ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۶۵

دانلود

متن:

من خطبه له (علیه السلام) و فیها مباحث لطیفه من العلم الإلهی:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا، فَیَکُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ یَکُونَ آخِراً وَ یَکُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ یَکُونَ بَاطِناً؛ کُلُّ مُسَمًّى بِالْوَحْدَهِ غَیْرَهُ قَلِیلٌ وَ کُلُّ عَزِیزٍ غَیْرَهُ ذَلِیلٌ وَ کُلُّ قَوِیٍّ غَیْرَهُ ضَعِیفٌ وَ کُلُّ مَالِکٍ غَیْرَهُ مَمْلُوکٌ وَ کُلُّ عَالِمٍ غَیْرَهُ مُتَعَلِّمٌ وَ کُلُّ قَادِرٍ غَیْرَهُ یَقْدِرُ وَ یَعْجَزُ وَ کُلُّ سَمِیعٍ غَیْرَهُ یَصَمُّ عَنْ لَطِیفِ الْأَصْوَاتِ وَ یُصِمُّهُ کَبِیرُهَا وَ یَذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا وَ کُلُّ بَصِیرٍ غَیْرَهُ یَعْمَى عَنْ خَفِیِّ الْأَلْوَانِ وَ لَطِیفِ الْأَجْسَامِ وَ کُلُّ ظَاهِرٍ غَیْرَهُ [غَیْرُ بَاطِنٍ] بَاطِنٌ وَ کُلُّ بَاطِنٍ غَیْرَهُ غَیْرُ ظَاهِرٍ.

لَمْ یَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِیدِ سُلْطَانٍ وَ لَا تَخَوُّفٍ مِنْ عَوَاقِبِ زَمَانٍ وَ لَا اسْتِعَانَهٍ عَلَى نِدٍّ مُثَاوِرٍ وَ لَا شَرِیکٍ مُکَاثِرٍ وَ لَا ضِدٍّ مُنَافِرٍ وَ لَکِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ دَاخِرُونَ. لَمْ یَحْلُلْ فِی الْأَشْیَاءِ فَیُقَالَ هُوَ [فِیهَا] کَائِنٌ وَ لَمْ یَنْأَ عَنْهَا فَیُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ. لَمْ یَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ وَ لَا تَدْبِیرُ مَا ذَرَأَ وَ لَا وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمَّا خَلَقَ وَ لَا وَلَجَتْ عَلَیْهِ شُبْهَهٌ فِیمَا قَضَى وَ قَدَّرَ، بَلْ قَضَاءٌ مُتْقَنٌ وَ عِلْمٌ مُحْکَمٌ وَ أَمْرٌ مُبْرَمٌ. الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ.

ترجمه:

ستایش مخصوص خداوندى است، که هیچ وصفى از او بر وصف دیگر پیشى نگرفته (تا بتوان گفت:) پیش از آنکه آخر باشد، اوّل بوده است و قبل از آنکه باطن باشد، ظاهر بوده است (او هم اوّل است و هم آخر و هم ظاهر است و هم باطن).

هر چه جز او به یگانگى توصیف شود کم ارزش است و هر عزیزى غیر او ذلیل است و هر قویّى، غیر او ضعیف است و هر مالکى غیر او، مملوک است و هر عالمى غیر او، دانش آموز است و هر قدرتمندى غیر او گاه توانا و گاه ناتوان است و هر شنونده اى غیر او، از درک صداهاى ضعیف، ناتوان و ناشنواست و صداهاى قوى گوش او را کر مى کند و آوازهاى دور را نمى شنود، و هر بیننده اى غیر او از دیدن رنگ هاى ضعیف و اجسام بسیار کوچک ناتوان است و هر آشکارى غیر او پنهان است و هر پنهانى غیر او آشکار نیست (ولى خداوند با این که کنه ذاتش از همه پنهان است وجودش از همه آشکارتر است).

خداوند مخلوقات را نیافریده، تا پایه هاى حکومت خود را تحکیم بخشد و نه براى بیم از حوادث آینده بوده و نه براى این که در مبارزه با همتاى خود، یاریش دهند و نه به خاطر این که از فخر و مباهاتِ شریکانِ فزون طلب و مخالفانِ برترى جویى، جلوگیرى نماید; بلکه همه آنها مخلوق او هستند و در سایه لطفش پرورش مى یابند و بندگانى خاضع اند. در موجودات حلول نکرده تا گفته شود: در آنها (محصور) است و از آنها فاصله نگرفته تا گفته شود: از آنان جداست.

آفرینش موجودات در آغاز بر او سنگین نبوده است، (و در ادامه راه) از تدبیر آنچه ایجاد کرده است باز نمانده، و عجز و ناتوانى، او را از آفرینشِ (جدید) باز نداشته است. در آنچه فرمان داده و مقدّر ساخته، تردیدى به او راه نیافته (تا در کار خود شک کند) بلکه فرمانش متین، و علمش محکم، و کارش صحیح و بى خلل است. او کسى است که (همگان) در بلاها و مشکلات چشم امید به او دوخته اند و در نعمت ها از او بیم دارند. (که مبادا کفران، مایه سلب نعمت گردد).

تفسیر:

   «توحیدی

خطبه سراسر توحید و معارف الهی است.

حضرت بعد از صفین، برای بار دوم و آمادگی مردم به جهاد، جنگ با معاویه که میسر هم نشد و به شهادت رسیدند، برای اعزام نیروها به جهاد توحید را بیان می‌دارد. زیرا؛

توحید یعنی زندگی و جایگاه آن در متن زندگی است، مربوط به کلاس درس و مباحث خاصی نیست؛ لذا حضرت در آستانه‌ی جنگ، توحید را مطرح می‌کند و پامنبری‌ها همه مردم عادی کوفه هستند، همیشه سلمان و مقداد پای منبر نیست.

به جنگ دعوت می‌کند و توحید می‌خواند. درحالی‌که ما توحید را یک علم خاص حوزوی و برای یک گروه خاص می‌دانیم.

توحید یک باور در متن زندگی، یک جهان‌بینی است که اگر نباشد شرک وارد زندگی می‌شود.

واجب‌ترین علمی که لازم است، توحید، و شناخت آن است که در وادی شرک وارد نشویم.

در آستانه جنگ فنون نظامی، یک‌بار فضایل خود، یک‌بار از علم غیب، و یک‌بار هم از توحید می‌گوید.

در میانهٔ جنگ فردی سؤال کرد خدا واحد است؛ یعنی چه؟

دیگران معترض شدند چه زمان سؤال‌کردن است وسط معرکه جنگ آن‌هم از احد و واحد. سؤال می‌کنی!

فرمود: ما جنگ می‌کنیم به‌خاطر توحید. تا این معارف برای مردم جا بیفتد. وسط جنگ شمشیر به کنار زد و برای سائل واحد بودن خدا را توضیح داد.

حقیقت امیرالمؤمنین به بیان توحید اوست.

بعضاً در مورد غیب هم مطالبی فرموده،

درحالی‌که یک مؤمن هم با کسب عبودیت بالا بسیاری از حقایق و پشت پرده‌ها را می‌بیند و می‌فهمد، اما مقام علی به آن است که توحید می‌گوید.

مرحوم کلینی (ره) در کتاب شریف کافی می‌فرماید: عمری‌ست کارم نقل حدیث است. اگر جنّ و انس پشت‌به‌پشت هم بدهند و بخواهند جملات توحیدی علی (ع) را بیاورند،

قادر به آوردن یک جمله هم نیستند. اگر علی نباشد توحید شناخته نمی‌شود؛ لذا حقیقت نهج‌البلاغه به خطبه‌های توحیدی گرچه سنگین و سخت باشد قوام نهج‌البلاغه به مطالب توحیدی آن است.

اصل توحید است. پس توحید در متن زندگی، قبل از جنگ، وسط جنگ، توحید. در سفره غذا، در خواب و استراحت، توحید است و مختص به کلاس درس نیست.

✳️ أَلحَمدُللهِ الَّذی لَم تَسبِق لَهُ حَالٌ حَالاً

ستایش خداوندی را سزاست که صفتی بر صفت دیگر او پیشی نگرفته.

حمد مخصوص خدایی که هیچ‌یک از صفات او بر صفت دیگر سبقت نمی‌گیرد.

اگر خدا تشبیه شود خدا نیست. با انسان مقایسه شود خدا نیست.

برخی از صفت‌های انسان بر دیگری سبقت دارد.

مانند: کودکی بعد از پیری،

جهل بعد از عالم،

سن کم‌بعد سن بالا، از ضعف به قوت سبقت می‌گیرند و گاهی از قوت به ضعف تغییر می‌کند. مانند جوانی رو به پیری.

اما صفات خدا بر دیگر صفات سبقت ندارد.

تمام صفات درآن‌واحد در ذات خدا وجود دارد.

✳️ فَیَکوُنَ أَوَّلاً قَبلَ أَن یَکوُنَ أَخِراً

نمی‌توان گفت، پیش از آن که آخر باشد، اول است. خدا اول بود؛ ولی آخر نبود، بعد از سالیانی دراز خدا آخر شد.

خدا همان لحظه که اول بود، آخر هم بود.

اول بود به این معناست که خلقت همه‌ی موجودات را آغاز کرد.

آخر بود، هم به این معناست که همه می‌میرند و او هست.

او نه‌تنها اول و آخر است؛ بلکه سرمد هم هست، یعنی بین اول و آخر را خدا اداره می‌کند. همان لحظه که اول بود آخر هم بود، اول بود سرمد هم بود. صفات الهی بر یکدیگر پیشی نمی‌گیرند.

اگر خدا اول بود و آخر نبود چه مشکلی پیش می‌آمد⁉️

خدا ظاهر بود؛ اما باطن نبود چه اتفاقی می‌افتاد ⁉️

در همان لحظه همهٔ صفات را نداشته باشد چه مشکلی پیش می‌آید⁉️

🔻در علم کلام تغییر گفته می‌شود.

از چیزی به چیزی رسیدن.

خدایی که تغییروتحول داشته باشد نیازمند است، کاستی دارد. چون کمبود دارد حرکت و تغییر می‌کند.

انسان گرسنه برای رفع کاستی حرکت و تلاش می‌کند تا برطرف شود.

اگر خدا برای رفع کاستی حرکت و تغییر کند نسبت به همان صفت نقص دارد و خدایی که یک نقص دارد قوی مطلق نیست، پس خدا نیست.

✳️ وَ یَکوُنَ ظَاهراً قَبلَ أَن یَکوُنَ بَاطِناً

این‌گونه نیست که خدا ظاهر بود قبل از اینکه باطن باشد، و باطن بود قبل از اینکه ظاهر باشد. در همان لحظه‌ای که ظاهر بود، باطن هم بود.

باطن بودن خدا به معنای ذات کنه خدا که هیچ‌کس حتی پیامبر خاتم از آن مطلع نیست و یک منطقهٔ ممنوعه است که کسی به آن راه ندارد.

و ظاهر بودن خدا به تجلیات و مخلوقات اوست، به آیاتی است که سراسر عالم را فراگرفته است.

✳️ کُلُّ مُسَمًی بِالوَحدَهِ غَیرُهُ قَلیلٌ

هر واحد و تنهایی به جز او اندک است.

هر کسی در این عالم به وحدت نام‌گذاری شود، کوچک است و فقط خداست که بزرگ است.

هر واحدی جزئی از یک کل است، به معنای واحد عددی. عدد در قالب متر هر چه باشد بالاتر از آن هم عددی و متری هست.

اما خداوند این‌گونه نیست، او واحد عددی نیست. در مورد خدا اگر واحد عدد باشد عددی بالاتر از او مفروض است. درحالی‌که خدا واحد است و جزئی از یک کل نیست. واحد است، قل هو الله احد به معنای واحد عددی نیست.

✳️ وَ کُلُّ عَزِیزٍ غَیرَهُ ذَلِیلٌ

هر عزیزی جز خدا ذلیل است.

هر کسی در این عالم عزّت دارد. عزّت برای مؤمنین است، چون عزّت در گرو ایمان است. حتی آنهایی که مؤمن محض هم هستند، باز هم عزتشان در مقابل خدای متعال هیچ است و در برابر او ذلیل‌اند.

هر عزیزی در مقابل خدا ذلیل است، چون همه معلول‌اند و از خود چیزی ندارند و همه از خداخدا کسب عزّت می‌کنند.

عزّت مؤمن به‌خاطر عبودیت اوست و عزّت را از خدای متعال گرفته است و در مقایسه باخدا دلیل است.

✳️ وَ کُلُّ قَوِیٍ غَیرَهُ ضَعِیفٌ

و هر نیرومندی جز او ضعیف و ناتوان است.

هر موجود قوی جز خدا، ضعیف است. قدرت ذاتی برای خداست و قدرت دیگران از خدا گرفته شده و خداست که به ما توان می‌دهد.

آیت‌الله مکارم:

انسان به سخن‌گفتن و حرکت زبان خود نگاه کند موحد می‌شود.

چطور می‌شود لحظه‌به‌لحظه زبان در حالت‌های مختلف و اشکال گوناگون در قسمت‌های مختلف دهان قرار می‌گیرد و هر لحظه یک صوت و آوایی از او صادر می‌شود بدون اینکه زبان زیر دندان‌گیر کند.

الفاظ از تکان‌خوردن زبان بدون خستگی، بیرون می‌زند، اگر اراده و قدرت خدا نباشد از یک‌تکه گوشت حرکت و صوتی بر نمی‌آید.

پس هرچه هست از آن قدرت محض است.

✳️ وَکُلُّ مَالِکٍ غَیرَهُ مَملوُکٌ

هر مالکی جز او بنده و مملوک است.

هر کسی در این عالم مالکیتی دارد، از خود او نیست. در حقیقت مملوک است و خدا همه‌ی این اموال را به تملیک ما درآورده است و ما مالک ملک نیستیم. «قل اللّهمّ مالک‌الملک» خداست که همه چیز را به ما داده است. همه‌ی مالکیت‌های ما به مشیت الهی بستگی دارد.

🔻 می‌فرماید: اموال انسان را دو چیز تهدید می‌کند: وارث و حوادث

هر چه فکر می‌کنید، مال شماست، حتی وجود خود – هم به مشیت الهی بستگی دارد. اگر مشیتی نباشد مالکیتی در کار نیست.

انسانی که وارث و حوادث همه‌ی اموال او را می‌برد، پس مالک آنها نبوده، و هر مالکی غیر از خدا مملوک هست.

✳️ وَ کُلُّ عَالِمٍ غَیرَهُ مُتَعَلِّم

و هر عالمی جز او، دانش‌آموز است.

هر عالمی در مقایسه با خدای متعال، شاگرد کلاس اول است، چون علم و نورانیت از اوست. آنچه که ما می‌فهمیم، بخشی از کرامات خداوند متعال است.

«والله اخرجکم من بطون امّهاتکم لاتعلمون شیئا» اشاره به این دارد که شما وقتی به دنیا آمدید، چیزی نمی‌دانستید و هر چه بوده ما به شما دادیم.

🔻نقل از علامه طباطبایی (ره) ما فقط این را معجزه می‌دانیم که کوری شفا پیدا کند، درحالی‌که اگر طفلی بینا به دنیا بیاید، ما آن را معجزه حساب نمی‌کنیم. طفلی به دنیا آمده، می‌بیند، او هم معجزه است. طفل می‌داند، برای رزق باید بمکد. این علم است خدا به او داده. موقع گرسنگی و درد چگونه گریه کند و …. همه را خدا علم داده است.

یکی از ویژگی‌های انسان فرهیخته این است که امور خود را باخدا مشورت می‌کند.

انسانی که اظهار می‌کند خیلی می‌فهمد، این شروع نفهمیدن و جهالت است. هر چه‌قدر انسان بیشتر بفهمد، می‌فهمد که نادانی او چقدر است.

✳️ وَکُلُّ قَادِرٍ غَیرَهُ یَقدِرُ وَ یَعجَزُ

هر قدرتمندی غیر از خدا، گاهی توانا و زمانی ناتوان است.

هر انسان توانایی در مواجهه با امور زندگی، گاهی می‌تواند و گاهی نمی‌تواند. تنها کسی که واژه‌ی «نمی‌توانم» در قاموس او نیست، خدای متعال است، او تمام قدرت، و تمام توانستن‌ها هست به معنای مطلق.

می‌تواند و از حیطه قدرت او هم خارج نیست.

✳️ وَ کُلُّ سمِیعٍ غَیرَهُ یَصَمُّ عَن لَطِیفِ الأَصوَاتِ وَ یُصِمُّهُ کَبِیرُهَا

هر شنونده‌ای جز خدا، در شنیدن صداهای ضعیف، کر و در برابر صداهای قوی، ناتوان است.

هر موجود شنوا، در برابر صداهای لطیف و ریز، ناشنواست و از شنیدن صداهای بلند کر می‌شود. موجودات در حیطه‌ی ابزار شنوایی خود می‌شنوند؛ لذا صداهای خیلی آرام و خیلی بلند را نمی‌شنوند. تنها خدای متعال است که می‌شنود. حتی درون و پنهانی انسان‌های ساکت و صدای خفتگان در قبر را می‌شنود. اندرونی قلب انسان، خفی‌ترین و بلندترین اصوات را می‌شنود. ولی ما انسان‌ها در مواجهه با اصوات خیلی کم یا خیلی زیاد، دستمان بسته است و چیزی نمی‌فهمیم.

شنیدن و دیدن خدا به سبب ابزار نیست، مشکل موجودات در شنیدن وابسته هستند به ابزار گوش که تا چند متر را فقط پوشش می‌دهد. کمتر یا بیشتر را نمی‌تواند.

اما شنیدن خدا به معنای علم است، او محیط است. عالم است، می‌شنود.

بصیر بودن او چشم نیست. می‌بیند؛ یعنی علم دارد به آنچه که اتفاق می‌افتد

✳️ وَ یَذهَبُ عَنهُ مَا بَعُدَ مِنهَا

آنچه که از انسان دور است صوتی ندارد.

اگر صوتی مقداری دور باشد، نمی‌شنویم. خدا دور و نزدیک را می‌شنود. خدایی که صدای یک کرم را در دل یک‌تخته سنگ در یک بیابان وسیع می‌شنود و روزی او را می‌دهد، صدای همه‌ی بندگان را هم می‌شنود و رزق آنها را هم می‌دهد.

✳️ وَ کُلُّ بَصِیرٍ غَیرَهُ یَعمَی عَن خَفِیِّ الأَلوَانِ وَ لَطِیفِ الأَجسَامِ

هر بیننده‌ای جز خدا، از مشاهده‌ی رنگ‌های ناپیدا و اجسام بسیار کوچک ناتوان است.

ذرات ریز معلق در هوا دیده نمی‌شود اما هست. اگر در شرایط خاص و با نور، منعکس شود با چشم غیرمسلح دیده می‌شود.

به‌خاطر لطافت قابل رویت نیست؛ اما خدا آگاه است.

🔻محمد بن مسلم از وجود مقدّس امام صادق (ع) می‌پرسد: علامت شب قدر چیست؟

فرمود: یکی از ویژگی‌های شب قدر این است که آن شب، بوی خوشی دارد. (منظور این نیست که رایحه خوشی به مشام می‌خورد)

فرمود: شبی که بو دارد.

شب یعنی زمان.

مگر زمان بویی دارد؟! اجسام عطر و گل بو دارند. شب زمان است، جسم نیست؛ اما در شب قدر خبرهایی هست که زمان بو دارد. شب رنگ دارد.

رنگ‌ها حیات داشته و زنده آند. ما رنگ آن را نمی‌بینیم. سفرکرده‌های برزخی رنگ‌ها و بوها را دیده‌اند. حقیقت رنگ حیات دارد موجود است و هرکسی بیناست نسبت به آن کور است و نمی‌تواند رایحه زمان و رنگ آن را ببیند. زمان رنگ‌وبو دارد و از دسترس ما خارج است.

تا الان چند موج رادیویی، اشعه ایکس، مادون‌قرمز، مغناطیس کشف شده. درحالی‌که هزاران اشعه و امواج هست که ما نسبت به آن علم نداریم. اگر ما نمی‌بینیم، دلیل بر نبودن نیست.

✳️ وَ کُلُّ ظَاهرٍ غَیرَهُ بَاطِنٌ

هر ظاهری در مقابل خدا باطن است. وقتی خورشید می‌تابد، نور یک شمع که دیده نمی‌شود. هر کسی که ادعای ظهور و پیدایی می‌کند، در مقابل خدا مثل شمعی در برابر خورشید عالمتاب سوسو می‌زند.

✳️ وَکُلُّ بَاطِنٍ غَیرَهُ غَیرُ ظَاهرٍ

و هر پنهانی و باطنی غیر از خدا ظاهر است.

آنچه که باطن حقیقی است، کُنه ذات خدای متعال است که هیچ‌کس به آن دسترسی ندارد. هر چیزی که پنهان باشد، برای خدا آشکار است. پس پنهان نیست. تنها چیز که پنهان و کسی به او دسترسی ندارد، کُنه ذات خدای متعال است.

چه کسی می‌خواهد و می‌تواند کُنه ذات اقدس الهی را ببیند؟ هیچ‌کس.

✳️ لَم یَخلُق مَا خَلَقَهُ لِتَشدِیدِ سُلطَانٍ

مخلوقات را برای تقویت فرمانروایی خلق نکرد.

بحث هدف خلقت است. هدف خلقت چه بود؟ خدای متعال، موجودات را خلق نکرد تا سلطنت، قدرت و حکومتش را تشدید کند. مگر خدای متعال مانند انسان، حقیر است که چنین کار را بکند؟

✳️ وَ لَا تَخَوُّفٍ مِن عَوَاقِبِ زَمَانٍ

یا برای ترس از آینده خلق نکرد.

خدای متعال مخلوقات را خلق نکرد برای اینکه از پیشامدهای زمان ترسناک بود.

✳️وَ لَا استَعَانَهٍ عَلَی نِدّٕ مُثَاوِرٍ وَ لا شَرِیکٍ مُکاثِر و لا صدٕ مُنافِر

خدا برای یاری‌گرفتن در مبارزه و حملات [مُثاور] همتای خود،

و یا برای فخر و مباهات [مُکاثر] شریکان.

و یا نفرت [منافر] رقیب خود خلق نکرده است.

خدای متعال بندگان را خلق نکرد تا در مقابل رقیب از این موجودات، استعانت و کمک بجوید. خدا واحد و احد است. کسی قادر نیست که بخواهد باخدا بجنگد. خدا ما را خلق نکرد تا در برابر شریک فخرفروش، خودی نشان دهد. خدا ما را خلق نکرد تا در مقابل دشمن منفورش از ما کمک بگیرد.

حضرت همه‌ی حالات را می‌فرمایند. نه برای تشدید سلطنت، نه برای ترس از آینده، نه برای مواجهه با دشمنان داخلی و خارجی. برای هیچ‌کدام نبود. اساساً خداوند متعال، ما را برای سود بردن خلق نکرده است. چون اگر بخواهد سودی ببرد، یعنی دستش تنگ بوده و ضعف داشته است. اگر ضعف داشته باشد، خدا نیست. درحالی‌که خدای متعال، غنی مطلق است و می‌خواهد به بندگانش سود برساند.

✳️ وَ لَکِن خَلَائِقُ مَربوُبوُنَ وَ عِبَادٌ دَاخِروُنَ

بلکه همه، آفریده‌های او هستند و در سایه‌ی پرورش او، بندگانی فروتن و فرمان‌بردارند. [داخرون]

خدا همه‌ی مخلوقات را خلق کرد تا آنها را رشد دهد و تربیت کند. ما را خلق کرد تا بندگان خاضعی کند. پس:

  • اولاً مربوب، و تحت تربیت باشید.
  • و ثانیاً خاضع و فروتن باشید.

تربیت امری ذهنی است. یعنی خدا ما را خلق کرده است تا خدا را به‌عنوان رب و مربی و قانون‌گذار قبول کنیم و در عمل خاضع باشیم. هم در مقام اندیشه و هم در مقام انگیزه ما را خلق کرد تا به سود و رشد برسیم.

پس خلق ما یکی از الطاف خدا به ماست.

✳️ لَم یَحلُل فِی الأَشیَاءِ فَیُقَالَ: هُوَ کَائِنٌ

خدا در چیزی، مکانی قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست.

خدای متعال هیچ‌گاه در اشیا حلول نکرد و وارد آن نشد.

✳️ وَ لَم یَنأَ عَنهَا فَیُقَالَ: هُوَ مِنهَا بَائِنٌ

و دور از پدیده‌ها نیست تا بتوان گفت از آنها جداست.

خدای متعال درعین‌حال که درون چیزی محدود و محصور نشد، دور هم نبود و فاصله هم نداشت. بُعد او از جهت مقام و قُرب و از جهت علم است. هیچ‌وقت از چیزی دور نشد تا مردم بگویند: خدا و فلان چیز فاصله دارند. درحالی‌که نزدیک است؛ ولی محصور در آن نیست.

✳️ لَم یَؤُدهُ خَلقُ مَا ابتَدَأَ

آفرینش موجودات، او را در آغاز ناتوان نساخته

آغاز خلقت، خدای متعال را رنجور و خسته نکرد. امور خدای متعال ارادی‌ست. اراده می‌کند زمین و آسمان را بدون ستون نگه می‌دارد و لَا یَؤودُهُ حِفظُهُمَا اشاره به این مطلب دارد.

✳️ وَ لَا تَدبِیرُ مَا ذَرَأَ

و از تدبیر پدیده‌های آفریده شده بازنمانده است.

بعدازاین که عالم را خلق کرد، این‌گونه نبود که بگوید حال چه کنم!

تدبیرکردن همه‌ی این عالم برای او کاری نداشت، چون ارادی بود.

✳️ وَ لَا وَقَفَ بِهِ عَجزٌ عَمَّا خَلَقَ

نه به‌خاطر آنچه آفریده قدرتش پایان گرفته، و نه عجز دارد.

ناتوانی برای خدا در آفرینش آفریده‌های جدید هم راه ندارد. ابتدای خلقت عجزی نداشت، اکنون هم ناتوان نیست. خدای متعال امروز هم خلق می‌کند.

✳️ وَ لَا وَلَجَت عَلَیهِ شُبهَهٌ فِیمَا قَضَی وَ قَدَّرَ

خدا در آنچه فرمان داد و مقدّر ساخت، دچار تردید نشد. شبهه بر او وارد نشد [ولجت]

ما انسان‌ها اگر بخواهیم کاری انجام دهیم، بعد از چند صباح باید بازنگری کنیم و برای خودمان طرح سؤال کنیم که آیا به هدف و سود رسیده‌ایم؟ درحالی‌که هیچ‌وقت شبهه‌ای برای خدا وارد نشد، در مورد چیزهایی که قضاوقدر کرده بود.

✳️ بَل قَضَاءٌ مُتقَنٌ

بلکه فرمانش استوار است.

دستورات خدا علمی و از روی حکمت است. بعضی گمان می‌کنند خدا ابتدا جان کسی را می‌گیرد، بعد فکر می‌کند چه خوب بود؛ مثلاً علی (ع) را چند سال دیگر عمر می‌داد.

این‌گونه نیست.

شک و شبهه در قضاوقدر خدای متعال راه ندارد. هر چه می‌گوید از روی حکمت است و خدشه‌بردار نیست و عین حق و عدل است. فرمان الهی متقن و متین است.

✳️ وَ عِلمٌ مُحکَمٌ

و علم او مستحکم است.

علم الهی خدشه‌بردار نیست. علم انسان خدشه‌بردار است، لذا فرضیه‌ی علمی است. ثابت‌ترین قوانین علمی هم بعد از مدتی تغییر می‌کنند. درحالی‌که صدر و انتهای خلقت هیچ تفاوتی نمی‌کنند.

✳️ وَ أَمرٌ مُبرَمٌ

و کار خدا بی تزلزل است.

کارهایی هم که خدای متعال انجام می‌دهد، بدون ذره‌ای خلل و نقص است.

توحید باید در متن زندگی انسان باشد. خدا خلق کرد تا ما را رشد بدهد. خودش را مربی انسان قرارداد، به شرطی که انسان مربی‌گری و تربیت او را بپذیرد. او حاضر است دست بشر را بگیرد، به شرطی که بشر هم دست خود را در دست خدا بگذارد.

✳️ المَأموُلُ مَعَ النِّقَمِ

خدایی که به هنگام بلا و سختی به او امیدوارند.

خدای متعال همان کسی است که همه‌ی مردم در سختی‌ها و گرفتاری‌ها به او ا. دارند. [مامول]

پس توحید یعنی متن زندگی. پس در تمام رنج‌ها و سختی‌ها و گرفتاری‌ها فقط خدا دستگیر است.

✳️ المَرهوُبُ مَعَ النِّعَمِ

و در نعمت‌ها از او بیمناک‌اند.

وقتی نعمتی به شما داد، سرخوش و مست نشوید. گاهی انسان از مستی نعمت، طغیان می‌کند. در مقابل هر نعمتی بترسید و حواس خود را جمع کنید، چون برای آزمایش داده و در مقابل نعمت از شما تکلیف می‌خواهد.

✅ دو نکته مدنظر:

۱-در همه‌ی سختی‌ها خدا هست. پس افسرده و پژمرده و نگران نباشید. چون خداست و قدرت مطلق دارد.

۲-اگر نعمتی داد، مست و مغرور نشوید و بترسید. آیا می‌توانید وظیفه‌تان را در مقابل آن نعمت انجام دهید.

اللهم اجعلنا شاکرهً لفواضل نعمائک»

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد