ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۲۶

دانلود

متن:

العرب قبل البعثه:

إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ وَ أَمِیناً عَلَى التَّنْزِیلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِینٍ وَ فِی شَرِّ دَارٍ، مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجَارَهٍ خُشْنٍ وَ حَیَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْکَدِرَ وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ، الْأَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَهٌ وَ الْآثَامُ بِکُمْ مَعْصُوبَهٌ.

صفته قبل البیعه له: 

فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی مُعِینٌ إِلَّا أَهْلُ بَیْتِی، فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَیْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا، وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْکَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.

 وَ لَمْ یُبَایِعْ حَتَّى شَرَطَ أَنْ یُؤْتِیَهُ عَلَى الْبَیْعَهِ ثَمَناً، فَلَا ظَفِرَتْ یَدُ الْبَائِعِ وَ خَزِیَتْ أَمَانَهُ الْمُبْتَاعِ. فَخُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَا وَ أَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا، فَقَدْ شَبَّ لَظَاهَا وَ عَلَا سَنَاهَا؛ وَ اسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ فَإِنَّهُ أَدْعَى إِلَى النَّصْرِ.

ترجمه:

خداوند، محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)، را به رسالت مبعوث کرد، تا جهانیان را بیم دهد و امین آیات او باشد در حالى که شما جمعیت عرب، بدترین آئین را داشتید و در بدترین سرزمین ها و در میان سنگ هاى خشن و مارهاى فاقد شنوایى (که از هیچ چیز نمى ترسیدند و خطرشان بسیار زیاد بود) زندگى مى کردید و آب هاى آلوده مى نوشیدید و غذاهاى بسیار ناگوار مى خوردید و پیوسته خون هم را مى ریختید و پیوند با خویشان را قطع مى کردید (و دختران را زنده به گور مى کردید و پسران خود را به قتل مى رساندید) بت ها، در میان شما، برپا بود و گناهان، سراسر وجودتان را فراگرفته بود.

من، نگاه کردم و دیدم (براى گرفتن حق خود و مسلمانان) یار و یاورى جز خاندانم ندارم (به همین دلیل، قیام نکردم; چرا که) به مرگِ آنان راضى نشدم و این، در حالى بود که چشم، بر خاشاک فرو بستم و با گلویى که استخوان در آن گیر کرده بود (جرعه تلخ حوادث را) نوشیدم و بر نوشیدن این جرعه ـ که تلخ تر از حَنَظْل بود ـ شکیابى کردم.

او (عمروعاص) ـ با معاویه ـ بیعت نکرد تا این که بر او شرط کرد که در برابر آن، بهایى دریافت کند. (در این معامله شوم)، دست فروشنده، به پیروزى نرسد! و سرمایه خریدار به رسوایى منتهى شود!

(اکنون که آنها روى بلاد مسلمانان و حکومت بر مسلمانان، این چنین معامله مى کنند) آماده پیکار شوید و ساز و برگ جنگ را فراهم سازید! که آتش جنگ، زبانه کشیده و شعله هاى آن بالا گرفته است. و صبر و استقامت را شعار خود سازید! که بیش از هر چیز، پیروزى را به سوى شما فرا مى خواند.

تفسیر:

خطبه‌ای که حضرت پس از کشته‌شدن محمد بن ابوبکر در مصر، در سال ۳۸ هجری ایراد فرمودند.

تذکر:

همه‌ی پیامبرانی که آمدند، همراه خود معجزه‌ای داشتند (مانند نوح، ابراهیم و به‌ویژه پیامبر خاتم). نزدیک به دو هزار معجزه برای پیامبر اکرم (ص) برشمرده‌اند. اهل‌بیت (ع) نیز هر کدام معجزات و کرامات شگفت‌انگیزی داشته‌اند. از وجود مقدس امیرالمؤمنین که سرآمد همه‌ی ائمه (ع) است، معجزاتی نقل شده که در کتاب «مدینه المعاجز» مرحوم بحرانی آمده است. از دیرباز عده‌ای از علما به معجزات اهل‌بیت (ع) توجه ویژه‌ای داشته‌اند.

⬅️ سؤال اینجاست که ردّالشمس و علم غیبی که حضرت امیرالمؤمنین (ع) داشتند، برای چه بود؟

  • آیا معجزه برای معجزه بود؟
  • یعنی حضرت معجزه آوردند تا بگویند من توانایی اعجاز دارم؟
  • یا معجزه آوردند تا مقام ایشان اثبات شود؟

بیان این معجزاتی که مداحان بر فراز منبرها می‌خوانند و ذکر فضائل اهل‌بیت، بسیار ارزشمند است.

اما بعد از آن چه؟

  • پیامبر (ص) برای اثبات نبوت خویش معجزه آوردند. آیا همین که معجزه آوردند کار تمام شد؟ خیر، آن تازه آغاز راه بود.

ما به اصالت «معجزه برای معجزه» معتقد نیستیم.

هدف معجزه این است که بگوید: اکنون که دریافتید این امام بر حق است و این شخص در ادعای نبوت و امامت خویش صداقت دارد و می‌تواند کاری انجام دهد که هیچ‌یک از فرزندان آدم و جنیان توان انجامش را ندارند (مانند زنده کردن مردگان و شفادادن بیماران)، پس سخن او را بشنوید و فرمان ببرید.

امیرالمؤمنین که به خورشید در حال غروب اشاره می‌کنند و خورشید به نقطه‌ی آغازین ظهر بازمی‌گردد و این حرکت که نظم کهکشان‌ها و آسمان‌ها را به هم می‌ریزد، برای چیست؟ برای این است که ما بر سر سفره‌ی نهج‌البلاغه بنشینیم. ردّالشمس با آن‌همه عظمت، برای اثبات مقام علی (ع) است.

وقتی ما امامت ایشان را پذیرفتیم، باید بنگریم که امیرالمؤمنین (ع) چه فرموده‌اند؟

  • از ما چه خواسته‌اند؟
  • سخن علی (ع) چیست؟
  • بیان معجزات علی (ع) بسیار شایسته است، اما از آن مهم‌تر، توجه به سخنان و آموزه‌های امیرالمؤمنین (ع) است.

بنابراین، باید قدردان این باشیم که بر سر این سفره مهمان شده‌ایم؛ چرا که حقاً و انصافاً به این بزم دعوت شده‌ایم. همه‌ی پیامبران آمدند تا ما به سخنانشان گوش فرادهیم.

امیرالمؤمنین (ع) با آن عظمت بی‌کران آمدند تا ما کلامشان را بشنویم. شنیدن سخن امیرالمؤمنین (ع) یعنی تحقق‌بخشیدن به همان اهداف و گام‌نهادن در مسیری که آنان برای ما هموار کرده‌اند.

⬅️ عنوانی که برای این خطبه ذکر شده است:

وقتی معاویه توسط عمروعاص مصر را فتح کرد و جناب محمد بن ابی‌بکر به شهادت رسید، گروهی از اصحاب به محضر حضرت آمدند و پرسیدند: نظر شما درباره‌ی خلفای پیشین چیست؟

سقوط مصر به دست عمروعاص پس از جنگ صفین و در اواخر حکومت حضرت رخ داد. حضرت اندوهگین شدند و فرمودند: اکنون چه وقت این‌گونه پرسش و پاسخ‌هاست؟

ما در حال حاضر عزیزی چون محمد بن ابی‌بکر و سرزمین مهمی مانند مصر را از دست داده‌ایم. بررسی کنید و ببینید ریشه‌ی مشکل در کجاست؟

من هر چه مردم را به کارزار و جهاد فرامی‌خوانم، کسی مرا همراهی نمی‌کند. مسئله‌ی خلفا مربوط به گذشته بود که سپری شد و پرونده‌ی آن بسته گردید.

من بارها در آن باره سخن گفته‌ام؛ باز هم شما در این باره می‌پرسید؟ حضرت در اینجا فرمودند: برای اینکه خیالتان را آسوده کنم، نامه‌ای می‌نویسم و به دست شما می‌دهم تا بروید و آن را بخوانید.

بنابراین، این جملاتی که می‌خوانیم، هرچند به‌عنوان خطبه از امیرالمؤمنین (ع) صادر شده، اما طبق این روایت، در اصل نوشته‌ای از حضرت بوده است.

البته بعید نیست نامه‌ای را که حضرت نگاشته بودند، بعدها خودشان در مجلسی خوانده و به‌صورت خطبه بیان فرموده باشند.

⬅️ این خطبه سه بخش مجزا دارد:

بخش اول: شناخت فرهنگ جاهلیت

🔶 «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ»

خداوند، پیامبر اسلام (ص) را بیم‌دهنده‌ی جهانیان مبعوث فرمود.

اگر ما در جاده‌ای با سرعت حرکت کنیم، تابلویی که پیشروی ما نصب شده است، هشدار می‌دهد که مراقب باشید؛ زیرا خطری در راه است و احتمال انحراف وجود دارد.

اگر می‌خواهید مقام امیرالمؤمنین (ع) را بشناسید، دوراه وجود دارد:

نخست اینکه بنگرید ایشان پیامبر (ص) و قرآن را چگونه توصیف می‌کنند. دیگران از قرآن و پیامبر چه فهمیدند و علی (ع) از قرآن و پیامبر (ص) چه دریافت؟

ایشان قرآن و پیامبر (ص) را که دو رکن اساسی اسلام هستند، به بهترین شکل تبیین کرده‌اند. روشن است که ایشان برترین پرورده‌ی قرآن و شایسته‌ترین شاگرد پیامبرند. دیگران نیز می‌خواهند خود را به پیامبر (ص) منتسب کنند، اما بهره‌ای از مقام نبوت و عصمت پیامبر (ص) نبرده‌اند.

اکنون حضرت، پیامبر (ص) را معرفی می‌کنند؛ پیامبر (ص) همان کسی است که بیم‌دهنده و هشداردهنده‌ی انحرافات بود.

✅ نکته‌ی اول:

قرآن هر جا از بیم‌دهندگی (نذیر بودن) پیامبر (ص) سخن می‌گوید، به بشارت‌دهندگی (بشیر بودن) ایشان نیز اشاره می‌کند. پیامبر فرمودند: بهشتی وجود دارد و شما را به آن بشارت باد؛ اما ازسوی‌دیگر مراقب دوزخ و انحرافات نیز باشید.

چرا امیرالمؤمنین در اینجا تنها بر نذیر بودن پیامبر (ص) تأکید کرده‌اند؟

علت آن است که حضرت در مقام هشداردادن به مردم هستند. فضای کلی این خطبه به انحرافات اشاره دارد.

ای مردم! شما گروهی از اعراب جاهلی بودید؛ پیامبر (ص) شما را به راه راست هدایت کرد، اما شما حق پیامبر (ص) را ادا نکردید و از آن مسیر اصلی که ایشان برایتان ترسیم کرده بود، منحرف شدید. در جایی که مردم دچار خطا شده‌اند، دیگر مجالی برای بشارت به بهشت نیست؛ ازاین‌رو حضرت تنها بر انذار پای می‌فشارند.

حضرت آیت‌الله جوادی (حفظه‌الله تعالی) می‌فرمودند: ما هم آیات رحمت داریم و هم آیات عذاب.

آیات رحمت کارکرد خود را دارند و برای گروهی سودمندند و آیات عذاب نیز برای گروهی دیگر مناسب است.

به‌طورکلی، اگر به عموم مردم بگوییم: نماز شب گور شما را روشن می‌سازد، کالبدتان را معطر می‌کند و به قبرتان گشایش می‌بخشد، مردم می‌گویند: گشایش هم نیافت، نیابد؛ نورانی هم نشد، نشود. اما هنگامی که هشدار دادید که اگر مرتکب فلان عمل شوید، با مار و عقرب و عذاب روبه‌رو خواهید شد، مردم بیمناک می‌شوند و گناه نمی‌کنند؛ بنابراین، این بشارت‌ها برای کسانی است که از مرحله‌ی انذار عبور کرده باشند. این همان فضایی است که حضرت درباره‌ی آن می‌فرمایند: ای مردم! شما منحرف شدید و انحراف جامعه باید با انذار درمان شود.

✅ نکته‌ی دوم:

فرمودند: «نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ». ما در هیچ کجا نداریم که پیامبر (ص) تنها بیم‌دهنده‌ی مسلمانان و مؤمنان باشد. پیامبر (ص) رسالت هدایت تمام آحاد بشریت اعم از مسیحی، یهودی، زرتشتی و ملحد را بر عهده دارند. پیامبر (ص) پیامبری جهانی و آیین او دینی بین‌المللی است. برخلاف پیامبران گذشته که قلمرو دینشان محدود بود، پیامبر اکرم (ص) برای همگان بیم‌دهنده است و به همین سبب، مایه‌ی رحمت برای جهانیان (رحمت للعالمین) نیز هست. به برکت وجود ایشان، حتی از کافران، مشرکان و منافقان نیز بلاهای گوناگون دفع می‌شد.

🔶 «أَمِیناً عَلَی التَّنْزِیلِ»

تا امین و پاسدار وحی الهی باشد.

خداوند پیامبر (ص) را گسیل داشت درحالی‌که نسبت به وحی او امانت‌دار بود.

عصمت پیامبر در چند ساحت قابل‌تعریف است:

یکی از ابعاد عصمت پیامبر (ص) این بود که گناه و عمل مکروه انجام ندهند.

بعد دیگر این است که ایشان در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی معصوم هستند. هنگامی که جبرئیل وحی را بر پیامبر (ص) نازل می‌کند، پیامبر در دریافت آن مصون از خطاست؛ نه آن را اشتباه می‌فهمند و نه فراموش می‌کنند. زمان ابلاغ نیز عین همان کلامی را که خداوند فرموده است، بازگو می‌کنند.

🔶 «وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَی شَرِّ دِینٍ وَ فِی شَرِّ دَارٍ»

و شما ای جماعت عرب، بدترین آیین را داشتید و در بدترین سرزمین زندگی می‌کردید.

شما از بدترین دین برخوردار بودید؛ چرا که آیین مردم دوران جاهلیت، بت‌پرستی بود و شرک بدترین آیین است. همچنین مسکن شما در زمره‌ی بدترین خانه‌ها بود.

🔆 توضیح:

در خطبه‌ی دوم خواندیم: «فِی خَیرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِیرَانٍ»؛ پیامبر (ص) کسی بود که در بهترین خانه و در میان بدترین همسایگان قرار داشت. درحالی‌که حضرت در اینجا می‌فرمایند: «فِی شَرِّ دَارٍ». سرانجام مکه که زادگاه پیامبر (ص) بود و ایشان در آن مبعوث شدند، بهترین خانه است یا بدترین؟

کاملاً آشکار است که «شَرَفُ المَکانِ بِالمَکینِ» (ارزش هر جایگاهی به ساکنان آن است). مکه و مدینه ذاتاً کانون خیروبرکت هستند؛ اما هنگامی که مشرکان و منافقان بر مکه و مدینه مسلط شوند، آنجا به بدترین خانه تبدیل می‌شود. قداست سرزمین یک مقوله است و قداست ساکنان آن مقوله‌ای دیگر. همان سخنی که حضرت در حکمت‌ها فرمودند:

بهترین خانه آن است که تو را پناه دهد و مایه‌ی رشدت شود. در آن دوران، مکه و مدینه به بتکده تبدیل شده بود.

پس منظور این خطبه از «بدترین خانه»، نسبت به وضعیت مردم آن روزگار است و آنجا که می‌فرماید «بهترین خانه»، مقصود خود سرزمین مقدس مکه است.

🔶 «مُنِیخُونَ بَینَ حِجَارَهٍ خُشْنٍ وَ حَیاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْکدِرَ وَ تَأْکلُونَ الْجَشِبَ»

در میان سنگ‌های سخت و مارهای سمی و کر به سر می‌بردید؛ آب تیره و ناگوار می‌نوشیدید و غذای خشن و بی‌مقدار می‌خوردید.

شما پیش از بعثت، از نظر زندگی اجتماعی چنین وضعیتی داشتید؛ در میان سنگلاخ‌ها و مارهای کر روزگار می‌گذراندید.

مارهای کر هیچ درکی از پیرامون خود ندارند و اگر لشکری نیز به سمت آن‌ها حرکت کند، به دلیل کر بودن، هیاهو را نمی‌شنوند و ناگهان حمله می‌کنند و سخت‌ترین آسیب‌ها را به شما وارد می‌ساختند. آبی را که کدر و ناپاک بود می‌نوشیدید و غذاهایتان بسیار خشک و ناگوار بود.

🔶 «وَ تَسْفِکونَ دِمَاءَکمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکمْ»

خون یکدیگر را به‌ناحق می‌ریختید و پیوند خویشاوندی را می‌گسستید.

گاهی انسان در برابر دشمن خود پیکار می‌کند که این ارزشمند است؛ اما آن‌ها حتی به خودی‌ها نیز رحم نمی‌کردند. روزی پیامبر اکرم (ص) درباره‌ی بهشت سخن می‌گفتند. یکی از بادیه‌نشینان عرب پیش آمد و شنید که بهشت دارای درخت، شیر، غذاهای لذیذ و بسترهای زیباست. او پس از شنیدن همه‌ی این زیبایی‌ها پرسید:

ای پیامبر! آیا در این بهشتی که توصیف می‌کنی جنگ و کارزاری هم هست تا هجوم ببریم، ضربه بزنیم و بکشیم؟

پیامبر (ص) فرمودند: خیر! آنجا سرای سلامت و آرامش است و از این امور خبری نیست.

آن مرد عرب گفت: پس خیری در آن نیست! اگر جایی باشد که در آن جنگ و خونریزی نباشد، به کار نمی‌آید؛ زیرا لذت ما در خونریزی است. این همان فرهنگ غالبی بود که در آن روزگار جریان داشت.

همچنین رحم و پیوند خویشاوندی میان خود را می‌بریدید. این موضوع به جریان فرزندکشی اشاره دارد. قرآن کریم درباره‌ی کشتن فرزندان در دوران جاهلیت دو سخن دارد: نخست اینکه دختران را زنده‌به‌گور می‌کردند؛ زیرا داشتن دختر برای آنان عیب و ننگ به شمار می‌رفت. قرآن می‌فرماید:

«وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کظِیمٌ» (نحل – ۵۸)

اگر به یکی از آن‌ها بشارت می‌دادند که دختردار شده است، چهره‌اش سیاه و دگرگون می‌شد و از شدت خشم فرومی‌خورد و از قوم خویش پنهان می‌گشت.

با خود می‌اندیشید که آیا این ننگ را بپذیرد یا او را زنده در خاک پنهان سازد؟

آیه‌ی دیگر می‌فرماید: شما مردمی بودید که نه به پسر رحم می‌کردید و نه به دختر؛ زیرا گمان می‌کردید خودتان روزی‌دهنده‌ی این فرزندان هستید، درحالی‌که روزی‌دهنده خداست. فرزندان خود را از بیم فقر نکشید: «وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکمْ خَشْیهَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیاکمْ» (اسراء – ۳۱)

ما هستیم که به آن‌ها و شما روزی می‌دهیم. آیا شما از دسترنج خود روزی می‌خورید؟

جاهلیت محدود به دوران خاصی نیست؛ بلکه یک اندیشه و فرهنگ است. امروز نیز در جامعه کسانی هستند که از ترس تنگدستی فرزند دار نمی‌شوند و اگر فرزندی در راه باشد، او را سقط می‌کنند. این نگرش، همان فرهنگ جاهلی است؛ فرهنگی که در آن اعراب جاهلی از ترس فقر، کودکان خود را می‌کشتند. خداوند می‌فرماید: من روزی‌رسانم، تو کاره‌ای نیستی؛ مگر به خودت روزی نداده‌ام؟ این فرزند نیز آفریده‌ی من است. من به خرس قطبی در دوردست‌ها و به ماهیان اعماق اقیانوس‌ها روزی می‌دهم؛ چگونه ممکن است از تو که روی زمین زندگی می‌کنی غافل شوم؟ پرونده‌ی روزی تو و فرزندت در نزد من گشوده است و هر کدام روزی معین خود را دریافت می‌کنند. حضرت در اینجا نابسامانی‌های دوران جاهلیت را در دو امر خلاصه می‌کنند:

🔶 «الْأَصْنَامُ فِیکمْ مَنْصُوبَهٌ وَ الْآثَامُ بِکمْ مَعْصُوبَهٌ»

بت‌ها در میان شما برافراشته بود و گناهان و زشتی‌ها تار و پودتان را گرفته بود.

گناه به شما چسبیده بود؛ هم بت می‌پرستیدید و هم مرتکب گناه می‌شدید؛ بنابراین، از نظر دین بدترین آیین و از حیث تمدن عقب‌مانده‌ترین تمدن را داشتید. نه خوراکتان شایسته بود، نه شیوه‌ی زندگی‌تان و نه پرورش فرزندانتان؛ زیرا غرق در گناه بودید. در هر جامعه‌ای که گناه رواج یابد، سرانجام به همین وضعیت بازمی‌گردد و امنیت از آن رخت برمی‌بندد.

هنگامی که از حضرت درباره‌ی جریان خلافت پرسیدند، فرمودند: بگذارید ابتدا از دوران پیش از خلافت برایتان بگویم. پیامبر (ص) آمد تا شما را از چنین جاهلیتی نجات دهد؛ اما پس از رحلت ایشان، شما در برابر زحمات آن حضرت، خلافت را از من غصب کردید.

⬅️ بخش دوم: مظلومیت و تنهایی علی

این بخش بسیار جان‌سوز است و شباهت بسیاری به خطبه‌ی سوم (خطبه‌ی شقشقیه) دارد.

🔶 «فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیسَ لِی مُعِینٌ إِلَّا أَهْلُ بَیتِی فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَیتُ عَلَی الْقَذَی وَ شَرِبْتُ عَلَی الشَّجَا وَ صَبَرْتُ عَلَی أَخْذِ الْکظَمِ وَ عَلَی أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ»

پس به اطراف خود نگریستم و دیدم یاری‌دهنده‌ای جز خاندانم ندارم؛ پس راضی به مرگ آنان نشدم. چشم پر از خار و خاشاک را فروبستم و با گلویی که استخوان در آن گیرکرده بود، جام تلخ حوادث را نوشیدم. خشم خود را فروخوردم و بر نوشیدن جامی که از گیاه حنظل تلخ‌تر بود، شکیبایی ورزیدم.

هنگامی که جریان سقیفه رخ داد و خلافت غصب شد، به خانه‌ی من هجوم آوردند تا به‌زور بیعت بگیرند. من در آن لحظه به پیرامون خود نگریستم تا ببینم چه تعداد یارویاور دارم و آیا امکان قیام و بازپس‌گیری حق وجود دارد؟ اما دیدم در آن شرایط هیچ یاوری جز خانواده‌ام ندارم.

البته کسانی مانند سلمان و زبیر نیز بودند که در وصف آنان تعابیری نظیر «مِنّا أهلُ البَیت» آمده است؛ زیرا سلمان و زبیر در جریان سقیفه در کنار حضرت ایستادند، هرچند زبیر بعدها راه انحراف در پیش گرفت.

حضرت فرمودند: دیدم تنها زن و فرزندم و چند تن از یاران وفادارم باقی‌مانده‌اند. من آماده بودم با همین عده‌ی اندک نیز دست به قیام بزنم، اما دریغم آمد که مبادا دشمنان اهل‌بیتم را به شهادت برسانند.

چنان‌که چنین نقشه‌ای نیز داشتند. در جریان هجوم به خانه‌ی صدیقه‌ی طاهره (س)، مردم گفتند: ای عمر! آیا نمی‌دانی دختر پیامبر در این خانه است؟

او پاسخ داد: هر که می‌خواهد باشد؛ یا برای بیعت خارج شوید یا خانه را با ساکنانش به آتش می‌کشم. آن‌ها به‌قصد کشتن آمده بودند. حضرت فرمودند: اگر می‌خواستم حکومت را به‌زور باز پس بگیرم، نسل پیامبر (ص) را از بین می‌بردند.

از امیرالمؤمنین (ع) روایت شده است که اگر چهل مرد با عزم و اراده داشتم، قیام می‌کردم؛ به همین دلیل خانه‌نشین شدم وگرنه حق خود را بازمی‌ستاندم.

مرحوم کلینی در جلد هشتم کتاب اصول کافی (صفحه‌ی ۱۹۰)، از وجود مقدس امام باقر (ع) روایتی بسیار دردناک نقل کرده است:

از امام باقر (ع) پرسیدند: چرا جد شما امیرالمؤمنین (ع) قیام نکرد؟ حضرت فرمودند: با کدام نیرو قیام می‌کرد؟ حمزه و جعفر که مردان کارزار بودند، به شهادت رسیده بودند و در کنار امیرالمؤمنین تنها دو تن از خویشاوندانش مانده بودند: عقیل و عباس که هر دو نیز توانایی چندانی نداشتند؛ زیرا تازه اسلام آورده و از آزادشدگان مکه بودند.

به خدا سوگند! اگر علی (ع) کسانی چون جعفر و حمزه را در کنار خود داشت، خلیفه‌ی اول و دوم هرگز جرئت نمی‌کردند حق او را غصب کنند.

هنگامی که از حضرت درباره‌ی خلافت پرسیدند، فرمودند: نظر من این است که مردم علی را تنها گذاردند. پیامبر (ص) به آنان عظمت و تمدن بخشید، اما آن‌ها به آرمان‌های پیامبر پشت کردند.

من بیم داشتم که خاندانم کشته شوند؛ به همین دلیل صبوری پیشه کردم؛ چشمانم را فروبستم درحالی‌که خار در چشمانم فرورفته بود. آسان نبود تماشا کنم بیست و سه سال مجاهدت پیامبر (ص) به پادشاهی مبدل می‌شود. آنچه در این دوران چشیدم، سراسر تلخی و سختی بود و آب خوش از گلویم پایین نرفت.

من در شرایطی صبر کردم که راه نفسم بسته شده بود؛ این صبر بسیار دشوار و گران تمام شد، اما چاره‌ای نبود؛ زیرا در غیر این صورت اساس اسلام را نابود می‌کردند.

اگر می‌خواهید حقیقت خلافت را بدانید، سخن من این است: انحراف از جایی آغاز شد که علی را تنها گذاشتید و دیگران را بر مسند کار نشاندید و این مصائبی که می‌بینید بر سر اسلام آمد.

⬅️ بخش سوم: معرفی عمروعاص و ضرورت آمادگی نظامی

🔶 «وَ لَمْ یبَایعْ حَتَّی شَرَطَ أَنْ یؤْتِیهُ عَلَی الْبَیعَهِ ثَمَناً فَلَا ظَفِرَتْ یدُ الْبَائِعِ وَ خَزِیتْ أَمَانَهُ الْمُبْتَاعِ فَخُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَا وَ أَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا فَقَدْ شَبَّ لَظَاهَا وَ عَلَا سَنَاهَا وَ اسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ فَإِنَّهُ أَدْعَی إِلَی النَّصْرِ»

و عمروعاص با معاویه بیعت نکرد مگر آنکه شرط کرد در برابر این بیعت، بهایی (مانند حکومت مصر) دریافت کند. در این معامله‌ی شوم، دست فروشنده هرگز به پیروزی نرسد و امانت خریدار به رسوایی کشانده شود. پس ای مردم! سازوبرگ جنگ را فراهم آورید و ابزار آن را آماده سازید؛ زیرا آتش جنگ زبانه کشیده و شعله‌های آن بالا گرفته است. صبر و استقامت را پیشه‌ی خود سازید که آن بهترین راه جلب پیروزی است.

هنگامی که عمروعاص به مصر یورش برد و محمد بن ابی‌بکر به شهادت رسید، گروهی آمدند و از حضرت درباره‌ی خلافت پرسیدند. در این هنگام حضرت به جریانی که رخ‌داده بود اشاره می‌کنند.

داستان ازاین‌قرار است که امیرالمؤمنین (ع) نامه‌ای برای معاویه نگاشتند مبنی بر اینکه باید بیاید و با ایشان بیعت کند. جریر بن عبدالله بجلی، از یاران امیرالمؤمنین (ع)، نامه را به شام نزد معاویه برد. معاویه در تردید ماند که چه کند؛ آیا با علی بیعت کند، یا سرباز زند، یا بیعتی ظاهری و بی‌ثبات انجام دهد؟

او به مشورت نشست و به او گفتند: اگر می‌خواهی راه چاره را بیابی، باید با مرد زیرک و سیاستی چون عمروعاص مشورت کنی؛ چرا که او راه‌وچاه را می‌شناسد.

معاویه نامه‌ای به مدینه برای عمروعاص نوشت و او را به شام فراخواند. عمروعاص به شام آمد و معاویه گفتگو را آغاز کرد که علی ما را به بیعت فراخوانده است و تو می‌دانی که ما بر حق هستیم و علی در ماجرای قتل خلیفه‌ی سوم نقش داشته است!

ناگهان عمروعاص فریاد برآورد: این چه سخنانی است که می‌گویی؟ این حرف‌هایی را که برای فریب توده‌های مردم می‌زنی، گمان می‌کنی من هم باور می‌کنم؟ هم تو می‌دانی و هم من که تو هرگز با علی قابل‌مقایسه نیستی. هیچ‌گاه خود را هم‌تراز علی (ع) ندان؛ این گمان که من و علی (ع) در یک سطح هستیم و من باید در برابر او به حکومت برسم، باطل است.

  • تو کجا پیشینه‌ی هجرت علی (ع) را داشتی؟
  • کجا سابقه‌ی اسلام او را داشتی؟
  • در کدام دوران هم‌نشین پیامبر (ص) بودی؟
  • تو نه جهاد علی (ع) را داری، نه فقه او را و نه از دانش او بهره‌ای برده‌ای.
  • به خدا سوگند! علی (ع) در کنار همه‌ی این ویژگی‌ها، دلاوری بی‌همتا در کارزار است.

مگر تو می‌توانی در برابر علی (ع) ایستادگی کنی؟

حرف اصلی خود را بزن. معاویه گفت: راست می‌گویی؛ سخنانت درست است؛ می‌خواهم با تو مشورت کنم. علی (ع) به من نامه نوشته که بیعت او را بپذیرم، اما من در اندیشه‌ی ثروت و حکومت هستم. عمروعاص گفت: من حاضرم در رکاب تو بجنگم، به‌شرط آنکه حکومت مصر را برای من تضمین کنی.

مصر پیش‌تر توسط عمروعاص فتح شده بود و او دلبستگی شدیدی به آن سرزمین داشت و می‌گفت: من باید به مصر بازگردم؛ مصر قلمرو من است.

معاویه بار دیگر مشورت کرد و این شرط را پذیرفت و گفت: تو در رکاب من بجنگ و همراهی‌ام کن؛ اگر من به قدرت برسم، مصر را به تو واگذار خواهم کرد.

حضرت به این معامله اشاره می‌کنند؛ معامله‌ای که در آن عمروعاص دین خود را فروخت تا حکومت مصر را به دست آورد. اما افسوس که نه این فروشنده (عمروعاص) به مقصود واقعی می‌رسد و نه خریدار (معاویه).

همان‌گونه که عمر بن سعد نتوانست بر ری حکومت کند، تو نیز وارد مصر می‌شوی؛ اما مصر با تو سازگار نخواهد بود.

این یکی از پیش‌بینی‌های امیرالمؤمنین (ع) است که فرمودند: شما دست به معامله‌ای زدید که هر دو سر آن زیان است؛ هم فروشنده زیان کرد و هم خریدار.

برخی از شارحان نهج‌البلاغه توضیح داده‌اند که آیا در عالم واقع عمروعاص توانست از حکومت مصر بهره‌مند شود یا خیر؟

گروهی معتقدند مصر به کام عمروعاص خوش نیامد و نتوانست از آن بهره‌ی چندانی ببرد؛ گروهی دیگر نیز بر این باورند که او سرانجام به مصر رفت و حاکم شد و منظور امیرالمؤمنین (ع) از زیان، خسران معنوی و اخروی بوده است؛

زیرا دریغ است که انسان دین خود را در برابر فرمانروایی بر مصر بفروشد.

تو دینت را از دست می‌دهی تا به مصر برسی؟ این بزرگ‌ترین زیان است.

سپس حضرت رو به یاران و محبان خودکرده، می‌فرمایند:

ای پیروان من! آیا صف‌آرایی دشمنان را نمی‌بینید؟ پس آنچه را برای کارزار نیاز است فراهم آورید و آمادگی‌های لازم را ایجاد کنید. بدانید که شعله‌های جنگ ما با معاویه زبانه کشیده و به آسمان رسیده است.

هنگامی که دشمن آماده‌ی پیکار است و دندان طمع برای دنیا تیز کرده، ما نیز کسانی نیستیم که تن به خواری دهیم و حق را پایمال سازیم.

ای مردم! روح شکیبایی را در خود زنده کنید؛ زیرا جهاد و مبارزه نیازمند صبر است. صبر را ملازم خود سازید؛ چرا که شکیبایی بزرگ‌ترین دعوت‌کننده به‌سوی نصرت و پیروزی است.

این یکی از کلیدی‌ترین سخنان امیرالمؤمنین (ع) است. هیچ اندیشه و انقلابی به پیروزی نمی‌رسد مگر در سایه‌ی صبر، و هیچ خانواده‌ای به خوشبختی دست نمی‌یابد مگر با پیشه‌کردن صبر. شکیبایی مهم‌ترین عاملی است که می‌تواند جامعه را به سعادت برساند. اگر صبوری کنید، پیروزی قطعی خواهد بود.

حضرت در حکمت ۱۵۳ فرمودند: انسان شکیبا موفقیت را از دست نخواهد داد؛ هرچند زمان آن به درازا بکشد. صبر و ظفر دوستان دیرین یکدیگرند.

کسانی که در طول تاریخ از آنان به‌عنوان دشمنان اهل‌بیت یاد می‌کنیم، گمان نشود که اهل‌بیت را نمی‌شناختند یا از مقام آنان بی‌خبر و نادان بودند؛ بلکه معاویه و عمروعاص آگاه‌ترین افراد به جایگاه والا و مقام علی (ع) بودند.

حضرت در خطبه‌ی شقشقیه می‌فرمایند: آنان دست به غصب خلافت زدند درحالی‌که به‌خوبی از جایگاه ما آگاه بودند؛ بنابراین مسئله، نادانی و جهل نبود، بلکه باوجود آگاهی، خیانت کردند.

عمروعاص قصیده‌ای مشهور (جلجلیه) درباره‌ی امیرالمؤمنین (ع) و خاندان پیامبر (ع) دارد که می‌گوید:

«بِآلِ مُحَمَّدٍ عُرِفَ الصَّوَابُ / وَ فِی أَبْیاتِهِمْ نَزَلَ الْکتَابُ»

به وسیله‌ی خاندان پیامبر، راه حق و درست شناخته شده و در خانه‌های آنان کتاب آسمانی (قرآن) نازل گشته است.

«وَ هُمْ حُجَجُ الْإِلَهِ عَلَی الْبَرَایا / بِهِمْ وَ بِجَدِّهِمْ لَا یسْتَرَابُ»

آنان حجت‌های خداوند بر آفریدگان هستند و به‌واسطه‌ی آنان و جد بزرگوارشان، هیچ شک و تردیدی باقی نمی‌ماند.

«وَ لَا سِیمَا أَبُو حَسَنٍ عَلِی / لَهُ فِی الْحَرْبِ مَرْتَبَهٌ تُهَابُ»

به‌ویژه ابوالحسن علی (ع) که در کارزار مرتبه و جایگاهی دارد که همگان را به هراس و وحشت می‌اندازد.

«طَعَامُ سُیوفِهِ مُهَجُ الْأَعَادِی / وَ فَیضُ دَمِ الرِّقَابِ لَهُ شَرَابُ»

غذای شمشیرهای او خون‌دل دشمنان است و جریان خون گردن‌های آنان برای او همچون نوشابه است.

«وَ ضَرْبَتُهُ کبَیعَتِهِ بِخُمٍّ / مَعَاقِدُهَا مِنَ الْقَوْمِ الرِّقَابُ»

و ضربت شمشیر او مانند پیمانی است که در غدیر خم بسته شد؛ عهدی که اگر کسی آن را می‌شکست، گردنش زده می‌شد.

«عَلِی الدُّرُّ وَ الذَّهَبُ الْمُصَفَّی / وَ بَاقِی النَّاسِ کلُّهُمُ تُرَابُ»

علی (ع) مروارید گران‌بها و طلای ناب است، درحالی‌که سایر مردمان در مقایسه با او همچون خاک‌اند.

خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران، گفته آید در حدیث دیگران؛ دشمن تراز اول علی (ع) این‌گونه زبان به ستایش او می‌گشاید.

این ابیات را مرحوم علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر نقل کرده است؛ زیرا عمروعاص خود در این شعر واقعه‌ی غدیر خم را اثبات می‌کند.

آنان علی (ع) را به‌خوبی می‌شناختند و به جایگاه علمی، عرفانی و توحیدی ایشان واقف بودند، اما بااین‌حال در حق امیرالمؤمنین و اهل‌بیت (ع) ستم روا داشتند.

«اللَّهُمَّ وَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی»

 

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد