ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۸۷

این خطبه چند بخش دارد،
|
دانلود

متن:

صفات المتقین:

عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَیْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ، فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِی قَلْبِهِ وَ أَعَدَّ الْقِرَى لِیَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلَى نَفْسِهِ الْبَعِیدَ وَ هَوَّنَ الشَّدِیدَ؛ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ ذَکَرَ فَاسْتَکْثَرَ وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلًا وَ سَلَکَ سَبِیلًا جَدَداً؛ قَدْ خَلَعَ سَرَابِیلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ إِلَّا هَمّاً وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ، فَخَرَجَ مِنْ صِفَهِ الْعَمَى وَ مُشَارَکَهِ أَهْلِ الْهَوَى وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَى وَ مَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَى؛ قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ وَ سَلَکَ سَبِیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَکَ مِنَ الْعُرَى بِأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا، فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ.

ترجمه:

اى بندگان خدا! از محبوب ترین بندگان نزد خداوند، کسى است که او را در راه پیروزى بر (هوس هاى سرکش) نفسش یارى کرده است; از این رو حزن و اندوه را شعار [=لباس زیرین] و ترس از خدا را جلباب [=لباس رویین] خود قرار داده است. در نتیجه، چراغ هدایت، در قلبش روشن شده و وسیله پذیرایى روزى را که در پیش دارد (روز مرگ و رستاخیز)، براى خود فراهم ساخته است.

او، دور را براى خود نزدیک و سختى را آسان نموده است (با دیده حق بین) نگاه کرده و (حقایق هستى و عظمت پروردگار را) دیده است; به یاد خدا بوده و به همین دلیل، اعمال نیک فراوان به جا آورده است. از آب گوارایى که به آسانى (با امدادهاى الهى) در اختیارش قرار گرفته، سیراب گشته و یکباره آن را سرکشیده است و راه هموار و مستقیمى را (که خدا به او نشان داده) پیموده است. جامه شهوات را از تن برون کرده و از تمام همّ و غم ها -جز یک اندوه- خود را تهى ساخته و تنها به آن مى اندیشد (همّ و غم او، تنها وصال محبوب و قرب پروردگار است).

این زهد و اخلاص، او را از نابینایى ها رهایى بخشیده و از زمره هوا پرستان خارج ساخته است، (بدین سبب) کلید درهاى هدایت و قفل درهاى ضلالت گردیده. راه هدایت را با بصیرت دریافته و در آن گام نهاده و نشانه هاى این راه را به خوبى شناخته و از امواج متلاطم شهوات، گذشته است. از میان دستگیره هاى هدایت، به مطمئن ترین آنها چنگ زده و از رشته ها(ى نجات) به محکم ترین آنها متمسّک شده است; به همین دلیل، در مقام یقین به آنجا رسیده که (حقایق را) همانند نور آفتاب مى بیند.

تفسیر:

ذکر صفات متقین

در این خطبه، اوصاف محبوب‌ترین افراد نزد خدای متعال ذکر شده است. ابن ابی‌الحدید عقیده دارد تمام افرادی که به حقیقت علم رسیده‌اند، از مسیر و مجرای این خطبه عبور کرده‌اند. حضرت امیرالمؤمنین در این خطبه، سیروسلوک و عرفان علوی را بیان می‌کنند.

برخی از شارحان شیعه عقیده دارند که این صفات، مختص امیرالمؤمنین (ع) و فرزندان معصوم ایشان است. اما برخی دیگر از شارحان شیعه عقیده دارند که آن حضرت در این خطبه، راه سلوک را بیان فرموده‌اند و هر کس به‌قدر توان و قابلیت خود می‌تواند از این صفات بهره‌مند گردد.

عِبَادَ اللهِ، أِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللهِ أِلَیْهِ عَبْدًا أَعَانَهُ اللهُ عَلَی نَفْسِهِ

بندگان خدا! همانا بهترین و محبوب‌ترین بنده خدا، بنده‌ای است که خدا او را در پیکار با نفس یاری داده است.

پیش‌زمینه آن، باور به توحید و بندگی خداست. بنده‌ای که بر نفس خود غالب شده و در مبارزه با نفس به پیروزی قاطع دست‌یافته باشد. پیروزی‌های پی‌درپی انسان را بالا می‌برد. خداوند او را در شکست‌دادن نفس موفق می‌کند.

یعنی اگر صرفاً به خودتان اتکا داشته باشید، شکست می‌خورید. پیروزی از آنِ کسی است که خدا او را یاری کند. انسان برای رشد در مسیر معنویت، به توحید و رحمت خدا نیاز دارد. پس باید حرکت کرده باشد تا خدا او را یاری کند.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: اگر لطف و رحمت خدای متعال نباشد، هیچ‌یک از شما تا ابد روی تزکیه، طهارت و تقوا را نخواهد دید.

بنده خوب خدا چه کسی است؟ حضرت در ادامه خطبه، صفات بندگان خوب خدا را بیان می‌کند.

فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَتَجَلْبَبَ الْخَوْفَ

آن‌کس که جامه زیرین او اندوه و لباس رویین او ترس از خداست.

مؤمنان واقعی، آنچه همیشه همراهشان است، حزن است. آنان حزن را لباس زیرین و خوف را لباس رویین خود قرار داده‌اند و آنچه مردم در آنان می‌بینند، حزن است.

شبهه: چرا باید همیشه محزون باشند، درحالی‌که در قرآن آمده است: أِنَّ آَوْلِیَاءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا یَحْزَنُونَ؟

پاسخ: غم و اندوه و حزن، مربوط به گذشته انسان است؛ اما ترس و خوف، نسبت به آینده انسان است. ما نسبت به آنچه از دست داده‌ایم، ناراحت و غمگینیم و نسبت به آینده پیشروی خود می‌ترسیم.

حضرت می‌فرماید: انسان سالک، یک حزن و یک خوف بیشتر ندارد؛ ناراحتی و غصه به‌خاطر کم‌کاری‌ها، انجام‌ندادن کامل کارها و ناراحتی برای دیگر مخلوقات است. او ترس از زید و عمرو، ترس از قطع مادیات و امور دنیوی ندارد. حزن در اینجا یعنی دغدغه داشتن نسبت به امور اخروی. این حزن، حزنی پویاست و انسان را به حرکت وامی‌دارد.

فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَی فِی قَلْبِهِ

چراغ هدایت در قلبش روشن شده است.

بهترین بندگان خدا به خدا اعتماد و اتکا کرده‌اند و روی خودشان حساب باز نمی‌کنند. انسانی که این مقدار دغدغه و طهارت دارد، درخشنده می‌شود. نور هدایت در قلب او و چراغ هدایت در درون اوست.

وَأَعَدَّ الْقِرَی لِیَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ

وسایل لازم [قِرَیٰ] را برای روزی که بر آن فرود می‌آید، فراهم کرده است.

انسان سالک و عارف برای مرگ و روز قیامت، غذای خوب و مطبوعی مهیا و آماده کرده است.

غذای دنیای او اندک و زاهدانه است؛ اما غذای قیامت او شاهانه است. یعنی هر کسی سر سفره خود مهمان است.

فَقَرَّبَ عَلَی نَفْسِهِ الْبَعِیدَ وَهَوَّنَ الشَّدِیدَ

دوری و دشواری‌ها را بر خود نزدیک و آسان ساخته است.

اولیای الهی و مؤمنان واقعی، کسانی هستند که آنچه را از ایشان دور است، برای خود نزدیک می‌کنند. منظور، مرگ است.

مؤمن واقعی، مرگ را نزدیک می‌بیند و خودش را پای چوبه مرگ می‌بیند. پس شدائد برای او آسان می‌شود.

اگر بدانید امروزوفردا از دنیا کوچ کرده و در حال مسافرت هستید، اگر مشکلی هم باشد، با خود می‌پندارید: «طوری نیست.» خود را در حال سفر می‌بینید؛ بنابراین، چیزهای سخت و سنگین بر او آسان می‌شود. اگر کسی قیامت و مرگ را نزدیک ببیند، سختی‌های دنیا بر او آسان می‌شود.

نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَذَکَرَ فَاسْتَکْثَرَ

حقایق دنیا را با چشم دل نگریسته، همواره به یاد خدا بوده و اعمال نیکو فراوان انجام داده است.

مؤمنان کسانی هستند که نگاهشان بابصیرت است. نگاه می‌کنند و حقایق عالم را می‌بینند. بصر و بصیرت او با یکدیگر همراه‌اند.

او به یاد خداست و دائماً به ذکر مشغول است. وقتی کسی به یاد قیامت، مرگ و خدا باشد، زیاد عمل می‌کند. اینکه به خدا متذکر نیستیم، باعث می‌شود حرکت نکنیم. یکی از آثار مثبت ذکر این است که عمل انسان زیاد می‌شود.

وَارْتَوَی مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ

از چشمه گوارای حق سیراب گشته؛ چشمه‌ای که به‌آسانی به آن دست‌یافته است.

انسان اگر در مسیر تقوا قرار گرفت، روی خدا حساب کرد و چشم بینا پیدا کرد، از آب گوارایی سیراب می‌شود که خدای متعال رسیدن به آن را سهل و آسان کرده است. به او آب حیات می‌نوشانند و او را به مکتب امیرالمؤمنین وصل می‌کنند.

هرچه انسان از این آب گوارا بنوشد، بیشتر از معارف سیراب می‌شود. این آب گواراست؛ چون قیامت و ابدیت انسان را تضمین می‌کند. شروطی که از ابتدای خطبه تا اینجا گفته شد، از شرایط رسیدن به این آب است.

فَشَرِبَ نَهَلًا وَسَلَکَ سَبِیلًا جَدَدًا

و از آن نوشیده، سیراب گردید و در راهی هموار و راست‌قدم برداشت و یک‌باره از این آب گوارا نوشید.

علامه حسن‌زاده آملی:

هرچه داریم، از عالم آل محمّد (ص)، حضرت علی بن موسی‌الرضا (ع)، داریم. در عالم رؤیا به ایشان می‌فرمایند: خواسته تو چیست؟ علامه پاسخ می‌دهد: مشتاق علم هستم. گفته می‌شود: تو به عالم آل محمد (ص) حواله می‌شوی. علامه می‌فرماید: حضرت علی بن موسی‌الرضا (ع) در یک‌لحظه، علم را در وجود من قرارداد. وسعتی که به ایشان داده می‌شود، از عنایت خداوند است.

او در راهی قرار گرفته است که هموار است و زیر پایش محکم؛ [جُدَدًا] بنابراین، سرعتش زیاد می‌شود.

قَدْ خَلَعَ سَرَابِیلَ الشَّهَوَاتِ

پیراهن شهوت را از تن بیرون کرده است.

مؤمنان کسانی هستند که لباس شهوات را از تن بیرون می‌آورند. شهوت جنسی، یک نوع از شهوات است. شهوت شهرت، مقام و مال دنیا، بسیار بدتر است و انسان را رها نمی‌کند. برعکس، کسانی که سرودست می‌شکنند تا این لباس را به تن کنند، هلاکت‌هایی در مسیر خود قرار می‌دهند. امتحانات سختی پیشروی آنان قرار می‌گیرد. اولیای الهی به پست، مقام و … دلبستگی ندارند.

وَتَخَلَّی مِنَ الْهُمُومِ

و خود را از تمام غم‌ها رها می‌کند.

مؤمن واقعی کسی است که هم‌وغم را از قلب خود خارج کرده و هیچ غصه و دغدغه دیگری ندارد.

إِلَّا هَمًّا وَاحِدًا انْفَرَدَ بِهِ

جز یک غم.

هیچ غصه‌ای ندارد، مگر یک غصه، و آن هم خداست. دغدغه او رسیدن به کمال و خداست و غیر از آن، هیچ دغدغه و غصه‌ای ندارد. در حقیقت، انسان به‌قدری ارزش دارد که نسبت به چیزی دغدغه داشته باشد. خریدار نفس انسان خداست؛ اما ممکن است انسان آن را به یک ماشین بفروشد. مؤمن یک غصه دارد که مشغول اوست و آن، عشق به خدا و رسیدن به کمال است.

فَخَرَجَ مِنْ صِفَهِ الْعَمَی وَمُشَارَکَهِ أَهْلِ الْهَوَی

و از صف کوردلان و همراهی با هواپرستان خارج شد.

این انسان اگر به این مراحل برسد، از صفت انسان‌های کور و نابینا خارج می‌شود. چشمی که خداداده، از رحمت رحمانیه خدای متعال است و به همه بندگان عطا شده و مفهوم بصر دارد. چشم دوم را خدای متعال به کسی نمی‌دهد، مگر اینکه خود آن را به دست بیاورد.

او از جمع انسان‌های نابینا خارج می‌شود. تا این مراحل طی نشود، چشم‌باز نمی‌شود. باید خود را از همنشینی با انسان‌های هوس‌باز خارج کند و با آنان مرزبندی نماید. انسان سالک نباید به هر مجلسی برود.

وَصَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَی وَمَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَی

کلید بازکننده درهای هدایت و قفل درهای گمراهی و خواری گردید.

انسان مؤمن به جایی می‌رسد که خود، کلید درِ هدایت می‌شود. برای کسی که می‌خواهد هدایت شود، درِ هدایت را باز می‌کند. تبدیل به استاد می‌شود. پس سالک الی‌الله، راه بهشت را برای مردم باز می‌کند.

او قفلی بر درهای جهنم می‌شود. متقی کسی است که فقط به فکر خود نیست. مردم را هم هدایت می‌کند. دستگیری از مردم به این معناست که سالک، درِ هدایت را برای هر کسی که استعداد دارد باز کند و همچنین مانع گناه دیگران شود. این وظیفه‌ای است که خدا بر دوش او گذاشته است. در غیر این صورت، این سیروسلوک نیست.

قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ وَسَلَکَ سَبِیلَهُ

راه هدایت را با روشندلی دید و از همان راه رفت.

مؤمن متقی کسی است که نسبت به راهش بصیرت پیدا کرده است. در هر اتفاقی، با اندکی مشاوره، ذکر و نماز، راه را تشخیص می‌دهد و پیدا می‌کند. راه را که پیدا کرد، حرکت می‌کند.

وَعَرَفَ مَنَارَهُ وَقَطَعَ غِمَارَهُ

و نشانه‌های آن را شناخت و از امواج سرکش شهوات گذشت.

مؤمن نشانه‌های راه را شناخته و از این موج‌های سنگین دریا به‌سلامت عبور می‌کند. پیمودن مسیر، گذرکردن از موج‌های سنگین و توجه به نشانه‌های جاده، برای کسی است که در حال سلوک و حرکت باشد. نشانه راه برای کسی است که هدف دارد و می‌خواهد به‌جای خاصی برسد.

وَاسْتَمْسَکَ مِنَ الْعُرَی بِأَوْثَقِهَا

به محکم‌ترین طناب‌ها چنگ انداخت.

انسان در این مشکلات به کجا چنگ بزند؟ استاد می‌خواهد. استاد، مقام و جایگاه است. استاد، بلد راه است. آدم متقی کسی است که فقط به دستگیره‌های مورد اطمینان و محکم چنگ می‌زند. کسی که به درِ خانه امیرالمؤمنین (ع) نچسبد، گمراه است و دنبال هدایت نیست.

وَمِنَ الْجِبَالِ بِأَمْتَنِهَا

و به استوارترین دستاویزها چنگ انداخت.

در میان دستگیره‌ها، به محکم‌ترین طناب چنگ می‌اندازد. بعضی از استادها نقش یک طناب پوسیده را دارند. اما در حقیقت، استاد واقعی، محمّد و آل محمّد (ص) هستند که فهم دین دارند.

فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَی مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ

چنان به‌یقین و حقیقت رسیده است که گویی نور خورشید بر او تابیده است.

این فرد به درجه‌ای از یقین رسیده است که حقایق، مانند نور خورشید، برای او روشن‌اند. انسان با سلوک است که به‌یقین می‌رسد. یعنی همه چیز، مانند برزخ، قیامت و آتش جهنم، مثل روز برای او روشن می‌شود. اگر کسی با سلوک پیش برود، به مرتبه‌ای از یقین می‌رسد که همه حقایق عالم پیشِ چشم او قرار دارند.

اللَّهُمَّ نَوِّرْ بَصَرَنَا وَاجْعَلِ الْیَقِینَ فِی قُلُوبِنَا

دانلود

متن:

قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِی أَرْفَعِ الْأُمُورِ مِنْ إِصْدَارِ کُلِّ وَارِدٍ عَلَیْهِ وَ تَصْیِیرِ کُلِّ فَرْعٍ إِلَى أَصْلِهِ، مِصْبَاحُ ظُلُمَاتٍ کَشَّافُ‏ عَشَوَاتٍ مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ دَفَّاعُ مُعْضِلَاتٍ دَلِیلُ فَلَوَاتٍ، یَقُولُ فَیُفْهِمُ وَ یَسْکُتُ فَیَسْلَمُ، قَدْ أَخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینِهِ وَ أَوْتَادِ أَرْضِهِ، قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَکَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ، یَصِفُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بِهِ، لَا یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَهً إِلَّا أَمَّهَا وَ لَا مَظِنَّهً إِلَّا قَصَدَهَا، قَدْ أَمْکَنَ الْکِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ، یَحُلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَ یَنْزِلُ حَیْثُ کَانَ مَنْزِلُهُ‏.

صفات الفسّاق‏:

وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِیلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاکاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ، قَدْ حَمَلَ الْکِتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ، یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ یُهَوِّنُ کَبِیرَ الْجَرَائِمِ، یَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِیهَا وَقَعَ وَ یَقُولُ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ؛ فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ، لَا یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.

ترجمه:

او خود را براى خداوند سبحان، در بالاترین امور (براى انجام رسالت ها و وظایف) قرار داده (و عزم خود را بر این کار جزم کرده است) که به هر مشکلى پاسخ گوید و فروع را به اصول بازگرداند. او چراغ روشن تاریکى ها و برطرف کننده نابینایى ها و کلید حلّ مبهمات و دورکننده مشکلات و راهنماى گم شدگانِ بیابان زندگى است.

آنجا که لازم است، سخن مى گوید و (حق را به مخاطبان، به خوبى) تفهیم مى کند و آنجا که لازم نیست، سکوت مى کند و سالم مى ماند. خویش را براى خدا خالص کرده و خداوند، خلوص او را پذیرفته (و خالصترش ساخته است) از این رو، او از معادن و گنجینه هاى دین خدا است و از ارکان زمینِ اوست. خود را ملزم به عدالت نموده و نخستین گام عدالتش، بیرون راندن هوا و هوس از دل خویش است.

حق مى گوید و به حق عمل مى کند. هیچ کار خیرى نیست جز آنکه (در برنامه زندگى او قرار دارد و) آهنگ آن مى کند و در هیچ جا گمان خیرى نمى رود، جز اینکه بسوى آن گام برمى دارد و تا به آخر نرسد از تلاش نمى ایستد; زمام اختیار خود را به دست قرآن سپرده و قرآن رهبر و پیشواى اوست; هر جا قرآن فرود آید، او بار خویش را همانجا افکند و هر جا قرآن منزل کند، آن را منزلگاه خویش سازد.

دیگرى خویش را عالم خوانده، در صورتى که عالم نیست. او یک سلسله از نادانى ها را از جمعى نادان، اقتباس کرده و مطالبى گمراه کننده، از گمراهانى آموخته است و دام هایى از طناب هاى فریب و گفته هاى باطل، بر سر راه مردم نصب کرده است (تا ناآگاهان را به دام افکند) قرآن را بر امیال و خواسته هاى خود تطبیق داده و حق را مطابق هوس هاى خویش تفسیر کرده است.

مردم را در برابر گناهان بزرگ ایمنى مى بخشد و جرایم سنگین را در نظرها سبک جلوه مى دهد. ادّعا مى کند که من از شُبهات اجتناب مى ورزم، در حالى که در آن غوطه ور است! و مى گوید من از بدعتها دورى مى کنم، در حالى که در میان آنها آرمیده است! بنابراین، چهره او چهره انسان است، ولى قلبش قلب حیوان. راه هدایت را نمى شناسد، تا از آن پیروى کند و طریق گمراهى را درک نمى کند، تا از آن بپرهیزد. (در حقیقت) او مرده اى است در میان زندگان!

تفسیر:

خلاصه‌ای از اوصاف عارفان:

  • خداوند کمک‌حال کسی است که خوف و حزنِ افتادن به درکات دوزخ را دارد.
  • چراغ دل او روشن شده است.
  • سفر قیامت را برای خود آماده کرده است.
  • بهشت و دوزخ، مرگ را بر خود نزدیک می‌داند.
  • سختی‌ها را در این مسیر بر خود آسان کرده است.
  • چشم‌باز و زبان گویا دارد.
  • از آب حیات وحی استفاده کرده است.
  • در جادهٔ مستقیم هدایت قرار گرفته و از جادهٔ شهوانی خود را دورنگه داشته است.
  • هم‌وغم او خدا شده است.
  • از گروه نابینایان خود را جدا کرده است.
  • همنشین گناهکاران نیست.
  • کلید درِ هدایت برای افراد و بر درهای هلاکت دوزخ قفل گشته است.
  • حقایق برای او گویاست؛ همان‌گونه که نور خورشید واضح و روشن است، یقین او مانند نور خورشید می‌درخشد.

در ادامه، صفت عارفان را فرمود:

قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِی أَرْفَعِ الْأُمُورِ

عارف و عالم کسی است که خود را وقف کارهایی قرار داده و آمادهٔ انجام اموری است که لله و مخلصانه باشد.

عمل او برای شهرت نیست، اعلام فضل و برتری خود نیست. محور همه امور، رضایت و خشنودی خداست.

کارهایی که او را در زمرهٔ عارفان قرار داده و خود را به انجام آن‌ها متقاعد کرده، ازاین‌قرار است:

مِنْ إِصْدَارِ کلِّ وَارِدٍ عَلَیهِ

در اموری که وارد می‌شود (سؤال، شبهه، خدمت به خلق، مشورت، رفع گرفتاری)، کاملاً آماده است.

عارفی نیست که شبانه‌روز در اعتکاف باشد، بلکه در متن مردم به تلاش مشغول است. دارای بنیهٔ علمی است و قادر است پاسخ هر سؤال و شبهه را بدهد؛ در برابر تقاضای مردم، دست او پُر است. علم و سواد او رکن عرفان اوست.

وَتَصْییرِ کلِّ فَرْعٍ إِلَی أَصْلِهِ

هر شبهه‌ای به او وارد می‌شود، می‌تواند هر فرعی را به اصل خود برگرداند.

(«رَدُّ الْفُرُوعِ إِلَی الْأُصُولِ» یک امر فقهی است.)

که اصول اصلی دین را بداند و فروع را بر آن اصول بازگرداند. [تَصْیِیر]

عارف یعنی کسی که علم بداند؛ اگر علم اجتهاد از عارف گرفته شود، تصوّف پیش می‌آید.

علم و فهم عمیق دین را دارد و معنویت نیز در کنار آن است.

وَ مِصْبَاحُ الظُّلُمَاتِ، کشَّافُ عَشَوَاتٍ، مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ

عارفی است که چراغ ظلمات است؛ برطرف‌کنندهٔ تاریکی‌های نابینایی [عَشَوَات] است.

و در فتنه‌ها و فضای غبارآلود، پردهٔ ظلمت را کشف کرده و حقایق را به مردم نشان می‌دهد.

دَفَّاعُ مُعْضِلَاتٍ، دَلِیلُ فَلَوَاتٍ

معضلات اجتماعی و اخلاقی را دفع‌کننده و برطرف‌کننده است. [دَفَّاع] اگر خیر او به کسی نرسد، او دیگر عالم و عارف نیست.

روشنا بخش کسانی است که در بیابان شهوات، تردید و حیرانی، حیرت‌زده مانده‌اند.

نوری است در بیابان که متحیر را نجات می‌دهد.

یقُولُ فَیفْهِمُ، وَیسْکتُ فَیسْلَمُ

عارف صحبت کند، حرف او به دل می‌نشیند و دیگران حرف او را می‌فهمند. هدف او از حرف‌زدن، بالابردن سطح فهم، درک و شعور مردم است. انسان‌ها را در جهل و سکوت نگه نمی‌دارد.

سخن او ازدل‌برآمده و بر جان می‌نشیند.

و گاهی هم سکوت می‌کند. [یسْکت] سکوت او سبب سلامت است.

حرف‌زدن یا نزدن، دلیل موجه دارد؛ حرف‌نزدن و سکوت او نیز حجّت است.

قَدْ أَخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ

همه اعمال خود را برای خدا خالص کرده است و خداوند نیز اخلاص او را پذیرفته است.

ادعای عبادت و اخلاص ندارد. خدا مهر قبولی اخلاص او را زده است.

فَهُوَ فِی مَعَادِنِ دِینِهِ

وجود پرخیروبرکت او، معدن‌های دین شده است؛ معدنی که اشیای گران‌بها از اعماق وجود او بیرون کشیده می‌شود.

در راه علم تلاش و زحمت داشته و معدنی از معادن شده است و سخن او برگرفته از بطن دین است.

وَأَوْتَادِ أَرْضِهِ

چنین عارفانی میخ‌های محکم [أَوْتَاد] زمین هستند؛ مانند کوه‌هایی که به صفحات زمین میخکوب شده‌اند و زمین را از لرزش ثابت نگه داشته‌اند.

زمین به سبب اولیای الهی آرام است که اگر نباشند، زمین به هم می‌خورد.

وجود آن‌ها موجب دفع آفت‌هاست.

قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ

خود را به عدالت ملتزم کرده است؛ لحظه‌ای عدل از او جدا نمی‌شود.

فَکانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْی الْهَوَی عَنْ نَفْسِهِ

در بحث عدل، ذهن کسی به سمت این نرود که «او دزدی نمی‌کند»، «پیمانه و ترازو را کم نمی‌گذارد».

عدالت عرفان بر این است که هوای نفس خود را دور می‌کند. تمایلات درونی در او دخیل نیست.

اگر تمایلات در میان باشد، چند بار می‌تواند خود را کنترل کند؟!

آرام‌آرام از دست او خارج می‌شود. اگر در دست دیگران ببیند (دچار خطا شود)، دست به خلاف زده و به انحراف کشیده می‌شود؛ لذا از ابتدا مخالفت با هوای نفس را در خود ثابت کرده است.

یصِفُ الْحَقَّ وَیعْمَلُ بِهِ

فقط توصیف حق را نمی‌کند، بلکه خود به آن حق نیز عامل است.

مردم از زبان او حق را می‌شنوند و در عمل او حق را می‌بینند.

زبان او حق‌گوست و عمل او مطابق با حق و عدل است.

لَا یدَعُ لِلْخَیرِ غَایهً إِلَّا أَمَّهَا وَبَا مَظِنَّهَ إِلَّا قَصَدَهَا

هیچ هدفی در امور خیر رها نمی‌شود، مگر اینکه عالم عارف در آن خیر وارد می‌شود.

و انتهای کار خیر را هم قصد می‌کند. [أَمَّهَا]

وقتی امر قطعی خیر را پیدا می‌کند، تا آخرین نفس و تا توان دارد، پای آن می‌ماند.

و یا کارهایی که مظنّهٔ خیر هستند. صددرصدی خیر آن‌ها مشخص نشده و یا در اولویت‌بندی، مرتبه پایین‌تری دارند. در همین امور [مَظِنَّه] هم خیر را ترک نمی‌کند.

اگر نتواند عمل کند، تمام فکر و وجود او با آن خیر همراه است.

در امر خیر قطعی تا پایان کار می‌ماند.

در امر خیر مظنه‌ای هم آن را قصد می‌کند.

قَدْ أَمْکنَ الْکتَابَ مِنْ زِمَامِهِ فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ

زمام اختیار خود را به قرآن سپرده و قرآن امام و پیشوای [قَائِد] او شده است.

عارف بر سفرهٔ مکتب شرق و غرب نمی‌نشیند.

آنچه قرآن بگوید، برای او حجت حق است.

مراجعات او بر محور قرآن است.

یحُلُّ حَیثُ حَلَّ ثِقْلُهُ

حلول می‌کند، بار می‌اندازد [یحُلُّ] در هر مکانی که قرآن بار انداخته باشد.

زاد و توشه، اثاث و بار خود [ثِقْلُهُ] را در زمینی حلول می‌کند که قرآن بار گذاشته باشد.

وَینْزِلُ حَیثُ کانَ مَنْزِلُهُ

منزل می‌گزیند، جایی که قرآن منزل کرده باشد.

اعمال او منطبق با قرآن است نه مطابق هواوهوس. آنچه را قرآن اجازه دهد می‌گوید و اگر اجازه ندهد سکوت می‌کند.

عالمان عارف ستون‌های زمین هستند و وجود آن‌ها موجب برکت می‌شود.

در مقابل عارفان، عده‌ای مخالف با چنین اوصافی هستند:

وَ آخَرُ تَسَمَّی عَالِماً وَ لَیسَ بِهِ

گروهی که خود را عالم می‌دانند، درحالی‌که عالم نیستند.

برای خود سایت و دفتر می‌زنند، افرادی را گماشته‌اند تا آنان را آیت‌الله و فقیه معرفی کنند، درحالی‌که بویی از علم و فقاهت نبرده‌اند.

فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِیلَ مِنْ ضُلَّالٍ

عده‌ای هستند که نادانی‌ها [جَهَائِل] و سخنان پوچ را از جاهلان [جُهَّال] فراگرفته‌اند.

شیک و قلمبه‌سلمبه صحبت می‌کند، اما تمام صحبت آن‌ها توخالی و پوچ است؛ مطالب گمراه‌کننده را از گمراهان دریافت و به اذهان مردم القا می‌کند.

وَ نَصَبَ النَّاسَ أَشْرَاکاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ

لباس علما به تن کرده، لفاظی علما را آموخته، اما هدف آنان دام انداختن [أَشْرَاک] مردم است.

با لباس دین و ادعا، عده‌ای را نیز دور خود جمع کرده تا دام پهن کنند و مردم را بفریبند.

ریسمان خوش‌خط‌وخال را به‌عنوان فریب پهن کرده، به اسم (کلاس عرفان نظری و رساندن به خدا و…) سخن باطل [زُور] خود را القا می‌کنند.

قَدْ حَمَلَ الْکتَابَ عَلَی آرَائِهِ

نظر خود را محترم می‌داند. نظر قرآن را بر آرای خود حمل می‌کند؛ آیه‌ای را می‌خواند که نفع خود در آن باشد.

کتاب قرآن را بر نظر خود تفسیر می‌کند.

وَعَطَفَ الْحَقَّ عَلَی أَهْوَائِهِ

محور عالم را بر تمایلات و خواسته‌های خود می‌داند. حق را به سمت خود متمایل می‌کند.

به‌جای اینکه خود را با حق و قرآن منطبق کند، آن‌ها را با خود منطبق می‌کند.

حرف‌های باطل خود را به نام حق تمام می‌کند.

یؤَمِّنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ یهَوِّنُ کبِیرَ الْجَرَائِمِ

مردم را آرامش می‌دهد؛ از امور عظیمی که در پیشرو است (مانند مرگ و معاد)، رسماً مردم را ایمنی می‌دهد.

و گناهان بزرگ را در نگاه مردم سست جلوه می‌دهد. [یهَوِّن]

کسی که مردم را از عذاب الهی ایمنی داد و سخن از سخط و غضب الهی به میان نیاورد، او شیطان است.

خوف‌ورجا باید با هم باشد. دین رحمانی مطلق را به مردم نمایش می‌دهند. شیاطینی هستند که عبارت «یؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ» را القا می‌کنند.

یقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِیهَا وَقَعَ

به هنگام سخن‌گفتن، ماهرانه خود را بَری از شبهات می‌داند، درحالی‌که در شبهات گناه فرورفته است. [فِیهَا وَقَع]

وَیقُولُ أَعْتَزِلُبین‌هاِدَعَ وَ بَینَهَا اضْطَجَعَ

خود را مبرا از بدعت‌گذاری می‌داند، درحالی‌که در دل بدعت‌ها آرمیده است. [اضْطَجَع]

درحالی‌که مریدان او بر اساس بدعت‌ها دور او جمع شدند.

قیامت را برای آنان تصویرسازی آسان کرده، خلود در دوزخ را از آنان بَری کرده است؛ اگر بدعت را رد کند، همه مردم اطراف او را خالی می‌کنند. شهرت و شهوت شهرت‌طلبی برای او مهم است. از عرفان، معرفت و تقوا بویی نبرده است.

فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ

چهرهٔ او مانند انسان است، اما قلب او مرده است.

انسان عالم‌نما و منحرف، روح، فطرت، وجدان اخلاقی، عقل و ملکات انسانی را کشته و دوزخ را تضمین می‌کند.

لَا یعْرِفُ بَابَ الْهُدَی فَیتَّبِعَهُ وَلَا بَابَ الْعَمَی فَیصُدَّ عَنْهُ

نه باب هدایت را می‌شناسد که تبعیت کند و نه باب کوری و هلاکت را می‌داند که از آن اعراض کند.

همه عمر به دنبال مرید بازی بوده است؛ لذا در خوبی‌ها وارد نمی‌شود و خود را از بدی‌ها بیرون نمی‌کشد، چون دین‌شناس نبوده و ادای دین‌دار را درآورده است.

فَذَلِک مَیتُ الْأَحْیاءِ

او مرده‌ای است با ظاهر زنده.

در دنیا به‌صورت عمودی مرده بود، پس از مرگ به‌صورت مردهٔ افقی خواهد بود؛ در هر دو حالت مرده‌ای بیش نیست.

اللَّهُمَّ أَحْینَا حَیاهَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

دانلود

متن:

عتره النبی‏:

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّى تُؤْفَکُونَ؟ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَهٌ وَ الْآیَاتُ وَاضِحَهٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَهٌ؛ فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکُمْ وَ کَیْفَ تَعْمَهُونَ‏ وَ بَیْنَکُمْ عِتْرَهُ نَبِیِّکُمْ؟ وَ هُمْ أَزِمَّهُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّینِ وَ أَلْسِنَهُ الصِّدْقِ. فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاشِ. أَیُّهَا النَّاسُ خُذُوهَا عَنْ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ (صلی الله علیه وآله) “إِنَّهُ یَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَیْسَ بِمَیِّتٍ وَ یَبْلَى مَنْ بَلِیَ مِنَّا وَ لَیْسَ بِبَالٍ”؛ فَلَا تَقُولُوا بِمَا لَا تَعْرِفُونَ، فَإِنَّ أَکْثَرَ الْحَقِّ فِیمَا تُنْکِرُونَ وَ اعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّهَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَ هُوَ أَنَا، أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیکُمْ بِالثَّقَلِ الْأَکْبَرِ وَ أَتْرُکْ فِیکُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ؟ قَدْ رَکَزْتُ فِیکُمْ رَایَهَ الْإِیمَانِ وَ وَقَفْتُکُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ أَلْبَسْتُکُمُ الْعَافِیَهَ مِنْ عَدْلِی وَ فَرَشْتُکُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی وَ أَرَیْتُکُمْ کَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِی، فَلَا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْیَ فِیمَا لَا یُدْرِکُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَ لَا تَتَغَلْغَلُ إِلَیْهِ الْفِکَرُ.

ظنّ خاطئ‏:

حَتَّى یَظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْیَا مَعْقُولَهٌ عَلَى بَنِی أُمَیَّهَ، تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا یُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ سَوْطُهَا وَ لَا سَیْفُهَا، وَ کَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِکَ، بَلْ هِیَ مَجَّهٌ مِنْ لَذِیذِ الْعَیْشِ یَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَهً ثُمَّ یَلْفِظُونَهَا جُمْلَهً.

ترجمه:

کجا مى روید؟ و رو به کدام طرف مى کنید! در حالى که پرچم هاى حق برپاست، نشانه هاى آن آشکار و چراغ هاى هدایت نصب شده است؟! شما را به کدام وادى گمراهى مى برند و چگونه سرگردان مى شوید، در حالى که عترت پیامبرتان در میان شماست؟! آنان زمامدار حق اند و پرچم هاى دین، و زبان هاى گویاى صدق و راستى. حال که چنین است، آنها را در بهترین جایى که قرآن را در آن حفظ مى کنید (در درون جان و روحتان) قرار دهید و همچون تشنگان، براى سیراب شدن، به سرچشمه هاى (زلالِ علومِ) آنان روى آورید.

اى مردم! این حقیقت را از خاتم پیامبران(صلى الله علیه وآله) بگیرید که فرمود: «کسانى که از ما مى میرند، در حقیقت نمرده اند و آن کس که از ما جسدش کهنه شده، در واقع کهنه نشده.» پس آنچه را نمى دانید، نگوئید; چرا که بسیارى از حقایق در امورى است که انکار مى کنید و کسى را که دلیلى بر ضدّ او ندارید، معذور دارید، -و آن کس منم- آیا من به ثقلِ اکبر [=قرآن مجید] در میان شما عمل نکردم، و آیا در میان شما، ثقلِ اصغر [=عترت پیامبر(صلى الله علیه وآله)] را باقى نگذاردم (و پاسدارى ننمودم). پرچم ایمان را در میان شما نصب کردم و پایه هاى آن را محکم نمودم و شما را به حدود حلال و حرام آگاه ساختم، و جامه عافیت را به عدل خود، بر شما پوشاندم; و بساط کارهاى نیک را با سخن و عمل خود، در میان شما گستردم; و فضایل اخلاقى را از سوى خود، به شما نشان دادم. بنابراین، وهم و گمان خود را در آنجا که چشم، ژرفاى آن را نمى بیند و فکر، توانایى جولان در آن را ندارد، به کار نبرید.

تا آنجا که بعضى گمان کردند دنیا به کام بنى امیّه است و همه خوبى هایش را به آنان مى بخشد و آنها را از سرچشمه زلال خود، سیراب مى سازد و (نیز گمان کردند که) تازیانه و شمشیر آنها از سر این امّت برداشته نخواهد شد;

کسانى که چنین گمان مى کنند، دروغ مى گویند (و در اشتباهند). چه اینکه سهم آنان از زندگىِ لذّت بخش، جرعه اى بیش نیست، که زمان کوتاهى آن را مى چشند، سپس (قبل از آنکه آن را فرو برند) به کلّى بیرون مى افکنند!

تفسیر:

اوصاف عارفان

در ادامهٔ مباحث گذشته، حضرت فرمودند: محبوب‌ترین افراد در نزد خدا کسانی هستند که دل و زبانشان یکی باشد، در راه رشد خود و جامعه تلاش کنند، به شبهات پاسخ‌گو باشند، زهد و تقوای فراوانی داشته باشند و اخلاصشان مورد پذیرش الهی باشد.

و در مقابل آن‌ها، گروهی عالم‌نما هستند که شاید عده‌ای جاهل آن‌ها را عالم بدانند، ولی در حقیقت بویی از علم و عرفان نبرده‌اند.

حرف‌های جسته‌وگریخته‌ای به گوششان خورده که به مردم القا می‌کنند؛ نه برای هدایت، بلکه دین و لباس روحانیت وسیله‌ای برای رسیدن آن‌ها به امیال و اهداف شیطانی است.

برای جوانان دام پهن می‌کنند تا آن‌ها را به انحراف بکشند. هیچ‌گاه در برابر شبهات توقف نکردند، بلکه در شبهات و محرمات فرورفتند. کارکرد آن‌ها، کارکرد شیطان است. گناهان بزرگ را کوچک جلوه داده و خدای رحمان و رحیم را به‌گونه‌ای معرفی می‌کنند که هیچ عذاب و انتقامی از طرف خدا صادر نمی‌شود.

در ادامه می‌فرماید:

🔶 «فَأَینَ تَذْهَبُونَ، وَأَنَّی تُؤْفَکونَ؟»

به کجا می‌روید؟ از چه کسی روی برمی‌گردانید و به چه کسی روی می‌آورید؟ درحالی‌که:

🔶 «وَالْأَعْلَامُ قَائِمَهٌ؟»

پرچم‌های راه برافراشته شده‌اند و از کسی که نمی‌دانسته و نفهمیده، عذری پذیرفته نیست. همهٔ نشانه‌ها در مسیر راه علم شده‌اند.

🔶 «وَالْآیاتُ وَاضِحَهٌ، وَالْمَنَارُ مَنْصُوبَهٌ»

آیات واضح و روشن هستند و چراغ‌های هدایت در جای خود نصب شده‌اند. در جاده‌های پرخطر، تابلو و چراغ می‌زنند تا راه روشن شود. هرجا احتمال خطا بوده، آل‌الله تذکر داده و مردم را آگاه کرده‌اند.

🔶 «فَأَینَ یتَاهُ بِکمْ؟»

چگونه شما را به سرگردانی [تِیاه] می‌برند؟ گاهی انسان مسیر را اشتباه می‌رود؛ اما شما را می‌برند ــ استاد، رساله یا رفیق ناباب ــ و به بیابان سرگردانی می‌کشانند. به دست کسی هم نیست؛ با خود می‌برند.

درحالی‌که عالمان ربانی، «وَالْمُشَارَکهُ أَهْلَ الْهَوَی»، از همنشینی با هر فاسدی جدا شده‌اند.

همنشینی اثر دارد. «الْمَرْءُ عَلَی دِینِ خَلِیلِهِ». بنا بر فرمودهٔ پیامبر، انسان از آیین و مرام دوستانش رنگ می‌پذیرد.

چرا شما را به بیابان‌های حیرانی و ظلمت می‌کشند؟ مراقب هر لقمه و هر مجلسی باشید. هر رسانه‌ای را گوش نکنید؛ هم عالم شیطانی هست و هم عالم ربانی.

🔶 «بَلْ کیفَ تَعْمَهُونَ؟ وَبَینَکمْ عِتْرَهُ نَبِیکمْ»

چرا حیران و سرگردان می‌شوید، درحالی‌که هنوز علی و آل علی در بین شما هستند؟ باوجود عترت طاهره، چرا سرگردانید؟ به آل محمد چنگ بزنید تا گمراه نشوید.

چندجمله‌ای در فضایل ائمه فرمودند:

🔶 «وَهُمْ أَزِمَّهُ الْحَقِّ»

زمامداران حق، اهل‌بیت هستند.

«عَلِی مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِی». هرجا حق برود، علی می‌رود.

🔶 «وَأَعْلَامُ الدِّینِ وَأَلْسِنَهُ الصِّدْقِ»

نشانهٔ دین، حضرت علی (ع) است. زبان گویای صدق و راستی، علی است؛ هرچه علی و آل علی بگویند، عین صداقت است.

🔶 «فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ»

قرآن را در بهترین جایگاه‌های آن قرار دهید.

گاهی استفاده از قرآن فقط در جهیزیه، بالای سر مسافر یا در شب قدر، بالای سر است و بعد در کتابخانه قرار می‌گیرد؛ اما بهترین جایگاه قرآن، قلب، روح و فطرت انسان است. اگر قلب و روح قرآنی شد، قرآن در بهترین جا فرود آمده است. همان‌گونه که بهترین جایگاه قرآن قلب است، اهل‌بیت را هم در قلب خود حفظ کنید.

🔶 «وَرِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاشِ»

وقتی صحبت از معارف اهل‌بیت در میان است، مانند شتر تشنه [الْهِیمِ] باشید که در بیابان به نهر آب‌خنک می‌رسد. آیا لنگان راه می‌رود یا با سرعت می‌دود؟

این مثال برای حرکت است.

✅ شما نسبت به معارف اهل‌بیت این‌گونه وارد شوید؛ سر از پا نشناسید و با اشتیاق بیایید.

برای کلاس نهج‌البلاغه نباید با خستگی و کسالت وارد شد؛ یک روز حضور در کلاس و چند روز تعطیلی نباشد.

مرحوم آیت‌الله فاضل در درس فقه از شخصی سؤال کرد: «چند روز شما نبودید؟»

گفته بود: «کار داشتم.»

آیت‌الله فاضل گفت: «مگر ما در کلاس حاضر می‌شویم که بیکار هستیم؟!»

اصلاً کار ما همین است.

کسب معارف از امیرالمؤمنین، صلوات‌الله‌علیه، را مانند حرکت شتر تشنه به سمت نهر آب بدانید و حرکت کنید.

🔶 «أَیهَا النَّاسُ خُذُوهَا عَنْ خَاتَمِ النَّبِیینَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ»

مردم، حرف علی را با جان‌ودل گوش کنید و این کلام پیامبر را بگیرید و بشنوید.

🔶 «إِنَّهُ یمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَلَیسَ بِمَیتٍ، وَیبْلَی مَنْ بَلِی مِنَّا وَلَیسَ بِبَالٍ»

این بنیان مکتب اهل‌بیت است. ما زنده و مرده نداریم.

اگر کسی از ما اهل‌بیت مرد، ظاهراً و از نظر پزشکی می‌میرد، ولی زنده است. خدایی که می‌داند و می‌تواند، حیّ است و حیات دارد.

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ»

مبادا فکر کنید شهید مرده است؛ آن‌ها زنده‌اند. شهدا به شاگردان مکتب اهل‌بیت غبطه می‌خورند. قرآن می‌گوید شهید نمی‌میرد؛ آیا اهل‌بیت می‌میرند؟

پیامبر و اهل‌بیت شاهد اعمال هستند. شاید پیکر و جسم آن‌ها بپوسد، ولی مکتب و سخن آنان تاقیام‌قیامت تأثیرگذار است.

حضرت به کمیل فرمود: عالم ربانی شاید از بین برود؛ «أَعْیانُهُمْ مَفْقُودَهٌ وَأَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَهٌ». جسم رفت، ولی فکر و اندیشه و سخن و نظریه باقی است. عالمان ربانی مانند کلینی و مجلسی هستند؛ اهل‌بیت نیز این‌گونه‌اند. شاید جسم پوسیده باشد، ولی فکر و نظر باقی است.

🔶 «فَلَا تَقُولُوا بِمَا لَا تَعْرِفُونَ، فَإِنَّ أَکثَرَ الْحَقِّ فِیمَا تُنْکرُونَ»

در مورد آل‌الله با وهم خود سخن نگویید؛ بسیاری از حقایق در چیزهایی است که شما نمی‌فهمید و انکار می‌کنید.

فرمود: مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی‌فهمند.

موسی بن عمران از کار خضر نبی سر درنمی‌آورد و دوام نیاورد.

وقتی چیزهایی را نمی‌فهمید، انکار نکنید. ما در مقابل مقام آل محمد گاهی اشتباه می‌کنیم، چون نمی‌فهمیم. اگر چیزی را نفهمیدید، آن را انکار هم نکنید. بسیاری از حقایق، چیزهایی است که از آن‌ها سر درنمی‌آورید و انکارشان می‌کنید.

🔶 «وَاعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّهَ لَکمْ عَلَیهِ، وَأَنَا هُوَ»

خود را از کسی که هیچ دلیلی بر ضد او نمی‌توانید اقامه کنید، معذور بدانید؛ و آن شخص من هستم، علی بن ابی‌طالب، صلوات‌الله‌علیه؛ چون معصوم هستم.

نباید بر ضد کسی اقدام کنید که هیچ دلیل، عذر و بهانه‌ای در برابر او ندارید. دربارهٔ علی هیچ نکتهٔ تاریکی وجود ندارد. نمی‌توانید بگویید در برابر علی عذری دارید.

🔶 «أَلَمْ أَعْمَلْ فِیکمْ بِالثِّقْلِ الْأَکبَرِ؟»

ای مردم، آیا من در میان شما به قرآن عمل نکردم و قرآن را زنده نکردم؟

🔶 «وَأَتْرُک فِیکمْ الثِّقْلَ الْأَصْغَرَ؟»

در میان شما ثقل اصغر، یعنی نهج‌البلاغه، کلام معصومین و سیرهٔ اهل‌بیت را باقی گذاشتم.

قرآن و روایات، یعنی ثقل اکبر و اصغر، را در میان شما گرامی داشتم.

🔶 «وَرَکزْتُ فِیکمْ رَایهَ الْإِیمَانِ، وَوَقَفْتُکمْ عَلَی حُدُودِ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ»

پرچم ایمان را در میان شما استوار کردم [رَکزْتُ] و شما را با حدود حلال و حرام آگاه ساختم. بدعت‌ها را کنار زدم و اسلام را زنده کردم.

علی همان است که:

«کلَّ بُکرَهٍ تَطُوفُ فِی الْأَسْوَاقِ الْکوفَهِ»

علی صبح به صبح در بازار می‌گشت.

«وَمَعَهُ دِرَّهٌ عَلَی عَاتِقِهِ»

تازیانه‌ای بر دوش داشت و فریاد می‌کشید:

«فَیقِفُ عَلَی سُوقٍ فَینَادِی: یا مَعْشَرَ التُّجَّارِ، قَدِّمُوا الِاسْتِخَارَهَ»

از خدا طلب خیر کنید.

«وَتَبَرَّکوا بِالسُّهُولَهِ»

با خوش‌رفتاری، به زندگی برکت بیاورید.

«تَزَینُوا بِالْحِلْمِ»

در برابر مشتری، بردبار باشید.

«وَتَنَاهَوْا عَنِ الْکذِبِ وَالْیمِینِ»

دروغ نگویید و قسم نخورید.

«وَلَا تَقْرَبُوا الرِّبَا»

به ربا نزدیک نشوید.

حضرت در میان همهٔ اصناف بازار فریاد می‌زد و می‌گفت:

🔶 «وَأَلْبَسْتُکمُ الْعَافِیهَ مِنْ عَدْلِی»

به سبب عدالت، لباس عافیت بر تن شما پوشاندم.

عدالت، لباس عافیت است. عافیت یعنی سلامت دین و دنیا، و این سلامتی از عدالت به دست می‌آید. اگر کسی می‌خواهد دین و دنیا در امنیت باشد، باید باعدالت رفتار کند. حکومت عدل علی، شما را از زدو‌خورد و دخترکشی نجات داد. امنیت روح و روان و جامعه را عدالت نجات می‌دهد.

🔶 «وَفَرَشْتُکمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَفِعْلِی»

کارهای خوب و معروف را، هم در گفتار و هم در کردار، مانند فرش در زیر پای شما گستردم.

من برای شما امور خیر را گستراندم؛ راه خیر باز است. با گفتار و کردار، شما را اهل خیر کردم.

🔶 «وَأَرَیتُکمْ کرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِی»

از خود، بزرگواری‌های اخلاقی را به شما نشان دادم.

۱. عدالت: عدالت آن است که پاسخ نیکی را با نیکی بدهیم.

۲. اخلاق: علاوه بر عدالت، تفضل و احسان هم باشد؛ یعنی کسی دست‌خالی بیاید و با دست پُر به خانهٔ خود بازگردد.

۳. کرامت اخلاق: بالاتر از اخلاق است؛ اگر کسی ارتباط را قطع کرد، برای برقراری دوبارهٔ آن تلاش شود. یعنی پاسخ ظلم را با خوبی دادن.

فرمود: با اعمالم بزرگواری‌های اخلاقی را به شما نشان دادم.

🔶 «فَلَا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْی فِیمَا لَا یدْرِک قَعْرَهُ الْبَصَرُ»

رأی خود را در جایی به کار نگیرید که چشم نمی‌تواند به عمق و ژرفای آن نفوذ کند.

در یک تصادف، با دیدن دوربین مسئله حل می‌شود؛ ولی برخی چیزها را نمی‌توان تنها با دیدن، به عمقشان پی برد؛ مانند اخلاق، ایمان، عصمت و تواضع.

خودرأی نباشید. در برابر امام، بدترین کار این است که انسان نظر خود را بر نظر امام ترجیح دهد.

در برابر امام، سمعاً و طاعتاً.

🔶 «وَلَا تَتَغَلْغَلُ إِلَیهِ الْفِکرُ»

رأی خود را در جایی به کار نبرید که فکر امکان جولان ندارد.

در برخی موارد، فکر می‌تواند با قیاس مسئله را حل کند؛ ولی در بعضی امور، غیب و پنهان است و بافکر حل نمی‌شود.

وقتی عالمان ربانی حضور دارند، راه را تشخیص دهید و به راه دیگری نروید. وقتی اهل‌بیت هستند، چرا به خانهٔ دیگران می‌روید؟

اگر از درِ خانهٔ ما جدا شوید، بلایی مانند بنی‌امیه بر سر شما وارد می‌شود و دچار حکومت مستبد می‌شوید. البته سنت الهی این نیست که ظالمان هر کاری بخواهند انجام دهند؛ به آن‌ها فرصت جولان داده می‌شود.

🔶 «حَتَّی یظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْیا مَعْقُولَهٌ عَلَی بَنِی أُمَیهَ»

عده‌ای گمان می‌کنند که دنیا خود را دودستی در اختیار بنی‌امیه قرار داده است؛ گویی دنیا به ریش بنی‌امیه بسته شده است.

روایتی از پیامبر: «اِعْقِلْ وَتَوَکلْ». پای شتر را ببند و توکل کن. عقل را عقل می‌گویند، چون پای شهوت را می‌بندد.

🔶 «تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَتُورِدُهُمْ صَفْوَهَا»

دنیا شیر خود را به بنی‌امیه عطا می‌کند [دَرَّهَا] و آنان را به نوشیدنی‌های گوارا وارد می‌کند؛ به چشمه‌های صاف و زلال می‌رساند.

🔶 «وَلَا یرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ سَوْطُهَا وَلَا سَیفُهَا»

هیچ‌گاه قرار نیست شلاق بنی‌امیه از سر ما برداشته شود. عده‌ای این‌طور خیال می‌کنند که دنیا به کام بنی‌امیه است و مردم نیز همواره شلاق یا شمشیر بنی‌امیه را بالای سرشان دارند.

🔶 «وَکذَبَ الظَّانُّ لِذَلِک»

هرکس این‌گونه فکر کند، اشتباه کرده است. سنت خدا این نیست که انسان فاسق و ظالم هرگونه که می‌خواهد به مردم ظلم کند.

🔶 «بَلْ هِی مَجَّهٌ مِنْ لَذِیذِ الْعَیشِ یتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَهً، ثُمَّ یلْفِظُونَهَا جُمْلَهً»

بلکه بنی‌امیه، قطره‌ای [مَجَّه] کوچک از دنیا و لذت و عیش آن را می‌چشند و می‌خورند؛ سپس دنیا و باقی لذت‌های آن را قی می‌کنند و بالا می‌آورند [یلْفِظُونَهَا].

حکومت چهل‌روزه بود تا بیست سال؛ بالاترینِ آن، همین‌قدر طول کشید.

الحمدلله الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکینَ بِوِلَایهِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ.

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد