ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۶۸

دانلود

متن:

و من کلام له (علیه السلام) لما قلّد محمد بن أبی بکر مصرَ فملکت علیه و قتل:

وَ قَدْ أَرَدْتُ تَوْلِیَهَ مِصْرَ هَاشِمَ بْنَ عُتْبَهَ، وَ لَوْ وَلَّیْتُهُ إِیَّاهَا لَمَّا خَلَّى لَهُمُ الْعَرْصَهَ وَ لَا أَنْهَزَهُمُ الْفُرْصَهَ، بِلَا ذَمٍّ لِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ، فَلَقَدْ کَانَ إِلَیَّ حَبِیباً وَ کَانَ لِی رَبِیباً.

ترجمه:

(هنگامى که خبر شهادت «محمّد بن ابى بکر» والى امیر مؤمنان على(علیه السلام) در مصر به آن حضرت رسید فرمود:)

من مى خواستم «هاشم بن عُتبه» (مِرقال) را زمامدار مصر کنم و اگر او را والى آن منطقه کرده بودم، عرصه را بر آنها (لشکر معاویه) خالى نمى گذارد و به آنها فرصت نمى داد (ولى فشار گروهى از افراد مانع شد)، با این حال من «محمّد بن ابى بکر» را نکوهش نمى کنم، چه این که او مورد علاقه من بود و در دامان من پرورش یافت.

تفسیر:

اهمیت این خطبه در این است که اگر در فضای سیاسیِ کشور، مقام اول مملکت «رهبر» است، چرا زیرمجموعه‌ی ایشان [نیروها و…] خطا و اشتباه دارند؟ اگر او حاکم است، چرا زیرمجموعه‌ی خود را خوب کنترل نمی‌کند؟

چرا امیرالمؤمنین (ع) بعضی از افراد نالایق را به فرمانداری می‌رساند؟ ایشان حکم رسمی برای اشعث بن قیس صادر می‌کند، با اینکه او را «منافقِ ابنِ کافر» خطاب کرد و لعنش نمود.

در این خطبه پاسخ بسیار دقیقی به این سؤال داده شده است. امیرالمؤمنین (ع) گرچه حاکم و فرمانرواست، ولی مصالحی در کار است که کف جامعه آن مصالح را متوجه نمی‌شود؛ اما علی بن ابیطالب (ع) باید آن مصالح را رعایت کند، حتی اگر مردم معترض باشند. مانند حکمیت که به حضرت تحمیل شد و شخصِ حَکَم را هم خودشان معرفی کردند. در بعضی موارد، بخشدار را هم به علیِ مقتدر تحمیل می‌کنند و حضرت به‌خاطر مصالحی می‌پذیرد.

وقتی خبر شهادت محمد بن ابی‌بکر را شنید، این خطبه را ایراد کرد. محمد پسرخوانده‌ی حضرت می‌باشد. مادر محمد، اسماء بنت عُمیس، ابتدا همسر جعفر بن ابیطالب بود؛ بعد از شهادت جعفر، خلیفه ابوبکر با او ازدواج کرد و حاصل آن محمد بن ابی‌بکر بود که در حجه‌الوداع متولد شد. دو سال بعد، پدرش از دنیا رفت و اسماء همسر حضرت شد. محمد از دوسالگی در دامان امیرالمؤمنین (ع) پرورش یافت و تعلیم او، تعلیم علوی بوده است و حضرت اوج محبت خود را به محمد، در خطبه‌های مختلف از جمله همین خطبه بیان می‌دارد.

قبل از جنگ صفین، محمد به‌عنوان حاکم مصر انتخاب شد. در اصل، حضرت با انتخاب او و اعزامش به مصر موافق نبود، اما دیگران بر اعزام محمد پافشاری کردند. مصر یکی از بزرگ‌ترین شهرها با آن‌همه سرمایه عظیم بود و همسایه دیواربه‌دیوار شام؛ معاویه دندانِ طمع برای به‌دست‌آوردنِ مصر تیز کرده بود. بعد از جریان حکمیت و انتصاب محمد به مصر، شش هزار سرباز به همراهی عمروعاص روانه مصر کرد به این شرط که اگر پیروز شدند، مصر از آنِ عمروعاص باشد.

محمد توانست چهارهزار نفر نیرو جمع کند و به امام هم نامه نوشت و تقاضای کمک و نیرو کرد. دو هزار نفر از نیروی خود را مستقیم به مقابله با دشمن فرستاد و دو هزار نفر هم ذخیره بودند و انتظار می‌کشیدند. گروه اول باوجود جنگاوری، شکست خوردند؛ خبر شکست گروه اول، سپاهِ منتظرِ محمد را درهم شکست و فرار کردند. اندک تعدادی با محمد باقی ماندند و او هم صلاح دید که فرار کند. از شدت تشنگی و عطش در گوشه‌ای محمد را پیدا کردند، ابتدا سرش را بریدند و بعد حماری (الاغی) را سر بریدند، شکمش را خالی کردند، محمد را درون شکم حمار جا دادند و به نشانهٔ تحقیر، هر دو را با هم سوزاندند.

نحوه شهادت او در طول تاریخ اسلام بسیار دردناک بود و زمانی که خبر به حضرت رسید، در شهادتش با صدای بلند گریست.

♦️ وَ قَدْ أَرَدْتُ تَوْلِیَهَ مِصْرَ هَاشِمَ بْنَ عُتْبَهَ

از ابتدا با اعزام محمد به مصر مخالف بودم. کسی را که در نظر داشتم هاشم بن عتبه بود، ولی دیگران با مشورت‌های غلط و پافشاری در امور نادرست، پا از گلیم دراز کرده و در این عرصه مداخله کردند و مرا مجبور به اعزام محمد کردند.

استدلال آن‌ها این بود: مردم مصر معترضِ عثمان بودند، خانه‌اش را محاصره کردند و در قتلش دست داشتند؛ از طرفی محمد هم مخالفِ عثمان و سردمدارِ آن‌ها بود، پس مردم مصر او را به‌عنوانِ انقلابی قبول داشته و می‌پذیرند.

فرمود: محمد سن کمی دارد، تجربه او کافی نیست و شهر مصر با آن عظمت، اداره‌اش کارِ محمد نیست.

اما دقیقاً همان نظری که نقطهٔ مثبت قلمداد می‌کردند، نقطه‌ضعف شد. معاویه مردم شام را تحریک کرد که «محمد، والیِ مصر، قاتل عثمان است و ما هم خون‌خواه عثمان هستیم؛ حرکت کنید به‌سوی مصر و شهر را فتح کنید.» و مصر با آن موقعیت مهم از دستِ حکومتِ حضرت خارج شد.

حضرت این قضایا را می‌داند؛ اما شرایط به‌گونه‌ای است که گفته‌اش را نمی‌پذیرند؛ مجبور است محمد را بفرستد تا کشته شود، تا درک و فهم مردم بالا برود و به حرفِ علی (ع) اعتماد کنند.

♦️ وَ لَوْ وَلَّیْتُهُ إِیَّاهَا لَمَا خَلَّى لَهُمُ الْعَرصَهَ

اگر غیر از او، هاشم را فرماندار می‌فرستادم، هیچ‌گاه عرصه و صحنه را خالی نمی‌کرد. محمد جنگید، ولی تجربه کافی نداشت و جایی هم عرصه را ترک کرد.

♦️ وَ لَا أَنْهَزَهُمُ الْفُرْصَهَ

اما هاشم کارآزموده بود و به‌راحتی مصر از دست نمی‌رفت؛ فرصت را از آن‌ها می‌گرفت.

♦️ بِلَا ذَمٍّ لِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ

حضرت از محمد بد نمی‌گوید؛ بلکه مذمت برای دیگرانی است که خیانت کرده و او را جلو فرستادند.

♦️ فَلَقَدْ کَانَ إِلَیَّ حَبِیباً وَ کَانَ لِی رَبِیباً

محمد از دنیا رفت درحالی‌که نزد من بسیار محبوب بود و فرزندخواندهٔ من بود [رَبِیباً]؛ بسیار او را دوست می‌داشتم و در خانه من بزرگ شده بود.

اللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنَایَ فِی نَفْسِی

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد