ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۸۳

این خطبه چند بخش دارد،
|
دانلود

متن:

صفتُه جَلّ شأنُه‏:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَلَا بِحَوْلِهِ وَ دَنَا بِطَوْلِهِ، مَانِحِ کُلِّ غَنِیمَهٍ وَ فَضْلٍ وَ کَاشِفِ کُلِّ عَظِیمَهٍ وَ أَزْلٍ؛ أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ کَرَمِهِ وَ سَوَابِغِ نِعَمِهِ، وَ أُومِنُ بِهِ أَوَّلًا بَادِیاً وَ أَسْتَهْدِیهِ قَرِیباً هَادِیاً، وَ أَسْتَعِینُهُ قَاهِراً قَادِراً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْهِ کَافِیاً نَاصِراً. وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ وَ تَقْدِیمِ نُذُرِهِ‏.

الوصیه بالتقوى: 

أُوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِی ضَرَبَ الْأَمْثَالَ وَ وَقَّتَ لَکُمُ الْآجَالَ وَ أَلْبَسَکُمُ الرِّیَاشَ وَ أَرْفَغَ لَکُمُ الْمَعَاشَ وَ أَحَاطَ بِکُمُ الْإِحْصَاءَ وَ أَرْصَدَ لَکُمُ الْجَزَاءَ وَ آثَرَکُمْ بِالنِّعَمِ السَّوَابِغِ وَ الرِّفَدِ الرَّوَافِغِ وَ أَنْذَرَکُمْ بِالْحُجَجِ الْبَوَالِغِ، فَأَحْصَاکُمْ عَدَداً وَ وَظَّفَ لَکُمْ مُدَداً فِی قَرَارِ خِبْرَهٍ وَ دَارِ عِبْرَهٍ أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِیهَا وَ مُحَاسَبُونَ عَلَیْهَا.

التنفیر من الدنیا:

فَإِنَّ الدُّنْیَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدِغٌ مَشْرَعُهَا یُونِقُ مَنْظَرُهَا وَ یُوبِقُ مَخْبَرُهَا، غُرُورٌ حَائِلٌ وَ ضَوْءٌ آفِلٌ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ وَ سِنَادٌ مَائِلٌ

ترجمه:

ستایش مخصوص خداوندى است که با قدرتش برترى یافته و با نعمتش به بندگانش نزدیک شده! خداوندى که بخشنده هر غنیمت و فضلى است و برطرف کننده هر بلا و مصیبتى! او را ستایش مى کنم بر کَرَم هاى پى در پى و نعمتهاى فراوانش، و به او ایمان مى آورم که مبدأ هستى است و ظاهر و آشکار است و از وى هدایت مى طلبم که نزدیک و راهنما است، و از او یارى مى جویم که پیروز و توانا است، و بر او توکّل مى کنم که از دیگران بى نیازم کرده و یارى مى دهد.

و گواهى مى دهم که محمد(صلى الله علیه وآله) بنده و فرستاده او است. او را فرستاد تا فرمانش را اجرا کند و اتمام حجّت نماید و (بندگان را در برابر مخالفت فرمانش) بیم دهد.

اى بندگان خدا! شما را به تقوا و ترس از خدایى که مَثَل هایى براى بیان حقایق ذکر کرده است، سفارش مى کنم! همان خداوندى که مدّت زندگى شما را معیّن فرموده است و لباس هاى زیبا بر شما پوشانید و زندگى پر وسعت به شما بخشید;

خدایى که حساب و شمارش را بر گِرد شما قرار داد و جزا را مراقب شما نمود (تمام اعمال شما تحت حساب است و پاداش و کیفر الهى در انتظار شما است) همان کس که شما را با نعمت هاى گسترده و بخشش هاى وسیعِ (خود) مقدّم داشته و با دلایل روشن و رسا، شما را (از مخالفت فرمانش) بیم داده است، تعداد شما را به خوبى مى داند و مدّتهاى کوتاهى براى توقّف در این جهان براى شما مقرّر فرموده، جهانى که قرارگاه آزمایش و سراى عبرت است; در آن آزموده مى شوید و در برابر اعمالى که انجام داده اید، حسابرسى خواهید شد.

دنیا آبشخورش تیره و ورودى به این آبگاه، پُر گِل ولاى است. چشم اندازش فریبنده و باطن آن کشنده است. فریبى است گذرا! و پرتوى است، ناپایدار! و سایه اى است، زوال پذیر! و تکیه گاهى است، نااستوار! 

تفسیر:

    خطبهٔ غراء

خطبه‌ها در زبان روایات نام‌های خاصی دارند؛ مانند شقشقیه، جهادی و متقین. این خطبه نیز به «غراء» (به معنای درخشان و شریف) معروف است؛ چرا که سخنی بسیار روشن، گویا و بلیغ است که نوری پیش پای انسان روشن می‌سازد و دل‌ها را به خود جذب می‌کند.

اگر برای خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌های نهج‌البلاغه هفت‌خوان در نظر بگیریم، خوان نخست همان خطبهٔ اول است و خوان دوم، همین خطبهٔ غراء است که هم مضامین بلندی دارد و هم واژگان آن سرشار از فصاحت و بلاغت است.

ابن ابی‌الحدید که خود ادیبی برجسته است و با ادبیات سروکار دارد، در شرح خود دربارهٔ این خطبه چنین می‌نویسد: «بدانید برای من و کسانی که با ادبیات عرب آشنایی دارند، هیچ شکی نیست که امیرالمؤمنین افصح و ابلغ مردمان است. اگر پروردگار و پیامبر را استثنا کنیم، هیچ‌کس به گردپای او نمی‌رسد؛ چرا که علی (ع) گوی سبقت را در واژگان عربی ربوده است.»

شأن صدور خطبه

روزی امیرالمؤمنین (ع) در تشییع‌جنازهٔ شخصی شرکت کردند. پس از خاک‌سپاری متوفی، خانواده و خویشاوندان او بی‌قراری و ناراحتی می‌کردند. حضرت فرمود: «اگر می‌دانستید او چه مسیری را طی می‌کند و با چه صحنه‌هایی روبه‌رو می‌شود، از یادتان می‌رفت که عزیزی را از دست داده‌اید.» در آن حال که دل‌های حاضران آماده و پذیرای سخن بود، حضرت فرمود:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَلَا بِحَوْلِهِ»

ستایش مخصوص خدایی است که به سبب قدرت و نیروی خود، بلندمرتبه است.

معنای دقیق «حول»، حائل و فاصله انداختن است؛ یعنی قدرتی که می‌تواند میان دو چیز جدایی و فاصله بیندازد. هرچه این قدرت بیشتر باشد، علوّ درجه نیز بیشتر است.

«وَ دَنَا بِطَوْلِهِ»

و ستایش مخصوص خدایی است که به بخشش و عطای خود، بسیار نزدیک است.

مگر دور یا نزدیک بودن خداوند، بعد مکانی دارد؟ دور بودن او به‌خاطر عظمت و قدرت اوست و نزدیک بودنش به‌خاطر بخشش و عطاست.

«مَانِحِ کلِّ غَنِیمَهٍ وَ فَضْلٍ»

بخشنده‌ای که هر بهره و فضلی را عطا می‌کند.

هیچ لطف و رحمتی را جز در درگاه خدا نمی‌توان یافت و هر بهره‌ای را باید تنها از او طلب کرد.

«وَ کاشِفِ کلِّ عَظِیمَهٍ وَ أَزَلٍ»

و برطرف‌کنندهٔ هر گرفتاری بزرگ و سختیِ شدید است.

خداوند دفع‌کنندهٔ هر رنج بزرگی است. دو عبارت «مانح» و «کاشف»، دو جلوه از قدرت و نعمت الهی هستند. نمود این قدرت و نعمت چیست؟ خدایی که فضل می‌رساند و گرفتاری را دور می‌کند؛ پس او سزاوار حمد و سپاس است. خدای مهربان که لطف، رحمت و قدرت مطلق است و عطا می‌کند (نه اینکه قدرت داشته باشد اما کاری نکند)، باید ستایش شود.

«أَحْمَدُهُ عَلَی عَوَاطِفِ کرَمِهِ وَ سَوَابِغِ نِعَمِهِ»

او را بر کرم پی‌درپی و فراوانش، و نعمت‌های کامل و سرشارش می‌ستایم.

«عواطف کرمه» یعنی کرم و بخشش پروردگار پیوستگی و عطوفت دارد؛ معنای دوم آن است که به سبب رحمتش، دل‌ها به او معطوف و متمایل می‌شوند. «سوابغ» نیز یعنی نعمت‌های او کامل و تمام است. این‌گونه نیست که خداوند بخشی از نعمت را بدهد و بخش دیگر را دریغ کند؛ بلکه آنچه را انسان برای هدایت و سعادت نیاز دارد، آماده و مهیا ساخته است. هرگز راه رشد بر پویندگان بسته نیست و پروردگار در بخشش خود در پی منت‌گذاردن نیست.

«وَ أُومِنُ بِهِ أَوَّلًا بَادِیاً»

و به او ایمان دارم که آغازگر نخستینِ هستی بوده است.

تنها کسی را باید به پروردگاری پذیرفت که سابقهٔ عدم و نیستی نداشته باشد؛ یعنی خدایی که ازلی، ابدی و سرمدی باشد. چنین خدایی شایستهٔ پرستش و ایمان‌آوردن است.

«وَ أَسْتَهْدِیهِ قَرِیباً هَادِیاً»

و از او راهنمایی می‌جویم که راهنمایی نزدیک و هدایتگر است.

ویژگی اول این است که از کسی طلب هدایت می‌کنم که نزدیک و در دسترس است؛ او صدا، سکوت، اسرار و نجوای درون را می‌شنود. ویژگی دوم این است که او در پی هدایت و دستگیری است، نه مچ‌گیری.

«وَ أَسْتَعِینُهُ قَاهِراً قَادِراً وَ أَتَوَکلُ عَلَیهِ کافِیاً نَاصِراً»

و از او یاری می‌طلبم که چیره و تواناست و ضعفی در او راه ندارد، و به او توکل می‌کنم که بی‌نیازکننده و یاری‌دهنده است.

اگر انسان کار خود را به خدا بسپارد، او سرپرست و کفیل انسان می‌شود و همهٔ امور را به بهترین شکل تدبیر و سرپرستی می‌کند.

«وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»

و شهادت می‌دهم که محمد (درود خدا بر او و خاندانش باد) بنده و فرستادهٔ اوست.

«أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ»

او را فرستاد تا فرمان‌هایش را در زمین اجرا کند.

«وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ»

و فرستاده شد تا راه هرگونه عذر و بهانه‌ای را ببندد.

پیامبر فرستاده شد تا با دلایل عقلی، نقلی، معجزه و سخن‌گفتن از پیامبران گذشته، حقایق را به طور عمیق و دقیق بیان کند تا راه توجیه و عذر بر مردم بسته شود. این‌ها اهداف بعثت هستند که ما نیز باید آن‌ها را بپذیریم؛ هرچه بیشتر فرمان‌های الهی را اجرا کنیم، رسالت را یاری کرده‌ایم و هرچه بیشتر عذرتراشی کنیم، سد راه اهداف پیامبر شده‌ایم.

«وَ تَقْدِیمِ نُذُورِهِ»

و بیم دادن‌هایش را پیش بفرستد.

هدف دیگر از فرستادن پیامبر این بود که پیش از آنکه دیر شود و مردم وارد دوزخ شوند، هشدارها را به آنان ابلاغ کند؛ یعنی پیش از آنکه کار از کار بگذرد، عاقبت گناه و بی‌تقوایی را بازگو نماید.

«أُوصِیکمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَی اللَّهِ الَّذِی ضَرَبَ لَکمُ الْأَمْثَالَ»

ای بندگان خدا، شما را به تقوا و خداترسی سفارش می‌کنم؛ همان خدایی که برای شما مثل‌ها زده است.

تقوا امری مستحب نیست که بود و نبودش یکسان باشد. از گناه بپرهیزید؛ همانی که نمونه‌های آشکار آن را در قرآن از زبان اهل‌بیت بیان فرموده است. قرآن کتاب داستان‌سرایی نیست، بلکه تمثیل‌ها و اشارات آن برای عبرت‌گرفتن است. پروردگار حقیقتِ معقول بهشت را در قالب چند مثال ملموس بیان کرد تا آن را درک کنیم، بچشیم و حرکت کنیم؛ چرا که هدف، هدایت انسان است و حقایق ناملموس جهانِ دیگر در قالب مثال بیان می‌شوند تا فهم آن‌ها آسان شود.

«وَ وَقَّتَ لَکمُ الْآجَالَ»

و برای مرگ شما زمان معینی قرار داده است.

یاد مرگ و توجه به این رفتنِ قطعی و حتمی، انسان را اهل تقوا می‌سازد.

«وَ أَلْبَسَکمُ الرِّیاشَ»

و به شما لباس و پوشش عنایت کرد.

نعمت لباس ظاهری، انسان را از برهنگی نجات داد و مایع پوشاندن عیوب شد. به‌عنوان یکی از جلوه‌های عملی، تقوا را رعایت کنید؛ چرا که اگر لباس نبود، بی‌آبرویی پدید می‌آمد. ازسوی‌دیگر، تقوا خود یک پوشش باطنی است که خدا برای انسان در نظر گرفته و انسان باید آن را بر تن کند.

«وَ أَرْفَعَ لَکمُ الْمَعَاشَ»

و وسایل زندگی و معیشت شما را وسعت بخشید.

هرچه امکانات و معیشت انسان وسعت یابد، باید تقوای او نیز بیشتر شود. خدا معیشت را وسعت داد تا بیشتر یاد شود، نه اینکه فراموش گردد. یکی از عیوب بزرگ انسان این است که هرچه امکانات مادی او بیشتر می‌شود، فاصله‌اش از پروردگار افزون می‌گردد.

«وَ أَحَاطَ بِکمُ الْإِحْصَاءَ وَ أَرْصَدَ لَکمُ الْجَزَاءَ»

و حسابرسی خود را بر شما احاطه داده و پاداش و کیفر شما را در کمین قرار داده است.

تقوا داشته باشید که کارهایتان همواره در حال محاسبه است و حسابگران اعمال، گرداگرد شما را فراگرفته‌اند. بندگان در تیررس نگاه خدا و فرشتگان حسابرس هستند و محال است عملی محاسبه نشود. افزون بر این محاسبه، در برابر عمل شما ثواب یا کیفری در کمین نشسته است تا به شما برسد.

«وَ آثَرَکمْ بِالنِّعَمِ السَّوَابِغِ»

و نعمت‌های فراوان و کامل خود را به شما اختصاص داد.

آیا همین که انسان‌ها از نعمت‌های بزرگ برخوردار شده‌اند، دلیل کافی برای پیشه‌کردن تقوای بیشتر نیست؟ هرچه نعمت افزون شود، تقوا نیز باید بیشتر شود، نه گناه و سرکشی.

«وَ الرِّفَدِ الرَّوَافِعِ وَ أَنْذَرَکمْ بِالْحُجَجِ الْبَوَالِغِ»

و بخشش‌های بزرگ را در اختیارتان گذاشت و با دلیل‌های رسا و آشکار شما را بیم داد.

خداوند نه‌تنها نعمت‌های گسترده را عطا کرد، بلکه با دلایل آشکار (مانند قرآن، کتب آسمانی، فرستادن علما و براهین عقلی) هشدار داد؛ ازاین‌رو ممکن نیست در برابر این‌همه نعمت، از انسان مسئولیتی نخواهد. با در اختیار گذاشتن این ابزارها، انتظار خروجی و رشد دارند. پس باوجود این نعمت‌ها باید باتقوا بود؛ چرا که همواره در حال رصدشدن هستیم.

«فَأَحْصَاکمْ عَدَداً»

پس شمار شما را به‌دقت نگاشت.

تقوای خدایی را پیشه کنید که تعداد شما را محاسبه می‌کند. در میان میلیاردها انسان از آغاز تا انجام آفرینش، خدا به تک‌تک افراد توجه دارد و هیچ‌کس را فراموش نمی‌کند؛ هم شمار افراد و هم اعمال آنان از دایرهٔ محاسبه بیرون نیست. در عبارت قبلی عمل مورد محاسبه بود که نه گم می‌شود و نه خللی در آن راه می‌یابد، و در این عبارت مشخص می‌شود که در آمار و شمارش افراد نیز هیچ اشتباهی رخ نمی‌دهد.

«وَ وَظَّفَ لَکمْ مُدَداً»

و برای زندگی شما مدت معینی مقرر داشت.

«فِی قَرَارِ خِبْرَهٍ وَ دَارِ عِبْرَهٍ»

مدت عمر را در این قرارگاه آزمایش و سرای عبرت مقدر کرد.

کسی که بداند در جلسهٔ امتحان نشسته است، با آمادگی متناسب حاضر می‌شود؛ و تقوا، همان آمادگی برای آزمون است. این جلسه ناظر و مراقب دارد و سرای پندگرفتن است. مدت عمر کوتاه است و هرگونه که سپری شود، بازگشتی ندارد؛ پس باید پاسخ‌گو بود.

«أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِیهَا وَ مُحَاسَبُونَ عَلَیهَا»

شما در دنیا مورد آزمایش قرار می‌گیرید و بر اساس آن محاسبه می‌شوید.

محاسبهٔ آخرت بر پایهٔ عملکرد دنیاست؛ زیرا بیرون از دنیا عملی صورت نمی‌گیرد که پاداش یا کیفری به آن تعلق بگیرد. دنیا هم محل آزمون است و هم نتیجه را مشخص می‌سازد؛ فردای انسان ثمرهٔ تلاش امروز اوست. کسی که بداند در معرض امتحان قرار دارد و با هر عملی رصد می‌شود، نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد و مراقبت نکند.

«فَإِنَّ الدُّنْیا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا، رَدِغٌ مَشْرَعُهَا»

همانا آبِ نوشیدنی دنیا تیره و کدر است و مسیر ورود به آبشخور آن، گل‌آلود و لغزنده است.

ویژگی دنیا این است که نه آب زلالی دارد و نه مسیر همواری؛ و هر دو ویژگی سبب زمین‌گیر شدن انسان می‌شود.

«یونِقُ مَنْظَرُهَا وَ یوبِقُ مَخْبَرُها»

ظاهر و چشم‌انداز دنیا زیبا و شگفت‌انگیز است، اما باطن آن هلاک‌کننده و کشنده است.

در جایی فرمودند دنیا مانند مار خوش‌خط و خالی است که پوستی نرم و مخملی دارد، اما درون آن سمی کشنده است.

«غُرُورٌ حَائِلٌ، وَ ضَوْءٌ آفِلٌ، وَ ظِلٌّ زَائِلٌ، وَ سِنَادٌ مَائِلٌ»

فریبی است زودگذر، نوری است رو به افول، سایه‌ای است نابودشدنی و تکیه‌گاهی است کج و ریختنی.

دنیا با چنین ویژگی‌هایی، هر روز با رنگ و جلوه‌ای نو فریب می‌دهد و سپس غروب می‌کند؛ پس به این دیوارهٔ ریختنی دنیا تکیه نزنید.

«اللَّهُمَّ أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قُلُوبِنَا»

دانلود

متن:

حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا وَ اطْمَأَنَّ نَاکِرُهَا قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا وَ قَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا وَ أَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا وَ أَعْلَقَتِ الْمَرْءَ أَوْهَاقَ الْمَنِیَّهِ قَائِدَهً لَهُ إِلَى ضَنْکِ الْمَضْجَعِ وَ وَحْشَهِ الْمَرْجِعِ وَ مُعَایَنَهِ الْمَحَلِّ وَ ثَوَابِ الْعَمَلِ. وَ کَذَلِکَ الْخَلَفُ بِعَقْبِ السَّلَفِ، لَا تُقْلِعُ الْمَنِیَّهُ اخْتِرَاماً وَ لَا یَرْعَوِی الْبَاقُونَ اجْتِرَاماً، یَحْتَذُونَ مِثَالًا وَ یَمْضُونَ أَرْسَالًا إِلَى غَایَهِ الِانْتِهَاءِ وَ صَیُّورِ الْفَنَاءِ.

بعد الموت، البعث 

حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ الْأُمُورُ وَ تَقَضَّتِ الدُّهُورُ وَ أَزِفَ النُّشُورُ، أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ الْقُبُورِ وَ أَوْکَارِ الطُّیُورِ وَ أَوْجِرَهِ السِّبَاعِ وَ مَطَارِحِ الْمَهَالِکِ سِرَاعاً إِلَى أَمْرِهِ مُهْطِعِینَ إِلَى مَعَادِهِ رَعِیلًا صُمُوتاً قِیَاماً صُفُوفاً، یَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ وَ یُسْمِعُهُمُ الدَّاعِی، عَلَیْهِمْ لَبُوسُ الِاسْتِکَانَهِ وَ ضَرَعُ الِاسْتِسْلَامِ وَ الذِّلَّهِ، قَدْ ضَلَّتِ الْحِیَلُ وَ انْقَطَعَ الْأَمَلُ، وَ هَوَتِ الْأَفْئِدَهُ کَاظِمَهً وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ مُهَیْنِمَهً، وَ أَلْجَمَ الْعَرَقُ وَ عَظُمَ الشَّفَقُ وَ أُرْعِدَتِ الْأَسْمَاعُ لِزَبْرَهِ الدَّاعِی إِلَى فَصْلِ الْخِطَابِ وَ مُقَایَضَهِ الْجَزَاءِ وَ نَکَالِ الْعِقَابِ وَ نَوَالِ الثَّوَابِ.

ترجمه:

به گونه اى که افرادِ گریزان، به آن انس مى گیرند و منکرانش به آن دل مى بندند، ولى ناگهان همانند اسبى چموش که غافلگیرانه، پاهاى خود را بلند مى کند و سوار را بر زمین مى کوبد، دنیا آنها را به زمین مى زند! و با دام هاى خود آنها را گرفتار مى سازد! و تیرهاى خود را به سوى آنها پرتاب مى کند!
(آرى) دنیا ریسمان مرگ را بر گلوى او مى افکند و کشان کشان به سوى گورى تنگ و جایگاهى وحشتناک مى برد! جایى که محلّ خویش را در بهشت و دوزخ مى بیند و پاداش اعمال خود را مشاهده مى کند و این گونه پیوسته نسل هاى بعد به دنبال پیشینیان در حرکتند; نه مرگ از تباه کردن آن ها دست برمى دارد و نه بازماندگان (از سرنوشت پیشینیان عبرت مى گیرند و) از گناه و عصیان روى گردان مى شوند! همچون آنان عمل مى کنند و همانندشان گام برمى دارند، تا به پایان جهان برسند و در مسیر فنا قرار گیرند.

اوضاع این جهان ناپایدار، همچنان ادامه مى یابد و زمانها پشت سر هم، سپرى مى شود و رستاخیز نزدیک مى گردد، در این هنگام آنها (انسانها) را از شکاف قبرها و آشیانه هاى پرندگان و لانه هاى درندگان و میدان هاى هلاکت خارج مى سازند و با شتاب بسوى فرمان (و دادگاه) پروردگار حرکت مى کنند، در حالى که گردن کشیده اند (و نگران سرنوشت خویشند و هنگامى که در دادگاه الهى حضور مى یابند) به صورت گروههاى خاموش، صف به صف ایستاده، به گونه اى که چشم بخوبى آنها را مى بیند و صداى دعوت کننده (الهى) به آنها مى رسد; لباس نیاز و مسکنت و تسلیم و خضوع، بر تن پوشیده اند.

راههاى چاره بسته شده و امید و آرزو قطع گردیده است. قلبها از کار افتاده و نفس ها در سینه حبس شده و صداها بسیار ضعیف و کوتاه است. عرق، لجام بر دهان ها زده و وحشتى عظیم، همه را فراگرفته است. گوشها از صداى رعدآساى دعوت کننده بسوى حسابرسىِ پروردگار، به لرزه درآید، و همه باید نتیجه اعمال خود را دریابند: مجازات و کیفر الهى، یا نعمت و ثواب را.

تفسیر:

خطبه‌الغراء

در جلسهٔ گذشته حضرت دربارهٔ توحید و نبوت سخن گفتند و سپس از اهمیت تقوا گفتند؛ این‌که چرا انسان باید متقی باشد؛ و بعد هم دربارهٔ دنیا صحبت می‌کنند. شاید ازاین‌جهت که یکی از مهم‌ترین عواملی که انسان را از تقوا دور می‌کند، همین دنیازدگی است.

پس حضرت دنیا را برای ما توضیح می‌دهد.

بدانید دنیا جایی است که آبشخورش کدر است، آب گوارایی ندارد، و سرابی متعفن است. رسیدن به آن هم خودش آلودگی می‌آورد.

منظرهٔ دنیا آدم را شگفت‌زده می‌کند؛ اما باطنش بد است، هلاک‌کننده و کشنده است.

دنیا چند ویژگی دارد:

سرتاسر دنیا فریب و دروغ است؛ قابل‌اعتماد نیست؛ زودگذر است؛ پلی است برای رسیدن به جایی دیگر؛ فریبی است متغیر که هر روز رنگ عوض می‌کند. زیبایی دارد، اما زیبایی‌اش اندک و رو به افول است. سایه‌ای زودگذر دارد. ستونش کج شده و در حال فروریختن است؛ انسان عاقل به ستون کج تکیه نمی‌دهد.

در مقابل دنیاطلبان، عده‌ای هم هستند که زودگذر بودن دنیا و این‌که دنیا جای فریب است را فهمیده‌اند و با دنیا مبارزه کرده‌اند؛ اما باز هم از فریب دنیا در امان نیستند.

♦️ «حَتَّی إِذَا آنَسَ نَافِرُهَا وَاطْمَأَنَّ نَاکرُهَا»

دنیا آن‌قدر دنبال انسان می‌رود تا این‌که کسی که تا دیروز از دنیا متنفر [نافر] بود، امروز با دنیا انس می‌گیرد.

کسی که تا دیروز منکر دنیا بود، به دنیا تکیه می‌زند و مطمئن می‌شود. [اطمأنَّ] گاهی انسان یک‌عمر دنیا را ترک کرده، اما در اواخر عمر دلبستهٔ دنیا می‌شود.

کسانی که از اول به دنیا دل داده‌اند و گروهی که از دنیا متنفر بوده‌اند هم از فریب دنیا در امان نیستند.

ممکن است بلغزند و با دنیا مأنوس شوند.

هر دو گروه – چه دنیاطلب و چه کسانی که دنیا را طلاق داده‌اند – می‌توانند اسیر دنیا شوند.

دنیا با آنان چه می‌کند؟!

♦️ «قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا»

دنیا سه بلا سر آنان می‌آورد.

۱- اسب وقتی می‌خواهد سوار خود را بیندازد، پاها را روی زمین می‌کوبد و دست‌هایش را بلند می‌کند و سوارکار را از پشت به زمین می‌زند.

دنیا هم همین‌گونه است: وقتی کسی سوار بر دنیا شد و به دنیا رسید، همان لحظه‌ای که فکر می‌کند وقت لذت‌بردن است، دنیا دست‌ها را بالا می‌برد و پاها را بر زمین می‌کوبد و سوار را محکم به زمین می‌زند و استخوان‌هایش را خرد می‌کند. [قَمَصَتْ]

♦️ «وَقَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا»

۲- دنیا عاشقان و دنیاطلبان را شکار می‌کند. [قَنَصَتْ] همه‌جا دام پهن کرده [أَحْبُل] تا انسان را در دام خودش گرفتار کند؛ دنیا طالبان خودش را به زمین می‌زند.

♦️ «وَاقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا»

۳- دنیا عاشق خودش را با تیرهای تیز [أَسْهُم] نشانه می‌گیرد.

اگر کسی بخواهد از گُردهٔ دنیا سواری بگیرد، زمین می‌افتد.

دنیا برای او دام پهن کرده تا او را بگیرد.

دنیا با تیرهای تیز او را نشانه گرفته که قطعاً به هدف هم می‌خورد.

کلام حضرت این است: اگر سمت دنیا بروید، شما را طرد می‌کند؛ و اگر دل از دنیا ببُرید، خودش را در اختیار شما قرار می‌دهد. اگر بخواهید با دنیا خوش باشید، دنیا روی خوش‌نشان نمی‌دهد و پس می‌زند.

♦️ «وَأَعْلَقَتِ الْمَرْءَ أَوْهَاقَ الْمَنِیهِ»

دنیا آن‌چنان گرفتار و اذیت می‌کند و سرانجام طناب دار [أَوْهَاق] را به گردن دنیاطلب می‌اندازد. [أَعْلَقَتْ] و مرگ فرامی‌رسد.

دنیایی که تا دیروز او را فریب می‌داد و با دعوت جلبش می‌کرد، امروز با دست خودش عاشقان را به وادی مرگ تحویل می‌دهد.

♦️ «قَائِدَهً لَهُ إِلَی ضَنْک الْمَضْجَعِ»

دنیا بعد از مرگ هم رها نمی‌کند؛ حتی او را یک روز هم نگه نمی‌دارد.

دنیا مرده را به سمت قبر تنگ [ضَنْک] سوق می‌دهد؛ تازه فشارها و حساب‌وکتاب شروع می‌شود.

♦️ «وَوَحْشَهِ الْمَرْجِعِ»

او را به جایگاه وحشت و ترس بازمی‌گرداند. دنیاطلب می‌ماند و وحشتِ داخل قبر.

♦️ «وَمُعَاینَهِ الْمَحَلِّ وَثَوَابِ الْعَمَلِ»

او می‌ماند و دیدنِ جایگاهی که پرده‌ها از مقابل دیدگان کنار رفته است.

قبر هرکس، باغی از باغ‌های بهشت یا حفره‌ای از حفره‌های جهنم است. چشم وسعت دید پیدا می‌کند؛ جایگاه خودش را در برزخ – بهشت یا جهنم – می‌بیند.

عده‌ای هم که کار خوب و ثواب داشته‌اند، ثواب عمل را می‌بینند؛ و هم بدی و عذاب را؛ یعنی نتیجهٔ هر دو طرف را می‌بینند.

در قبر، مشاهده‌کردن مطرح است؛ عمل در کار نیست؛ همه چیز دیده می‌شود.

♦️ «وَکذَلِک الْخَلَفُ یعْقُبُ السَّلَفَ»

آیندگان دنباله‌رو گذشتگان‌اند.

بزرگ‌ترین آفت، فراموشی است؛ جمله‌های تلخی است که همه تجربه کرده‌ایم و بعد فراموشش کرده‌ایم.

این ماجرا همچنان ادامه دارد: فرزندان و نوادگان به دنیا می‌آیند، دل به دنیا می‌دهند، قیامت را فراموش می‌کنند، مرگ آن‌ها را فرامی‌گیرد و عذاب قبر شروع می‌شود.

♦️ «لَا تَقْلِعُ الْمَنِیهُ اخْتِرَامًا»

نه مرگ از نابودکردن آن‌ها بازمی‌ایستد. [لَا تَقْلِعُ] مرگ از بردن آن‌ها دست برنمی‌کشد. مرگ ناگهانی [اخْتِرَامًا] در کمین نشسته؛ جوان و پیر هم نمی‌شناسد.

چرا عبرت از گذشتگان نمی‌گیرید؟ ببینید چند نسل از شما زیر خاک‌اند. بدانید مرگ دست از سر نسل‌های آینده هم برنمی‌دارد. این قانون الهی است که مرگ برای همه است.

♦️ «وَلَا یرْعَوِی الْبَاقُونَ إِجْتِرَامًا»

و نه دنیاطلبان از جرم و گناه و خطا دست می‌کشند. [لَا یرْعَوِی]

نه مرگ دست از سر آنان برمی‌دارد، نه آنان دست از خطا می‌کشند. همان رویهٔ غلط پدران خود را ادامه می‌دهند تا مرگ فرابرسد.

♦️ «یحْتَذُونَ مِثَالًا»

مثل گذشتگان و اجداد خود قدم برمی‌دارند. [یحْتَذُونَ] در هر گناهی که پدرانشان فرورفته‌اند، همان راه را می‌روند.

♦️ «وَیمْضُونَ إِرْسَالًا إِلَی غَایهِ الِانْتِهَاءِ»

مثل گلهٔ گوسفند که فهم ندارد؛ هر جا پیش‌گامشان حرکت کرد، آن‌ها پشت سر او راه می‌افتند. دنباله‌رو گذشتگان‌اند تا این جهان و عمرشان به پایان برسد. [غَایهِ الِانْتِهَاءِ]

کسانی که چشم‌بسته راه خطای گذشتگان را می‌روند، به گلهٔ گوسفندان تشبیه شده‌اند.

♦️ «وَصَیرِ الْفَنَاءِ»

و سرانجام به فنا و نابودی جسم برسند.

دنباله‌رو گذشتگان‌اند، اما عبرت نمی‌گیرند.

دیدیم دیگران مبتلا و گرفتار شدند؛ ما هم یک روز می‌رویم و فراموش می‌شویم؛ گویی اصلاً وجود نداشتیم.

آنچه مهم است عبرت است؛ اما عبرت‌گرفتن هم فراموش می‌شود.

♦️ «حَتَّی إِذَا تَصَرَّمَتِ الْأُمُورُ»

دنیا همچنان جلو می‌رود. امور دنیا – شغل، حکومت، موقعیت، پول، پست و مقام – مدام دست‌به‌دست می‌شود و داستان دنیا ادامه دارد.

♦️ «وَتَقَضَّتِ الدُّهُورُ وَأَزِفَ النُّشُورُ»

روزگار سپری می‌شود و عمر به پایان می‌رسد.

رستاخیز نزدیک می‌شود. [أَزِفَ]

جملات بعد، حضرت از قیامت و حساب‌وکتاب می‌گوید:

♦️ «أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ الْقُبُورِ»

میت روزی از گودال [ضَرَائِح] قبر بیرون کشیده می‌شود.

♦️ «وَأَوْکارِ الطُّیورِ وَأَوْجِرَهِ السِّبَاعِ»

میت را از لانه [أَوْکار] پرندگان بیرون می‌آورند. بعضی در بیابان مرده‌اند و خوراک طیور شده‌اند؛ گوشت و جسمشان را از لانهٔ پرنده بیرون می‌کشند.

میت را از آشیانه [أَوْجِرَه] درندگان بیرون می‌آورند؛ جسمی را که خوراک وحوش شده، از آشیانهٔ وحوش بیرون می‌کشند.

♦️ «وَمَطَارِحِ الْمَهَالِک»

عده‌ای در میدان [مَطَارِح] مرگ افتاده‌اند: چه میدان جنگ، چه بیمارستان، چه خیابان؛ هر کس هر جاافتاده باشد، او را برای قیامت از خاک بلند می‌کنند.

«وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِی بِأَی أَرْضٍ تَمُوتُ. لُقْمَانُ – ۳۴»

و هیچ‌کس نمی‌داند کجا و با چه حالتی می‌میرد. یکی از نعمت‌ها این است که نمی‌دانید چگونه و کجا می‌میرید؛ و اگر می‌دانستید، زندگی بر شما تلخ می‌شد.

♦️ «سِرَاعًا إِلَی أَمْرِهِ مُهْطِعِینَ إِلَی مَعَادِهِ»

پیکرها سریع به سمت دادگاه الهی حرکت می‌کنند.

با شتاب حرکت می‌کنند [مُهْطِعِینَ] به سمت معاد و جایگاهی که خداداده است.

♦️ «رَعِیلًا صُمُوتًا قِیامًا صُفُوفًا»

جمعی [رَعِیلًا] ساکت‌اند؛ مهر سکوت به دهان دارند؛ یا نمی‌گذارند، یا از ترس نمی‌توانند حرف بزنند.

همه در صف‌های طولانی، پشت‌سرهم ایستاده‌اند.

♦️ «ینْقُذُهُمُ الْبَصَرُ»

ویژگی قیامت این است: هرکسی نگاه کند، تا انتهای صف طولانی را می‌بیند.

در قیامت، بصر انسان قدرت پیدا می‌کند: همه را می‌بیند، می‌شناسد، و نتیجهٔ کار را می‌فهمد.

«مُتَّکئِینَ عَلَیهَا مُتَقَابِلِینَ وَاقِعَهٌ. – ۱۳»

اهل بهشت بر تخت‌هایی تکیه زده‌اند؛ همه باوجود فاصله، روبه‌روی هم هستند. در قیامت محدودیت دنیایی نیست؛ در عین فاصله، همه چیز را می‌بیند و می‌شنود.

♦️ «وَیسْمَعُهُمُ الدَّاعِی»

وقتی فرشتهٔ مخصوص حسابرسی صدا بلند می‌کند، همه به طور کامل و یکسان صدای او را می‌شنوند.

♦️ «عَلَیهِمْ لَبُوسُ الِاسْتِکانَهِ وَضَرَعُ الِاسْتِسْلَامِ وَالذِّلَّهِ»

کسانی که عشق دنیایی داشته‌اند، لباس فروتنی [الِاسْتِکانَهِ] بر تنشان می‌کنند.

دنیا محل گردن‌کلفتی، امتیازخواهی، تکریم و احترام اجباری بود؛ اما آنجا لباس ضعف [ضَرَعُ] و تسلیم و ذلت بر تن آنان می‌کنند. همه بنده‌اند؛ قدرت فقط از آنِ خداست که مالک یوم‌الدین است.

♦️ «قَدْ ضَلَّتِ الْحِیلُ وَانْقَطَعَ الْأَمَلُ»

جایی است که راه فریب و نیرنگ بسته است؛ چاره [الْحِیلُ] تمام شده.

آرزوها و خواسته‌ها قطع می‌شود.

♦️ «وَهَوَتِ الْأَفْئِدَهُ کاظِمَهً وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ مُهَینِمَهً»

جایی است که نفس در سینه حبس می‌شود [هَوَتِ] و دل‌ها به سکوت می‌افتد،

و صداها آهسته [مُهَینِمَهً] و آرام می‌شود.

♦️ «وَأَلْجَمَ الْعَرَقُ وَعَظُمَ الشَّفَقُ»

صورت‌ها انگار لجامِ عرق خورده‌اند؛ مثل اسبِ لجام‌زده.

این بندهٔ خدا از ترس و اضطراب عرق می‌ریزد و ترس به اوج خودش رسیده است.

♦️ «وَأَرْعَدَتِ الْأَسْمَاعُ لِزَبْرَهِ الدَّاعِی إِلَی فَصْلِ الْخِطَابِ»

گوش‌های همهٔ اهل قیامت از شدت صدا به لرزه [أَرْعَدَتْ] می‌افتد. چرا این لرزش و اضطراب؟

به‌خاطر فریاد و صدای بلند [لِزَبْرَهِ] فرشته‌ای است که ندا می‌دهد برای حسابرسی و حرکت به‌سوی فصل‌الخطاب. تمام وجود می‌لرزد.

مثل دنیا نیست که آرزو کنند و از کسی چیزی طلب کنند؛ راه حیله و آرزو بسته است.

♦️ «وَمُقَایضَهُ الْجَزَاءِ»

دنیا جای عمل است و آخرت جای حساب.

بده‌وبستان آخرت این‌گونه است: مبادله [مُقَایضَهُ] می‌کنند؛ اعمال را می‌گیرند و به اندازهٔ عمل، ثواب و به‌ازای هر عمل، جزا می‌دهند.

♦️ «وَنَکالِ الْعِقَابِ وَنَوَالِ الثَّوَابِ»

در برابر عمل، مجازات می‌دهند و در ازای آن، بخشش [نَوَالِ].

مثل صرافی، آخرت جای مبادله و معاوضه است. گاهی عمل خوب را مبادله می‌کنند با همنشینیِ امیرالمؤمنین.

بهشت جای معاوضه است و هر کس در گرو اعمال خویش است.

ابتدا حضرت دنیا را ترسیم می‌کند و سپس سرزنش می‌کند که حواستان باشد و غافل نباشید،

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

دانلود

متن:

تنبیه الخلق‏:

عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اقْتِدَاراً وَ مَرْبُوبُونَ اقْتِسَاراً وَ مَقْبُوضُونَ احْتِضَاراً وَ [مُضَمِّنُونَ‏] مُضَمَّنُونَ أَجْدَاثاً وَ کَائِنُونَ رُفَاتاً وَ مَبْعُوثُونَ أَفْرَاداً وَ مَدِینُونَ جَزَاءً وَ مُمَیَّزُونَ حِسَاباً؛ قَدْ أُمْهِلُوا فِی طَلَبِ الْمَخْرَجِ وَ هُدُوا سَبِیلَ الْمَنْهَجِ وَ عُمِّرُوا مَهَلَ الْمُسْتَعْتِبِ وَ کُشِفَتْ عَنْهُمْ سُدَفُ الرِّیَبِ وَ خُلُّوا لِمِضْمَارِ الْجِیَادِ وَ رَوِیَّهِ الِارْتِیَادِ وَ أَنَاهِ الْمُقْتَبِسِ الْمُرْتَادِ فِی مُدَّهِ الْأَجَلِ وَ مُضْطَرَبِ الْمَهَلِ‏.

فضل التذکیر:

فَیَا لَهَا أَمْثَالًا صَائِبَهً وَ مَوَاعِظَ شَافِیَهً لَوْ صَادَفَتْ قُلُوباً زَاکِیَهً وَ أَسْمَاعاً وَاعِیَهً وَ آرَاءً عَازِمَهً وَ أَلْبَاباً حَازِمَهً؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ تَقِیَّهَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ وَ اقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ وَ وَجِلَ فَعَمِلَ وَ حَاذَرَ فَبَادَرَ وَ أَیْقَنَ فَأَحْسَنَ وَ عُبِّرَ فَاعْتَبَرَ وَ حُذِّرَ فَحَذِرَ وَ زُجِرَ فَازْدَجَرَ وَ أَجَابَ فَأَنَابَ وَ رَاجَعَ فَتَابَ وَ اقْتَدَى فَاحْتَذَى وَ أُرِیَ فَرَأَى؛ فَأَسْرَعَ طَالِباً وَ نَجَا هَارِباً فَأَفَادَ ذَخِیرَهً وَ أَطَابَ سَرِیرَهً وَ عَمَّرَ مَعَاداً وَ اسْتَظْهَرَ زَاداً لِیَوْمِ رَحِیلِهِ وَ وَجْهِ سَبِیلِهِ وَ حَالِ حَاجَتِهِ وَ مَوْطِنِ فَاقَتِهِ وَ قَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ جِهَهَ مَا خَلَقَکُمْ لَهُ وَ احْذَرُوا مِنْهُ کُنْهَ مَا حَذَّرَکُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَکُمْ بِالتَّنَجُّزِ لِصِدْقِ مِیعَادِهِ وَ الْحَذَرِ مِنْ هَوْلِ مَعَادِهِ.

ترجمه:

آنها بندگانى هستند که با قدرتِ (الهى) آفریده شده اند و بى اراده خویش پرورش داده مى شوند و براى حضور در پیشگاهِ خدا، قبض روح مى گردند وبه قبرها سپرده مى شوند و (سرانجام) به استخوان هاى پوسیده اى مبدّل خواهند شد و (سپس) تک و تنها برانگیخته مى شوند و (در برابر اعمالشان) جزا داده خواهند شد;

حساب هر یک، از دیگرى جداست (ولى به لطف الهى در این دنیا) به آنها مهلت کافى براى جستجوى طُرُق خروج از مشکلات و مسئولیّت ها داده شده، راه وصول به سعادت به آنها ارائه شده است; زمان کافى براى جلب رضایت پروردگار، در اختیار دارند، پرده هاى تاریک شک و تردیدها (با ارائه دلائل روشن از سوى پروردگار) از مقابل آنها کنار رفته و میدان، براى تمرین و آمادگى آنها و اندیشه بهتر و کسب آرامش (در طریق جستجوىِ حقیقت) در مدّت زندگى و دوران تلاش، باز گذارده شده است.

وه! چه مَثَل هاى صائب و رسایى، و چه اندرزهاى شفابخشى، به شرط آن که با قلب هاى پاک و گوش هاى شنوا و اراده هاى قاطع و عقل هاى دوراندیش روبرو شود.

پس تقواى الهى پیشه کنید! تقواى کسى که چون (اوامر و نواهى الهى را) بشنود خضوع کند (و در برابر آن) تسلیم شود، و چون گناه کند (عذر تقصیر به پیشگاه خدا آورد و) اعتراف کند (و در مقام توبه برآید) و چون خاشع گردد (به وظایف خود) عمل کند، و چون بیمناک شود به اطاعت حق مبادرت نماید، و چون (به مرگ و لقاى پروردگار) یقین کند، نیکى نماید، و هرگاه درس عبرت به او دهند، عبرت پذیرد، و هر زمان او را (از اعمال خلاف) بر حذر دارند، حذر کند، و اگر (از نافرمانى خدا) منعش کنند، باز ایستد، و آنگاه که (به زبان) اجابت (دعوت حق) کند (در عمل) به سوى او باز گردد و چون باز گردد، توبه کند، و چون تصمیم به پیروى (از پیشوایان دین) گیرد، به دنبال آنها گام بردارد، و چون (حقایق را) به او نشان دهند (چشم باز کند و) ببیند.

کسى که با سرعت در طلب حق، حرکت کند و از نافرمانى ها بگریزید، در نتیجه از این راه ذخیره اى به دست آورد و باطن خویش را پاکیزه کند و آخرت خود را آباد سازد و توشه اى براى روز حرکت به سوى مقصد و هنگام حاجت و منزلگاه نیاز با خود بردارد و پیشاپیشِ خود به سراى جاودانیش بفرستد. پس تقواى الهى پیشه کنید اى بندگان خدا! در راستاى هدفى که شما را براى آن آفریده. و از مخالفت فرمانش بر حذر باشید! آنچنان که به شما هشدار داده و بدین وسیله استحقاق آنچه را به شما وعده داده است، پیدا کنید که وعده او صادق و قطعى است! و به این طریق، از وحشت روز رستاخیز در امان بمانید.

تفسیر:

   خطبه‌الغرّاء

«عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اقْتِدَارًا وَ مَرْبُوبُونَ اقْتِسَارًا»

بعد از بیان ویژگی‌های دنیا، مجدداً به توصیهٔ تقوا پرداخته شده است؛ اینکه جمعیت انبوه و بندگان خدا در هر گروه و طیفی که هستند، باقدرت و اقتدار خدای متعال خلق شده‌اند، بدون اینکه اراده و غلبه‌ای داشته باشند. در واقع، بدون اینکه بخواهند، در مسیر دنیا قرار داده شده‌اند. (به‌دنیاآمدن انسان‌ها از قسم جبر است.) خداوند باقدرت خود، مخلوق را خلق کرده و در مسیر تکامل طبیعی قرار داده است.

اختیار در اصل حرکت نیست، اما در چگونگیِ زندگی‌کردن، اختیار با افراد است که خود انتخاب می‌کنند؛ ولی اینکه کسی بخواهد جوان بماند، نمیرد یا پیر نشود، امری اجباری است. شرایط پیری را نمی‌توان دفع کرد، زیرا انسان به جبر قرار داده شده است.

«وَ مَقْبُوضُونَ احْتِسَابًا»

سرانجام عمر، قبض روح می‌شود درحالی‌که آنجا حضور دارند. حضور میت در بارگاه خدای متعال، حضور ملائک موکل و حضور ملک‌الموت؛ پرده‌ها از مقابل چشم افتاده است و او حضور را می‌بیند. هیچ‌کس نمی‌تواند از این اجبار شانه خالی کند. کیفیت زندگی به دست بشر است، ولی ممات (مرگ) به دست خداست.

«وَ مُضَمَّتُونَ أَجْدَاثًا وَ کائِنُونَ رُفَاتًا»

مرگ که حاصل شد، انسان در قبر گذاشته می‌شود و بعد از مدتی متلاشی می‌گردد؛ استخوان‌ها پوسیده و خرد شده‌اند [رُفَاتًا].

«وَ مَبْعُوثُونَ أَفْرَادًا وَ مَدِینُونَ جَزَاءً وَ مُمَیزُونَ حِسَابًا»

روح هر شخص به‌صورت تنها و فردی مبعوث می‌شود، و هر کدام جزا و پاداش متناسب با اعمال خود را دریافت می‌کند [مَدِینُونَ]، و حساب هرکدام از دیگری متمایز می‌گردد. حساب هر فرد با دیگر افراد متفاوت است.

«وَلَا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَیٰ»

بار کسی به دوش دیگری حمل نمی‌شود؛ افراد، بارکشِ عمل خود هستند.

آنچه که در اختیار انسان گذاردند و مورد سؤال نیز قرار می‌گیرد، چیست؟!

«قَدْ أُمْهِلُوا فِی طَلَبِ الْمَخْرَجِ وَ هُدُوا سَبِیلَ الْمَنْهَجِ»

به آن‌ها مهلت داده شده بود تا راه‌های خروج از جهنم را طلب کنند. فرصت داده شد [أُمهِلُوا] تا تلاش کنند که گرفتار آتش نشوند. عمر، فرصتی بود تا سبیل هدایت [مَنْهَج] را پیدا کنند؛ اینکه راه درست را بیابند و از آن تبعیت کنند تا عمر به جهل و بطالت نگذرد. بهانهٔ نبودن وقت، ناتوانی یا بلد نبودن، هیچ عذری را مورد پذیرش قرار نمی‌دهد.

«وَ عُمِّرُوا مَهَلَ الْمُسْتَعْتِبِ»

عمر و همهٔ فرصت‌ها داده شده بود تا طلب رضایت [مُسْتَعْتِب]، یعنی رضایت خالق را نمایند و رضایت خلق را جلب کنند. اگر به دنبال این طلب نرفتند، هیچ عذری پذیرفته نیست.

«وَ کشِفَتْ هُمْ سُدَفُ الرِّیبِ»

مهلت، فرصتی برای کشف نور حقیقت بود تا در میان ظلمت، شک، وهم و خیال نمانند. اگر در جهل ماندند، پذیرفته نیست؛ چرا که هم‌سن‌وسالان از ظلمت جدا شده و به نور حقیقت دست یافتند. پس مشکل از خدا و عمر نبوده، بلکه اشکال از هدف بوده است؛ باید عمر را از شک و جهل [سُدَفُ الرِّیبِ] به سمت یقین بالا می‌کشید. شک همیشه با دل‌نگرانی و کدورت همراه است، اما با یقین می‌توان به آن نورِ طلب شده رسید.

«وَ خُلُّوا لِمِضْمَارِ الْجِیادِ وَ رَوِیهَ الِارْتِیادِ»

در دنیا برای شما زمان را خالی و رها کرده بودند [خُلُّوا] تا در این مسابقه [مِضْمَار] پیشی بگیرید. مسابقهٔ فهم، عمل و تقواست؛ اگر جلو نزدید، خودتان مقصر هستید و نباید تقصیر را به گردن دیگری انداخت. به شما فرصت داده شد تا تفکر و اندیشهٔ [رَوِیه] صحیح را پیدا کنید. مضمار الجیاد، مسابقهٔ اسب‌سواری است که در آن اسب برای تمرینات، تغذیه و ورزش بر اساس یک حساب‌وکتاب تنظیم می‌شود تا برای روز مسابقه آماده باشد.

«وَ أَنَاهُ الْمُقْتَبَسُ الْمُرْتَادُ»

تا با صبر و بردباری [أَنَاهُ]، نور را کسب کنید. کسب نور با خواندن چند جلد کتاب نیست، بلکه در گرو اخلاص و زهد است. آنچه در قیامت خریدار دارد، نورانیت است، نه خواندن چندین جلد کتاب.

«فِی مُدَّهِ الْأَجَلِ»

در مدت کوتاه زندگی که زمان کافی برای کسب نور داشتید. خداوند هرگز به کاری که نشدنی باشد، امر نمی‌کند؛ اگر به تقوا امر کرده، یعنی امکانات و فرصت‌های آن فراهم است. هر کس در هر شرایطی که دارد (صحت و سلامت، فقر و غنا) باید متقی باشد؛ چرا که تقوای هر فرد متناسب با شرایط اوست.

«وَ مُضْطَرَبِ الْمَهَلِ»

در رفت‌وآمدِ [مُضْطَرَب] مهلت و فرصت‌ها (روزی خوشی و تلخی، کم‌وزیاد، جوانی و پیری)، انتظار می‌رفت که انسان اندیشه، یقین، نور و فضایل را کسب کند.

«فَیا لَهَا أَمْثَالًا صَائِبَهً وَ مَوَاعِظَ شَافِیهً»

جای تعجب است! مثال‌هایی که رسا و آشکار [صَائِبَه] هستند و موعظه‌هایی که شفادهنده هستند، اما به‌واسطهٔ آن‌ها راه را پیدا نکردند. مخاطب با مثال‌های محسوس متوجه می‌شود؛ خداوند به گفتن کلیات و فطرت اکتفا نکرد و کتاب آسمانی را چنان بیان کرد که همه آن را بفهمند. برای مثال، قیامت را بیان کرد، اما باز عده‌ای نفهمیدند. چقدر شگفت‌انگیز است این موعظه‌های شفابخش! شفا گاهی در تربت، گاهی در دگر و گاهی در موعظه است؛ بیماری روح و بیداری آن در گرو موعظه است. چرا وقتی کلمات حضرت شنیده می‌شود، مورد تأثیر قرار نمی‌گیرد؟! علت تأثیرگذار نبودن قرآن و موعظه در برخی اشخاص چیست؟!

«لَوْ صَادَفَتْ قُلُوبًا زَاکیهً وَ أَسْمَاعًا وَاعِیهً»

مثال‌ها شفابخش هستند، به شرطی که با قلوب پاک [زَاکیه] برخورد کنند. اگر قلب طاهر نباشد، آمادگی برای دریافت موعظهٔ پاک نیست. اگر ظرف وجود آلوده باشد و آب گوارا در ظرفی نجس ریخته شود، نجس می‌شود؛ و قلبِ گرفتار در هوی‌وهوس، پذیرای حقیقت نیست. سخنی که شنیده می‌شود باید با عمق جان درگیر باشد [أَسْمَاعًا وَاعِیهً].

«وَ إِرَاءً عَازِمَهً وَ أَلْبَابًا حَازِمَهً»

نصیحت به شرطی اثر می‌کند که اراده‌ای جزم و عقلی دوراندیش [حَازِمَه] وجود داشته باشد. گاهی عقل شنیده‌ها را می‌فهمد، اما به دلیل نبودِ حال‌وحوصله، اراده‌ای جزم نمی‌شود و عمل به فردا واگذار می‌گردد. تنها زمانی که عزم جزم و عقل دوراندیش باشد، موجود موعظه پذیر می‌شود.

«فَاتَّقُوا اللَّهَ تَقِیهً مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ وَاقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ»

بندگان خدا، تقواپیشه باشید. تقوا به ادعا و حرف نیست؛ تقوا یعنی وقتی حرف خدا شنیده شد [مَنْ سَمِعَ]، در برابر آن خشوع کرد. تقوا یعنی اگر گناهی مرتکب شد [اقْتَرَفَ]، به آن اعتراف و عذرخواهی کند. تقوا یعنی اگر گناهی سر زد، بداند که خدا او را زیر نظر دارد.

«وَ وَجِلَ فَعَمِلَ وَ حَاذَرَ فَأَبَادَرَ»

اگر از جهنم ترسی به سراغ آمد که از توان آدمی خارج است، در آن ترس باید به قیامِ عمل مبادرت کرد. در مکتب تقوا، ترس منجر به عمل می‌شود، برخلاف مکتب دنیا که ترس سبب گوشه‌گیری و گوشه‌نشینی می‌گردد. کسی که از مطلبی بیمناک شد [حَاذَرَ]، در آن مبادرت به عمل می‌کند.

«وَ أَیقَنَ فَأَحْسَنَ وَ عُبِّرَ فَاعْتَبَرَ»

تقوا به معنای رسیدن به‌یقین است و با یقین، کارها به بهترین نحو انجام می‌شود. نشانهٔ ایمان و یقین، ترمزگرفتن در برابر خطاهاست. یکی از مراتب تقوا، عبرت‌آموزی است [فَاعْتَبَرَ]؛ یعنی با دیدن هر چیزی، عبرت بگیرد و بداند که روزی خود نیز با همان شرایط روبرو خواهد شد.

«وَ حُذِّرَ فَحَذِرَ وَ زُجِرَ فَازْدَجَرَ»

تقوا این است: هر آنچه به او هشدار داده شد [حُذِّرَ]، در ترک و نهی هم مطیع و خاشع باشد. امر به نهی شد خود را از آن باز بدارد.

«وَ أَجَابَ فَأَنَابَ وَ رَاجَعَ فَتَابَ»

تقوای کسانی که دعوت را اجابت می‌کنند و پای عمل هم خود را ثابت می‌کنند عبودیت دیگری ندارند [أَنَاب]. توبه به ادعا نیست، به برگشت از سهو و غفلت است.

«فَاقْتَدَی فَاحْتَذَی وَ أُرِی فَرَآیا»

اقتدا به امام کنید و پشت او قدم بردارید. (فرهنگ، مرام، و سبک امیرالمؤمنین می‌شود تقوا.) کار تقوا بجایی می‌رسد که اموری را به او نشان می‌دهند [أُرِی]، باطن امور را نشان می‌دهند.

«فَأَسْرَعَ طَالِبَانُ وَ نَجَا هَارِبَانِ»

کسی با این موارد گفته شده صاحب تقوا شود لاجرم برای رسیدن به مطلوب که رضایت الهی است، به‌سرعت حرکت می‌کند و نجات می‌یابد درحالی‌که از جهل، گناه، جهنم فراری‌ست [هَارِبَانِ].

«فَأَفَادَ ذَخِیرَهً وَ أَطَابَ سَرِیرَهً وَ عَمَّرَ مَعَادًا»

نتیجهٔ حرکت سریع به‌سوی امور: نور ذخیرهٔ قیامت می‌شود، کوله‌بار و توشه را سنگین می‌کند. باطن را پاک می‌کند [أَطَابَ] و معاد را آباد [عَمَّرَ] می‌کند.

«وَ اسْتَظْهَرَ زَادًا لِیوْمِ رَحِیلِهِ»

زاد و توشه مسیر آماده می‌کند برای روزی که کوچ می‌کند و قلب از حرکت می‌ایستد.

«وَ وَجَّهَ سَبِیلَهُ وَ حَالَ حَاجَتِهِ وَ مَوْطِنَ فَاقَتِهِ»

زاد و توشه برای روزی که حاجت قبر، برزخ و قیامت اوست. خرج امروز را ذخیرهٔ فردا می‌کند. برای منزلگاه نیاز [فاقَتِه] که با دست پر باشد.

«وَ قَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ»

کارهای نیک را پیش می‌فرستد برای فردا روزی که دار مقام و ابدی هست.

«فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ جَهَهَ مَا خَلَقَکمْ لَهُ»

بندگان خدا تقوا داشته باشید، همان‌گونه که خدا هدف و برنامه را برای شما مشخص کرده [جَهَهَ مَا خَلَقَ] همان مسیری را بروید که خدا به‌خاطر همان خلق کرده. «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونَ» تقوای جزئی در افراد متناسب با شرایط هر شخص است. در یک شخص تقوای چشم، در دیگری تقوای احترام، در فردی تقوای زبان، برای کسی تقوای انفاق، هرکدام تقوای خاصی دارند، در همان مسیری که خدا خواسته باید حرکت کنند.

«وَ احْذَرُوا مِنْهُ کنْهَ مَا حَذَرَکمْ مِنْ نَفْسِهِ»

با تمام توان و قدرت بپرهیزید از آنچه که خدا از آن برحذر داشته [کنْهَ مَا حَذَرَ] با بیشترین حذر از رفتن به سمت خطا و پرهیز از شبهات، مطلق صرف‌نظر کنید.

«وَ اسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَکمْ بِالتَّنَجُّزِ لِصِدْقِ مِیعَادِهِ»

اگر انجام دهید مستحق آن وعده‌ای می‌شوید که خداداده. وعدهٔ نجات مؤمن، وعدهٔ بهشت، باید استحقاقی باشد، بن‌مایه داشته باشد. بهشت را به بها می‌دهند. باید مقداری از راه طی شده باشد. استحقاق ایجاد کنید تا خدا شمارا به وعده‌های داده شده برساند.

«وَ الْحَذَرَ مِنْ هَوْلِ مَعَادِهِ»

ایجاد آمادگی کنید تا به وعده‌داده‌شده، هول و وحشت، اضطراب قیامت را بر شما وفا کند.

✅ امنیت و آرامش و بهشت لازم دارید امور تقوا و سفارش‌شده‌های امیرالمؤمنین را رعایت کرده و استحقاق ایجاد کنید. تا موفق به تقوا و عمل به کلام نورانی باشید، تا حشرونشر شما با مولا باشد.

دانلود

متن:

التذکیر بضُروب النعم:

جَعَلَ لَکُمْ أَسْمَاعاً لِتَعِیَ مَا عَنَاهَا وَ أَبْصَاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا وَ أَشْلَاءً جَامِعَهً لِأَعْضَائِهَا مُلَائِمَهً لِأَحْنَائِهَا فِی تَرْکِیبِ صُوَرِهَا وَ مُدَدِ عُمُرِهَا بِأَبْدَانٍ قَائِمَهٍ بِأَرْفَاقِهَا وَ قُلُوبٍ رَائِدَهٍ لِأَرْزَاقِهَا فِی مُجَلِّلَاتِ نِعَمِهِ وَ مُوجِبَاتِ مِنَنِهِ وَ حَوَاجِزِ عَافِیَتِهِ، وَ قَدَّرَ لَکُمْ أَعْمَاراً سَتَرَهَا عَنْکُمْ وَ خَلَّفَ لَکُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ الْمَاضِینَ قَبْلَکُمْ مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلَاقِهِمْ وَ مُسْتَفْسَحِ خَنَاقِهِمْ أَرْهَقَتْهُمُ الْمَنَایَا دُونَ الْآمَالِ وَ شَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الْآجَالِ، لَمْ یَمْهَدُوا فِی سَلَامَهِ الْأَبْدَانِ وَ لَمْ یَعْتَبِرُوا فِی أُنُفِ الْأَوَانِ.

فَهَلْ یَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاضَهِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِیَ الْهَرَمِ وَ أَهْلُ غَضَارَهِ الصِّحَّهِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ وَ أَهْلُ مُدَّهِ الْبَقَاءِ إِلَّا آوِنَهَ الْفَنَاءِ مَعَ قُرْبِ الزِّیَالِ وَ أُزُوفِ الِانْتِقَالِ وَ عَلَزِ الْقَلَقِ وَ أَلَمِ الْمَضَضِ وَ غُصَصِ الْجَرَضِ وَ تَلَفُّتِ الِاسْتِغَاثَهِ بِنُصْرَهِ الْحَفَدَهِ وَ الْأَقْرِبَاءِ وَ الْأَعِزَّهِ وَ الْقُرَنَاءِ فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحِبُ وَ قَدْ غُودِرَ فِی مَحَلَّهِ الْأَمْوَاتِ رَهِیناً وَ فِی ضِیقِ الْمَضْجَعِ وَحِیداً قَدْ هَتَکَتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ وَ أَبْلَتِ النَّوَاهِکُ جِدَّتَهُ وَ عَفَتِ الْعَوَاصِفُ آثَارَهُ وَ مَحَا الْحَدَثَانُ مَعَالِمَهُ وَ صَارَتِ الْأَجْسَادُ شَحِبَهً بَعْدَ بَضَّتِهَا وَ الْعِظَامُ نَخِرَهً بَعْدَ قُوَّتِهَا وَ الْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَهً بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا مُوقِنَهً بِغَیْبِ أَنْبَائِهَا لَا تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا وَ لَا تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَیِّئِ زَلَلِهَا أَوَ لَسْتُمْ أَبْنَاءَ الْقَوْمِ وَ الْآبَاءَ وَ إِخْوَانَهُمْ وَ الْأَقْرِبَاءَ تَحْتَذُونَ أَمْثِلَتَهُمْ وَ تَرْکَبُونَ قِدَّتَهُمْ وَ تَطَئُونَ جَادَّتَهُمْ فَالْقُلُوبُ قَاسِیَهٌ عَنْ حَظِّهَا لَاهِیَهٌ عَنْ رُشْدِهَا سَالِکَهٌ فِی غَیْرِ مِضْمَارِهَا کَأَنَّ الْمَعْنِیَّ سِوَاهَا وَ کَأَنَّ الرُّشْدَ فِی إِحْرَازِ دُنْیَاهَا. وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَکُمْ عَلَى الصِّرَاطِ وَ مَزَالِقِ دَحْضِهِ وَ أَهَاوِیلِ زَلَلِـهِ وَ تَارَاتِ أَهْوَالِهِ.

ترجمه:

(خداوند) براى شما گوش هایى قرار داد که آنچه را برایش اهمیّت دارد، بشنود و حفظ کند، و چشمهایى که تاریکى ها را کنار زند و حقایق را (آن گونه که هست ببیند) و نیز بدنهایى قرار داد که اعضا را در بر گرفته است و در ترکیب بندى و تداوم عمر، هماهنگ با یکدیگرند; با بدنهایى که تمام امکانات را در بردارد، و دلهایى که جوینده انواع روزى ها (و مواهب الهى) است و براى آن دقیقاً برنامه ریزى مى کند، تا نعمت هاى فراگیر الهى و مواهب گوناگون او را به دست آورد، و از آنچه مانع عافیت و سلامت است بپرهیزد; و نیز عمرهایى براى شما مقدّر فرمود که مقدار دقیق آن از شما پنهان است.

و از آثار گذشتگان درس هاى عبرت برایتان ذخیره کرده (که مایه بیدارى و هوشیارى شماست): از لذاتّى که از دنیا بردند و مواهبى که پیش از گلوگیر شدن مرگ، از آن بهره مند شدند; ولى سرانجام پنجه مرگ، گریبان آنها را گرفت و میان آنها و آرزوها جدایى افکند و با فرارسیدن اجل، دامنه آرزوها را برچید، این در حالى بود که به هنگام سلامت، چیزى براى خود نیندوختند و در آغاز زندگى (براى پایانش) عبرت نگرفتند.

آیا جوانانِ شاداب، انتظارى جز خمیدگى پیرى دارند; و آیا آنها که برخوردار از نعمت تندرستى کامل هستند، جز انواع بیمارى ها را چشم به راه مى باشند؟ و آیا کسانى که از بقا، برخوردارند جز لحظات فنا را منتظرند؟ اینها همه در حالى است که هنگام فراق و جدایى و لرزه و اضطراب، و ناراحتىِ مصیبت، و چشیدن طعم تلخ مصایب، و فروبردن جرعه هاى درد و رنج، و گردش چشم به اطراف، براى کمک خواهى و یارى جستن از فرزندان و نزدیکان و عزیزان و هم قطاران، فرا رسیده است!

آیا آنها (بستگان و نزدیکان) مى توانند مرگى را از او دفع کنند و یا ناله و شیون هاى آنان براى او سودى دارد؟ در حالى که به محلّه مردگان سپرده شده، در تنگناى قبر تنها مانده است، حشرات موذى پوست تن او را از هم مى شکافند و سختى هاى گور بدن او را مى پوساند، تندبادها آثارش را نابود مى کند و گذشت شب و روز نشانه هاى او را از میان بر مى دارد; بدنها، پس از طراوت، پژمرده و دگرگون مى شوند و استخوانها بعد از توانایى و قدرت، مى پوسند و متلاشى مى شوند. این در حالى است که ارواح در گرو مسئولیّت سنگین اعمال خویش اند و در آنجا به اسرار نهانِ (قیامت که در این جهان، بادیده تردید به آن نگاه مى کردند) یقین حاصل مى کنند; (از همه دردناکتر اینکه) نه بر اعمال صالحشان چیزى افزوده مى شود و نه از اعمال زشتشان مى توانند توبه کنند.

آیا شما فرزندان و پدران و برادران همان مردم نیستید؟ شما نیز همان برنامه ها را دنبال مى کنید و برهمان طریقه سوار هستید و در همان جادّه گام بر مى دارید (و سرانجام به همان سرنوشت گرفتار خواهید شد!) ولى افسوس که دلها از گرفتن بهره خویش سخت و ناتوان شده و از رشد معنوى خود، غافل گشته و در غیر طریق حقّ، گام بر مى دارد، گویى غیر آنها مقصود هستند (و مرگ هرگز به سراغ آنها نمى آید) و گویى نجات و رستگارى آنها، در به چنگ آوردن دنیاست.

بدانید عبور شما از صراط و گذرگاهِ خطرناک مردافکن آن است! مَعبرى که قدمها در آن مى لغزد و خطرات هولناکى، پى درپى دامان انسان را مى گیرد.

تفسیر:

«خُطْبَهُ الْغَرَّاءِ»

سیدرضی بخشی از خطبه را به دلیل طولانی‌بودن حذف کرده. حضرت می‌فرمایند؛

«جَعَلَ لَکمْ أَسْمَاعًا لِتَعِی مَا عَنَاهَا»

خدا برای شما گوش‌هایی قرار داده تا انسان آنچه را مهم و شایستهٔ توجه و عنایت است، بفهمد [لِتَعِی] و هر سخن بیهوده‌ای را نشنود؛ بلکه آنچه برای رشد انسان مهم است، بشنود.

«وَأَبْصَارًا لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا»

و دو چشم به انسان داده تا تاریکی‌ها [عَشَاهَا] را آشکار کند.

دو معنا دارد:

  1. کاربرد دو چشم برای دیدن جلوی پای خود و اشتباه‌نکردن.
  2. پشت سر گذاشتن تاریکی‌های دنیا با عبرت‌گرفتن.

دلیل چشم‌داشتن صرفاً دیدنِ زیور و زینت دنیا نیست؛ خدا چشم را برای دیدن باطن به انسان داده است.

«أَشْلَاءً جَامِعَهً لِأَعْضَائِهَا»

ای انسان، خدا به تو بدنی [أَشْلَاءً] داده که اعضای کوچک را دربرگرفته است. کل بدن از جزءهای کوچک تشکیل شده است.

دستی که از مویرگ‌ها، عصب‌های مختلف، ماهیچه، غضروف و استخوان ساخته شده، در همین عضو قرار دارد. فقط همین نیست؛ میلیون‌ها چیزِ پنهان دیگر هم دارد. عالم هم همین‌طور است؛ از اجزا و اعضای فراوانی تشکیل شده است.

«مُلَائِمَهً لِأَحْنَائِهَا فِی تَرْکیبِ صُوَرِهَا وَمُدَدِ عُمُرِهَا»

تمام انحنای بدن، کجی و معوجی آن، با هم هماهنگ [مُلَائِمَهً] هستند.

این اعضای کوچک با هم هماهنگی دارند. استخوان صافِ دست و استخوان نیم‌دایرهٔ قفسهٔ سینه، هرکدام زاویه و قوس خاص خود را دارند؛ اما با هم هماهنگ‌اند تا مردم راحت باشند و به عبودیت بپردازند.

دو ویژگی دارد:

  1. صورت‌هایی هستند که ترکیب شده‌اند [تَرْکیبِ صُورِهَا]؛ مثلاً چشم انسان در کاسهٔ سر قرار گرفته است. افزون بر زیبایی، کارایی هم دارد؛ یعنی ترکیب و صورتی دارد که کارکردی دقیق دارد و ظاهری قابل‌پذیرش.
  2. عمرشان بادوام است [مُدَدِ عُمُرِهَا].

آنچه خدا خلق کرده، عمرِ همهٔ اعضا متناسب با هم است. برای سن نود سال، عمر، زندگی، دندان و چشمِ متناسب با آن را داده است تا مطابق سن او پیش برود و ببیند. امروزه به‌واسطهٔ تغذیهٔ غلط، خواب ناصحیح و آلودگی هوا، اعضا در جوانی معیوب می‌شوند.

🔺 یکی از ادلهٔ طول عمر حضرت صاحب‌الزمان (عج) همین جملات بالاست که یکی از وجوه این ویژگی حضرت که معجزه است، به شمار می‌رود؛ جدای از آن، انسان با تغذیهٔ درست و سالم می‌تواند عمر طولانی داشته باشد.

«قَائِمَهً بِأَرْفَاقِهَا»

خداوند بدن‌هایی داده که استوار و قائم هستند و هرکدام می‌توانند منافع [أَرْفَاقِهَا] خود را کسب کنند. در آفتاب، پوست بدن به طور خودکار در حال ذخیرهٔ انرژی و جذب اکسیژن به داخل بدن است. هنگام خطر، چشم بی‌اختیار بسته می‌شود. بدن‌ها به دنبال کسب منافع خود هستند.

«وَقُلُوبٍ رَائِدَهً لِأَرْزَاقِهَا»

و قلوبی به شما داده که طالب و جست‌وجوگر [رَائِدَهً] رزق خود هستند.

سه معنا برای این طالبِ رزق بودنِ قلب ذکر کرده‌اند:

  1. قلب خون‌رسانی می‌کند و خون را به تک‌تک سلول‌های بدن می‌رساند.
  2. قلب می‌تواند به معنای عقل باشد که تدبیر می‌کند و انسان معاش خود را تأمین می‌کند.
  3. قلب به معنای باطنی؛ خدا قلب و فطرتی به انسان داده که رزق آن معارف و محبتِ علی علیه‌السلام است.

«فِی مُجَلِّلَاتِ نِعَمِهِ وَمُوجِبَاتِ مِنَنِهِ وَحَوَاجِزِ عَافِیتِهِ»

قلب در این نعمت‌های گسترده [مُجَلِّلَاتِ]، مادی و معنوی که خدا قرار داده و آن‌قدر نعمت داده که موجب منت‌گذاشتن خدا می‌شود، رزقِ مادی و معنویِ خود را طلب می‌کند.

قلب رزق خود را در سلامتی و کنارزدن موانع [حَوَاجِزِ] می‌تواند به دست آورد.

انسان اگر آداب را رعایت کند، بیمار نمی‌شود؛ پس رزق او بیشتر می‌شود و امکان استفاده هم دارد.

مثال: در ایام بیماری، کار تعطیل می‌شود؛ پول و رزق مادی هم در روزهای بیماری تعطیل می‌شود.

«وَقَدَّرَ لَکمْ أَعْمَارًا سَتَرَهَا عَنْکمْ وَخَلَّفَ لَکمْ عِبَرًا مِنْ آثَارِ الْمَاضِینَ قَبْلَکمْ»

در کنار جسم و بدنی که خدا به شما داده، نعمتِ عمر است که مدت و مرگِ آن بر شما پوشیده است و خدا عبرت‌هایی از گذشتگان [آثَارِ الْمَاضِینَ] برای شما به‌جای گذاشته است. مؤمن به این آثارِ برجامانده نگاهِ عبرت‌بین دارد و غیر مؤمن فقط شکوه و عظمتِ بنا را می‌بیند.

🔺 تفاوت در آثارِ عبرت‌آموز و فرهنگی است. تخت‌جمشید یکی از آثار عبرت‌آموز است. راین یک اثر فرهنگی است. این آثار باید در دست مؤمنان باشد؛ چون آن‌ها عبرت می‌گیرند، ولی کسی که اعتقاد ندارد اصلاً عبرتی نمی‌گیرد.

🔅 ویژگیِ این گذشتگانی که عبرت‌آموز هستند:

«مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلَاقِهِمْ وَمُسْتَفْسَحِ خِنَاقِهِمْ وَلَمْ یعْتَبِرُوا فِی أُنُفِ الْأَوَانِ»

همان گذشتگانی که بهره و لذت‌هایی [مُسْتَمْتَعِ] از این زندگی بردند.

همان‌هایی که طناب مرگ [خِنَاقِهِمْ] دور گردن آنان شل [مُسْتَفْسَحِ] بود. انسان از بدو تولد، طنابی دور گردنش انداخته شده و چند سال حیات، این طناب شل است؛ اما هنگام مرگ، این طنابِ دور گردن محکم کشیده می‌شود و کار تمام می‌شود.

«أَرْهَقَتْهُمُ الْمَنَایا دُونَ الْآمَالِ وَشَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الْآجَالِ»

با فرارسیدن زمان مرگ، آن‌ها را شتابان فراگرفت [أَرْهَقَتْهُمْ] و از آرزوها دور کرد؛ همان مرگی که بین آن‌ها و آرزوهایشان جدایی انداخت. ازدواج ناکام، ساختمان ناتمام، آمالِ ناتمام؛ همه تمام می‌شود. فرصت، قدرت، تاج‌وتخت داشتند، اما با تمام‌شدن وقت، فرصت آن‌ها هم تمام شد.

مرگِ ناگهانی [شَذَّبَهُمْ] آن‌ها را از آرزوهایشان جدا کرد. در قبر جایی برای آرزو نیست؛ آنجا جای دیدنِ حقایق است.

«لَمْ یمْهَدُوا فِی سَلَامَهِ الْأَبْدَانِ»

گذشتگانی که در حالت سلامتِ جسم هیچ توشه‌ای برای آخرت مهیا نکردند [لَمْ یمْهَدُوا].

اوایلِ جوانی [أُنُفِ] سلامتِ بدن بود؛ اما هیچ عبرتی نبود. آمادگی و توشه‌ای برای سفر وجود نداشت.

«فَهَلْ ینْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاضَهِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِی الْهَرَمِ وَأَهْلُ غَضَارَهِ الصِّحَّهِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ»

آیا جوان‌های امروز در اوج جوانی چیزی جز پیری را انتظار می‌کشند؟ آیا کسانی که امروز در اوج سلامتی هستند، چیزی جز مصیبت، گرفتاری و بیماری را انتظار می‌کشند؟

کسانی که امروز در دوران بقا هستند، چیزی جز مرگ و نابودی را انتظار نمی‌کشند؟

«مَعَ قُرْبِ الزِّیالِ وَأُزُوفِ الِانْتِقَالِ وَعَلَزِ الْقَلَقِ وَأَلَمِ الْمَضَضِ وَغُصَصِ الْجَرَضِ»

روزی شما می‌میرید درحالی‌که:

این مرگ، انتقال از این دنیا، بسیار نزدیک [أُزُوفِ] است.

اضطراب و ناراحتیِ لحظهٔ احتضار [عَلَزِ الْقَلَقِ] بسیار سخت است.

دردهای جانکاه و جان‌سوز به شما نزدیک است [أَلَمِ الْمَضَضِ].

آن لحظه که آب دهان در گلو افتاده و نمی‌توانید آن را بیرون بریزید، خفگی نزدیک است [غُصَصِ الْجَرَضِ].

انتظارِ مرگ را هرگز دور مپندارید.

«وَتَلَفُّتِ الِاسْتِغَاثَهِ بِنُصْرَهِ الْحَفَدَهِ وَالْأَقْرِبَاءِ وَالْأَعِزَّهِ وَالْقُرَنَاءِ»

لحظه‌ای که حالت احتضار فرامی‌رسد و ملک‌الموت بالای سر است، فقط توجه، گردشِ چشم [تَلَفُّتِ] و التماس و استغاثه می‌کنید که کسی شما را یاری کند.

زبان ازکارافتاده است؛ فقط چرخشِ نگاهِ چشم به بچه‌ها [حَفَدَهِ]، نزدیکان، عزیزان و هم‌نشینان است، اما کاری از دست کسی برنمی‌آید.

«فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحِبُ»

آیا نزدیکان و دوستان می‌توانند ملک‌الموت و مرگ را دفع کنند؟!

آیا اشک ریختن و نوحه‌سرایی [النَّوَاحِبُ] سودی به حال محتضر دارد؟!

«وَقَدْ غُودِرَ فِی مَحَلِّهِ الْأَمْوَاتِ رَهِینًا وَفِی ضِیقِ الْمَضْجَعِ وَحِیدًا»

میت را در محلهٔ اموات می‌گذارند و به اموات می‌سپارند و بعد او را رها می‌کنند [غُودِرَ]، درحالی‌که تک‌وتنها در تنگنای قبر باقی می‌ماند.

«قَدْ هَتَکتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ وَأَبْلَتِ النَّوَاهِک جِدَّتَهُ»

حشرات و موریانه‌ها در قبر به‌سوی شما آمده و پوست [جِلْدَتَهُ] شما را، به سبب این حشرات، از هم جدا و شکافته می‌کنند [هَتَکتْ].

سختی و تنگی، فشارِ قبر، گرما، تاریکی، رطوبت و خون در رگِ خشکیدهٔ بدن، او را آمادهٔ پوسیدگی می‌کند.

«وَعَفَتِ الْعَوَاصِفُ آثَارَهُ وَمَحَا الْحَدَثَانُ مَعَالِمَهُ»

بیرون از قبر هم تندباد [عَوَاصِفُ] حوادث می‌وزد و تمام آثار مرده را پاک می‌کند [عَفَتْ].

شب‌وروز [الْحَدَثَانُ] می‌آیند و تمام نشانه‌های او را محو می‌کنند. فقط یک سنگِ قبری از او باقی می‌ماند، مگر اینکه آثار نیک و علم از او باقی‌مانده باشد. برای مردم عادی، تمام آثار محو می‌گردد.

«صَارَتِ الْأَجْسَادُ شَحِبَهً بَعْدَ بَضَّتِهَا وَالْعِظَامُ نَخِرَهً بَعْدَ قُوَّتِهَا»

جسدها بعد از طراوت و تازگی [بَضَّتِهَا] پژمرده می‌شوند [شَحِبَهً] و استخوان‌ها بعد از قوتی که داشتند، پوسیده می‌شوند.

«وَالْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَهً بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا مُوقِنَهً بِغَیبِ أَنْبَائِهَا»

میت می‌ماند و روح او.

روح انسان در رهن و گروِ سنگینیِ اعمالِ خود است؛ اعمال یا از جهت معنوی سنگین‌اند یا از جهت گناه.

انسان وقتی چشم از دنیا بست و به سرای دیگر چشم‌باز کرد، به خبرهای غیبی که به او می‌دادند یقین می‌یابد [مُوقِنَهً]. او پیش‌تر به خبر غیبی‌ای که به او می‌رسید، پوزخند می‌زد که فرصت بسیار است.

✅ یقین قبل از مرگ خوب و سودبخش است؛ بعد از مرگ سودی ندارد. بعد از مرگ، بالاجبار اعتقاد پیدا می‌کند و یقین حاصل می‌شود؛ درحالی‌که امروز در دنیا باید یقین را به دست آورد.

«لَا تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا وَلَا تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَی»

مرگ که عارض شد، انجام اعمال صالح در کار نیست، مگر با خیرات دیگران؛ از طرف خودِ او همه‌چیزتمام و پرونده بسته شد.

و طلبِ رضایت [تُسْتَعْتَبُ] از خلق و خدا دیگر ممکن نیست.

«أَوَلَسْتُمْ أَبْنَاءَ الْقَوْمِ وَالْآبَاءَ وَإِخْوَانَهُمْ وَالْأَقْرِبَاءَ»

آیا شما فرزندان همین قوم نیستید؟

شما برادران و نزدیکانِ آن‌ها نیستید؟

«تَحْتَذُونَ أَمْثِلَتَهُمْ وَتَرْکبُونَ قِدَّتَهُمْ»

چرا مثل آن‌ها قدم برمی‌دارید [تَحْتَذُونَ] و سوار مرکبی می‌شوید که آن‌ها سوار شدند و در مسیرشان حرکت می‌کنید؟

✅ هیچ ممکن نیست کسی مسیر اشتباه را طی کند و انسان خوبی بشود.

«فَالْقُلُوبُ قَاسِیهٌ عَنْ حَظِّهَا لَاهِیهٌ عَنْ رُشْدِهَا سَالِکهٌ فِی غَیرِ مِضْمَارِهَا»

برای اینکه بهره و حظِّ خود را ببرید، قلبتان سخت شده است. لب شما از رشدکردن غافل [لَاهِیهٌ] مانده است.

چرا قلب را در مسیری غیر از مسابقه [مِضْمَارِهَا] راه می‌برید؟

مسیر مسابقه، مسیر تقواست نه مسیر دنیاطلبی.

«کأَنَّ الْمَعْنِی سِوَاهَا وَکأَنَّ الرُّشْدَ فِی إِحْرَازِ دُنْیاهَا»

مشکل شما این است که فکر می‌کنید مرگ [الْمَعْنِی] سراغ دیگران می‌رود و شما را نشانه نمی‌گیرد.

شما گمان می‌کردید رشد در کسب دنیا است؛ حال‌آنکه رشد در دوری از دنیا و کسب آخرت است.

«وَاعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَکمْ عَلَی الصِّرَاطِ وَمَزَالِقِ دَحْضِهِ وَأَهَاوِیلِ زَلَلِهِ وَتَارَاتِ أَهْوَالِهِ»

ای مردم، بدانید که شما روزی از پل‌صراط عبور می‌کنید؛ روزی به لغزشگاه‌هایی که پاها در آن لرزان‌اند، معبرهای لغزش [أَهَاوِیلِ زَلَلِهِ] و هول و اضطرابِ پی‌درپی، گذر شما می‌افتد.

غفر الله لی و لکم و الحمدلله رب‌العالمین

دانلود

متن:

فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِیَّهَ ذِی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَکُّرُ قَلْبَهُ وَ أَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَ أَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ وَ أَظْمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ یَوْمِهِ وَ ظَلَفَ الزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ وَ أَوْجَفَ الذِّکْرُ بِلِسَانِهِ وَ قَدَّمَ الْخَوْفَ لِأَمَانِهِ وَ تَنَکَّبَ الْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ السَّبِیلِ وَ سَلَکَ أَقْصَدَ الْمَسَالِکِ إِلَى النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ وَ لَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ وَ لَمْ تَعْمَ عَلَیْهِ مُشْتَبِهَاتُ الْأُمُورِ ظَافِراً بِفَرْحَهِ الْبُشْرَى وَ رَاحَهِ النُّعْمَى فِی أَنْعَمِ نَوْمِهِ وَ آمَنِ یَوْمِهِ، وَ قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ الْعَاجِلَهِ حَمِیداً وَ قَدَّمَ زَادَ الْآجِلَهِ سَعِیداً وَ بَادَرَ مِنْ وَجَلٍ وَ أَکْمَشَ فِی مَهَلٍ وَ رَغِبَ فِی طَلَبٍ وَ ذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ وَ رَاقَبَ فِی یَوْمِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ، فَکَفَى بِالْجَنَّهِ ثَوَاباً وَ نَوَالًا وَ کَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالًا وَ کَفَى بِاللَّهِ مُنْتَقِماً وَ نَصِیراً وَ کَفَى بِالْکِتَابِ حَجِیجاً وَ خَصِیماً. أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِی أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ وَ احْتَجَّ بِمَا نَهَجَ وَ حَذَّرَکُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِی الصُّدُورِ خَفِیّاً وَ نَفَثَ فِی الْآذَانِ نَجِیّاً، فَأَضَلَّ وَ أَرْدَى وَ وَعَدَ فَمَنَّى وَ زَیَّنَ سَیِّئَاتِ الْجَرَائِمِ وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ الْعَظَائِمِ حَتَّى إِذَا اسْتَدْرَجَ قَرِینَتَهُ وَ اسْتَغْلَقَ رَهِینَتَهُ أَنْکَرَ مَا زَیَّنَ وَ اسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ وَ حَذَّرَ مَا أَمَّنَ.

ترجمه:

اى بندگان خدا تقواى الهى پیشه کنید! همچون تقواى خردمندى که تفکّر، قلب او را به خود مشغول ساخته و خوف الهى جسمش را خسته کرده، شب زنده دارى، خواب را از چشمش ربوده، امید به رحمت پروردگار، او را به تشنگى روزه ایّام گرم (تابستان) واداشته، و زهد در دنیا خواهش هاى نفسانى را از او گرفته است;

همان پرهیزگارى که ذکر خدا به سرعت بر زبانش جارى شده و ترس (از خدا) را براى ایمنى رستاخیز از پیش فرستاده است; جاذبه هاى(انحرافى و شیطانى) را از جاده خویش کنار زده و در بهترین و مستقیم ترین راههایى که او را به روش مطلوب (جهت رسیدن به رضاى خدا) مى رساند، گام برداشته، و وسوسه ها و فریب ها هرگز او را نفریفته، و امور مشکوک بر او پنهان نمانده است (و به کمک نور تقوا، حق را از باطل تشخیص داده است) با مژده (بهشت) و زندگى آسوده، در میان نعمتها، در بهترین جایگاه وایمن ترین روزها، شاد و مسرور است; این در حالى است که از گذرگاه دنیاى زودگذر، با روشى پسندیده عبور کرده و توشه آخرت را توأم با سعادت از پیش فرستاده است;

همان پرهیزگارى که از ترس (آن روز، به عمل صالح) مبادرت ورزیده و در مهلت (زندگى) با سرعت مشغول (بندگى) بوده و نسبت به آنچه مطلوب (پروردگار) است، رغبت کامل داشته و از آنچه باید بگریزد دورى کرده است; امروز مراقب فرداى خویش است و براى آینده خود پیش بینى لازم را نموده است. همان بس که بهشت، پاداش و عطیه (پرهیزگاران) باشد! و همان بس که آتش دوزخ، کیفر (بدکاران و بى تقوایان) باشد و کافى است که خداوند انتقام گیرنده (از اینها) و یارى کننده (آنها) و قرآن مدافع (نیکوکاران) و دشمن (بدکاران) باشد!

شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم! همان خداوندى که با انذار و هشدار خود، راه عذر را بسته و با دلایل روشن، طریق هدایت را نشان داده و حجّت را تمام کرده است و شما را از دشمنى بر حذر داشته است که، مخفیانه در درون سینه هاى شما نفوذ مى کند و آهسته در گوش هاى شما مى دمد و (به این طریق شما را) گمراه مى سازد و به هلاکت مى کشاند; او نوید مى دهد و انسان را به آرزوها(ى باطل و دور و دراز) سرگرم مى کند و گناهان و جرایم را در نظرها زیبا جلوه مى دهد و معاصى بزرگ را کم اهمیّت مى شمرد (این وضع همچنان ادامه مى یابد) تا به تدریج پیروان خود را فریب داده، درهاى سعادت را به روى گروگانِ خود ببندد (ولى در سراى آخرت که همگى در محضر عدل الهى حاضر مى شوند) شیطان آنچه را آراسته بود، انکار مى کند و آنچه را سبک جلوه داده بود، بزرگ مى شمرد و از آنچه فریب خوردگان را ایمن ساخته بود، بر حذر مى دارد (ولى افسوس که زمان جبران سپرى شده است!).

تفسیر:

خطبه‌الغرّاء

امیرالمؤمنین صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیهِ در بخش‌های گذشته، مرحله‌ای از خلقت انسان تا مرگ، و اصل مهمِ عبرت‌گرفتن از گذشتگان و تقوا را بیان فرمودند.

فضای خطبه در حالتی است که مردم برای عزاداریِ عزیزان خود جمع شده‌اند، و حضرت توصیه‌های اخلاقی و مکرّرِ تقوا را یادآور می‌شود.

♦️فَاتَّقُوا اللّهَ عِبَادَ اللّهِ تَقِیهَ ذِی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَکرَ قَلْبَهُ

بندگان خدا، پروای خدا را داشته باشید.

تقوا یک حداقلی دارد و یک حداکثری.

حضرت می‌خواهند مردم از حداقل تقوا رشد کنند و در همان حالت نمانند؛ بلکه از اخلاق به عرفان، خود را بالا بکشند.

نهایتِ اخلاق این است که کارِ مردم به جایی برسد که غیر از مطالب ظاهر، باطن را هم ببینند و شنوای مطالبِ باطن هم باشند.

تقواپیشه کنید؛ تقوای انسانِ عاقلِ [ذِی لُبٍّ] که تمام فکر و ذهن او به تقوا معطوف است؛ به‌گونه‌ای که تقوا تفکر را تحت‌تأثیر قرار بدهد، یعنی فکر به جایی برسد که از حالت روزمرگی خارج شود.

♦️وَأَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَأَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ

تقوای انسانی که از خوفِ خدا، بدنِ خود را به رنج و سختی می‌اندازد.

عبودیت در راحتی و آسایش نیست؛ برای رضای خدا باید زحمت را به جان خرید تا صاحب تقوا شد.

بسانِ تقوای کسی که برای تهجّد و بیداریِ شبانه [أَسْهَرَ] خواب از چشمان او ربوده می‌شود.

صاحب تقوا، نه‌فقط برای نماز صبح، بلکه برای نماز و بیداریِ شب، خواب ندارد. به حداقل اکتفا نمی‌کند.

♦️وَأَظْمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ یوْمِهِ وَظَلَفَ الزَّهْدُ شَهَوَاتِهِ

تقواپیشه کنید؛ مانند تقوای انسانی که امید به پاداشِ خدا، امید به جلبِ رضایتِ خدا، او را در گرمای روز [هَوَاجِرَ] تابستان تشنه کرده [أَظْمَأَ].

آن‌چنان تقوایی که زهد، شهواتِ او را پایمال کرده [ظَلَفَ].

زهد، تمام خواسته‌های معقولِ او را پایمال کرده است.

♦️وَأَوْجَفَ الذِّکرُ بِلِسَانِهِ وَقَدَّمَ الْخَوْفُ لِأَمَانِهِ

تقوایی که ذکرِ الهی را بر زبانِ او تیز و سریع کرده است. دو معنا دارد:

۱- در هر اتفاقِ خوش یا ناخوش، ذکرِ خدا بر زبان جاری است و نامِ خدا بر هر چیز مقدم است.

۲- اهل تقوا به‌خاطر انسِ فراوان با ذکر، طیّ اللسان دارند. در چند لحظه، زبان بیش از حالت عادی می‌چرخد؛ با سرعت، درست و با توجه، ذکر سرعت می‌گیرد.

بسانِ تقوای کسی باشد که ترس از خدا را پیش فرستاده برای روزی که امنیت نیاز دارد. [لِأَمَانِهِ]

کسی که در دنیا خوف داشته باشد، معکوسِ آن در قیامت از امنیت برخوردار است؛ اما کسی که در دنیا خود را در امنیت بداند، فردای قیامت در خوف به سر می‌برد.

♦️وَتَتَکبَ الْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ السَّبِیلِ

تقوای انسانی که مشغله‌ها و مخارج او را از راهِ مستقیم به کناری نکشید [تَنْکبَ] تا منحرف شود.

هیچ شخصی در عالم نیست که گرفتار نباشد؛ آیا گرفتاری و مشغله باید او را غافل کند؟!

گرفتاری هرگز اهل تقوا را از نهجِ سبیل و از خدا جدا نمی‌کند.

♦️وَسَلَک أَقْصَدَ الْمَسَالِک إِلَی النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ

تقوای کسب‌شدهٔ شما، مانند تقوای شخصی باشد که بهترین مقصد را انتخاب می‌کند و صحیح‌ترین راهِ رسیدن به مقصد را می‌پیماید.

✅ برای عده‌ای ممکن است هدف درست باشد، اما برای رسیدن به آن از جاده‌های خاکی و کم‌ارزش عبور می‌کنند.

مثال: برای کسب رضایتِ دلِ پدر و مادر نباید از مسیری باشد که زن و فرزند برنجد.

هم بهترین مقصد و هم بهترین راه، می‌شود تقوای الهی.

♦️وَلَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ

تقواپیشه کنید؛ مانند تقوای کسی که تردیدهای غرورانگیز او را مردد نکرده [لَمْ تَفْتِلْهُ].

هیچ‌چیز، نه شیطان، نه وهم، او را مردد نمی‌کند. محکم و استوار جلو می‌رود و در میانهٔ راه، دست‌ودل او نمی‌لرزد.

✅ اگر استواری در کار نباشد، پیوسته از یک کار خوب به شاخه‌ای و به کار خوبِ دیگر می‌پرد. برای شیطان همین بس که تو را این‌گونه مشغول کند.

♦️وَلَمْ تَعْمَ عَلَیهِ مُشْتَبِهَاتُ الأُمُورِ

امورِ مشتبه و مشکوک برای او بسته نیست؛ [لَا تَعْمَ] دستِ او از رسیدن به حقیقت کوتاه نیست. تقوا سببِ بصیرتِ او شده است؛ به هر چیزی بنگرد، درست یا نادرست بودنِ آن را تشخیص می‌دهد. ظاهرِ خوب، ولی باطنِ فتنه و آتش را تشخیص می‌دهد.

♦️ظَافِرًا بِفَرْحَهِ الْبُشْرَی وَرَاحَهِ النُّعْمَی

شخصی که به چنین تقوایی برسد، پیروز شده [ظَافِرًا]، به بشارت و شادمانی دست‌یافته و در قیامت به زندگیِ سرتاسر آرامش و نعمت می‌رسد.

♦️فِی أَنْعَمِ نَوْمِهِ وَآمَنِ یوْمِهِ

در بهترین جایگاه و بهترین روز، در امنیت و آرامش به سر می‌برد.

♦️قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ الْعَاجِلَهِ حَمِیدًا وَقَدَّمَ زَادَ الْآجِلَهِ سَعِیدًا

کسی که از معبرِ دنیا [الْعَاجِلَهِ] با روش و منشِ پسندیده عبور کند و آن را پیش بفرستد تا در آخرت [الْآجِلَهِ] سعادتمند باشد.

کسانی می‌توانند صراطِ قیامت را با آرامش طی کنند که صراطِ دنیا را با آرامش طی کرده باشند. صراطِ آخرت، نمودِ صراطِ دنیاست.

♦️وَبَادَرَ مِنْ وَجَلٍ وَأَکمَشَ فِی مَهَلٍ

کسی که خوفِ الهی دارد، به عمل مبادرت می‌ورزد. [بَادَرَ]

ترس باید انسان را به عمل وارد کند؛ مبادرت‌ورزیدن و سرعت‌بخشیدن به عملِ خیر، نشانِ تقواست.

مانند تقوای کسی که در طول عمرِ خود شتاب کرد [أَکمَشَ].

هر جا عملِ خیر دید، به کار خیر سرعت بخشید.

♦️وَرَغِبَ فِی طَلَبٍ وَذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ

به رضایتِ الهی رغبتِ کامل دارد.

رغبتِ کامل برای هر امری که رضایتِ خدا باشد؛ رغبتِ او نصفه‌ونیمه نیست.

در امور مالی راغب باشد، در امور جهادی نه!

در امرِ جهاد راغب باشد، در امرِ انفاق دست‌ودل بلرزد!

به طور کامل در هر امری راغب است.

تقوایی که او را از آنچه خدا نهی کرده دور می‌کند [ذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ]، از منطقهٔ ممنوعه فرار می‌کند.

♦️وَرَاقَبَ فِی یوْمِهِ غَدَهُ

تقواپیشه کنید؛ مانند تقوای انسانی که دنیا را با مراقبت [رَاقَبَ] سپری می‌کند برای بعد از مرگ و قیامت [غَدَهُ].

♦️وَنَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ

برای آینده و قیامتِ پیشرو، تفکر و تأمل دارد.

به هر مجلسی، به هر سفری وارد نمی‌شود.

پیش‌بینی و آینده‌نگری می‌کند، بی‌گدار به آب نمی‌زند.

♦️فَکفَیٰ بِالْجَنَّهِ ثَوَابًا وَنَوَالًا وَکفَیٰ بِاللَّهِ عِقَابًا وَوَبَالًا وَکفَیٰ بِاللَّهِ مُنْتَقِمًا وَنَصِیرًا

برای اهل تقوا، بهترین ثواب و پاداش [نَوَالًا] بهشت است و خدا آنان را کفایت می‌کند.

خدای متعال برای منتقم بودن و هم برای یاری‌کردن، کفایت می‌کند.

و برای متقی همین بس که در هول و اضطرابِ قیامت، یاورِ او خدا باشد.

♦️وَکفَیٰ بِالْکتَابِ حَجِیجًا وَخَصِیمًا

کتابِ قرآن کفایت می‌کند برای متقی که حجت باشد. قرآن شفیع و دستگیرِ او باشد، و حجتِ او باشد که به قرآن عمل می‌کرد.

قرآن زنده است؛ حیات و نور دارد و به نفع و ضررِ کسی می‌تواند شهادت بدهد.

♦️أُوصِیکمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الَّذِی أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ وَاحْتَجَّ بِمَا نَهَجَ

بندگان خدا، شما را به تقوای خدا توصیه می‌کنم؛ خدایی که به‌واسطهٔ انذار، راهِ عذرآوردن را بست. خدا راهِ روشن و حجت‌ها را نشان داد؛ بعد از حجت‌ها اگر تقوا نباشد، هیچ بهانه و عذری پذیرفته نیست.

♦️وَحَذَّرَکمْ عَدُوًّا نَفَذَ فِی الصُّدُورِ خَفِیا

حضرت به دشمنِ تقوا اشاره می‌فرماید:

خدا شما را برحذر داشت و آژیرِ خطر را برای شما کشید؛ بدانید دشمنِ شما شیطان است و پنهانی در شما نفوذ می‌کند [نَفَذَ خَفِیا].

✅ خطرِ نفوذِ او در لباسِ خودی آن‌چنان ریز و دقیق است که عالِم را با روایات از پا درمی‌آورد و فهمِ او را از درک متوقف می‌کند.

♦️وَنَفَثَ فِی الْآذَانِ نَجِیا

در گوش به‌آهستگی نجوا می‌کند.

شیطان می‌دمد [نَفَثَ]، تعصب را برمی‌انگیزد تا مقابله‌به‌مثل صورت بگیرد و سرانجام، کسی که اختیارِ خود را به شیطان واگذارد.

♦️فَأَضَلَّ وَأَرْدَیٰ وَوَعَدَ فَمَنَّیٰ

گمراهی، و وعده، تمنّا می‌دهد.

شیطان تمام وعده را به آرزوهای پوچ تبدیل می‌کند. وعده‌های او خیالی است و آن‌ها را کتمان می‌کند. اما وعدهٔ خدا صدق است.

«وَقَالَ الشَّیطَانُ لَمَّا قُضِی الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکمْ فَأَخْلَفْتُکمْ …… أَلَا أَنْ دَعَوْتُکمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی …. إِنِّی کفَرْتُ بِمَا أَشْرَکتُمُونِ مِنْ قَبْلِ إِبْرَاهِیمَ – ۲۲»

شیطان در مواجههٔ آخرتی، به تابعینِ خود می‌گوید: خدا وعده‌های صادق داد؛ چرا دنبال آن نرفتید؟ من وعده دادم و تخلف کردم؛ اما شما دعوتِ مرا اجابت کردید. من از شما بیزارم به‌خاطر عمل‌هایی که در دنیا داشتید.

مرا ملامت نکنید و خود را ملامت کنید.

♦️وَزَینَ سَیئَاتِ الْجَرَائِمِ وَهَوَّنَ مُوبِقَاتِ الْعَظَائِمِ

شیطان سیئه و جرائم را زینت می‌دهد و گناهانِ بزرگ را کوچک و حقیر [هَوَّنَ] نشان می‌دهد.

با وعدهٔ «این گناه که چیزی نیست، دیگران بدتر و بزرگ‌تر از این انجام می‌دهند» عملِ زشت را کوچک و کوچک می‌کند تا وسواسِ او…

♦️حَتَّیٰ إِذَا اسْتَدْرَجَ قَرِینَتَهُ وَاسْتَغْلَقَ رَهِینَتَهُ

به‌تدریج او را فریب می‌دهد تا اینکه او را قرینِ خود کند.

فردی که باخدا بود؛ اما چنان او را جدا کرد که دنباله‌روِ شیطان شد، بعد از پیروی از او قرین می‌شود.

حضرت به شیطان زده‌ها، جفت و هم‌قرینِ شیطان خطاب می‌کند که بعد از مدتی نمی‌تواند از شیطان جدا شود.

او را اسیرِ خودکرده و در را بر روی اسیر قفل می‌کند [اسْتَغْلَقَ].

مانند اعتیادی که شیطان‌صفتان ابتدا جنسِ خوب، رایگان، بعد باقیمت ارزان در اختیار قرار می‌دهند؛ گرفتار که شد، او دنباله‌رو شده، نمی‌تواند دست بردارد. به‌آرامی وارد می‌شود، تحت‌تأثیر قرار می‌دهد تا جایی که اسیر و گرفتار شد، سپس:

♦️أَنْکرَ مَا زَینَ وَاسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ وَحَذَّرَ مَا أَمِنَ

آنچه را تزیین داده بود انکار می‌کند.

و بزرگ می‌شمارد [اسْتَعْظَمَ] گناهی را که در دنیا سبک می‌شمرد.

برحذر می‌دارد از آنچه گفته بود، «در امنیت هستید، من با شما هستم»؛ وقتی پای او به قیامت باز شد و جهنم را به عینه دید، انکار و وعده‌ها را کتمان می‌کند، گویی اصلاً چیزی نبوده.

«وَإِذْ زَینَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَکمُ الْیوْمَ وَإِنِّی جَارٌ لَکمْ فَلَمَّا تَرَاءَتْ …… وَقَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکمْ أَنْفَالَ – ۴۸»

وقتی شیطان اعمالِ زشت را زینت داد و گفت امروز کسی بر شما غالب نیست، در بحران من با شما هستم؛ اما زمانی که با حقیقت روبه‌رو شد، وعده‌ها را کتمان کرده و اعلامِ برائت می‌کند.

✅ بندگان خدا، دشمنِ اصلی شیطان است؛ مبادا تحت‌تأثیر وسوسه و وعده‌های زیبای شیطان قرار بگیرید. تا خسرالدنیا و الآخره نکند، دست‌بردار نیست.

✅ حدیث قدسی: خطاب به موسی بن عمران: تا وقتی خبرِ مرگِ شیطان به تو نرسیده، از مکر و شیطنتِ او خود را در امان نبین.

اللهم نَعُوذُ بِک أَنْ یحْضُرُونَ

دانلود

متن:

و منها فی صفه خلق الإنسان:

أَمْ هَذَا الَّذِی أَنْشَأَهُ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَهً دِهَاقاً وَ عَلَقَهً مِحَاقاً وَ جَنِیناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِیداً وَ یَافِعاً، ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً وَ لِسَاناً لَافِظاً وَ بَصَراً لَاحِظاً لِیَفْهَمَ مُعْتَبِراً وَ یُقَصِّرَ مُزْدَجِراً، حَتَّى إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ وَ اسْتَوَى مِثَالُهُ نَفَرَ مُسْتَکْبِراً وَ خَبَطَ سَادِراً مَاتِحاً فِی غَرْبِ هَوَاهُ کَادِحاً سَعْیاً لِدُنْیَاهُ فِی لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ، ثُمَّ لَا یَحْتَسِبُ رَزِیَّهً وَ لَا یَخْشَعُ تَقِیَّهً، فَمَاتَ فِی فِتْنَتِهِ غَرِیراً وَ عَاشَ فِی هَفْوَتِهِ یَسِیراً لَمْ یُفِدْ عِوَضاً وَ لَمْ یَقْضِ مُفْتَرَضاً؛ دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ الْمَنِیَّهِ فِی غُبَّرِ جِمَاحِهِ وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ فَظَلَّ سَادِراً وَ بَاتَ سَاهِراً فِی غَمَرَاتِ الْآلَامِ وَ طَوَارِقِ الْأَوْجَاعِ وَ الْأَسْقَامِ بَیْنَ أَخٍ شَقِیقٍ وَ وَالِدٍ شَفِیقٍ وَ دَاعِیَهٍ بِالْوَیْلِ جَزَعاً وَ لَادِمَهٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً وَ الْمَرْءُ فِی سَکْرَهٍ مُلْهِثَهٍ وَ غَمْرَهٍ کَارِثَهٍ وَ أَنَّهٍ مُوجِعَهٍ وَ جَذْبَهٍ مُکْرِبَهٍ وَ سَوْقَهٍ مُتْعِبَهٍ.

ثُمَّ أُدْرِجَ فِی أَکْفَانِهِ مُبْلِساً وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً، ثُمَّ أُلْقِیَ عَلَى الْأَعْوَادِ رَجِیعَ وَصَبٍ وَ نِضْوَ سَقَمٍ تَحْمِلُهُ حَفَدَهُ الْوِلْدَانِ وَ حَشَدَهُ الْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرَدِ وَحْشَتِهِ، حَتَّى إِذَا انْصَرَفَ الْمُشَیِّعُ وَ رَجَعَ الْمُتَفَجِّعُ أُقْعِدَ فِی حُفْرَتِهِ نَجِیّاً لِبَهْتَهِ السُّؤَالِ وَ عَثْرَهِ الِامْتِحَانِ

ترجمه:

همین انسانى که خداوند او را در تاریکى هاى رحم و در پرده هاى متراکم، به صورت نطفه اى فرو ریخت; سپس او را به شکل خون بسته و نامشخّصى قرار داد و بعد از آن، به صورت جنین کامل، سپس نوزادى شیرخوار و بعد کودک، سپس نوجوانى درآورد و بعد از آن به او عقلى نگاهدارنده و زبانى گویا و چشمى بینا بخشید، تا درک کند و عبرت گیرد و از بدى ها بپرهیزد و این وضع ادامه مى یابد تا انسان به حدّ اعتدال و کمال برسد و بر پاى خود بایستد; در این هنگام سرکشى کرده و مى گریزد و بى پروا در بى راهه گام مى نهد. این در حالى است که سعى دارد به تمام هوس هاى خود جامه عمل بپوشاند و براى بدست آوردن دنیا، خود را به رنج و تعب بیفکند و براى لذّات آن پیوسته تلاش مى کند و هر چه از خواهش هاى نفسانى در فکرش خطور کند، به آن جامه عمل مى پوشاند;

او هرگز فکر نمى کند مصیبتى برایش پیش بیاید و هیچگاه از روى تقواى الهى در پیشگاهش خضوع نمى کند; از این رو، سرانجام چشم از دنیا فرو مى بندد، در حالى که در گمراهى و غرور گرفتار است و در میان اشتباهات و خطاهاى زندگى کوتاهِ خود، غوطه ور! این در حالى است که در برابر آنچه از دست داده، عوضى بدست نیاورده و هیچ یک از وظایف واجب خود را انجام نداده است.

(هنوز تلاش و کوشش او در طریق اشباع هوسهایش پایان نگرفته که) ناراحتى هاى مرگ، در حالى که بقایاى سرکشى در او وجود دارد و در مسیر لذّات خود گام برمى دارد، او را در خود فرو مى برد و ناگهان گرفتار حیرت و سرگردانى مى شود و از شدّت بیمارى و درد و رنج ها، شب تا به صبح بیدار مى ماند (و ناله سر مى دهد) این در حالى است، که در میان برادرى غمخوار، پدرى مهربان (وهمسرى دلسوز که) گریه و ناله سر داده اند (و مادرى دلسوخته که) از شدّت ناراحتى به سینه مى کوبد، قرار گرفته است و با سکراتِ بى تاب کننده مرگ و شدائد غم انگیز و ناله هاى دردناک و جان دادن پرمشقّت و مرگ رنج آور، دست به گریبان است.

آن گاه پیکرش را در کفنها مى پیچند و او را، که رام و تسلیم است، از زمین بر مى گیرند و بر تخته پاره ها مى نهند و در حالى که، از شدت تعب، چون اشتر از سفر بازگشته خسته است، از رنج بیمارى گداخته و لاغر شده است. فرزندان و برادرانش او را بردارند و به سراى غربتش برند، جایى که کسى به دیدارش نرود. چون تشییع کنندگان و نوحه سرایان بازگردند، او را در قبرش بنشانند و او از بیم سؤال و لغزش در امتحان یاراى سخن گفتنش نباشد.

تفسیر:

شگفتی‌های آفرینش انسان

أَمْ هَذَا الَّذِی أَنْشَأَهُ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَشُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَهً دِهَاقًا وَعَلَقَهً مِحَاقًا

مگر انسان همان نطفه و خون نیم‌بند نیست که خدا او را در تاریکی‌های رحم و غلاف‌های تودرتو پدید آورد؟

همین انسانی که امروز گردن‌کشی می‌کند، نطفه‌ای جهنده و تکه خونی بسته‌شده بود که قیافه و صورتی هم نداشت؟

وَجَنِینًا وَرَاضِعًا

تا به‌صورت جنین درآمد و سپس کودکی شیرخوار شد.

بعد از مدتی، به جنینی درون شکم مادرش تبدیل شد. پس از آن نیز طفلی شیرخوار بود که نمی‌توانست پشه‌ای را از خود دفع کند یا نعمتی را برای خود جلب نماید.

وَوَلِیدًا وَیافِعًا

این مراحل را یکی پس از دیگری سپری کرد.

نوزادی بود که ابتدا خردسال و سپس جوان شد. آیا انسانی که این شش مرحله را طی کرده است، می‌خواهد بی‌تقوایی کند و در برابر خدا بایستد؟ او در آغاز هیچ نبود. ما او را آفریدیم؛ پس چرا خودبزرگ‌بینی می‌کند و خود را در برابر خدای متعال، صاحب جلال، می‌بیند؟

ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْبًا حَافِظًا

سپس خدا به او قلبی نگهدارنده و عقلی عطا کرد که بتواند بفهمد و حفظ کند. مدت‌ها باید می‌گذشت تا بتواند به درک و فهم برسد. ما به او عقل و فهم دادیم تا بیندیشد و بفهمد.

وَلِسَانًا لَافِظًا

و به انسان زبانی گویا دادیم تا سخنان درونی خود را به بیرون منتقل کند.

وَبَصَرًا لَاحِظًا

و چشمی بینا عطا فرمود؛ نه اینکه فقط به‌ظاهر اکتفا کند، بلکه بتواند عوالم را ملاحظه کند.

لِیفْهَمَ مُعْتَبِرًا

تا عبرت‌ها را درک کند.

همه‌ی این نعمت‌ها برای چیست؟ برای اینکه این انسان بفهمد و عبرت بگیرد.

وَیقَصِّرَ مُزْدَجِرًا

و از بدی‌ها بپرهیزد.

از اموری که او را از آن‌ها نهی کرده‌اند، دست بردارد. گوش و چشم و زبان و عقل و استعداد برای این نیستند که انسان با آن‌ها گناه کند؛ بلکه باید او را از حرام دورنگه دارند. به‌عبارت‌دیگر، هدف خلقت انسان همین است.

حَتَّی إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ وَاسْتَوَی مِثَالُهُ

و آنگاه که جوانی او به حدّ کمال رسید و بر پای خویش استوار ماند.

این انسان به نهایت کمال جسمانی خود رسید؛ بیش از آن رشد نمی‌کرد و از این سن به بعد، کم‌کم به‌سوی زوال و خمیدگی می‌رفت. انسان باید در برابر همه‌ی این نعمت‌ها خاضع و خاشع باشد.

نَفَرَ مُسْتَکبِرًا

گردن‌کشی آغاز کرد و از خدا روی گرداند.

به خدا پشت کرد، درحالی‌که مستکبر و گردن‌کش بود. گمان کرد از خدا بی‌نیاز شده است.

وَخَبَطَ سَادِرًا

و در بیراهه گام نهاد.

بی‌پروا راه را کج کرد و انحراف را در پیش گرفت، بدون اینکه به آن توجه کند.

مَاتِحًا فِی غَرْبِ هَوَاهُ

در هواپرستی غرق شد.

انسانی که به جایگاه قدرت و زیبایی ظاهری رسیده است، با دلو بزرگی از چاه مسموم وجودش شهوت بالا می‌کشد و دست‌بردار هم نیست. جوان بود و خدا به او قدرت داده بود تا مسیر درست را انتخاب کند.

کادِحًا سَعْیا لِدُنْیاهُ

و برای به‌دست‌آوردن لذت‌های دنیا تلاش فراوان کرد.

تمام سعی و تلاشش برای به‌دست‌آوردن دنیاست؛ گویی آخرتی وجود ندارد. همه‌ی وقت و انرژی‌اش را صرف دنیا کرده است.

فِی لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَبَدَوَاتِ أَرَبِهِ

و سرمست شادمانی دنیا شد.

غرق در لذت‌های دنیا و خوشی‌های زودگذر آن بود؛ به‌اصطلاح، هرچه پیش آمد، خوش آمد. یعنی به هیچ گناهی دست رد نمی‌زد و از هر خلاف و گناهی استقبال می‌کرد.

ثُمَّ لَا یحْتَسِبُ رَزِیهً

هرگز گمان نمی‌کرد مصیبتی پیش بیاید.

این جوان که این‌گونه غرق در شهوت و گناه و بی‌دینی و لاابالی‌گری بود، اصلاً حساب نمی‌کرد که روزی گرفتاری برایش پیش بیاید. فکر می‌کرد همیشه همین‌طور جوان و زیبا و قدرتمند خواهد ماند. خیال نمی‌کرد روزی گرفتار شود و قدرتش تحلیل برود.

وَلَا یخْشَعُ تَقِیهً

و بر اساس تقوا فروتنی نداشت.

یک‌بار هم نشد که از روی تقوا از خدا بترسد. گاهی اگر گناهی را کنار می‌گذاشت، از روی تقوا و خداترسی نبود؛ بلکه برای حفظ آبروی خودش بود. برای خدا گناه را ترک نمی‌کرد. هیچ خضوع و خشوعی در کار نبود؛ بلکه این نفسانیت بود که گاهی او را از گناه دور می‌کرد.

فَمَاتَ فِی فِتْنَتِهِ غَرِیرًا

ناگهان، درحالی‌که در این آزمایش چندروزه سرمست و مغرور بود، مرگ او را ربود.

زمان کوچ کردن رسید. مرد، درحالی‌که غرق در غرور و خودبزرگ‌بینی بود. در اوج قدرت و بی‌توجهی به مرگ، مرگ یقه‌اش را گرفت.

وَعَاشَ فِی هَفْوَتِهِ یسِیرًا

در دل بدبختی‌ها اندکی زندگی کرد.

درحالی‌که همه‌ی زندگی‌اش غرق در لغزش و گناه بود. ممکن نیست کسی تمام عمرش را در گناه و باطل بگذراند و در آخرین روز توبه کند. کسانی هم که در پایان کار بازگشتند، از ابتدا راهی برای بازگشت باقی گذاشته بودند و همه‌ی پل‌های پشت سرشان را خراب نکرده بودند. اگر حُرّ بازگشت، به‌خاطر احترامی بود که از ابتدا برای حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) داشت. او از ابتدا چنین زمینه‌ای داشت و در پایان کار عاقبت‌به‌خیر شد.

لَمْ یفِدْ عِوَضًا وَلَمْ یقْضِ مُفْتَرَضًا

و آنچه را ازدست‌داده بود، عوضی به دست نیاورد و آنچه از واجبات را ترک کرده بود، قضا نکرد.

در برابر عمری که ازدست‌داده بود، چیزی به دست نیاورد. هیچ توشه و بهره‌ای نبرد و هیچ‌یک از اعمال واجبش را نیز به‌جا نیاورد. کسی که یک‌عمر در خطا و انحراف حرکت کرده است، در لحظه‌ی آخر احتضار دیگر توبه‌اش پذیرفته نمی‌شود. اگر کسی در طول عمر، صالحانه زندگی کند، در آخرت نیز زندگی خوبی خواهد داشت.

دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ الْمَنِیهِ فِی غُبَّرِ جِمَاحِهِ وَسَنَنِ مِرَاحِهِ

دردها و سختی‌های مرگ او را فراگرفت. روزها را در حیرت و سرگردانی و شب‌ها را با بیداری و نگرانی می‌گذراند.

حضرت حالات احتضار را بیان می‌کند. مرگ از هر طرف او را فراگرفته است، اما همچنان سرکشی و گردن‌کشی در وجودش باقی‌مانده است. قدم‌زدن و حرکت‌کردن در مسیر باطل نیز همچنان برای او ادامه دارد.

فَظَلَّ سَادِرًا وَبَاتَ سَاهِرًا فِی غَمَرَاتِ الْآلَامِ وَطَوَارِقِ الْأَوْجَاعِ وَالْأَسْقَامِ

هر روز به‌سختی درد می‌کشد و هر شب رنج و بیماری به سراغش می‌آید.

مرگ او را حیران می‌کند؛ کاری با او می‌کند که خودش را نشناسد. دیگر چیزی از امور دنیوی به یادش نمی‌ماند. چنان حیران می‌شود که حتی نام خود را نیز فراموش می‌کند. کار از کار گذشته است. انسانی که تا دیروز امرونهی می‌کرد، اکنون شب‌وروز آرام و قرار ندارد.

بَینَ أَخٍ شَقِیقٍ وَوَالِدٍ شَفِیقٍ

در میان برادری غمخوار و پدری مهربان.

پدر و برادران و دوستان و آشنایان و خانواده، همه دور او را گرفته‌اند.

وَدَاعِیهٍ بِالْوَیلِ جَزَعًا وَلَادِمَهٍ لِلصَّدْرِ قَلَقًا

درحالی‌که زنی از روی بی‌تابی فریاد «وای» سر می‌دهد و دیگری از روی اضطراب بر سینه می‌کوبد.

همسر اوست که فریاد می‌زند و آه می‌کشد. مادرش به سینه می‌کوبد؛ اما دیگر فایده‌ای ندارد.

وَالْمَرْءُ فِی سَکرَهٍ مُلْهِثَهٍ

و اما او در حالت بیهوشی و سکرات مرگ است.

درحالی‌که اطرافیانش دور او را گرفته‌اند، خودش در حالت بیهوشی به سر می‌برد. سکرات مرگ آن‌قدر شدید است که گویی انسان چیزی نمی‌فهمد. البته از دید ما چنین به نظر می‌رسد.

وَغَمْرَهٍ کارِثَهٍ

و در رنجی است که شدید است و انسان را از پا درمی‌آورد.

وَأَنَّهٍ مُوجِعَهٍ

در حالتی است که ناله می‌زند؛ ناله‌ای دردناک که دیگران نیز از شنیدن آن اندوهگین می‌شوند.

وَجَذْبَهٍ مُکرِبَهٍ

درد جان‌کندن در او شدت می‌گیرد.

وَسَوْقَهٍ مُتْعِبَهٍ

احتضار او رنج‌آور است. هرچه فریاد می‌زند، کسی به دادش نمی‌رسد. می‌بیند همه بالای سرش اشک می‌ریزند و درمی‌یابد که دیگران از نجات او درمانده‌اند.

درد دیگر او، رفتن، دیدن مَلَکِ عذاب و مشاهده‌ی نتایج اعمال خویش است. همه‌ی این رنج‌ها با هم به جان او افتاده‌اند و دیگر بازگشتی در کار نیست.

ثُمَّ أُدْرِجَ فِی أَکفَانِهِ مُبْلِسًا

پس از مرگ، او را درحالی‌که مأیوس است، در کفن پیچیدند.

خودش می‌فهمد که کار تمام شده است و اطرافیان نیز درمی‌یابند که دیگر کاری از دست کسی برنمی‌آید.

وَجُذِبَ مُنْقَادًا سَلِسًا

و درحالی‌که تسلیم و آرام بود، او را حرکت دادند.

دیگر نمی‌تواند چیزی بگوید. کار به دست دیگران افتاده است. تمام اختیارش ازدست‌رفته و دیگر کاری از او برنمی‌آید.

ثُمَّ أُلْقِی عَلَی الْأَعْوَادِ رَجِیعَ وَصَبٍّ

سپس او را بر چوب‌های تابوت نهادند؛ درحالی‌که بیماری، رنجی طولانی بر او نشانده و آثار بیماری درازمدت بر چهره‌اش نمایان بود.

وَنِضْوَ سَقَمٍ

خسته و لاغر به سفر آخرت می‌رود.

تَحْمِلُهُ حَفَدَهُ الْوِلْدَانِ وَحَشَدَهُ الْإِخْوَانِ

فرزندان و دوستان و آشنایان، تابوت او را حرکت می‌دهند.

إِلَی دَارِ غُرْبَتِهِ

تا سرمنزل غربت.

او را به سرزمینی حمل می‌کنند که خانه‌ی غربت و تنهایی است.

وَمُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ

و به جایی می‌برند که هیچ‌کس نمی‌تواند او را زیارت کند. در آخرین لحظه، بند کفن را باز می‌کنند و برای آخرین بار او را می‌بینند؛ اما پس از آن، دیگر زیارتی در کار نیست.

وَمُفْرِدِ وَحْشَتِهِ

آنجا که جایگاه وحشت است، او را پیش می‌برند و تنها با اعمال خود رها می‌شود.

حَتَّی إِذَا انْصَرَفَ الْمُشَیعُ

تا زمانی که تشییع‌کنندگان یکی‌یکی از کنار قبر بازگردند.

وَرَجَعَ الْمُتَفَجِّعُ

و مصیبت‌زدگان بازگردند.

همان‌هایی که تا چند دقیقه‌ی قبل گریه می‌کردند، بازمی‌گردند.

أُقْعِدَ فِی حُفْرَتِهِ نَجِیا لِبَهْتَهِ السُّؤَالِ وَعَثْرَهِ الِامْتِحَانِ

او را در گودال قبر می‌نشانند تا با پرسشی حیرت‌آور و امتحانی لغزش‌زا روبه‌رو شود و با زمزمه‌ای غم‌آلود سخن بگوید.

این فرد می‌ماند و پرسش‌وپاسخ قبر. به‌خاطر شدت این حالت، مبهوت می‌شود و دست‌وپایش را گم می‌کند. زبانش بند می‌آید. اینجا جایگاه حقیقت است و جای دروغ و گزافه‌گویی نیست.

این ملکات وجودی او هستند که سخن می‌گویند: مبهوت و حیران و سرگردان باش؛ چون در امتحان لغزش داشتی و سربلند بیرون نیامدی.

امام صادق (ع) می‌فرمایند: از شیعیان ما نیست کسی که سه چیز را انکار کند: معراج، سؤال شب اول قبر و شفاعت اهل‌بیت (ع)؛ بنابراین، این امور از ملزومات مسلمان و شیعه بودن است.

علامه مجلسی (ره) می‌فرماید:

شب اول قبر برای مؤمن خالص، کافر خالص و منافق خالص است و بقیه‌ی افراد وارد برزخ می‌شوند و در آنجا به حسابشان رسیدگی می‌شود.

شب اول قبر همان شبی است که انسان از دنیا می‌رود و ارتباطی با داشتن یا نداشتن قبر ظاهری ندارد.

این مسئله به برزخ مربوط است و ارتباطی به جسم ندارد؛ انسان در برزخ مورد پرسش‌وپاسخ قرار می‌گیرد.

اللَّهُمَّ أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیا مِنْ قُلُوبِنَا

دانلود

متن:

وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِکَ بَلِیَّهً نُزُولُ الْحَمِیمِ وَ تَصْلِیَهُ الْجَحِیمِ وَ فَوْرَاتُ السَّعِیرِ وَ سَوْرَاتُ الزَّفِیرِ، لَا فَتْرَهٌ مُرِیحَهٌ وَ لَا دَعَهٌ مُزِیحَهٌ وَ لَا قُوَّهٌ حَاجِزَهٌ وَ لَا مَوْتَهٌ نَاجِزَهٌ وَ لَا سِنَهٌ مُسَلِّیَهٌ بَیْنَ أَطْوَارِ الْمَوْتَاتِ وَ عَذَابِ السَّاعَاتِ إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ.

عِبَادَ اللَّهِ، أَیْنَ الَّذِینَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا وَ عُلِّمُوا فَفَهِمُوا وَ أُنْظِرُوا فَلَهَوْا وَ سُلِّمُوا فَنَسُوا؟ أُمْهِلُوا طَوِیلًا وَ مُنِحُوا جَمِیلًا وَ حُذِّرُوا أَلِیماً وَ وُعِدُوا جَسِیماً. احْذَرُوا الذُّنُوبَ الْمُوَرِّطَهَ وَ الْعُیُوبَ الْمُسْخِطَهَ. أُولِی الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْعَافِیَهِ وَ الْمَتَاعِ، هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلَاصٍ أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلَاذٍ أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لَا؟ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ، أَمْ أَیْنَ تُصْرَفُونَ، أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ؟ وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِکُمْ مِنَ الْأَرْضِ ذَاتِ الطُّوْلِ وَ الْعَرْضِ قِیدُ قَدِّهِ [مُنْعَفِراً] مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ. الْآنَ عِبَادَ اللَّهِ وَ الْخِنَاقُ مُهْمَلٌ وَ الرُّوحُ مُرْسَلٌ فِی فَیْنَهِ الْإِرْشَادِ وَ رَاحَهِ الْأَجْسَادِ وَ بَاحَهِ الِاحْتِشَادِ وَ مَهَلِ الْبَقِیَّهِ وَ أُنُفِ الْمَشِیَّهِ وَ إِنْظَارِ التَّوْبَهِ وَ انْفِسَاحِ الْحَوْبَهِ، قَبْلَ الضَّنْکِ وَ الْمَضِیقِ وَ الرَّوْعِ وَ الزُّهُوقِ وَ قَبْلَ قُدُومِ الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ وَ إِخْذَهِ الْعَزِیزِ الْمُقْتَدِرِ.

قال الشریف: و فی الخبر أنه (علیه السلام) لمّا خَطب بهذه الخطبه اقشعرّت لها الجُلود و بَکت العیون و رَجفت القلوب و من الناس من یُسمّی هذه الخطبه الغرّاء.

ترجمه:

بزرگترین بلایى که در این مرحله است، بلاى آن آب جوشان و دخول در دوزخ فروزان است و وحشت از فوران و شدت صداى آتش. عذاب کاهش نمى یابد تا اندکى بیارامد و آسایشى نیست، که رنج را بزداید و توان و طاقتى نه، که مگر عذاب را بازدارد، و مرگى نیست که از رنج برهاندش و نه به قدر لحظه اى خواب، که اندکى غمش را تسکین دهد به انواع مرگ ها و عذابهاى پیاپى همچنان مبتلاست. و ما به خدا پناه مى بریم.

اى بندگان خدا! کجا هستند کسانى که عمر طولانى به آنها داده شد و در ناز و نعمت به سر مى بردند (امّا قدر آن را ندانستند) و آنها که تعلیم داده شدند و فهمیدند (ولى هرگز به آن عمل نکردند) و کسانى که به آنان مهلت داده شد (تا به اصلاح اعمال خویش بپردازند) ولى به بیهوده کارى پرداختند و آنها که سلامت نصیبشان شد، ولى این نعمت بزرگ را فراموش کردند (و هیچ گاه شکر آن را به جا نیاوردند). (آرى) به آنها براى مدّت طولانى مهلت داده شد و نعمت هاى زیبا در اختیارشان قرار گرفت. آنان را از کیفر گناهانشان بر حذر داشتند (تا از آن بپرهیزند) و پاداش هاى بزرگ (در برابر اطاعت فرمان خدا) به آنها وعده داده شد (ولى آن را نیز به فراموشى سپردند) بترسید از گناهانى که انسان را به هلاکت مى افکند! و از عیوبى که موجب خشم پروردگار است!

اى صاحبان چشم و گوش بینا و شنوا، و اى دارندگان عافیت و امکانات و متاع دنیا! آیا هیچ راه گریز یا خلاص و پناهگاه و قلعه محکم، و یا فرار و بازگشتى وجود دارد، یا نه؟ حال «چگونه (از راه حق) منحرف مى شوید!» یا به کجا مى روید! یا به چه چیز مغرور مى شوید؟! این در حالى است که بهره هر یک از شما از زمین، با این طول و عرضش، تنها به اندازه قامت او است، در حالى که گونه اش بر خاک ساییده مى شود!

اى بندگان خدا! هم اکنون که ریسمان مرگ بر گلوى شما نیفتاده و روح (براى بدست آوردن کمالات) آزاد است و بدنها راحت، و مى توانید با کمک یکدیگر مشکلات را حل کنید و هنوز مهلتى دارید و فرصت براى تصمیم گرفتن باقى است و راه توبه و بازگشت از گناه باز است (از این فرصت هاى گرانبها استفاده کنید!) پیش از آنکه در سختى و تنگنا و ترس و نابودى قرار گیرید و پیش از فرا رسیدن مرگى که در انتظار است و قبل از آنکه دست قدرتِ خداوندِ قوىّ مقتدر، شما را بگیرد (آرى پیش از همه اینها، فرصت را مغتنم بشمرید و زاد و توشه برگیرید).

تفسیر:

   خطبه‌الغرّاء

این خطبه جزو خطبه‌های تأثیرگذار حضرت است. ابن ابی‌الحدید معتزلی می‌گوید: بعد از کلام خدا و پیامبر، هیچ عربی نمی‌تواند این‌گونه و به این زیبایی کلمات را استخدام کند؛ مانند تیرانداز ماهری که تیر را دقیقاً به هدف می‌زند، حضرت هم کلمات را دقیقاً و آن‌گونه که می‌خواهد و هدف دارد، ایراد کرده‌اند. عنصر محوری این خطبه تقواست.

وَأَعْظَمُ هُنَالِک الْبَلِیهَ نُزُولُ الْحَمِیمِ

وقتی میت از این دنیا رفت، وارد برزخ می‌شود. لحظه جان‌دادن بسیار سخت است؛ شب اول قبر، سؤال‌وجواب سخت، و از همه اینها سخت‌تر آن بلایی است که در برزخ بر میت وارد می‌شود و آن نزول حمیم است؛ آب سوزانی که به خورد او می‌دهند. آن‌قدر سخت که احتضار و سؤال‌وجواب فراموش می‌گردد. از همین‌جا عذاب شروع می‌شود: «القبر حفرهٌ مِن حُفَرِ النیران او روضهٌ من ریاضِ الجنه». قبر یا باغی از بهشت است یا حفره‌ای از جهنم. «النار یعرضون علی‌ها غدوا وعشیا ویوم تقوم الساعه ادخلوا آل فرعون اشد العذاب غافر – ۴۶» بر آل فرعون صبح و شب عذاب شدید نازل کنید. همه عذاب‌ها برای برزخ است و عذاب شدیدتر در قیامت بر آل فرعون نازل می‌شود. قبل از قیامت و در برزخ هم آل فرعون مورد عتاب هستند.

وَتَصْلِیهُ الْجَحِیمِ

ورود آنها به آتش است. قرآن کریم در مورد به آتش افتادن شخص سه تعبیر دارد. در بخشی از آیات فرموده: «الذی یصلی النار الکبری».

۱- آتش از بیرون شخص جهنمی را می‌سوزاند. «وتصلیه الجحیم»

۲- این شخص از درون می‌سوزد؛ تصلیه باب تفعیل دلالت بر شدت دارد. «نار الله الموقده التی تتطلع علی الافئده»

۳- منبع آتش خودِ شخص است؛ شخص آتش می‌شود، هم می‌سوزد و هم دیگران را می‌سوزاند. هرکدام یک مرحله است؛ ولی قرآن هر سه مرحله را بیان کرده است. هر چه گناه بیشتر، آتش از برون به درون می‌رود و در درون به آتشی تبدیل می‌شود که نیاز به هیزم ندارد. خود، آتش می‌شود؛ هم می‌سوزد، هم دیگران را می‌سوزاند.

وَفَوَراتِ السَّعِیرِ وَسُوَراتِ الزَّفِیرِ

فوران‌کردن شعله آتش است. یک سختی و رنج مضاعف از جهنم و با صدای تند شدید [سورات] آتش همراه است.

لَا فَتْرَهَ مُرِیحَهً وَلَا دَعَهً مُزِیحَهً

جهنم مثل دنیا نیست. در دنیا امید شفا یا در نهایت با مردن، راه رهایی هست. در قیامت یک‌لحظه راحتی [مریحه] نیست و آرامشی که غصه را برطرف کند [مزیحه] نیست.

وَلَا قُوَّهَ حَاجِزَهً وَالْمَوْتَهَ نَاجِزَهً

انسان گرفتار در جهنم قوه دفاع در مقابل آتش ندارد [حاجزه]. مرگ در کار نیست که این شخص را از عذاب آخرت راحت کند [ناجزه]. تفاوت آتش دنیا و آخرت در این است. آتش دنیا یا درمان می‌شود یا مسکن دارد یا نهایت می‌میرد و راحت می‌شود؛ ولی عذاب و آتش آخرت علی‌الدوام است و خلاصی در کار نیست. لحظه‌به‌لحظه درد تازگی دارد و می‌فهمد، چون بی‌حسی ندارد.

وَلَا سِنَهٌ مُسْلِیهٌ

یک‌لحظه چرت‌زدن در کار نیست [لاسنه] که از درد و غصه برهاند و دقایقی از هول و اضطراب نجات دهد. شلاق خوردن در دنیا بعد از چند ضربه، بدن سِر و بی‌حس می‌شود؛ ولی در آخرت همه ضربه‌ها حس می‌شوند و تازگی دارند.

بَینَ أَطْوَارِ الْمَوْتَاتِ

انواع‌واقسام مرگ بر او عارض می‌شود. نمی‌میرد، آن‌قدر زجر می‌کشد که گویی می‌خواهد بمیرد… در جمله قبل فرمود: «لا موته ناجزه». در قیامت مرگ در کار نیست. این جمله انواع مرگ را ذکر کرده‌اند. انواع‌واقسام مرگ است؛ می‌سوزد و می‌میرد و دوباره زنده می‌شود. «ویَاتیهِ الموتِ مِن کلِ مَکانٕ وماهو بمیتٕ ابراهیم – ۱۷» مرگ از هر طرف به سمت او می‌آید، درحالی‌که مردن در کار نیست. این مرگ‌ها چیست که از هر طرف هجوم می‌آورد؟

وَعَذَابِ السَّاعَاتِ

مرگ و عذاب لحظه‌به‌لحظه و به اشکال مختلف بر این فرد عارض می‌شود.

إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ

ما پناه می‌بریم به خدا از این عذاب‌های سخت که دچار شویم… کدام گناه از ما صادر شده که سزاوار هزاران مرگ است، ولی نمی‌میریم؛ می‌میریم و زنده می‌شویم.

✅ کیفیت مرگ، چگونگی سؤال‌وجواب، و کیفیت قبر برای شما گفته شد. از شما سؤالی دارم: گذشتگانی که عمر طولانی و آن‌همه نعمت به آنها داده شده بود، اما از آن بهره‌ای نبردند، اکنون کجا هستند؟!! آیا جایی غیر از جهنم دارند؟!!

عِبَادَ اللَّهِ أَینَ الَّذِینَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا

ای بندگان خدا! کسانی که خدا عمر و نعمت طولانی به آنها داد، کجا هستند؟

وَعُلِّمُوا فَفَهِمُوا

کجا هستند کسانی که به آنها آموخته شد و فهمیدند؛ ولی زیر بار نرفتند. قرآن و حقانیت آن را شنیدند و قبول نکردند. جایگاه علی را دیدند و در مقابل این علم و فهم عمل نکردند.

وَانْظُرُوا فَلَهُوا

کجا هستند کسانی که مهلت به آنها داده شد، اما دنبال لهو و بازی بودند!

وَسَلِمُوا فَنَسُوا

کجا هستند کسانی که به آنها سلامتی و جسم سالم داده شد؛ ولی فراموش کردند!

أُمْهِلُوا طَوِیلًا وَمُنِحُوا جَمِیلًا

عمر طولانی و نعمت‌های زیبا به آنها داده شد.

وَحُذِّرُوا أَلِیمًا وَوُعِدُوا جَسِیمًا

به آنها انذار داده شد، از ترس و عذاب قبر و قیامت برحذر داشته شدند و به نعمت‌های بزرگ وعده داده شدند. اگر گناه نکنید، انواع‌واقسام نعمت حلال و بهشت به شما داده خواهد شد. اما نخواستند. عباد الله، شما از آنها عبرت بگیرید. نعمت و قدرت آنها از شما بیشتر بود؛ اکنون کجا هستند! شما جایگاه قبلی‌ها را بنگرید، در چه حالی هستند؟!

اِحْذَرُوا الذُّنُوبَ الْمُورِطَهَ

برحذر باشید و بترسید از گناهانی که هلاک‌کننده [مورطه] هستند. مواظب گناه باشید که روح را می‌کشد. گناه مرگ فطرت و وجدان، و تفکر و انسانیت را می‌کشد. گناه هلاک‌کننده است. فقط مرگ جسمانی نیست؛ مرگ روح است.

وَالْعُیوبَ الْمُسْخِطَهَ

بعضی عیوب موجب خشم و عذاب الهی هستند. مراقب عیوب اخلاق باشید که خدا نسبت به آنها حساس است. گاهی کسی سهواً دروغ می‌گوید و گاهی عمدی. این عمدی بودن موجب خشم خدا می‌شود. کسب هم دو گونه است: در بعضی کسب‌ها کاسب حاکم است و اختیار بر درآمد دارد؛ ولی در بعضی دیگر، درآمد بر انسان حاکم است. اخلاق از این نوع است. کسی که خوش‌اخلاقی را منش خود می‌کند، خوش‌اخلاقی او را به همه‌جا می‌کشد. اول کسب می‌کند، بعد از مدتی اخلاق بالای سر او حاکم می‌شود. حضرت فرمودند بپرهیزید؛ فردای قیامت ملکات انسان حرف می‌زند. چه ملکۀ خوش‌اخلاقی باشد و چه غرور و دروغ. قیامت زبان‌بسته است؛ این زبان حال و ملکات وجود است که بلند سخن می‌گوید.

یا أُولِی الْأَبْصَارِ وَالْأَسْمَاعِ

ای مردمی که صاحب چشم و گوش و هوش هستید.

وَالْعَافِیهِ وَالْمَتَاعِ

کسانی که سلامت هستید و متاع و امکانات دنیا در دست شماست. کالای دنیا در اختیار شما بود و هرطور خواستید عمل کردید.

هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلَاصٍ

امروز قدرت در دست شماست؛ آیا فردای قیامت راهی برای خلاص و راه نجات [مناص] از جهنم دارید؟! آیا می‌توان خدا را دور زد و راه دررو و فرار وجود دارد؟!

أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلَاذٍ أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لَا؟

آیا پناهگاهی [معاذ] جز اعمال انسان هست؟! آیا جهنم جایی برای پنهان‌شدن [ملاذ] دارد؟! آیا قیامت جای فرار دارد؟! آیا راه بازگشت [محار] دارد؟! می‌توانید به دنیا برگردید یا نه؟ همه چیز در عمل انسان است. مناص و خلاص، عمل است.

فَأَنَّیٰ تُؤْفَکونَ؟ أَمْ أَینَ تُصْرَفُونَ؟

از راه خدا به کجا می‌روید؟ مسیری که منحرف کردید، سر از کجا درمی‌آورد؟ به کجا برمی‌گردید؟! [تصرفون]

أَمْ بِمَاذَا تَغْتَرُّونَ؟

به چه چیز فریفته شده‌اید؟ چه دارید که شما را فریفته است؟ عمر ابدی دارید، یا قدرت و علم بی‌نهایت، یا توشه راه، یا توان مقابله با آتش؟ هیچ‌کدام که نیست. پس چرا در برابر حرف و احکام خدا ایستادگی می‌کنید؟

وَإِنَّمَا حَظَّ أَحَدِکمْ مِنَ الْأَرْضِ ذَاتِ الطَّوْلِ وَالْعَرْضِ قَیدَ قَدِّهِ

درحالی‌که قطعاً همه سهم شما از زمینی که با تبختر و گردن‌کشی در آن زندگی می‌کنید، به‌اندازه طول و عرض [ذات طَول] بدن شماست. به‌اندازه قد شماست [قید قده]. یک جایی از زمین که فقط بدن را خاک کنند و آن هم به‌زودی می‌پوسد و چیزی نمی‌ماند.

مُتَعَفِّرًا عَلَیٰ خَدِّهِ

درحالی‌که صورت و گونه [خد] خاک‌مال می‌شود [متعفرا]. میت را حتی طاق‌باز هم نمی‌گذارند که سطح بیشتری از زمین داشته باشد. (کنایه از به پهلو خواباندن میت است.)

أَلَاٰنَ عِبَادَ اللَّهِ وَالْخِنَاقِ مُهْمَلٌ وَالرُّوحُ مُرْسَلٌ فِی فِینَهِ الْإِرْشَادِ

بندگان خدا، هم‌اکنون را دریابید. گذشته‌ها گذشته، آینده هم نیامده؛ حال را دریابید. هنوز طناب مرگ دور گردن شل است و محکم کشیده نشده؛ حال را مراقب باشید. انسان از لحظه به‌دنیاآمدن، پای چوبه‌دار «مرگ» است. طناب مرگ دور گردن شماست؛ تا روح آزاد است، کاری کنید. «ما فاتَ مَضیٰ وما سَیَاتیکَ فاَینَ قُم فَاغتَنِمِ الفُرصَهِ بینَ العَدَمَینِ». گذشته‌ها گذشته، آینده هم نامعلوم؛ بپا خیزید و فرصت کنونی را دریابید. هنوز روح آزاد [مرسل] و هنوز فرصت هدایت‌شدن [رشاد] است. راه هدایت باز است.

وَرَاحَهِ الْأَجْسَادِ

الان می‌توانید کاری کنید. جسم و بدن سالم است؛ فردا که مرگ رسید، بدن آزاد نیست و در گرو زمین است. امروز را مراقبت کنید.

وَبَاحَهِ الِاحْتِشَادِ

اکنون که در حیات [باحه] زندگی می‌توانید در میدان اجتماع [احتشاد] خدماتی داشته باشید. با مشورت و دست‌به‌دست هم دادن، مشکل کسی را حل کنید. با مشاوره، مشکل فکری و اخلاقی خود را برطرف کنید.

وَمَهَلِ الْبَقِیهِ

هنوز مهلت باقی است و مهر انقضا به پرونده نخورده است.

وَأُنُفِ الْمَشِیهِ

اکنون ابتدای اراده [مُشیه] است. با یک العفو می‌توان هشتاد سال عمر را جبران کرد. هر جای عمر که باشد، تا فرصت مرگ به خط پایان نرسیده، هنوز اول اراده‌کردن است. خوبی این مسیر این است که هفتاد سال عمر تباه‌شده با هفتاد سال توبه سپری نمی‌شود؛ بلکه با یک آه و از عمق و سوز جان، نه‌تنها عفو می‌کند، بلکه به حسنات مبدل می‌کند. همه اینها نشانه رحمت و فرصت است تا وقتی به پایان خط نرسیده، می‌توان گذشته را اصلاح کرد. «مبدل السیات بالحسنات» خدا تبدیل به حسنات می‌کند.

وَانْظَارِ التَّوْبَهِ وَانْفِسَاحِ الْحَوْبَهِ

هنوز فرصت توبه باقی است. هنوز فرصت و گستردگی [انفساح] برای عرض حاجت [حوبه] به خدا زیاد است. زبان برای عرض حاجت؛ در هر کاری از خدا کمک بگیرید. خدا منتظر دستگیری است.

قَبْلَ الضَّنْک وَالْمَضِیقِ

قبل از اینکه گرفتار سختی و تنگیِ لحظات مرگ فرابرسد.

وَالْرَّوْعِ وَالزُّهُوقِ

قبل از ترس‌های قیامت و قبل از هلاکت و نابودی [زهوق]، به فکر خود باشید.

وَقَبْلَ قُدُومِ الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ

قبل از اینکه آن غایبِ منتظر فرابرسد؛ یعنی آن چیزی که غایب است و هر لحظه انتظار آمدن آن می‌رود [مرگ]. قبل از اینکه مرگ برسد، جای توبه باقی‌ست.

وَأَخْذِ الْعَزِیزِ الْمُقْتَدِرِ

قبل از اینکه خدای عزیز و مقتدر بیخ گلو را بگیرد و مؤاخذه کند، فرصت توبه و حاجت هست.

✳️ وَفِی الْخَبَرِ أَنَّهُ عَلَیهِ السَّلَامُ لَمَّا خَطَبَ بِهَذِهِ الْخُطْبَهِ اقْشَعَرَّتْ لَهَا الْجُلُودُ وَبَکتِ الْعُیونُ وَرَجِفَتِ الْقُلُوبُ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یسَمِّی هَذِهِ الْخُطْبَهَ الْغَرَّاءَ

مرحوم سیدرضی (رحم الله) می‌فرماید: در روایت و اخبار آمده وقتی حضرت این خطبه را شروع کردند و هرچه خطبه پیش می‌رفت، بدن‌ها به لرزه درمی‌آمد و اشک از چشم‌ها سرازیر می‌شد و قلب‌ها می‌لرزید. قلب‌ها متمایل به خدا شده بود. این خطبه آن‌قدر در بین ناس معروف و مشهور بود که هرکه آن را می‌شنید، می‌گفت خطبه غرایی است.

اللَّهُمَّ اجْعَلْ عَوَاقِبَ أُمُورِنَا خَیرًا

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد