متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر
متن:
وَ إِنَّمَا سُمِّیَتِ الشُّبْهَهُ شُبْهَهً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ، فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللَّهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیهَا الْیَقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى، وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللَّهِ فَدُعَاؤُهُمْ فِیهَا الضَّلَالُ وَ دَلِیلُهُمُ الْعَمَى، فَمَا یَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ خَافَهُ وَ لَا یُعْطَى الْبَقَاءَ مَنْ أَحَبَّه.
ترجمه:
شبهه، تنها از این جهت شبهه نامیده شده است که شباهتى به حق دارد (هر چند در واقع باطل است)، امّا دوستان خدا در برابر شبهات نور و چراغ راهشان یقین است و دلیل راهنماى آنها سمت و مسیر هدایت. و امّا دشمنان خدا، دعوت کننده آنان در شبهات همان ضلالت و راهنماى آنها کور دلى است. آن کس که از مرگ بترسد، (هرگز به خاطر این ترس) از مرگ رهایى نمى یابد و آن کس که بقا را دوست دارد به او بقا نمى دهند.
تفسیر:
امیرالمؤمنین (صلواتاللهعلیه) در این خطبه به معنای شبهه و عللِ نفوذ و گسترشِ آن در جامعه پرداختهاند. ایشان تبیین میفرمایند که چرا وقتی مردم با مشکل مواجه میشوند، یک شبهه به دغدغهای بزرگ تبدیل شده و حتی آنان را از مسیر دین خارج میسازد.
🛑 «وَ إِنَّمَا سُمِّیَتِ الشُّبْهَهُ شُبْهَهً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ»
ای مردم! بدانید که شبهه را ازآنرو شبهه نامیدهاند که شباهتِ بسیاری به حق دارد. کالاهای بدلی در ظاهر کاملاً شبیه به جنس اصلی ساخته میشوند؛ هرچند باطنِ آنها سست و متفاوت است، اما در نگاه نخست، انسان را به تردید میاندازند.
داشتنِ شبهه به معنای مشتبه شدنِ حق و باطل است؛ باطل را چنان میآرایند که در نگاه اول، تشخیصِ آن دشوار است و تنها اهلفن و متخصصان قادر به تمایز میان حقیقت و کالای بدلی هستند. در فضای شبهه، حق و باطل درهمآمیخته میشوند و بر پیکرِ باطل، جامه و لباسِ حق میپوشانند.
🛑 «فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللَّهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیهَا الْیَقِینُ»
چرا اولیای الهی هرگز گرفتار شبهه نمیشوند؟ زیرا آنان از نور و چراغِ باطنی برخوردارند. شبهه تنها برای کسی چالشبرانگیز است که در تاریکی قدم برمیدارد؛ اما کسی که در روشنایی است، از نورانیتِ یقین بهرهمند است.
چراغِ راه اولیای خدا، «یقین» است. ویژگیِ منحصربهفردِ آنان این است که نهتنها پیش پای خود را روشن میبینند، بلکه به هر جا قدم بگذارند، آن محیط را نیز نورانی میکنند. یقین نوری است که انسان را به کمالِ نورانیت میرساند؛ اگر کسی نورانی شد، هم مسیرِ شخصیاش روشن میشود و هم میتواند راهنمای دیگران باشد.
برخی مفسران گفتهاند که یقین در اینجا به معنای قطعیت در امور است؛ برایناساس، معنا چنین میشود که اولیای الهی تنها کارهایی را انجام میدهند که نسبت به آنها یقین دارند و بر پایه عقل و استدلالِ محکم استوارند، و هرگز به کارهای مشکوک دست نمیزنند. آنان در هر میدانی که وارد شوند، بهدرستی عملِ خود یقینِ کامل دارند. یقین هم به معنای باورِ درونی در مقابلِ شک است، و هم به معنای اعتماد و اطمینانی که با دلیلِ قاطع به دست میآید. اولیای خدا هم ایمانِ قلبی دارند و هم با ترازوی عقل، امور را سبکوسنگین کرده و سپس اقدام میکنند.
🛑 «وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى»
مسیر هدایت همواره پیشروی اولیای خداست. آنان به دو دلیل دچار شک و شبهه نمیشوند:
۱. برخوردار بودن از یقین که چراغراهنماست.
۲. قرارداشتن در مسیر درست و پرهیز از بیراههها. شبهاتی که دیگران را متزلزل میکند، در ارادهی پولادینِ آنان تأثیری ندارد.
🛑 «وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللَّهِ فَدُعَاؤُهُمْ فِیهَا الضَّلَالُ»
اما کسانی که تحتتأثیر شبهات قرار میگیرند، فراخوانِ آنان بهسوی گمراهی است و ضلالت، جلودارِ ایشان است. یک راهِ مستقیم وجود دارد که انسان را به سرمنزلِ مقصود میرساند و راهِ دیگری هست که مسیرِ گمراهی است. اگر کسی در مسیر ضلالت گام بردارد، اعتقاداتش را از دست میدهد. ضلالت در حقیقت حاصلِ انتخابِ خودِ شخص است.
باید پیش از آنکه سنِ آدمی بالا برود، مسیرِ انتخابی را سنجیده و ارزیابی کرد؛ باید اندوختههای پیشین را کنار گذاشت و همه چیز را با معیارهای یقین، دلیل، اعتقاد و عقل سنجید.
حضرت به عبدالله بن عباس فرمودند: «سراغِ زبیر برو و با او سخن بگو، اما به سراغِ طلحه نرو؛ زیرا او بر اسبِ سرکشی سوار شده و مسیری نادرست را برگزیده است.»
گاه تمام مردم مسیر اشتباه را میبینند؛ اما خود انسان متوجه نیست؛ در چنین مواردی باید به دینشناسانِ بصیر مراجعه کرد. چنانکه حضرت عبدالعظیم حسنی (علیهالسلام) اعتقاداتِ خود را به امام هادی (علیهالسلام) عرضه میکرد تا از صحتوسقم آنها آگاه شود و امام نیز ایشان را تأیید فرمودند.
🛑 «وَ دَلِیلُهُمْ الْعَمَى»
راهنمای دشمنان خدا در این مسیرِ تاریک، انسانهای کور (نابینایانِ باطنی) هستند. ما نیازمندِ راهنما و استاد هستیم؛ اگر اطرافیانِ ما درکی از واقعیت نداشته باشند، بذرِ شبهه را در وجودِ ما میکارند. سوادِ رسمی با «نورِ باطن» و «ضمیرِ بینا» متفاوت است. باید استادی را برگزید که بینا باشد، حقایق را ببیند و در زمرهی اعداءالله نباشد.
🛑 «فَمَا یَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ خَافَهُ»
آن کس که از مرگ هراس و دلهره دارد، راهِ نجاتی نخواهد یافت. در این دنیا اگر از چیزی متنفر باشیم، از آن دوری میکنیم؛ معمولاً این تنفر دوطرفه است. ترس و اضطرابِ دائمی، مرگِ زودرس به بار میآورد و مرگ با سرعتِ بیشتری به سراغِ فرد میآید. هرگز چنین نیست که بیزاریِ فرد از مرگ، مانع از رسیدنِ اجل شود.
🛑 «وَ لَا یُعْطَى الْبَقَاءَ مَنْ أَحَبَّهُ»
و اگر کسی مشتاقِ بقا (زندگیِ جاودان در زمین) باشد، چنین زندگیای به او بخشیده نخواهد شد. انسان میلِ ذاتی به جاودانگی دارد، اما دنیا سرای کوچ و گذار است؛ پس دلبستن به آن اشتباهی بزرگ است.
این دو جملهی اخیر تنها دربارهی مرگ به معنای خروج از دنیا نیست؛ بلکه در مورد تمامِ امکانات مادیِ این جهان صدق میکند. حقیقتِ مرگ یعنی «انقطاع»؛ یعنی بریدن از وابستگیها. مرگِ اختیاری نیز همین است. اگر کسی از وابستگیهای مادی دل بکند، به مقامِ مرگِ اختیاری میرسد. میتوانیم بهجای کلمهی «مرگ»، ازدسترفتن مال، فرزند، تبدیلِ تندرستی به بیماری و دگرگونیِ خوشی بهسختی را متصور شویم.
اگر انسان از سختی و رنجِ دنیا نگران و پریشان است، باید بداند که رنج با سرشتِ دنیا آمیخته است و این سختیها به انسان مشتاقترند. اگر بهجای «بقا» در جملهی دوم، مفاهیمی چون سلامتی، ثروت و امیالِ نفسانی را بگذاریم، میبینیم که قرار نیست هر چه انساندوست دارد به او عطا شود؛ چرا که ضعف، بیماری و حوادث در ذاتِ این عالم است و این خود حکمتِ عمیقی دارد.