ممنون از صبر و شکیبایی شما...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

خطبه ۲

این خطبه چند بخش دارد،
|
دانلود

متن:

أَحْمَدُهُ اسْتِتْمَاماً لِنِعْمَتِهِ وَ اسْتِسْلَاماً لِعِزَّتِهِ وَ اسْتِعْصَاماً مِنْ مَعْصِیَتِهِ وَ أَسْتَعِینُهُ فَاقَهً إِلَى کِفَایَتِهِ، إِنَّهُ لَا یَضِلُّ مَنْ هَدَاهُ وَ لَا یَئِلُ مَنْ عَادَاهُ وَ لَا یَفْتَقِرُ مَنْ کَفَاهُ فَإِنَّهُ أَرْجَحُ مَا وُزِنَ وَ أَفْضَلُ مَا خُزِنَ. وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ شَهَادَهً مُمْتَحَناً إِخْلَاصُهَا مُعْتَقَداً مُصَاصُهَا نَتَمَسَّکُ بِهَا أَبَداً مَا أَبْقَانَا وَ نَدَّخِرُهَا لِأَهَاوِیلِ مَا یَلْقَانَا، فَإِنَّهَا عَزِیمَهُ الْإِیمَانِ وَ فَاتِحَهُ الْإِحْسَانِ وَ مَرْضَاهُ الرَّحْمَنِ وَ مَدْحَرَهُ الشَّیْطَانِ.

وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالدِّینِ الْمَشْهُورِ وَ الْعَلَمِ الْمَأْثُورِ وَ الْکِتَابِ الْمَسْطُورِ وَ النُّورِ السَّاطِعِ وَ الضِّیَاءِ اللَّامِعِ وَ الْأَمْرِ الصَّادِعِ، إِزَاحَهً لِلشُّبُهَاتِ وَ احْتِجَاجاً بِالْبَیِّنَاتِ وَ تَحْذِیراً بِالْآیَاتِ وَ تَخْوِیفاً بِالْمَثُلَاتِ.

وَ النَّاسُ فِی فِتَنٍ انْجَذَمَ فِیهَا حَبْلُ الدِّینِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِی الْیَقِینِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِیَ الْمَصْدَرُ، فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ، عُصِیَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّیْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِیمَانُ، فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَکَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ‏ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُکُهُ، أَطَاعُوا الشَّیْطَانَ فَسَلَکُوا مَسَالِکَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ، بِهِمْ سَارَتْ أَعْلَامُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ

ترجمه:

حمد و ستایش مى کنم او را براى جلب اتمام نعمتش و اظهار تسلیم در برابر عزّتش و تقاضاى حفظ و نگهدارى از معصیتش، چرا که آن کس را که او هدایت فرماید هیچ گاه گمراه نمى شود و آن کس را که او دشمن دارد هرگز رهایى نمى یابد، زیرا ستایش او در ترازوى سنجش، از همه چیز سنگینتر است و براى ذخیره کردن، از هر گنجى برتر.

و گواهى مى دهم که جز خداوند معبودى نیست; یگانه و بى شریک است، همان گواهیى که خلوص آن آزموده شده و عصاره و جوهره آن را در عمق عقیده خود جاى داده ام، شهادتى که تا خدا ما را زنده دارد به آن پایبندیم و آن را براى صحنه هاى هولناکى که در پیش داریم ذخیره کرده ایم زیرا این (شهادت به توحید) پایه اصلى ایمان و ریشه و قوام آن و سرآغاز همه نیکیها و سبب جلب خشنودى خداوند و موجب طرد و دورى شیطان است.

و گواهى مى دهم که محمّد(صلى الله علیه وآله) بنده و فرستاده اوست; او را با دین و آیین آشکار، و نشانه روشن، و کتاب نوشته شده، و نور درخشان و روشنایى تابنده، و امر و فرمان قاطع و بى پرده، فرستاد تا شبهات را از میان بردارد و با دلایل و منطق روشن استدلال کند و به وسیله آیات الهى مردم را از مخالفت خدا برحذر دارد و از کیفرهایى که به دنبال مخالفت، دامنگیرشان مى شود بترساند.

(خداوند پیامبرش را در زمانى فرستاد که) مردم در فتنه ها گرفتار بودند; فتنه هایى که رشته دین در آن گسسته و ستونهاى ایمان و یقین متزلزل شده بود. اصول اساسى فطرت و ارزشها دگرگون گشته و امور مردم پراکنده و متشتّت، راه هاى فرار از فتنه ها بسته و پناهگاه و مرجع، ناپیدا بود. (در چنین محیطى) هدایت، فراموش شده و گمراهى و نابینایى، همه را فرا گرفته بود.

(در چنین شرایطى) خداوند رحمان معصیت مى شد و شیطان یارى مى گردید و ایمان، بدون یار و یاور مانده بود. ارکان ایمان فرو ریخته و نشانه هاى آن ناشناخته مانده و طرق آن ویران و شاهراه هایش ناپیدا بود. مردم پیروى شیطان مى کردند و در مسیر خواسته هاى او گام برمى داشتند. در آبشخور شیطان وارد شده و به وسیله آنها (مردمى که در دام شیطان گرفتار بودند) نشانه هاى او آشکار و پرچم وى به اهتزاز درآمده بود.

تفسیر:

بعد از برگشت از صفین

بعد از ۱۸ ماه جنگ و با خدعه دشمنان با شکست قطعی از چنین کارزاری حضرت برگشته. این‌گونه از توحید محض سخن می‌گوید.

♦️اَحمدُهُ استِتماماً لنعمتُه 
خدا را سپاس می‌گویم و این حمد به‌خاطر نعمت‌های فراوانی که خدا به ما ارزانی داشت.
از خدا طلب می‌کنم نعمت‌ها را بر ما تمام کند.

 قطار نعمت به‌سوی ما ردیف شده، اگر شکر نعمت بجا آورده نشود واگن اول از نعمت داده شود مابقی واگن نعمت بر می‌گردد. 

♦️واسْتِسلاماً لعزتهِ
حمد می‌کنم خدا را حمدی که در سایه آن طلب تسلیم باشد در مقابل عزت تو. 
حمد من سبب شود که در برابر عزت تو، سربه‌زیر و تسلیم محض باشم.

♦️واستِعصاماً مِن معصیتِه 
حمد می‌کنم خدا را حمدی که از گناهان طلب عصمت باشد. 

«نعمت‌های فراوان خدا را دلیل بر خوبی خود ندانیم، نعمت که کامل شد مبادا انسان را هوا بردارد، در برابر نعمت باید تسلیم و تواضع بیشتر شود. نعمت باید عصمت به همراه داشته باشد. نعمت بدون عصمت عصیان در پی دارد با تکرار آن در سرازیری گناه قرار بگیریم توقف و ترمز در سراشیبی بسیار مشکل است.»

♦️واستَعینُهُ فاقَهً الیٰ کفایتِه 
از خدا طلب کمک و یاری می‌کنم، کسی غیر از او نتواند فقر مرا کفایت کند.
حیات، قدرت و احترام هرکسی وابسته به اوست، فیاض اوست که فیض برساند.
جبران فقر و فاقد ما به دست باکفایت اوست.

♦️اِنَه لا یَضلُّ مَن هداهُ ولا یَئلُ مَن هاداهُ 
چگونه می‌شود از خدا طلب نکرد. اگر کسی را هدایت کند هرگز گمراه نمی‌شود .
و اگر کسی را رها کند هرگز ملجأ و پناهی
 [لا یئِل] ندارد.
اگر کسی مورد خشم او قرار گیرد کدام ملجایی می‌تواند پناه بدهد. 

♦️ولا یَفتَقرهُ مَن کفاهُ
اگر خدا کسی را کفایت کند فقیر نمی‌شود.
مال، عزت، علم، قدرت، بدهد، فقر او را در بر نمی‌گیرد. 
اگر فکر، ذهن، علم به کسی بدهد جهل در او نمی‌ماند.
مراقب باشیم تحت‌تأثیر اتفاقات پیرامون خود قرار. نگیریم. حضرت باتوجه‌به ۱۸ ماه جنگ با ظاهر شکست‌خورده از نیرنگ دشمن باز از اساس کار، توحید را سخن به میان می‌آورد.

♦️فاِنهُ اَرجَحَما وُزِنَ و افضَلَ ما خُزِن 
بدانید، حمد خدا شیء سنگین است که در وزن او چیزی معادل آن نیست.
حمد و سپاس، افضل از جمع‌آوری حمد چیزی نیست. حمد خزینه را پر می‌کند. 

ابن ابی الحدید سنی شارح نهج‌البلاغه:
خود او ادیب است می‌داند چه می‌گوید.
آن‌چنان در کلمات علی متحیر شده.
حمد مختص خدایی که به علی فضیلت و کرامتی عنایت کرد که تمام ادیبان و شعرا جمع شوند تا فضایل علی را توصیف کنند نمی‌توانند. در شدیدترین مشکلات سخن از توحید می‌گوید همه فصحا و بلغا وصف علی نتوانند کرد.

♦️واشهد آن لا اله الا الله وحده لا شریک له
شهادت می‌دهم خدایی جز او نیست و شریکی مقصود نیست.
تفاوت شهادت علی با شهادت مابقی انسان‌ها:

♦️شهادتً قُمتَحَنَا اخلاصُها معتَقَداً مَصاصُها 
شهادت می‌دهم، شهادتی بااخلاص که در میدان‌های مختلف امتحان شده است.
علی ثابت کرده در میادین مختلف جز خدا به کسی اتکا ندارد.
 عصاره [مِصاصها] شهادت به توحید که خالصانه در اعماق جان علی گره‌خورده [اعتقد] و تک‌تک سلول‌ها، اعتقاد به توحید دارد که فقط صرف به زبان گفتن نیست.

♦️نَتمَسَکُ بها ابداّما اَبقانا 
تا زمانی که خدا فرصت دهد و باشیم، به شهادت توحید متمسک هستیم.

♦️و نَدخِرُها لاَهاویلَِ ما یَلقانا 
ذخیره کردیم شهادت را برای آینده که ترس و هول و هراس [اهاویل] سراغ ما می‌آید.

خود را معرفی کرد که انسان موحد است.
توحید یک‌سخن گفتن و سرهم کردن جملات نیست، توحید یک اعتقاد است.
اخلاص محض علی در هر شرایطی که بود نشانه توحید است.
شجاعت، اخلاص، و عبادت بی‌مثال او، و همه عمر شهادت به توحید بود‌

♦️فانها عزیمه الایمانُ …… تحتُ الاحسان 
شهادت‌دادن به توحید پایه و ستون [عزیمه]  و رکن اساسی باب نیکی‌هاست.
شهادت‌دادن، ایمان به توحید و اصل ایمان است.

سرآغاز هر نیکی از توحید است.
 برای صفت بخشندگی، خوش‌خلقی، عالم بودن، اول باید موحد بود.
موحد در ذیل توحید همه کار نیک را انجام می‌دهد.

♦️و مَرضاهُ الرحمن 
شهادت‌دادن مرضی خداست و خدا به این‌گونه شهادت رضایت داده.

♦️و مَدحَرَهُ الشیطان 
شهادت به توحید یکی از عواملی که شیطان را دور می‌کند.
غضب و شهوت از شیطان است. در همان حال که شهادت بر توحید آمد اثر شیطان را می‌برد.
 (توصیه شده در عصبانیت شهادت گفته شود.) 

 

بخش دوم، شهادت بر پیامبر

♦️و اشهد آن محمداً عبده و رسوله ارسلهُ بالدینِ المشهور 
شهادت می‌دهم که پیغمبر عبد و رسول خدا بود.
شهادت می‌دهم ابتدا به عبودیت او و بعد رسالت او. «ابتدا باید عبودیت ثابت شود.»
شهادت می‌دهم با دین آشکار آمد [مشهورٌ]
تا همه او را بشناسند و به او معتقد باشند. در یک محله، سرزمین جغرافیایی و در یک قاره‌ی خاص نبود برای تمام بشریت در تمام اعصار بود

♦️و العَلَم الماثور و الکتابُ المسطور 
پیغمبر با یک نشانه‌هایی آمد که باقی هستند [ماثوره] شاید معجزات او باشد.

با هزاران معجزه که مهم‌ترین و برترین آن قرآن و همه می‌توانستند حقانیت او را ثابت کنند.

♦️و النورِ الساطِع و الضیاء اللامِع و الاَمرِ الصادع 
قرآن آمد کتابی که تا ابد راهنمای انسان است و سه ویژگی دارد.
الف) با یک نور گسترده (ساطع)
ب روشنایی تابنده، و درخشان (لامع)
ج و با یک امر قاطع (صادع) 
قرآن با نور درخشان جهان‌گستر، ولی قاطع آمد که ذره‌ای خلل، نقص و کاستی در آن پیدا نمی‌شود.

هدف از آمدن پیامبر چه بود!!!

♦️اِزاحَهً للشبهات
۱- پیامبر با براهین عقلی و استدلال آمد تا
شبهاتی که در جامعه عرب رسوخ کرده بود. همه را پس بزند.  [رفع شبهات]

♦️واحتِجاجاً بالبینات
۲- نه‌تنها از عقل کمک گرفت برای اثبات خدا، بلکه با نشانه‌های عقلی، معجزهٔ حسی ارائه داد.    [به میان آوردن عقل]

♦️و تَحذیراً بالانام 
۳- پیامبر با آیات قرآن مردم را تهدید و ترساند [تحذیراً] با انجام گناه چنان جایگاه عذابی در انتظار شماست.  [تحذیر قیامت]

♦️و تَخویفاً بالمَثُلات
۴- و مردم را با یادآوری اقوام گذشته و عبرت‌گرفتن از آنها بترساند . [قوم مثلات] قوم عاد و ثمود که مثال‌زدنی هستند و باید در برابر معاصی از آنها عبرت گرفت.
اگر کسی مرتکب گناه شود خدا ابایی ندارد و با کسی عقد اخوت و برادری هم ندارد. [عبرت‌گیری از اقوام] 

حضرت رو به مردم و پا منبری‌ها فرمود: 
ای مردم از اوضاع قبل از بعثت و ربط آن به ماجرای صفین بگویم: 
شما وارد جاهلیت ثانی شدید، معاویه اسلام را از بین می‌برد و جاهلیت را پیاده می‌کند.
اگر علی را یاری نکنید، عن‌قریب گرفتار جاهلیت می‌شوید.
 
♦️والناسُ فی فِتنٕ اِنجَذَمَ فیها حبلَ الدین
ای مردم در آن فتنه‌های جاهلیت ریسمان دین
قطع شده بود [انجذَم]
مردم گرفتار بودند و لی هیچ حبلی و دین برای چنگ‌زدن نبود.

♦️و تَزَعزَعَت سَوارِی الیقین 
در فتنه‌هایی گرفتار بودند که ستون‌های یقین [سواری] به لرزه افتاده و متزلزل بودند (تزعزعت)
نه یقین بخدابود، نه اخلاق، ونه یقین به معاد بود.

♦️واخْتَلَفَ النًَجر و تَشتَتَ الاَمر 
اختلافات جاهلیت در اصل امور بود.
گاهی اصلی را دو گروه قبول دارند در امور جزیی به اختلاف می‌رسند.
اما قبل از بعثت به هیچ اصلی پایبند نبودند.
همه امور متشتت بود. امور اجتماعی، دینی، فرهنگی، زندگی متمدن آنان دختر کشی بود. 
همه درهم‌آمیخته بود.

♦️و ضاقَ المَخرَج و عَمِیَ المَصدر
کسی در آن جامعه متعفن قصد خروج داشت، راه خروج نبود. آن‌قدر جامعه جاهلیت بسته، تنگ [ضاق] و غرق گناه بود که در باتلاق گیرکرده بودند. راه خروجی میسر نبود.

هیچ پناهگاهی نبود، در اختلاف و نزاع نه کتاب بود، نه داور، نه اخلاق، نه فطرت، هیچ اصلی را قبول نداشتند و به کسی نمی‌شد پناه برد. راه بازگشت [مصدر] کور بود.

♦️فالهُدیٰ خامِل و العَمیٰ شامل 
انسان‌هایی بودند که هدایت در مورد آنها معنا نداشت، هدایت فراموش شده بود [خامل]
کوری، انحراف و خطا شامل حال همه بود‌.

هشدار!! از اینکه معاویه شما را به همان زمان برمی‌گرداند. تبعیت از علی نکنید گرفتار معاویه خواهید شد.

♦️عُصیَ الرحمن و نُصرَ الشیطان 
مردم آن عصر خدای رحمان را عصیان، و شیطان را نصرت می‌دادند.
از تمام صفات خدا انگشت بر صفت رحمن گذاشت خدای بخشنده‌ای که به شما لطف داشت و شما اصل اولیه را «وجوب شکر منعم» را هم رعایت نکردید.
دست‌به‌دست هم داده، اهداف شیطان عملی می‌شد. همه اسباب و عوامل شیطان شدند.

♦️و خُذِلَ الایمانُ 
اگر در جایی از دودمان پیامبر کسی توحیدی بود همیشه با آنان دشمنی کرده و سرکوب می‌شدند.
جایی ایمان پیدا می‌شد تاب و تحمل نداشتند.
آنچه شیطان می‌خواست همان عملی می‌شد.

♦️فَانهارَت دَعائِمَه و تَنَکَرَت مَعالِمَه 
آن‌قدر در مسیر باطل رفتند تا ستون ایمان فروریخت [فانهارت] چیزی بنام پایه دین [دعائم] نبود.
طوری بی‌دین شدند که علایم دین ناشناخته و گم شد. [تنکرت]
خود دین که در میان نبود حتی چیزی بنام علائم و نشان از دین هم نبود که متذکر و یادآور دین باشد.


♦️و دَرَسَت سُبلُهُ و عَفَت شُرُکُهُ 
مسیرهای ایمان کهنه [درَسَت] و پوسیده شده بود. تمام این مسیر خاک گرفته و غبارآلود بود.
آن‌قدر مسیر باطل بود که بزرگراه [شُرُک] ایمان محو شده بود [عَفَت]

♦️اَطاعوا الشیطانَ فسلَکوا مَسالِکَه و وَرَدوا مَناهله
مردم در جاهلیت تابع شیطان بودند. 
و در آبشخور  [مناهل] شیطان وارد شده خود را سیراب کردند.

از هر راهی، هر افکاری شیطان آنها را تأمین می‌کرد. هرچه شیطان فراهم می‌کرد در ذهن آنها می‌ریخت. 

♦️بهِم سارَت اَعلامُه و قامَ لِوامُه
پرچم [لوام] شیطان به سبب آنها برافراشته می‌شد.
به واسطه آنها [بهِم] علامت و نشانه‌های شیطان سر به فلک کشیده می‌شد.

همیشه در تاریخ پرچم شیطان به دست اطرافیان افراشته می‌شود.
با لقمه حرام، فکر حرام، با بطن حرام و شبهه پر می‌کند تا یار جمع کن شیطان باشند.

اللهم اغفر ذنوبنا بالقران 

دانلود

متن:

فِی فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِکِهَا، فَهُمْ فِیهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِی خَیْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِیرَانٍ، نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ کُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُکْرَمٌ.

و منها یعنی آل النبی علیه الصلاه و السلام‏:

هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَیْبَهُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُکْمِهِ وَ کُهُوفُ کُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِینِهِ، بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ.‏

وَ مِنْهَا [فِی الْمُنَافِقِینَ‏] یَعْنِی قَوْماً آخَرِینَ‏:

زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ. لَا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ أَحَدٌ وَ لَا یُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً، هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِینِ، إِلَیْهِمْ یَفِی‏ءُ الْغَالِی وَ بِهِمْ یُلْحَقُ التَّالِی وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَایَهِ وَ فِیهِمُ الْوَصِیَّهُ وَ الْوِرَاثَهُ. الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ.

ترجمه:

این در حالى بود که مردم در فتنه هایى گرفتار بودند که با پاى خویش آنان را لگدمال نموده و با سُم خود، آنها را له نموده بود (و همچنان این هیولاى فتنه) بر روى پاى خود ایستاده بود. به همین دلیل آنها در میان فتنه ها گم گشته و سرگردان و جاهل و فریب خورده بودند (و اینها همه در حالى بود که مردم آن زمان) در کنار بهترین خانه (خانه خدا) زندگى داشتند (ولى) با همسایگانى که بدترین همسایگان بودند; خوابشان بى خوابى و سرمه چشمهایشان اشکها بود. در سرزمینى که دانشمندش به حکم اجبار، لب فرو بسته و جاهلش گرامى بود.

آنها محل اسرار خدایند و پناهگاه فرمان او و ظرف علم او و مرجع احکامش و جایگاه حفظ کتابهاى (آسمانى) او هستند و کوه هاى استوار دینند. به وسیله آنان قامت دین را راست نمود و لرزش و تزلزل و وحشت آن را از میان برد.

آنها بذر فجور را افشاندند و با آب غرور و نیرنگ، آن را آبیارى کردند و سرانجام، بدبختى و هلاکت را درو نمودند. هیچ کس از این امّت را با آل محمّد(صلى الله علیه وآله) نمى توان مقایسه کرد و آنها که از نعمت آل محمد(صلى الله علیه وآله) بهره گرفتند با آنان برابر نخواهند بود; چرا که آنها اساس دین و ستون استوار بناى یقینند. غلوّ کننده، به سوى آنان باز مى گردد و عقب مانده به آنان ملحق مى شود و ویژگیهاى ولایت و حکومت، از آن آنهاست و وصیّت و وراثت (پیامبر) تنها در آنهاست; ولى هم اکنون که حق به اهلش بازگشته و به جایگاه اصلى اش منتقل شده (چرا کوتاهى و سستى مى کنند و قدر این نعمت عظیم را نمى شناسند؟).

 

تفسیر:

برگشت از نبرد صفین
 🔸فی فِتَنٍ داسَتهُم باخفافِها، و وَطِئَتهُم باخلافِها، و قامَت علی سَنابِکِها
 مردم در قبل از بعثت در یک فتنه‌هایی بودند. فتنه با سُمی که داشت مردم را لگدمال می‌کرد و کسی از فتنه در امان نبود. مردم زمین‌خورده بودند؛ ولی فتنه پابرجا ایستاده بود.

مردم دین، علم، آموزش، صله‌ی رحم و … نداشتند؛ چون فتنه سرپا بود. 
البته باید بدانیم که فتنه شیء خارجی نیست. فتنه خود مردم هستند. وقتی مردم، احترام متقابل، دین، اخلاق، آموزه‌های اصلی فطرت را حفظ نکنند، فتنه ایجاد می‌شود. وقتی که فتنه ایجاد شد، همه را در بر می‌گیرد.

اخواف، اخلاف، سنابک، هر سه به معنای سم هستند.
گاه سم مانند اسب، 
گاه مانند سم گاو که شکاف دارد
گاه مطلق سم. 
که این سه جمله اوج وحشی‌گری فتنه قبل از بعثت را نشان می‌دهد. 

حالتی که اسب روی نوک سُم قرار می‌گیرد [سنابک] مانند یک دونده به هنگام دو بر روی پنجه خیز می‌گیرد. کنایه از آمادگی است.

🔸فَهُم فیها تائِحونَ حائِرونَ جاهلونَ مفتونونَ. 
مردم حیران و سرگردان، بی‌خبر و فریب‌خورده بودند.

چهار اثر فتنه روی مردم: 
۱- گمشده بودند. شخصیت فراموش شده بود.
۲- در یک تحیر و سرگردانی بودند.
۳- قدرت اندیشه نداشتند. اگر فکر و تصمیمی می‌گرفتند آن تصمیم جاهلانه و اشتباه بود.
۴- فتنه زده و فریب‌خورده بودند
دوری از انبیای الهی این مشکلات را به بار می‌آورد.

🔸 فی خَیرِ دارٍ و شَرِّ جیرانٍ 
در کنار بهترین خانه ولی بدترین همسایگان زندگی می‌کردند.

شما قبل از بعثت در مکّه (بهترین مکان) ولی در کنار بت‌پرستان و مشرکین (بدترین همسایگان) بودید. جایگاه شما مکّه (محترم) بود؛ ولی دوروبر این خانه را اغیار فراگرفته بودند. 

امام صادق (ع) خطاب به زراره می‌فرماید: سابقه‌ی کعبه به زمان قبل از حضرت آدم (ع) برمی‌گشت و ۴۰۰۰ سال قبل از هبوط آدم (ع) هم وجود داشت. کعبه همیشه مقدّس بود؛ ولی همسایگان آن انسان‌های ناپاک بودند. 

🔸 نَومُهُم سُهودٌ وَ کُحلُهُم دُموعٌ 
خواب آنها بیداری و سرمه‌ی چشم آنها اشک بود.
خواب نشانه‌ی امنیت است.
شما قبل از بعثت مردمانی بودید که خوابتان کم بود (امنیت معنا نداشت و خواب درستی نداشتید؛ چون اضطراب و ناامنی بر شما حاکم بود و امنیت اخلاقی و اجتماعی وجود نداشت)

و سرمه‌ی چشمتان اشک بود.
سرمه نماد زیبایی است.
 دائم در حمله‌ی قبایل و قتل دختر کشی گرفتار بودید. فرصتی به زروزیور نداشتید.

🔸 ارضٍ عالِمُها مُلجَم وَ جاهِلُها مُکرَم
در سرزمینی که عالمان شما مجبور به سکوت [ملجم] بودند و قدرت حرف‌زدن نداشتند و جاهلان شما گرامی بودند. 

جامعه‌ای که به این جا برسد، گرفتار جاهلیت است. جاهلیت یک مقطع زمانی نیست، بلکه یک فرهنگ است. هر جامعه‌ای که عالمانش مطرود و جاهلانش گرامی باشند، در جاهلیت است.
معیار پول و ثروت نیست، ملاک عقل و علم است، متعلق به هر دورانی باشد جاهلیت است گرچه قرن ۲۰۲۰ باشد.

خلاصه‌نویس: معرفتی

🔸هُم مَوضِعُ سِرِّه
 اهل‌بیت کسانی هستند که جایگاه اسرار و موضع سر الهی‌اند.
علوم از باطن این عالم که از حد تصور ما بیرون است، و در وهم و خیال هم نمی‌گنجد. اهل‌بیت اسرار آن عالم غیب را هم می‌دانند.
 هر چه اسرار است در سینه امیرالمؤمنین (ع) است.
هر سوالی از او پرسیده می‌شد نگاهی به سینه خود انداخته پاسخ می‌داد.
چون عالم در سینه او موجود است فرمود: 
این سینه مرکز اسرار عالم است.

🔸 وَ لَجَأُ اَمرِهِ وَ عَیبَهُعِلمِهِ وَ مَوئِلُ حُکمِهِ وُ کُهوفُ کُتُبِهِ وَ جِبالُ دینِهِ
پناهگاه فرمان الهی، 
مخزن و صندوقدار [عیبه] علم الهی هستند.
 ملجأ تمام احکام الهی،
 نگهبان کتاب‌های آسمانی،
و کوه‌های همیشه استوار دین خدایند. 

اهل‌بیت (ع) ملجأ و پناهگاه تمام اوامر الهی هستند. چه اوامر تشریعی (حلال و حرام و ….) 
و چه اوامر تکوینی (خورشید و سیارات و فرشته‌ها و ….) چون واسطه‌ی فیض الهی هستند.
اهل‌بیت صندوق‌دار علم الهی هستند. نه‌فقط علم دین، بلکه همه‌ی علوم عالم در سینه‌ی آنها ریخته شده است. 

اهل‌بیت (ع) پناهگاه‌های کتب الهی هستند. هر کتاب آسمانی که خدای متعال برای انبیای الهی نازل نموده است، نزد اهل‌بیت حاضر است. علم تمام کتب آسمانی و انبیای الهی نزد اهل‌بیت (ع) است. 

امروز اگر یهودیت و مسیحیت زنده است، همگی وامدار اسلام و قرآن هستند. پیامبر اسلام نام موسی را زنده کرد. قرآن کریم از عیسی دم زد. ابراهیم علیهم‌السلام فراموش شده بود. همه‌ی پیامبران الهی فراموش شده بودند. قرآن کریم انبیای الهی و کتب آسمانی را زنده کرد. 
جبل، کوهی که ثابت باشد.
صفت درونی و ملکه صفت جبلی است. یعنی صفت ثابت و ذاتی اوست. اهل‌بیت (ع) ثبات دین‌اند.

🔸 بِهِم أَقامَ أنحِناءَ ظَهرِهِ
خدا به‌وسیله‌ی اهل‌بیت (ع) پشت‌خمیده‌ی دین را راست نمود.

وقتی کمر دین انحنا پیدا کرد و شکسته شد، اهل‌بیت علیهم‌السلام قامت دین را راست کردند. 

🔸 وَ أَذهَبَ ارتِعادَ فَرائصِهِ
به سبب اهل‌بیت لرزش و اضطراب از میان برداشته شد، آرامش و ثبات گرفت.

(ارتعاد لرزش و فرائص گوشت نرم نزدیک قلب به لرزش می‌افتد)

در میان مسلمین تفرقه و اضطراب ایجاد می‌شود. این اهل‌بیت (ع) هستند که ثبات و آرامش ایجاد می‌کنند.

خلاصه‌نویس: معرفتی

🔸 زَرَعُوا الفُجُورَ وَ سَقَوهُ الغُرورَ وَ حَصَدوُا الثُّبُورَ
فاسدانی که تخم گناه افشاندند و با آب غرور و فریب آبیاری کردند و محصول آن را که جز عذاب و بدبختی نبود برداشت کردند.

در اینجا حضرت در مورد دشمنان اهل‌بیت (ع) سخن می‌گویند:

 زَرَعُوا الفُجُورَ (کاشت)

وَ سَقَوهُ الغُرورَ (داشت)
 وَ حَصَدوُا الثُّبُورَ (برداشت)

دشمنان علی (ع) خواه معاویه، خواه خوارج، خواه منافقین فسق و فجور را کشت کردند، غرق در گناه شدند. فسق و فجور را در جامعه کاشتند. با فریب آن را آبیاری کردند، مردم را گول زدند و هلاکت و بدبختی را برداشت کردند. دشمنان علی (ع) این‌گونه بودند.

معروف‌ترین کلام حضرت (ع) در کلّ نهج‌البلاغه که خیلی به آن استشهاد می‌شود ازاین‌قرار است:

🔸 لا یُقاسُ بِآلِ محمّدٍ صلی‌الله علیه و آله و سلّم مِن هذِهِ الأُمّهِ أَحَدٌ 
هیچ‌کس حتی یک نفر از امت محمّد (ص) قابل‌مقایسه با آل پیامبر نیست. 

در شأن اینها حدیث ثقلین، آیه‌ی تطهیر، آیه‌ی مباهله، آیه‌ی ولایت و … آمده است. آنها نفس پیامبرند. آنها تمام اجر رسالت هستند.

🔸 وَ لا یُسَوّی بِهِم مَن جَرَت نِعمَتُهُم عَلَیهِ أَبَداً
کسانی که اسلام و معرفت بر آنها جاری شد، با آل محمّد (ص) مساوی نیستند.

 حتی عده‌ای که دست‌آموز و دانش‌آموز مکتب اهل‌بیت (ع) نیز هستند، با ایشان قابل‌قیاس نیستند.

🔸 هُم أَساسُ الّدینِ وَ عِمادُ الیَقینِ
آنها اساس دین هستند و اگر یقین ستونی داشته باشد آن ستون به برکت اهل‌بیت (ع) است.

 اگر اینها نباشند، علم غیب، عصمت، وحی و …. چه معنا می‌دهد؟

🔸 أِلَیهِم یَفیءُ الغالی وَ بِهِم یُلحَقُ التّالی
شتاب کننده باید به آن بازگردد و عقب‌مانده باید به آن بپیوندد.

بدانید که معیار و ملاک، اهل‌بیت هستند. اگر کسی دچار غلو شد و پیشی گرفت باید برگردد و رجوع کند. اگر کسی هم عقب ماند باید خود را برساند.
در روز غدیر نبی مکرّم اسلام (ص) امت وسط بودن را نشان داد. همه باید بیایند این جایی که هستیم. آنها که جلو رفته‌اند برگردند و آنها که عقب‌مانده‌اند خود را برسانند. 

مثَل امام مثَل کعبه است. همه باید خود را به آن برسانند. 
 «المتقدّم لهم مارقٌ و المتأخّر عنهم زاهقٌ و اللازم لهم لاحقٌ»
 تنها کسانی که با اینها هستند به سرمنزل مقصود می رسند.

شبهه ۱:  چرا در اجرای احکام دین معتقد هستید که ولی‌فقیه می‌تواند جامعه را اداره کند، درحالی‌که برابر لا یقاس بآل محمد نباید این کار را بکنیم؟ زیرا حکومت از شئون امام (ع) است. 

پاسخ: درست است که حکومت از شئون امام (ع) است، ولی برخی از شئون هستند که مشترک است. نماز، امربه‌معروف، نهی‌ازمنکر و … که جزء واجبات هستند از شئون مشترک هستند و غیر امام (ولی‌فقیه) هم می‌تواند در برپایی این شئون اقدام نماید. ولایت‌فقیه تمام اختیارات معصوم را دارد؛ مگر اختیارات خاصی مانند جهاد ابتدایی. 

شبهه ۲: این که می‌گویید اهل‌بیت (ع) باید الگوی شما باشند، با لا یقاس در تناقض و تعارض است. 

پاسخ: یکی از ویژگی‌هایی که الگو و اسوه دارد این است که مثل او شوم. چرا ملائکه برای این کار انتخاب نشدند؟
 چون امام و پیامبر باید از جنس سایر انسان‌ها باشند. شهوت و هوای نفس داشته باشد، ولی با اختیار گناه نکند.

این اثر برای استفاده آموزشی می‌باشد و هرگونه استفاده مالی از آن شرعاً مجاز نمی‌باشد