الاَْخْلاَقِ، وَ اعْصِمْنِى مِنَ الْفَخْرِ
خداوندا! اخلاق برجسته را به من ارزانى کن و از فخرفروشى مرا مصون دار.

💮خود شناسی، فخر فروشی را از بین میبرد.
حضرت درحکمت ۴۵۴ فرمود:
مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ؟!
انسان را با تکبر چه کار؟
أَوَّلُهُ نُطْفَهٌ وَ آخِرُهُ جِیفَهٌ
انسان را با تکبر چه کار؟
در آغاز، نطفه بى ارزشى بود و سرانجام مردارى گندیده است.
وَ لَا یَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا یَدْفَعُ حَتْفَهُ
نمى تواند خود را روزى دهد و نه مرگ را از خود دور سازد.

⭕️همه بچه‌ی یک پدر و مادریم، چرا فخر فروشی کنیم.
پیامبر در روز فتح مکه فرمود:
إنّ اللّه تبارکَ و تعالى قد أذهَبَ عَنکُم بالإسلامِ نَخوَهَ الجاهِلیّهِ
خداوند تبارک و تعالى به وسیله اسلام نخوت جاهلیت و نازیدن به پدران و خاندانهاى جاهلى را از شما زدود.
و التَّفاخُرَ بآبائها و عَشائرِها . أیُّها الناسُ ، إنّکُم مِن آدَمَ ، و آدمُ مِن طِینٍ
اى مردم! شما از آدم هستید و آدم از گِل آفریده شد.

⭕️ وقتی بفهمیم همه مثل هم هستیم، از یک دودمان هستیم، این فخر فروشی ها و افتخار کردن ها کنار میرود.
زیرا انسان در فخر فروشی میخواهد خود را بالا ببرد که دیگران پایین بیایند؛
ولی وقتی همه مثل هم هستیم؛ از یک پدر و مادر هستیم پایین آوردن آنها؛ پایین آوردن خود ماست.

💮 حضرت در حکمت ۱۱۳ فرمود:
لَا وَحْدَهَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ
هیچ تنهایى وحشتناک تر از عُجب وخودبینى نیست.

💮پیامبر در وصیتی به امیرالمومنین علیهما السلام فرمود:
لَا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ، وَلَا وَحْشَهَ أَفْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ
هیچ فقری سخت‌تر از نادانی، و هیچ تنهایی زشت‌تر از خودپسندی نیست.

❌ انسان های فخر فروش خود برتر بین میخواهند با نشان دادن برتری های خود، به یک احترامی برسند که همه آنها را ببینند و تحویل بگیرند؛ ولی حقیقت آن است کسی که مدام بخواهد از خود تعریف کند و برای خود برتری های واقعی و ساختگی دست و پا کند؛ در نگاه مردم منفور شده و دچار وحشت تنهایی میشود.

⛔️ حتی به حقایق هم نباید فخر فروشی کرد.
قِیلَ لِحَکِیمٍ _برخی گفتند مقصود مولاست_
مَا الشَّیْءُ الَّذِی لَا یُحْسِنُ أَنْ یُقَالَ وَإِنْ کَانَ حَقًّا؟ فَقَالَ: الفَخْرُ.
از حکیمی پرسیدند: «چه چیزی است که حتی اگر حق باشد، گفتنش شایسته نیست؟» گفت: «لاف زدن و فخر فروشی»

⭕️ برخی افراد فکر میکنند فقط به امور باطل نباید فخر فروخت، ولی اگر چیزی واقعیت داشته باشد مثل علم و ثروت و… اینجا فخر فروشی مجاز است!!
درحالی که فخر فروشی مطلقا بد است، حتی آنجا که واقعیت باشد.

💠ضَعْ فَخْرَکَ  وَ احْطُطْ کِبْرَکَ
واژه «و احطُط» به معنای فرو ریختن چیزی است.
حضرت کبر را به مانند یک شیء اضافی میداند که به بدن انسان چسبیده است، انسان باید خودش را بتکاند و آن را فرو بریزد

⛔️تفاوت کبر و فخر در چیست !!
فخر فروشی نوعا همراه با اظهار و بیان لسانی است.
ولی تکبر حالتی است که حتی بدون سخن نیز قابل انتقال به دیگران است.

 ❌حقیقت تکبر چیست!!
ممکن است کسى فخرفروشى نکند و سخنى از امتیازات واقعى یا خیالى خود به زبان نیاورد ولى برخورد او با مردم متکبرانه و حتى راه رفتن و سایر حرکاتش آمیخته با کبر و غرور باشد،
زیرا حقیقت کبر آن است که انسان براى خود برترى خاصى نسبت به دیگران قائل باشد ،
خواه این برترى واقعى باشد،
یا پندارى و خیالى، معنوى باشد یا مادى.
در قرآن کریم میفرماید:
《 وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا ؛ اسری – ۳۷》
و در زمین، با تکبّر و سرمستی راه مرو که تو هرگز نمی توانی با قدم هایت زمین را بشکافی، و هرگز در بلندی قامت نمی توانی به کوه ها برسی.

⭕️دنیا در نظام آفرینش پایین ترین مرحله را دارد، قرآن میفرماید تو که زورت به زمین نمیرسد، تو که نمیتوانی با یک ضربه زمین را بشکافی، تو که قد و قامتت به کوه ها نمیرسد؛ حق تکبر و ادعای گزاف کردن را نداری.

📕 مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى اورده ذره ای کبر هم زیاد است.
از امام صادق علیه السلام نقل است :
لاَ یدْخُلُ الْجَنَّهَ مَنْ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّه مِنْ کِبْر
کسى که به اندازه سنگینى ذره اى از تکبر در قلب او باشد وارد بهشت نمى شود.

🔻خدا با این سه گروه، حرف نمیزند.
پیامبر صلی الله علیه واله فرمود:
ثَلاَثَهٌ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لاَ ینْظُرُ إِلَیهِمْ یوْمَ الْقِیامَهِ وَ لاَ یزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
سه گروه اند که خداوند روز قیامت با آن ها سخن نمى گوید و به آنان با نظر لطفش نگاه نمى کند و آن ها را پاکیزه نمى سازد و عذاب دردناکى در انتظار آن هاست.
شَیخٌ زَان
پیرمرد زناکار
وَ مَلِکٌ جَبَّارٌ
و پادشاه جبار،
وَمُقِلٌّ مُخْتَالٌ
و فقیر متکبر.

❌ بى شک تکبر براى همه بد است خواه غنى باشد یا فقیر ولى شخص فقیرِ متکبر در عالم خیالبافى براى جبران کمبود خود گرفتار کبر و غرور مى شود و خطر او بیشتر است.

⭕️کوچک دیدن دیگران، کبر است.
راوی میگوید به امام صادق عرض کردم: إِنَّنِی آکُلُ اَلطَّعَامَ اَلطَّیِّبَ وَ أَشَمُّ اَلرِّیحَ اَلطَّیِّبَهَ وَ أَرْکَبُ اَلدَّابَّهَ اَلْفَارِهَهَ وَ یَتْبَعُنِی اَلْغُلاَمُ فَتَرَى فِی هَذَا شَیْئاً مِنَ اَلتَّجَبُّرِ فَلاَ أَفْعَلَهُ
من خوراک خوب مى‌خورم و بوى خوش به کار مى‌برم و سوار مرکب خوب مى‌شوم و غلام همراهم مى‌باشد.آیا این عمل کبر و غرور است‌ که من آن را ترک کنم؟
فَأَطْرَقَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ إِنَّمَا اَلْجَبَّارُ اَلْمَلْعُونُ مَنْ غَمَصَ اَلنَّاسَ وَ جَهِلَ اَلْحَقَّ
امام صادق علیه السّلام سر به زیر افکند و سپس فرمود:همانا جبّار و ملعون کسى است که مردم را خوار شمارد و حق را نادیده گیرد.
فَقُلْتُ أَمَّا اَلْحَقُّ فَلاَ أَجْهَلُهُ وَ اَلْغَمْصُ لاَ أَدْرِی مَا هُوَ
راوی میگوید:من که به حق نادان نیستم ولى خوار شمردن را نمى‌دانم که چیست‌؟
قَالَ مَنْ حَقَّرَ اَلنَّاسَ وَ تَجَبَّرَ عَلَیْهِمْ فَذَلِکَ اَلْجَبَّارُ
فرمود: هرکس مردم را زبون و ناچیز شمارد و بر آنها بزرگى فروشد اوست که جبّار و زورگوست.

❌آه از تکبرهای خیالی:
گاهی شخصی به خاطر داشتن یک نعمت و کمال فخر میفروشد، آن بد است.
ولی بدتر آن است که کسی بدون برخورداری از نعمتی اهل تکبر باشد.

📕 در تاریخ داریم:
نَظَرَ رَجُلٌ إِلَى بَعْضِ وَلَدِ أَبِی مُوسَى یَخْتَالُ فِی مَشْیَتِهِ
مردی به یکی از پسران ابوموسی اشعری نگاه کرد که با تکبر راه می‌رفت،
فَقَالَ: أَلَا تَرَوْنَ مَشْیَتَهُ؟ کَأَنَّ أَبَاهُ خَدَعَ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ!
این مرد به کنایه گفت: «مگر راه رفتنش را نمی‌بینید؟ گویی پدرش عمرو عاص را فریب داده است!
ابوموسی که خدمتی نکرد، بلکه خسارت های جبران ناپذیری به وجود آورد. این چه جای فخر فروشی است!!!!

📕ابن ابی الحدید میگوید:
سَمِعَ الْفَرَزْدَقُ أَبَا بُرْدَهَ یَقُولُ: کَیْفَ لَا أَتَبَخْتَرُ وَأَنَا ابْنُ أَحَدِ الْحَکَمَیْنِ؟
و فرزدق شنید که ابوبرده _فرزند ابوموسی اشعری_ می‌گفت: «چگونه تکبر نکنم در حالی که پسر یکی از دو حَکَم هستم؟
 فَقَالَ: أَحَدُهُمَا مَائِقٌ وَالْآخَرُ فَاسِقٌ، فَکُنِ ابْنَ أَیِّهِمَا شِئْتَ!
فرزدق گفت: یکی از آن دو نادان_ابوموسی_ و دیگری فاسق_عمروعاص_   بود. پس پسر هر کدام که می‌خواهی باش.

📕گاهی دشمن تعریف میکند، تا انسان متکبر شود و گول بخورد.
مرحوم اربلی در کشف الغمه دارد:
وَ قَالَ مُعَاوِیَهُ إِذَا لَمْ یَکُنِ  اَلْهَاشِمِیُّ  جَوَاداً لَمْ یُشْبِهْ قَوْمَهُ
معاویه گفت: ا گر هاشمی سخاوتمند نباشد، به قوم خود شبیه نیست.
وَ إِذَا لَمْ یَکُنِ اَلزُّبَیْرِیُّ شُجَاعاً لَمْ یُشْبِهْ قَوْمَهُ
و اگر زبیری شجاع نباشد، به قوم خود شبیه نیست.
وَ إِذَا لَمْ یَکُنِ اَلْأُمَوِیُّ حَلِیماً لَمْ یُشْبِهْ قَوْمَهُ  و اگر اموی بردبار نباشد، به قوم خود شبیه نیست.
وَ إِذَا لَمْ یَکُنِ اَلْمَخْزُومِیُّ تَیَّاهاً لَمْ یُشْبِهْ قَوْمَهُ
و اگر مخزومی متکبر نباشد، به قوم خود شبیه نیست!
 فَبَلَغَ ذَلِکَ اَلْحَسَنَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ مَا أَحْسَنَ مَا نَظَرَ لِقَوْمِهِ
این سخن به امام حسن رسید. فرمود:
چه زیبا معاویه برای قوم خود اندیشیده است!
 أَرَادَ أَنْ یَجُودَ بَنُو هَاشِمٍ بِأَمْوَالِهِمْ فَیَفْتَقِرَ او می‌خواهد که: بنی‌هاشم با ثروت‌های خود بخشش کنند تا فقیر شوند.
 وَ تُزْهَی‌ بَنُو مَخْزُومٍ فَتُبْغَضَ وَ تُشْنَأَ بنی‌مخزوم تکبر کنند تا مورد نفرت و انزجار قرار گیرند.
وَ تُحَارِبَ بَنُو اَلزُّبَیْرِ فَیَتَفَانَوْا
بنی‌ زبیر بجنگند تا نابود شوند.
وَ تَحْلُمَ بَنُو أُمَیَّهَ فَتُحَبَّ
و بنی‌امیه بردباری کنند تا محبوب گردند

⭕️در این حدیث اولا نتیجه ی کبر بیان شده است که همان منفور شدن است.
ثانیا امام مجتبی علیه السلام به همه ما هشدار میدهد که مبادا دشمن با تعریف و تمجیدهای مکارانه بخواهد شما را به نابودی بکشاند.

⭕️مطلبی که گاهی در جامعه ما نیز مطرح است؛ دشمن از طریق بلندگوهای تبلیغاتی اش تلاش میکند برخی تکبرها را برای ما ایجاد کند،
واقعیت های میدان را از نگاه ما محو کند و باورهای خیالی ایجاد کند؛ این غرور و تکبر شاید در کوتاه مدت یک هیجانی داشته باشد ولی در بلند مدت چیزی جر هلاکت و نابودی ندارد.
باید هر ملتی داشته های حقیقی خود را بشناسد، ضعف های خود را بشناسد و در صدد برطرف کردن آنها باشد.

⛔️ ‌تکبر در پذیرش اشتباه:
شخصی به نام عماره بن میمون که برده ای آزاد شده است، در ضرب المثل عرب به عنوان نماد تکبر و لجاجت شناخته میشود.
وَکَانَ إِذَا أَخْطَأَ مَضَى عَلَى خَطَئِهِ تَکَبُّرًا عَنِ الرُّجُوعِ
او هرگاه مرتکب اشتباه می‌شد، از روی تکبر از بازگشت به راه درست خودداری می‌کرد ،
وَیَقُولُ: الإِصْرَارُ عَلَى الخَطَأِ أَهْوَنُ مِنْ ذَلِکَ و میگفت: اصرار بر خطا آسان تر است از برگرداندن نظر در آن.

✍️ انسان متواضع کسی است که اگر خطایی از او سر زد، بدون هیچ تکبری آن را میپذیرد. و در صدد جبران بر میآید.

💮انسان باید کبر شکنی و فخر شکنی کند و گرنه خدا او را می شکند.
انسان باید از جهت اخلاقی روی خودش کار کند و دست از این حالت کبر و غرور و فخر فروشی بردارد.
اگر اینگونه شد که هیچ و الا‌ خداوند با بیماری و فقر کاری میکند که غرور او بشکند و سر به زیر بشود.

💮 پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود :
لَولا ثلاثهٌ فی ابنِ آدمَ ما طَأْطَأ رأسَهُ شَیءٌ :
اگر سه نقطه ضعف در آدمى نبود، چیزى سر او را فرود نمى آورد:
المَرضُ ، و المَوتُ ، و الفَقرُ
بیمارى، مرگ و فقر.
و کلُّهنَّ فیهِ ، و إنّه لَمَعهُنَّ لَوثّابٌ
انسان هر سه را دارد و با این حال چموشى مى کند!

💮 اگر انسان خودش غرور شکنی کند و متواضع باشد دیگر خدا او را به بیماری و فقر مبتلا نمیکند چون غرض از این سختی ها شکستن غرور او بود.
انسان متواضع بیماری کمتر و رزق بیشتری دارد. چون آن چیزی که بنا بود با امتحان به او بدهند، بدون امتحان به دست آورده است. 

⛔️بزرگترین خطبه نهج البلاغه، خطبه کبر و غرور عصبیت شکنی است.
خطبه قاصعه:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْکِبْرِیَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ‏ خَلْقِهِ
حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که لباس عزت و عظمت را بر خود پوشانده و این دو را ویژه خویش ساخته نه مخلوقش ،
وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَیْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ
و آن را حد و مرز و حرم میان خود و دیگران قرار داده و براى جلال خویش برگزیده است،
وَ جَعَلَ اللَّعْنَهَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ
لعن و نفرین را بر بندگانى که با او در این دو صفت به منازعه و ستیز بر مى خیزند قرار داده و آنها را از رحمتش دور ساخته است.

⛔️حضرت در بخش دیگری از خطبه قاصعه میفرماید:
فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ
بنابراین، از کارى که خداوند با ابلیس کرد عبرت بگیرید،
إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ -وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّهَ آلَافِ سَنَهٍ …
زیرا اعمال طولانى و کوششهاى بسیارش را بر باد داد در حالى که خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود،
عَنْ کِبْرِ سَاعَهٍ وَاحِدَهٍ؛
سالهایى که معلوم نیست از سالهاى دنیا بود یا آخرت (آرى) همه آنها را به سبب ساعتى تکبّر نابود ساخت.
فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ،
چگونه ممکن است کسى بعد از ابلیس همان نافرمانى او را انجام دهد ولى در برابر (خشم) خدا سالم بماند؟
کَلَّا مَا کَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّهَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً،
نه، هرگز چنین نخواهد بود هیچ گاه خدا انسانى را با داشتن صفتى وارد بهشت نمى کند که بر اثر همان صفت فرشته اى را از بهشت بیرون کرده است.
إِنَّ حُکْمَهُ فِی أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ،
حکم او درباره اهل آسمان و زمین یکسان است
وَ مَا بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَهٌ فِی إِبَاحَهِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِینَ.
و خدا با هیچ یک از خلق خود دوستى خاصى ندارد تا به سبب آن چیزى را که بر همه جهانیان تحریم کرده است بر وى مباح سازد.

💮اگر نماز نماز باشد، کبر شکنی حاصل میشود.
حضرت درحکمت ۲۵۲ قرمور:
فَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلَاهَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکِبْرِ
خدا ایمان را براى تطهیر دل از شرک، واجب کرده است، و نماز را براى پاک شدن از کبر و غرور داده است.

‌✍️ در ذیل حکمت ۲۵۲ بیان شد که چگونه نماز غرور شکن است، از الله اکبر نماز تا پایان نماز چه نیت، چه در الفاظ چه در حالات، تعظیم خداوند است و شکستن خود.

📕وقتی مولای ما خاکی است، ما چرا مدعی باشیم.
ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه میگوید:
وَ کَنَّى رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلِیًّا (ع) بِأَبِی تُرَابٍ
پیامبر خدا، علی علیه السلام را ابوتراب لقب داد.
وَجَدَهُ نَائِمًا فِی التُّرَابِ، قَدْ سَقَطَ عَنْهُ رِدَاؤُهُ وَأَصَابَ التُّرَابُ جَسَدَهُ.
پیامبر او را در حالی یافت که روی خاک خوابیده بود و ردایش از تنش افتاده بود و خاک به بدنش نشسته بود.
فَجَاءَ حَتَّى جَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ وَأَیْقَظَهُ،
پیامبر نزد او آمد و در کنار سرش نشست و او را بیدار کرد
وَجَعَلَ یَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ ظَهْرِهِ وَیَقُولُ لَهُ: «اجْلِسْ، إِنَّمَا أَنْتَ أَبُو تُرَابٍ!»
و شروع به پاک کردن خاک از بدن او کرد .و به او گفت: «بیدار شو، تو ابوتراب هستی!
فَکَانَتْ مِنْ أَحَبِّ کُنَاهُ إِلَیْهِ (ع)
 وَکَانَ یَفْرَحُ إِذَا دُعِیَ بِهَا
و هنگامی که با این لقب خوانده می‌شد، خوشحال می‌شد.
وَ کَانَتْ تُرَغِّبُ بَنُو أُمَیَّهَ خُطَبَاءَهَا أَنْ یَسُبُّوهُ بِهَا عَلَى الْمَنَابِرِ،
اما بنی‌امیه خطیبان خود را تشویق می‌کردند که او را با این لقب بر منبرها دشنام دهند ،
وَجَعَلُوهَا نَقِیصَهً لَهُ وَ وَصْمَهً عَلَیْهِ
و آن را نقص و عیبی برای او قرار دادند.
فَکَأَنَّمَا کَسَوْهُ بِهَا الْحُلِیَ وَالْحُلَلَ!
در حالی که گویی با این لقب، به او لباس‌های فاخر و جواهر پوشانده بودند!

💠‌ ضَعْ فَخْرَکَ، وَ احْطُطْ کِبْرَکَ ، وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ
و به یاد قبرت باش.

⛔️حضرت در سومین جمله میفرماید انسان باید به فکر مرگ و پایان زندگى باشد و بداند روزى همه آنچه را از مقام و مال و جاه و قدرت و قوت دارد رها مى سازد و به صورت جسم بى جانى روانه گور مى شود و او را در آن جا دفن مى کنند و همه حتى عزیزترین عزیزانش از وى جدا مى شوند و او مى ماند و اعمالش.

⏪رابطه فخر فروشی، تکبر و مرگ چیست؟!
حضرت در این حکمت از فخر فروشی و تکبر بر حذر داشتند ولی ما را مامور کردند به توجه و یاد آوری مرگ.

◀️قطعا بین این دو بخش رابطه است؛ به یقین توجه به این نکته، که انسان روزی میمیرد، انگیزه های فخر فروشی و تکبر را از وجود او ریشه کن میکند.

📕مرگ سرنوشت قطعی است.
شیخ طوسى  در امالی از امیرالمومنین نقل میکند:
الْمَوْتُ طَالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ
مرگ، همه افراد را به سوی خود فرامیخواند، ولی اولیای الهی با شوق به استقبال او میروند و مرگ را محبوب خود میدانند.
 لاَ یعْجِزُهُ الْمُقِیمُ وَ لاَ یفُوتُهُ الْهَارِبُ
نه کسى که از آن فرار نکند مى تواند بر آن چیره شود و نه کسى که فرار مى کند.  فَقَدِّمُوا وَلاَ تَتَّکِلُوا فَإِنَّهُ لَیسَ عَنِ الْمَوْتِ مَحِیصٌ
بنابراین براى بعد از مرگ خود چیزى بفرستید و اعتماد به زندگى نکنید زیرا هیچ گونه راه فرارى از مرگ نیست.
إِنَّکُمْ إِنْ لَمْ تُقْتَلُوا تَمُوتُوا
شما اگر شهید نشوید به مرگ طبیعى مى میرید.
وَ الَّذِى نَفْسُ عَلِى بِیدِهِ لاََلْفُ ضَرْبَه بِالسَّیفِ عَلَى الرَّأْسِ أَهْوَنُ مِنْ مَوْت عَلَى فِرَاش
ولى سوگند به کسى که جان على به دست اوست هزار ضربه شمشیر بر سر، آسان تر است از مردن در بستر.

📕روایت‌کامل تری از حکمت ۳۹۸ :
حضرت در خطبه ۱۵۳ نهج البلاغه:
فَأَفِقْ أَیُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکْرَتِکَ وَ اسْتَیْقِظْ مِنْ غَفْلَتِکَ وَ اخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِکَ
پس بهوش باش اى شنونده و از خواب غفلت بیدار شو، و از شتاب خود کم کن ،
وَ أَنْعِمِ الْفِکْرَ فِیمَا جَاءَکَ عَلَى لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ (ص) مِمَّا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذَلِکَ إِلَى غَیْرِهِ
و با کسى که رهنمودهاى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را به کار نمى بندد و به جانب دیگرى تمایل دارد مخالفت کن.
وَ دَعْهُ وَ مَا رَضِیَ لِنَفْسِهِ.
و او را با آنچه براى خود پسندیده رها کن.

💠 وَ ضَعْ فَخْرَکَ وَ احْطُطْ کِبْرَکَ وَ اذْکُرْ قَبْرَکَ فَإِنَّ عَلَیْهِ مَمَرَّکَ
فخر فروشى را واگذار، و از مرکب تکبّر فرود آى. به یاد قبر باش که گذرگاه تو به سوى عالم آخرت است،
وَ کَمَا تَدِینُ تُدَانُ وَ کَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ همانگونه که به دیگران پاداش دادى به تو پاداش مى دهند، و آن گونه که کاشتى، درو مى کنى.
وَ مَا قَدَّمْتَ الْیَوْمَ تَقْدَمُ عَلَیْهِ غَداً
آنچه امروز، پیش مى فرستى، فردا بر آن وارد مى شوى،
فَامْهَدْ لِقَدَمِکَ وَ قَدِّمْ لِیَوْمِکَ
پس براى خود در سراى آخرت جایى آماده کن، و چیزى پیش فرست ؛
فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ وَ الْجِدَّ الْجِدَّ أَیُّهَا الْغَافِلُ “وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ”.
اى شنونده هشدار، هشدار، اى غفلت زده بکوش، بکوش «هیچ کس جز خداى آگاه تو را با خبر نمى سازد».

🔻نکته:
در مقابل دشمن باید متکر بود
در مقابل دوستان و مومنان باید متواضع بود، ولی در مواجهه با دشمنی که متکبر و فخر فروش است باید با تکبر راه رفت.

📕داستانی از ابودجانه:
در جریان جنگ احد که عده ای شهید و مجروح شدند و عده ی زیادی فرار کردند، فقط تعداد انگشت شماری که شاید بیش از ۵نفر نبوده باشند دور پیامبر ایستادند و جنگیدند. یکی از آنها ابودجانه است.
پیامبر فرمود:
یَا أَبَا دُجَانَهَ اِنْصَرِفْ وَ أَنْتَ فِی حِلٍّ مِنْ بَیْعَتِکَ
اى ابو دجانه تو هم برگرد،تو از بیعت من آزادى و من بیعت خود را از تو برداشتم
فَأَمَّا عَلِیٌّ فَأَنَا هُوَ وَ هُوَ أَنَا
ولى على از من است و من از اویم
فَتَحَوَّلَ وَ جَلَسَ بَیْنَ یَدَیِ اَلنَّبِیِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بَکَى
او از کنار پیغمبر برابر آن حضرت آمد و نشست و گریست و گفت:
وَ قَالَ لاَ وَ اَللَّهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ قَالَ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ جَعَلْتُ نَفْسِی فِی حِلٍّ مِنْ بَیْعَتِی إِنِّی بَایَعْتُکَ
و گفت نه بخدا من خود را از بیعت شما آزاد ندانم من با شما بیعت کردم و دست دادم اکنون بسوى که برگردم یا رسول اللّٰه‌؟
فَإِلَى مَنْ أَنْصَرِفُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ إِلَى زَوْجَهٍ تَمُوتُ أَوْ وَلَدٍ یَمُوتُ أَوْ دَارٍ تَخْرَبُ وَ مَالٍ یَفْنَى وَ أَجَلٍ قَدِ اِقْتَرَبَ.
برگردم بسوى زنى که میمیرد؟یا فرزندى که میمیرد،یا خانه‌اى که ویران مى‌شود و مالى که نابود میگردد و مرگى که نزدیک شده است‌؟
 فَرَقَّ لَهُ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَلَمْ یَزَلْ یُقَاتِلُ حَتَّى أَثْخَنَتْهُ اَلْجِرَاحَهُ
پیغمبر بحال او رقت کرد و او پیوسته جنگید تا زخم فراوان برداشت و او را از پاى درآورد
وَ هُوَ فِی وَجْهٍ وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فِی وَجْهٍ فَلَمَّا أُسْقِطَ اِحْتَمَلَهُ عَلِیٌّ ع فَجَاءَ بِهِ إِلَى اَلنَّبِیِّ ص فَوَضَعَهُ عِنْدَهُ
او در یک سو میجنگید و على در یک سو و چون از پا افتاد على او را برداشت و نزد پیغمبر آورد و او را در کنار وى نهاد.
فَقَالَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ وَفَیْتُ بِبَیْعَتِی
و ابو دجانه بآن حضرت گفت یا رسول اللّٰه من به بیعت خود وفا کردم‌؟
قَالَ نَعَمْ وَ قَالَ لَهُ اَلنَّبِیُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَیْراً
فرمود:آرى و پیغمبر در باره او خوبى گفت.

✍️ این  ابودجانه اهل تکبر بود، ولی تکبر با دشمن.

اللهم اعصمنا فی درعک الحصینه

حکمت سیصد و نود و هشتم