ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۵۶

دانلود

متن:

و من کلام له (علیه السلام) یصف أصحاب رسول الله و ذلک یوم صفین حین أمر الناس بالصلح‏:

وَ لَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا، مَا یَزِیدُنَا ذَلِکَ إِلَّا إِیمَاناً وَ تَسْلِیماً وَ مُضِیّاً عَلَى‏ اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ، وَ لَقَدْ کَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا یَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَیْنِ یَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَیُّهُمَا یَسْقِی صَاحِبَهُ کَأْسَ الْمَنُونِ فَمَرَّهً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّهً لِعَدُوِّنَا مِنَّا، فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْکَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْرَ حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِیاً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ؛ وَ لَعَمْرِی لَوْ کُنَّا نَأْتِی مَا أَتَیْتُمْ مَا قَامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِیمَانِ عُودٌ وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَما.

ترجمه:

ما در رکاب رسول خدا (مخلصانه مى جنگیدیم و در راه پیشبرد اهداف آن حضرت گاه) پدران و فرزندان و برادرها و عموهاى خود را از پاى درمى آوردیم (و این کار نه تنها از ایمان و استقامت ما نمى کاست بلکه) بر ایمان و تسلیم ما مى افزود و ما را در شاهراه حقّ و صبر و استقامت در برابر درد و رنجها و در طریق جهاد پیگیر در مقابل دشمن، ثابت قدم مى ساخت، گاهى یکى از ما با فرد دیگرى از دشمن به صورت دو قهرمان با هم نبرد مى کردند; بگونه اى که هر یک مى خواست کار دیگرى را بسازد و جام مرگ را به او بنوشاند (آرى) گاه ما بر دشمن پیروز مى شدیم و گاه دشمن بر ما (ولى نه پیروزى مقطعى ما را مغرور مى کرد و نه آن شکست نومیدمان مى ساخت) و هنگامى که خداوند، صدق و اخلاص ما را دید ذلّت و خوارى را بر دشمنان ما نازل کرد و پیروزى و نصرت را به ما عنایت فرمود، تا آنجا که اسلام در همه جا استقرار یافت و در کشور پهناور خود جاى گرفت.

به جانم سوگند! اگر ما (در مبارزه با دشمنان اسلام) همانند شما بودیم هرگز ستونى از دین بر پا نمى شد و شاخه اى از درخت ایمان سبز نمى گشت (و به ثمر نمى نشست) به خدا سوگند شما (با این پراکندگى و نفاق و عدم اطاعت از رهبرى) سرانجام از شتر خلافت به جاى شیر خون مى دوشید و به زودى پشیمان مى شوید (اما در زمانى که پشیمانى سودى نخواهد داشت).

تفسیر:

مقایسه‌ی مسلمان صدر اسلام و مسلمان صفین

در شأن صدور این خطبه دو نظر وجود دارد:

۱. پس از فتح مصر، شهادت محمد بن ابی‌بکر و چیره‌شدن عمروعاص بر مصر، معاویه طمع کرد که دیگر شهرهای حکومت امیرالمؤمنین را نیز به چنگ آورد؛ از جمله بصره را. او شخصی به نام ابن‌خضرمی را فرستاد تا بصره را فتح کند. طبق یک قول، حضرت این خطبه را خواند و مردم را برای حرکت به‌سوی بصره بسیج کرد و در نهایت، شهر را از لوث وجود یاران معاویه پاک‌سازی کردند.

۲. نظر دیگر آن است که این خطبه در جریان صفین، پس از حکمیت، ایراد شد. امیرالمؤمنین می‌خواست مردم را برانگیزد و به آنان بفهماند که با این ضعف، هرگز نمی‌توانند اسلام را حفظ کنند. حضرت میان اوضاع مسلمانان در زمان صفین و اوضاع مسلمانان صدر اسلام مقایسه‌ای انجام داد تا مسلمانان بتوانند جایگاه واقعی و ضعف خود را ببینند و برای اصلاح آن قدمی بردارند.

ما شیعیان، در صدر اسلام، هنگامی که اسلام تازه ظهور کرده بود، برای دفاع از اسلام و اعتلای آن چنین می‌کردیم:

«وَلَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ»

«نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَأَبْنَاءَنَا وَإِخْوَانَنَا وَأَعْمَامَنَا»

ما همیشه با پیامبر بودیم و همراه او با فرزندان، پدران، برادران و عموهای خود می‌جنگیدیم. در مسیر دین، آنچه اهمیت دارد قوم‌وخویشی و قرابت فامیلی نیست؛ اصل، آیین و مذهب است. اگر خویشاوندان و عموزادگان در برابر پیامبر و اسلام می‌ایستادند، قوم‌وخویشی آنان هیچ برتری‌ای ایجاد نمی‌کرد. اگر دین‌مدار بودند، بسیار خوب بود؛ اما اگر دین‌مدار نبودند، جنگ در پیش بود.

چهار ثمرهٔ جنگ‌های صدر اسلام با اقوام:

«مَا یَزِیدُنَا ذَلِکَ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا»

۱. این جنگ‌ها چیزی بر ما نیفزود، جز اینکه ایمان و تسلیم ما را بیشتر کرد. برخلاف آنچه شما تصور می‌کنید، جنگ و تقابل با دوستان و خویشاوندانی که دشمن شده‌اند، ممکن است در ظاهر نادرست به نظر برسد؛ اما برای ما ایمان و تسلیم را افزایش می‌داد. مسلمانان برای ثبات دین و برپاداشتن پرچم اسلام، اگر خویشاوندانشان سربه‌راه نمی‌شدند، ناچار بودند با آنان بجنگند. روشن است که انسان گاهی باید با خویشاوندان خود محاجّه کند و اشتباهات آنان را برطرف سازد. تقابل با کسی که مخالف است و سربه‌راه نمی‌شود، ممکن است در ظاهر نادرست به نظر برسد؛ اما باطن آن، دفاع از ایمان است. اگر کسی از شرک دفاع می‌کرد، در برابر او باید از توحید دفاع می‌کردیم؛ هرچند آن شخص از اعضای خانواده باشد. این تقابل، دربارهٔ مسائل سیاسی و حزبی نیست؛ بلکه سخن از ایمان و کفر، توحید و شرک است.

«وَمُضِیًّا عَلَى اللُّقَمِ»

۲. راه‌های مستقیم و جادهٔ روشن حق، یعنی «اللُّقَم»، را به‌خوبی تشخیص می‌دادیم و در راه درست ثابت‌قدم می‌ماندیم.

«وَصَبْرًا عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ»

۳. بر سوزش دردها، یعنی «مَضَض»، صبر می‌کردیم تا برای جایگاهی که در آینده پیشرو داشتیم آماده شویم. مسیر اسلام، مسیری همراه با سختی و رنج است. ما از همان ابتدا آموختیم که با عزیزترین خویشاوندان خود بجنگیم. این جنگیدن به ما زیان نزد؛ بلکه ما را برای آیندهٔ اسلام مقاوم و مستحکم کرد.

«وَجِدًّا فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ»

۴. مبارزه با خویشاوندان و دوستانی که دشمن ما شده بودند، ما را جدی‌تر و نیرومندتر کرد. برای مبارزه با دیگر دشمنانی که هیچ خویشاوندی و قرابتی با ما نداشتند نیز باصلابت و قدرت بیشتری جنگیدیم.

یاران من، شما اکنون در صفین در اطراف من هستید، اعلام خستگی می‌کنید و مرا به پذیرش صلح و حکمیت پیشنهاد می‌دهید. ما با خویشاوندان خود این‌گونه می‌جنگیدیم، اما جنگیدن شما چنین نیست:

«وَلَقَدْ کَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَالْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا یَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَیْنِ»

در ابتدای اسلام، هنگامی که جنگی درمی‌گرفت، یک نفر از ما و یک نفر از کافران با یکدیگر می‌جنگیدند و به هم حمله‌ور می‌شدند؛ یعنی «یَتَصَاوَلَانِ»؛ مانند دو حیوان نر، یعنی «الْفَحْلَیْنِ» که دو پهلوان سرسخت با یکدیگر گلاویز می‌شوند. حیوان نر، نماد جنگجویی و قدرت است.

«یَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَیُّهُمَا یَسْقِی صَاحِبَهُ کَأْسَ الْمَنُونِ»

هرکدام از دو رزمنده تلاش می‌کرد جان دیگری را برباید؛ یعنی «یَتَخَالَسَانِ». آنان با تمام قوا می‌جنگیدند تا جام مرگ، یعنی «کَأْسَ الْمَنُونِ»، را به دیگری بنوشانند؛ یعنی «یَسْقِی». تمام اسلام در برابر تمام کفر قرار می‌گرفت؛ مانند رویارویی علی با عمرو بن عبدود. اما شما مانند مسلمانان صدر اسلام نیستید. در هر دعوتی، بهانه‌ای مانند گرما، سرما، محصول و خانواده دارید.

  • در صدر اسلام معلوم نبود که اسلام پیروز شود یا نه.
  • معلوم نبود که اسلام صاحب قدرت و شوکت بشود یا نه.
  • پست و مقامی در میان نبود.
  • اما دفاع با تمام قدرت انجام می‌شد.

گاهی دشمن پیروز می‌شد و گاهی پیامبر پیروز می‌شد.

یکی از مهم‌ترین اصول در جبههٔ حق را آموزش می‌دهد: به‌طورقطع، پیروزی نهایی از آنِ مسلمانان است و مؤمنان وارث زمین خواهند شد. این وعده‌ای است که داده شده است؛ اما تا رسیدن به مقصد نهایی، خداوند حتی به پیامبر نیز پیروزی همیشگی را تضمین نکرده است.

  • گاهی شکست وجود دارد.
  • گاهی انسان از دوستان خود ضربه می‌خورد.
  • گاهی حیله‌ای ناگهانی از سوی دشمن می‌رسد.

در همین زد و خورده است که خدایاری می‌کند. فکر نکنید با آمدن فلان دولت، همهٔ مشکلات باید به‌سرعت برطرف شود. چنین تصوری با امر صریح عقاید ما مخالف است. تنها دولت حقّهٔ امام عصر «رُوحِی فِدَاهُ» است که مشکلات را به طور کامل برطرف می‌کند. ما با تقابلی سنگین میان شرک و الحاد روبه‌رو هستیم. در این تقابل، گاهی ما ضربه می‌خوریم، گاهی زدوخورد وجود دارد و گاهی نیز ما ضربه می‌زنیم. هر سه حالت ممکن است. در ابتدای انقلاب، فقط از دشمن ضربه می‌خوردیم؛ اکنون در مرحلهٔ زدوخورد هستیم. به امید خدا، روزی نیز فرا خواهد رسید که ما بر دشمن ضربه بزنیم و او از دست ما کاری از پیش نبرد. صرف شهادت‌دادن به اسلام، پیروزی نهایی و همیشگی را برای کسی تضمین نمی‌کند.

«فَمَرَّهً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَمَرَّهً لِعَدُوِّنَا مِنَّا»

گاهی ما بر دشمن پیروز می‌شویم و گاهی دشمن بر ما پیروز می‌شود. این‌گونه نیست که در مسیر، شکستی وجود نداشته باشد. اشرف مخلوقات و امیرالمؤمنین نیز گاهی شکست می‌خورد. خداوند پیروزی را تضمین نکرده است؛ هر گروهی باید خود تلاش کند و زحمت بکشد.

«فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْکَبْتَ وَأَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْرَ»

هنگامی که خداوند جان‌فشانی، صداقت و اخلاص ما را دید، خواری و ذلت، یعنی «الْکَبْتَ»، را بر دشمنان ما نازل کرد. پس از آن همه تلاش، شکست، شهادت و جراحت، خداوند نصرت و پیروزی را برای ما رقم زد.

«حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِیًا جِرَانَهُ»

تا اینکه اسلام مستقر شد. «جِرَان» به معنای سینهٔ شتر است. شتر تا زمانی که به استراحت و خواب نرود، سینه و گردن خود را بر زمین نمی‌زند. شتر نشسته است، اما گردنش را می‌چرخاند تا هنگام خواب، گردن و سینه‌اش را بر زمین بگذارد. «مُلْقِیًا جِرَانَهُ» کنایه از استقرار و آرام‌گرفتن است.

«وَمُتَبَوِّئًا أَوْطَانَهُ»

تا اینکه اسلام بازگشت، یعنی «مُتَبَوِّئًا»، و به وطن اصلی خود رسید. وطن اسلام کجاست؟ وطن اسلام، قلب‌های مردم است. تا زمانی که محبت اهل‌بیت، دین و توحید وارد دل‌ها نشده باشد، هنوز نتوانسته‌ایم اسلام را به جایگاه و موطن اصلی خود بازگردانیم.

«وَلَعَمْرِی لَوْ کُنَّا نَأْتِی مَا أَتَیْتُمْ»

سوگند به جان خودم؛ اگر ما در صدر اسلام می‌خواستیم؛ مانند شما با سستی برخورد کنیم، درنگ و تأمل بی‌جا داشته باشیم و طفره برویم، و اگر حرکت می‌کردیم، خیلی زود به فکر بازگشت می‌افتادیم، آن‌گاه:

«مَا قَامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ»

هیچ ستونی برای دین برپا نمی‌ماند. حضرت، دین را به خیمه‌ای تشبیه می‌کند؛ خیمه‌ای که با ستون برافراشته می‌شود. اگر در جنگ سستی می‌کردیم، هرگز ستون خیمهٔ اسلام برپا نمی‌ماند.

«وَلَا اخْضَرَّ لِلْإِیمَانِ عُودٌ»

هیچ شاخهٔ سبز و سرزنده‌ای برای ایمان باقی نمی‌ماند. حضرت، دین را به درختی سبز تشبیه می‌کند؛ درختی که باید ثمربخش باشد و سایه داشته باشد. وگرنه تنها درختی خشک و بی‌روح باقی می‌ماند که با دو ضربهٔ تبر می‌شکند. ما با تلاش خود باعث شدیم این مکتب ریشه بدواند و ثمر بدهد.

«وَأَیْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَمًا»

به خدا سوگند، اگر جهاد و مبارزهٔ ما نبود، شما به‌جای دوشیدن شیر، یعنی «لَتَحْتَلِبُنَّهَا»، از شتر اسلام خون می‌دوشیدید. این، تشبیه سوم است: اسلام مانند شتری است که شیر خالص می‌دهد و حیات شما به آن وابسته است. اگر مجاهدت دیروز و امروز نبود، اسلام باقی می‌ماند؛ اما اسلامی معیوب، مانند شتری معیوب که به‌جای شیر، از آن خون جاری می‌شود.

«وَلَتُتْبِعُنَّهَا نَدَمًا»

اگر مجاهدت نکنید، برای شما چیزی جز پشیمانی و ندامت باقی نمی‌ماند.

 

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد