متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر
متن:
و من کلام له (علیه السلام) فی ذم صفه الدنیا:
مَا أَصِفُ مِنْ دَار أَوَّلُهَا عَنَاءٌ، وَآخِرُهَا فَنَاءٌ! فِی حَلاَلِهَا حِسَابٌ، وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ. مَنِ اسْتَغْنَى فِیهَا فُتِنَ، وَ مَنِ افْتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ، وَ مَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ، وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ.
[قال الشریف أقول و إذا تأمل المتأمل قوله (علیه السلام) «و من أبصر بها بصرته» وجد تحته من المعنى العجیب و الغرض البعید ما لا تبلغ غایته و لا یدرک غوره لا سیما إذا قرن إلیه قوله «و من أبصر إلیها أعمته» فإنه یجد الفرق بین أبصر بها و أبصر إلیها واضحا نیّرا و عجیبا باهرا.]
ترجمه:
من چگونه توصیف کنم سرایى را که آغاز آن سختى و مشقّت است و پایانش نیستى و فناست. در حلالش حساب و در حرامش عقاب است; آن کس که در آن ثروتمند شود با انواع آزمایشها روبرو مى شود و آن کس که فقیر گردد، محزون مى شود. کسى که به سرعت به دنبال آن برود به آن نمى رسد و کسى که آن را رها سازد، به او روى مى آورد. آن کس که با دنیا بنگرد به او بصیرت و بینایى مى بخشد و آن کس که به دنیا بنگرد نابینایش مى کند.
تفسیر:
شناخت دنیا
در شأن این خطبه چنین آمده است که حضرت بر فراز منبر سخن میگفتند. جوانی عرض کرد: دنیا را برای ما توصیف کنید. حضرت نیز فیالبداهه دنیا را توصیف فرمودند.
«مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ»
چگونه سرای دنیا را توصیف کنم که آغاز آن سختی و مشقّت است؟
از لحظهای که انسان پا به دنیا میگذارد، سختی و تلاش آغاز میشود و از تولد تا مرگ، رنج و دشواری همراه اوست. در قرآن کریم آمده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ».
بهدرستی که ما انسان را در رنج و سختی آفریدیم.
«وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ»
و پایان دنیا نیز مرگ و نابودی است.
دنیا جایماندن نیست؛ آغازش رنج و پایانش فناست. طبع انسان جایی را میپسندد که نخست، لذت و خوشی داشته باشد و دوم، پایانپذیر نباشد؛ درحالیکه دنیا برخلاف این خواسته است. دین به ما میگوید طبع و غریزه، خوشیِ همیشگی میخواهد و دنیا جای آن نیست؛ پس به معاد و قیامت بپردازید.
«فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ، وَفِی حَرَامِهَا عِقَابٌ»
در حلال دنیا حساب است و در حرام آن، عقاب.
اگر در دنیا کار حلال و ثوابی انجام گیرد، باید حسابوکتاب پس داد. در قیامت، با حساسیت از مثقال ذرهای خردل نمیگذرند؛ میپرسند از چه راهی بهدستآمده و در چه راهی خرج شده است؟
در حرام دنیا نیز عقوبت وجود دارد. تازه ما چیزی از بهشت و جهنم نمیدانیم و آنچه شنیدهایم، تنها مربوط به ورودی بهشت و جهنم است.
البته روایتی وجود دارد که به انسان آرامش میدهد:
سه صفت است که اگر در کسی باشد، خدا او را بدون حسابوکتاب به بهشت میبرد:
۱. کسی تو را از چیزی محروم کرده است، اما تو پیش از آنکه اظهار کند و کمک بخواهد، به او کمک کنی.
۲. کسی با تو قطع ارتباط کرده است، اما تو با او صلهٔ رحمکنی.
۳. کسی به تو ظلم کرده است، اما او را ببخشی و از او بگذری.
این صفات، انسان را الهی میکند و به بهشت میبرد.
در مقابل، سه صفت است که اگر انسان آنها را داشته باشد، خدای متعال او را بدون حسابوکتاب به جهنم میبرد:
۱. حاکم ظالم؛ مانند مسئول، مدیرکل و فرمانداری که به مردم ظلم میکند؛ زیرا مردم عیال خدای متعال هستند.
۲. کاسب دروغگو؛ کاسبی که برای سود بیشتر بهدروغ متوسل میشود و سخن باطل میگوید.
۳. پیری که العیاذبالله، عمل منافی عفت انجام میدهد و بر شهوت خود غلبه ندارد.
حضرت در این خطبه، دنیا را به نمایش میگذارد.
«مَنِ اسْتَغْنَى فِیهَا فُتِنَ»
کسی که ثروتمند شود، به فتنه میافتد.
اگر کسی در این دنیا به استغنا و بینیازی برسد، گرفتار فتنه و امتحان میشود.
«وَمَنِ افْتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ»
و آنکس که نیازمند باشد، اندوهگین است.
اگر کسی در دنیا فقیر و نیازمند شود، محزون و افسرده میگردد. ثروتمندی و فقر در این دنیا دردسرساز است. صحت، سلامت و عافیت برای این دنیا نیست و جای آنها در بهشت است.
«وَمَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ، وَمَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ»
تلاشکنندهٔ دنیا به آن نمیرسد و دنیا به رهاکنندهٔ خود روی میآورد.
دنیا چنین است که هر کس در آن، برای دنیا سعی و تلاش کند، دنیا از دست او دور میشود. هرچه بیشتر بهسوی دنیا حرکت کند، دنیا از دسترس او خارج میشود و خود را به انسان طمعکار نمیدهد.
اما اگر کسی دنیا را رها کند، دنیا خود بهسوی او میآید. البته کارکردن جزو مسلّمات دین ماست، بهشرط آنکه انسان در قید دنیا نباشد.
«وَمَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَمَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ»
کسی که با دنیا به دنیا بنگرد، دنیا او را آگاه میسازد؛ و آنکس که چشم به دنیا بدوزد، دنیا او را کوردل میکند.
مثل این است که اگر انسان به خورشید نگاه کند، به کوریِ دائمی یا موقت دچار میشود؛ اما اگر با نور خورشید اشیا را ببیند، آنها را بهوضوح مشاهده میکند.
ذات دنیا چنین است: اگر انسان به دنیا خیره شود، کور میشود؛ زیرا دلبسته و زمینگیر میگردد و حقیقت عالم را نمیبیند. اما اگر کسی با دنیا نگاه کند و دنیا را وسیلهای برای رشد و کمال ببیند، از ملکوت سر درمیآورد.
امام سجاد (ع) میفرمایند: هر انسان باید چهارچشم داشته باشد؛ دو چشمِ بدن که باید آنها را برای دین و دنیا به کار گیرد. برای آخرت نیز به دو چشم نیاز دارد. اگر خدای متعال خیر بندهای را بخواهد، دو چشم آخرتی او را باز میکند. این انسان، چشم برزخی پیدا میکند و چیزهایی میبیند که دیگر انسانها نمیبینند.
«اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا فِی بَصَرِنَا نُورَ الضِّیَاءِ»