ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۳۲

دانلود

متن:

و من خطبه له (علیه السلام) و فیها یصف زمانه بالجور، و یقسم الناس فیه خمسه أصناف، ثم یزهد فی الدنیا:

معنى جور الزمان:

أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ [شَدِیدٍ] کَنُودٍ، یُعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً. لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَهً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا.

أصناف المُسیئین:

وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَهِ أَصْنَافٍ: مِنْهُمْ مَنْ لَا یَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَهَانَهُ نَفْسِهِ وَ کَلَالَهُ حَدِّهِ وَ نَضِیضُ وَفْرِهِ. وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ [بِسَیْفِهِ] لِسَیْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ وَ الْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَ رَجِلِهِ، قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِینَهُ لِحُطَامٍ یَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ یَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ یَفْرَعُهُ، وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَناً وَ مِمَّا لَکَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً. وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الْآخِرَهِ وَ لَا یَطْلُبُ الْآخِرَهَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا، قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَهِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِیعَهً إِلَى الْمَعْصِیَهِ. وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُئُولَهُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ، فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَهِ وَ تَزَیَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَهِ وَ لَیْسَ مِنْ ذَلِکَ فِی مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى.

الراغبون فی الله:

وَ بَقِیَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِکْرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ، فَهُمْ بَیْنَ شَرِیدٍ نَادٍّ وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاکِتٍ مَکْعُومٍ وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَکْلَانَ مُوجَعٍ، قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِیَّهُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّهُ، فَهُمْ فِی بَحْرٍ أُجَاجٍ أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَهٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَهٌ، قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا.

التزهید فی الدنیا:

فَلْتَکُنِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنِکُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَهِ الْقَرَظِ وَ قُرَاضَهِ الْجَلَمِ، وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ قَبْلَ أَنْ یَتَّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُمْ، وَ ارْفُضُوهَا ذَمِیمَهً فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ کَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْکُمْ.

[قال الشریف رضی الله عنه أقول و هذه الخطبه ربما نسبها من لا علم له إلى معاویه و هی من کلام أمیر المؤمنین (علیه السلام) الذی لا یشک فیه و أین الذهب من الرغام و أین العذب من الأجاج. و قد دل على ذلک الدلیل الخریت و نقده الناقد البصیر عمرو بن بحر الجاحظ فإنه ذکر هذه الخطبه فی کتاب “البیان و التبیین” و ذکر من نسبها إلى معاویه ثم تکلم من بعدها بکلام فی معناها جملته أنه قال و هذا الکلام بکلام علی (علیه السلام) أشبه و بمذهبه فی تصنیف الناس و فی الإخبار عما هم علیه من القهر و الإذلال و من التقیه و الخوف ألیق. قال و متى وجدنا معاویه فی حال من الأحوال یسلک فی کلامه مسلک الزهاد و مذاهب العباد].

ترجمه:

اى مردم! ما در روزگارى کینه توز و زمانى پرکفران واقع شده ایم که در آن نیکوکار، بدکردار شمرده مى شود و پیوسته بر ظلم ظالمان افزوده مى شود. از آنچه مى دانیم بهره نمى گیریم و از آن چه نمى دانیم سؤال نمى کنیم و از حوادث کوبنده تا بر ما فرود نیاید نمى ترسیم!

 و مردم (فاسد) چهار گروه اند:

گروهى از آنها کسانى هستند که اگر دست به فساد نمى زنند، به خاطر این است که روحشان ناتوان و شمشیرشان کُند و مالشان اندک است (آرى، آنها در ایجاد فساد، شناگران ماهرى هستند، ولى آب پیدا نمى کنند).

گروه دیگر کسانى هستند که شمشیر کشیده و شرارت و فساد خویش را آشکار ساخته و لشکر سواره و پیاده خود را (براى این منظور گردآورى کرده اند). آنها، باطن خود را براى ظلم و فساد آماده ساخته و دین خود را تباه کرده اند. هدفشان آن است که چیزى از متاع دنیا را به چنگ آورند یا فرماندهى بر گروهى را براى خود فراهم سازند یا بر منبرى صعود کنند (و لباس پیشوایى مردم را بر تن کنند و براى آنها، خطبه هاى دروغین بخوانند). چه بد تجارتى است که تو (اى انسان فاسد و طغیانگر) براى خود فراهم ساخته اى: دنیا را بهاى خویشتن مى بینى و آن را با پاداشهایى که نزد خدا است معاوضه مى کنى!

گروه دیگرى از مردم، کسانى هستند که دنیا را با کارهاى آخرت طلب مى کنند، نه این که آخرت را با عمل دنیا طلب کنند. (آنها با ریاکارى دین خود را به دنیا مى فروشند و آنچه را نتوانستند با ظلم و زور به دست آورند، با تزویر مى طلبند و براى وصول به این هدف)، خود را متواضع جلوه مى دهند. گامها را کوتاه برمى دارند و دامن خود را (ظاهراً از آلودگى به دنیا) جمع مى کنند و خویشتن را به زیور امانتداران مى آرایند (و در یک جمله) پوشش خدایى را وسیله معصیت قرار مى دهند.

گروه دیگر کسانى هستند که حقارت و ناتوانى و نداشتن وسیله کافى، آنان را از رسیدن به جاه و مقام بازداشته و دستشان را از همه جا کوتاه کرده است، (در حالى که از دیگر فاسدان و مفسدان چیزى کم ندارند، ولى به این حقیقت هرگز اعتراف نمى کنند، بلکه) خود را به زیور قناعت آراسته اند و به لباس زاهدان درآمده اند، در حالى که در هیچ زمان، نه به هنگام شب و نه روز، در سلک پارسایان راستین نبوده اند. (این چهار گروه همه فاسدند و همه خطرناکند، هر چند در چهره هاى مختلف ظاهر مى شوند).

(در این میان) گروهى باقى مانده اند که یاد قیامت، چشمهایشان را فرو افکنده و ترس دادگاه محشر اشکهایشان را جارى ساخته است. آنان (به خاطر حق گویى و حق جویى) یا از جامعه رانده و آواره شده اند و یا ترسان به گوشه تنهایى خزیده و یا خاموشند و مُهر سکوت، بر دهان زده اند (چرا که گوش شنوا و دل بیدارى که حق را درک کند نمى یابند) یا مخلصانه (به امید تأثیر در بعضى از دل ها) به سوى خدا دعوت مى کنند و یا با چشمى گریان و دلى پردرد (به صحنه هاى پرفسادى که قادر بر تغییر آن نیستند) مى نگرند.

تقیّه آنان را منزوى ساخته و به فراموشى سپرده، (به خاطر نبودن یار و یاور) ناتوانى و ذلّت وجودشان را فرا گرفته است. آنها به کسانى مى مانند که در دریاى نمک فرو رفته اند (که هرگونه حرکتى براى آنها سبب سوزش بیشتر است). دهانشان بسته و قلوبشان مجروح است. آن قدر نصحیت کرده اند که خسته شده اند و به قدرى تحت فشار قرار گرفته اند که ناتوان گشته اند و آن قدر (در میدان مبارزه) کشته داده اند که به کمى گراییده اند.

باید دنیا در چشم شما کم ارزشتر از تفاله برگ هایى باشد که با آن دبّاغى مى کنند (که بسیار بدبو و متعفّن و بى ارزش است) یا (بى بهاتر از) بقایاى قیچى شده پشم حیوانات باشد (که بر زمین مى ریزد و کسى به آن اعتنا ندارد). و از کسانى که پیش از شما بودند پند گیرید، قبل از آن که آیندگان از شما پند گیرند و این دنیاى پست و نکوهیده را رها کنید زیرا کسانى را که از شما شیفته تر نسبت به آن بودند رها ساخت (و به عاشقان خود کم ترین وفایى نکرد).

تفسیر:

آسیب‌ها و تهدیدهای جامعه

این خطبه در سال ۳۷ هجری، در مسجد کوفه، درباره آسیب‌هایی که هر جامعه‌ای را تهدید می‌کند و نوعاً از سوی مردم آن پدید می‌آید، ایراد شده است.

این جملات مخصوص آن زمان نبوده است؛ بلکه تا زمانی که بشر بر روی زمین زندگی می‌کند و تا وقتی امیال نفسانی، حبّ جاه و مقام و مانند آن وجود دارد، به‌هیچ‌وجه نمی‌توان این چند دسته از مردم را از جامعه بشری جدا دانست.

در حقیقت، مردم به یکی از این پنج گروه تقسیم می‌شوند که در این خطبه بیان شده‌اند.

«أَیهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ کنُودٍ»

ای مردم، ما در روزگاری کینه‌توز و زمانه‌ای آکنده از ناسپاسی و کفران نعمت به سر می‌بریم.

عوامل گوناگونی می‌تواند در شکل‌گیری شخصیت انسان مؤثر باشد و یکی از آن‌ها محیط است که تأثیری بسیار جدی نیز دارد.

اما آنچه بر همه عوامل محیطی و ژنتیکی چیره و غالب می‌شود، اراده انسان است.

می‌توان در خانه فرعون زندگی کرد، اما آسیه بود و در شمار زنان بزرگ و نمونه عالم قرار گرفت.

یعنی می‌توان در محیطی ناپسند، انسانی صالح و نیک باقی ماند.

در برابر چنین محیطی، به هجرت نیز مأمور شده‌ایم. حضرت فرمودند:

ما در روزگاری واقع شده‌ایم که کینه‌توزی و کفران نعمت در آن فراوان است.

این جملات هم در آن زمان صادق بود و هم پس از آن؛ و این، جامعه‌شناسی دقیقی است که در هر دوره‌ای می‌توان آن را پیاده کرد.

جامعه فعلی ما نیز جامعه‌ای است که در معرض کفران نعمت قرار دارد؛ نعمت‌های الهی را می‌بیند، اما اسراف می‌کند.

این مسئله در همه دوران‌ها وجود داشته است، اما در زمان ما بیش از همیشه آشکار است. هرچه گستره رزق و امکانات بیشتر می‌شود، به‌جای آنکه انسان‌ها قانع‌تر و شاکرتر شوند، کفران نعمت، اسراف و توقعات نیز بیشتر می‌شود.

حضرت به ویژگی‌های این زمان می‌پردازند:

«یعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئًا»

در چنین زمانه ناسپاسی، نیکوکار، بدکار به شمار می‌آید. آدم‌های خوب، گناهکار شناخته می‌شوند و در جامعه، افرادی ناپسند تلقی می‌گردند.

این موضوع از آغاز خلقت آدم ابوالبشر وجود داشته است و قرآن کریم نیز به آن اشاره کرده است:

مخالفان نبوت حضرت لوط علیه‌السلام گرد آمدند و گفتند که باید لوط و نزدیکانش را از شهر بیرون کنیم؛ اینان کسانی هستند که از گناه دوری می‌کنند و جرمشان پاک‌دامنی آنان است.

«إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یتَطَهَّرُونَ»

ما در زمانی قرار گرفته‌ایم که مردم، خوبان را طرد و بدان را جذب می‌کنند. دگرگونی ارزش‌های جامعه، یکی از همین آسیب‌هاست.

دیروز رهبر معظّم در دیدار با معلمان فرمودند: بروید و نظرسنجی کنید که دانش‌آموزان، شهید آشتیانی را بیشتر می‌شناسند یا رونالدو را؟

حضرت نیز می‌فرمایند: وقتی ارزش‌های جامعه دگرگون شود، وقتی معیار ارزش به نوع لباس، میزان ثروت و طبقه اجتماعی وابسته گردد، این جامعه سقوط کرده است.

معیار و ارزش، حقیقتی دیگر است.

نقل کرده‌اند که شاه‌عباس صفوی به شیخ بهایی گفت: شما بسیار زحمت کشیده‌اید و بسیاری از پیشرفت‌های علمی و صنعتی، مرهون تلاش شماست. می‌خواهم از شما تجلیل کنم؛ بفرمایید چه چیزی را به‌عنوان جایزه می‌پسندید؟

شیخ بهایی فرمود: من برای خود چیزی مادی نمی‌خواهم، اما اگر درخواستی کردم، باید آن را بپذیرید.

شاه‌عباس گفت: هرچه بگویید، می‌پذیرم.

شیخ بهایی فرمود: اسب مخصوص پادشاه را برای من بیاورید تا من بر آن سوار شوم و شاه در کنار من پیاده‌راه برود.

من سواره باشم و شاه‌عباس پیاده، و به این شیوه چند خیابان اصفهان را طی کنیم.

شاه‌عباس پرسید: علت این کار چیست؟

شیخ بهایی پاسخ داد: می‌خواهم ارزش‌های جامعه دگرگون نشود. ارزش به این ظواهر نیست؛ ارزش به علم و شخصیت انسان است.

حضرت فرمودند: زمانی آمده است، می‌آید و خواهد آمد که ارزش‌ها دگرگون می‌شوند.

«وَ یزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوًّا لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَهً حَتَّی تَحُلَّ بِنَا»

ستمگر در آن بر سرکشی و تجاوز خود می‌افزاید؛ نه از آنچه می‌داند بهره می‌گیرد، نه از آنچه نمی‌داند می‌پرسد و نه از حادثه‌ای کوبنده می‌ترسد، تا آن‌گاه که بر او فرود آید.

ستمگران روزبه‌روز بر سرکشی خود می‌افزایند و بر شدت خشم و قدّاره‌کشی آنان افزوده می‌شود.

در جامعه‌ای که ارزش‌ها دگرگون شود، مردم به دانسته‌های خود عمل نمی‌کنند و از نادانسته‌های خویش نیز پرسش نمی‌کنند؛ پس چنین جامعه‌ای در جهل فرورفته است.

فرمودند: نخست علم بیاموزید و سپس علم نافع فرابگیرید.

ادعیه: «أَعُوذُ بِک مِنْ عِلْمٍ لَا ینْفَعُ»

خدایا، به تو پناه می‌برم از علمی که هرچند ظاهر علم را دارد و شاید از آن مالی نیز به دست آید، اما سودی در آن نیست.

توضیح:

حضرت با به‌کاربردن «لَا نَنْتَفِعُ» خود را نیز در میان مردم قرار می‌دهند. البته مقام و شخصیت ایشان بسی فراتر از این‌هاست، اما برای‌آنکه مردم بیشتر اثر بپذیرند، خود را نیز در شمار آنان می‌آورند.

دیروز رهبر انقلاب در جلسه با مسئولان آموزش‌وپرورش فرمودند: بروید و آن علمی را که از دبستان تا دبیرستان نافع نیست، حذف کنید. چرا دانش‌آموز باید چیزی بیاموزد که نه به کار دنیایش می‌آید و نه به کار دینش؛ نه رشد علمی برای او دارد و نه رشد عملی؟ این‌ها باید حذف شود.

فرمود: ویژگی جامعه عناد این است:

از علمی که دارد سود نمی‌برد و از جهلی که در آن گرفتار است، فاصله نمی‌گیرد.

چنان در جهل فرورفته است که از هیچ حادثه کوبنده‌ای نمی‌ترسد؛ هیچ رویداد بزرگ و هولناکی او را نمی‌لرزاند و به هراس نمی‌افکند، مگر آن‌گاه که بر سرش فرود آید.

این‌همه به شما عبرت دادند تا پیش از وقوع حادثه، دست از خطا بردارید. اگر پس از فرودآمدن بلا دست بکشید، هنر نکرده‌اید. هنر آن است که انسان بداند فلان کار نادرست است، متذکر شود، بفهمد، آگاه باشد و چون پیش‌تر عمل نداشته، اکنون به آن دانسته عمل کند. اگر چنین شود، آن جامعه، جامعه‌ای نیکو خواهد بود.

وگرنه جامعه‌ای که صبر کند تا بلا بر سرش آید و سپس متوجه شود، جامعه‌ای است که زیستن در آن دشوار است.

حضرت مردم جامعه را به پنج گروه تقسیم می‌کنند.

«مِنْهُمْ مَنْ لَا یمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مُهَانَهُ نَفْسِهِ وَ کلَالَهُ حَدِّهِ وَ نَضِیضُ وَفْرِهِ»

۱- گروهی هستند که اگر دست به فساد نمی‌زنند، تنها از آن روست که روحشان ناتوان است، تیزی شمشیرشان کُند شده و امکانات مالی در اختیار ندارند.

هیچ عاملی آنان را از فساد و گناه بازنمی‌دارد، مگر خواری نفسشان. اگر فساد نمی‌کنند، از آن روست که خود را ناتوان می‌بینند؛ وگرنه اگر آب فراهم باشد، شناگران قابلی‌اند.

دست‌وبال آنان بسته است؛ امکانات، سرمایه و رسانه ندارند تا فساد خود را آشکار سازند.

«وَ مِنْهُمُ الْمُصْلِتُ لِسَیفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ وَ الْمُجْلِبُ بِخَیلِهِ وَ رَجِلِهِ قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِینَهُ لِحُطَامٍ ینْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ یقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ یفْرَعُهُ وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَی الدُّنْیا لِنَفْسِک ثَمَنًا وَ مِمَّا لَک عِنْدَ اللَّهِ عِوَضًا»

۲- گروه دیگری هستند که شمشیر کشیده‌اند، شرّ و فساد خود را آشکار ساخته‌اند و سپاه پیاده و سواره خویش را گرد آورده‌اند و خویشتن را برای کشتار دیگران آماده کرده‌اند.

دین خود را برای به‌دست‌آوردن متاع دنیا تباه کرده‌اند؛ یا می‌خواهند رئیس و فرمانده گروهی شوند، یا بر منبری بالا روند و خطبه بخوانند.

چه بد تجارتی است که انسان دنیا را بهای جان خویش بداند و آنچه را نزد خدا دارد، با آن معاوضه کند.

این گروه، کسانی هستند که جان خود را برای شرارت آماده کرده‌اند و تکلیفشان روشن است. آشکارا می‌گویند: آمده‌ایم تا فساد کنیم و با شرارت به اهداف خود برسیم.

دین خود را تباه کرده‌اند تا کالایی ناچیز و بی‌ارزش به دست آورند. شرّ آنان آشکار است و برخلاف جامعه دینی رفتار می‌کنند و دین را به رسمیت نمی‌شناسند.

نخستین هدفشان آن است که دنیا را به دست آورند، درحالی‌که اهل تلاش و کار نیستند، و می‌گویند: غائله‌ای برپا کنیم، احتکار کنیم، هیاهویی به راه‌اندازیم و مالی به چنگ آوریم.

هدف دومشان این است که با فساد، گروهی پیرامون خود فراهم کنند تا بر آنان ریاست کنند. حبّ جاه و ریاست در آنان ریشه دارد.

هدف سومشان آن است که منبری به دست آورند و از آن بالا روند؛ موقعیتی دینی به دست آورند که به سودشان باشد.

در جامعه حضور دارند، جامه دین را می‌ربایند و بر منبر می‌نشینند، اما مقصدشان رسیدن به خرده‌ریز دنیای فانی است.

در حکمت‌های نهج‌البلاغه آمده است: هیچ سرمایه و بهایی برای شما جز بهشت شایسته نیست.

پس خود را به کمتر از بهشت مفروشید که اگر چنین کنید، زیان کرده‌اید و سفیهانه رفتار کرده‌اید.

چه زشت است که انسان خود را به دنیا بفروشد و آنچه را خدا برای او در نظر گرفته، وانهد.

«وَ مِنْهُمْ مَنْ یطْلُبُ الدُّنْیا بِعَمَلِ الْآخِرَهِ وَ لَا یطْلُبُ الْآخِرَهَ بِعَمَلِ الدُّنْیا قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَهِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِیعَهً إِلَی الْمَعْصِیهِ»

۳- گروهی هستند که دنیا را با عمل آخرت می‌طلبند و با کار دنیا در پی آخرت نیستند.

خویشتن را کوچک و متواضع جلوه می‌دهند.

گام‌های خود را ریاکارانه کوتاه و به هم نزدیک برمی‌دارند.

دامن خویش را برچیده‌اند و خود را همچون مؤمنان واقعی آراسته و آراسته‌تر نشان می‌دهند.

و پرده‌پوشی خداوند را وسیله و دستاویز نفاق، دورویی و دنیاطلبی خویش قرار می‌دهند.

گروه سوم، کسانی هستند که دنیا را با عمل آخرت طلب می‌کنند. نماز می‌خواند تا رئیس اداره شود؛ عمل او برای رضای الهی نیست.

راستش اینجاست که گروه دوم، با همه شرارتشان، حداقل تکلیفشان روشن است؛ شمشیر را از رو بسته‌اند و دیگر با آبروی دین قایم‌باشک‌بازی نمی‌کنند. اما این گروه، همان مقصد را دارند، با این تفاوت که با لباس دین وارد میدان می‌شوند.

قرار بود آخرت را به دست آورند، اما آخرت را مزرعه دنیا کرده‌اند. محاسن گذاشته‌اند، نماز می‌خوانند، ظاهر دین‌دار دارند؛ اما با دین، بر ضد دین عمل می‌کنند و دنیای خود را تأمین می‌سازند.

قرآن می‌خوانند برای پول. خود را متواضع نشان می‌دهند، قدم‌هایشان را آرام و نزدیک به هم برمی‌دارند و باوقار و طمأنینه راه می‌روند.

دامن خویش را بالا می‌زنند که کنایه از زهد است.

در جامعه، سربه‌زیر و متواضع ظاهر می‌شوند و چنان وانمود می‌کنند که امانت‌دارانی شایسته‌اند؛ حال‌آنکه همه این‌ها بازی و ابزار فریب است تا به دنیا برسند.

زهد و تقوا، عمل آخرتی است؛ اما آنان تواضع، زهد و تقوا را برای رسیدن به دنیا می‌خواهند. پرده‌پوشی خدا را وسیله گناه کرده‌اند؛ لباس ستّاریت خدا را بر تن کرده‌اند تا آسوده‌تر گناه کنند.

در حکمت‌های نهج‌البلاغه آمده است: بترسید! گاه خداوند پوشانده است، اما نبخشیده است. هرجا آبروریزی رخ نداد، به معنای بخشش نیست. بترسید از آنکه لباس ستّاریت خدا را بپوشید و سپس به گناه آلوده شوید. فردای قیامت، روز آشکارشدن رازهاست و آنجا دیگر ستّاریت به کار نمی‌آید.

«وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْک ضُؤُولَهُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَی حَالِهِ فَتَحَلَّی بِاسْمِ الْقَنَاعَهِ وَ تَزَینَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَهِ وَ لَیسَ مِنْ ذَلِک فِی مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًی»

۴- و برخی دیگرند که به سبب حقارت نفس و نداشتن امکانات، از رسیدن به قدرت بازمانده‌اند؛ پس خویش را به نام قناعت آراسته‌اند و جامه زاهدان بر تن کرده‌اند.

این‌ها هرگز در هیچ‌یک از ساعات شب‌وروز، از زاهدان راستین نبوده‌اند.

گروه چهارم:

  • از نظر نفسانی، ضعیف و حقیرند؛ از همین رو از رسیدن به ملک و قدرت دور مانده‌اند.
  • ضعف خود را می‌شناسند.
  • ابزار و امکانات ندارند و دستشان تهی است؛ و اگر ابزار می‌داشتند، بی‌تردید به همان سو می‌رفتند.
  • ناتوانیِ حال، آنان را از رسیدن به آرزوهای قدرت‌طلبانه بازداشته است.
  • و خود را به زیور قناعت آراسته‌اند؛ اما اگر دستشان برسد، یک نفر را هم سالم باقی نمی‌گذارند تا به ریاست برسند.
  • اینان نه در بامداد و نه در شامگاه، نه در آشکار و نه در نهان، هرگز به شیوه اهل زهد و قناعت زندگی نکرده‌اند.

اما گروه پنجم، وصف انسان‌های پاک در این جامعه دگرگون‌شده است:

«وَ بَقِی رِجَالٌ غُضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِکرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ فَهُمْ بَینَ شَرِیدٍ نَادٍّ وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاکتٍ مَکعُومٍ وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَکلَانَ مُوجَعٍ قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِیهُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّهُ فَهُمْ فِی بَحْرٍ أُجَاجٍ أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَهٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَهٌ قَدْ وَعَظُوا حَتَّی مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّی ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّی قَلُّوا»

۵- در این میان، مردانی اندک باقی‌مانده‌اند که یاد بازگشت به قیامت، چشم‌هایشان را از بسیاری از جلوه‌های دنیا فروبسته است.

  • ترس از رستاخیز، اشک‌هایشان را روان ساخته است.
  • برخی از آنان رانده‌شده و تنها مانده‌اند.
  • برخی دیگر، ترسان و سرکوب‌شده‌اند.
  • برخی لب فروبسته و خاموش مانده‌اند.
  • گروهی دیگر، بااخلاص مردم را به‌سوی خدا دعوت می‌کنند.
  • و بعضی نیز سوگوار و دردآلودند.
  • تقیه و خویشتن‌داری، آنان را از چشم مردم انداخته و منزوی ساخته است.
  • خواری و ناتوانی، سراسر وجودشان را فراگرفته است؛ گویی در دریایی شور و سوزان فرورفته‌اند.
  • دهان‌هایشان بسته است.
  • دل‌هایشان مجروح و آزرده است.
  • آن‌قدر نصیحت کرده‌اند که خسته شده‌اند.
  • آن‌قدر سرکوب شده‌اند که به ضعف و درماندگی افتاده‌اند.
  • و آن‌قدر کشته داده‌اند که شمارشان اندک شده است.

این گروه، جایگاهی بسیار مهم در نظام‌آفرینش دارند. اندیشه قیامت، نگاه آنان را فرو انداخته و مانع گناه و خلاف در آنان شده است.

یاد سختی‌های قبر و محشر، پیوسته اشکشان را جاری می‌سازد.

بعضی از آنان طبعاً گوشه‌گیرند و در میانه مجالس گناه، بی‌حجابی و آلودگی، جایی برای خود نمی‌بینند.

گروهی دیگر گوشه‌گیر نیستند، اما در ترس به سر می‌برند؛ زیرا پیوسته در معرض آزار و فشارند و به سبب دین‌داری، رنج می‌کشند.

گروه دیگری ساکت‌اند؛ آنان که اگر دهانشان بسته نبود، فریاد می‌زدند، اما دشمن می‌داند که چه اندازه اثرگذارند و از همین رو مجال کار را از آنان می‌گیرد.

گروه دیگری کسانی هستند که مخلصانه به حق دعوت می‌کنند. آنان زهد دارند، اما زهدشان برای خداست و دعوتشان نیز از سر اخلاص است.

البته برخی گفته‌اند که اینان، تنها کاری که از دستشان برمی‌آید، آن است که پیوسته برای اصلاح امور دعا کنند.

گروهی نیز اهل درد و ناله‌اند و از رخدادهای تلخی که در جامعه روی می‌دهد، اندوهگین می‌شوند. انسان اگر دغدغه‌مند باشد و کاری از دستش برنیاید، از درون می‌سوزد و به خروش می‌آید.

و برخی از آنان، به سبب تقیه، منزوی شده‌اند. البته این صفت می‌تواند وصف همه افراد این گروه پنجم باشد.

می‌گویند: ما سکوت می‌کنیم تا دست‌کم همان دینِ نیمه‌جان باقی بماند و اصل دین از بنیاد نابود نشود.

دشمنان بر آنان هجوم می‌آورند و دوستان ناآگاه نیز به ایشان می‌گویند: چرا ترسیده‌اید؟

مانند امام حسن مجتبی علیه‌السلام که گروهی از جاهلان به ایشان «مذلّ المؤمنین» می‌گفتند، درحالی‌که حضرت دیده بودند اگر برخیزند و اقدام کنند، اصل دین در معرض خطر قرار می‌گیرد.

خواری و ذلت، آنان را از هر سو دربرگرفته است؛ و چه ذلتی بالاتر از این‌که حق، یاوری نداشته باشد.

در جامعه‌ای که ارزش‌ها بی‌ارزش شده‌اند، خوبان منزوی و کنار زده می‌شوند. مثل آنان، مثل کسی است که در نمکزار فرورفته باشد. دشمنان می‌دانند که وقتی جامعه مسموم شود، انسان‌های خوب نیز در آن جامعه ذوب می‌شوند.

برخی گفته‌اند مقصود این جمله آن است که اینان زخم‌خورده و داغ‌دیده‌اند و گویی پیوسته بر زخمشان نمک می‌پاشند. دل‌هایشان جریحه‌دار و مجروح است. درست است که دهانشان را بسته‌اند، اما دل‌هایشان می‌سوزد.

سؤال: چرا آنان که خوب‌اند، کاری نکردند و گذاشتند کار جامعه به اینجا برسد؟

آیا مقصّر نیستند؟

آیا در انحراف جامعه تقصیری ندارند؟

حضرت می‌فرماید: خیر.

آنان تا آنجا که توانسته‌اند، تلاش کرده‌اند؛ اما مردم جامعه نخواسته‌اند سخن این عالمان ربانی و الهی را بشنوند. آن‌قدر وعظ کرده و پند داده‌اند که خسته شده‌اند، اما مردم اصلاح نشده‌اند. آن‌قدر مورد قهر و غلبه قرار گرفته‌اند و دشمنان بر آنان سخت گرفته‌اند که ناتوان شده‌اند.

آن‌قدر دشمنان از این خوبان کشته و دستگیر کرده‌اند که شمار زیادی از آنان باقی نمانده و اندک و انگشت‌شمار شده‌اند. دیگر کاری از دستشان برنمی‌آید؛ تنها چیزی که برایشان مانده، آتش درون و دعاکردن است.

«فَلْتَکنِ الدُّنْیا فِی أَعْینِکمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَهِ الْقَرَظِ وَ قُرَاضَهِ الْجَلَمِ وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ کانَ قَبْلَکمْ قَبْلَ أَنْ یتَّعِظَ بِکمْ مَنْ بَعْدَکمْ وَ ارْفُضُوهَا ذَمِیمَهً فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ کانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْکمْ»

  • ای مردم، باید دنیا در چشم شما از خرده‌ریز پوست دبّاغی و ریزه‌های پشمِ قیچی شده نیز بی‌ارزش‌تر باشد.
  • از پیشینیان خود پند بگیرید، پیش از آنکه آیندگان از شما پند بگیرند.
  • این دنیای نکوهیده را رها کنید؛ چرا که همین دنیا، کسانی را که از شما شیفته‌تر و دلبسته‌تر به آن بودند، وانهاد و رها کرد.

ای مردم، این پنج دسته انسان در طول تاریخ تکرار می‌شوند. شما بکوشید از گروه پنجم باشید و در شمار آن چهار گروه فاسد قرار نگیرید.

بخش عمده مشکل آن چهار گروه، دنیاطلبی، حبّ ریاست و حبّ مال است. از دنیا دل بکنید تا به انسان‌هایی صالح تبدیل شوید.

باید دنیا در چشم شما از پوست میوه‌ای گندیده که برای دباغی به کار می‌رود، خوارتر و کوچک‌تر باشد.

ای مردم، بیش از دوراه پیشروی شما نیست:

الف) یا به گذشتگان خود بنگرید و از آنان پند بگیرید. دیگران خطا کردند و گرفتار عذاب شدند؛ اگر شما نیز همان خطا را تکرار کنید، گرفتار خواهید شد. پس عبرت بگیرید.

ب) یا خود عبرت آیندگان شوید.

اگر از گذشتگان پند نگیرید، برای آیندگان مایه عبرت خواهید شد.

دنیا را رها کنید، درحالی‌که دنیا پست و بی‌ارزش است. آنانی که از شما دلبسته‌تر و وابسته‌تر به دنیا بودند، ببینید دنیا با آنان چه کرد.

آنان را با هر دودست به گور سپرد.

دنیا قارون و فرعون را نیز از خود جدا کرد؛ شما که دیگر انسان‌های عادی هستید.

بکوشید پیش از آنکه دنیا از شما دل بکند، شما از دنیا دل بکنید.

توضیح سیدرضی رحمه‌الله:

یکی از خیانت‌های معاویه در حق امیرالمؤمنین علیه‌السلام این بود که هر جا خطبه‌ای زیبا از آن حضرت می‌دید، گروهی را مأمور می‌کرد تا بگویند این سخن از معاویه است. این خطبه نیز در برخی کتاب‌های تاریخی به نام معاویه ثبت شده است.

سیدرضی رحمه‌الله می‌گوید: عرب، ادیبی بلندپایه به نام جاحظ دارد که از بزرگان برجسته ادب عربی است.

او این خطبه را در «البیان و التبیین» آورده است. برخی گفته‌اند: این کلام، کلام معاویه است. اما اگر کسی اندک آشنایی با مرام معاویه داشته باشد، می‌داند که:

  • معاویه کجا و زهد کجا؟
  • معاویه کجا و سخن‌گفتن از ترک دنیا کجا؟

دلیل دوم آن است که سخنان دیگر معاویه نیز موجود است. آن‌ها را در کنار این خطبه بگذارید؛ این خطبه چون طلاست و کلمات معاویه چون خاکی بی‌ارزش.

اللهم اجعلنا من الفائزین

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد