متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر بخش1
متن:
و من خطبه له (علیه السلام) و فیها یبیّن فضلَ الإسلام و یذکر الرسول الکریم ثم یلوم أصحابه:
دین الإسلام:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْکَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ، فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ عَنْهُ وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ فَهْماً لِمَنْ عَقَلَ وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ آیَهً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ تَبْصِرَهً لِمَنْ عَزَمَ وَ عِبْرَهً لِمَنِ اتَّعَظَ وَ نَجَاهً لِمَنْ صَدَّقَ وَ ثِقَهً لِمَنْ تَوَکَّلَ وَ رَاحَهً لِمَنْ فَوَّضَ وَ جُنَّهً لِمَنْ صَبَرَ. فَهُوَ أَبْلَجُ الْمَنَاهِجِ وَ أَوْضَحُ الْوَلَائِجِ، مُشْرِفُ الْمَنَارِ، مُشْرِقُ الْجَوَادِّ، مُضِیءُ الْمَصَابِیحِ، کَرِیمُ الْمِضْمَارِ، رَفِیعُ الْغَایَهِ، جَامِعُ الْحَلْبَهِ، مُتَنَافِسُ السُّبْقَهِ، شَرِیفُ الْفُرْسَانِ، التَّصْدِیقُ مِنْهَاجُهُ وَ الصَّالِحَاتُ مَنَارُهُ وَ الْمَوْتُ غَایَتُهُ وَ الدُّنْیَا مِضْمَارُهُ وَ الْقِیَامَهُ حَلْبَتُهُ وَ الْجَنَّهُ سُبْقَتُهُ.
و من خطبه له (علیه السلام) و فیها یبیّن فضلَ الإسلام و یذکر الرسول الکریم ثم یلوم أصحابه:
دین الإسلام:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْکَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ، فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ عَنْهُ وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ فَهْماً لِمَنْ عَقَلَ وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ آیَهً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ تَبْصِرَهً لِمَنْ عَزَمَ وَ عِبْرَهً لِمَنِ اتَّعَظَ وَ نَجَاهً لِمَنْ صَدَّقَ وَ ثِقَهً لِمَنْ تَوَکَّلَ وَ رَاحَهً لِمَنْ فَوَّضَ وَ جُنَّهً لِمَنْ صَبَرَ. فَهُوَ أَبْلَجُ الْمَنَاهِجِ وَ أَوْضَحُ الْوَلَائِجِ، مُشْرِفُ الْمَنَارِ، مُشْرِقُ الْجَوَادِّ، مُضِیءُ الْمَصَابِیحِ، کَرِیمُ الْمِضْمَارِ، رَفِیعُ الْغَایَهِ، جَامِعُ الْحَلْبَهِ، مُتَنَافِسُ السُّبْقَهِ، شَرِیفُ الْفُرْسَانِ، التَّصْدِیقُ مِنْهَاجُهُ وَ الصَّالِحَاتُ مَنَارُهُ وَ الْمَوْتُ غَایَتُهُ وَ الدُّنْیَا مِضْمَارُهُ وَ الْقِیَامَهُ حَلْبَتُهُ وَ الْجَنَّهُ سُبْقَتُهُ.
ترجمه:
ستایش مخصوص خداوندى است که اسلام را تشریع کرد، راههاى ورود به آن را آسان ساخت. و ارکانش را در برابر کسانى که به ستیز بر مى خیزند، استوار نمود. و آن را براى کسانى که دست به دامنش زنند، پناهگاه امنى قرار داد. براى آنها که به حریمش گام نهند، وسیله سلامت و صلح; و براى آنها که از منطقش پیروى کنند، دلیل و برهان روشن; و براى آنها که از آن دفاع کنند، گواه (آشکار).
اسلام براى کسانى که از آن روشنایى بجویند نور است و براى آنها که آن را درک کنند، مایه فهم و شعور; و براى کسانى که تدبّر کنند، سرچشمه عقل است. اسلام براى کسانى که جستجوگر و تیزبین باشند نشانه (هدایت) است و براى آنها که عزم بر درک حقیقت دارند، مایه بصیرت; و براى آنها که اندرز پذیرند، درس عبرت.
اسلام براى آنها که تصدیقش کنند، مایه نجات است و براى آنها که بر آن توکّل و تکیه نمایند، وسیله اطمینان; و براى کسانى که کار خود را به آن واگذارند، موجب راحت و آسایش; و براى آنها که (در راهش) صبر و استقامت به خرج دهند، سپرى است (محکم)، راه هایش واضحترین راهها، ورودى هایش آشکارترین ورودى ها، نشانه هایش مرتفع، و جاده هایش روشن، و چراغ هایش پر نور است.
میدان تمرین اسلام پاک و پاکیزه; نقطه پایانى مسابقه، بلند و رفیع; اسب هاى این میدان، اصیل و آماده; جایزه مسابقه دهندگان، بسیار عالى; و سوار کاران آن، مردمى شریفند. تصدیق و یقین، راه رسیدن به اسلام است; و نشانه آن، اعمال صالح. پایان این مسابقه، مرگ است و دنیا میدان تمرین و قیامت میدان مسابقه; و بهشت جایزه آن است!
او تلاش کرد تا شعله فروزانى براى طالبان (حق) برافروخت و چراغ پرفروغى بر سر راه گم شدگان وادى ضلالت قرار داد; او امین مورد اطمینان شماست. شاهد و گواهتان در رستاخیز و برانگیخته شما، به عنوان نعمت، و فرستاده به حق به سوى شما، به عنوان رحمت است. بار خدایا! سهم وافرى از عدل خود و پاداش مضاعفى از خیرات از فضل خود، نصیب او گردان.
خداوندا! بناى رفیع او را برترین بناها قرار ده و او را بر سرِ خوانِ (رحمت) خویش گرامى دار; بر شرافت مقام او نزد خود بیفزاى; و وسیله قرب خود را به وى عنایت کن، مقامِ بلند و برتر را به او عطا فرما و ما را در زمره (دوستان و پیروان) او محشور گردان، در حالى که نه رسوا باشیم و نه پشیمان; نه منحرف نه پیمان شکن; نه گمراه، نه گمراه کننده و نه فریب خورده!
تفسیر:
این خطبهٔ صد و ششم نهجالبلاغه از سه بخش تشکیل شده است:
۱- بیان فضیلت اسلام
۲- صفات اخلاقی رسول اکرم صلیالله علیه و آله
۳- ملامت اصحاب
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی شَرَعَ الْإِسْلَامَ
حمد و ثنا مخصوص خداست، همان خدایی که اسلام را وضع و تشریع کرد.
فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ
راه ورود [شریعه] به اسلام را برای کسانی که بخواهند وارد شوند آسان کرد.
دین را شریعت میگویند؛ چون راه رسیدن به خداست.
اصل همان اعتقاد قلبی به کلام، شهادت به یگانگی خداست. احکام اسلام ممکن است بهظاهر مشکل باشد؛ ولی مطابق فطرت و عقل است؛ لذا قابلانجام است.
أَعَزَّ أَرْکانَهُ عَلَی مَنْ غَالَبَهُ
باوجود سهل بودن، اسلام در برابر دشمنان قوی و نفوذناپذیر است، چون سرتاسر عقل و استدلال است هیچکس راه پیروزی بر آن ندارد.
فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ
این دین جایگاه امن است برای کسانی که علاقه به آن دارند. اگر کسی مسلمان واقعی باشد ترس و استرس ندارد.
وَسِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ
سلامتی (روحی، روانی، اجتماعی و …) برای کسی که در آن وارد شود ارمغان میآورد.
https://bakariman.blog.ir/ آدرس سایت
وَبُرْهَاناً لِمَنْ تَکلَّمَ بِهِ
اگر کسی از دین پیروی کند [تَکلَّمَ] و سبک زندگی دینی باشد، دست او از برهان پر است و خداشناسی او دلیل دارد؛ مثل کسی نیست که امروز با یک گروه و روز بعد با گروه دیگر باشد؛ وجودش در دوگانهها تضعیف نمیشود.
وَشَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ عَنْهُ
اگر کسی از اسلام دفاع کرد و به نفع اسلام جنگ کرد [خَاصَمَ] و حامی اسلام شد، فردای قیامت اسلام به نفع مجاهدین و مؤمنین شهادت میدهد.
نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ
حقیقت اسلام نور و روشنایی است برای کسی که از او طلب نور کند. [اسْتَضَاءَ] تا نور طلب نشود روشناییبخش نیست.
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَاراً» اسری – ۸۲
ما آنچه را برای مؤمنان مایهٔ درمان و رحمت است از قرآن نازل میکنیم؛ ولی ستمگران را جز زیان نمیافزاید.
وَفَهْماً لِمَنْ عَقَلَ
اگر کسی اهل تعقل باشد، دین را عاقلانه ببیند و بیندیشد به فهم دین میرسد. فقط در مورد کنه ذات خدا دستیافتنی نیست. اما در همهٔ موارد اسلام باید تحقیق کند، بفهمد و دلیل بیاورد.
وَلُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ
اگر کسی از ظاهر دین یک پله بالاتر رفت، تدبر و تحلیل کرد به لُبّ (عقل محض که خلل در آن راه ندارد) میرسد. باید دین را عمیق یاد گرفت.
آیهً لِمَنْ تَوَسَّمَ
اسلام نشانهٔ رستگاری برای انسان زیرک [تَوَسَّمَ] است. اگر کسی زیرک بود از یک نشانه به حقیقت میرسد. اگر کسی یکی از اخلاقیات دین را دید برای کشف حقایق جلوتر میرود.
وَتَبْصِرَهً لِمَنْ عَزَمَ
پایبندی به اصولدینی و مسلمان واقعی بودن بصیرت میآورد.
سؤال: چطور چندین سال کسی مسلمان است؛ اما به بصیرت نرسیده؟
پاسخ: معلوم میشود التزام نداشته و پایبند به اصولدینی نبوده است.
وَعِبْرَهً لِمَنِ اتَّعَظَ
اسلام مایهٔ عبرت کسانی است که خواستار موعظه باشند.
وَنَجَاهً لِمَنْ صَدَّقَ
اسلام موجب سرافرازی دنیا و آخرت (نجات) و بهشتی شدن کسی است که اسلام را با همهٔ وجود تصدیق قلبی نماید.
تصدیق به معنای واقعی نه اینکه وقتی حضرت مطلبی فرمودند نگاهمان به دانشمندان شرق و غرب باشد که تأیید میکنند که بپذیریم یا نه!
وَثِقَهً لِمَنْ تَوَکلَ
کسی که تکیه به معارف اسلامی کند به آرامش و اطمینان میرسد. به طور مثال نماز یک باطن دارد؛ تو به ملکوت آن میرسی؛ اسلام هم ثقه و اطمینان تو میشود.
وَرَاحَهً لِمَنْ فَوَّضَ
اسلام موجب آرامش کسی است که امور خود را به خدا تفویض نموده و سبک زندگی را با اسلام تطبیق دهد.
وَجُنَّهً لِمَنْ صَبَرَ
اسلام برای کسی که در راه آن و موازین شرع صبوری کند سپر است.
فَهُوَ أَبْلَجُ الْمَنَاهِجِ وَأَوْضَحُ الْوَلَائِجِ
اسلام روشنترین [أَبْلَجُ] و واضحترین طریق [مَنَاهِج] است. راحتترین راه ورود را دارد.
مُشْرِفُ الْمَنَارِ
بالاترین قسمت عالم چراغیست به نام اسلام. هرکس (گنهکار، مؤمن و …) در هر جای عالم نگاه به اسلام کند به سرمنزل مقصود میرسد.
مُشْرِقُ الْجَوَادِّ مُضِیءُ الْمَصَابِیحِ
راه و جادهٔ [جَوَادِّ] اسلام روشن است.
و چراغ در راه آن روشن است.
حضرت اسلام را به بزرگراهی تشبیه فرمودند که این بزرگراه برای خوببودن باید:
۱- واضح باشد.
۲- به تعداد لازم راه در رو دارد.
۳- سرتاسر چراغانی است.
۴- تابلو در مسیر بهوفور است (الان وقت خمس و … است).
۵- تا آخر راه کجی ندارد.
کرِیمُ الْمِضْمَارِ
مسابقهای [الْمِضْمَارِ] در مسیر اسلام است که مسابقه برای کریم و کریمانه برگزار میشود.
مسابقهٔ لباس و مد و … نیست؛ مسابقهٔ کرامت و اخلاق و ادب برگزار کرد.
اسلام مسابقهٔ کرامت گذاشت و هرکس در این مسیر باشد به کرامت میرسد.
«سَابِقُوا إِلَیٰ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا کعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا» حدید – ۲۱
به سمت مغفرت و به سمت جنت که برای مؤمنین مهیا شده در این مسابقات سبقت بگیرید.
رَفِیعُ الْغَایهِ
سرانجامی که اسلام انسانها را میرساند، سرانجام رفیع، به تقوا رسیدن است.
جَامِعُ الْحَلْبَهِ
گردآورندهٔ شرایط و اسباب و خیل اسبان [حَلْبَهِ] تمام ابزار است که انسان برای رشد نیاز دارد؛ به طور مثال عقل به انسان داد که باعقل بیندیشد، توان داد که با آن عبادت کند.
مُتَنَافِسُ السُّبْقَهِ
اگر کسی در این مسیر قرار گرفت جایزهٔ [سُبْقَهِ] نفیس میگیرد.
شَرِیفُ الْفُرْسَانِ
همهٔ کسانی که در این راه هستند، مسافران راه [فُرْسَان] شریف هستند. اگر وارد مسابقه نشدید بد به حال شما؛ به دنبال «سَابِقُوا إِلَیٰ مَغْفِرَهٍ» نیستید.
ولی اگر کسی در مسیر مسابقه، تلاش و سلوک قرار گرفت و هدف او مسابقهدادن بود، چه به نتیجه برسد چه نرسد، همهٔ شرکتکنندگان رفیع هستند؛ مهم نیست نفر چندم باشد.
انسانهای عابد برای اینکه دین را جاری کنند از هم سبقت میگیرند.
علما شریفان درگاه خدا هستند؛ چطور برخی به خود اجازهٔ تهمت و غیبت به اینها را میدهند.
التَّصْدِیقُ مِنْهَاجُهُ
اعتراف و تصدیق به احکام و عقاید دین، راه اسلام است.
با تمام وجود حرفهای حضرت پیامبر (ص) را بپذیرد و به آن اعتقاد داشته باشد.
الصَّالِحَاتُ مَنَارُهُ
اعمال صالح چراغ راه اسلام هستند. اسلام بدون اعمال تاریک است. هرچه در جامعهای گرایشها به اسلام بیشتر، در نتیجه چراغها و روشناییها بیشتر است.
وَالْمَوْتُ غَایتُهُ
دو معنا:
۱- اسلام آنقدر ادامه دارد تا انسان بمیرد. بعد از مرگ از انسان احکام و عبادت نمیخواهند. کلام حضرت که: «إِنَّ الْیوْمَ عَمَلٌ وَلَا حِسَابَ وَغَداً حِسَابٌ وَلَا عَمَلَ.»
۲- موت به معنای مرگ شهوات است. غایت اسلام این است که حب شهوت و مال و … در انسان بمیرد. حقیقت مرگ انقطاع از دنیاست که هدف اصلی اسلام است.
نکته: مال و شهوت بهتنهایی بد نیست؛ حب آنها بد است.
وَالدُّنْیا مِضْمَارُهُ
دنیا میدان مسابقهٔ اسلام است. این در مقابل کسانی که میگویند نهجالبلاغه ضد دنیاست.
حضرت (ص) میفرماید: میدان مسابقه، دنیاست.
الْقِیامَهُ حَلْبَتُهُ الْجَنَّهُ سُبْقَتُهُ
جزای انسان را در قیامت میدهند.
بالاترین پاداش هم جنت است.
بخش دوم: بیان صفات پیامبر صلیالله علیه
در خطبهٔ ۷۲ بیشتر در این باب سخن فرمودند.
حَتَّیٰ قَبَساً
پیامبر (ص) سعی کرد از چراغ خود، چراغ کسانی را که نور میگیرند [قَابِسٍ] روشن کند و برافروزد.
وَأَنَارَ عَلَماً لِحَابِسٍ
و مشعلی را برای گمشدگان [حَابِسٍ] روشن کرد [أَنَارَ].
پیامبر (ص) دو کارکرد:
روشنکردن چراغ عدهای،
روشنایی دادن برای کسانی که در بیابان ظلمت راه را گم کردهاند.
یک عده مانند علمای ربانی از حضرت چراغ میگیرند که چراغدار و صاحب نور شوند و یک عده در زیر نور پیامبر (ص) حرکت میکنند.
فَهُوَ أَمِینُک الْمَأْمُونُ وَشَهِیدُک یوْمَ الدِّینِ
خدایا او شخصیت مورد اطمینان تو بود و همین پیامبر (ص) گواه این است که خدایا فلان شخص که من پیام رساندم به پیام عملکرد یا خیر.
وَبَعِیثُک نِعْمَهً وَرَسُولُک بِالْحَقِّ رَحْمَهً
و او را فرستادی درحالیکه سراسر نعمت بود. مهمترین نعمت حضرت، رسالت او بود.
در قرآن میفرماید: آیهٔ ۱۵۱ سورهٔ بقره
«خدا بر شما منت گذاشت که پیامبری از میان خود شما برگزید.»
و رسولی که برای همهٔ مردم رحمت بود را مبعوث گردانید.
حضرت هفت دعا برای رسولالله (ص) ذکر میکنند:
اللَّهُمَّ اقْسِمْ لَهُ مَقْسَماً مِنْ عَدْلِک
۱) خدایا از عدالت خود یک نصیب و سهم [مَقْسَماً] به پیامبر (ص) بده. باعدالت خود با او رفتار کن.
وَاجْزِهِ مُضَعَّفَاتِ الْخَیرِ مِنْ فَضْلِک
۲) خدایا از عدالت پا فراتر بگذار؛ بدون حسابوکتاب چندبرابر فضل و رحمتت به پیامبر عطا کن.
اللَّهُمَّ أَعْلِ عَلَی بِنَاءِ الْبَانِینَ بِنَاءَهُ
۳) خدایا بنای پیامبر (ص) را بر همهٔ بناها چیره کن.
قصر پیامبر همان دین اوست؛ بر همهٔ دینها غالب کن. جایگاه دنیوی و اخروی حضرت را از همه بالاتر گردان.
أَکرِمْ لَدَیک نُزُلَهُ
۴) خدایا او را بر سر سفرهٔ میهمانی [نُزُل] لطف و کرامت خود مهمان گردان.
وَشَرِّفْ عِنْدَک مَنْزِلَهُ
۵) منزل و جایگاه او را نزد خود شریف گردان.
وَآتِهِ الْوَسِیلَهَ
۶) به پیامبر وسیله عطا نما.
معنای وسیله محل نزاع شارحان است. سه تعبیر و معنا برای وسیله اینجا ذکر میگردد:
الف) ابزار به تقرب رسیدن به خدا ذکر کردهاند.
ب) منظور شفاعت را به پیامبر (ص) بده.
«وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ» ۳۵ – مائده
هرکس بخواهد بهسوی خدا رود باید وسیلهٔ شفاعت محمد و آل محمد (ص) را داشته باشد.
ج) بالاترین درجهٔ جنت و بهشت.
در بیانی در جمع اصحابشان حضرت فرمودند در حق من دعا کنید وسیله داشته باشم که در پاسخ این سؤال که وسیله چیست فرمودند: درجه و جایگاه اعلی در بهشت که انبیا مرسل هم به آن غبطه میخورند.
وَأَعْطِهِ السَّنَاءَ وَالْفَضِیلَهَ
۷) رفعت و فضیلت را بر حضرت عطا نما.
در ادامه پس از دعا برای حضرت رسول (ص) از خدا میخواهد که ما را در ردیف پیامبر (ص) محشور نما که هفت شرط برای این مطلب ذکر میکنند:
غَیرَ خَزَایا
۱- بیآبرو و رسوا نباشیم.
وَلَا نَادِمِینَ
۲- در مقابل خدا پشیمان نباشیم.
وَلَا نَاکبِینَ
۳- از راه پیامبر (ص) بازنگشته باشیم.
وَلَا نَاکثِینَ
۴- عهدشکنی با پیامبر (ص) نکرده باشیم.
وَلَا ضَالِّینَ
۵- گمراه نباشیم.
وَلَا مُضِلِّینَ
۶- گمراهکننده نباشیم.
وَلَا مَفْتُونِینَ
۷- فتنه زده و فریبخورده نباشیم.
که اگر موارد بالا در کسی باشد همنشینی با پیامبر (ص) معنا ندارد.
سؤال؟
آیا پیامبر (ص) نیاز به دعای ما دارد؟ وقتی ما صلوات میفرستیم برای ائمه یا برای خودمان سودی دارد؟
قبل از هر مطلب، ما طبق آیهٔ قرآن
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً»
مأمور به ذکر صلوات هستیم.
چند نقل ذکر میکنیم:
۱) مرحوم کلینی در کافی:
اهلبیت علیهمالسلام هر شب جمعه علمشان روبهافزایش میرود؛ دعای ما هم تأثیر خود را دارد همانطور که آنها علم تام هستند؛ ولی این علم به این صورت اضافه میشود پس مقام هم افزودنی است.
۲) مرحوم علامه طباطبایی:
ما در صلوات یا دعا میگوییم خدایا تو بر آنها درود بفرست؛ چون از خدا طلب میکنیم این شدنی است؛ اگر میخواستیم از خودمان بدهیم چیزی به آنها نمیرسید.
۳) علامه حسنزاده آملی در کتاب ۱۰۰۱ نکته میفرماید؛ چون آنها به کمال تام رسیدهاند، دعای ما به حال آنها سود ندارد؛ دعای ما به سود خود ماست که نشان از عاشق بودن و ابراز عشق ما به آنها است.
غَفَرَ اللَّهُ لِی وَلَکمْ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
متن عربی بهمراه ترجمه و تفسیر بخش2
متن:
و منها فی خطاب أصحابه:
وَ قَدْ بَلَغْتُمْ مِنْ کَرَامَهِ اللَّهِ تَعَالَى لَکُمْ مَنْزِلَهً تُکْرَمُ بِهَا إِمَاؤُکُمْ وَ تُوصَلُ بِهَا جِیرَانُکُمْ وَ یُعَظِّمُکُمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَ لَا یَدَ لَکُمْ عِنْدَهُ وَ یَهَابُکُمْ مَنْ لَا یَخَافُ لَکُمْ سَطْوَهً وَ لَا لَکُمْ عَلَیْهِ إِمْرَهٌ، وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَهً فَلَا تَغْضَبُونَ وَ أَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِکُمْ تَأْنَفُونَ، وَ کَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَیْکُمْ تَرْجِعُ، فَمَکَّنْتُمُ الظَّلَمَهَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَ أَلْقَیْتُمْ إِلَیْهِمْ أَزِمَّتَکُمْ وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِی أَیْدِیهِمْ، یَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ وَ یَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ، وَ ایْمُ اللَّهِ لَوْ فَرَّقُوکُمْ تَحْتَ کُلِّ کَوْکَبٍ لَجَمَعَکُمُ اللَّهُ لِشَرِّ یَوْمٍ لَهُمْ.
ترجمه:
شما از لطف خداوند بزرگ به مقامى رسیدید که حتّى کنیزانتان را گرامى مى دارند و به همسایگانتان محبّت مى کنند، کسانى که شما از آنها برتر نیستید و حقّى بر آنان ندارید، براى شما عظمت و احترام قائلند، و کسانى که ترسى از قدرت شما ندارند و بر آنها حکومتى ندارید، از شما حساب مى برند.
ولى شما مى بینید که قوانین و پیمان هاى الهى شکسته شده، امّا به خشم نمى آیید! در حالى که اگر سنّت هاى پدرانتان نقض گردد، سخت ناراحت مى شوید! در گذشته امور حکومت به دست شما بود و از ناحیه شما به دیگران مى رسید و نتیجه (و داورى) نهایى به سوى شما باز مى گشت، ولى شما مقام خویش را به ستمگران واگذار کردید و زمام امور خود را به دست آنها سپردید، و مأموریت هاى الهى را به آنها دادید. آنها به شُبهات عمل مى کنند و در شهوات غوطه ورند. امّا به خدا سوگند! اگر دشمنان، شما را در زیر هر ستاره اى از آسمان پراکنده کنند، باز خداوند فرزندان شما را براى بدترین روز آنها (روز انتقام) گردآورى مى کند!
تفسیر:
توبیخ اصحاب
وَقَدْ بَلَغْتُمْ مِنْ کرَامَهِ اللَّهِ تَعَالَی لَکمْ مَنْزِلَهً تُکرَمُ بِهَا إِمَاؤُکمْ
ای صحابی! ای مسلمانها! به برکت اسلام به جایگاه و منزلتی رسیدهاید که به سبب اسلام، کنیزان شما را گرامی میدارند.
قبل از اسلام حتی شما را هم حساب نمیکردند، اکنون بهواسطهٔ اسلامآوردن، بردهٔ خانهٔ شما را محترم میشمارند؛ چون به شما منسوب هستند، محبت و وصلت میکنند.
وَتُوصَلُ بِهَا جِیرَانُکمْ
به همسایههای شما وصل میشوند. حتی همسایهٔ غیرمسلمان شما را بهخاطر اسلام گرامی میدارند. اسلام شما را به اینجا رسانید.
اسلام کرامت ماست و باید با اعمال و رفتار خود، آن را قدر بدانیم.
وَیعَظِّمُکمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَکمْ عَلَیهِ
شما را گرامی و بزرگ داشتند کسانی که شما از آنها برتر نبودید.
وَلَا یدَ لَکمْ عِنْدَهُ
دست قدرت بر آنها نداشتید. کسانی نسبت به شما خاشع و فروتن شدند که شما از آنها طلبکار نبودید. قدرت آنها از شما کمتر نبود، ولی بااینحال به شرافت اسلام شما عزیز شدید. همانها که از لحاظ قدرت و هیمنه با شما همتراز بودند، به شما نگاه ویژهای پیدا کردند. اسلام به شما شرافت داد.
وَیهَابُکمْ مَنْ لَا یخَافُ لَکمْ سَطْوَهً وَلَا لَکمْ عَلَیهِ إِمْرَهً
از شما مسلمانها میترسند کسانی که شما بر آنها غلبهای ندارید. شما بر آنها حکومت ندارید، ولی آنها بااینحال از شما حساب میبرند.
نکته: اگر کشور ما اسلامی و انقلابی نبود، آیا جایگاه ما در منطقه این بود؟ اسلام به مملکت ما شرافت داد و نگاه عالم را به خود معطوف کرد. تا وقتی به اسلام ملتزم باشیم، عزّت داریم. اگر کم گذاشتیم و اسلام و انقلاب را از دست دادیم، خدا تعهدی در برابر ما ندارد.
نکته: ترس از خدا به انسان قدرت میدهد. قدرت، شجاعت، شهادتطلبی و نصرتهای الهی که مسلمین دارند، ناشی از باور آنها به خدا و معاد است.
وَقَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَهً فَلَا تَغْضَبُونَ
شما میبینید که عهد و پیمان و قوانین الهی زیر دستوپا له میشود و از بین میرود [مَنْقُوضَهً]، درحالیکه رگ غیرت شما نمیجنبد و کاری نمیکنید. نسبت به احکام الهی ناراحت نمیشوید [تَغْضَبُونَ].
حب و بغض ما باید بر معیار دین باشد. نباید انگیزهٔ شخصی در کار باشد.
وَأَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِکمْ تَأْنَفُونَ
اگر یکی از عهد و پیمانهای پدران شما زیر پا گذاشته میشد، اظهار خشم و عصبانیت میکردید. چرا وقتی دین زیر پا گذاشته میشود، عصبانی نمیشوید؟
نکته: هیچ غیرتی نباید از غیرت دینی بیشتر باشد. در دینداری باید مقید باشیم و برنامهریزی داشته باشیم؛ همانگونه که برای رسوم عرفی خود، برنامهریزی داریم.
وَکانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیکمْ تَرِدُ
ای مسلمانها! شما همانهایی هستید که قبلاً مباحث دینی دست شما بود. اسلام که آمد، شما همهکاره بودید.
وَعَنْکمْ تَصْدُرُ
شما بودید که فرمانهای دینی و حکومتی را صادر میکردید.
وَإِلَیکمْ تَرْجِعُ
اگر کاری به مشکل برمیخورد، اگر کار بههمریخته میشد، شما قاضی بودید. شما همهکاره بودید.
فَمَکنْتُمُ الظَّلَمَهَ مِنْ مَنْزِلَتِکمْ
چرا الان به جایی رسیدید که حکومت را به دست عدهای ظالم (بنیامیه) دادید؟ چرا کار به اینجا رسید؟ شما اسلام را رها کردید تا کار به دست ظلمه بیفتد.
وَأَلْقَیتُمْ إِلَیهِمْ أَزِمَّتَکمْ
افسار خود را به دست معاویه و معاویه صفتها دادید.
وَأَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِی أَیدِیهِمْ
امور خدا و قوانین خدا و حکومت خدا و خلافت خدا را به دست معاویه دادید.
یعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ وَیسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ
شما میدانید که معاویه انسان اخلاقمدار و دینداری نیست. کار معاویه ایجاد شبهه است. او روی مرز شبهه حرکت میکند. دین ندارد، ولی ظاهر دینی به کارهای خود میدهد. او دنبال حکومت بود. چرا حکومت اسلامی علوی را از دست دادید و اجازه دادید کار به دست دیگران بیفتد؟
وَأَیمُ اللَّهِ لَوْ فَرَّقُوکمْ تَحْتَ کلِّ کوْکبٍ لَجَمَعَکمُ اللَّهُ لِشَرِّ یوْمٍ لَهُمْ
به خدا قسم! اگر بنیامیه و دودمان آنها، مؤمنان حقیقی را متفرق و پراکنده کنند در زیر آسمان بزرگ، خدای متعال همهٔ شما را جمع میکند برای روزی که برای بنیامیه بدترین روز است و روز انتقام از بنیامیه است. اشارهٔ امیرالمؤمنین (ع) به براندازی بنیامیه توسط بنی العباس است.