متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر
متن:
من کلام [خطبه] له (علیه السلام) فی معنى قتل عثمان و هو حکم له على عثمان و علیه و على الناس بما فعلوا و براءه له من دمه:
لَوْ أَمَرْتُ بِهِ لَکُنْتُ قَاتِلًا أَوْ نَهَیْتُ عَنْهُ لَکُنْتُ نَاصِراً، غَیْرَ أَنَّ مَنْ نَصَرَهُ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ خَذَلَهُ مَنْ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ وَ مَنْ خَذَلَهُ لَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ نَصَرَهُ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی. وَ أَنَا جَامِعٌ لَکُمْ أَمْرَهُ، اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَهَ وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ، وَ لِلَّهِ حُکْمٌ وَاقِعٌ فِی الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ.
ترجمه:
اگر من، به آن (کشتن عثمان) فرمان داده بودم، قاتل محسوب مى شدم و اگر از آن نهى مى کردم، یاور او به شمار مى آمدم (و من نه مى خواستم قاتل او باشم و نه یاور او) امّا کسى که او را یارى کرده، نمى تواند بگوید: «از کسانى که دست از یاریش برداشته اند، بهترم.» و کسى که دست از یاریش برداشته، نمى تواند بگوید: «کسى که او را یارى کرد، از من بهتر بوده است;» (چرا که به هر حال، حامیان او، به یقین افراد بدى بوده اند).
و من جریان کار او را در عبارتى کوتاه و پرمعنا براى شما خلاصه مى کنم: او، استبداد ورزید، استبداد بسیار بدى و شما ناراحت شدید و واکنش بدى نشان دادید و از حد گذراندید و خداوند در این مورد حکمى دارد که درباره مستبدّان و افراط گران جارى مى شود (و هر کدام به سزاى اعمال خود مى رسند).
تفسیر:
در قتل عثمان
این بخش، خطبه کوتاهی است که به تعبیر خود حضرت «جامع الکلام» (سخنی کوتاه و پرمعنا) نامیده شده و بخش عمده آن درباره قتل عثمان ایراد گردیده است.
ماجرای قتل عثمان، باتوجهبه شرایط و فضای حاکم بر آن دوران، سه بازخورد متفاوت در میان مردم داشت:
۱. گروهی معتقد بودند که عثمان مستحق کشتهشدن بود و سزاوار چنین سرنوشتی بود.
۲. گروهی دیگر بر این باور بودند که او باید زنده میماند تا بر اساس اعمال و رفتارهایش محاکمه و قصاص شود.
۳. گروهی نیز ادعای خونخواهی عثمان را داشتند (مانند معاویه و همپیمانانش).
به همین دلیل، در موقعیتهای گوناگون، مردم نظر حضرت را در این باره جویا میشدند تا دریابند که آیا ایشان با قتل عثمان موافق بودهاند یا مخالف؟
به هر روی، پیامدهای این رویداد همچنان ادامه داشت و وقایعی مانند جنگ جمل و دیگر آشوبها را رقم زد. حضرت در پاسخ به این پرسشها فرمودند:
«لَوْ أَمَرْتُ بِهِ لَکُنْتُ قَاتِلًا»
بهکاررفتن واژه «لو» (که برای امتناع در زبان عربی است) نشان میدهد حضرت از چنین فرمانی خودداری کردهاند؛ یعنی: «من هرگز به چنین کاری فرمان ندادم و اگر به کشتن او دستور داده بودم، در زمره قاتلان وی به شمار میرفتم.»
نکته: در احکام فقهی و حقوقی، دو نوع قاتل داریم:
۱. قتل بالمباشره: که در آن خود فرد به طور مستقیم با شمشیر یا هر سلاح دیگری اقدام به کشتن کسی میکند.
۲. قتل تسبیبی: که در آن فرد با تهیه سلاح، تحریک یا اجیرکردن دیگری، زمینه قتل را فراهم میآورد.
حضرت به هر دو وجه اشاره کرده و در وجه نخست میفرماید:
«لَوْ أَمَرْتُ بِهِ لَکُنْتُ قَاتِلًا»
اگر من دستور به کشتن عثمان داده بودم، شایسته بود با من برخورد کنید و مرا قصاص نمایید؛ درحالیکه هیچکس چنین ادعایی نکرده است و تاریخ نیز گواهی بر این امر ندارد. هیچیک از قاتلان عثمان مدعی نشدند که به دستور من دست به این کار زدهاند؛ بهجز معاویه که او نیز این ادعا را تنها برای رسیدن به حکومت مطرح کرد؛ چرا که هدف او دستیابی به قدرت بود، حتی اگر این کار به قیمت تخریب شخصیت علی علیهالسلام تمام میشد.
در وجه دوم میفرماید:
«أَوْ نَهَیْتُ عَنْهُ لَکُنْتُ نَاصِراً»
من مدافع عثمان نیز نبودم؛ زیرا اگر مردم را از اعتراض و کشتن او بازمیداشتم، در حقیقتِ امر، با ظلم و بیداد او همراهی کرده بودم.
نکته: منظور از این نهی، نهی عملی و بازدارندگی فیزیکی است.
یعنی من در دفاع از عثمان، در برابر معترضانِ مصر، کوفه و بصره شمشیر نکشیدم، هرچند که با اصلِ کشتن او نیز مخالف بودم.
حضرت در خطبه سوم (شقشقیه) فرمودند که هر آسیبی به عثمان رسید، پیامد رفتار خود او بود. من میان او و مخالفانش میانجیگری کردم و عثمان نیز پیمان بست که روش خود را اصلاح کند؛ اما به تحریک یکی از مشاورانش (مروان بن حکم)، بهمحض آنکه معترضان راهی سرزمین خود شدند، نامهای به فرمانداران نوشت و دستور قتل شورشیان را صادر کرد. این نامه در میان راه به دست معترضان افتاد و آنان خشمگینانه بازگشتند.
بااینحال، مردم نیز در این واقعه مقصر بودند؛ زیرا اگر کسی مرتکب خطایی شد، نباید او را به طور خودسرانه کشت، بلکه باید او را محاکمه میکردند تا به اعمال خود اعتراف کند و حقوق ضایعشده را به بیتالمال بازگرداند.
اما در نهایت چه شد؟ جای جلاد و شهید تغییر کرد؛ پیراهن خونین عثمان به پرچم قیام علیه علی علیهالسلام بدل شد و کسی که همگان از رفتارهایش به ستوه آمده بودند، در دیدهها به یک قدیس تبدیل گردید!
امروز نیز وارثان او، اموال عمومی را میراث پدری خویش میدانند و دیگرکسی شهامت آن را ندارد که آن اموال را به جایگاه اصلیاش، یعنی بیتالمال، بازگرداند.
«غَیْرَ أَنَّ مَنْ نَصَرَهُ لاَ یَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ خَذَلَهُ مَنْ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»
اما کسانی مانند مروان بن حکم، ولید بن عقبه و حکم بن عاص که از طرفداران سرسخت عثمان بودند، حق ندارند خود را با گروه مخالفان مقایسه کنند و بگویند: «کسانی که عثمان را خوار ساختند و یاریاش نکردند، ما از آنان برتریم.» (تاریخ بهصراحت از مردم عادی و برخی از اصحاب بزرگ امیرالمؤمنین مانند محمد بن ابیبکر، مالکاشتر و عمار یاسر در میان مخالفان نام میبرد.) شما هرگز با آنان قابلمقایسه نیستید!
برای نمونه، ولید بن عقبه که در دوران خلافت عثمان فرماندار کوفه بود، فردی دائمالخمر بود؛ تا جایی که روزی در حال مستی به مسجد رفت، در محراب ایستاد و نماز صبح را چهار رکعت خواند!
رفتار عثمان هرگز معیار حق نبود تا بتوان بهسادگی قضاوت کرد که هر کس طرفدار عثمان بود بر حق، و هر کس مخالف او بود بر باطل است؛ شما نباید حق را با اشخاص بسنجید.
«وَ مَنْ خَذَلَهُ لاَ یَسْتَطِیعُ أَنْ یَقُولَ نَصَرَهُ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنِّی»
همچنین کسانی که در جبهه مخالفان عثمان بودند و در جریان محاصره و شورش حضور داشتند (مانند محمد بن ابیبکر، مالک و عمار)، نباید خود را دستکم بگیرند و بگویند: «کاش ما از مدافعان عثمان بودیم»؛ خیر، اقدام شما در اعتراض به انحرافات درست بود و خطاکاران واقعی کسانی بودند که راه افراط را در پیش گرفتند و او را به قتل رساندند. شما که به دنبال مطالبهگریِ بهحق بودید و دست به قتل نزدید، راه درستی را رفتید. (حضرت جایگاه این گروه مطالبهگر را برتر از مدافعان عثمان دانستند.)
«وَ أَنَا جَامِعٌ لَکُمْ أَمْرَهُ اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَهَ»
واژه «اسْتَأْثَرَ» در لغت نقطه مقابل ایثار است.
ایثار یعنی فداکردن خود برای سلامت و آسایش دیگران؛ اما استئثار به معنای انحصارطلبی و فداکردن دیگران برای دستیابی به پست، مقام، مال و منافع شخصی است.
حضرت میفرماید: مشکل اساسی عثمان این بود که استبداد و خودرأیی پیشه کرد و این زیادهخواهی چقدر به زیان او تمام شد.
«وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ»
و شما مردم نیز بیتابی کردید و در این بیتابی و خشم، از حدومرز گذراندید.
در تاریخ بهتفصیل آمده است که کشنده عثمان درباره چگونگی قتل او گفته است: «نه ضربه خنجر بر پیکر او وارد ساختم؛ درحالیکه هنوز زنده بود، سه ضربه را به نیت رضای خدا و شش ضربه دیگر را بهخاطر کینه و عقدهای که از رفتارهای او در دل داشتم، زدم.»
«وَ لِلَّهِ حُکْمٌ وَاقِعٌ فِی الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ»
و خداوند حکم نهایی و قطعی خود را درباره انحصارطلب (عثمان) و بیتابیکنندگان افراطی (که از احکام الهی تجاوز کردند) صادر خواهد کرد.
فردا روز قیامت، هر دو گروه باید پاسخگوی اعمال خویش در پیشگاه الهی باشند.
دو نکته تاریخی:
۱. خشم و افراط معترضان به حدی بالا گرفت که حتی دو غلام عثمان را نیز به قتل رساندند و پیکر آنان را بدون غسل و نماز در بیابان رها کردند تا خوراک درندگان شود.
۲. تا سه روز هیچکس حاضر نشد پیکر عثمان را دفن کند، تا آنکه سرانجام نزد حضرت آمدند و چاره کار را جویا شدند. ایشان فرمودند: «او هرچه بود، در ظاهر مسلمان به شمار میرفت و باید آداب اسلامی برایش انجام شود.»
بااینحال، کسی در مراسم غسل و نماز او شرکت نکرد و در نهایت چند نفر از نزدیکانش پیکر او را تجهیز کردند تا در قبرستان بقیع دفن کنند؛ اما مسلمانان مانع شدند. بهناچار او را در بخشی خارج از بقیع (باغی به نام حُشّ کوکب) که دیواری میان آن و قبرستان مسلمانان بود و یهودیان مدینه در آن دفن میشدند، به خاک سپردند.
سپس هنگامی که معاویه به حکومت رسید، برای تثبیت مشروعیت خود که بر پایه خونخواهی عثمان استوار شده بود، دستور داد آن دیوار را تخریب کنند تا آن بخش به قبرستان مسلمانان متصل شود و چنین جلوه کند که عثمان در بقیع دفن شده است.
غفر الله لی ولکم و الحمدلله ربالعالمین