ممنون از صبر و شکیبایی شما...

خطبه ۲۲

دانلود

متن:

و من خطبه له (علیه السلام) حین بلغه خبر الناکثین ببیعته و فیها یذم عملهم و یلزمهم دم عثمان و یتهدّدهم بالحرب:

ذمّ الناکثین:

أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ [ذَمَرَ] ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِیَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ وَ یَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ؛ وَ اللَّهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَیَّ مُنْکَراً وَ لَا جَعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ نَصِفاً.

دم عثمان:

وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ؛ [فَإِنْ] فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ، وَ [إِنْ] لَئِنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا التَّبِعَهُ إِلَّا عِنْدَهُمْ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ؛ یَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ یُحْیُونَ بِدْعَهً قَدْ أُمِیتَتْ. یَا خَیْبَهَ الدَّاعِی، مَنْ دَعَا وَ إِلَامَ أُجِیبَ؟ وَ إِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّهِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِیهِمْ.

التهدید بالحرب:

فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیْتُهُمْ حَدَّ السَّیْفِ وَ کَفَى بِهِ شَافِیاً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ، وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ [بَعْثَتُهُمْ] إِلَیَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ! هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ، لَقَدْ کُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ، وَ إِنِّی لَعَلَى یَقِینٍ مِنْ رَبِّی وَ غَیْرِ شُبْهَهٍ مِنْ دِینِی.  

ترجمه:

گاه باشید! شیطان، حزب خود را بسیج کرده و سپاهش را گردآورده است تا بار دیگر، ظلم و ستم به وطنش بازگردد و باطل، به جایگاه نخستینش رسد. به خدا سوگند! هیچ کار خلافى از من سراغ ندارند و انصاف را میان من و خود، حاکم نکرده اند.

آنها حقّى را از من مطالبه مى کنند که خود، آن را ترک گفته اند، و انتقام خونى را مى طلبند که خودشان آن را ریخته اند! اگر (فرضاً) من، در ریختن این خون (خون عثمان) شریک شان بودم، آنها نیز سهیم بوده اند، و اگر تنها، خودشان، مرتکب این کار شده اند، مسئولیتش بر گردن خودشان است. (بنابراین) مهم ترین دلیل آنها، بر ضدّ خود آنها مى باشد. (آرى) آنها مى خواهند از مادرى شیر بنوشند که شیرش را بریده! و بدعتى را زنده کنند که مدت ها است مرده است! (آنها، مى خواهند همان حیف و میل هاى زمان عثمان، تکرار شود و گروهى بر بیت المال اسلام، بناحق، مسلّط باشند! هرگز این کار در حکومت من تکرار نمى شود; نه مال و نه پُست و مقامى را، بناحق، به کسى نمى بخشم!) اى نومیدى! به سراغ این دعوت کننده بیا. راستى چه کسى دعوت مى کند و مردم (ناآگاه) چه دعوتى را اجابت مى کنند؟! من، به حجت و علم الهى درباره این گروه، راضى ام (و حاکم میان من و آنها خدا است).

اگر آنها از پذیرش حق امتناع کنند، لبه تیز شمشیر را به آنها مى بخشم; همان شمشیرى که بهترین درمان باطل (در برابر زورگویان) و یار و یاور حق (در برابر ستمگران خودکامه) است. راستى عجیب است که از من خواسته اند در برابر نیزه هاى آنان حاضر شوم و در مقابل شمشیرهایشان شکیبا باشم! (آرى آنها به من اعلان جنگ داده اند!) مادران در سوگ شان به عزا بنشینند! من کسى نبودم که به نبرد تهدید شوم یا از شمشیر و نیزه مرا بترسانند! چرا که من به پروردگار خویش یقین دارم و در دین و آئین خود، کمترین شکّ و تردیدى ندارم.

تفسیر:

عده‌ای حضرت را به قتل عثمان متهم می‌کردند. پیراهن عثمان در دو موقعیت بر ضد امیرالمؤمنین به کار بسته شد:

۱. در جریان جنگ جمل:

درست است که معترضان می‌گفتند چرا به ما مسئولیت و سهم بیشتری از بیت‌المال ندادی، ولی چون نمی‌توانستند علنی برای کسب مقام و پست دعوا کنند، خون‌خواهی عثمان را علم کردند؛ با این ادعا که علی باید محکوم و مجازات شود، چرا که خلیفه را او کشته است!

۲. در جنگ صفین نیز معاویه از همین حربه استفاده کرد و مدعی شد علی خلیفه را کشته است و من باید او را محاکمه کنم.

جنگ نهروان نیز از درون همین جریان‌ها سر برآورد؛ بنابراین هر سه جنگ به‌نوعی وابسته به ماجرای قتل عثمان بود.

اصحاب جمل حضرت را متهم ساختند و به‌سوی بصره حرکت کردند و سازوبرگ جنگ را مهیا و تدارک دیدند.

امام با این خطبه از خود دفاع می‌کند:

🔹أَلَا وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَدْ ذَمَرَ حِزْبَهُ

ای مردم! بدانید که شیطان حزب و گروه خود را تحریک و تهییج کرده است [ذمّرَ].

منظور از شیطان در اینجا ابلیس نیست؛ بلکه شیاطین انسی همچون طلحه، زبیر و عایشه هستند که بر ضد حکومت عادلانهٔ علی قیام کرده‌اند، امنیت جامعه را به هم ریخته‌اند و هزاران کشته بر جای گذاشته‌اند؛ پس دست‌کمی از ابلیس ندارند.

حضرت در جای دیگری نیز از معاویه با عنوان شیطان یاد می‌کند.

🔹وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ لِیعُودَ الْجَوْرُ إِلَی أَوْطَانِهِ

این گروه منحرف، نیروهای خود را به‌سرعت جمع‌آوری و آماده کردند.

واژهٔ «استجلب» به هر گروهی اطلاق نمی‌شود، بلکه به گروهی که تند و سریع آماده و بسیج می‌شوند «جَلَب» می‌گویند.

هدف آن‌ها از این لشکرکشی این بود که ظلم و جور را به وطن اصلی خود بازگردانند [لیعود].

وطن ظلم کجاست؟

دوران خلافت خلفای پیشین، وطن اصلی ظلم بود.

آن‌ها آمدند تا حکومت نبوی را به حکومت اموی تبدیل کنند.

آمدند تا جامعه را به دوران جاهلیت بازگردانند و اصل و اساس اسلام را که علی است، ریشه‌کن نمایند.

🔹وَیرْجَعَ الْبَاطِلُ إِلَی نِصَابِهِ

عده‌ای به حضرت اعتراض می‌کردند که جنگ نکن و آن‌ها را به حال خودشان رهاساز؛ اگر بصره در دست آنان بماند اتفاقی نمی‌افتد.

ولی امام از پشت پرده و نیت شوم آن‌ها باخبر بود؛ مسئله فقط واگذاری بصره به آنان نبود، بلکه پشت این بازی‌های سیاسی، هدفشان ضربه‌زدن به حکومت علوی و بازگرداندن جامعه به عصر خلفا بود.

🔹وَاللَّهِ مَا أَنْکرُوا عَلَی مُنْکراً وَلَا جَعَلُوا بَینِی وَبَینَهُمْ نِصْفاً

به خدا قسم، طلحه و زبیر هیچ عمل زشتی از من سراغ ندارند. نقطهٔ تاریکی در زندگی من وجود ندارد که به‌واسطهٔ آن به من هجمه آورند.

آن‌ها کاملاً آگاهانه وارد این مسیر شده و بدون رعایت انصاف [نِصفا] به دشمنی با علی برخاستند.

تاریخ‌نویسان اهل‌سنت نیز ذکر کرده‌اند:

عایشه کینهٔ عجیبی از علی و حضرت زهرا در دل داشت.

تجمع آن‌ها به‌خاطر خون‌خواهیِ یک مظلوم نبود، بلکه مجالی برای بروز کینه‌های دیرینه‌شان بود.

روزی عمروعاص به عایشه گفت: «چقدر دلم می‌خواست تو در جنگ جمل کشته می‌شدی!»

عایشه با ناراحتی گفت: «بی‌پدر! برای چه مرگ مرا آرزو می‌کنی؟»

عمروعاص پاسخ داد: «مرگ حق است؛ اگر تو در جمل کشته می‌شدی، به گمان خودت وارد بهشت می‌شدی، اما برای ما دستاویز بسیار خوبی بر ضد علی فراهم می‌آمد تا علاوه بر قتل عثمان، دادخواه خون ام‌المؤمنین نیز بشویم و با به راه‌انداختن شورش، مردم نادان را با خود همراه کنیم تا حکومت علی فروبپاشد.»

بنابراین، آن‌ها در پی آن بودند که به هر نحوی و با هر بهانه‌ای، با استفاده از خون یک مقتول به اهداف خود برسند.

🔹وَإِنَّهُمْ لَیطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکوهُ وَدَماً هُمْ سَفَکوهُ

از من حقی را طلب می‌کنند که خود آن را رها کرده‌اند، و خون‌خواهیِ خونی را می‌کنند که خود آن را ریخته‌اند. طلحه و زبیر در جریان دفاع از عثمان، از صحنه گریختند و پیش از آن نیز مردم را بر ضد عثمان تحریک می‌کردند.

طبری، با اینکه تاریخ‌نویسی متعصب و متمایل به مخالفان امیرالمؤمنین است، در تاریخ خود می‌نویسد:

در جریان محاصرهٔ عثمان، نخستین کسی که او را پیر خرفت [نعثل] نامید، همین عایشه بود.

او فریاد می‌زد: «مردم! بریزید و این پیر نادانِ خرفت را بکشید؛ خدا او را بکشد!»

سودان بن حمران اولین کسی بود که از خانهٔ عثمان بیرون آمد تا خبر مرگ او را به طلحه بدهد.

آن‌وقت از چنین شخصی مظلوم ساختند و خود عامل انحراف مردم شدند.

شما مرا به عدم دفاع از عثمان محکوم می‌کنید، درحالی‌که خودتان یاری‌رساندن به او را رها کردید.

🔹فَلَئِنْ کنْتُ شَرِیکهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ

به فرض اینکه من در این قتل شریک بوده باشم، شما نیز سهمی از این قتل دارید.

وقتی خودتان متهم هستید، چگونه دیگری را محکوم می‌کنید؟

🔹وَلَئِنْ کانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا التَّبِعَهُ إِلَّا عِنْدَهُمْ

و اگر آنان بدون حضور من عهده‌دار قتل او بوده‌اند، پس تمام تبعات سوء آن متوجه خود آنان است.

من آن‌قدر از عثمان دفاع کردم که ترسیدم مبادا گنهکار باشم؛ چرا که پیامدهای ناگوار قتل خلیفه را به‌خوبی می‌دانستم.

🔹وَإِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَی أَنْفُسِهِمْ

بزرگ‌ترین دلیل و حجتی که می‌آورند، به زیان خودشان تمام می‌شود.

چرا از عثمان دفاع نکردید؟

چرا دست به شورش زدید؟

شما به‌تنهایی مسئولیت قتل او را [ولوهُ دونی] به عهده داشتید!

دلایل شما علیه خودتان است و این شما هستید که باید به من پاسخگو باشید!

🔹یرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ

می‌خواهند از مادری شیر بدوشند [یرتَضِعون] که فرزندش را از شیر بازداشته‌اند و دوران شیردهی او به پایان رسیده است [فَطَم].

شیر مادری که خشک شده است، دیگر دوشیدن ندارد.

اکنون دوران عثمان نیست و دست‌اندازی شما به بیت‌المال قطع شده است؛ می‌خواهید با به راه‌انداختن سروصدا، دوباره کلید بیت‌المال را به چنگ آورید.

شما آن‌ها را نمی‌شناسید، اما من عمری است که معاویه و پدرش را از صدر اسلام می‌شناسم و طلحه و زبیر را نیز از دوران جوانی‌شان می‌شناسم.

🔹وَیحْیونَ بِدْعَهً قَدْ أُمِیتَتْ

آن‌ها در پی آن هستند که بدعت مرده‌ای را دوباره زنده کنند.

درد اصلی این است که دستشان از بیت‌المال کوتاه شده است.

درد این است که ما به نام بیقت و عدالت، دستِ اقوام، نورچشمی‌ها، صاحبان ژن‌های خوب و خواص را از سفرهٔ بیت‌المال قطع کرده‌ایم.

استدلال و حجت خود را بیان کردم و موعظه و پند دادم؛ اما هرگز ذره‌ای عقب‌نشینی نخواهم کرد و تا حجت تمام شود، شمشیر علی آمادهٔ فرودآمدن بر گردن شماست.

🔹یا خَیبَهَ الدَّاعِی مَنْ دَعَا وَإِلَی مَا أُجِیبَ

ای دعوت‌کنندهٔ ناامید!

طلحه و زبیر! مردم را به انحراف و علی را به جنگ دعوت می‌کنید؟

چه کسی را [مَن دَعا] به شورش فرامی‌خوانید؟

کدام مردم نادانی سخن شما را شنیده و اجابت می‌کنند؟

درحالی‌که من می‌دانم شما ناامید و محکوم به شکست هستید.

مؤمنان واقعی هرگز دنباله‌رو شما نخواهند بود.

🔹وَإِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّهِ اللَّهِ عَلَیهِمْ وَعِلْمِهِ فِیهِمْ

من به علم الهی و حجت و احکام خداوند دربارهٔ آنان راضی هستم؛ درحالی‌که علم خداوند با من است و شما قطعاً شکست خواهید خورد.

تا زمانی که انگیزه‌های خود را در ذهن می‌پرورانید با شما کاری نیست، اما هنگامی که دست به قبضهٔ سلاح ببرید، حکم خدا را برای مقابله با این اقدام شما می‌دانم و مجری حکم خدا خواهم بود.

🔹فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیتُهُمْ حَدَّ السَّیفِ

اگر به راه حق آمدید که خوب است؛ اما اگر از پذیرش حق و حکومت من ابا کردید و نخواستید به مسیر درست بازگردید،

سروکار شما با تیزی [حدّ] شمشیر علی خواهد بود.

🔹وَکفَی بِهِ شَافِیاً مِنَ الْبَاطِلِ وَنَاصِراً لِلْحَقِّ

تا قلب سپاه دشمن پیش می‌روم و ضربه می‌زنم؛ شمشیر من برای به‌زانودرآوردن دشمن کافی است.

برای ازبین‌بردن غدهٔ وخیم دشمن، شمشیر من نابودکنندهٔ باطل است و درمان باطل در بریدن ریشه‌های آن نهفته است.

«شافیاً منَ الباطل»؛ یعنی با شمشیری که باطل و بیماری جامعه را با آن درمان می‌کنم.

گاهی سوزاندن و قطع‌کردن، خود مرحله‌ای از درمان است؛

مانند پای بیماری که در نهایتِ مداوا، ناگزیر به قطع‌کردن آن می‌شوند تا کل پیکر زنده بماند.

🔹وَمِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَی أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَأَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ

شگفتا از کار اینان!

فرستاده‌ای نزد من گسیل داشته‌اند که خود را برای نیزه زدن آماده‌ساز و در برابر ضربات شمشیر [جِلاد] و جراحت‌ها شکیبایی پیشه کن!

شما آمده‌اید مرا به جنگ تهدید می‌کنید و در برابر زخم و جراحت به صبر فرامی‌خوانید؟!

🔹هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ

مادران فرزندمرده بر آنان بگریند و شیون سر دهند؛ مرگ برای آنان از این زندگی بهتر است!

🔹لَقَدْ کنْتُ وَمَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَلَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ

همواره چنین بوده است که هیچ‌کس جرئت نداشته مرا از جنگ و شمشیر بترساند.

من مرد جنگم؛ از جوانی در معرکه‌ها آب‌دیده شده‌ام. چه کسی تابه‌حال دیده است که علی در کارزار پشت به دشمن کند؟!

یا در کدام معرکه از جراحت شمشیر گریخته است؟!

کسی توان آن را ندارد که مرا تهدید کند یا به صبوری فراخواند؛ من آمادهٔ شهادتم و به آن مشتاق‌ترم.

🔹وَإِنِّی لَعَلَی یقِینٍ مِنْ رَبِّی وَغَیرِ شُبْهَهٍ مِنْ دِینِی

من در راه یقینی هستم که پروردگارم به من بخشیده و هیچ شک و شبهه‌ای در دین خود ندارم.

من محکم و استوار ایستاده‌ام و این شما هستید که پای لرزان و سست‌عنصر به میدان آمده‌اید؛ چرا که یقین ندارید و شک و شبهه سراسر وجودتان را گرفته است.

خودتان هم می‌دانید که راهتان نادرست است.

گمان می‌کنید با سروصدایی که به راه انداخته‌اید به نتیجهٔ مطلوب می‌رسید،

درحالی‌که به‌خاطر این فتنه‌انگیزی مجازات سختی خواهید دید؛

اما مردان یقین استوار ایستاده‌اند و در این راه جان‌فشانی می‌کنند.

اللَّهُمَّ طَهِّرْ قُلُوبَنَا مِنَ النِّفَاقِ بِالْقُرْآنِ.

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد

خطبه ۲۲

دانلود

متن:

و من خطبه له (علیه السلام) حین بلغه خبر الناکثین ببیعته و فیها یذم عملهم و یلزمهم دم عثمان و یتهدّدهم بالحرب:

ذمّ الناکثین:

أَلَا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ [ذَمَرَ] ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِیَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ وَ یَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ؛ وَ اللَّهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَیَّ مُنْکَراً وَ لَا جَعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ نَصِفاً.

دم عثمان:

وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ؛ [فَإِنْ] فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ، وَ [إِنْ] لَئِنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا التَّبِعَهُ إِلَّا عِنْدَهُمْ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ؛ یَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ یُحْیُونَ بِدْعَهً قَدْ أُمِیتَتْ. یَا خَیْبَهَ الدَّاعِی، مَنْ دَعَا وَ إِلَامَ أُجِیبَ؟ وَ إِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّهِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِیهِمْ.

التهدید بالحرب:

فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیْتُهُمْ حَدَّ السَّیْفِ وَ کَفَى بِهِ شَافِیاً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ، وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ [بَعْثَتُهُمْ] إِلَیَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ! هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ، لَقَدْ کُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ، وَ إِنِّی لَعَلَى یَقِینٍ مِنْ رَبِّی وَ غَیْرِ شُبْهَهٍ مِنْ دِینِی.  

ترجمه:

گاه باشید! شیطان، حزب خود را بسیج کرده و سپاهش را گردآورده است تا بار دیگر، ظلم و ستم به وطنش بازگردد و باطل، به جایگاه نخستینش رسد. به خدا سوگند! هیچ کار خلافى از من سراغ ندارند و انصاف را میان من و خود، حاکم نکرده اند.

آنها حقّى را از من مطالبه مى کنند که خود، آن را ترک گفته اند، و انتقام خونى را مى طلبند که خودشان آن را ریخته اند! اگر (فرضاً) من، در ریختن این خون (خون عثمان) شریک شان بودم، آنها نیز سهیم بوده اند، و اگر تنها، خودشان، مرتکب این کار شده اند، مسئولیتش بر گردن خودشان است. (بنابراین) مهم ترین دلیل آنها، بر ضدّ خود آنها مى باشد. (آرى) آنها مى خواهند از مادرى شیر بنوشند که شیرش را بریده! و بدعتى را زنده کنند که مدت ها است مرده است! (آنها، مى خواهند همان حیف و میل هاى زمان عثمان، تکرار شود و گروهى بر بیت المال اسلام، بناحق، مسلّط باشند! هرگز این کار در حکومت من تکرار نمى شود; نه مال و نه پُست و مقامى را، بناحق، به کسى نمى بخشم!) اى نومیدى! به سراغ این دعوت کننده بیا. راستى چه کسى دعوت مى کند و مردم (ناآگاه) چه دعوتى را اجابت مى کنند؟! من، به حجت و علم الهى درباره این گروه، راضى ام (و حاکم میان من و آنها خدا است).

اگر آنها از پذیرش حق امتناع کنند، لبه تیز شمشیر را به آنها مى بخشم; همان شمشیرى که بهترین درمان باطل (در برابر زورگویان) و یار و یاور حق (در برابر ستمگران خودکامه) است. راستى عجیب است که از من خواسته اند در برابر نیزه هاى آنان حاضر شوم و در مقابل شمشیرهایشان شکیبا باشم! (آرى آنها به من اعلان جنگ داده اند!) مادران در سوگ شان به عزا بنشینند! من کسى نبودم که به نبرد تهدید شوم یا از شمشیر و نیزه مرا بترسانند! چرا که من به پروردگار خویش یقین دارم و در دین و آئین خود، کمترین شکّ و تردیدى ندارم.

تفسیر:

عده‌ای حضرت را به قتل عثمان متهم می‌کردند. پیراهن عثمان در دو موقعیت بر ضد امیرالمؤمنین به کار بسته شد:

۱. در جریان جنگ جمل:

درست است که معترضان می‌گفتند چرا به ما مسئولیت و سهم بیشتری از بیت‌المال ندادی، ولی چون نمی‌توانستند علنی برای کسب مقام و پست دعوا کنند، خون‌خواهی عثمان را علم کردند؛ با این ادعا که علی باید محکوم و مجازات شود، چرا که خلیفه را او کشته است!

۲. در جنگ صفین نیز معاویه از همین حربه استفاده کرد و مدعی شد علی خلیفه را کشته است و من باید او را محاکمه کنم.

جنگ نهروان نیز از درون همین جریان‌ها سر برآورد؛ بنابراین هر سه جنگ به‌نوعی وابسته به ماجرای قتل عثمان بود.

اصحاب جمل حضرت را متهم ساختند و به‌سوی بصره حرکت کردند و سازوبرگ جنگ را مهیا و تدارک دیدند.

امام با این خطبه از خود دفاع می‌کند:

🔹أَلَا وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَدْ ذَمَرَ حِزْبَهُ

ای مردم! بدانید که شیطان حزب و گروه خود را تحریک و تهییج کرده است [ذمّرَ].

منظور از شیطان در اینجا ابلیس نیست؛ بلکه شیاطین انسی همچون طلحه، زبیر و عایشه هستند که بر ضد حکومت عادلانهٔ علی قیام کرده‌اند، امنیت جامعه را به هم ریخته‌اند و هزاران کشته بر جای گذاشته‌اند؛ پس دست‌کمی از ابلیس ندارند.

حضرت در جای دیگری نیز از معاویه با عنوان شیطان یاد می‌کند.

🔹وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ لِیعُودَ الْجَوْرُ إِلَی أَوْطَانِهِ

این گروه منحرف، نیروهای خود را به‌سرعت جمع‌آوری و آماده کردند.

واژهٔ «استجلب» به هر گروهی اطلاق نمی‌شود، بلکه به گروهی که تند و سریع آماده و بسیج می‌شوند «جَلَب» می‌گویند.

هدف آن‌ها از این لشکرکشی این بود که ظلم و جور را به وطن اصلی خود بازگردانند [لیعود].

وطن ظلم کجاست؟

دوران خلافت خلفای پیشین، وطن اصلی ظلم بود.

آن‌ها آمدند تا حکومت نبوی را به حکومت اموی تبدیل کنند.

آمدند تا جامعه را به دوران جاهلیت بازگردانند و اصل و اساس اسلام را که علی است، ریشه‌کن نمایند.

🔹وَیرْجَعَ الْبَاطِلُ إِلَی نِصَابِهِ

عده‌ای به حضرت اعتراض می‌کردند که جنگ نکن و آن‌ها را به حال خودشان رهاساز؛ اگر بصره در دست آنان بماند اتفاقی نمی‌افتد.

ولی امام از پشت پرده و نیت شوم آن‌ها باخبر بود؛ مسئله فقط واگذاری بصره به آنان نبود، بلکه پشت این بازی‌های سیاسی، هدفشان ضربه‌زدن به حکومت علوی و بازگرداندن جامعه به عصر خلفا بود.

🔹وَاللَّهِ مَا أَنْکرُوا عَلَی مُنْکراً وَلَا جَعَلُوا بَینِی وَبَینَهُمْ نِصْفاً

به خدا قسم، طلحه و زبیر هیچ عمل زشتی از من سراغ ندارند. نقطهٔ تاریکی در زندگی من وجود ندارد که به‌واسطهٔ آن به من هجمه آورند.

آن‌ها کاملاً آگاهانه وارد این مسیر شده و بدون رعایت انصاف [نِصفا] به دشمنی با علی برخاستند.

تاریخ‌نویسان اهل‌سنت نیز ذکر کرده‌اند:

عایشه کینهٔ عجیبی از علی و حضرت زهرا در دل داشت.

تجمع آن‌ها به‌خاطر خون‌خواهیِ یک مظلوم نبود، بلکه مجالی برای بروز کینه‌های دیرینه‌شان بود.

روزی عمروعاص به عایشه گفت: «چقدر دلم می‌خواست تو در جنگ جمل کشته می‌شدی!»

عایشه با ناراحتی گفت: «بی‌پدر! برای چه مرگ مرا آرزو می‌کنی؟»

عمروعاص پاسخ داد: «مرگ حق است؛ اگر تو در جمل کشته می‌شدی، به گمان خودت وارد بهشت می‌شدی، اما برای ما دستاویز بسیار خوبی بر ضد علی فراهم می‌آمد تا علاوه بر قتل عثمان، دادخواه خون ام‌المؤمنین نیز بشویم و با به راه‌انداختن شورش، مردم نادان را با خود همراه کنیم تا حکومت علی فروبپاشد.»

بنابراین، آن‌ها در پی آن بودند که به هر نحوی و با هر بهانه‌ای، با استفاده از خون یک مقتول به اهداف خود برسند.

🔹وَإِنَّهُمْ لَیطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکوهُ وَدَماً هُمْ سَفَکوهُ

از من حقی را طلب می‌کنند که خود آن را رها کرده‌اند، و خون‌خواهیِ خونی را می‌کنند که خود آن را ریخته‌اند. طلحه و زبیر در جریان دفاع از عثمان، از صحنه گریختند و پیش از آن نیز مردم را بر ضد عثمان تحریک می‌کردند.

طبری، با اینکه تاریخ‌نویسی متعصب و متمایل به مخالفان امیرالمؤمنین است، در تاریخ خود می‌نویسد:

در جریان محاصرهٔ عثمان، نخستین کسی که او را پیر خرفت [نعثل] نامید، همین عایشه بود.

او فریاد می‌زد: «مردم! بریزید و این پیر نادانِ خرفت را بکشید؛ خدا او را بکشد!»

سودان بن حمران اولین کسی بود که از خانهٔ عثمان بیرون آمد تا خبر مرگ او را به طلحه بدهد.

آن‌وقت از چنین شخصی مظلوم ساختند و خود عامل انحراف مردم شدند.

شما مرا به عدم دفاع از عثمان محکوم می‌کنید، درحالی‌که خودتان یاری‌رساندن به او را رها کردید.

🔹فَلَئِنْ کنْتُ شَرِیکهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ

به فرض اینکه من در این قتل شریک بوده باشم، شما نیز سهمی از این قتل دارید.

وقتی خودتان متهم هستید، چگونه دیگری را محکوم می‌کنید؟

🔹وَلَئِنْ کانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا التَّبِعَهُ إِلَّا عِنْدَهُمْ

و اگر آنان بدون حضور من عهده‌دار قتل او بوده‌اند، پس تمام تبعات سوء آن متوجه خود آنان است.

من آن‌قدر از عثمان دفاع کردم که ترسیدم مبادا گنهکار باشم؛ چرا که پیامدهای ناگوار قتل خلیفه را به‌خوبی می‌دانستم.

🔹وَإِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَی أَنْفُسِهِمْ

بزرگ‌ترین دلیل و حجتی که می‌آورند، به زیان خودشان تمام می‌شود.

چرا از عثمان دفاع نکردید؟

چرا دست به شورش زدید؟

شما به‌تنهایی مسئولیت قتل او را [ولوهُ دونی] به عهده داشتید!

دلایل شما علیه خودتان است و این شما هستید که باید به من پاسخگو باشید!

🔹یرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ

می‌خواهند از مادری شیر بدوشند [یرتَضِعون] که فرزندش را از شیر بازداشته‌اند و دوران شیردهی او به پایان رسیده است [فَطَم].

شیر مادری که خشک شده است، دیگر دوشیدن ندارد.

اکنون دوران عثمان نیست و دست‌اندازی شما به بیت‌المال قطع شده است؛ می‌خواهید با به راه‌انداختن سروصدا، دوباره کلید بیت‌المال را به چنگ آورید.

شما آن‌ها را نمی‌شناسید، اما من عمری است که معاویه و پدرش را از صدر اسلام می‌شناسم و طلحه و زبیر را نیز از دوران جوانی‌شان می‌شناسم.

🔹وَیحْیونَ بِدْعَهً قَدْ أُمِیتَتْ

آن‌ها در پی آن هستند که بدعت مرده‌ای را دوباره زنده کنند.

درد اصلی این است که دستشان از بیت‌المال کوتاه شده است.

درد این است که ما به نام بیقت و عدالت، دستِ اقوام، نورچشمی‌ها، صاحبان ژن‌های خوب و خواص را از سفرهٔ بیت‌المال قطع کرده‌ایم.

استدلال و حجت خود را بیان کردم و موعظه و پند دادم؛ اما هرگز ذره‌ای عقب‌نشینی نخواهم کرد و تا حجت تمام شود، شمشیر علی آمادهٔ فرودآمدن بر گردن شماست.

🔹یا خَیبَهَ الدَّاعِی مَنْ دَعَا وَإِلَی مَا أُجِیبَ

ای دعوت‌کنندهٔ ناامید!

طلحه و زبیر! مردم را به انحراف و علی را به جنگ دعوت می‌کنید؟

چه کسی را [مَن دَعا] به شورش فرامی‌خوانید؟

کدام مردم نادانی سخن شما را شنیده و اجابت می‌کنند؟

درحالی‌که من می‌دانم شما ناامید و محکوم به شکست هستید.

مؤمنان واقعی هرگز دنباله‌رو شما نخواهند بود.

🔹وَإِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّهِ اللَّهِ عَلَیهِمْ وَعِلْمِهِ فِیهِمْ

من به علم الهی و حجت و احکام خداوند دربارهٔ آنان راضی هستم؛ درحالی‌که علم خداوند با من است و شما قطعاً شکست خواهید خورد.

تا زمانی که انگیزه‌های خود را در ذهن می‌پرورانید با شما کاری نیست، اما هنگامی که دست به قبضهٔ سلاح ببرید، حکم خدا را برای مقابله با این اقدام شما می‌دانم و مجری حکم خدا خواهم بود.

🔹فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیتُهُمْ حَدَّ السَّیفِ

اگر به راه حق آمدید که خوب است؛ اما اگر از پذیرش حق و حکومت من ابا کردید و نخواستید به مسیر درست بازگردید،

سروکار شما با تیزی [حدّ] شمشیر علی خواهد بود.

🔹وَکفَی بِهِ شَافِیاً مِنَ الْبَاطِلِ وَنَاصِراً لِلْحَقِّ

تا قلب سپاه دشمن پیش می‌روم و ضربه می‌زنم؛ شمشیر من برای به‌زانودرآوردن دشمن کافی است.

برای ازبین‌بردن غدهٔ وخیم دشمن، شمشیر من نابودکنندهٔ باطل است و درمان باطل در بریدن ریشه‌های آن نهفته است.

«شافیاً منَ الباطل»؛ یعنی با شمشیری که باطل و بیماری جامعه را با آن درمان می‌کنم.

گاهی سوزاندن و قطع‌کردن، خود مرحله‌ای از درمان است؛

مانند پای بیماری که در نهایتِ مداوا، ناگزیر به قطع‌کردن آن می‌شوند تا کل پیکر زنده بماند.

🔹وَمِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَی أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَأَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ

شگفتا از کار اینان!

فرستاده‌ای نزد من گسیل داشته‌اند که خود را برای نیزه زدن آماده‌ساز و در برابر ضربات شمشیر [جِلاد] و جراحت‌ها شکیبایی پیشه کن!

شما آمده‌اید مرا به جنگ تهدید می‌کنید و در برابر زخم و جراحت به صبر فرامی‌خوانید؟!

🔹هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ

مادران فرزندمرده بر آنان بگریند و شیون سر دهند؛ مرگ برای آنان از این زندگی بهتر است!

🔹لَقَدْ کنْتُ وَمَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَلَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ

همواره چنین بوده است که هیچ‌کس جرئت نداشته مرا از جنگ و شمشیر بترساند.

من مرد جنگم؛ از جوانی در معرکه‌ها آب‌دیده شده‌ام. چه کسی تابه‌حال دیده است که علی در کارزار پشت به دشمن کند؟!

یا در کدام معرکه از جراحت شمشیر گریخته است؟!

کسی توان آن را ندارد که مرا تهدید کند یا به صبوری فراخواند؛ من آمادهٔ شهادتم و به آن مشتاق‌ترم.

🔹وَإِنِّی لَعَلَی یقِینٍ مِنْ رَبِّی وَغَیرِ شُبْهَهٍ مِنْ دِینِی

من در راه یقینی هستم که پروردگارم به من بخشیده و هیچ شک و شبهه‌ای در دین خود ندارم.

من محکم و استوار ایستاده‌ام و این شما هستید که پای لرزان و سست‌عنصر به میدان آمده‌اید؛ چرا که یقین ندارید و شک و شبهه سراسر وجودتان را گرفته است.

خودتان هم می‌دانید که راهتان نادرست است.

گمان می‌کنید با سروصدایی که به راه انداخته‌اید به نتیجهٔ مطلوب می‌رسید،

درحالی‌که به‌خاطر این فتنه‌انگیزی مجازات سختی خواهید دید؛

اما مردان یقین استوار ایستاده‌اند و در این راه جان‌فشانی می‌کنند.

اللَّهُمَّ طَهِّرْ قُلُوبَنَا مِنَ النِّفَاقِ بِالْقُرْآنِ.

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد