متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر
متن:
و من کلام له (علیه السلام) لما خُوفَ من الغیله:
وَ إِنَّ عَلَیَّ مِنَ اللَّهِ جُنَّهً حَصِینَهً، فَإِذَا جَاءَ یَوْمِی انْفَرَجَتْ عَنِّی وَ أَسْلَمَتْنِی، فَحِینَئِذٍ لَا یَطِیشُ السَّهْمُ وَ لَا یَبْرَأُ الْکَلْمُ.
ترجمه:
من از سوى خدا سپر محکمى دارم که مرا از حوادثِ (خطرناک) حفظ مى کند و هنگامى که اجلم فرا رسد، این سپر الهى از من دور مى شود و مرا تسلیم حوادث مى کند; در آن هنگام نه تیر خطا مى کند و نه زخم بهبودى مى یابد.
تفسیر:
✳️ این خطبه زمانی ایراد شد که حضرت را از مرگ ناگهانی و ترور (غیله) ترسانیدند. روزی حضرت روی منبر سخنرانی میکردند که ابن ملجم ملعون، از روی لجاجت، مدام تکرار میکرد: «به خدا قسم من مردم را از شر تو راحت میکنم.» (نعوذبالله)
مجلس که تمام شد، اطرافیان سخنان او را شنیده بودند. او را دستگیر کردند و خدمت حضرت آوردند. گفتند: «مجازاتش کن!» این مرد قسم میخورد که شما را به قتل میرساند.
حضرت فرمودند: «قصاص قبل از جنایت نمیکنیم. مجازات بعد از جرم است.»
وقتی حضرت این مطلب را شنیدند، این خطبه را ایراد فرمودند:
«وَإِنَّ عَلَیَّ مِنَ اللَّهِ جُنَّهً حَصِینَهً»
ای مردم، آگاه باشید! من از جانب خدا سپری دارم (جُنَّهً) که خود آن سپر در قلعهای (حَصِینَهً) است که از من محافظت میکند. حافظ من است و اجازه نمیدهد جان من در معرض خطر قرار بگیرد.
این چه سپری است که در برابر قصد ترور، جان را حفظ میکند؟
✅ حکمت ۲۰۱ نهجالبلاغه به این سپر اشاره دارد: «إِنَّ مَعَ کُلِّ إِنْسَانٍ مَلَکَیْنِ یَحْفَظَانِهِ، فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّیَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ؛ وَ إِنَّ الْأَجَلَ جُنَّهٌ حَصِینَهٌ…»
مدت عمری که برای هر کس معین شده، او را چون سپری حفظ میکند. تا زمانی که وقت مرگ نرسد، هیچکس نمیتواند بلایی سر انسان بیاورد.
✅ حکمت ۳۰۶ نهجالبلاغه:
«کَفَی بِالْأَجَلِ حَارِساً»
مدت مقرر عمر، نگهبان بودن را کافی است (هیچ نگهبانی بهتر از مرگ نیست). خود مرگ مراقب ماست؛ تا به سرمنزل، سن، لحظهٔ خاص رسیدیم، از ما دور میشود و قبل از آن، هر که تلاش کند نمیتواند اثری بگذارد.
«فَإِذَا جَاءَ یَوْمِی انْفَرَجَتْ عَنِّی وَأَسْلَمَتْنِی»
وقتی روز مرگ من و روز مقدر شده فرابرسد، این سپر از من جدا و دور میشود (انْفَرَجَتْ) و نهتنها من را تنها میگذارد، بلکه مرا تسلیم مرگ هم میکند. اجل که خود سپر است، تا دقایق قبل محافظ بود، خودش قاتل شخص میشود و او را تحویل میدهد.
«فَحِینَئِذٍ لَا یَطِیشُ السَّهْمُ وَلَا یَبْرَأُ الْکَلْمُ»
وقتی مرگ انسان فرابرسد، تیر مرگ به خطا نمیرود (لَا یَطِیشُ) و بهبودیافتن (یَبْرَأُ) و التیامیافتن جراحت (الْکَلْمُ) دیگر ممکن نیست؛ گرچه زخم کم باشد. اگر مرگ فرابرسد، التیام نمییابد؛ ولی اگر وقت مرگ نرسیده باشد، حتی زخم عمیق و بزرگ هم التیام مییابد.
شبهه: پس قضیهٔ مرگهای ناگهانی و اینکه ما بهداشت یا مسائلی را رعایت کنیم برای داشتن عمر طولانی چیست؟ حتی در خطبهٔ ۴۰ حضرت فرمودند یکی از نشانههای حکومت صالح این است که عمر مردم طولانی میشود.
در پاسخ به این شبهه، چند نکته را ذکر میکنیم:
✅ نکته ۱: در قرآن آمده: «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ». نگاه قرآن به مرگ، فنا و نابودی نیست؛ نگاه «وفات» دارد. میفرماید هر کدام از شما مرگ را میچشید. مانند نوشیدن لیوان آب؛ آب لیوان تمام میشود، اما شخص هنوز هست. آب باعث جان گرفتن و نشاط هم شده. شما مرگ را میچشید؛ مرگ تمام میشود، اما شما هستید. اینکه انسان با مرگ تمام شود، نیست؛ با مرگ از جایی بهجای دیگر منتقل میشود.
✅ نکته ۲: دو نوع اجل هست: مسمّی و معلق (مشروط). اجل مسمّی اجل قطعی است، ولی اجل معلق به این صورت است که انسان با مراقبت یا انجام اموری، میتواند این اجلهایی را که حتمی نیستند، از خود دور کند.
اجل مسمّی و اجل معلق از دید ما است که به دو قسم تقسیم میشود؛ وگرنه اینطور نیست که خدا نداند بندگان چه موقع میمیرند. اگر اجل مشروط با سوء انتخاب، مرگ را زودتر برساند، آیا در علم خدا خللی به وجود میآید؟ آیا خدا گمان میکرده به فرد هفتاد سال عمر داده؛ اما او در سیسالگی غرق میشود؟ علم الهی دچار تغییر میشود؟ علم قابلتغییر باشد؛ علم جزو صفات ذات خداوند است. پس ذات خدا قابلتغییر است، درصورتیکه خدایی که قابلتغییر باشد، خدا نیست.
خداوند عمر مشخص هر کس را معین فرموده؛ اگر انسان مراقبت کند، به آن عمر میرسد. خداوند میداند هر کس چقدر زودتر و چقدر دیرتر میمیرد. این مرگ حتمی و مشروط را که تقسیم میکنیم، در واقع انتزاعی است که انسان به این نوع و آن نوع تقسیم کرده. اما از نگاه بالا، خدای متعال برای فرد شصت سال عمر مقرر کرده و خدا میداند او در بیستسالگی به شهادت یا… میرسد. خدا هم زمان مقرر شده را میداند و هم در کجا، در چه سن، با چه وسیله، به طور طبیعی یا غیرطبیعی، چقدر زودتر و چقدر دیرتر میمیرد؛ همه را میداند. اگر تغییری هست، در علم انسان است. ما فکر میکردیم هفتاد سال عمر دارد؛ ولی در چهلسالگی رفت.
✅ نکته ۴: در روایات ما عوامل کاهش عمر و ازدیاد عمر ذکر گردیده است:
- صدقه
- صلهرحم
- حُسن خُلُق (حسن خلقی که در شرایط نامناسب هم خوشاخلاق باشد)
عمر را طولانی میکند. در طرف مقابل، آزار پدر و مادر، دروغ، قطع رحم، عواملی هستند که کاهش عمر را در پیدارند. (آزار پدر و مادر؛ یکی از جزاها در دنیا، کاهش عمر و ازدسترفتن وسیلهٔ عروج است).