متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر بخش1
متن:
من خطبه له (علیه السلام) و فیها بیان صفات الحق جلّ جلاله، ثم عِظَه الناس بالتقوى و المشوره:
قَدْ عَلِمَ السَّرَائِرَ وَ خَبَرَ الضَّمَائِرَ، لَهُ الْإِحَاطَهُ بِکُلِّ شَیْءٍ وَ الْغَلَبَهُ لِکُلِّ شَیْءٍ وَ الْقُوَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ؛ فَلْیَعْمَلِ الْعَامِلُ مِنْکُمْ فِی أَیَّامِ مَهَلِهِ قَبْلَ إِرْهَاقِ أَجَلِهِ، وَ فِی فَرَاغِهِ قَبْلَ أَوَانِ شُغُلِهِ؛ وَ فِی مُتَنَفَّسِهِ قَبْلَ أَنْ یُؤْخَذَ بِکَظَمِهِ؛ وَ لْیُمَهِّدْ لِنَفْسِهِ وَ قَدَمِهِ؛ وَ لْیَتَزَوَّدْ مِنْ دَارِ ظَعْنِهِ لِدَارِ إِقَامَتِهِ.
فَاللَّهَ اللَّهَ أَیُّهَا النَّاسُ فِیمَا اسْتَحْفَظَکُمْ مِنْ کِتَابِهِ وَ اسْتَوْدَعَکُمْ مِنْ حُقُوقِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثاً وَ لَمْ یَتْرُکْکُمْ سُدًى وَ لَمْ یَدَعْکُمْ فِی جَهَالَهٍ وَ لَا عَمًى، قَدْ سَمَّى آثَارَکُمْ وَ عَلِمَ أَعْمَالَکُمْ وَ کَتَبَ آجَالَکُمْ، وَ أَنْزَلَ عَلَیْکُمُ الْکِتَابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ عَمَّرَ فِیکُمْ نَبِیَّهُ أَزْمَاناً حَتَّى أَکْمَلَ لَهُ وَ لَکُمْ فِیمَا أَنْزَلَ مِنْ کِتَابِهِ دِینَهُ الَّذِی رَضِیَ لِنَفْسِهِ وَ أَنْهَى إِلَیْکُمْ عَلَى لِسَانِهِ مَحَابَّهُ مِنَ الْأَعْمَالِ وَ مَکَارِهَهُ وَ نَوَاهِیَهُ وَ أَوَامِرَهُ، وَ أَلْقَى إِلَیْکُمُ الْمَعْذِرَهَ وَ اتَّخَذَ عَلَیْکُمُ الْحُجَّهَ وَ قَدَّمَ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ وَ أَنْذَرَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدِیدٍ. فَاسْتَدْرِکُوا بَقِیَّهَ أَیَّامِکُمْ وَ اصْبِرُوا لَهَا أَنْفُسَکُمْ فَإِنَّهَا قَلِیلٌ فِی کَثِیرِ الْأَیَّامِ الَّتِی تَکُونُ مِنْکُمْ فِیهَا الْغَفْلَهُ وَ التَّشَاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَهِ، وَ لَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِکُمْ فَتَذْهَبَ بِکُمُ الرُّخَصُ مَذَاهِبَ الظَّلَمَهِ وَ لَا تُدَاهِنُوا فَیَهْجُمَ بِکُمُ الْإِدْهَانُ عَلَى الْمَعْصِیَهِ.
ترجمه:
خداوند از درون همه کس آگاه است و باطن همه انسانها را آزموده و از آن با خبر است، به هر چیزى احاطه دارد و بر همه اشیا غالب و پیروز است و به هر کارى قدرت دارد.
آن کس که اهل عمل است، باید در مدّتى که مهلت دارد عمل کند، پیش از آنکه اجلش فرا رسد (و فرصتها از دست برود) و در ایّام فراغتش پیش از آنکه گرفتار شود تلاش کند و در روزگار آسودگى، قبل از آنکه راه گلو بسته شود (و قدرت نفس کشیدن را از دست دهد)، کوشش نماید و براى خویشتن و آینده اش چیزى آماده کند، و زاد و توشه اى از سرایى که باید از آن کوچ کند، براى سراى ابدى برگیرد.
اى مردم! خدا را، خدا را در نظر آرید! در آنچه حفظ آن را درباره کتاب خود، از شما خواسته است و حقوقى را که نزد شما به ودیعت گذارده است; زیرا خداوند شما را عبث و بیهوده نیافریده و مهمل نگذاشته و در جهل و نابینایى رها ننموده است; بلکه وظایف شما را دقیقاً تعیین فرموده و اعمال شما را مى داند و سرآمد عمرتان را مقرّر داشته است.
خداوند کتاب (قرآن) را بر شما نازل کرده است، که بیانگر همه چیز است (و تمام امورى که به هدایت و سعادت و نجات انسانها مربوط است در آن بیان شده) و پیامبرش را، آن مقدار در میان شما عمر داده که براى او و شما آیینى را که مورد رضاى اوست و در کتاب آسمانى اش نازل کرده، کامل نماید و بر زبان پیامبرش اعمالى که محبوب، یا ناخوش داشته، به شما رسانیده و نواهى و اوامرش را بیان کرده و به این ترتیب، راه عذر را بر شما بسته و حجّت را تمام نموده و اعلام خطر کرده و پیش از فرا رسیدن عذاب شدید، شما را انذار نموده و بیم داده است.
حال که چنین است (و فرصت ها با سرعت مى گذرد) باقیمانده عمر خویش را دریابید و به خاطر آن صبر و استقامت پیشه کنید! (زیرا باقیمانده عمر) در برابر ایّام زیادى که از شما به غفلت گذشته است و به پند و موعظه توجّه نشده، بسیار کم است. و به خود، بیش از حدّ، آزادى (در استفاده کردن از مباحات) ندهید، که استفاده افراطى از مباح و آزادى، شما را در طریق ظالمان قرار خواهد داد و (نسبت به خود یا دیگران) ظاهر سازى و فریب کارى نکنید، که شما را به معصیت مى کشاند.
تفسیر:
قد علِمَ السرائِر و خبَرَ الضَمائِر
بهطورقطع و حتم، خداوند اسرار و پنهانیهای درونی شما را میداند و چیزی که برای انسان بهعنوان آشکار و پنهان مطرح میشود، برای خدا معنا ندارد.
برای خدا چیزی به نام ظاهر و باطن مطرح نیست. «عالِمُ الغَیبِ وَ الشَّهادَهِ» است.
خداوند از بیرونِ جسم و درونِ روح، به طور دقیق و روشن آگاه است و این آگاهی، مرتبهای نیرومند از علم خداست.
خدا هم مطلع است و هم از باطن انسان امتحان میگیرد [خبَّر]. منافق، ظاهری بسیار زیبا دارد؛ اما خدا ضمایر او را امتحان میگیرد که آیا خدماتش از روی معروفیت و مشهوریات بوده یا از روی اخلاص.
درون بر بیرون هم تأثیر دارد؛ وقتی باطن صاف و مصفّا باشد، اعمال ظاهری هم رنگ آن را میگیرد. اما قضاوتهای خدا بر اساس ضمیر و درون انسان است. امتحان از قلب و اخلاص است و نفاقِ کسی مورد امتحان قرار نمیگیرد.
لهُ الاِحاطهُ بکلِ شئٕ والغَلبهُ لکلِ شیٕ والقوهُ علیٰ کلِ شیٕ
خدا به همه اشیا احاطه دارد.
اگر وجودی به همه اشیا احاطه داشته باشد، عالم السرائر و خبّر الضمایر هم هست، چون احاطه دارد. وجود او همه عالم را فراگرفته و وجود همه از او نشأت گرفته است؛ پس چیزی از او پنهان نیست.
خدا غلبه دارد و بر هر چیزی پیروز است و بر هر شی قدرت دارد.
فرق بین غلبه و قدرت:
قوت در مورد اصل خلقت است؛ یعنی در خلقت مخلوقات قدرت دارد و غلبه بعد از خلق است و در ادارهٔ مخلوق بر همه غلبه دارد.
بعد از جملات توحید و خداشناسی بلافاصله فرمود:
فلیَعمَلِ العاماُ منکم فی ایّامِ مَهلِهِ
هرکدام از شما باید در این چند صباح مهلتی [مهَل] که دارید، دستبهکار شوید و عمل کنید.
به عمل خیر و واجبات مداومت داشته باشید؛ چون با رسیدن مرگ، پروندهٔ عمل بسته خواهد شد.
رابطه خداشناسی با جملهٔ «فلیعمل» عملکردن چیست؟!!
خداشناسی یک بحث ذهنی نیست که فقط اصطلاحات و کلماتی ادا شود. خداشناسی الفاظ نیست؛ باید در متن زندگی و زیربنای احکام و اخلاق باشد.
خدایی که موردقبول نباشد، چرا باید نماز بخواند؟!
اگر خدا با چند جمله در گوشهٔ ذهن باشد و در متن زندگی «لا اله الا الله» نباشد، چه میشود؟ اینکه به هنگام عصبانیت مرتب این جمله گفته شود، با ادای جمله کسی خداشناس نمیشود.
باید هر کدام در برابر چنین خدایی عمل داشته باشید. باید کار کنید و بار و عمل قیامت را سنگین کنید.
قبلَ اِرهاقِ اَجلِهِ
قبل از اینکه مرگ و اجل فرابرسد و شما را در پوشش خود قرار بدهد [ارهاق]، نامهٔ عمل پر از خیر، سلام، احسان و سلامت باشد.
وقتی مرگ سراسر وجود را فراگرفت، آثار و یاد شما را هم میگیرد؛ آنچنان اثر را محو میکند، گویی اصلاً چنین شخصی وجود نداشته است.
وفی فَراغهِ قبلَ اَوانِ شغُلِه
تا وقتی که فراغتِ بال هست، از ابتدا، قبل از اینکه مشغلهٔ شما شروع شود [آوان شغله]، عمل کنید.
تا جوانی و فرصت هست و ذهن مشغول نیست؛ ذهن درگیر زندگی، زن و بچه، خرج و مخارج، بیماری و ضعف نیست، اشتغال به عمل داشته باشید. اواسط عمر آنقدر سرگرم زندگی، کار و درگیری دنیا هست که فرصتی باقی نمیماند تا به کسب مقامات و خداشناسی بپردازد.
وفی مُتَنَفَسِهِ قبلَ اَن یُوخَذَ بکظمِهِ
هماکنون که نفس میکشید، قبل از اینکه راه گلوی شما بسته و نفس تنگ شود، توشه جمع کنید. با بستهشدن راه نفس، در آن هنگام راه عمل همبسته میشود.
ولِیُمَهِد لنفسِهِ و قَدَمهِ
هر کدام از شما باید آماده کند [یُمهد] و در دو جبههٔ نفس و قدِم فعالیت کند.
این جملهٔ حضرت خواهش و تمنا نیست؛ جملهٔ امر است [لیُمهد].
در یکجهت عملکردن کافی نیست. باید سکهٔ دورو بود؛ کار در هر دو جهت را لازم دارد.
الف) قدمه: کارهایی را باید پیشاپیش برای قیامت فرستاد.
ب) لنفسه: باید برای خود آمادگی پیدا کرد و خودسازی هم باشد.
برای برخی یکروی سکه هست؛ اعمال مستحبی و عمل خیر را اهتمام میورزند، اما تزکیهٔ نفس حاصل نشده، خودسازی صورت نگرفته و همین عین خسارت است.
اگر انسان خود را نسازد، ولی اعمال صالح بسیار باشد، به چه دردی میخورد؟!!!
اگر همهٔ وجود غضب و شهوت باشد، هزاران عمل مستحبی هم باشد، چون در آتش غضب میسوزد، ظلمت در آخرت است.
لذا فرمود: در دو جبهه فعالیت باشد؛ عمل صالح و خودسازی.
اعمال صالح به انسان برمیگردد و انسان همان جسم نیست؛ بلکه حقیقت، باطن و روح است که اگر غرق در ظلم باشد، ظلمت است. عمل صالح به ظلمت برگردد!
ولیَتَزَوَد مِن دارِ ظَعنِهِ لدارِ اِقامَتِه
هر کدام از شما باید توشه جمع کنید از این دنیایی که دنیای کوچ [ظعن] است.
اکنون که در دنیا مسافر هستید، زاد و توشه جمع کنید برای روزی که در آن خانه مقیم میشوید.
فاللهَ اللهَ آبها الناسُ فیمَااستَحفَظَکم مِن کتابِه
ای مردم، خدا را، خدا را دریابید.
مبادا خداوند از مقابل دیدگان شما غفلت شود.
مراقبت کنید از آن اموری که خدا حفظکردن آن را به عهدهٔ شما گذاشته است.
خدا از شما درخواست و طلب حفاظت کرده [استحفظ]. اصول، حرمت، آداب، احکام، سنت و استدلالات قرآن را حفظ کنید و نسبت به آن پایبند و نگهبان و نگهدار قرآن باشید.
واستَودَعَکم مِن حقوقِه
مراقب حقوقی باشید که بین شما به امانت گذاشته است.
احکام (نماز، روزه، حج، جهاد) بهصورت ودیعه و قرض بین شما قرار داده و قیامت آن را طلب میکند که امانت را صحیحوسالم به قیامت رساندید یا نه!
حقاللهی که بر گردن تکتک انسانها هست.
چرا باید حقوق الهی و قرآن را ضایع نکنیم؟!
فاِنَ اللهَ سبحانه لم یَخلُقکم عبثاً
۱- خداوند شما را بیهوده و عبث خلق نکرده.
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّما إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ»
ولَم یَترُککُم سُدیً
۲- شما را مهمل و بیفایده خلق نکرده.
«أَیَحْسَبُ آلانْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیٰ»
نظامآفرینش با آن عظمت، بیبرنامه و بیهدف آفریده نشده است.
وقتی کسی فهمید عبث خلق نشده و رها شده نیست، با خود دنبال راه چاره و قانون میگردد و قانون کتاب خداست [استحفظکم من کتابه].
باید شما مسیر خاص که مسیر قرآن و مسیر رعایت حقوق الهی است را طی کنید.
ولم یَدَعکم فی جَهالَهٕ ولا عمیً
۳- خدا شما را در جهالت و کوری رها نکرده [لم دعکم]. اینطور نیست که جاهل و نابینا باشید و نشناسید؛ قدرت تشخیص، فهم و درک به شما داده است. میشناسید هدف از آمدن چیست!
هم نظام عالم هدفمند است و هم شما هدفمندی را درک میکنید.
وقتی انسان فهمید نظام عالم هدفمند است، از خود سؤال میکند برنامه چیست؟!
برنامه قرآن است و باید عملکرد.
قد سَمّیٰ اثارَکم
۴- قرآن وظایف شما را معین [سمّیٰ] و مشخص کرده و اهلبیت هم مفسر و مبیّن قرآن هستند.
و علِمَ اعمالَکم
۵- خدا اعمال شما را میداند؛ به سراغ عمل به قرآن بروید. اگر قول و قرار خود را باخدا حفظ نکنید، عالم است و خبر دارد، بازخواست میکند.
و کتَبَ اجالَکم
۶- خداوند وقت مرگ و اجل شما را مقرر کرده و بعد از مرگ هم نیستی و پوچی نیست.
بعد از مرگ استمرار حیات است و حسابوکتاب دارد و انسانی که میداند میمیرد و عبث خلق نشده، بازخواست دارد. در عمل به احکام و آداب قرآن پایبند میماند.
و اَنزلَ علیکمُ الکتابَ تِبیاناً لکلِ شَی
به قرآنی ارجاع میدهد که قرآن یک کتاب دستوپاشکسته و محدود نیست.
کتابی را نازل کرد که هر چیزی را روشنبیان کرده است.
آیاتی که قرآن را تبیان کل شی میداند، تفاسیر مختلفی دارد و شبهاتی هم برای آن مطرح شده است.
چگونه است که قرآن را تبیان کل شی میداند؟!
لفظ کل دلالت بر عام دارد و لفظ شی هم دلالت بر همه چیز میکند. آیا قرآن همه چیز را بیان کرده؟!
علم تاریخ، نجوم، زیستشناسی را بیان کرده و تا حدودی ثابت هم شده؛ اما علم امروزی الکترونیک، علم هستهای، علوم… در قرآن هست؟! سؤالها و پاسخهایی هم داده شده:
– قولی گفتهاند:
منظور قرآن، هر چیزی است که برای هدایت بشر نیاز باشد؛ تبیان هست و موارد مهم هدایت همه در قرآن گفته شده است.
– قولی:
قرآن کلیات همهٔ علوم را دارد؛ حتی علوم روز مانند پزشکی که کلیات آن در قرآن آمده، گرچه جزء و ریزهکاری آن نیامده است.
«فلینظرِ الانسانُ الیٰ طعامه» این اصل و اساس طب است.
– قولی:
منظور این نیست که ظاهر آیات تبیان کل شی هست؛ ظاهر قرآن بطنی هم دارد.
هفتاد باطن دارد. وقتی هفتاد بطن آشکار شود معلوم میشود همه چیز در قرآن نهفته است؛ حتی اسماً بچهها و اینکه چند سال دارند.
– قولی:
منظور همهٔ علوم است، ولی نه اینکه همه علوم در شش هزار آیه آمده باشد.
یکی از آیات «ما اتیٰکمُ الرسول فاخُذُوه» است. قرآن تبیان هست. نظر قرآن دررابطهبا پرسش دربارهٔ طب، فضا، هیئت، ارجاع میدهد به پیامبر صلیالله علیه وآله: «ما اتیکم الرسول». هر چه پیامبر گفت همان را بگیرید. از هر علمی آگاه و تخصص دارد.
پس قرآن و اهلبیت با هم تبیان کل شی هستند.
و عَمّرَ فیکم نبیَّهُ اَزمانا
علاوه بر قرآن، پیامبر را در میان شما یکزمان طولانی عمر داد.
حتیٰ اَکملَ لهُ ولکم فیما اَنزلَ مِن کتابهِ دینَهُ الذی رَضیَ لنفسِه
تا کامل کند برای شما و هم برای پیغمبر دینی را که خدا میپسندید (اسلام).
چطور دین کامل شد؟ با کاملشدن قرآن و نزول آن [آنزل الیکم کتابا].
پیامبر با استفاده از آیات وحی دین مورد رضایت خدا را گسترانید و همه را به صراط مستقیم و قرآن دعوت کرد.
و اَنهیٰ الیکم علیٰ لسانهِ مَحابَّهُ منَ الاعمالِ و مَکارِهَهُ و نَواهیَهُ و اَوامِرَهُ
پیامبر مأمور بود بترساند.
خدا او را موظف کرد که با سخن خدا، اما از زبان پیامبر [علی لسانه] مردم را انذار بدهد.
پیامبر آمد تا بگوید کدام عمل را خدا محبت دارد [محابّه] و محبت فاطمه را میپسندد.
و خدا از کدام عمل کراهت دارد [مکاریه] و اوامر و نواهی خدا را به مردم برساند.
امرونهی از لسان پیامبر رسید.
فاَلقیٰ الیکمُ المَعذرهَ واتَّخذَ علیکمُ الحجَّه
تا خداوند درهای عذر را به روی شما ببندد.
ندانستن و نتوانستن، ظن و گمان، بعد از اتمام حجت پذیرفته نیست.
پیامبر بر همه انسانها حجت را تمام کرد.
و قَدَّ الیکم بالوَعید و اَنذَرَکم بینَ یدَی عذابٕ شدید
قبل از اینکه دچار عذاب قیامت شوید و آتش دوزخ را ببینید، انذار داد.
توضیح داد تا کسی بهانه و عذرتراشی نکند.
کوتاهیهای گذشته را چگونه میتوان اصلاح و جبران کرد؟!!
فاستَدرِکوا بقیَّهَ ایامِکم
گذشتهٔ خود را با آینده جبران کنید [استدرکوا].
چند صباحی که از عمر باقیمانده، با عمل صالح گذشته را جبران کنید.
واصبِروا لَها اَنفسَکم
در مسیر اصلاح، التزام داشتن به طاعت سخت است؛ اما خود را در مقابل آنها شکیبا کنید و استقامت بورزید.
خوببودن و خوب ماندن، صبر بر معصیت و صبر بر طاعت لازم دارد.
فاِنَّها قلیلٌ فی کثیرِ الایامِ التَّی تکونُ منکم فیهَا الغفله
این باقیماندهٔ عمر، بخش اندکی از عمر کثیر شماست. بیشتر عمر به بطالت گذشته و باقیماندهٔ عمر شما نسبت به گذشتهای که در غفلت بوده، بسیار کم است.
اما همین اندکِ باقیمانده میتواند گذشتهٔ زیاد را جبران کند؛ به شرطی که کم نگذارد و با استقامت و صبر پیش برود.
والتَّشاغُلُ عنِ الموعظهِ
باقیِ عمر را مشغول کنید با پند و موعظه و چند صباح را پای عبرتها قرار بگیرید.
ولا تُرَخِصُوا لاَنفسِکم
به خود رخصت و فرصت ندهید که هر مباحی را نفس خواست انجام بدهد.
یک سلسله احکام حرام هستند، یک سلسله احکام شبههناک، و یک سلسله احکام مباح هستند.
مباح را چون خدا جایز دانسته، نفس نباید آن را تا منتهیالیه انجام دهد؛ صرف اینکه مباح است و حرام نیست.
لذا فرمود حد و مرزی بین خود و مباح قائل شوید.
فتَذهَبَ بکمُ الرُّخَصُ مَذاهِبَ الظَلمَه
مشکل آزادی بیش از حد این است:
هر عمل مباح را تا آخر آن برود، او را به ستمکاری [مذاهب الظلمه] میکشاند.
نفس هر طور خواست بخورد، بپوشد، برود، به پرتگاه ستم نزدیک میشود.
ولا تُداهِنوا فَیَهجُمَ بکمُ الاِدهانُ علیَ المَعصیَهِ
مبادا اهل ظاهرسازی، سهلانگاری، باشید [لا تداهنوا].
مبادا بعضی از خطوط قرمز را با دورویی رد کنید.
سرسری گرفتن بعضی عمل، سبب افتادن در گناه میشود.
۱- بیش از حد به خود آزادی انجام عمل مباح را ندهید؛ یک وجه دینی و یک حد و مرزی قائل شوید. مباح هست، ولی اثر وضعی هم دارد.
۲- نسبت به گناه و گنهکار اهل سازش نباشید.
اللهم وفقّنا اما تحبّ و ترضیٰ
متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر بخش2
متن:
عِبَادَ اللَّهِ، إِنَّ أَنْصَحَ النَّاسِ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ وَ إِنَّ أَغَشَّهُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصَاهُمْ لِرَبِّهِ، وَ الْمَغْبُونُ مَنْ غَبَنَ نَفْسَهُ وَ الْمَغْبُوطُ مَنْ سَلِمَ لَهُ دِینُهُ وَ السَّعِیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ وَ الشَّقِیُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَوَاهُ وَ غُرُورِهِ، وَ اعْلَمُوا أَنَّ یَسِیرَ الرِّیَاءِ شِرْکٌ وَ مُجَالَسَهَ أَهْلِ الْهَوَى مَنْسَاهٌ لِلْإِیمَانِ وَ مَحْضَرَهٌ لِلشَّیْطَانِ، جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبٌ لِلْإِیمَانِ الصَّادِقُ عَلَى شَفَا مَنْجَاهٍ وَ کَرَامَهٍ وَ الْکَاذِبُ عَلَى شَرَفِ مَهْوَاهٍ وَ مَهَانَهٍ، وَ لَا تَحَاسَدُوا فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْإِیمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ، وَ لَا تَبَاغَضُوا فَإِنَّهَا الْحَالِقَهُ، وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یُسْهِی الْعَقْلَ وَ یُنْسِی الذِّکْرَ فَأَکْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ.
ترجمه:
اى بندگان خدا! آنها که خالصانه تر و خیرخواهانه تر، با خود برخورد مى کنند، از همه در برابر پروردگار مطیع ترند و کسى که از همه بیشتر خود را مى فریبد، از همه بیشتر مرتکب معصیت پروردگار مى شود و مغبون واقعى کسى است که خویشتن را مغبون سازد و کسى مورد غبطه خواهد بود، که دینش سالم بماند.
و سعادتمند آن کس است که از سرنوشت دیگران پند و اندرز گیرد و شقاوتمند و محروم از سعادت کسى است که فریب هوا و هوس و غرور خویش را بخورد.
آگاه باشید! ریاکارى هر چند کم باشد، شرک است و همنشینى با هواپرستان ایمان را از انسان دور مى کند و شیطان را به حضور مى کشاند. از دروغ برکنار باشید، چرا که دروغ از ایمان برکنار است.
راستگو بر ساحل نجات و کرامت است، امّا دروغگو بر لب پرتگاهِ هلاکت و پستى است و حسد نورزید که حسد ایمان را نابود مى کند، آن گونه که آتش هیزم را مى خورد و خاکستر مى سازد و کینه یکدیگر را در دل نگیرید که خیر و برکت را از میان مى برد.
و بدانید آرزوهاى دور و دراز، خِرد را به غفلت (از واقعیّت ها) وا مى دارد و یاد خدا را به فراموشى مى سپارد; بنابراین، به آرزوها اعتنا نکنید، که فریبنده است و صاحبش فریب خورده.
تفسیر:
معیار بندگان صالح و مهربان
عِبادَ اللهِ، إِنَّ أَنْصَحَ النّاسِ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ
ای بندگان خدا، دلسوزترین مردم نسبت به خود، مطیعترینِ آنان در برابر پروردگارشان است.
دلسوزی نسبت به خود، با دینداری و قرارگرفتن در مسیر دستورهای الهی معنا پیدا میکند. کسی که فقط به فکر پرورش جسم خود باشد، به دینداری خویش نمیپردازد؛ درحالیکه جسم ماندنی نیست و حقیقت انسان، روح اوست که ممکن است آن را مجروح و نابود کند.
ملاک دلسوزی این است که انسان تا چه اندازه اهل طاعت باشد. هرچه طاعت انسان بیشتر باشد، دلسوزی او نسبت به خویش و توجهش به قیامت نیز بیشتر خواهد بود.
دلسوزترین افراد نسبت به خود، کسانی هستند که اهل طاعت و بندگی باشند.
وَإِنَّ أَغَشَّهُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصَاهُمْ لِرَبِّهِ
خیانتکارترین شخص نسبت به خود، کسی است که از خدا نافرمانی کند.
چنین شخصی بر ضد خود عمل میکند و لحظهبهلحظه، خودکشی روحی در وجودش رخ میدهد. او جسم خود را نمیکشد، اما حقیقت خویش را ذبح میکند.
گناه، روح لطیف و نورانی انسان را قطعهقطعه میکند. گناه همان سمی است که وقتی به جگر انسان برسد، آن را متلاشی میکند.
وَالْمَغْبُونُ مَنْ غَبَنَ نَفْسَهُ
انسان فریبخورده و زیانکار، کسی است که به خود زیان بزند و بر ضد خویش اقدام کند.
کسی که به خود رحم نکند، چگونه میتواند در برابر دیگران عطوفت به خرج دهد؟
کسی که برای صلاح خود تلاش نکند، نمیتواند برای مصلحت دیگران کاری انجام دهد.
نفس انسان، یعنی روح و حقیقت او، بسیار نفیس و ارزشمند است. انسان نباید این حقیقت ارزشمند را در مسیر غرور و فریب بیندازد.
بیتی منسوب به امام صادق، سلاماللهعلیه، میگوید:
اگر بخواهم نفس خود را بفروشم، ارزش آن را فقط خداوند میتواند بپردازد. اگر همه مردم بخواهند در برابر این نفس نفیس چیزی بپردازند، تمام عالم نیز توان پرداخت بهای آن را ندارد. پس چرا باید آن را به بهایی اندک بفروشم؟!
وَالْمَغْبُوطُ مَنْ سَلِمَ دِینُهُ
شایسته است به کسی غبطه بخوریم که دینش سالم باشد. فطرت اولیه هر انسان از پاکی برخوردار است؛ اما عدهای همین فطرت پاک را آلوده کردهاند. اگر کسی توانسته باشد نفس خود را پاک نگه دارد، فقط به چنین انسان سالمی باید غبطه خورد، نه به دنیا و مال دیگران.
وَالسَّعِیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ
انسان سعادتمند و شریف، کسی است که با پندگرفتن از دیگران به درجه کمال میرسد؛ نه اینکه خودش مایه عبرت دیگران باشد.
او از سرگذشت و اشتباههای دیگران پند میگیرد و به سعادت میرسد.
وَالشَّقِیُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَوَاهُ وَغُرُورِهِ
اگر انسان سرگذشتها را ببیند و پند نگیرد، شقی میشود. شقی و بدبخت کسی است که فریب غرور و هوای نفس خود را بخورد.
کسی که چشم خود را ببندد و عبرتها را نبیند، به شقاوت میرسد. همچنین کسی که چشمباز دارد، عبرتها را ببیند، اما از آنها درس نگیرد و همه چیز را سرسری بگذراند، به شقاوت خواهد رسید.
دانستن بهتنهایی کافی نیست؛ انسان باید باور و یقین محکمی داشته باشد.
خدایی که فرعونیان را به سبب گناهانشان گرفتار کرد، با کسی قرابت و همبستگی ندارد و دیگران را نیز در صورت گناه، گرفتار خواهد کرد.
وقتی باور وجود داشته باشد، انسان از عبرتهایی که میبیند درس میگیرد و آنها را با زندگی خود مقایسه میکند.
وَاعْلَمُوا أَنَّ یَسِیرَ الرِّیاءِ شِرْکٌ
بدانید که کوچکترین مقدار ریا، شرک به خداوند است.
اگر ذرهای ریا وارد عمل انسان شود، او را مشرک میکند؛ گرچه خود عمل، عمل درستی باشد. زیرا در نیت الهیِ آن عمل، نفس یا دیگران دخالت کردهاند.
چرا ریا شرک محسوب میشود؟ چون عمل برای دیگری انجام شده است. اگر انسان چنین بیندیشد که دیگران میتوانند سودی به او برسانند یا مانعی را از سر راهش بردارند، یا مدح و ستایش مردم را مایه عزت خود بداند، در حقیقت تصور کرده است که دیگران در عالم کارهای هستند. همه اینها نشانه شرک است.
حضرت در نامهای به امام مجتبی فرمود:
«أَخْلِصْ بِالْمَسْأَلَهِ لِرَبِّکَ، فَإِنَّ الْعَطَاءَ بِیدِهِ وَالْحِرْمَانَ»
در درخواست و مسئلت، برای پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زیرا بخشش و محرومکردن به دست اوست. مردم در این زمینه استقلالی ندارند. نگاه استقلالی به مردم، شرک است.
کمکگرفتن از یک شخص یا دریافت هدیه از او، به این معنا نیست که انسان از دست او تشکر یا از دست او درخواست کند؛ بلکه هرگاه نیازی دارد، باید از خود شخص درخواست کند، نه از دست او.
این نشانه بیعقلی است که انسان از دست، کمک بخواهد. همه مخلوقات عالم، دست خداوند هستند.
خداوند است که به آنان میگوید پیش بروند یا نروند، انجام دهند یا انجام ندهند. آنان از خود استقلالی ندارند.
باید از خداوند که بخشنده است، درخواست کرد. خداوند نیز از طریق ابزارها عطا میکند؛ اصل، خود اوست، نه دست او.
اگر عبادت و خدمت به خلق، رنگ ریا داشته باشد، انسان در کنار «لِلَّهِ، لِلنّاسِ» نیز به سودی که از مردم میبیند توجه میکند و انتظار دارد از آنان بهرهای ببرد.
وَمُجَالَسَهَ أَهْلِ الْهَوَیٰ
ای بندگان خدا، بدانید که همنشینی با هواپرستان دو آسیب جدی به انسان وارد میکند. همنشینی با آنان دو اثر دارد:
مَنْسَأَهٌ لِلْإِیمَانِ
۱. ایمان را به فراموشی میسپارد.
شیطان بهتدریج و گامبهگام وارد میشود. شیطان در جایی قرار میگیرد که خداوند در آن فراموش شده باشد.
وَمُحْضَرَهٌ لِلشَّیْطَانِ
۲. آسیب دوم این است که شیطان حاضر میشود.
در روایت آمده است:
انسانها بر روش و آیین دوستان خود هستند:
«اَلْمَرْءُ عَلَیٰ دِینِ خَلِیلِهِ وَقَرِینِهِ»
قبح گناه شکسته میشود، خداوند به فراموشی سپرده میشود و شیطان حضور پیدا میکند.
هیچ مجلسی نیست که سه انسان منکر و خلافکار در آن گرد هم جمع شوند، مگر اینکه برای هر نفر، ده شیطان حاضر شود.
«وَإِنْ تَکَلَّمُوا تَکَلَّمَ الشَّیْطَانُ»
هرگاه آنان سخن بگویند، شیطان سخن را به آنها القا میکند.
و هرگاه بخندند، شیاطین حاضر در مجلس خوشحال میشوند.
وَجَانِبُوا الْکَذِبَ، فَإِنَّهُ مُجَانِبٌ لِلْإِیمَانِ
از دروغ فاصله بگیرید و آن را ترک کنید؛ زیرا دروغ باایمان فاصله زیادی دارد.
چگونه ممکن است کسی با دروغ گفتن، ادعای ایمان کند؟!
آیا درست است که یک مسلمان برای فروش جنس و کالا، پیوسته دروغ بگوید؟!
از دروغ پرهیز کنید؛ زیرا دروغ شما را از ایمان دور میکند.
اَلصَّادِقُ عَلَیٰ شَفَا مَنْجَاهٍ وَکَرَامَهٍ
انسان راستگو بر ساحل نجات و کرامت ایستاده است. اهل صدق از دریای طوفانزده بهسلامت عبور میکنند و به ساحل امنیت میرسند.
وَالْکَاذِبُ عَلَیٰ شَرَفِ مَهْوَاهٍ وَمَهَانَهٍ
اما دروغگو به سبب دروغ، از لبه پرتگاه سقوط و خواری پرتاب میشود و به هلاکت میرسد.
وَلَا تَحَاسَدُوا، فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْإِیمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ
اهل حسد نباشید. فقط به دینداری دیگران غبطه بخورید.
حسد، یعنی آرزوی زوال نعمت از دیگران. حسد ایمان را میخورد؛ همانگونه که آتش چوب را میخورد.
وقتی حسد در جان انسان رخنه کند، مانند شعلهای ایمان او را میسوزاند.
وَلَا تَبَاغَضُوا، فَإِنَّهَا الْحَالِقَهُ
کینه و بغض یکدیگر را به دل راه ندهید.
برای همنوع خود بد نخواهید. دشمنی با یکدیگر سبب میشود دین، کرامت، برکت و ایمان از میان برود. «حالقه» از ریشه «حلق» به معنای برچیدن و ازبینبردن است؛ یعنی پس از برچیدهشدن این امور، دیگر چیزی باقی نمیماند که ایمان در آن معنا داشته باشد.
وَاعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یُسْهِی الْعَقْلَ وَیُنْسِی الذِّکْرَ
بدانید که آرزوها باعث ازبینرفتن عقل میشوند.
آمال و آرزو، عقل را ناتوان و سست میکند. وقتی عقل ناتوان شود، کارایی لازم خود را از دست میدهد.
بدتر از سستی عقل این است که آمال و آرزوها سبب فراموششدن ذکر و یاد خدا میشوند.
وقتی تمام عزم انسان صرف رسیدن به آمال و آرزوها شود، چگونه میتواند به نماز، قرآن و یاد قیامت بپردازد؟
هرچه برنامهریزی بهتر باشد، عقل بهتر کار میکند؛ و هرچه انسان بر اساس تخیل و هوای نفس عمل کند، هوشیاری، درایت و فهم او کمتر میشود.
عقل باید حسابگر باشد و بدون فکر و بیگدار به آب نزند.
فَاکْذِبُوا الْأَمَلَ، فَإِنَّهُ غَرُورٌ وَصَاحِبُهُ مَغْرُورٌ
آرزوهای دورودراز را دروغ بشمارید، در برابرشان بایستید و آنها را تکذیب کنید؛ زیرا آرزوها فریب و طبل توخالی هستند.
صاحب آرزوهای بیپایان، فریفته و مغرور میشود و اهداف اصلی را نمیبیند. در نتیجه، تشخیص او همیشه دچار خطا میشود.
اللَّهُمَّ نَوِّرْ قُلُوبَنَا بِمَعْرِفَتِهِ وَوِلَایَتِهِ